معرفى هاى اجمالى
فيلسوفان زنده: فلسفه سيد حسين نصر, آمريكاى شمالى, اُين كورت, 2001م.
چاپ بيست وهشتمين مجلد از مجموعه فيلسوفان زنده زير عنوان فلسفه سيّد حسين نصر بارقه اميد ديگرى است. چون نشانگر احترام به خردورزى در جهان, آن هم اهميت دادن به متفكران زنده است. رسم و عادت اين است كه معمولاً از مردگان تقدير و تجليل مى نماييم, ولى از سر ترس يا حسد, زندگان را مغفول, مسكوت, مطرود يا منقود مى خواهيم. گويا آنان را رقيب خود مى دانيم. به هر حال پروژه اى كه از 1939 تاكنون همواره فعال بوده است, برخلاف مرده پرستى ما, به تقدير و بزرگداشت فلاسفه زنده پرداخته است. مهم تر براى ما ايرانيان اين است كه آخرين جلد به يك شخصيت با اصالت ايرانى يعنى پروفسور سيد حسين نصر اختصاص يافته است. اين را بايد به حساب افتخارات ملى و غرور فرهنگى ايران گذاشت.
در اين مقاله ابتدا به معرفى كل پروژه, آنگاه ارائه توصيفى از اين مجلد مى پردازم.
اين پروژه به اهتمام پل آرتور شيلپ از 1939 با فروست كتابخانه فيلسوفان زنده (The Library of Living Philosophers) منتشر شد. تاكنون بيست وهشت فيلسوفى كه مجلدى از اين مجموعه را به خود اختصاص داده اند, عبارتند از: جان ديويى (1933), جرج سانتايانا (1940), آلفرد نورث وايت هد (1941), جى. اى. مور (1942), برتراند راسل (1944), ارنست كاسير (1949), آلبرت انشتين (1949), ساروپالى رانداك ريشنان (1952), كارل ياسپرز (1957), سى. دى. براود (1959), رادولف كارناپ (1963), مارتين بوبر (1967), سى. آى. لويز (1968),كارل پوپر (دو جلد: 1974), براند بلانشارد (1980),جان پل سارتر (1981),گابريل مارسل (1986), دابليو, وى. كائين (1986),جرج هنريك ون رايت (1989), چارل هارت شورن (1991),اى.جى. آير (1992),پل ريكوئور (1995), پل ويس (1995), هانس جرج گادامر (1997), رودريك ام. چيشولم (1997), پى.اف. ستراوسون (1998), دونالد داويسون (1999) و سيد حسين نصر (2001).
در بين اين فلاسفه فقط سيد حسين نصر داراى اعتقادات اسلامى و در زمره فلاسفه مسلمان است.
فلاسفه اى كه مجلدات آنها در دست تهيه است, عبارتند از: مارجورى گرن, آرتور سى. دانتو, ميشل دومت, جاآكو هينتيكا, هيلرى پوتنام, ريچارد ام. رورتى.
كتابخانه فلاسفه زنده جهان, از زمان تأسيس به دست پل آرتور شيلپ در سال 1938, بررسى انتقادى و بحث و گفت وگو پيرامون چندى از برجسته ترين فيلسوفان زنده جهان را بر عهده داشته است. طرح و قالب اين مجموعه زمينه را به گونه اى فراهم مى سازد كه در هر جلد, گفتمانى ميان يكى از دانشمندان از يك سو و ناقدان از سوى ديگر فراهم آيد. مقصود از اين, انكار شخصيت ها يا مقابله با آنها نبوده, بلكه با هدف ايجاد ارتباطات سازنده و درك بهتر مواضع يكديگر و ديدگاه ها بوده است. به عبارت ديگر, هدف اين حركت تعامل خلاقانه با فلاسفه است, نه شكست دادن آنانى كه به لحاظ نظام فكرى با ما متفاوت هستند.
مرور مقدمه كلى پروفسور شيلپ بر مجلدهاى پيشين, حاكى از آن است كه ايده اصلى اين مجموعه از نظرات اف.سى. اس شيلر فقيد نشأت گرفته است. وى در مقاله خويش راجع به (آيا فلاسفه بايد مخالفت كنند؟) (در كتاب آيا فلاسفه بايد مخالفت كنند؟ لندن, مك ميلان, 1934) آورده است كه بزرگ ترين مانع سد راه مباحث مفيد و پر ثمر در باب فلاسفه (ضوابط اخلاقى) عجيبى مى باشد كه ظاهراً پرسش از نيت ها و اهداف فيلسوفان را در زمان حيات وى منع مى كند. شيلر بر اين باور بود كه چه بسا مباحثات و اختلاف نظرات بى پايانى كه تاريخ فلسفه آكنده از آن هاست با پرسيدن تعداد معدودى سؤال كنجكاوانه از فلاسفه در زمان حيات آنان, پايان خواهد پذيرفت. در واقع راه حل او براى پايان دادن به (مناقشات بى پايان), سؤالات كنجكاوانه ديگران از فلاسفه راجع به هدف و انگيزه و ديدگاه هاى آنهاست.
پل آرتور شيلپ هم تأسيس كتابخانه فلاسفه زنده جهان را نيز بر همين انديشه آغاز نمود. هدف آن است كه هر يك از مجلدات اين كتابخانه زندگينامه فكرى خودنوشت شخص فيلسوف موردنظر يا زندگينامه موثقى از وى را در معرض افكار عمومى قرار مى دهد. كتابشناسى آثار, مقالات تفصيلى و انتقادى حاميان و مخالفان برجسته تفكرات او و همچنين, پاسخ هاى وى به تفاسير و تحقيقات موجود, بخش هاى ديگر هر مجلد است. زندگينامه هاى خودنوشت فكرى معمولاً چگونگى شكل گيرى فلسفه انديشمندان بزرگ و حركت ها و موضوعات فلسفى عمده عصر حاضر را به تفصيل مورد توجه قرار مى دهند. بسيارى از فيلسوفان شهير ما درصدد هستند تا نگرش خود را علاوه بر هم عصران خود, به سوى مهم ترين موضوعات مدنظر انديشمندان پيشين نيز جهت دهند. علاوه بر اين, از اين طريق, دست يابى به آثار و افكار فيلسوف موردنظر آسان تر خواهد شد.
اين كتابخانه با تصور چنين الگويى پيش بينى مى كند كه در فواصل كمابيش منظم, اثرى را به يكى از فلاسفه برجسته و زنده جهان اختصاص دهد.
طبق روال گذشته, گردآورندگان اين مجموعه مناسب دانسته اند كه از يارى مجمع مشاوران در جهت انتخاب موضوعات مجلدات بعدى بهره گيرند. هشت تن از فيلسوفان نامدار به يارى اين پروژه پرداخته اند. اسامى آنها عبارت است از: پيتر جى. كاوز, ريچارد دى. جرج, اليزابت آر. ايمس, جاكولين اى. كگلى, ويليام ال. مك برايد, اندروجى. رك, بارى اسميت, جان اى. اسميت.
اين كتابخانه از زمان تأسيس در سال 1938 و طى دوره فعاليت خود, بنا به ماهيت تحقيقى و پژوهشى, هرگز از حمايت سايرين بى نياز نبوده است. هيأت امناى دانشگاه ايلينويز جنوبى (Southern Illinois) در بيستم فوريه 1979 حمايت مالى از اين كتابخانه را به موجب قراردادى بر عهده گرفت.
هاهن و اوكسير به عنوان ويراستاران, درباره شيلر اين گونه اظهارنظر مى كنند: بنابر باور اف. سى. اس. شيلر فقيد, بزرگ ترين مانع سد راه بحث و گفت وگوى مؤثر در باب فلسفه, ضوابط اخلاقى عجيبى است كه ظاهراً پرسش از نيت درونى نويسنده در زمان حيات وى را منع مى كند. چه بسا مشاجرات و (اختلاف نظرات بى پايانى) كه تاريخ فلسفه را مملو ساخته است با پرسش تعداد معدودى سؤالات كنجكاوانه از فلاسفه در زمان حيات آنها, بى درنگ پايان مى پذيرفت.
بدون شك, خوش بينى نهفته در اين گفته آخير با اطمينان بيش از حدى توأم است. اين گونه (سؤالات كنجكاوانه و تحقيقى) غالباً از متفكرانى كه در قيد حيات به سر مى برند پرسيده شده, اما پاسخ آنها به (مشاجرات بى پايان) راجع به نيت درونى آنان پايان نداده است. با اين وجود, مناسب است بگوييم كه ديالوگ با حضور متفكر زمينه درك روشن ترى را فراهم خواهد ساخت.
در مقدمه به صراحت آمده است كه: مجلدات اين كتابخانه به هيچ وجه, جاى آثار مهم و اصلى متفكران برجسته و اصيل را نخواهد گرفت. آثار فلاسفه اى همچون جان ديويى, جرج سانتيانا, آلفرد نورث و ايت هد, جى. اى. مور, براتراند راسل, ارنست كاسير, كارل ياسپرز, رادولف كارناپ, مارتين بوبر براى پژوهشگران و دانشجويان علاقه مند همواره قابل مطالعه است. البته اين كتابخانه از هيچ گونه تلاش در عرضه بهترين راهنمايى در رابطه با آثار انتشاريافته متفكران دريغ نمى ورزد. ارايه كامل ترين كتابنامه از آثار منتشره فيلسوف مورد نظر در پايان هر مجلد به هدف تسهيل دستيابى به آثار را جامه عمل مى پوشاند. گفت وگوهاى انتقادى و تفسيرى مراحل مختلف كار يك متفكر برجسته و مهم تر از آن, پاسخ شخص وى لزوماً خواننده را به سوى آثار شخص فيلسوف هدايت مى كنند.
در عين حال, متفاوت بودن استنباط متخصصان و كارشناسان مختلف از نظرات موجود در آثار يك فيلسوف خاص امرى انكارناپذير است. اين را هم نمى توان انكار نمود كه چه بسا تفاوت برداشت ها و تعبيرهاى كارشناسان مختلف مبتديان را در مواجهه با تفسيرهاى بسيار متنوع و حتى مغاير مبهوت سازد. از اين رو, متصديان اين پروژه در صددند تا حد ممكن با گردآورى تفسيرها و برداشت ها و تقريب آنها, اين مشكل را برطرف سازند. رو در رو كردن فيلسوف با منتقدانش و ايجاد ديالوگ بين آنها بهترين روش تقريب, تشخيص داده شده است.
گردآورندگان اظهار مى دارند كه در پى انجام مقصود اصلى اين كتابخانه (و تا جايى كه در حد توان باشد) هريك از مجلدات منتشره, عناصر ذيل را دربر خواهد داشت:
1. زندگى نامه خودنوشت فرهنگى: و زندگى نامه معتبر متفكر;
2. مجموعه اى از مقالات تفصيلى و انتقادى هواداران و مخالفان انديشه فيلسوف مورد نظر;
3. پاسخ شخص فيلسوف به منتقدان و مفسران;
4. كتابنامه اى از آثار فيلسوف جهت تسهيل دسترسى به آثار و انديشه هاى وى.
تا 1981, شيلپ به تنهايى يا همراه با موريس فريدمن مدير پروژه بود, اما از سال 1981, لوئيز ادوين هاهن, از اساتيد فلسفه دانشگاه ايلينويز جنوبى, به سمت گردآورنده اين مجموعه منصوب گرديد. وى صاحب آثارى از جمله, تقويت جريان فرهنگى متقابل ميان غرب و شرق (1998), تئورى بافت گرايانه ادراك (1942) و ارزش: تحقيق مشترك (1949) (با همراهى جان ديويى و سايرين) است. او در امر تدوين آثار اوليه جان ديويى طى سال هاى 1898ـ1882 (1972ـ1967) همكارى فعال با شيلپ داشته و نويسنده مقالات متعددى در مجلات و مجموعه هاى تحقيقى است.
راندال اى. اوكسير, دانشيار فلسفه در دانشگاه ايلينويز جنوبى و داراى سمت همكارى تدوين گر در مجموعه 2000 كتابخانه فلاسفه زنده جهان مى باشد. وى مؤلف مقالات تحقيقى متعدد و گردآورنده نشريه تريبون شخص گرايان و چندين اثر ديگر در زمينه فلسفه آمريكايى است.
جونير اوسين دابليو, استون كانديداى مدرك دكترى فلاسفه دانشگاه ايلينويز جنوبى است: تحقيق در زمينه فلسفه اسلامى و تصوف, علاقه مندى هاى اصلى وى به شمار مى آيد.
هاهن, اوكسير و استون در پيشگفتارى كه مشتركاً نوشته اند, درباره مجلد بيست وهشت اين گونه اظهارنظر مى كنند: (سيد حسين نصر كه به تدريس مطالعات اسلامى در دانشگاه جرج واشنگتن مشغول است, علاوه بر اين كه نخستين فيلسوف مسلمانى است كه در اين مجموعه مورد توجه قرار مى گيرد, پس از انتشار مجلد مربوط به مارتين بوبر, نخستين سنت گرا نيز مى باشد, برخى فلاسفه عصر حاضر از اين موضوع بى اطلاع هستند كه فلسفه سنت گرايى همچنان حضور خود را در جهان حفظ كرده است و هنوز نياز به توصيف و شرح دقيق آن به شدت احساس مى شود. جاى تأسف است كه در فراسوى دنياى محدود دانشكده هاى انگليسى ـ آمريكايى و اروپايى, ديدگاه هاى سنت گرايانه از چنين محبوبيت و گسترشى برخوردارند. استاد نصر كه اكنون در رأس اجتماع چشم گيرى از سنت گرايان قرار دارد, با شهامت به انتقاد از فرضيات و ارزش هاى جهان امروز و فلسفه علمى نوين مى پردازد. اما اين مبارزه طلبى و انتقاد صرفاً با هدف مقابله با نوگرايى جريان نيافته است, بلكه منظور پرداختن آگاهانه به نوگرايى مى باشد.)
(بنابراين, اثر حاضر گامى در جهت گفت وگوى بين فرهنگى و برقرارى گفت وگو ميان سنت ها تلقى مى شود. در ميان دستاوردهاى ماندگار استاد نصر مى توان به تلاش مستمر و موفق وى در مدت بيش از چهار دهه اشاره داشت كه به واسطه آن, سنت هاى زنده جهان در زمينه اى تبادلى گردهم آمدند و در عين حفظ استقلال و ديدگاه هاى ويژه هر يك, فضايى به وجود آمد كه در آن سنت هاى اصيل تقويت شدند و به درك متقابل دست يافتند. استدلال استاد نصر در عرصه اين تلاش خستگى ناپذير اين بود كه اصرار به كناره گيرى از تمامى سنت ها به بى ريشگى, تنزل حقيقت جهان و بشريت و همچنين انواع جنون هايى منجر مى گردد كه توصيف آنها را در خونبارترين قرن تاريخ بشريت كه به تازگى پايان گرفته است, مى توان يافت. اين گونه ديدگاه هاى سنت گرايى بسيار بحث انگيز هستند و منتقدان استاد نصر به مخالفت ها و ايرادهايى بسيار جدى با او برخاسته اند.)
(دستاوردهاى استاد نصر در حوزه فلسفه از وسعت حيرت آور و گستردگى جهانى برخوردار بوده و به زبان هاى گوناگون انتشار يافته است. اين نشانگر اهميت و تأثير ديدگاه هاى او در سراسر جهان است. به هر حال مكتب سنت گرايانه اى كه او عرضه مى كند, وضعيتى در مقابل مدرنيسم مطلق دارد. در جهان اسلام اين دو جريان فكرى در تقابل با يكديگر مى باشند.)
(مديران اين مجلد در تأليف آن رنج بسيار برده اند. چون از يك سو بايد نوشته هاى غير انگليسى و به زبان هاى شرقى را ملحوظ مى نمودند و از سوى ديگر اين نوشته ها در يك گستره جهانى پراكنده بوده است. نيز انتقاد از سنت گرايى يا دفاع از آن بايد از مؤلفان داراى فكر و انديشه استفاده مى كردند تا بلكه بتوانند استاد نصر را به عنوان ركن نهضت گرايى به خوبى تحليل و حلاجى كنند.)
فهرست مطالب اين مجلد اين گونه است:
بخش اول: زندگى نامه خودنوشت فكرى سيد حسين نصر; زندگى نامه خودنوشت فكرى سيد حسين نصر همراه با پاسخ هاى او.
بخش دوم: مقالات تحليلى و انتقادى درباره فلسفه سيّد حسين نصر, شامل بيست وهشت مقاله از نويسندگان مختلف و پاسخ يا نقد دكتر نصر به آنها:
محمد سهيل عمر: (از جايگاه مناسب نبوت): قطعات برگزيده و تفاسيرى از موضع نصر راجع به فلسفه اسلامى در چارچوب سنت اسلامى; هيوستن اسميت: دفاع نصر از فلسفه جاودانگى; رابرت كومينگ نويل: فلسفه جاودانگى در متن عامه; سالى بى. كينگ; فلسفه جاودانگى و اديان جهانى; آرويند شارما: مرورى بر هندوگرايى كلاسيك با كمك فلسفه جاودانگى; شوهسين ليو: به تعمق راجع به سنت و نوگرايى: پاسخ به سيد حسين نصر; ارنست ولف گازو: نصر و طلب مقدسات; كنث كى. اينادا: متافيزيك بديع بودايى و تفكر اسلامى; جرج مك لين و ريچارد كى. خورى: سيّد حسين نصر در باب زمان و جاودانگى; اليوتت دوايچ: فلسفه هنرى سيّد حسين نصر; اوسى لوپز ـ بارالت: دانش مقدسات: اشعار عرفانى سيد حسين نصر; ابراهيم كالين: مقدسات در برابر ماديات: ديدگاه نصر راجع به علم; ولف گانگ اسميت: علم جاودان و علم نوين; گيو وانى موناسترا: سيد حسين نصر: دين, طبيعت و علم; آشوك كى. گانگادين: در طلب علم جامع جهانى; مهديامين رضوى: فلسفه جاودانگى و علم مقدس در جهان پست مدرن; آرچى جى. باحم: همه و هيچ مطلق نصر; جودى دى. سالتزمن: مفهوم دانش معنوى در فلسفه سيد حسين نصر; زيلان موريس: ضرورت ارتباط ميان وحى و فلسفه در اسلام و اهميت آن در درك طبيعت و تاريخ فلسفه اسلامى; ديويد بى. بورل: دين شناسى و فلسفه اسلامى; لئونارد لويسرهن: تصوف در تفكر سيد حسين نصر; ويليام سى. چيتيك: مردان غائب در كيهان شناسى اسلامى; پير لورى: براى شناخت خويش جهان را بشناسيد; پرويز مروج: روح متعالى, سفسطه زبان خاص و اسلام پراكنى ابن سينا: تعمق در آثار سيد حسين نصر; حسين ضيايى: نور الفؤاد, متنى از شهاب الدين كميجانى متعلق به قرن نوزدهم و راجع به فلسفه روشنگرايان; انس كاريك: نصر: انديشمند مقدسات; مارتيا استپا نيافتز: سيد حسين نصر: مدافع يا مصلح اسلام; جونير لوسين دابليو. استن: فلسفه جاودانگى.
اين مقالات در سه فصل (فلسفه جاودانگى), (علم و دين) و (جهان شناسى) سامان داده شده است.
بخش سوم: كتابنامه اى از سيد حسين نصر, تأليف مهدى امين رضوى
به هر حال اين پروژه الگوى خوبى براى ايجاد ارتباطات مثبت و مفيد بين متفكران زنده و مخاطبانشان است. چنين ديالوگ هايى مى تواند گام عملى در زدودن منازعات بى حاصل و در عوض همكارى منطقى براى دستيابى به راه حل هاى علمى باشد. اميد است در ايران هم چنين طرح هايى در زمينه متفكران زنده اجرا گردد. محمّد نورى امام على(ع) و قرآن (پژوهشى در تفسير و روش هاى آن در انديشه امام على ـ ع ـ), محمد مرادى, تهران, هستى نما, پاييز 1382, رقعى, 263ص.
توجه و اهتمام به كشف شيوه هاى تفسير از چشم انداز معصومين(ع) از بايسته هاى پژوهش در علوم قرآنى است. اين بايستگى, هم بدان جهت است كه مقام عصمت, پاكيزه ترين سرچشمه هاى فهم قرآن به شمار است و هم بدان رو كه عصر آن پيشوايان بزرگ بشرى, نخستين مراحل تكوين و نضج تفسير و قرآن دانى است. از اين ميان, حتى مى توان عصر امام على(ع) را برجسته تر و بيش از همه اعصار, مهم تلقى كرد; زيرا آن امام بزرگوار, در وضعيت و موقعيت حساسى قرار گرفته بودند كه استناد به قرآن و تفسير پاره هايى از آيات وحى, ضرور مى نمود. اميرمؤمنان(ع) در مقابل كسانى قرار گرفته بودند كه قرآن در جيب داشتند و هر از گاه آن را بر نيزه نيز مى كردند. مقابله با چنين مردمى, توجه دادن به معانى و تفسير قرآن را ضرورى تر از هر عصر و زمان ديگرى مى كرد. اگر پيامبر گرامى اسلام(ص) با اعلام نزول آيه اى, مى توانست حجت را بر همگان تمام كند, چنين امكان و موقعيتى در اختيار مولا(ع) نبود. مردم عصر نبوى از پيامبر(ص) خود خبر آسمانى مى خواستند و آن حضرت اين اخبار را در قالب آيات, ارائه مى فرمودند. اما در دوره اميرالمؤمنين(ع) مخاطبان و مخالفان ايشان, به قرائت آيه اى, قناعت نمى كردند و سر تسليم فرود نمى آوردند. حتى گاه در نقل آيات و استناد به قرآن, از على پيشى مى گرفتند و احتجاجات خود را از آيات قرآنى مى آكندند. بدين رو, ضرورت و لازمه آن دوره حساس و بحرانى از عصر اسلام, نياز به تفسير روشن و متين قرآن بود. اين نياز, براى اولين بار در زمان على(ع) چهره خود را نماياند و تاكنون بر سر و روى انديشه هاى ما چنگ مى زند. على(ع) با مردمى رو در رو بود كه به اندازه او قرآن را در حافظه داشتند و گاه بيش از او به زبان مى آوردند. آنچه آنان, در دسترس خود نداشتند و از آن فرسنگ ها فاصله گرفته بودند, فهم دقيق و شيوه درست استناد و استنباط بود. على(ع) خلوت سى ساله خود را با تفسير و تأويل آغازيد و حضور مردانه و حماسى خويش را در عرصه سياست و حكومت دارى, با تبيين هوشمندانه و ظريف آيات ظاهر كرد.
توجه به عصر و الزاماتى كه سوانح روزگار پيش پاى بزرگان مى گذارد, در فهم شيوه هاى علمى و كاربردى آنان بسيار مؤثر است. جا داشت كه نويسنده امام على(ع) و قرآن به اين نكته ظريف تاريخى ـ جامعه شناختى اشاره مى كردند تا خواننده كتاب, نيك بداند كه چرا پرداختن به انديشه هاى قرآنى امام على(ع) از اهميت فوق العاده برخوردار است.
از ميان فصول چهارگانه كتاب, فصل هاى يك تا سه, به موضوعات زير مى پردازد:
1. قرآن در آفاق نگاه امام على(ع);
2. علوم قرآنى در انديشه امير مؤمنان;
3. امام على, مفسّرى سرآمد.
در فصل نخست (قرآن در آفاق نگاه امام على(ع)) خواننده درمى يابد كه قرآن در چشم و دل على(ع) كتابى جامع, حاوى دستورات الهى, وسيله رهايى از فتنه ها, خير, نصيحت گرى مشفق, شعله اى فروزان, بهار دل ها, معدل ايمان, كليد خيرات, كتاب زندگى, منسجم و يكپارچه و حجت خدا است. همه اين القاب و اوصاف, مستند به كلامى از مولا و عبارتى از رواياتِ علوى است. اين بخش از كتاب, اگرچه خواندنى و مغتنم است, مقصود اصلى نويسنده از تأليف اين اثر و گمشده خواننده نيست. به همين نويسنده محترم كتاب, چندان به تفصيل نمى گرايد و به گزارشى صرف و ساده بسنده مى كند.
فصل دوم كتاب, علوم قرآنى را در انديشه امير مؤمنان برمى رسد. نويسنده نخست تعريف مشهورى از (علوم قرآنى) را يادآور مى شود. (ص35) سپس مباحث پسين فصل را با اين يادآورى مهم آغاز مى كند كه دانش هاى قرآنى, همگى مرهون كلام و اهتمام على(ع) هستند: برخى در بنياد خود و برخى در سمت وسو و محتوا. به گفته سيد حسن صدر, مؤلف ارجمند تأسيس الشيعه, (اولين كسى كه علوم قرآنى را به انواعى تقسيم كرد, على امير مؤمنان بود. او شصت نوع علوم قرآنى را املا فرمود و براى هريك, نمونه اى مخصوص آورد.) (همان) قضاوت نويسنده آن است كه (در منابع و جوامع حديثى و تفسيرى, مباحث فراوانى از علوم قرآنى نقل شده است كه امام(ع) يا آنها را بنياد گذاشته اند و يا درباره آنها اظهارنظر فرموده اند. در اين نوشته, با رعايت اختصار و به صورت گذرا, تنها به بخش هايى از آنها پرداخته است). (همان)
سپس نويسنده با استناد به منابع تاريخى و روايى نشان مى دهد كه دعوى فوق, خالى از گزاف و دور از تعصبات فرقه اى است; زيرا پاره اى از مهم ترين شاخه هاى علوم قرآنى را مى شمارد و تاريخ را گواه مى گيرد كه همگى اين شاخه ها, به نوعى وامدار علم آن دروازه دانش نبوى است. در فصل دوم كتاب به اين گروه از انواع علوم قرآنى اشاره مى شود و سند مالكيت امام بر اين موضوعات, از بايگانى تاريخ بيرون مى آيد:
اقسام آيات; اسلوب قرآن; زبان قرآن; تفسير; تفسير به رأى; تحريف; اعراب; اسباب نزول; ناسخ و منسوخ; قرائت; تأويل; حروف مقطع; ظاهر و باطن; جمع و تدوين قرآن.
فصل سوم و چهارم كتاب, از اهميت بيشترى برخوردار است; زيرا به موضوع اصلى كتاب و نياز علمى جامعه دينى, نزديك تر است. امام على(ع) قرآن را چگونه تفسير مى كردند و چرا بايد ايشان را سرآمد مفسّران دانست؟ به واقع فصل هاى پايانى كتاب, تلاشى است براى پاسخگويى به چنين سؤالاتى. بدين رو فصل سوم را به بحث درباره جايگاه تفسير قرآن در سيره و انديشه امام على(ع) اختصاص مى دهد و پس از اندكى تأمل به (مقام تفسيرى امام على(ع) در قرآن مى پردازد. همين موضوع را از نگاه پيامبر(ص) نيز برمى رسد و روايات بسيارى در بلنداى مقام تفسيرى حضرت, از پيامبر(ص) نقل مى كند. تكمله اين بحث, نشان دادن مقام علمى مولا در فهم و تفسير قرآن, از نگاه اهل بيت(ع) و ياران پيامبر(ص) است. مطالعه اين فصل از كتاب, خواننده را به اين رهيافت دينى و تاريخى مى رساند كه پس از پيامبر بزرگوار اسلام(ص) كسى به اندازه على(ع) با قرآن مأنوس نبوده و بر تفسير و تأويل آن قدرت نداشته است.
فصل پايانى كتاب (تفسير و روش هاى آن) اهميت ويژه اى در جغرافياى كتاب حاضر دارد; به طورى كه مى توان فصول گذشته را مقدمه اين بخش از كتاب دانست. متأسفانه نويسنده اين فصل كليدى و مهم را نيز با تعريف هاى معروف و مشهور تفسير آغاز مى كند كه تكرار آنها در چنين اثرى, چندان مغتنم و ضرورى نيست. سپس از (نياز به تفسير) سخن مى گويد كه آن نيز, مجال ها و مكان هاى ديگرى دارد و جا داشت كه نويسنده اين گونه مباحث و مجادلات را جزء اصول موضوعه كتاب خود مى انگاشت. تكرار چنين مباحثى كه در اكثر آثار و رساله هاى قرآن شناختى جايى براى خود باز كرده اند, وجهى ندارد; مگر آن كه نويسنده نكته اى بديع با خود آورده باشد يا بر نقطه تاريك و پرتوى افكنده باشد. دست كم, اشاره اى كوتاه و گويا, اين گونه مباحث را در چنين كتابى بسنده بود.
(تفسير و شرايط آن از نگاه امام على) موضوع و مسئله ديگرى است كه فصل چهارم كتاب, بدان مى پردازد. نخست شرايط تفسير را از زبان و قلم تفسيرپژوهان نقل مى كند (ص121ـ 130) و نيز مى افزايد كه (اين شرايط, اگرچه جملگى در سخنان نقل شده از امام على(ع) وجود ندارد, اما درباره پاره اى از آنها سخن به ميان آمده است.) (همان, ص2و121) هفت شرطى كه تفسير قرآن, مشروط به آنهاست و ردّ پايى از آنها در كلام مولا مى توان يافت, بدين قرار است:
1. آشنايى با اسلوب خاص قرآن;
2. آشنايى با علوم قرآنى;
3. علم به تأويل;
4. تمييز محكم از متشابه;
5. علم به تقسيمات قرآن;
6. برخوردارى از عقل سليم و عنايات الهى;
7. ذائقه سالم تفسيرى;
(امام على به مثابه روش) عنوان و تيتر پسين است كه در آن على و تفسير قرآن, يكى مى شوند. اين سخن, مستند است به روايتى از پيامبر كه فرمودند: عليّ تفسيرُ القرآنِ والدّاعى اليه (وسائل الشيعه, ج18, ص143); يعنى على تفسير قرآن و دعوت كننده به آن است. پيداست كه نويسنده محترم از اين بخش كتاب, خواهان چه نتيجه اى است: برابر نشاندن قرآن و عصمت.
پس از آن از روش هاى تفسيرى سخن مى گويند و اينكه قرآن در كلام على(ع) به روش هاى زير تفسير شده است:
1. روش تفسير قرآن به قرآن;
2. تفسير قرآن با گفتار پيامبر;
3. تفسير با زبان و معناشناسى ادبيات عرب;
4. تفسير اجتهادى.(ص137)
نكته مهمى كه نويسنده ذيل اين عنوان, ذكر مى كنند, اين است كه (از نوع روايت هاى تفسيرى نقل شده از امام على(ع) و ساير معصومان استفاده مى شود كه تفسير برخلاف آنچه كه امروز رايج است, مفهوم وسيعى داشته است. ظهور آيات, شناخت مصاديق, بيان مثال ها, تفصيل آيات, حوادث اتفاق افتاده در دوران نزول و انطباق آيات به حوادثى كه در آينده پس از نزول اتفاق افتاده و يا خواهد افتاد, در قلمرو تفسير جاى داشته است.) (ص139)
بخش دوم فصل آخر, به روش ها مى پردازد كه پيشتر گفته آمد. نويسنده پس از توضيح درباره اين روش ها, نمونه هايى از تفسير قرآن به روش هاى مزبور را در كلام امام(ع) نشان مى دهد و در بخش تفسير اجتهادى, شاخص ها و اركان اين نوع تفسير را نيز مى شمارد. بدين ترتيب, خواننده با نمونه هايى مستند و متقن از شيوه هاى تفسيرى در كلام معصوم آشنا مى شود; اما به نيكى درنمى يابد كه جاى هريك از اين نوع روش هاى تفسيرى كجاست. نويسنده نيز خود داورى نمى كند كه از ميان روش هاى ياد شده, كدام يك اصل و ديگرى فرع است و چرا امام(ع) به يك شيوه, قرآن را تفسير نفرموده اند. البته پاسخ پاره اى از اين سؤالات روشن است و از فحواى مطالب كتاب نيز مى توان دريافت كه اين شيوه هاى متعدد, تعدد خود را وامدار چه واقعيت هاى زمانى و متنى هستند. اما جاى داشت نويسنده فاضل كتاب, نشان مى دادند كه حضرت چرا قرآن را به يك شيوه تفسير نمى كردند و چه الزاماتى ايشان را به تغيير روش در تفسير قرآن وامى داشت؟ به واقع, آنچه از فصل پايانى كتاب, مى توان دريافت اين است كه امام(ع) اكثر شيوه هاى مرسوم تفسيرى ميان مسلمانان را تأييد كرده اند و خود نيز به همين شيوه ها عمل فرموده اند. بدين رو همچنان تا رسيدن به منزلى كه در آنجا بدانيم على(ع) چه روش و شيوه اى را براى تفسير قرآن در ـ مثلاً ـ عصر ما تجويز مى فرمايند, راه بسيار داريم.
از فضايل كتاب حاضر, جستجوهاى بسيار آن در منابع كهن و اصيل تفسيرى است كه بر اعتماد و اطمينان خواننده مى افزايد و قدر و منزلت كتاب را بالا مى نشاند. حجت الله زمانى افغان نامه. تأليف دكتر محمود افشار يزدى, بنياد موقوفات دكتر محمود افشار, سه مجلد, چاپ دوم افست با جلد گالينگور زركوب, تهران 1380, كتاب اوّل (جلد نخست) داراى چهل وچهار گفتار 623 صفحه.
جلد دوم شامل گفتار چهل وپنجم تا گفتار شصت و ششم 294 صفحه به انضمام فهرست ملحقات:
1. منظومه افغان نامه/299; توضيحات مربوط به منظومه افغان نامه/317; 2. مقالات متبادله ميان انجمن ادبى كابل و نگارنده; 3. پاسخ انجمن ادبى كابل; 4. پاسخ نگارنده به انجمن ادبى كابل و نامه علامه محمد قزوينى/346; 5. رقابت و سازش روس و انگليس در ايران و افغانستان و قطعه شعر ايرج ميرزا و نقشه مناطق نفوذ/349; 6. قرارداد روس و انگليس 1907 راجع به تقسيم ايران و افغانستان به مناطق نفوذ/351. جلد سوم دربردارنده پيش سخن در معرفى كتاب و گفتار شصت وهفتم تا گفتار نود وهفتم 530 صفحه به انضمام تاريخ نامه و ذكر بعضى حوادث اسلامى, ايرانى و افغانى از ابتداى هجرت و به رسم تاريخ هجرى قمرى و ملحقات ديگر شامل: 1. نامه هاى نگارنده در موضوع افغانستان و ايران; 2. مسدّس مستغنى شاعر مشهور افغانى درباره افغانستان و ايران; 3. قطعه [شعر] محمد عثمان صدقى. 4. علامه دكتر محمد اقبال لاهورى (شرح و عكس) و نيز فرهنگواره اعلام و اصطلاحات افغان نامه 597 ـ680. در پايان سالشمار زندگى دكتر محمود افشار.
دكتر محمود افشار يزدى در سال 1311ق (به استناد يادداشت پشت عكسى از پدر آن مرحوم حاج محمدصادق افشار) تولد يافت, اما در بعضى مراجع تولد ايشان را 1313ق ذكر كرده اند و در 28 آذرماه 1362 درگذشت. سخن از مردى است كه بخش اعظم مايملك خود را كه شماره رقبات آن قابل اعتناست شامل ساختمان هاى متعدد باغ, زمين و خانه مى شود وقف دانش كرد و بنياد موقوفات دكتر محمود افشار را پى افكند. مى بينيم كه چگونه حرص گسيخته بند براى اندوختن و تكاثر ثروت گريبان عده اى را گرفته و آنان را از دريافت درست زندگى دور كرده است. قرآن كريم در وصف اين گروه مردمان كه مال مى اندوزند و در كار دنيا نابجا و ناصواب خرج مى كنند, فرموده است:
(مَثَل مايُنفقون فى هذه الحيوة الدنيا كَمَثَل ريح…) هرچه هزينه كنند جهانيان در كار دنيا و هرچه به دست آرند از عشق دنيا, مثل آن چون باد است. گيرنده باد در دست چه دارد؟ جوينده دنيا همان دارد. (ابوالفضل رشيدالدين ميبدى, كشف الاسرار و عدةالابرار, چاپ دوم, ج2, ص260, سوره آل عمران, آيه117)
دردا و دريغا كه از آن خاست و نشست
خاكيست مرا بر سر و باديست به دست
خواندن (شنيدن) وصف چنين مردمانى كه بر نفس خود فائق آمده اند, خود را وقف علم و ثروت خود را صرف خدمت به نشر معارف بشرى كرده اند, بهجت آور است و حس قدشناسى و احترام را در انسان برمى انگيزد.
مرحوم دكتر محمود افشار(ره) از اين گروه نيك انديشان است. او نه تنها دارايى خود را وقف (تعميم زبان فارسى و تكميل وحدت ملى در ايران) كرد, بلكه در دوران حيات هم و غم و انديشه فعال او وقف زبان و ادبيات و آنچه در حيطه تاريخ و فرهنگ اين سرزمين است مصروف شد و براى رشد و اشاعه دانش و فرهنگ ايران زمين از هيچ تلاشى فروگذار نكرد و رقباتى از موقوفات خود از جمله جايگاه سازمان لغت نامه دهخدا و محل مؤسسه باستن شناسى را به طور رايگان به دانشگاه تهران واگذار كرد. اما نام كتاب (افغان نامه) توجه برانگيز است و بيننده را كنجكاو مى كند كه چه عامل سبب شده است كه نويسنده, كتاب را به اين نام بنامد: (نخست بگويم كه چرا اين كتاب را (افغان نامه) ناميدم, در حالى كه تمام محتوياتش راجع به افغانستان و افغانيان نيست, بلكه به ايران و ايرانيان نيز مربوط است. مطالب ديگرى هم در اين كتاب هست كه حاكى از نامه و افغانى است كه از دل دردمندى برآمده است. اين افغان و زارى از هموطنان خودم مى باشد.) (ديباچه, ص11)
فغن كه در وطن خويش نيارستم
كنم حكايت در وطن به هموطنى
با توجه به چشم تيزبين و درك صائب نويسنده كه هم مورّخ است و هم دردشناس و درد جامعه را حس مى كند, كلمه (افغان) در نام گذارى اين كتاب به دو معنى است: (يكى افغانى و افغانستان, ديگر ناله و فغان است از هموطنان و همسايگان. مولوى نيز در شكوه از اوضاع و احوال زمان در غزل معروف خود افغان را به معنى ناله و فغان به كار برده است. وقتى كسى نتواند در برابر استبداد زورمندان يا تعصب, حرف حق را بزند دلش فغان مى كند) (ديباچه, ص12)
گوياترم ز بلبل اما ز رشك عام
مهرى است بر دهانم و افغانم آرزوست
به هر حال به نظر مى رسد كه نويسنده كشمكش هاى درونى خود را براى بيان يك سلسله حقيقت هاى تاريخى و ملى و زبانى هدف اصلى و غايت نهايى كتاب افغان نامه قرار داده, آن را محملى براى بيان اين گونه مقولات مى داند: (وقتى كه سوزى در سينه, احساساتى در دل پندارهايى در سر و دستى به قلم دارد مى خواهد كه افكار خود را آزادانه بنويسد, آزادنه چاپ كند و آزادنه انتشار دهد. شايد كه در زمان حال يا آينده نوشته اش منشأ اثرى باشد) (همان)
عشق به وطن و شيفتگى به كار نوشتن و بيان حقايق تا زمان سالمندى نيز در وجود نويسنده موج مى زد و بهتر بگويم تا واپسين روزهاى عمر همچنان مرد را بر سر كار واداشته بود: (اكنون كه اين ديباچه را مى نگارم هشتاد وشش سال شمسى از عمرم سپرى شده است… ولى عشق به وطن و عادت به تحقيق و نويسندگى همچنان بر سر كارم داشته است.) (ديباچه, ص14, 13)
نويسنده آشكارا بيان مى كند كه بنياد كار نوشتن بر انتقاد صحيح و اصولى همراه با صداقت و صميميت است كه شخص از راه صلاح و عفاف و ادب پا پيش نگذارد. اين ويژگى را هر نويسنده مسئول و آگاه و بى طرف بايد داشته باشد: (بناى من در نوشته هايم هميشه بر انتقاد است, اما با ادب و از روى كمال صميميّت و به قصد حقيقت جويى. تا چه اندازه موفق شده باشم قضاوت آن با خوانندگان است.) (ديباچه, ص14)
محتويات افغان نامه شامل موضوعات متفاوت و گسترده, در عين حال منسجم و هماهنگ در زمينه تاريخ, زبان, نژاد, جغرافياى تاريخى و موقعيت سياسى و اجتماعى ايران, آسياى ميانه و شبه قاره به خصوص كشور دوست و همسايه افغانستان است. نويسنده به اين سرزمين علاقه خاصى دارد و آنجا را خاستگاه زبان درى مى داند: (چون افغانستان را بعد از وطنم ايران از هر كشور ديگرى بيشتر دوست مى دارم, كوششم بر اين بوده و هست كه خيلى بى غرضانه و بى طرفانه بنويسم.) (ديباچه, ص15) ديدار از سرزمين افغانستان بين سال هاى 40ـ1339 براى نويسنده دست داد و با آنكه تمامى آن ديار را فرصت ديدار نداشت, اما آنچه ديد و مشاهده كرد, با دقت و علاقه به قلم آورد: (از سفر شرق آسيا (چين و ژاپن) و استراليا و كشورهاى جنوب شرقى آسيا و هندوستان و كشمير و پاكستان به كابل درآمدم تمام ارديبهشت 1340 را در كابل مينو سرشت به سر بردم. متأسفانه هر جاى افغانستان را نديدم تا بتوانم سفرنامه جامعى بنويسم. سفرنامه مختصر منظومى به نام افغان نامه در وصف كابل و افغانستان ساختم كه در پايان كتاب مى آورم.) (ديباچه, ص17)
خوشا (پَغمان) و وضع بى مثالش
(خداوندا نگهدار از زوالش)
به سال يكهزار و سيصد و چل
كه بر من سعد و نيكو بود سالش
مهى در كابل و پَغمان بجستم
دل گم گشته در رود و جبالش…
خوشا ياد شبان روزان شادى
كه در كابل گذشت و در محالش
خوشا (پروان) و خرم (كوهدامن)!
خوشا در (گلبهار) آب زلالش!
در (استاليف) و اندر (ارغوان زار)
نشاط انگيز مى باشد شمالش…
(ج2, ص316ـ299)
يكى از ويژگى هاى بارز و چشم گير مرحوم دكتر محمود افشار, عشق و دل بستگى وصف ناپذير به زبان و ادب فارسى است. اين كيفيت را در همه آثار او از جمله افغان نامه به روشنى مى توان ديد ضمن شرح دهكده (استاليف) از روستاهاى با صفا و خوش آب و هواى اطراف كابل كه در سينه كوه قرار دارد و تاكستان هاى زيبا و با طراوت آن جلوه و نمايى بس دل انگيز به اين مكان داده است, از ميهمانى ماها آن روز از طرف مطبوعات افغان به خوبى ياد مى كند. در آن ضيافت بيشتر دانشمندان, شعرا و ارباب جرائد افغان… حضور داشتند. اما اينجا نكته اى مى گويد كه براى اين عاشق دل سوخته زبان فارسى خوشايند نيست: (تنها خاطره ناخوشى كه ازين مهمانى مرا به ياد مانده است با اينكه من فارسى زبان هستم و پشتو نمى دانم و كابلى ها هم فارسى زبان هستند دعوت نامه اى كه براى من فرستاده بودند به زبان پشتو بود! مجبور شدم كه بدهم آن را برايم ترجمه كنند تا از مفاد آن آگاهى يابم… فارسى همان زبانى نيست كه هنوز هم اكثريت مردم افغانستان و همه اهل كابل و هرات… على رغم كوشش هايى كه شده و مى شود بدان تكلم مى كنند؟ كسى آن را بدان جا تحميل نكرده زبان خودشان است.) (ديباچه, ص20) در عين حال ميزان علاقه آن مرحوم به افغانستان و مردم آن از فحواى كلامش به خوبى نمودار است: (من عاشق كوهستان زيباى هندوكش و دوستار مردم مهربان افغان كه از عناصر ثابت و پايدار آن كشور هستند, مى باشم. گرچه مهمان نوازى به طور كلى از خصائل خوب مردم افغانستان است اما مى ديدم كه نسبت به ايرانيان عاطفه بخصوصى دارند رفتار مهرآميز همراه با ادب آنان روز به روز بر محبت و علاقه من نسبت به آن كشور و ملت مى افزود.) (ديباچه, ص27,28) از همان زمان است كه نويسنده به فكر نگارش اين كتاب سترك و چند جلوى و معتبر افتاد.
نويسنده, با شمّ قوى و درك عميقى كه دارد, مى داند كه زبان مشترك عامل وحدت ادبى و فرهنگى است. هنگامى كه ايرانى, تاجيك و افغان به يك زبان شعر مى گويند مقاله و كتاب مى نويسند اين زبان مشترك آن چنان علقه و پيوندى ميان آنان به وجود مى آورد و عاطفه همگون برقرار مى سازد كه هيچ عاملى بازدارنده اين تفاهم و تعامل فرهنگى و اجتماعى نيست: (يك روزنامه سويسى فرانسوى زبان خواندم كه از لحاظ ادبى يك ادبيات سويس فرانسوى و يك ادبيات بلژيك فرانسوى و يك ادبيات فرانسه فرانسوى وجود ندارد. همه ادبيات فرانسوى است… همچنين است وضع ادبى تاجيكستان, افغانستان و ايران: رودكى بخارايى است, عنصرى بلخى و سعدى شيرازى, اما سروده هاى آنها فارسى درى مى باشد. تاجيكى, درى و فارسى ادبى سه زبان نيست, بلكه اسم هاى سه گانه براى يك زبان است.) (ديباچه, ص32,33) مؤلف كه علاقه وصف ناپذير به زبان و ادب فارسى در جاى جاى وجودش راه يافته از اينكه قلمرو زبان و ادب فارسى از آمودريا تا سند وهند گسترده شده و رواج يافته است به خود مى بالد و سرزمين هايى كه زير چتر زبان ادبى و فارسى درى قرار دارد وطن عام و معنوى خود مى داند: (معتقدم كه اگر ايران بزرگ گذشته به دو يا چند دولت و ملت, مخصوصاً ايران و افغانستان كنونى تقسيم شده و رشته مليت مشترك آنها گسيخته و دولت ها مستقل و جدا از هم هستند عيب و زيانى ندارد, به شرط آنكه رابطه معنوى ميان آنان نگسلد و زبان و ادبيات مشترك كه وسيله ارتباط معنوى آنهاست شكست نپذيرد.) (ديباچه, ص34)
خليل الله خليلى شاعر بزرگ معاصر افغانى گويد:
غزنه با شيراز دارد ربط هاى معنوى
قصه بسيار است من در اختصار آورده ام
ملت افغان و ايران غمگسار همند
غمگساران را حديث غمگسار آورده ام…
آنچه سبب اختلاف نظر تاريخ نگاران ايرانى و افغانى است, حكومت دو تن افغانى قندهارى از طائفه غلزايى به نام محمود و اشرف غلزايى است كه پس از شكست خفت بار سلطان حسين صفوى, چندى در اصفهان حكومت كردند: (از جمله موضوعاتى كه در اين كتاب مورد بحث واقع شده است, دوره سلطنت شاه محمود و شاه اشرف غلزايى در اصفهان مى باشد كه ايرانيان و افغانان به دو گونه مخالف درباره آن نوشته و قضاوت كرده اند. ايرانيان آنها را غدّار و جبّار و خونخوار نوشته و عنوان سلطنت هم بر آنها ننهاده اند. در حالى كه افغان ها آن دو را قهرمانان ملى و صاحب اقتدار معرفى كرده اند… آسان نيست غبارى را كه در ذهن ها نشسته گردگيرى و شستشو كرد. نگارنده در گفتارهاى اين كتاب بدين كار برخاسته ام.) (ديباچه, ص36)
محمود غلزايى از ضعف و ناتوانى سلطان حسين بهره برد و او را شكست داد و بر اريكه سلطنت نشست. چون ديوانه شد و نتوانست حكومت كند. پسرعمويش اشرف به جاى او پادشاه شد و اشرف نيز در جنگ پهلوان زورمند يعنى نادرشاه گرفتار شد و شكست خورد.
(دوره هفت ساله سلطنت محمود و اشرف غلزايى را ادامه دولت ايران مى دانم, نه تصرف كشور به وسيله يك دولت خارجى; هرچند شايد بعضى از مورخان جديد افغانستان آن را قبول نداشته باشند… مورخان خارجى چنين نظرى را نپذيرفته اند.) (افغان نامه, ج2, ص123)
از ديد نكته سنج نويسنده, حكومت كوتاه محمود و اشرف غلزايى بر اصفهان و بعضى نواحى ديگر را بايد حكومت ايرانى خواند نه بيگانه; زيرا قندهار چون هرات و سرزمين هاى ديگرى از افغانستان جزو قلمرو ايران در زمان صفويه تا عصر سلطان حسين بود. (افغان نامه, ج1, ص313)
مؤلف موجبات فراهم شدن طغيان غلجائيان (غلزائيان) را بسته به عواملى مى داند كه در سطور بعد خواهد آمد: (هنگامى كه محمود غلزايى به ايران حمله كرد افغانستان ميان هند و ايران تقسيم شده بود كابلستان ايالت هند, هرات و قندهار ايالت هاى ايران محسوب مى شدند.) هرچند قندهار سال ها مورد كشاكش دولت ايران و هند بود, اما تا زمان سلطان حسين و ميرويس غلزايى پدر محمود در تصرف ايران بود. (افغان نامه, ج1, ص2ـ551) همان طور كه در بالا ياد شد نويسنده به پاره اى از عوامل ناسازوارى و علت طغيان غلزائيان ياد مى كند كه به اختصار در اينجا خواهد آمد:
الف. به هنگام ضعف حكومت صفوى و به قدرت رسيدن غلزائيان قندهار سررشته اختلاف و مورد اصلى ستيزه جويى غلزايى ها با صفويه بود.
ب. قندهارى ها از حكومت صفويه ناراضى بودند و تمايل به حكومت بابرى هند داشتند, زيرا آنان نيز مانند سلاطين دهلى سنّى بودند.
ج. عدم سازگارى سياست صفويان با وفاق و وحدت ملى;
د.گرگين خان گرجى كه در شهر قندهار از طرف سلطان حسين حكمرانى مى كرد, مردى سخت گير و بدرفتار بود و دست تجاوز به جان و مال مردم دراز كرد.
هـ. تبانى ميراويس غلزايى با عثمانى ها و مفتى هاى سنّى و شكست سپاه سلطان حسين و جدايى قندهار از ايران و حكومت ميراويس به آن منطقه.
و. آگاهى غلزايى ها از ضعف حكومت صفوى و آماده شدن زمينه براى حمله آنان به اصفهان و برانداختن سلسله صفويه. (افغان نامه, ج1, ص60 ـ552)
با توجه به اين زمينه ها, پايان داستان از پيش روشن است; زبونى انكسار براى سلطان حسين, دست اندازى و ترك تازى سهم غلزايى ها بود كه به اصفهان شهرآباد اما بى پناه دست يافتند.
(نخستين بار ميرزاده محمود به سال 1127هـ به كرمان حمله آورد اما از حاكم لايق آنجا شكست خورد و بازگشت حاكم به جاى اينكه مورد تقدير شاه دهان بين واقع شود در اثر سعايت بدخواهان مورد بى لطفى قرار گرفت.) (افغان نامه, ج1, ص562) نويسنده در همين جا سخنى كه در صفحه هاى قبل آورده به علت اهميت با تأكيد بيشتر ذكر مى كند: (چون قندهار در آن موقع هنوز رسماً از ايران جدا نشده و محمود از آنجا برخاسته بود بنابراين وى تبعه ايران و ايرانى شمرده مى شد.) همانجا (در زمان محمود غلزايى به شهادت تاريخ هنوز نه (ملت) افغان به معنى سياسى كلمه اصطلاح شده بود و نه مملكت افغانستانى وجود داشت.) (افغان نامه, ج1, ص563)
دو سال بعد بار ديگر محمود غلزايى به ايران حمله آورد. ابتدا كرمان را گرفت و به سوى اصفهان شتافت. مهاجمان غلزايى هشت هزار بودند و بلوچ ها و طوايف ديگرى كه آنها را يارى مى كردند, به همين اندازه يا كمى بيشتر. سلطان حسين با پنجاه هزار سوار مسلّح و مجهز به توپخانه, اما كار ناديده و جنگ ناكرده در ناحيه (گنار) با سپاه محمود روبه رو شد, ولى تاب مقاومت نياورد و شكست خورد و عقب نشست. غلزائيان شهر اصفهان را محاصره كردند. بعد از چند ماه مقاومت به علت قحطى و بيمارى و با شهر تسليم شد. سلطان حسين معزول گشت و كارش به پايان رسيد. (افغان نامه, ج1, ص563, 564) سيد على ملكوتى الموسوعة الرجالية الميسره, على اكبر ابوترابى, مؤسسه امام صادق(ع) 1424ق, 652ص, رحلى.
يكى از منابع استنباط احكام دينى روايات معصومين(ع) است. از آنجا كه دشمنان اهل بيت(ع) روايات فراوانى را به نام ايشان(ع) جعل كرده اند, مراجعه به روايات, بدون بررسى سند آنها, كارى بس ناصواب خواهد بود. علم رجال براى حل اين مشكل تدوين شده است. در اين علم از احوال راويان حديث, از جهت دارا بودن شرايط پذيرش روايت آنان يا ردّ آن بحث مى شود. به سخن ديگر, از صفات راوى مانند عدالت, وثاقت, مدح, ذم, اهمال, مجهول بودن و طايفه و قبيله, تاريخ تولد و وفات, عقيده و مرام, مشايخ و اساتيد و شاگردان راوى و به طور كلى از هر چيزى كه در اتصاف روايت او به اعتبار يا ضعف مؤثر است, يا براى راه يابى به مسند بودن سند و مرسل بودنش و تمييز مشتركات و مانند آن دخل دارد, بحث مى شود.
از زمان معصومين(ع) تا عصر حاضر, كتاب هاى رجالى فراوانى تأليف شده است كه هركدام داراى جهات قوّت و ضعف است. كتاب گران سنگ الموسوعة الرجالية الميسرة از اين جهت كه تقريباً حاوى فوائد كتب رجالى سابق و خالى از ضعف هاى آن كتب مى باشد, كتابى بس ارزشمند و گران بهاست و تا حدّ بسيارى محقق را از مراجعه به ديگر كتب رجالى بى نياز مى كند.
گفتنى است تأليف و تحقيق اين كتاب ارزشمند از آغاز تا انجام, 10سال زمان برده است. بخش هاى اصلى كتاب عبارتند از:
بخش اول. نام راويان به ترتيب حروف الفباء: در اين بخش 6720 راوى عنوان شده است و اطلاعاتى كه درباره هريك از آنها در كتب روايى و رجالى وجود داشته, مقابل نام راوى ذكر شده است.
بخش دوم. باب كنيه ها: اين باب از دو بخش تشكيل شده است كه بخش اول حاوى كنيه هايى است كه با كلمه (أبو) و بخش دوم, شامل كنيه هايى است كه با كلمه (ابن) آغاز مى شوند. در اين باب, 991 كنيه معرفى شده است.
بخش سوم. باب القاب: در اين باب, 249 لقب عنوان شده است.
بخش چهارم. باب النساء: در اين باب, نام راويان زن به ترتيب حروف الفبا ذكر شده است كه دارنده نام 57 راوى مى باشد.
بخش پنجم. باب تمييز المشتركات: اين باب به تمييز 400 نام مشترك اختصاص يافته است.
بخش ششم. خاتمه: در اين بخش, مؤلف محترم, 413 نفر از راويانى را كه شيخ طوسى(ره) و شيخ صدوق(ره) در كتب خود (من لايحضره الفقيه, تهذيب الاحكام, استبصار) در بخش مشيخه, طريق خود را به آنها رسانده اند, مطرح كرده است, و صحت يا ضعف طرق مذكور را ـ مطابق با همه مبانى موجود رجالى ـ بيان كرده است.
اما آنچه اين كتاب رجالى را از كتب مشابه ممتاز مى كند, ويژگى ها و مزاياى فراوان ـ و بعضاً منحصر به فرد ـ اين كتاب مى باشد.
آيةاللّه سبحانى, در مقدمه اين كتاب, مزايا و ويژگى هايى را براى اين كتاب به شرح ذيل فرموده اند:
1. اين كتاب دربردارنده نام راويانى است كه در كتب اربعه (تهذيب الاحكام, كافى, من لايحضره الفقيه, استبصار) و كتاب وسائل الشيعه, نام آنها ذكر شده است. در حقيقت اين كتاب, معجم رجال وسائل الشيعه مى باشد. اما براى قدردانى از مؤلفان اماميه ـ كه نامشان در رجال نجاشى و فهرست شيخ طوسى آمده است ـ به اسامى آنان نيز اشاره شده است; هرچند ممكن است روايتى در كتب اربعه يا وسائل الشيعه نداشته باشند.
2. مؤلف, به نقل نصوصى كه از علماى متقدم رجال, مانند نصوصى از (كشى), (صدوق), (نجاشى), (شيخ طوسى), در مقام توثيق راويان آمده, اهتمام ورزيده است; اما به اين مقدار اكتفا نكرده, به نقل نصوصى هم از علماى متأخر ـ كه در اين مقا
معرفى هاى گزارشى
كلياتآيا كتاب مهم است؟
بريان بامفيلد; مترجم: ميترا ميرشكار سياهكل, چاپ اوّل, تهران, كوير, 1382, 128ص, رقعى
اين مجموعه حاوى سخنرانى تنى چند از صاحب نظران در حوزه نويسندگى و نشر است كه در سمينار (آيا كتاب مهم است؟) عرضه گرديده است. هدف از برقرارى اين سمينار اين بود كه ارزش كلى كتاب هاى جامعه كنونى ما مورد بررسى قرار گيرد و اميد بر اين بود كه مباحثات سخنرانان مختلف, تضاد مابين توسعه علمى و فنى دنياى رسانه هاى گروهى و ارزش جاودانى كتاب را نه تنها به دليل مندرجاتش, بلكه به واسطه موجوديت آن به عنوان يك شىء فيزيكى فناناپذير, مورد توجه قرار دهند. اسامى اين سخنرانان بدين قرار است: اچ. آر. اچ. دوك ادينبورو; دكتر جورج اشتاينر; مارشال مك لوهان; پروفسور آسابريگز; آرتور گرت; ريچارد كراس من. درباره كتاب
اميل دولانى; مترجم: امير كرمانى, چاپ اوّل, تهران, كوير, 1382, 134ص, رقعى
در اين كتاب, نگارنده تلاش مى كند تصويرى از فعاليت هاى گوناگون سازمان يونسكو درباره كتاب و چگونگى نشر آن در سطح جهان عرضه كند. اين كتاب كه براى مطالعه ناشران به طبع رسيده با اين عناوين تدوين شده است: برنامه جهانى توسعه كتاب; جريان آزاد كتاب; تشويق عادت مطالعه; كتابخانه ها, آرشيوها و جمع آورى; يونسكوى ناشر و سال بين المللى كتاب و پس از آن.
u فهرست نسخه هاى عكسى كتابخانه مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى (كتابخانه خصوصى اهدايى زين العابدين…)
احمد منزوى, چاپ اوّل, تهران, مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, 1382, 788ص, رحلى
جلد نخست از فهرست نسخه هاى عكسى اين مجموعه, شامل فهرست نسخه هاى عكسى از كتابخانه زين العابدين ابراهيمى كرمانى است كه از روى 826 جلد كتاب خطى و عكسى فراهم آمده و در مجموع در برگيرنده 1182 عنوان است. اين نسخه ها بر حسب الفباى آثار تدوين گرديده كه علاوه بر معرفى نسخه و ذكر نام مؤلف, عبارات آغازين و فرجامين هر نسخه درج شده است. گفتنى است نسخه هاى ياد شده اغلب حاوى اطلاعاتى از مشايخ سلسله شيخيه است. در بخش انتهايى كتاب, فهرست هاى مختلفى اعم از نام نگارندگان, نام كاتبان, نام كتاب ها, فهرست اعلام, نمايه دارندگان, نمايه كتاب بر پايه زبان, و گزيده عكس برخى نسخه ها به طبع رسيده است. كتابشناسى تجريد الاعتقاد
على صدرايى خويى; به اهتمام: محمود مرعشى نجفى, چاپ اوّل, قم, كتابخانه بزرگ و گنجينه جهانى مخطوطات حضرت آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى(ره), 1382, 232ص, رقعى
اين كتابشناسى مشتمل بر معرفى شرح ها و حواشى كتاب تجريد الاعتقاد نوشته خواجه نصير طوسى است. مجموع شروح و حواشى معرفى شده در اين نوشته, 231 كتاب و نسخه هاى خطى معرفى شده نيز 612 نسخه است. يادآور مى شود از ميان شروح به تسديد القواعد معروف به شرح قديم, و كشف المراد نوشته علامه حلى شرح قوشچى (شرح جديد) و شوارق الالهام لاهيجى, بيشتر از ديگر شروح توجه شده و از ميان حواشى, حاشيه جرجانى بر شرح قديم, و حاشيه قديم دوانى, و حاشيه خضرى بر شرح جديد, بيشتر از ديگر حاشيه ها مطمح نظر بوده و از اين رو بخش بيشتر معرفى ها بدان اختصاص يافته است. كتابشناسى توصيفى كتابشناسى هاى امام خمينى(ره)
حميد رحمانى, چاپ اوّل, تهران, نشر هستى نما, 1382, 108ص, رقعى
در كتابشناسى حاضر, مجموعه كتابشناسى ها و فهرست واره هايى كه تاكنون درباره امام خمينى(ره) تهيه شده, گردآورى و در دو بخش تدوين شده است. بخش نخست شامل فهرست واره هايى است در باب آثار امام يا آثارى كه درباره ايشان تدوين شده است. اطلاعات اين بخش در سه فصل تنظيم شده است: فصل اوّل مأخذشاسى هايى است كه به شكل كتاب مستقل منتشر شده است. فصل دوم فهرست واره هايى است كه فصلى از كتابى را تشكيل مى دهد و فصل سوم مأخذشناسى هايى است كه در قالب مقاله در نشريه يا مجموعه آمده است. بخش دوم حاوى اطلاعاتى است درباره آثارى كه در باب كتاب هاى امام خمينى(ره) تأليف گرديده است. اغلب اين اطلاعات مربوط به مقالاتى است كه به روش نقد و بررسى كتاب منتشر شده است. فرهنگ جامع نام ها و آبادى هاى كهن اصفهان
محمد مهريار, چاپ اوّل, اصفهان, فرهنگ مردم, 1382, 1040ص, وزيرى
در اين فرهنگنامه جغرافيايى نام و مشخصات بيش از هشتصد آبادى و روستاى كوچك و بزرگ كهن اصفهان به ترتيب الفباى فارسى, معرفى شده است. نويسنده پس از سال ها جستجو و گردآورى اطلاعات كتابخانه اى نويسنده در اين مجموعه تحقيقى, اطلاعاتى درباره موقعيت جغرافيايى, تقسيمات ادارى, وضعيت اقتصادى, وسعت, تعداد خانوار, جمعيت, سرگذشت آن, همچنين توضيحات لغوى و اطلاعات واژه شناسى و زبان شناختى و وجه تسميه و تاريخى آن فراهم آورده است. در پايان, كتابنامه و نمايه جاها, اشخاص, اقوام و ملل و سلسله ها, اديان و زبان ها و لهجه ها و نام كتاب ها و نشريات آمده است.فلسفه و كلامخدا, زبان و معنا (درآمدى بر فلسفه زبان دينى)
اميرعباس عليزمانى, چاپ اوّل, قم, انجمن معارف اسلامى ايران, 1382, 272ص, رقعى
كتاب, درآمدى است بر فلسفه زبان دينى كه بر پايه كلام جديد نوشته شده است. نگارنده چنين استدلال مى كند كه زبان دينى به معناى زبان رسمى و مقدس يك دين خالص يا زبان فنى ساخته شده به دست متخصصان دينى يا به معناى حضور واژه هاى كلامى ويژه در يك بافت زبانى مخصوص نيست, بلكه زبان در صورتى دينى است كه به گونه دينى به كار رود و هدف هاى دينى را پى گيرد. دينى بودن زبان دينى ويژگى نوع خاصى از زبان نيست, بلكه ويژگى شيوه اى خاص از كاربرد زبان است… بيان هاى مطرح شده در متون دينى انواع بسيارى دارد. فيلسوفان دين بيش از بخش هاى ديگر بر گزاره هاى كلامى تأكيد دارند, زيرا مشكل اصلى در زبان دينى به گونه مستقيم يا غيرمستقيم به اين گزاره ها برمى گردد… مقصود از گزاره هاى كلامى, گزاره هايى است كه در آنها خدا موضوع و يكى از اوصاف, افعال يا نسبت هاى خدا با مخلوقات, محمول است… از آن جا كه ما راهى براى شناسايى مستقيم و بدون واسطه خدا نداريم و همواره با يك يا چند وصف, به او شناخت پيدا مى كنيم, چاره اى نداريم كه نقطه آغاز بحث خود را تحليل معناشناختى اوصاف الهى قرار دهيم… در يك تقسيم بندى كلى مى توان اوصاف الهى را به دو دسته مابعدالطبيعى و انسانى تقسيم كرد. وصف هاى مشترك بين خدا و انسان (اوصاف انسانى) در بحث زبان دينى, منشأ ابهامات فراوانى شده است. نويسنده مباحث كتاب را در قالب اين موضوعات طرح مى نمايد: الهيات سلبى, الهيات تمثيلى, اشتراك معنوى و تشكيك وجودى, نمادگرايى دينى, و الهيات و آزمون پذيرى تجربى. وى در خصوص هريك از مباحث ياد شده آراى صاحب نظران برجسته را ذكر مى كند. براى مثال وى از ديدگاه بريث ويت مى گويد كه هر دينى داستان جذاب و بلندى است كه با تأثير خود بر مخاطب, او را به حركت وامى دارد و به او جهت مى دهد و او را به سوى شيوه ويژه اى از زيستن مى كشاند. تحليل گزاره هاى دينى, به عنوان افسانه هاى مفيد, با آنچه در متن جامعه دينى وجود دارد… با برداشت رايج دينداران در تعارض آشكار است. دينداران به واقع نمايى اين گزاره ها ايمان دارند. دليل تأثير اين باورها در زندگى آنها نيز ريشه در اعتقاد دينداران به صدق و حقانيت دين, نه در صرف تأثير تخيلى و روان شناختى دارد. اگر داستانى هيچ ريشه اى در واقعيت نداشت و خوانندگانش متوجه اين واقعيت بودند, چگونه تحت تأثير آن قرار گيرند و جهت گيرى وجودى و چگونگى زندگى خود را براساس آن عوض كنند; به گونه اى كه حتى در بعضى موارد حاضر شوند هستى خود را به پاى آن قربانى كنند؟ فلسفه دين
احمد بهشتى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 352ص, وزيرى
نويسنده در اين كتاب به مسائلى از قبيل خداشناسى و توحيد, عالم پس از مرگ, تجربه دينى, نبوت, معجزه و امامت اشاره كرده است. فلسفه دين يكى از شاخه هاى معرفت است كه به چند و چون درباره محتويات دين مى پردازد: انتظار از دين, مسئله الوهيت, زبان دين, تجربه دينى, و اعجاز از جمله مباحث اين دانش است كه فيلسوفان دين با كاوش هاى عقلانى و از منظرهاى درون دينى و برون دينى به آن مى پردازند. مؤلف با همين شيوه, در شش بخش, سرفصل هاى مهم فلسفه دين را كاويده است كه عبارتند از: كليات, حوزه ها و قلمروها, مسئله الوهيت, عوالم قبل و بعد, تجربه دينى و فلسفه اعجاز. كتاب مقدس
عبدالرحيم سليمانى اردستانى, چاپ اوّل, قم, انجمن معارف اسلامى ايران, 1382, 280ص, رقعى
نوشتار حاضر, سومين شماره از مجموعه آشنايى با اديان است كه در آن, به اختصار كتاب مقدس معرفى شده و نيز نوشته هاى نقادان و محققان جديد درباره تاريخ نگارش و منشأ آن بازگو گرديده است. گفتنى است: كتاب مقدس عنوان مجموعه اى از نوشته هاى كوچك و بزرگ است كه مسيحيان همه و يهوديان بخشى از آن را كتاب آسمانى و الهى خود مى دانند… در زبان هاى فارسى و عربى, عنوان عهدين نيز براى اين كتاب به كار مى رود. عنوان مزبور, به اين اعتقاد مسيحيان اشاره دارد كه خدا دو عهد و پيمان با انسان بسته است: عهد قديم و عهد جديد… اما يهوديان معتقدند كه خدا تنها يك پيمان با انسان بسته و آن همان پيمان شريعت است. بر اين اساس آنان تنها بخش عهد قديم را ـ كه عهد مى نامند ـ قبول دارند. نشان آدميت
مصطفى ميرسليم, چاپ اوّل, تهران, مركز بازشناسى اسلام و ايران, 1382, 152ص, رقعى
نويسنده پس از بيان مقدمه اى درباره فرآيند تصميم گيرى با استناد به آيات قرآن درباره جايگاه عقل و نحوه شكل گيرى آن و سرانجام بى توجهى به نداى عقل, مطالبى را مطرح مى سازد; سپس وظايف انسان عاقل را در قبال حقيقت, رخدادهاى پيرامون, ظلم و بى عدالتى و اصلاح مفاسد برمى شمارد. وى در ادامه به علل و ريشه هاى غرور اشاره نموده آثار و عواقب آن را خاطرنشان مى كند. در فصل پايانى كتاب, با توجه به ويژگى هاى اساسى دين, اصول و فروع آن, توضيح و تفسير آياتى از قرآن در باب اصول اخلاقى و رفتارى انسان فراهم آمده كه از آن جمله عبارتند از: شناخت خدا, صلح بين مؤمنان, خودسازى, پاكى و توبه. الخير والبركه فى الكتاب والسنه
محمد محمدى رى شهرى, چاپ اوّل, قم, دارالحديث, 1382, 360ص, وزيرى
كتاب متضمن احاديثى از شيعه و اهل سنت درباره خير و بركت است كه به زبان عربى نگاشته شده, موضوعاتى از اين قبيل را شامل مى شود: شناخت خير, ترغيب در خير, اسباب خير, آثار خير, موانع خير, اسباب بركت, و موانع بركت. پايان كتاب مشتمل است بر فهرست آيات, فهرست اعلام, طوايف و مذاهب و فرق اديان, اماكن, اشعار و منابع. عليت از ديدگاه متكلمان مسلمان
عين الله خادمى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 232ص, وزيرى
نويسنده در كتاب مقوله كلامى عليت را از ديدگاه متكلمان مسلمان بررسى مى كند. وى معتقد است عليت از مباحث مهمى است كه از ديرباز, فكر بشر را به خود جلب كرده است. تاريخ فلسفه و انديشه ورزى نشان مى دهد كه اين اصل هميشه انديشه فيلسوفان بزرگ را به خود مشغول داشته و در علم كلام نيز محور مباحث مهم متكلمان بوده است. مباحث اصلى كتاب در قالب اين موضوعات شرح و تبيين شده است: ماهيت عليت; ضرورت على از ديدگاه متكلمان; تحليل عليت; ربط عليت با برخى معارف دينى و ارتباط عليت با برخى معارف اسلامى. چالش هاى فكرى نظريه ولايت فقيه
مصطفى جعفرپيشه فرد, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 192ص, وزيرى
در اين كتاب طى سه بخش به پرسش ها و انتقادهايى درباره ولايت فقيه پاسخ داده شده است. در بخش نخست پس از طرح مسايلى درباره مفهوم ولايت فقيه مانند تحقق ناپذير بودن نظام مبتنى بر ولايت, تناقض ولايت و جمهوريت و ولايت به مثابه مالكيت توضيح داده مى شود. در بخش دوم دو انتقاد اساسى از مفهوم انتصاب بحث و بررسى شده است. انتقاد نخست بر اين موضوع تأكيد دارد كه اگر حكومتى با نصب و تعيين الهى استقرار يابد و در آن مردم هيچ نقشى ايفا نكنند, منجر به يك نظام ديكتاتورى خواهد شد. پاسخ اين انتقاد با بررسى مؤلفه هاى نظام ديكتاتورى و سلطنتى و مقايسه آن با مؤلفه هاى نظام ولايت فقيه همراه است. انتقاد دوم اين بخش درباره اجراناپذير بودن نظامى است است كه بر مبناى انتخاب مردم نباشد. در پاسخ به اين انتقاد به مباحثى چون ولايت شورايى, نظريه انتخاب فقيه اصلح و رجوع به مرجع اثباتى اشاره شده است. بخش پايانى نيز مشتمل بر پرسش هايى درباره فقه و فقاهت است; مانند تنافى ولايت فقيه با سياستمدارى, متخصص نبودن فقيهان در حرفه سياست, و ناكارآمدى فقه براى مديرت در عصر حاضر. شميم ولايت
محمود صادقى, چاپ اوّل, قم, مركز نشر اسراء, 1382, 792ص, وزيرى
در كتاب, علاوه بر شرح ولايت از ديدگاه قرآن, سعى شده ولايت امام على(ع) با توجه به آيه هاى مربوط به ولايت اثبات شود. نگارنده در بخش دوم كتاب اوصاف ولايت را برمى شمارد و شخصيت امام على(ع) را از ديدگاه نهج البلاغه بررسى و تحليل مى كند. مباحث كتاب عبارتند از: اثبات ولايت (ولايت در قرآن, عيد ولايت, ولايت علوى, ظهور ولايت در صحنه غدير, تجلى ولايت در آيه تطهير) و اوصاف ولايت (على(ع) مظهر اسماى حسناى الهى, قرآن در كلام امام على(ع), حكمت علوى, وحدت جوامع در نهج البلاغه, دنياشناسى و دنياگرايى در نهج البلاغه). آزادى سياسى در انديشه آيةاللّه مطهرى و آيةاللّه بهشتى
شريف لك زايى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 160ص, رقعى
در فصل اول اين نوشتار, درباره برخى مفاهيم نظير آزادى و آزادى سياسى به تفصيل بحث شده و چارچوب نظرى نيز پس از مفاهيم آمده است. در فصل دوم, انديشه سياسى آيةاللّه بهشتى درباره آزادى سياسى مطرح شده است و نيز ضمن نقل تعريفى از ايشان درباره آزادى, به ساز و كارها و انواع آزادى هاى سياسى از نگاه وى اشاره شده است. فصل سوم در برگيرنده بحث آزادى سياسى در انديشه سياسى آيةاللّه مطهرى است. فصل چهارم مشتمل است بر مقايسه انديشه استاد مطهرى و دكتر بهشتى درباره آزادى سياسى و نكات افتراق و اشتراك انديشه هاى آنان. در قسمتى از كتاب آمده است: به هر روى, در آثار هر دو انديشور, گرچه نمى توان مشروعيت حكومت را به تمامه از مردم دانست; اما به طور قطع, مقبوليت حكومت از جانب مردم است. زيرا به صرف وجود شرايط رهبرى و تشكيل حكومت اسلامى در شخصى, وقتى با پذيرش مردم توأم نشود, هيچ گاه حكومت اسلامى محقق نخواهد شد. بنابراين, شايد بتوان نظريه انتخاب مردمى (مقبوليت) و مشروعيت الهى را به گونه اى مورد تأييد مطهرى و بهشتى دانست. بررسى برخى از شيوه هاى تعميق بينش سياسى
عبدالقيوم سجادى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 120ص, رقعى
در اين كتاب, برخى از شيوه ها و راه كارهاى تعميق بينش سياسى با استفاده از منابع دينى به ويژه نهج البلاغه بحث و بررسى گرديده است. در هر فصل كتاب, ضمن بررسى جايگاه و اهميت موضوع مورد نظر, رابطه آن با بينش سياسى و دلايل و شواهدى از گفتار معصومين(ع) عرضه گرديده است. اين فصول عبارتند از: عبرت گيرى از تاريخ و رخدادهاى گذشته, جريان شناسى سياسى, توجه دادن به مسئوليت هاى سياسى ـ اجتماعى, توسعه مشاركت سياسى, شيوه اسوه گزينى, تبيين و معرفى ابعاد سياسى دين, و دستاوردها و موانع تعميق بينش سياسى. عدالت در انديشه هاى سياسى اسلام
بهرام اخوان كاظمى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 392ص, وزيرى
نگارنده, كتاب حاضر را با هدف مطالعه اى براى دست يابى به تعريف ها و نظريه هاى مرتبط با مفهوم عدالت در انديشه هاى سياسى اسلام, و تبيين جايگاه و نوع ارتباط آن با موضوع اقتدار و قدرت حاكم و غالب, فراهم آورده است. وى مباحث اصلى را با اين موضوعات طرح نموده است: بررسى واژگانى و مفهومى عدالت, عدالت در قرآن و سنت نبوى, عدالت در انديشه سياسى امام على(ع), عدالت در گسترده علم كلام, عدالت در فلسفه سياسى يونان و انديشه سياسى ايرانشهرى, و عدالت در نحله هاى مختلف انديشه هاى سياسى اسلام, نويسنده خاطرنشان مى كند: در استنتاج نهايى بايد گفت كه عمده ترين مانع تحقق عدالت ـ اعم از سياسى, اجتماعى و… ـ خودكامگى بوده و هست و عمده ترين عامل تحقق اين مفهوم, مبارزه با خودكامگى و كنترل و محو آن مى باشد. اما تجربه و تاريخ نظام ها و انديشه هاى سياسى ـ اعم از غرب و اسلام ـ نشان مى دهد كه شرط كردن صرف عدالت جهت زمامدار به تنهايى جهت كنترل ـ درونى و بيرونى ـ و تحديد خودكامگى كفايت نمى كند و آن چه تا به حال بر سر اصل عدالت آمده, نتيجه همين تفكر است. بنابراين بسيار ضرورى است كه در كنار شرط كردن عدالت جهت رهبر جامعه اسلامى, مكانيزم هاى نظارتى و نهادمند ديگرى تمهيد و تأسيس شود تا با نظارت بر عملكرد رهبران و كارگزاران سياسى, زمينه هرگونه بى عدالتى و خودكامگى را شناسايى كنند و تذكر دهد و در صورت سلب عدالت و جايگزينى آن با خودكامگى, موجبات عزل آنها را فراهم آورند. گلبانگ عدالت
اسماعيل پرور, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 168ص, رقعى
نگارنده در اين نوشتار, علاوه بر تعريف عدالت به مسائل اساسى و مفهومى عدالت و حوزه هاى تحقق عدالت نيز اشاره مى نمايند. آن گاه پس از بحث در زمينه عدل الهى, از تبيين عدل در نظام ارادى و انسانى, به ويژه درباره عدالت اجتماعى سخن مى گويد. كتاب با اين عناوين تدوين يافته است: بررسى مسائل اساسى عدالت, شاخه هاى كلى عدل الهى, عدل در نظام ارادى و انسانى, معيارهاى تحقق عدالت, موانع اجراى عدالت, و لوازم و شرايط اجراى عدالت. نظام سياسى و دولت در اسلام
داود فيرحى, چاپ اوّل, تهران, سمت, مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم, 1382, 322ص, وزيرى
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته علوم سياسى و فقه سياسى در مقطع كارشناسى و كارشناسى ارشد به ارزش 3واحد تدوين شده و منبع اصلى درس نظام سياسى و دولت در اسلام محسوب مى شود. انگيزه اساسى نوشته حاضر, بررسى چارچوبى هريك از نظريه هاى نظام سياسى در اسلام از يك سو, و شيوه استناد اين نظريه ها به ادله اى از قرآن و سنت, نيز اجماع و عقل, از سوى ديگر است. در اين كتاب سه گونه كلان از نظريه هاى نظام سياسى, شيعه, اهل سنت و خوارج طرح شده است. كتاب شامل اين مباحث است: مفهوم نظام سياسى و دولت; قلمرو مطالعه; سيماى عمومى نظام سياسى و دولت در اسلام; تحولات نظريه هاى نظام سياسى در اسلام; مختصات عمومى خلافت اسلامى; نظام سياسى قديم اهل سنت; نظريه هاى خلافت جديد; مختصات عمومى امامت شيعه; شيعه و نظام سياسى مشروطه و شيعه و نظام جمهورى اسلامى. سيره عشقبازان
على كريمان صيقلانى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1382, 196ص, وزيرى
در اين نوشتار علاوه بر تجزيه و تحليل انواع عشق, موضوع مبدأ عشق و عشق هاى متعالى بررسى شده, همچنين مراتب عشق و معشوق از زواياى گوناگون ـ با ذكر شواهدى چند ـ معرفى شده است. نگارنده در كتاب عشق را با عبارتى از اين دست توصيف مى كند: نداى عشق عامل تصفيه و به سازى روح و روان شده, تصورش بالفعل كننده استعدادهاى نهان, و نسيم دل افزايش الهام بخش رضايت و امتنان است. محبت موجب ائتلاف نيازها, چالاكى و جسارت و شجاعت, درهم شكننده تبعيض ها و فواصل طبقاتى, و در يك كلام اكسير منحصر به فرد عالم خلقت است. هيچ عينى از آن تهى نبود و جمله كائنات بدان مشغولند.فقه و حقوقتنبيه الامه و تنزيه المله
محمدحسين نائينى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 192ص, رقعى
در اين كتاب, اصول و اركان حكومت بر پايه دين و شريعت اسلام شرح و تبيين شده است. كتاب حاضر كه با انگيزه پاسخ گويى به شبهات مخالفان مشروطه نگاشته شده در پنج فصل سامان يافته است. حقيقت سلطنت نزد اديان و عقلا, تحديد سلطنت در عصر غيبت, مشروطه و تحديد سلطنت, پاسخ به شبهات و مغالطات, و صحت و مشروعيت مداخله نمايندگان مجلس و شرايط و وظايف آنان. مؤلف كتاب مى گويد: پس از اعلان مشروطيت در ايران, او را بزرگ ترين حاميان مشروطه شمرده اند كه با تأليف كتاب مشهور و ارزنده تنبيه الامه و تنزيه المله كه مورد تأييد رهبران مشروطه آخوند ملامحمدكاظم خراسانى و ملا عبدالله مازندرانى قرار گرفت, سهم وافرى در اين نهضت ايفا كرد. تأليف اين اثر در شرايط دشوار آن روز از يك سو در ميان مسلمانان پشتوانه اى نظرى براى مشروطه به شمار مى آمد…. مبادى اصول (رشته الهيات و معارف اسلامى)
ابراهيم ابراهيمى, چاپ اوّل, اراك, دانشگاه اراك, 1382, 236ص, وزيرى
اين نوشتار براى دانشجويان رشته الهيات و معارف اسلامى مقطع كارشناسى به منظور آشنايى با مبادى فقه و اصول تدوين يافته است. گفتنى است: علم اصول يك سلسله قواعد كلى است كه زمينه استنباط و استخراج احكام فقهى را فراهم مى سازد… و موضوع علم فقه عبارت است از اعمال و اقوال مكلف كه احكام آن به وسيله مجتهد از ادله تفصيلى به دست مى آيد. مباحث اصلى كتاب بدين قرار است: مبادى علم اصول, تاريخ علم اصول, جايگاه علم اصول, مسائل مشترك ادله اجتماعى, ادله فقاهتى با اصول عمليه, تاريخ علم فقه, مبادى علم فقه, ابواب فقهى, قواعد فقهى و اصطلاحات فقهى. ويژگى هاى اجتهاد و فقه پويا (فقه پويا در مكتب سه فقيه)
عليرضا فيض, چاپ اوّل, تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1382, 696ص, وزيرى
نگارنده در كتاب با بررسى اجتهاد و تقليد, ويژگى اصلى اجتهاد را پويا بودن, كارا بودن و هم سويى با پيشرفت بشر معرفى مى كند. در آغاز كتاب, ضمن تاريخچه اى از اجتهاد, رابطه اجتهاد با اصول فقه, مختصات فقه پويا و موضوعاتى از قبيل آن بررسى مى شود. در بخش نخست, علاوه بر تعريفى از اجتهاد, ويژگى ها و شرايط اجتهاد معرفى شده است. بخش دوم كتاب شامل بررسى اجتهاد پويا براساس مأخذ فقه است كه طى آن دلايل و مصالح اجتهاد بررسى و ارزيابى گرديده است. در بخش سوم كتاب, پويايى فقه در مكتب سه فقيه (محقق اردبيلى, ملامحسن فيض و محقق سبزوارى) تشريح شده ضمن آن كه زندگى و آثار هريك نيز معرفى شده است. بخش چهارم كتاب شامل نظر محقق اردبيلى و ملامحسن فيض در برخى مسائل اصولى و فقهى است. وقف از ديدگاه حقوق و قوانين
محمد امينيان مدرس, چاپ اوّل, تهران, سمت, بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1382, 204ص, رقعى
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته حقوق در مقطع كارشناسى, منبع درس حقوق مدنى2 به شماره مى آيد كه به ارزش 2واحد تدوين شده است. در اين كتاب, وقف از ديدگاه حقوق و قوانين براساس سه مقوله ماهيت وقف, اداره وقف, پايان وقف بررسى مى شود. عناوين فصل هاى كتاب بدين قرار است: تعريف وقف, انعقاد وقف, اركان وقف, اثبات وقف, مشروعيت جهت وقف, اداره كنندگان موقوفه, نحوه اداره موقوفه, تلف موقوفه, اخذ به شفعه در وقف, فروش موقوفه, و غصب موقوفه. وجدان
محمدتقى جعفرى تبريزى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى, 1382, 320ص, وزيرى
نويسنده در آغاز با تعاريفى از وجدان, مشاهدات و بررسى هاى مربوط به وجدان را به دو دسته تقسيم مى كند: 1. وجدان آگاهى به شخصيت و وحدت و مختصات آن به طور عموم (علم حضورى) و خودآگاهى 2. وجدان اخلاقى كه قسمت تكامل حكمت عملى را به عهده مى گيرد. اگر شخصيت انسانى براى خود يك ايده آل عامل تحرك درونى داشته باشد, اين عامل درونى وجدان ناميده مى شود. در كتاب با استناد به آراى برخى متفكران, جنبه هاى گوناگون وجدان, با موضوعاتى از اين دست بررسى و تبيين مى شود: تاريخ تخمين توجه به وجدان اخلاقى; وجدان از ديدگاه منابع اوليه اسلامى; اعتراضات بر وجود يا اصالت وجدان اخلاقى; فعاليت ها و نمودهاى وجدان اخلاقى; وجدان اجتماعى و وجدان اجتماعى.قرآن و حديثمقايسه قصص در قرآن و عهدين
عباس اشرفى, چاپ اوّل, تهران, دستان, 1382, 390ص, وزيرى
مطالب اين كتاب در چهار بخش تنظيم شده است; بخش اول به منابع شناخت دين يهود, منابع شناخت دين مسيحيت و منابع شناخت دين اسلام اختصاص دارد. مطالب بخش دوم درباره واژه شناسى قصص در قرآن و فرق آن با گزارش تاريخى و اسطوره, اهداف قصص قرآنى و اسلوب هاى بيان قصص قرآن, قصص عهدين, پيشينه آن و مقايسه آن با قصص قرآنى است. در بخش سوم وجوه اشتراك و افتراق داستان هاى عهد قديم به ويژه تورات و قرآن و در بخش چهارم, وجوه اشتراك و افتراق داستان هاى عهد جديد (خاصه اناجيل اربعه) و قرآن بررسى شده است.
u نسخه هاى خطى كهن و نفيس نهج البلاغه و شروح, گزيده ها و ترجمه هاى آن در كتابخانه بزرگ آيةاللّه مرعشي…
چاپ اوّل, تهران, كتابخانه بزرگ و گنجينه جهانى مخطوطات حضرت آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى(ره), 1382, 208ص, وزيرى
در اين نوشتار, 116 نسخه خطى كهن نهج البلاغه موجود در كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى معرفى مى گردد. اين معرفى شامل شرح, گزيده و حواشى نسخه هاى مورد نظر است. در پايان كتاب, تصاوير برخى از نسخه هاى نفيس و قديمى نهج البلاغه به چاپ رسيده است. يكصد موضوع اخلاقى در قرآن و حديث: شامل سيصد آيه و هفتصد حديث
ناصر مكارم شيرازى و ديگران, چاپ اوّل, تهران, دارالكتب الاسلاميه, 1382, 568ص, وزيرى
در اين كتاب با استناد به سيصد آيه از قرآن و هفتصد حديث, صد موضوع اخلاقى در اسلام تفسير گرديده است. برخى از اين موضوعات عبارتند از: علم, قلب سليم, دعا, تقوا, وفاى به عهد, حقوق همسايگان, ربا, رشوه, آداب تجارت, سعادت و شقاوت, كفران نعمت, ياد مرگ, صدقه و انفاق, آداب سخن گفتن, استغفار و نزول بركات, و آفات اعمال صالح. مكاتب تفسيرى: مفسران نخستين, مكتب روايى محض, تفاسير روايى محض
على اكبر بابايى, چاپ اوّل, تهران, سمت, بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1382, 448ص, وزيرى
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته علوم قرآنى در مقطع كارشناسى ارشد و دكترا تدوين شده و مشتمل بر اين مباحث است: معرفى مفسران نخستين, معرفى و بررسى مكتب هاى تفسيرى و معرفى و بررسى برخى از مهم ترين تفاسير مكتب هاى تفسيرى. براى مثال نگارنده پس از بررسى مكتب هاى تفسيرى مى گويد: از آنچه تاكنون در بررسى ادله طرفداران اين مكتب بيان شد, به دست آمد كه هيچ دليل معتبرى براى صحت اين مكتب وجود ندارد, بلكه از آنچه در بررسى اولين دليل امين استرآبادى (يعنى نبودن دليل براى غير تفسير روايى محض) بيان كرديم, معلوم شد كه وجوه متعددى از سيره عقلا و آيات قرآن و روايات بر حجت و قابل اعتماد بودن ظواهر قرآن و امكان فهم و تفسير بخشى از معارف و معانى قرآن براى غير معصومين, وجود دارد و در نتيجه نادرستى اين مكتب قطعى است. وجوه قرآن در تفسير كشف الاسرار و عدةالابرار نوشته رشيدالدين ميبدى
نجف جوكار, چاپ اوّل, شيراز, دانشگاه شيراز, 1382, 160ص, وزيرى
هدف از نوشتار حاضر, يافتن وجوه قرآن در تفسير كشف الاسرار ميبدى است. نگارنده در آغاز, علاوه بر تعريف وجوه قرآن, نظر ميبدى را در اين باره نقد و بررسى مى كند. وى سپس ضمن مقايسه وجوه مورد بحث در اين تفسير با كتاب هاى مشابه, سعى دارد منابع مورد استفاده ميبدى را مشخص نمايد. در بخش دوم كتاب وجوه واژگان قرآنى مندرج در كشف الاسرار براساس الفبا تدوين و تشريح شده است. شيخ كلينى: آفتاب حديث
حسن ابراهيم زاده, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه انتشارات اميركبير, شركت چاپ و نشر بين الملل, 1382, 80ص, رقعى
در شماره حاضر از ديدار با ابرار زندگى, افكار و آثار محمد بن يعقوب كلينى (وفات329ق) معرفى شده است. اثر معروف او الكافى فى علم الدين كتابى است به عربى كه يكى از كتب اربعه شيعه به شمار مى آيد. عصر كلينى را بايد عصر حديث ناميد. نهضتى كه براى يافتن, شنيدن و نوشتن احاديث و روايات آغاز شده بود, سراسر ممالك اسلامى را فراگرفته بود….تاريخ و شرح حالمحمد(ص) در اروپا
مينو صميمى; مترجم: عباس مهرپويا, چاپ اوّل, تهران, اطلاعات, 1382, 520ص, وزيرى
نوشتار حاضر, نقد و تحليلى است بر تصاوير ساختگى و غير تاريخى از اسلام, به ويژه شخصيت و خصوصيات اخلاقى پيامبر اسلام در آثار نويسندگان, شعرا, شرق شناسان, نقاشان, مورخان, فلاسفه و رهبران مسيحيت. دو فصل اول كتاب مربوط به شرح حال و طرز زندگى و صفحات اخلاقى و انسانى و آموزش هاى حضرت محمد(ص) است كه براساس توصيفات مشروح اولين تاريخ نويسان اسلامى و شواهدى كه در خود متن قرآن كريم موجود است, تدوين شده است. در فصل سوم, ارزش هاى معنوى اسلام و اصول يكتاپرستى اين آيين در زندگى مسلمانان ارزيابى مى شود. مباحث اصلى كتاب نيز با اين موضوعات فراهم آمده است: محمد(ص) به عنوان محوند[!] اروپاى قرون وسطى و ترس از اسلام, محمد(ص) در اروپاى پس از رنسانس: تهديد تركان, محمد(ص) به عنوان ضد مسيح[!] سرانجام محمد(ص) و اسلام در دوران جنبش دين پيرايى مسيحيت, اومانيست يا متحجر؟ شكاف در عصر روشنگرى; محمد(ص) در عصر قهرمان پرستى; خيال پردازى در باب لذت پرستى و قساوت: محمد(ص) و اسلام در تصور اروپاى سده نوزدهم; بازگشت به جنگ هاى صليبى و جهادها: اسلام در پايان امپراتورى عثمانى و از تكريم تا تحريف آشكار: محمد(ص) در قرن بيستم. فرائد فوائد الفكر فى الامام المهدى المنتظر(عج)
مرعى بن يوسف مقدسى, چاپ اوّل, قم, دارالكتاب الاسلامى, 1382, 416ص, وزيرى
مباحث كتاب به زبان عربى متضمن ديدگاه شيعه درباره مهدويت است كه با استناد به آيات, روايات و احاديث نگاشته شده است. بخش اصلى كتاب درباره ظهور امام زمان(ع), نشانه هاى ظهور, كيفيت ظهور و نظاير آن است. در انتهاى كتاب فهرست آيات, احاديث و فهرست منابع درج گرديده است. مأخذشناسى رجال شيعه
رسول طلائيان, چاپ اوّل, قم, دارالحديث, 1382, 368ص, وزيرى
اين نوشتار, حاوى معرفى و شناسايى تأليفات رجالى شيعه است كه براساس تاريخ وفات مؤلفان آن سامان يافته است. در معرفى توصيفى هر اثر, نام و شهرت مؤلف, تاريخ وفات وى, مشخصات اثر, مشخصات ناشر, تاريخ نشر و تعداد جلدها و صفحه ها ذكر شده است. كتاب هاى معرفى شده در اين مجموعه, با موضوعاتى از اين قبيل تدوين شده اند: كليات علم رجال, شرح حال مستقل راويان, كتب رجالى اى كه براساس طبقات يا فهرست و يا مشيخه تأليف شده اند, جوامع رجالى و معجم ها, رساله هاى مستقل در قواعد رجالى, منظومه هاى رجالى, و تاريخ رجال. خضر و موسى(ع) در فرهنگ اسلامى
قدرت الله مرادى, چاپ اوّل, تهران, سمت و مؤسسه انتشارات اميركبير, 1382, 284ص, وزيرى
در بخش اول اين نوشتار شخصيت خضر و ديدار او با حضرت موسى(ع) با استناد به آيات و روايات بررسى گرديده است. اين فصل, مباحثى از جمله حكمت بيان حقايق در قالب قصه,اختلاف در تاريخ و گفتار اديان و مفسران درباره اين ديدار را شامل مى شود. در بخش دوم, با توجه به بحث برترى يا تقدم مقام ولايت بر نبوت از سوى صوفيه, مقام ولايت و نبوت تبيين و تشريح مى گردد. بخش سوم كتاب نيز به باورهاى صوفيه در ادبيات عرفانى اختصاص دارد. تاريخ اسلام
جليل تارى و ديگران, چاپ اوّل, قم, دفتر نشر معارف, 1382, 216ص, وزيرى
كتاب حاضر به منظور واحد درس عمومى تاريخ اسلام براى دانشگاه ها در نظر گرفته شده و در قالب اين عناوين تدوين گرديده است: فلسفه تاريخ, جزيره العرب در آستانه بعثت, عصر تنزيل (بعثت و دعوت), عصر تنزيل (هجرت و حكومت), عوامل موفقيت و گسترش اسلام, عصر تأويل (خلافت), عصر تأويل (حكمت و حكومت امام على(ع)) و عصر سلطنت (حاكميت امويان). نبرد جمل (ترجمه وقعه الجمل)
ضامن بن شدقم; مترجم: حسن شانه چى, چاپ اوّل, قم, دليل ما, 1382, 144ص, وزيرى
نگارنده در كتاب حاضر به قضاياى مهم و حساس جنگ جمل اشاره كرده, علل و عوامل اين واقعه را تحليل مى كند. در آغاز كتاب آمده است: فتنه اى كه اندكى پس از بيعت مردم با امام على(ع) ـ بعد از قتل عثمان ـ در بصره پديد آمد علتش حوادثى بود كه طلحه و زبير با پيمان شكنى خود به وجود آوردند. آنها بيعتشان با اميرالمؤمنين(ع) را كه با ميل و رغبت و بدون اكراه انجام داده بودند, شكستند و سپس به بهانه انجام حج عمره از مدينه به سوى مكه حركت كردند و با عايشه كه از نزديك در مكه مراقب اوضاع سياسى بود متحد شدند و پس از آن كه كارگزاران فرارى عثمان از شهرهاى مختلف با اموال مسلمانان به آنها پيوستند, بر خونخواهى عثمان هم صدا شدند و كسانى كه در اين فتنه ها به حيرت و سرگشتگى افتاده بودند, آنها را در رسيدن به مقصود آشوبگرانه شان يارى دادند.
مجله هاى پژوهشى
اسلامية المعرفة
السنة الثامنة, العدد الثلاثون, خريف 1423/2002
الاستقراء عند الشاطبي ومنهج النظر في مدوناتنا الاصولية; هل يقع النقل المجازي في الألفاظ الشرعية؟; البحث التربوى وتطبيقاته في الدراسات الاسلامية فى الجامعات; قراءة في بنية فقه الأقليات; الفلسفة المادية والانسان لعبدالوهاب المسيري; الآثار الباقية عن القرون الخالية للبيرونى كشف الظنون في أسامي الكتب والفنون لحاجى خليفه و…. اسلامية المعرفة
السنة الثامنة, العددان31ـ32, شتاء 1423هـ/ 2002م
(عدد خاصه بقضايا الحرية)
الحرية في الاسلام أصالتها واصولها; حرية التفكير والاعتقاد في المجتمع المسلم: أبعادها وحدودها; الحرية في العقل الكلامي والفلسفي الاسلامي; حرية الأقليات غير المسلمة في العالم الاسلامي; طبائع الاستبداد وقابليات الاستعباد; مفهوم الحرية في الغرب بين النظرية والممارسة; المنهج فى الخطاب الاسلامي بالغرب; قضايا التصوف فى الفكر الاسلامي والواقع المعاصر و…. اشراق انديشه
شماره 17, آذر و دى82
مشكلات و موانع حكومت امام على(ع); شخصيت هاى منافق و ملون; گزيده نامه عرفانى امام خمينى(ره) به خانم فاطمه طباطبايى; نقدى بر نظريه ليبرال دموكراسى; بحران, ثمره جوامع مدرنيسم و…. الهيات و حقوق
سال3, شماره9و10, پاييز و زمستان82
(ويژه حقوق)
از عدالت كيفرى كلاسيك تا عدالت ترميمى; مفهوم كيفر در عرفان ابن عربى; پوشش حمايتى نظام حقوقى ايران براى بيكاران; درآمدى بر روند يكسان سازى وحدت حقوق خصوصى; حقوق بين المللى بشردوستانه; تلاش هاى بين الملل براى مبارزه با شكنجه و…. انديشه حوزه
سال9, شماره1و2 (پياپى41و42) مرداد, شهريور, مهر و آبان82
نظريه شناخت; معرفت شناسى دينى; معرفت شناسى ملاصدرا; راه هاى حصول معرفت دينى; بررسى معرفت شناسى دينى پلانتينگا; فلسفه نقدى كانت, جزم گرايى و شكاكيت; معرفت عقلى و ادراكات فطرى نزد ابن سينا; تجربه دينى و رابطه آن با معرفت دينى; تبيين رابطه دين و تحول فهم دينى; فلسفه علم و نسبت آن با علوم اجتماعى و…. انديشه و رفتار
سال9, شماره1 (پياپى33), تابستان82
نقش عوامل روانشناختى در اختلال هاى كنشى جنسى; اختلال هاى رفتارى در كودكان خانواده هاى تك فرزند و چند فرزند شهر تهران; بررسى تأثير يوگا در درمان بيماران وسواسى اجبارى تحت درمان با داروهاى استاندارد; ميزان شيوع سوءرفتار در دانش آموزان دوره راهنمايى شهرستان خرم آباد و…. با معارف اسلامى آشنا شويم
سال22, شماره56, آذر, دى, بهمن و اسفند82
نوجوانان و نيكى به والدين; وفاى به عهد; دين و دنيا; رابطه عقل و دين, خودشناسى; راز بعثت و نهضت پيامبران; نقش اميد در زندگى; زكات, خمس و انفاق; اجتهاد و تقليد و…. پاسدار اسلام
سال23, شماره 265, دى82
دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان; ارتداد و آزادى; امامان ابواب ايمان; دشمنى يهود با اسلام; امام خمينى در عتبات عراق; ماهيت مدرنيته غربى و…. پژوهش هاى اصولى
شماره2و3, زمستان81 بهار82
ملاعلى نهاوندى و نظريه (تعهد) در (وضع); ضوابط بهره گيرى از مبانى كلامى در اصول; فلسفه تحليلى و علم اصول; مسلك حق الطاعة بين الرفض والقبول; رسالة في حقيقة الوضع; الاستصحاب في الشبهات الحكميه; مسألة تبدل رأي المجتهد; رسالة في تداخل الأسباب والمسببات و…. پگاه حوزه
شماره 115ـ116, شنبه 6 دى82, 3ذى القعده 1424, 27دسامبر 2003
رسالت حوزه در عرصه بين الملل; حوزه و نهادينه سازى ارتباطات خارجى; قلمروهاى جهانى حوزه; جهانى سازى پاسخگويى در حوزه; اسلام و هويت ملى ـ مذهبى امريكاييان; معنويت گرايى در تبليغات خارج از كشور; مسلمانان بريتانيا و آينده هويت اسلامى; رويكرد تبليغى نهاد دين و جريان هاى اجتماعى; نمايه اى از آثار پگاه در حوزه بين الملل و…. پگاه حوزه
شماره 117, شنبه 20 دى82, 17ذى القعده 1424, ژانويه 2004
فرانسه, لائيسم و تعارض آزادى و هويت; نقش حجاب در حفظ نشاط جنسى, موج جديد سكولاريسم در اروپا; امريكا و چالش هاى جهانى حقوق بشر; تصويب قانون اساسى جديد افغانستان به شيوه ديتون; فرانسه, ممنوعيت حجاب و پيامدهاى آن; برگى جديد از كتابى كهنه; از انسان شناسى توحيدى تا انسان شناسى فلسفى معاصر; پديده جهانى شدن و…. پيام جاويدان
سال اول, شماره اول, زمستان82
اولوالالباب در قرآن چه كسانى اند؟; ويژگى هاى مجله قرآنى از زبان آيةاللّه مكارم شيرازى; سوگند در قرآن; بررسى شيوه تفسيرى علامه طباطبايى در تفسير الميزان; كاربرد روايات در اثبات جاودانگى و شمول آيات; بررسى و تبيين مبانى تكثرگرايى دينى در قرآن; تفسير موضوعى چيست؟; جناس در قرآن كريم با نگاهى به ادب پارسى; معرفى يك اثر قرآنى در حال انتشار و…. پيام زن
سال12, شماره9 (پياپى141), آذر82
شوكران طلاق, گزارشى مبسوط از طلاق و پيامدهاى اجتماعى آن; زنان و نيازهاى اجتماعى; مادرى, شايستگى ها و بايسته ها; تازه هاى پژوهش; كودكان و اعتياد به اينترنت و…. پيام زن
سال12, شماره10 (پياپى142), دى82
شوكران طلاق; توانمندسازى زنان; خودسازى اخلاقى, قوام بخش شخصيت مرد و جامعه; حيا فضيلتى انسانى; خانواده, جوان, آزادى و…. پيام صادق
سال9, شماره 48و49, مهر ـ دى82
قرآن, جهانى شدن و هويت مجازى; تأثير قرآن كريم در پيدايش و گسترش علوم ادبى; چكيده پايان نامه هاى كارشناسى ارشد; تازه هاى كتاب و…. جهان كتاب
سال8, شماره8 (پياپى176), آذر82
روايت جادوگر رئاليست از زندگى خود, درباره كتاب (زيستن براى گفتن); ارزش متن در سندهاى آرايشى; نقدى بر كتاب (جلوه هاى هنر ايرانى در اسناد ملى, فوكو, عقلانيت و خواست جنون; فيلسوف شاعرى مستغنى در زمانه نيازمندى; گشتى در كتابفروشى هاى بغداد; تازه هاى كتاب و…. چشم انداز ارتباطات فرهنگى
دوره جديد, شماره6, آذر82
تحولات ديپلماسى فرهنگى آمريكا مسلمانان سرى لانكا, كنگره رهبران اديان جهانى در قزاقستان; كتاب هاى منتشره در آمريكا درباره اسلام; بزرگداشت هانرى كربن و علامه طباطبايى در تولوز فرانسه; آموزش عالى و دانشگاه ها در عربستان سعودى; مطالعه و شناخت مولوى در اتريش و…. حكومت اسلامى
سال8, شماره4 (پياپى30), زمستان82
چون گوهرى در صدف; بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خبرگان; كارآيى عملى اسلامى; نقض حكم حاكم از نگاه فقه; جايگاه قاعده نفى سبيل در سياست هاى كلان نظام اسلامى; ولايت فقيه از ديدگاه علامه وحيد بهبهانى; بررسى امكان حكومت اسلامى و…. حوزه
سال20, شماره1 (پياپى115), فروردين و ارديبهشت82
(ويژه روحانيت و مشروطه(1))
برگى از حماسه بزرگ; چرايى رويارويى عالمان دين در نهضت مشروطيت; تعامل دين و سياست در نهضت مشروطيت; نهضت مشروطه و سرنوشت سه رويكرد سياسى علماى مشهد و…. حوزه اصفهان
سال3, شماره10, تابستان81
تحريف ناپذيرى قرآن از ديدگاه امام خمينى(ره); دفاع از غدير; چرا امام حسين(ع) ترور نشد؟; مؤلفات و مصنفات شيخ بهايى; تحليل حديث نحوى; صرف, به نحوى بديع; پديده حذف و فوايد آن; تحليل قصيده (مجمع القرود); فرهنگ بسامدى مؤنث هاى سماعى و…. دين پژوهان
دوره3, شماره 3, آذر82
آثار دريافتى پژوهش هاى دينى برتر; جنبش نرم افزارى و توليد علم; كاربرد IT در حوزه هاى دينى; سراى مجازى پژوهش; گفت وگوى تشيع و تسنن پيرامون تعليل شريعت; چيستى انسان مدرن و نيازهاى او; نسب ناشى از لقاح مصنوعى در حقوق ايران و اسلام; انتشار كتاب هاى قرآنى در 5سال گذشته; آشنايى با مؤسسه امام على(ع); مركز فرهنگ و قرآن و…. صنعت چاپ
سال21, شماره255, دى82
انيس الواعظين و ذخيرة المعاد فى المواعظ (چاپ سنگى,9); سفيران اروپا در تهران, گزارش يك سمينار توجيهى; موانع حركت كاغذ از آپارات تا سينى تحويل و…. علوم سياسى
سال6, شماره22, تابستان82
روش شناسى فلسفه سياسى و علم سياست; حق محورى تجدد و تكليف مدارى سنت; اسلام و ليبراليسم; روش استنباط گزاره هاى سياسى از ساختار سوره هاى قرآنى; روش شناسى انديشه سياسى در فلسفه غرب تمدن اسلامى; روش شناسى فارابى در علم مدنى; بحران روش شناسى در علوم سياسى; معناكاوى نقد عقل عربى در انديشه جابرى; ميراث سياسى مسلمانان(5); روش شناسى در علوم سياسى و…. فصلنامه مصباح
شماره10, پاييز81, تاريخ انتشار تابستان82
انتفاضه مسجدالاقصى, اهداف, دستاوردها, موانع; درآمدى بر برخى الگوهاى تحقيق در فرهنگ سازمانى; شيخ مفيد آغازگر راهى نو و ناتمام در كلام شيعى; نگاهى ديگر به ترجمه قرآن استاد فولادوند و…. فقه
سال10, شماره35, بهار82
احتياط هاى روا و ناروا, معيارها و ضوابط(1); رؤيت هلال از نگاهى ديگر; تنقيح مناط; ولايت مطلقه فقيه, مسئله اى كلامى يا فقهى؟; نگاهى به احوال شخصيه در فقه و حقوق و…. كتاب ماه ـ كليات
سال6, شماره9و10 (پياپى69و70), شهريور و مهر82
اهميت الذريعه و خاندان حاج آقا بزرگ تهرانى; آثار و فعاليت هاى آقا عزيز طباطبايى; تاريخ تشيع بر مدار طبقات اعلام الشيعه, احمد منزوى, فرهيخته اى سخت كوش; از استوارى تا برادران منزوى و…. كلام اسلامى
سال12, شماره47, پاييز82
انديشه (دين زدگى) يا (دين گريزى); آزادى در گستره بيان و عقيده; اسلام و اومانيسم; عينيت صفات با ذات; لغزش هاى ابن تيميه; نظريه معتزله درباره خلق افعال; اختيار و اراده در عالم برزخ; انتظار از دين يا دين پژوهان و…. كيهان فرهنگى
سال20, شماره205, آبان82
مصر, نگاه از درون; شعر انقلابى پس از صدر اسلام; اسلام شناسى در غرب; تبلور قرآن در مثنوى; احسان و انفاق از منظر آيات و روايات; از زلال كوثر و…. مسجد
سال12, شماره72, آذر82
ضرورت بهينه سازى تربيت نيروى انسانى كارآمد; مسجد بابرى, حقيقتى كه هرگز تخريب نمى شود; بررسى تاريخى كاركردهاى سياسى, فرهنگى و اقتصادى مساجد; عربستان, پايگاه مساجد تاريخ اسلام; اخبار مسلمانان جهان; تهاجمى از درون و…. مطالعات ملى
سال4, شماره17, زمستان81
تجلى وجدان تاريخى در بوم: هايدگر و سرچشمه هاى تاريخى ـ مكانى هويت; تاريخ نگارى ايرانى و هويت ملى; گفتمان هويت ملى در تاريخ نگارى كسروى; تاريخ نگاران لرستان و مقوله هويت; نقد و معرفى كتاب: مفاهيم خود; جريان شناسى تاريخ نگارى ها در ايران معاصر; تاريخ نگاران و هويت و…. معرفت
سال12, شماره10 (پياپى73), دى82
(ويژه نامه علوم قرآنى)
اهل بيت پيامبر, مفسران آگاه به تمام قرآن; الهى بودن الفاظ قرآن در آينه وحى; قرآن و آن قوم ديگر; تبعيت از ديدگاه قرآن; درآمدى بر قرآن و علوم قرآن و…. معرفت فلسفى
سال اول, شماره1, پاييز82
ميزگرد فلسفه شناسى: چيستى فلسفه; آيا فلسفه اسلامى داريم؟; الحاد, شك, يا ايمان؟; تجربه گرايى معتدل و ناكامى آن در تبيين توجيه پيشين; مفاهيم كلى و…. موعود
سال7, شماره40, آذر و دى82
مهدويت و مسيحيت صهيونيستى; مسيح يهودى و فرجام جهان; مسيحيت صهيونيستى; قرن هاى انتظار; هدف تخريب مسجد الاقصى و…. ميقات حج
سال12, شماره45, پاييز82
پرتوى از مشعل هدايت; قلب زمين; جمرات در گذشته و حال; ورود جهانگردان غيرمسلمان به مكان هاى مقدس; تخريب بقيع به روايت اسناد; شهر دين, شهر خدا, شهر رسول; كشف يك چاه و منبر قديمى در صحن مسجدالحرام; سيماى مدينه; حج گزارى در كشور هندوستان; زيارت عارفانه و…. نامه قم
سال5, شماره19و20, پاييز و زمستان81
(ويژه هفته پژوهش)
بررسى بحران هويت جوانان قم; زندگى آثار و احوال مولى محمدطاهر قمى; هفت بناى ارزشمند قم; هفته پژوهش در استان قم و…. نامه مفيد
سال9, شماره38, مهر و آبان82
(اقتصاد)
نگرشى بر درآمد نفتى واقعى هموندان اوپك و بازتاب هاى گوناگون آن; بررسى عوامل تعيين كننده بهره ورى كل عوامل اقتصادى در ايران; تكامل اقتصاد كلان جديد; بلاى منابع و اثر آزمندى; تخمين سيستم معادلات تقاضاى تقريباً ايده آل در خانوارهاى شهرى با تأكيد بر گروه كالاهاى خوراكى و…. نداى صادق
سال8, شماره30, تابستان82
خانواده و بنيان حقوق كودك; اسلام, حق حيات… كدام قاعده؟; برقرارى امنيت در قراردادهاى الكترونيكى و…. نمايه
سال13, شماره143, آذر82
فهرست مقالات, نقد آثار, گفتگوها, تحليل ها و گزارش هاى مندرج در روزنامه ها و نشريات علمى و فرهنگى ايران. نشر دانش
سال20, شماره3 (پياپى106), پاييز82
دو شاعر همعصر: حافظ و حيدر شيرازى; كاتب خوش ذوق و دردسر مصحح (درباره كهن ترين دستنويس كامل (شاهنامه)); كهن ترين ترجمه ترانه اى از خيام; ملاحظاتى در باب (كليله و دمنه) (تصحيح مجتبى مينوى); سنت گرايى و تجدد ادبى در سال هاى نخست سده حاضر; شيوه ضبط اسامى فرنگى; دانشنامه اسلامى جامع الاطراف; ترجمه (فتوحات) ابن عربى; معرفى كتاب ها و نشريه هاى تازه و…. نهج البلاغه
سال دوم, شماره6
(ويژه علامه شريف رضى)
مناصب علامه شريف رضى, نمادى از ولايت فقيه; شريف رضى و اثر جاودان او; مرتضى و رضى دو ستاره آسمان فقه و ادب; فقاهت شريف رضى; بغداد و كرخ مولد و مسكن شريف رضى; مقايسه (مجاز القرآن) ابوعبيده و (تلخيص البيان) سيد رضى و…. وقف, ميراث جاويدان
سال10, شماره39و40, پاييز و زمستان82
وقف و نقش آن در توسعه اقتصادى و اجتماعى; ميراث هاى هنرى و معمارى جهان; وقف در سيره پيامبر(ص) و امامان شيعه; مراكز علمى و آموزشى و رابطه آنها با نهاد وقف; سيرى در سوگندهاى قرآن و…. هفت آسمان
سال5, شماره19, پاييز82
ارامنه ايران; فخرالاسلام; مناسبات كليسا و دولت; رهيافت دين شناختى دوركيم; بولتمان و بارت; آيين ميترا; هنر بودايى; تعريف معنويت گرايى جديد; مأخذشناسى پژوهش هاى كلامى در غرب; دانش نامه دين و….
كتابشناسى
استادى رضا
سيد حيدر آملى(ره)
مرحوم سيد حيدر آملى (ره) در سال 719 يا 720هـ.ق1 در شهر آمل به دنيا آمد.2 نام او حيدر و لقب او ركن الدين3 و نسب او با هجده واسطه به امام چهارم حضرت زين العابدين(ع) مى رسد. به اين ترتيب:
ركن الدين حيدر بن
1. السيد تاج الدين على پادشاه بن
2. السيد ركن الدين حيدر بن
3. السيد تاج الدين على پادشاه بن
4. السيد محمد امير بن
5. على پادشاه بن
6. ابى جعفر محمد بن
7. زيد بن
8. ابى جعفر محمد بن
9. الداعى بن
10. ابى جعفر محمد بن
11. ابراهيم بن
12. محمد بن
13. الحسين الكوسج بن
14. ابراهيم سناءالله بن
15.محمد الحرون بن
16.حمزة بن
17. عبيدالله الاعرج بن
18. الحسين الاصغر بن
على بن الحسين زين العابدين(ع)4 يادآورى
در كتاب تحفة الازهار ابن شدقم كه يكى از بهترين و مبسوط ترين كتاب هاى انساب سادات است آمده:
حسين اصغر فرزند امام سجاد در سال 157 به سن شصت وچهار سالگى از دنيا رفت و در قبرستان بقيع مدينه مدفون است.
عبيدالله اعرج فرزند حسين اصغر, چون در يكى از دو پاهايش نقصانى بود, او را اعرج مى خواندند.
يكى از فرزندان عبيدالله, حمزه است كه او را حمزة المختلس مى خوانند. وى سه پسر داشت به نام هاى على و حسن و ابو ابراهيم محمد حرون. محمد حرون دو پسر داشت: حسين حرون (حرون به معنى پهلوان و شجاع است) و ابوعلى ابراهيم. ابوعلى ابراهيم هفت پسر داشت كه يكى از آنها ابو عبدالله حسين كوسج است.
تا اينجا با آنچه در نسب نامه سيد حيدر ياد شد, برابر است; اما از حسين كوسج به بعد به ترتيبى كه در نسب نامه آمده, در تحفة الازهار نيست; زيرا در تحفةالازهار براى حسين كوسج فقط سه فرزند به نام هاى على و جعفر و ابوعبدالله الحسين ياد شده, و فرزندى به نام محمد براى او ذكر نكرده است.5
ديگر اينكه از القاب و عناوينى كه براى پدران سيد حيدر تا چند پشت ياد شده, معلوم مى شود كه خاندان او در آمل, سلسله ساداتى با تشخّص و معنون و شايد مرتبط با حاكمان آن سامان بوده اند.
سيد حيدر گويد: محل ولادت من و محل ولادت آباء و اجداد من آمل است كه شايد مقصود او تا جد چهارمش على پادشاه بن محمد باشد. دوران تحصيل
از حدود ده سالگى در آمل شروع به تحصيل نمود و پس از چندى با سفر به خراسان و استراباد و اصفهان از اساتيد آن شهرها بهره برد و اين دوران بيست سال طول كشيد كه خود گويد:
(از سال هاى كودكى تا حدود سى سالگى به تحصيل علوم ظاهرى از منقول و معقول به طريقه شيعه و اجداد معصومين خود مشغول بودم و پس از تكميل تحصيل از اصفهان به آمل بازگشتم.)
پس از بازگشت به آمل شايد به خاطر اينكه علاوه بر سيادت و بزرگى خاندانش, به مراتب علمى بالايى دست يافته بود, مورد عنايت خاص حاكم آنجا قرار گرفت و به جاه و مقام و مال فراوانى رسيد, اما پس از گذشت اندك زمانى به همه آن ماديات پشت, و رو سوى الله تبارك و تعالى كرده و به قصد زيارت بيت الله و حج خانه خدا و زيارت جدّش رسول خدا و نيز ائمه بقيع و زيارت بيت المقدس با ظاهرى فقيرانه از آمل خارج و از راه قزوين و رى به اصفهان رفت.6
سيد حيدر در شرح حال خود مى نويسد:( اين بار با وضعى فقيرانه, به همان اصفهان كه مدتى طولانى از دوران جوانى را با جاه و مال فراوان در آنجا به سر برده بودم, وارد شدم.)
(در اصفهان تعدادى از مشايخ اهل معرفت بودند, اما من خدمت شيخ كامل محقق نورالدين طهرانى (طهران يا تيران, قريه اى است نزديك اصفهان) را كه عارفى زاهد و نزد عام و خاص مقبوليت داشت, اختيار كردم و در كمتر از يك ماهى كه با او مصاحب بودم, بهره هاى فراوان از او بردم. از اصفهان به دهستان (ايزه) يا (ايزج) خوزستان رفتم و در آنجا مدتى منتظر ماندم تا قافله اى آماده حركت به عراق شود و من هم همراه آن قافله باشم كه اين زمينه فراهم شد. در زمان توقف در (ايزه) نيز با عارفى كامل مصاحب بودم و بالاخره در اثر ابتلا به بيمارى به اصفهان برگشتم و پس از چندى از راه ديگر به عراق رفتم و به زيارت مشاهد مقدسه اميرمؤمنان على(ع) و امام حسين(ع) و امام موسى كاظم و جواد و سامرا موفق شده و يك سال تمام مجاور آن مشاهد بودم. سپس براى انجام حج خانه خدا با عدم تمكن ظاهرى فقيرانه رهسپار مكه شدم. در اين مسير بلايا و مجاهدات گوناگون برايم پيش آمد كه شرح آن, چند جلد كتاب مى شود.)
(حج واجب و مناسك حج را به جا آوردم و اين در سال 751 بود و قصد داشتم مجاور مكه و جارالله شوم, اما شوق مجاورت مدينه ـ كه هنوز رسول خدا(ص) و امامان و اصحاب مدفون در بقيع و مدينه را زيارت نكرده بودم ـ موجب شد كه به مدينه رفتم و پس از زيارت تصميم مجاورت مدينه را داشتم. اما موانع كه مهم ترين آن بيمارى بود, باعث شد كه به عراق و مشهد مقدس غروى [=نجف] بازگشته و ساكن آنجا شوم.)7
از اين تاريخ يعنى حدود سال 751 تا پايان عمر يعنى سال 787 يا قدرى بيشتر, در نجف و حله و بغداد بوده كه حتماً توقف در نجف و استفاضه از فيوضات علوى بيش از توقف در جاهاى ديگر بوده است.8
در نجف تا سال 753 منازل السائرين هروى, و فصوص و شرح قيصرى و شرح تلمسانى بر آن و رساله هاى ديگرى را نزد عارفى كامل اما گمنام ـ عبدالرحمن بن احمد مقدسى ـ مى خواند.9
ظاهراً در حلّه قبل از سال761 كتاب هاى شرايع محقق حلّى, جوامع الجامع شيخ طبرسى, مناهج اليقين علامه حلى, نهج البلاغه سيد رضى, شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحرانى و تهذيب الاحكام شيخ طوسى را نزد فخرالمحققين پسر علامه حلى مى خواند.10 و به اين ترتيب از 751 تا ده سال علاوه بر سير و سلوك و رياضت, تحصيل خود را تكميل مى كرده است و به عبارت ديگر هنوز به عرفان نظرى و نيز علوم حوزوى ـ به اصطلاح علوم ظاهرى و رسمى ـ عنايت داشته است. اساتيد و مشايخ او
علامه سيد حيدر آملى در طول بيش از سى سال تحصيل در حوزه هاى مختلف و مصاحبت با اهل معرفت, اساتيد و مشايخ فراوانى داشته است, اما ما فقط چهار يا پنج نفر آنها را مى شناسيم:
1. محمد بن الحسن فرزند علامه حلى و معروف به فخرالمحققين (771ـ682) داراى آثار فراوان از جمله:
ايضاح الفوائد فى حل مشكلات القواعد كه شرح قواعد الاحكام پدرش علامه حلى است.
شرح خطبه قواعد الاحكام پدرش,
حاشيه ارشاد الاذهان پدرش در فقه,
شرح مبادى الاصول پدرش در اصول فقه,
شرح تهذيب الاصول پدرش در اصول فقه,
شرح نهج المسترشدين پدرش در كلام,
مسائل حيدريه كه پاسخ به مقولات شاگردش سيد حيدر آملى است.11
2. نصيرالدين كاشى حلّى متوفاى 755 (نه 735 كه در برخى نوشته ها سبق قلم شده است) وى در كاشان متولد شده و در حله ساكن بوده و در نجف به خاك سپرده شده است. از تأليفات اوست:
تعريب زبدةالهيئه خواجه نصير طوسى,
حاشيه بر شرح تجريد اصفهانى,
حاشيه بر شرح شمسيه رازى,
شرح طوالع بيضاوى در علم كلام,
رساله در ايراد بر تعريف طهارت در قواعد الاحكام علامه حلى.12
سيد حيدر حلى در جامع الاسرار گويد: از امام عالم و حكيم فاضل نصيرالدين كاشى قدس الله سرّه مكرر شنيدم كه عين اين جمله را مى گفت: در مدت هشتاد سالى كه از عمر من مى گذرد, محصول تحصيلاتم فقط اين است كه اين مصنوع[ها] صانع دارد….13
از همين عبارت استفاده شده كه سيد حيدر از تلاميذ او بوده است.
3. شيخ نورالدين طهرانى (تيرانى)
سيد حيدر در اصفهان, در مدت كوتاهى از او استفاده معنوى و اجازه اى مكتوب نيز از او دريافت كرده است.
متأسفانه نتوانستيم از اين استاد در كتاب هايى كه مراجعه شد, شرح حالى به دست آوريم و سيد حيدر در تفسير خود گويد آن اجازه مفقود شده است, اما مضمون آن را نقل مى كند.14
4. شيخ عبدالرحمن قدسى (يا مقدسى) ايشان از علماى شيعه بوده و شرح حالش در مصادرى كه مراجعه كرديم, يافت نشد.
سيد حيدر حلى در سال هاى حدود 753ـ751, فصوص و دو شرح فصوص و منازل السائرين را در نجف نزد ايشان خوانده است و اين استاد در اجازه خود به سيد حيدر مى نويسد: (استفاده من از اين شاگرد, بيش از استفاده او از من بود.)15
5. سيد حيدر از يكى از مشايخ اهل معرفت كه در دهستان (ايزه) بوده است نيز ياد مى كند و مى گويد:
در ايام توقف در (ايزه) كه منتظر قافله عازم عراق بودم: بقيت هناك فى صحبة شخص كامل.16
6. كسانى كه الكشكول فيما جرى على آل الرسول را از تأليفات سيد حيدر دانسته اند, يكى از مشايخ او را حسن بن حمزه هاشمى دانسته اند; زيرا در آن كتاب از ايشان مطلبى بى واسطه نقل شده است و ايشان هم در غير از كتاب كشكول ياد نشده است.17 شاگردان او
شخصيتى علمى عرفانى مانند سيد حيدر آملى حتماً شاگردانى داشته است و اينكه خود مى نويسد گروهى از ارباب توحيد و اهل الله از من خواستند كه شرحى بر فصوص محيى الدين بنويسم و يا جامع الاسرار را بنويسم,18 مى تواند اشاره به تقاضاى شاگردانش باشد و در هر صورت در كتاب هاى تراجم و شرح حال تا آنجا كه نويسنده اطلاع دارد, هيچ كس به عنوان شاگرد و يا كسى كه از او اجازه در علوم و يا اجازه در معنويات و مراتب سير و سلوك داشته باشد, ياد نشده است. تأليفات
در سال 781 يعنى در شصت ودو سالگى كه مى خواستند نگارش شرح فصوص خود را آغاز كند, در مقدمه آن شرح مى نويسد: در اين مدت طولانيِ سى ساله [كه از آمل بيرون آمده و در نجف و حله بوده ام] حدود چهل كتاب و رساله به عربى و فارسى نوشته ام و تعدادى از آنها را به ترتيب تاريخ تأليف ياد مى كند.19
و نيز در جلد اول تفسير خود كه در سال 777 مشغول نوشتن آن بوده20 گويد: بر اكثر كتاب هاى تصوف از مطولات و مختصرات, حاشيه و شرح نوشته و سپس به تصنيف كتاب هايى كه نزديك به بيست [يا بيست وچهار] كتاب است پرداخته و اين نگارش ها در مدت بيست وچهار سال انجام شد. بنابراين حدود نيمى از تأليفات ايشان حاشيه و شرح بر كتاب هاى ديگران و نيمى از آنها تأليف مستقل بوده است و اين بيست وچهار سال از 753 (كه از خواندن فصوص و شرح فصوص و منازل السائرين نزد استادش عبدالرحمن قدسى فارغ شده) تا سال 777 يعنى سال آغاز تأليف تفسير المحيط الاعظم مى باشد و مقصود از سى سال كه در آغاز شرح فصوص گفته است, سال 751 كه سال ورود در نجف اشرف است تا سال 781, يعنى سال آغاز تأليف شرح فصوص مى باشد.
اكنون آن تأليفاتى كه در آغاز شرح فصوص به ترتيب تاريخ تأليف ياد شده, ذكر مى كنيم:
1. مجمع الاسرار و منبع الانوار= جامع الاسرار و منبع الانوار
در آغاز اين كتاب گويد: هنگامى كه از نگارش كتاب هاى منتخب التأويل, الاركان, الامانة, رسالة التنزيه و غيره فراغت يافتم, گروهى از برادران اهل سلوك از من خواستند كه كتابى جامع و مشتمل بر اسرار الله و اسرار انبياء و اولياى خدا به ويژه شامل اسرار توحيد و اقسام و توابع و لوازم و آنچه مربوط به اينها است, بنگارم… و چون ردّ اين خواسته از اكبر كبائر بود به تأليف آن آغاز نمودم…. اين كتاب كه از مشهورترين تأليفات سيد حيدر است و نسخه هاى خطى متعددى از آن در دست است, در سال 1347ش به ضميمه نقد النقود, در حدود 900 صفحه با مقدمه اى سودمند و طولانى چاپ شده است.
2. رسالة الوجود فى معرفة المعبود و مايتعلّق بالوجود.
اين رساله پيرامون اطلاق و بداهت و وجوب و وحدت و ظهور و كثرت وجود است. و اثبات اينكه خدا واجب الوجود لذاته و ممتنع العدم لذاته است. و اينكه غير از او در خارج نيست و هو الاول والاخر والظاهر والباطن وهو بكل شىء عليم.
از اين كتاب تاكنون نسخه اى يافت نشده است.
3. رسالة المعاد فى رجوع العباد ومايتعلّق بالمعاد
اين رساله درباره قيامت صغرى و قيامت وسطى و قيامت كبرى و تحقق اين سه قيامت است. و اثبات اينكه اين سه قيامت به حكم تطبيق و مطابقت ميان عالم آفاق و عالم انفس به دوازده قيامت صورى و معنوى تقسيم مى شود. از اين رساله نيز نسخه اى در دست نيست.
4. كتاب الاصول والاركان فى تهذيب الاصحاب والاخوان
اين كتاب شامل اصول پنجگانه و فروع پنجگانه دين و بيان اينكه هريك از اين ده اصل و فرع سه مرتبه دارد: شريعت و طريقت و حقيقت كه هركدام از اين سه, تكامل مرتبه قبل است. مؤلف در جامع الاسرار خود نيز از اين اثر ياد كرده است.
نسخه اين كتاب نيز يافت نشده است.
5. رسالة العلم
در اين رساله موضوع و محمول و مسائل و مبادى علم هر يك از سه طائفه صوفيه و حكما و متكلمان, و نيز حقيقت علم به طريق هريك از اين سه طائفه و بحث هاى دقيق و نكته هاى ارزنده در اين زمينه بيان شده است.
6. رسالة العقل والنفس والفرق بينهما
در اين رساله فرق ميان عقل و نفس به اعتبار كليت و جزئيت و مباحث متعلق به عقل و نفس مطرح شده است.
7. رسالة الامانة الالهيّة فى تعيين الخلافة الربّانيه
در اين رساله بحث خلافت الهى با استفاده از آيه (انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال فابين ان يحملنها وحملها الانسان انه كان ظلوماً جهولا) بيان شده و برخلاف گمان برخى از مفسران و غيرهم, ظلوم بودن و جهول بودن انسان بالاترين ستايش و مدح انسان دانسته شده است.
اين رساله در ذريعه و رياض العلماء و كشف الحجب ياد شده است.
8. رسالة الحجب وخلاصة الكتب
در اين رساله آيه شريفه (ثم فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعاً) و حديث نبوى (ان لله تعالى سبعين الف حجاب من نور وظلمه…) و هزار سال و پنجاه هزار سال و سيصد هزار سال كه در كتاب و سنت آمده, و رواتب (انا اقل من ربّى بسنتين و روايت (ليس بينى و بين ربى فرق الا انى تقدمت بالعبودية) مورد تحقيق و اينكه اينها با هم چگونه جمع مى شوند و توافق دارند بحث شده است.
9. رسالة الفخر و تحقيق الفخر
در اين رساله, چگونگى جمع بين اين احاديث: (الفخر فخرى) (الفقر سواد الوجه فى الدارين) (كاد الفقر ان يكون كفراً) بيان شده است.
10. رسالة الاسمآء الالهية وتعيين مظاهرها
در اين رساله انسان هايى كه مظهر اسماء الهى هستند, از حضرت آدم تا حضرت خاتم بيان شده است.
11. رسالة النفس فى معرفة الرب
اين رساله با استفاده از حديث (من عرف نفسه فقد عرف ربه) و آيه شريفه (هو معكم اينما كنتم) و نيز آيه كريمه (وفى انفسكم افلا تبصرون) نگاشته شده است.
12. اسرار الشريعة واطوار الطريقة و انوار الحقيقة
اين كتاب مقدمه اى دارد شامل اين مطالب: مرتبه اهل حقيقت از اهل طريقت و مرتبه اهل طريقت از اهل شريعت بالاتر است. عقل و شرع به هم نياز دارند و هر يك ديگرى را كمك و تأييد مى كند. بيان ضوابط كلى برنامه هاى انبيا براى ارشاد انسان ها. بيان اينكه هر موجودى كمالى دارد و پس از مقدمه هركدام از توحيد, عدل, نبوت, امامت, معاد و قيامت صغرى و وسطى و كبرى و وضوء, غسل, نماز, روزه, زكات, حج و جهاد را از ديدگاه اهل شريعت و اهل طريقت و اهل حقيقت بيان شده و هدف اصلى كتاب اين است كه ثابت كند حقيقت كمال طريقت و طريقت كمال شريعت است و اينها در اصول و فروع دين با هم اختلافى ندارند, بلكه هركدام كامل شده ديگرى است.
اين كتاب در سال 1362ش در طهران به قطع وزيرى در 286 صفحه چاپ شده است. محقق محترم كتاب مقدمه اى طولانى و سودمند در حدود هفتاد صفحه بر آن افزوده و در اين مقدمه گويد: بسيارى از تأليفات حضرت سيد حيدر, يا تلخيص كتب ديگر اوست و يا تخليص, و به قول اهل منطق بين كتاب هاى ايشان عموم و خصوص مطلق و يا من وجه است. اين كتاب اسرار الشريعه نيز حاوى مطالب هفت يا هشت كتاب تحقيقى اوست و گزيده آراء او در اعتقادات و عبادات در اين كتاب شريف آمده است.
از اين كتاب نسخه هاى خطى متعددى موجود است و از قرارى كه شنيده ام گويا يكى از علاقه مندان به آثار سيد, اين كتاب را با تحقيق مجدد در دست چاپ دارد.
ترجمه فارسى اين كتاب هم در سال 1377ش به چاپ رسيده است.
در جلد اول مجموعه مقالات كنگره علامه سيد حيدر آملى, مقاله اى سودمند با اين عنوان: (نگاهى به تصحيح و ترجمه كتاب اسرار الشريعة) در نقد تحقيق و ترجمه اين كتاب درج شده است.
13. رسالة الجداول= مدارج السالكين فى مراتب العارفين
اين رساله شامل صد مقام اصلى و هزار مرتبه فرعى انسان سالك است.
14. نقد النقود فى معرفة الوجود
اين رساله منتخب رساله الوجود فى معرفة المعبود است كه پيش تر ياد شد. تاريخ پايان تأليف آن 768 مى باشد. در سال 1347 به ضميمه جامع الاسرار چاپ شده است و ترجمه فارسى آن و نيز كتابى به نام (ساحت ربوبى) در شرح رساله نقد النقود تأليف دكتر منصورى لاريجانى هم چاپ شده است.
15. نهاية التوحيد فى بداية التجريد
اين رساله هم منتخب كتاب مجمع الاسرار و منبع الانوار (منبع الانهار) است كه قبلاً ذكر شد.
16. منتقى المعاد فى مرتضى العباد
اين رساله نيز منتخب رساله المعاد فى رجوع العباد است كه پيش تر ياد شد.
17. رساله التنبيه فى التنزيه
اين رساله در تنزيه الله تبارك و تعالى است [عما يقول الظالمون]
18. امثلة التوحيد وابنية التجريد
اين كتاب مقابل و يا همانند كتاب لمعات عراقى در عرفان است. فخرالدين عراقى متوفاى 688 آثارى دارد, از جمله لمعات كه در بيان مراتب عشق است و شروح و حواشى متعددى دارد كه مشهورترين آنها شرح لمعات جامى است. به ذريعه 18/342 رجوع شود.
19. رسالة كنز الكنوز و كشف الرموز
محتواى اين رساله در فهرست آثار مؤلف ياد نشده, اما به نظر مى رسد كه از كتاب هاى عرفانى است.
20. كتاب تعيين الاقطاب والاوتاد
نام كتاب گوياى موضوع آن است.
21. المحيط الاعظم… فى تأويل كتاب الله العزيز الحكيم در هفت مجلد بزرگ
تا آنجا كه تاكنون فحص و جستجو شده فقط به اندازه يك جلد از اين كتاب به خط مؤلف در كتابخانه آيةاللّه العظمى نجفى مرعشى موجود است و نيز از نسخه ديگر كه از روى همين نسخه موجود استنساخ شده ياد مى شود و از بقيه اين كتاب خبرى در دست نيست. مؤلف اين كتاب را در مقابل كتاب تأويلات نجم الدين رازى نگاشته و از ديد يك عارف شيعى (برخلاف او كه از عامه بوده است) به تأويل آيات قرآن مجيد پرداخته است و هنگام تأليف اين اثر, همانطور كه خود يادآورى كرده از تفسير مجمع البيان شيخ طبرسى و كشاف زمخشرى و تأويلات نجم الدين رازى و تأويلات مولانا كمال الدين عبدالرزاق كاشى استفاده كرده و به آنها نظر داشته است.
تاريخ تأليف اين كتاب حدود سال هاى 777 تا 780 است.
بخش موجود از اين كتاب با تحقيق حضرت آقاى موسوى تبريزى به صورت مطلوبى در چهار جلد آماده چاپ و تاكنون سه جلد آن منتشر شده و جلد چهارم هم در دست چاپ است. مقدمه حضرت آقاى موسوى تبريزى بر كتاب بسيار سودمند و جامع است و گويا جلد چهارم بايد شامل تفسير سوره حمد و قسمتى از سوره بقره باشد كه متأسفانه مقدارى از همين نسخه موجود هم به خاطر آسيب هايى كه ديده قابل استفاده و چاپ نيست.
در هر صورت شايد مهم ترين اثر مرحوم سيد حيدر آملى, اين كتاب است كه فقط حدود يك دهم آن در دست است.
علامه تهرانى در ذريعه كتابى از سيد حيدر به نام (التاويلات) ياد مى كند كه گويا همان تفسير المحيط الاعظم باشد.
22. نصّ النصوص فى شرح الفصوص
مؤلف در مقدمه اين كتاب نام تعدادى از تأليفات خود را ياد مى كند و سپس گويد:( هنگامى كه از نگارش اين آثار فراغت يافتم, گروهى از ارباب توحيد و اهل الله از من با تأكيد فراوان خواستند كه شرحى بر فصوص محيى الدين بنويسم. از ايشان پرسيدم كه چرا اين كار را از من (و نه از غير من) مى خواهيد؟ گفتند: علت درخواست ما دو چيز است: يكى اينكه علاقه شديد داريم كه با معارفى كه در كتاب فصوص هست آشنا شويم و علت دوم اينكه شرح فصوص مؤيدالدين خجندى و شرح فصوص عبدالرزاق كاشى و شرح فصوص محمود قيصرى كه در اختيار است و از بهترين شروح فصوص مى باشد, مطابق ذوق و موافق آراء ما نيست [شايد مى خواسته اند شرح با توجه به معارف شيعه نگاشته شود و مؤلفان آن شرح ها از عامه بوده اند] و ما مى دانيم نوشتن شرحى كامل تر از آن شرح ها از تو ساخته است; زيرا تأليفات و آثار به ويژه كتاب تأويل القرآن تو گواه اين توانايى است.)
از اين كتاب مقدمه و شرح, فقط پنج فصّ از بيست وچند فصّ فصوص الحكم در دست است كه مقدمه آن در سال 1353 در تهران چاپ شد و بقيه (جلد دوم) در دست چاپ است.
در پايان مقدمه گويد: اين شرح در سال 781 شروع و در 782 يعنى در يك سال يا كمتر از يك سال به پايان رسيد; در حالى كه شصت وسه سال از عمرم گذشته است.
چند نسخه خطى كه برخى فقط شامل مقدمه و برخى شاملِ تا فص پنجم از فصوص است, تاكنون يافت شده است.
محقق اين كتاب (عثمان يحيى) در مقدمه آن 112 شرح فصوص و 13 مختصر فصوص و مختصر شرح فصوص و 36 كتاب در ردّ فصوص و صاحب فصوص و 33 كتاب در دفاع از فصوص و صاحب فصوص نام برده است و نيز فتاوى و آراء 138 نفر از علما كه فصوص و شارح آن را جرح كرده, و فتاوى و آراء سى نفر از علما را كه وى را تعديل كرده اند, آورده است.
23و24. در تفسير المحيط الاعظم21 در ذيل عنوان: (علّة حصر معانى القرآن بالسبعة هى انحصار طوائف الخلق ومراتب العالم فى السبعة) آمده:
ما در اين باب به درخواست برخى از اصحاب رساله اى به فارسى, و نيز رساله اى به زبان عربى نگاشته ايم.
25. در همان كتاب22 در ذيل آيه شريفه (يوم نحشر من كل امّة فوجاً…) آمده اين آيه به نظر برخى مفسران اشاره به قيامت صغرى و زمان حضرت مهدى(ع) است و ما در اثبات اين مطلب رساله اى نگاشته ايم.
26. در همان كتاب23 از حاشيه خود بر كتاب تأويلات (بحرالحقائق و منبع الدقائق) شيخ نجم الدين رازى معروف به دايه ياد مى كند.
27. اصطلاحات الصوفية= مختصر اصطلاحات الصوفيه24 عبدالرزاق كاشانى
اين كتاب در ذريعه به نقل از كشف الظنون ياد شده است.25
28. منتخب التأويل فى بيان كتاب الله وحروفه وكلماته وآياته
اين كتاب در جامع الاسرار ياد شده است.26
29. جامع الحقائق
اين كتاب نيز در جامع الاسرار ياد شده است.
30. رافعة الخلاف عن وجه سكوت اميرالمؤمنين عن الاختلاف= رفع المنازعة
اين كتاب را به دستور استادش فخرالمحققين حلى تأليف كرده و استاد بر پشت اين كتاب اجازه اى به خط خود براى او نوشته است.
صاحب مجالس المؤمنين, مرحوم نور الله شوشترى گويد اين رساله از نفايس تأليفات اوست.
نسخه خطى آن در موقوفه سيد على ايروانى در تبريز بوده است.28
31. زادالمسافرين
اين كتاب در اعلام الشيعه و فهرست كتابخانه مجلس شورا ياد شده است29 و در اينكه از تأليفات سيد حيدر باشد ترديد داريم.
32. العلوم العالية
اين رساله را به درخواست افرادى از صوفيه و متكلمان و حكماء, در علوم اين سه طائفه نگاشته تا براى آنها فرق علم اين سه طائفه روشن شود.
رساله اى كوتاه داراى يك مقدمه و ده نوع. مقدمه در بيان تعريف علم به طريق اين سه طائفه. نوع اول تعريف علوم اهل الله. نوع دوم در كيفيت صدور وحى و الهام و كشف….
نسخه خطى اين رساله در كتابخانه حرم حضرت اميرمؤمنان (الخزانة الغروية) بوده است.
اين رساله در سال 787 تأليف شده و پس از اين تاريخ معلوم نيست كه مرحوم سيد حيدر چند وقت ديگر زنده بوده است.30
33. در ذريعه مى فرمايد: ضميمه نسخه (العلوم العالية) كتابى بود با اين سرآغاز: الحمد للذات الاحدية… هذه رساله مستخرجة من بعض تصانيفى افردتها لاجل التسهيل والتيسير
اين رساله شامل چهار مطلب بود: مطلب اول در فضل توحيد. دوم در تعريف و حقيقت توحيد. سوم در ترتيب و تقسيم توحيد و چهارم در كيفيت و تفصيل توحيد.31
در ذريعه اين رساله همان المحيط الاعظم دانسته شده كه گويا درست نباشد.
اين رساله را مؤلف در 777 براى سلطان عرب و عجم جلال الدنيا والدين شاه شجاع نگاشته است.
در اعلام الشيعه گويد شاه شجاع شيعه بوده ود ر مجمع الفصحاء اين شعر از او دانسته شده است
در حضرت خدا بجز از ختم انبيا
كس را مقام و منزلت بوتراب نيست32
34. منتخبات انوار الشريعه
اين كتاب در اعلام الشيعه سده هشتم ياد شده است.
35. المسائل الاملية= المسائل الحيدرية
پاسخ سؤالات سيد حيدر آملى است از استادش فخر المحققين و اين كتاب بايد از تأليفات فخر المحققين شمرده شود. در سال 759 پاسخ اين سؤالات را از استادش خواسته و دريافت كرده است.
نسخه اين رساله در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است.
36. الكشكول فيما جرى على آل الرسول
چون تاريخ تأليف اين كتاب در خود كتاب 735 ضبط شده است, بعيد به نظر مى آيد كه تأليف سيد حيدر باشد; زيرا او در آن تاريخ 16ساله و در اصفهان يا جاى ديگر مشغول تحصيل بوده و ظاهراً هنوز مشغول تأليفى نشده بوده است و در عين حال داورى درباره اين اثر نياز به بررسى دارد. زيرا برخى از عبارات اين كتاب عيناً در برخى كتاب هاى ديگر سيد حيدر هست و احتمال اينكه اين كتاب از مصادر و مراجع سيد باشد, منتفى نيست.
37. المعتمد من المنقول فيما اوحى الى الرسول
اين كتاب در هديةالعارفين33 از تأليفات سيد حيدر دانسته شده است.
38, 39 و40. در مجالس المؤمنين و رياض العلماء و ذريعه هنگامى كه كتاب (التاويلات) سيد حيدر را (كه شايد مقصود همان المحيط الاعظم باشد) ياد مى كنند, مى نويسند: اين چهارمين تفسيرى است كه ايشان نگاشته و گفته اين چهارمى نسبت به آن سه, مانند قرآن است نسبت به تورات و انجيل و زبور. اما نگارنده احتمال مى دهد مقصود سيد حيدر از سه تفسيرى كه تفسير او بر آنها ترجيح دارد, سه تفسير از تأليف ديگران باشد.
در هر صورت نياز به بررسى بيشتر دارد.
درباره او گفته اند: فخرالمحققين فرزند علامه حلى در اجازه اى كه براى سيد حيدر آملى نوشته, او را اين چنين ستوده است:
المولى السيد الاعظم الامام المعظم افضل العلماء فى العالم اعلم فضلاء بنى آدم مرشد السالكين غياث نفوس العارفين محيى مراسم اجداده الطاهرين الجامع بين المعقول والمنقول والفروع والاصول ذوالنفس القدسية والاخلاق النبوية شرف آل رسول رب العالمين افضل الحاج والمعتمرين المخصوص بعناية رب العالمين ركن الملة والحق والدين حيدر بن السيد السعيد تاج الدين على پادشاه….34
و در اجازه ديگر براى او نوشته است: (مولانا السيد الامام العالم العامل المعظم المكرم افضل العلماء واعلم الفضلاء الجامع بين العلم والعمل شرف آل الرسول مفخر اولاد البتول سيد العترة الطاهرة ركن الملة والحق والدين السيد حيدر بن السيد السعيد ركن الدين على پادشاه….)
و در جاى ديگر نوشته: قرأ على [السيد حيدر] اطال الله عمره ورزقنا بركته وشفاعته عند اجداده الطاهرين.35
و استاد ديگرش شيخ عبدالرحمن بن احمد قدسى (مقدسى) كه از عرفاى شيعه بوده, در اجازه اى كه براى او نوشته, او را چنين معرفى كرده است:
(السيد الامام الهمام العالم الكامل قطب الموحدين زبدة المتبحرين كهف الحاج والمعتمرين المخصوص بعناية رب العالمين السيد ركن الحق والملّة والدين حيدر بن تاج الدين على پادشاه الحسينى آملى ادام الله ظلّه… وكانت استفادتى منه اكثر من افادتى له وكان ذلك بالمشهد الشريف الغروى سلام الله على مشرّفه سلخ رجب المرجب من سنة 753….)36
ابن ابى جمهور احسائى از دانشمندان سده نهم, در يكى از تأليفاتش كه شرحى بر يكى از رساله هاى طلايى است, از سيد حيدر به (سيد علامه متأخر صاحب الكشف الحقيقى) ياد كرده است.37
و تعدادى از روايات عوالى اللئالى, از جمله روايت: الشريعة اقوالي… ظاهراً از تأليفات سيد حيدر نقل شده است.
قاضى نورالله شوشترى از علماى سده يازدهم گويد: (سيد افاضل المتألهين حيدر بن على العبيدلى الحسينى الآملى قدس الله روحه از سادات رفيع الدرجات دارالمؤمنين آمل است. از آنجا به عزم زيارت عتبات عاليات حضرت اميرالمؤمنين(ع) و ديگر مشاهد ائمه معصومين(ع) به دارالسلام بغداد آمده38 و در آن رحل اقامت انداخت, با شيخ محقق فخرالدين محمد بن مطهر حلّى و فاضل مدقق مولانا نصيرالدين قاشانى مشهور به حلّى رحمه الله و ديگر علما و عرفاى شيعه اماميه صحبت داشته. بيان سلسله خرقه و ارادت او در اول شرح فصوص مسمى به نص النصوص كه از جمله نفائس مصنفات اوست, مذكور است… علو مرتبه او در علوم ظاهر و باطن از اين شرح و تفسير و تأويلات و كتاب جامع الاسرار و منبع الانوار مانند نور بر شاهق طور در غايت ظهور است….)39
و نيز قاضى نورالله در كتاب مصائب النواصب كه ترجمه فارسى آن چاپ شده است گويد: سيد حيدر عارف محقق اوحدى و از اكابر شيعه است.40
صاحب رياض العلماء از عالمان سده دوازدهم مى نويسد: (سيد حيدر بن على بن حيدر بن على علوى حسينى آملى مازندرانى صوفى معروف به آملى از افاضل علماى صوفيه شيعه است… نسخه اى از جامع الاسرار او را ديدم كه بر روى آن از خط شيخ بهايى نقل شده بود: الذى اظنّ ان هذا الكتاب تأليف السيد الجليل السيد حيدر المازندرانى رحمه الله وله تفسير كبير بلسان الصوفية يدل على علوّ شأنه وارتفاع مكانه….)41
براى آشنايى بيشتر و شناخت و شرح حال و تأليفات سيد حيدر آملى علاوه بر چند كتابى كه از ايشان به چاپ رسيده, به اين كتاب ها رجوع شود:
1. مجالس المؤمنين, قاضى نورالله تسترى
2. ترجمه مصائب النواصب قاضى نورالله تسترى
3. رياض العلماء افندى
4. روضات الجنات خوانسارى
5. اعيان الشيعه عاملى
6. اعلام الشيعه طهرانى
7. خاتمه مستدرك حاجى نورى
8. الفوائد الرضويه محدث قمى
9. دانشنامه ايران و اسلام
10.دائرةالمعارف تشيع
11.دائرةالمعارف بزرگ اسلامى
12. ريحانة الادب خيابانى
13. معجم المؤلفين
14. الذريعة علامه طهرانى
15. كشف الظنون
16. هديةالعارفين
17. فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه
18. فهرست كتابخانه استان قدس رضوى
19. فهرست كتابخانه آيةاللّه مرعشى
20. فهرست كتابخانه مجلس شوراى
21. مقدمة الطبع الكشكول فيما جرى على آل الرسول چاپ نجف
22. مقدمة الطبع جامع الاسرار و نقد النقود چاپ تهران
23. مقدمة الطبع نص النصوص چاپ تهران
24. مقدمة الطبع اسرار الشريعة چاپ تهران
25. مقدمة الطبع تفسير المحيط الاعظم چاپ تهران
26. طرائق الحقائق معصوم عليشاه
27. مجموعه مقالات و مصاحبه هاى كنگره علامه سيد حيدر آملى در سه جلد
28. مسافرى غريب تأليف دكتر اسماعيل منصورى لاريجانى
29. علامه سيد حيدر آملى تأليف دكتر احمد خالدى
30. عرفان شيعى در انديشه سيد حيدر آملى از انتشارات دبيرخانه كنگره علامه سيد حيدر آملى
31. سه شماره ويژه نامه كنگره به نام ستاره عرفان و مجله كرانه ها, ش2, دانشگاه آزاد اسلامى گلستان مازندران
32. ترجمه كتاب التصوف الشيعة به نام عرفان شيعى دانشگاه آزاد اسلامى تنكابن
33. مجله بينات سال اول ش3
34. كشاف الفهارس دكتر حجتى ج3و4
35. صحيفة الابرار نيّر تبريزى
36. مرآت الكتب ثقةالاسلام تبريزى
37. ترجمه روضات الجنات
38. ترجمه مقدمه نصّ النصوص آملى
39. ترجمه اسرار الشريعه آملى
40. دانشنامه قرآن خرمشاهى. دوازده نكته
نكته اول:
از حدود چهل كتاب و رساله عربى و فارسى سيد حيدر آملى با جستجويى كه تاكنون به عمل آمده, فقط هفت كتاب42 و رساله از آنها در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى يافت شده و متأسفانه دو كتاب از اين هفت كتاب هم ناقص است.
1. جامع الاسرار
2. اسرار الشريعه
3. نقد النقود
4. نص النصوص فى شرح الفصوص (ناقص)
5. تفسير المحيط الاعظم (ناقص)
6. رافعة الخلاف در يك كتابخانه خصوصى موجود بوده كه فعلا در دست نيست.
7. المسائل الحيدريه
مصدر اصلى براى شرح حال و خصوصيات زندگى ايشان همين كتاب هاى موجود ايشان است; زيرا شرح حال خودنوشت و نيز ويژگى هاى علمى و اخلاقى ايشان در اين كتاب ها هست.
اينكه غالب آثار ايشان از بين رفته و بيشتر آثار موجود هم كم نسخه است و نيز تأليفات ايشان از مصادر كتاب هاى عرفانيِ پس از او قرار نگرفته, شايد جهتش اين باشد كه عرفاى اهل تسنن به خاطر اينكه كتاب هاى ايشان براساس مكتب اهل بيت و مذهب شيعه نگاشته شده, و علماى حوزه هاى شيعه هم به خاطر معروف بودن ايشان به صوفى, به آثار ايشان بى توجه بوده اند.
نكته دوم:
كسانى كه بخواهند شرح حال سيد حيدر آملى را بيان كنند و يا بنويسند بايد به اين مطلب توجه داشته باشند كه در ميان علما و عرفا چند نفر به اين نام هستند كه گاهى اين بزرگواران با هم اشتباه شده و از اين رو در بيان شرح حالشان نيز اشتباه پيش آمده است. مثلاً در برخى نوشته ها بعضى از كرامات سيد حيدر موسوى تونى43 را به سيد حيدر آملى نسبت داده اند و يا مثلاً ميرحيدرى را كه در آمل مدفون است برخى سيد حيدر آملى دانسته اند.
نكته سوم:
يكى از مظلوميت هاى شيعه اين بوده كه علما و عرفاى اهل تسنن, شيعه را به مخالفت با عرفان و سير و سلوك و الهى بودن متهم مى كرده اند; مثلاً ميرزا مخدوم شريفى از علماى سده دهم اهل تسنن در كتابى كه در ردّ شيعه نگاشته, يكى از نقاط ضعف شيعه را همين دانسته كه اينان منكر تصوف و تصفيه باطن و كسب نورانيت هستند;44 در صورتى كه عرفان حقيقى جز در مكتب اهل بيت يافت نمى شود و اگر شيعه باعرفان مخالفت مى كرد, به خاطر اين بوده كه غالب مدعيان عرفان از اهل تسنن بوده, و عارف واقعى نبوده اند, زيرا امكان ندارد يك مسلمان عارف باشد, اما به مقامات اميرمؤمنان عارف نباشد. به هر حال اين تهمت در زمان سيد حيدر و قبل از او هم بود. مرحوم سيد حيدر در آثار خود مى گويد عارف و صوفى حقيقى شيعه, و شيعه حقيقى همان عارف بالله است و اين دو از هم جدا نيستند و هيچ غير شيعه نمى تواند عارف حقيقى باشد. در كتاب جامع الاسرار مى نويسد: (الصوفية وان كانت فرقاً كثيرة مثل الشيعة لكن الفرقة الحقّة منها واحدة وهى الفرقة الموصوفه بالايمان بالائمة عليهم السلام ظاهراً وباطناً كما ان الشيعة وان كانت فرقاً كثيرة لكن الفرقة الحقّة منها واحدة وهى الفرقة الامية.)45
نكته چهارم:
مرحوم سيد حيدر آملى از تصوف واقعى كه همان عرفان شيعى مكتب اهل بيت است, دفاع مى كند و از اينكه او را صوفى بخوانند, ابايى ندارد و حتى در كتاب هاى تراجم هم او را با عنوان صوفى هم معرفى كرده اند. اما بايد روشن باشد كه نكوهش علماى شيعه از صوفيه به خاطر نقاط ضعف مهمى است كه در آنها بوده و هست, اما مرحوم سيد حيدر از غالب آن نقاط ضعف منزه است.
اهم نقاط ضعف فرقه صوفيه اينها است:
الف. ادعاى عرفان بدون ارتباط با اهل بيت پيامبر(ص) و بدون اعتقاد به امامت و ولايت آنان;
سيد حيدر, شيعه امامى و مروج عرفان مكتب اهل بيت است و عارفان غير شيعى را عارف واقعى نمى داند و درباره عالمى كه با عدم اعتقاد به ولايت امام زمان(ع) ادعاى عرفان دارد, مى نويسد: والعجب كل العجب ان امثال هؤلاء يدّعون الكشف والعرفان.46
ب. پشت كردن به تمام علوم رسمى حوزوى و دينى به ادعاى عرفان و تصوف;
سيد حيدر حتى در زمانى كه به سير و سلوك و رياضت و معنويات اشتغال داشته, از اشتغال به علوم حوزوى غافل نبوده و در همان سال ها كتاب هاى متعددى از كتب حديث و فقه شيعه را نزد استادش فخرالمحققين خوانده و از همين كتاب ها در آثار خود بهره برده است.47
پ. انجام ندادن عبادات به ادعاى اينكه عارف واصل پس از وصول مكلف به عبادات نيست;
سيد حيدر در اسرار الشريعة48 مى نويسد: (الجهّال من الصوفية ذهبوا الى ان كل من وصل الى الله تعالى سقط عنه التكاليف الشرعية والعبادات الدينية, حاشا وكلاّ نعوذ بالله عن نسبة امثال ذلك اليهم بل اعتقادهم واتفاقهم على ان كل من وصل الى الله تعالى طاعته يكون اكثر وعبادته يكون اعظم…)
ت. برخى از صوفيان گاه گاهى مطالبى خارج از كتاب و سنّت مطرح مى كنند و به اصطلاح, گرفتار بدعت گزارى در دين و مراسم دينى مى شوند;
سيد حيدر در آغاز كتاب شرح فصوص مى نويسد: از من با اصرار خواستند كه شرحى بر فصوص محيى الدين بنويسم. اين خواسته را پذيرفتم (و شرطت على نفسى ان اكتب… مطابقاً للعقل والنقل غير خارج عن الكتاب والسنّة.)49
ث. برخى از صوفيان با اينكه خود را شيعه مى دانند, به فقه اهل بيت بى اعتنا هستند;
سيد حيدر در كتاب اسرار الشريعة خود هنگامى كه در صدد بيان طهارت, نماز, روزه, زكات, حج, جهاد از ديدگاه شريعت برمى آيد, احكام اين عبادات را طبق فقه شيعه نقل مى كند; به طورى كه در اين بخش خواننده خود را با يك فقيه شيعه و شاگرد فقيه بزرگوار فخرالمحققين حلّى روبرو مى بيند;50
ج. برخى از صوفيان به كتاب هاى علمى حوزويان بى اعتنا هستند, چون اين كتاب ها را شامل علوم رسمى و ظاهرى مى دانند.
اما شواهدى در دست است كه سيد حيدر اين طور نبوده است. مثلاً در چهل سالگى, پس از سال ها رياضت و اهل معنى و دل شدن, چند پرسش فقهى و غير فقهى از فخرالمحققين دارد كه اين پرسش ها به خط سيد و پاسخ ها به خط فخرالمحققين در مجموعه اى كه تمام آن مجموعه به خط سيد است, در كتابخانه مركزى دانشگاه موجود است.
اين مجموعه شامل سيزده رساله است و نشان دهنده اين است كه سيد به كتاب هاى حوزوى و علوم رسمى هم عنايت داشته است.
رساله ها به اين شرح است:
* مسائل مدنيات از علامه حلى
* رساله در حج تمتع از فخرالمحققين
* معراج السلامه از على بن سليمان بحرانى
* عيون الحكمه از فخر رازى
* رساله حدود از ابن سينا
* رساله توحيد
* رساله اصطلاحات حكماء
* رساله از خواجه طوسى
* رسالة العلم خواجه طوسى
* سؤالات صدرالدين قونوى از خواجه طوسى
* رساله قضاء و قدر حسن بصرى
* مسائل متفرقه
* سؤالات سيد حيدر و پاسخ هاى فخرالمحققين
و نيز برخى از تأليفات محمد بن على جرجانى و اجازه علامه به سيد مهنا و استقصاء النظر علامه حلى را استنساخ كرده و آن را نزد فخرالمحققين خوانده است.
بنابراين اگر سيد حيدر آملى به عنوان عارف صوفى ياد مى شود, بايد معلوم باشد كه اين عالم بزرگوار با صوفيان مورد نكوهش وجه مشابهتى ندارد و مى توان گفت وى مانند پدر علامه مجلسى و ابن فهد حلّى و ديگران از عالمان اهل معرفت بوده و شاهد قوى اين مطلب اجازه هايى است كه فخرالمحققين براى او نوشته و او را بسيار تمجيد و تكريم كرده است.
آرى تنها نقطه ضعفى كه در اين زمينه وجود دارد, مسأله (خرقه) و خرقه پوشيدن سيد به دست شيخ است, كه گرچه توجيه داشته باشد, اما از نظر علماء شيعه مردود است و شايد بتوان گفت در ميان علماى اهل سير و سلوك و اهل معرفت از شيعه, سابقه و لاحقه نداشته باشد.
نكته پنجم:
گويا شرايط زمان سيد حيدر ايجاب مى كرده كه در كتاب هاى خود گاهى از مسائل حادّ اختلافى ميان شيعه و سنى زود بگذرد و دنبال نكند و نيز برخى عبارات دوپهلو كه مورد پسند آنان است بياورد.
مثلاً در صلوات يك خطبه (المحيط الاعظم) مى نويسد: (وصلى الله على من فصّ ازلاً بمثل هذه الموهبة ولطفه الجسيم وعلى آله واصحابه واهل بيته اهل الفوز والجنة والنعيم.)
و در آغاز (نص النصوص) گويد: (والصلاة والسلام على المتحقق بهذه الخلافة العظمى ورئاسته الكبرى قبل خلقته… وعلى آله واصحابه وخلفائه الواصلين الى اعلى درجات الكمال بحسن اشاده وهدايته…)
و در آغاز جامع الاسرار: (وصلاة الكاملة على نبيّه الاكمل منهم فى الشرف والرتبة… وعلى الباب الاعظم والمحل الراجح المولود جوف الكعبة… وعلى آله واصحابه واهل بيته اهل بيت العلم والمعرفة والحكمة.)
و در كتاب نص النصوص مى گويد: (وقصّة فدك و فاطمه عليها السلام مشهورة ومنعها عن الميراث بحكم الحديث المنسوب اليه من غير واقع… وهاهنا حكايات وقصص السكوت عنها اولى.)51
البته در مواردى هم به صراحت بطلان مذهب تسنن را بيان كرده است.
و نيز در نص النصوص مى نويسد: (من جملة ما انزل الله قوله تعالى قل لا اسالكم عليه اجراً الاّ المودّة فى القربى وانت ما تعطى عوض المودة الا المبغضة فكيف حكمت بالقرآن واقل المبغضة انك تنسب مرتبتهم واما منهم الى الغير بغير الحق… هذا مضى. وتلك شقشقة هدرت ثم قرّت.)52
نكته ششم:
سيد حيدر با تمام عظمتى كه براى محيى الدين قائل است و بايد گفت در بسيارى از مطالب متأثر از اوست, اما اين طور نيست كه مقلد و پيرو صد در صد او باشد, لذا در مسأله (خاتم اولياء) صريحاً با او مخالفت كرده و مى گويد: (از محيى الدين تعجب است كه به مقتضاى خوابى كه ديده خود را خاتم الاولياء مى داند و حال آنكه به مقتضاى بيدارى با تأييد نقل و عقل و كشف و شهود اين مقام براى حضرت مهدى ثابت است و اين النوم من اليقظة واين القياس من الادلة العقلية والشواهد النقلية التى تطابق الكشف الصحيح.)
و با جمله آخر اشاره مى كند به اينكه هر كشفى صحيح و حجّت نيست.
سپس اضافه مى كند: اگر او با خواب اين مقام را براى خود اثبات مى كند, ما خلاف آن را مكرر در خواب ديده و از رسول خدا(ص) و اهل بيت او عليهم السلام شنيده ايم: (و هذا الادعاء من محيى الدين قريب الى تعصب القيصرى (شارح الفتوحات) ودلائله اوهن من بيت العنكبوت مع ان الشيخ ابن العربى يدّعى الاطلاق والخروج عن قيد المذهب والتعصب مع كل احد…)
در جاى ديگر گويد: چطور شيخين را از اولياء خدا شمرده و على و اولاد او را ياد نكرده است؟! درباره صاحب فصوص و برخى شارحان آن گويد.
(بسيار تعجب است كه امثال اينان ادعاى كشف و شهود و عرفان مى كنند [و سخنان باطلى مى گويند] اما القيصرى فقد عرفت خبطه ومهملاته واما محيى الدين كيف حكم ان عيسى خاتم الولاية المطلقة مع وجود عليّ عليه السلام….)53
كوتاه سخن اين كه ادعاى عرفان, بدون معرفت به مقام على و اهل بيت(ع) ادعايى بى اساس است.
نكته هفتم:
سيد حيدر با پشت پا زدن به زندگى مرفّه و شعار (تركت الخلق طراً فى هواكا) و رياضت و سير و سلوك و استفاضه از ارواح اهل بيت و مجاورت قبر اميرمؤمنان و افاضات آن بزرگواران به مقاماتى بس بلند و مشهود معارف دست يافته و معتقد است علوم رسمى و ظاهرى, انسان را به جايى نمى رساند و طالب معارف بايد به علم ارثى و لدنّى مشرف گردد و در اين باره اين شواهد را ياد كرده و مى گويد:
فخر رازى كه از اعظم دانشمندان معقول و منقول است, مكرر به جهل خود اعتراف كرده, و يك جا مى گويد:
ولم نستفد من بحثنا طول عمرنا
سواء ان جمعنا فيه قيل وقالوا
روزى ديدند كه گريه مى كند; سبب پرسيدند. گفت: مسأله اى را كه سى سال معتقد بودم اكنون برايم روشن شد كه خلاف واقع بوده است و از كجا كه همه معلومات من چنين نباشد. از اين رو محيى الدين با نامه اى او را توبيخ كرد كه چرا راه رياضت و تحصيل علوم واقعى را ترك كرده است.
خواجه نصيرالدين طوسى هم در رساله (فصول) خود گويد: اين مقدار كه در اين رساله آمده در شناخت خدا و صفات او كافى است زيرا با عقل و علم كلام, شناخت و معرفت بيش از اين ميسر نيست و فقط ما اين را مى فهميم كه خدا وجود دارد و اگر كسى مى خواهد به معرفتى بالاتر از اين دست يابد بايد به رياضت و سلوك بپردازد.
و ابن سينا هنگام مرگ گفت:
رجعنا اليك الان فاقبل رجوعنا
وفلّت قلوب طال اعراضها عنكا
افضل الدين خونجى هنگام مرگ گفت: نهايت آنچه در طول عمر علمى خود فهميدم يك مسئله است و آن اينك اين جهان مصنوع نياز به صانع دارد.
محمد غزالى و باباافضل كاشى و صدرالدين تركه و عبدالرزاق كاشانى پس از سالها اشتغال به علوم رسمى به راه اهل معرفت برگشتند.
ابن ميثم بحرانى در دو شرح نهج البلاغه خود راه هاى عارفان و موحدين را بر راه هاى همه علما و فلاسفه ترجيح داده است.
مكرر از امام عالم و حكيم فاضل نصيرالدين كاشى (حلّى) قدس الله سرّه شنيدم كه عين اين جمله را مى گفت: نهايت آنچه در طول هشتاد سال فهميدم اين بود كه اين مصنوع نياز به صانع دارد و مع ذلك فتيقن عجائز الكوفة اكثر من تيقنى فى هذا الباب.54
نكته هشتم:
در جامع الاسرار فصلى با اين عنوان هست: (بيان كيفية تحصيل العلوم الرسمية والعلوم الحقيقية) در اين باب گفته است رفتن به مكتب خانه براى يادگيرى خواندن و نوشتن و خواندن اشعار عرب و آشنا شدن با دانش عروض و سپس تحصيل صرف و نحو و معانى و بيان و منطق و اصول فقه و يادگيرى طريق استنباط و تفسير قرآن مجيد و علم حديث و فقه و علم كلام و معقول آنطور كه در حوزه ها خوانده مى شود, ده ها سال به طول مى انجامد و حاصل اين كه تحصيل شرعيات و نقليات و حكمت و عقليات نياز به كوشش و جد و جهد هشتاد ساله دارد, اما پس از اين هشتاد سال تحصيل, آنچه حاصل نمى شود علم شهودى است.
اما كيفية تحصيل العلوم الحقيقية فهو فى غاية السهولة لانها موقوفة على فراغ القلب وصفاء الباطن وهذا يمكن بساعة واحدة وبيوم واحد وبليلة واحدة.55
البته كسانى كه مانند سيد حيدر به مقام كشف و شهود مى رسند و مانند ايشان براى آيات قرآن مجيد مثلاً تاويلاتى ياد مى كنند كه در حقيقت ادعاى بيان باطن و بطون قرآن را دارند, اين تأويلات براى غير خودشان حجيّت ندارد. زيرا معصوم نيستند و احتمال خطا و اشتباه در كشف و شهود آنها بعيد نيست; همان طور كه خود سيد حيدر در برخى از كشف و شهودهاى علماى اهل تسنن اشكال كرده, و قبلاً گفته شد با عدم معرفت به مقام ولايت اهل بيت, ادعاى كشف و شهود در مواردى بى اساس و دروغ و يا از همان كشف و شهودهاى بى واقعيت است.
نكته نهم:
در بخش تأليفات سيد حيدر شماره33 گفتيم:
اخبار
درگذشتگان
حجت الاسلام عباس عبيرى
مرحوم عباس عبيرى, به حق از جمله كسانى بود كه همه عمر و استعداد و توانايى هاى ذهنى و قلمى خود را صرف دين و فرهنگ كرد. به سال 1341 در شهرستان گرگان ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را تا ديپلم تجربى در زادگاه خود به پايان برد و در سال 1360 وارد حوزه علميه گرگان شد. در مدرسه علميه صالحيه كه از مدارس كهن آن شهر و منطقه است, در محضر تنى چند از بزرگان علم و ادب و اخلاق, دوره سطح را پشت سر گذاشت. براى تكميل تحصيلات حوزوى, وارد قم شد و نزديك به هشت سال نزد آيات عظام: طسوجى(ره) و حرم پناهى(ره) خارج فقه و اصول را فراگرفت. مدتى را نيز در حوزه هاى علميه بندرعباس و گرگان به تدريس گذراند و سپس به قم بازگشت.
تحصيلات دانشگاهى او در دو رشته زبان و فلسفه آغاز و به انجام رسيد. از دانشگاه تربيت مدرس قم, كارشناسى ارشد و از دانشكده باقرالعلوم كارشناسى زبان گرفت. تا اينكه در نهم دى ماه 1382 به ديار باقى شتافت و از خود نامى درخشان, و نشانى سرشار از نجابت و فرهيختگى بر جاى گذاشت.
مرحوم عباس عبيرى, آثار بسيارى در رشته هاى گوناگون علمى و هنرى آفريد. افزون بر اين همه, ويرايش انبوهى از تأليفات حوزويان, وامدار قلم پاكيزه و نكته سنج اوست. نام عبيرى را مى توان در شناسنامه شمار فراوانى از آثار دينى و علمى يافت و بر تعهد عالمانه او در رونق بخشى به نثر حوزه آفرين گفت. وى, در اصلاح و ويراستن متون مذهبى, از هيچ گونه فداكارى دريغ نكرد و آنچه از وى در آن آثار باقى ماند, تنها نامى در شناسنامه آنهاست كه به هيچ روى, تكافوى زحمات و خدمات او را نمى كند. اما او به سان همه مردان و هنرمندانى كه هنر خود را سرمايه اجتماع و نياز فرهنگ مى دانند, آنچه در توان جسمى و روحى خود داشت, خالصانه بذل كرد و جز بهينه سازى و خدمت به فرهنگِ دينى, مزدى نخواست.
قلم و نثر مرحوم استاد عباس عبيرى, لطف و صفاى ويژه اى داشت كه نزد كمتر نويسنده اى مى توان, چنين مهارت هايى را يافت. اگر بپذيريم كه زيبايى نثر و توانايى نويسنده در آفرينش جملاتِ جاندار و پر از آرايه هاى درونى و بيرونى, اثرى از آثار روح زنده و قلب تپنده نويسنده است, نيز بايد پذيرفت كه عبيرى از لطيف ترين روح هاى پاكيزه برخوردار بود. همگان مى دانيم كه از ميان صدها مؤلف, تنى چند نويسنده نيز هستند. هر مؤلفى را نمى توان نويسنده دانست; زيرا نويسنده, آن نيست كه مى نويسد. نويسنده, يعنى آن كه مى آفريند و آفرينش هاى او همگى زنده و زيبا هستند. عبيرى از معدود مؤلفانى بود كه آثار آنان, علاوه بر فضيلت هاى معنايى, كرامت هاى لفظى و زيباشناختى نيز دارند. بدين رو ارتحال زود هنگام او را بايد ضايعه اى اسفناك براى اهل قلم و هنرمندانِ كلامى دانست. بر اين همه دعوى, تنها نجواى جيحون را شاهد مى آوريم كه سرشار از جملات زنده و زيبا و هنرمندانه است.
تلاش او در احياى نام و ياد ابرار اين امت نيز ستودنى است. او به مدد مطالعات و به يارى قلم توانا, شمارى از برگزيدگان حوزه و عالمان دينى را, موضوع آثار خود كرد و خواندنى ترين آثار اين چنينى را آفريد.
همچنين در وادى هنرهاى تصويرى و عرصه فيلم نامه نويسى, دو فيلمنامه از او باقى مانده است; به نام هاى (معركه) و (سيماى پاييزى). اين دو فيلمنامه, مراحل ساخت و تدوين نهايى را مى گذرانند.
آثار قلمى او كه همگى آراسته به زيبايى هاى معنوى و لفظى هستند, بدين قرار است:
1. نجواى جيحون: زندگينامه ناصرخسرو قباديانى.
2. زندگينامه وحيد بهبهانى.
3. زندگينامه هبةالدين شهرستانى.
4. زندگينامه سيد محسن حكيم.
5.زندگينامه سيد محمود شاهرودى.
6.زندگينامه سيد محمدباقر شفتى.
7.زندگينامه نورالله اصفهانى.
8.زندگينامه سيد على خان كبير.
9.زندگينامه آيةاللّه بروجردى.
10.زندگينامه سيد نعمت الله جزايرى.
11.زندگينامه سيد عبدالله شبّر.
12.آفتاب تقيه, زندگينامه على بن يقتين.
13.گنجينه اسرار, زندگينامه جابر جُعفى و ابن علقمى.
14. سايه اشراق, زندگينامه ميرداماد.
15. سوز پرواز, زندگينامه سيد بن طاوس.
16. راهنماى مربيان تربيتى.
پاره اى از مقالات او نيز بدين شرح است:
1. نئورئاليسم و رسالت اجتماعى دين.
2. اكسپرسيونيسم و شهود عرفانى.
3. مبانى فقهى در تصويرسازى.
اما شايد بتوان گفت, مهم ترين تأليف و اثر او در زندگى كوتاهش, اخلاق علمى و فضيلت هايى بود كه فقط در نويسندگانِ مخلص و نامى, جمع آنها را مى توان يافت. در زندگينامه كوتاهى كه همزمان با مجالس ترحيم او در شهرستان گرگان منتشر يافت, دوستان و همدلان آن مرحوم, نوشته اند: (او از نظر تحصيلات حوزوى و دانشگاهى, تخصص و تجربه در زمينه شعر, پژوهش, داستان نويسى, فيلمنامه نويسى, ويراستارى و… از موفق ترين طلاب جوان حوزه بود. اما هيچگاه از خويش سخن نمى گفت و اهل ريا و تفاخر نبود. جذبه اى روحانى داشت. در نخستين برخورد, همه را مجذوب ادب و وقار خود مى كرد. به گفته برخى از نويسندگان و فرزانگان, نثر زيباى مرحوم عبيرى از زيباترين نثرها, و او از بهترين ويراستاران كشور بود. عبيرى, بيش از صد كتاب را به قلم ويرايش خود عبيرآميز كرد و در زمينه هنر نيز مطالعات فراوانى داشت و سال ها با خانه هنر و واحد سينماى جوان قم همكارى داشت و چند فيلم كوتاه نيز ساخت.)
ضمن آرزوى رحمت واسعه الهى براى آن روح گرامى, در پايان, يكى از غزل هاى او را كه به حق, شرح گويايى از بى قرارى هاى روحانى او بود, مى آوريم:
هم ركاب بادهاى آرزومندم هنوز
در پى آشفته مويان سمرقندم هنوز
بى خبر از بازى پنهان چرخ كج سرشت
در زنخدانى پر از افسانه در بندم هنوز
همرهان رفتند و من در كوچه هاى سرنوشت
دل به چشم روشن يك عشق مى بندم هنوز
سنگ هاى سرزنش پيوسته با من بوده است
من بر اين نامردمى ها چشم مى بندم هنوز
دل به درياى نگاه آشنايى داده ام
گرچه بيمارم, ولى مستانه مى خندم هنوز رضا بابايىآيةاللّه حاج شيخ نصرالله شبسترى
عالم متضلع, فقيه محقق, مدرس و مفسر بزرگوار آيةاللّه حاج شيخ نصرالله شبسترى از علماى فاضل, زاهد ـ و خوش نام خطه ولايت مدار آذربائيجان بود. مراتب علمى و درجات تقوا و ورع او مورد اتفاق و اعتراف همه كسانى بود كه او را مى شناختند و محضرش را درك كرده بودند. ايشان در نهم ربيع الثانى 1333ق. در محله ليل آباد تبريز به دنيا آمد. در خدمت پدرش ـ ميرزا عبدالله شبسترى ـ كه از اخيار و نيكان روزگارِ خود بود به شبستر رفت و به تشويق ميرزا كاظم آقا شبسترى, مشغول فراگيرى علوم دينى شد. در سال 1353ق. به تبريز رفت و در مدرسه طالبيه مقدمات و قسمتى از سطوح را فراگرفت و پس از مدتى به جوار بارگاه ملكوتى امام ثامن ـ عليه آلاف التحية والثنا ـ سفر كرد و در آن شهر مقدس مدتى مقيم شد. بعد از آن به قم آمد و حدود شش ماه از محضر آيةاللّه سيد محمد حجت كوهكمرى(ره) بهره برد.
در سال 1360ق به عتبات عاليات سفر كرد و از محضر بزرگان آن حوزه بابركت خوشه چينى كرد. اين اساتيد عبارتند از:
1. آيةاللّه آقا سيد ابوالحسن اصفهانى; 2. آيةاللّه شيخ محمدحسين كمپانى اصفهانى; 3. آيةاللّه آقا ضياءالدين عراقى; 4. آيةاللّه سيد محسن حكيم; 5. آيةاللّه سيد ابوالقاسم خويى; 6. آيةاللّه آقا ميرزا باقر زنجانى; 7. آيةاللّه شيخ صدرا بادكوبه اى.
ايشان اجازه روايى مفصلى از علامه آقابزرگ تهرانى به تاريخ 1365ق داشت. پس از طى مراتب عالى علمى و اخذ اجازات متعدد اجتهاد از اساتيد خود در سال 1368ق به ايران بازگشت و در وطن خود شهر تبريز رحل اقامت افكند و مشغول تبليغ و تدريس و ارشاد شد.
ابتدا در مسجد سيد على حكيم واقع در راسته كوچه تبريز و سپس در مسجد آيةاللّه انگجى اقامه جماعت مى كرد.
از امتيازات و توفيقات ايشان توجه تام به معارف قرآن كريم و رشحات كلام وحى بود. ساليان طولانى جلسه تفسير آن عالم ربانى برقرار بود و جمع زيادى از شيفتگان زلال علوم و دقايق كلام حق در اين محفل گرد مى آمدند و از بيانات دقيق و ژرف او استفاده مى كردند. بيشتر حاضرين اين بحث را فضلا, طلاب و طبقه تحصيل كرده تشكيل مى داد. اين محفل نورانى و نماز جماعت ايشان بر اثر نادانى برخى افراد در سال 1365ش تعطيل شد و آيةاللّه شبسترى به تهران رفت و تا آخر عمر شريفشان در تهران بود. آثار منتشر شده ايشان عبارتند از:
1. اللؤلؤ النضيد فى شرح زيارة مولانا ابى عبدالله الشهيد(ع), تهران: فروغ دانش, چاپ اول, 1359ق, دوم, 1405ق, رقعى.
اين كتاب شرح مفصل و دقيقى است بر زيارت عاشورا.
2. هداية الاقران الى اخبار لقمان الحكيم. تهران: دارالكتب الاسلاميه, دوم, 1403ق, رقعى.
3. درّ يتيم يا زندگى لقمان حكيم. تهران: دارالكتب اسلاميه, پنجم, 1362ش, رقعى.
4. وفادار باشيد. تهران: دارالكتب اسلاميه, دوم, 1362ش, رقعى.
5. آداب الصلاة علامه مجلسى. به ضميمه رساله جبر و اختيار از علامه, مقدمه و تعليقات: نصرالله شبسترى, تهران: فروغ دانش, اول, 1340ش, رقعى.
6. چه كنيم تا وفادار باشيم. تبريز: شفق, اول, 1353ش, جيبى.
آن شخصيت ممتاز و پرهيزگار بعد از عمرى خدمت و همراه باصداقت و در كمال پاكى و بى آلايشى و زهد و تقوا و سال ها تدريس و تحقيق و تبليغ در روز چهارشنبه اول بهمن 82 مطابق با 28 ذيقعده 1424 مقارن اذان صبح دار فانى را وداع نمود و به ديار باقى شتافت. روز بعد پيكر پاكش با حضور جمع زيادى از ارادتمندان و فضلاى شهر تبريز تشييع شد و بعد از اقامه نماز توسط آيةاللّه حاج شيخ رضا توحيدى در گلزار وادى رحمت تبريز به خاك سپرده شد. روحش قرين رحمت باد. مهدى سليمانى آشتيانى فرهنگى گزارشى از نقدوبررسى شفاهى كتاب
آنچه در پى مى آيد گزارشى است از يك جلسه نقد درباره كتاب (توزيع قدرت در انديشه سياسى شيعه) با حضور مؤلف. آينه پژوهش اين گزارش را به عنوان استقبال از چنين نشست هايى نشر مى دهد و خود در آينده به برگزارى چنين نشست ها در نقد كتاب هاى مهم حوزه دين با حضور نويسندگان آن آثار همت خواهد ورزيد.
آينه پژوهش
در تاريخ 9/10/1382 جلسه نقد و بررسى كتاب (توزيع قدرت در انديشه سياسى شيعه) با حضور مؤلف كتاب و اساتيد گرانقدر دكتر داود فيرحى و دكتر سيد على ميرموسوى برگزار شد. اين كتاب يكى از تأليفات دكتر سيد صادق حقيقت (عضو هيأت علمى گروع علوم سياسى دانشگاه مفيد) است كه توسط نشر هستى نما منتشر شده است.
جلسه فوق به همت بخش كارشناسى علوم سياسى معاونت پژوهشى دانشگاه مفيد در محل اين دانشگاه و با حضور جمعى از اساتيد, پژوهشگران, محققين و دانشجويان در فضايى علمى و انتقادى برگزار شد.
در آغاز جلسه, ابتدا نويسنده كتاب گزارشى كوتاه از مباحث كتاب ارائه نمود و در ادامه ناقدين به بحث و بررسى پيرامون آن در دو قالب روشى و محتوايى پرداختند.
دكتر حقيقت پس از بيان يكسرى پيش فرض ها, انديشه سياسى شيعه را به فلسفه و فقه سياسى و در دو قالب كلاسيك و مدرن تقسيم نمودند و سپس شاخص هاى هشت گانه توزيع قدرت را برشمرده و مدعى شدند كه كتاب حاضر درصدد است تا ضمن مقايسه فلسفه سياسى و فقه سياسى شيعه, شاخص هاى هشت گانه توزيع قدرت را در فلسفه و فقه سياسى كلاسيك و مدرن شيعه ظرفيت سنجى نموده و ميزان برتافتن يا برنتافتن اين شاخصه ها را تعيين نمايد.
براساس اين گزارش, نتيجه مباحث كتاب اين است كه فلسفه و فقه سياسى كلاسيك شيعه اقتدارگرا بوده و شاخص هاى توزيع قدرت را برنمى تابد و در مقابل فلسفه سياسى مدرن شيعه مؤلفه هاى توزيع قدرت را به طور كامل برمى تابد و برخى از نظريه هاى فقه سياسى مدرن شيعه نيز قابليت برتافتن شاخص هاى توزيع قدرت را دارند.
در ادامه جلسه, دكتر ميرموسوى بحث خود را آغاز نمود و پسينى يا درجه دوم بودن مقايسه, ابهام در مفهومِ (ارتباط) در گزاره (ارتباط فلسفه سياسى و فقه سياسى) و نيز عدم بازتاب مباحث روشى در فصل هاى كتاب را به عنوان نقدهاى خود به كتاب مورد توجه قرار داد.
دكتر فيرحى نيز عدم به كارگيرى (فقدان) روش به مثابه يك مفهوم استاندارد مانند روش هاى گفتمانى, تفسيرى, استقرايى و… را به عنوان يكى از ايرادهاى كتاب مورد توجه قرار داد و در ادامه بر بى معنا بودن (تقدم يا تأخر يك دانش بر دانش ديگر در يك دوران) تأكيد كرد; استدلال دكتر فيرحى مبتنى بر اين فرض قرار داده شد كه (در هر دوران, شاخه هاى علوم, يك نوع ارتباط ارگانيك دارند در نتيجه يافته هاى علوم در درون شاخه هاى متعددش يكسان است.) بر اين اساس پرسشهاى يك نظام تمدنى در يك دوره, پرسشهاى (خاص) هستند و نمى توان پرسشهاى بيرونى را به آن دوران ارجاع داد; چرا كه اساساً پاسخى نخواهد داد و در نتيجه نمى توان مفاهيم مدرن را به سنت ارجاع داد.
دكتر فيرحى در ادامه با استناد به اين نكته كه امروزه, فلسفه صرفاً به معناى يك ديسيپلين فلسفى است (نه به معناى عقل بديهى مطلقى كه مى تواند مقدمه هر دانشى قرار گيرد) به علاوه اين كه عقل نيز به اعتبار تمدنى شارژ مى شود, نتيجه گرفتند كه امروزه نمى توان گفت كه فلسفه, تقدّمى نسبت به فقه يا هر دانش ديگرى ايجاد مى كند.
دكتر حقيقت در پاسخ, ضمن پذيرش برخى از ديدگاههاى اساتيد, در ارتباط با (درجه اول يا درجه دوم بودن) مباحث كتاب, برخى از مباحث را درجه اول و برخى را نيز درجه دوم دانستند و در مورد (مفهوم ارتباط) معناى (تقدم يا تأخر) را برجسته تر دانستند و در ادامه, انعكاس مباحث روشى را در نتيجه گيرى پايان كتاب متجلى دانستند.
وى در پاسخ به نقدهاى دكتر فيرحى فرمودند, آنچه كه دكتر فيرحى درباره بحث تقدم و تأخر در فلسفه و فقه سياسى كلاسيك مى گويند قابل پذيرش است چرا كه اين هر دو دانش از لحاظ اقتدارگرا بودن و برنتافتن مؤلفه هاى توزيع قدرت به نتايج يكسانى ختم مى شوند; اما در دوره مدرن نمى توان از تقدم و تأخر و تفاوت ها صحبت نكرد چرا كه نتايج فلسفه سياسى و فقه سياسى معاصر از ديدگاههاى مختلف, متفاوت است. بنابراين (حكم كلى دوره مدرن) در تمامى حوزه هاى مختلف دانش, يكسان نيست.
در ادامه جلسه, به پيشنهاد دكتر فيرحى, بحث حول محور عقل و شرع و همچنين دوگانگى سنت و مدرن به جاى بحث درباره فلسفه و فقه سياسى كلاسيك و مدرن ادامه يافت كه به اعتقاد دكتر فيرحى, كتاب حاضر, على القاعده مى بايستى به جاى بحث درباره فلسفه و فقه سياسى به بحث عقل و شرع و به جاى بحث درباره دوره كلاسيك و دوره مدرن به دوگانگى سنت و مدرن و تحولات آن دو مى پرداخت: هرچند كه به اعتقاد ناقدين, شكل گيرى فلسفه و فقه مدرن در هاله اى از ابهام قرار دارد و ثابت شده نيست.
جلسه فوق با نزديك شدن وقت اذان مغرب پس از جمع بندى مباحث به پايان رسيد. تهيه و تنظيم على على حسينى بزرگداشت حكيم هيدجى
حاج ملا محمد فرزند حاج معصومعلى هيدجى معروف به حكيم هيدجى يا حاجى آخوند در سال 1270 هجرى قمرى در قريه هيدج از توابع ابهر متولد شد. وى تحصيلات ابتدايى خود را در همان قريه نزد ملاعلى آغاز كرد. وى مدتى هم در دارالسلطنه قزوين به آموختن علوم رسمى و معمول مانند صرف ونحو و منطق و معانى و بيان مشغول شد. سپس به تهران عزيمت كرده, در آن جا سكنى گزيد. در اين شهر از آقاى ميرزا حسين سبزوارى كه از سرآمد شاگردان حاج ملاهادى سبزوارى بود, علم كلام و رياضى را فراگرفت و معارف و حكمت را در محضر ميرزا ابوالحسن جلوه كسب نمود. نيز به مدت 25سال در مدرسه منيريه مشغول تدريس معقول به طلاب بود.
آثار او بدين قرار است: 1. تعليقه بر شرح منظومه سبزوارى; 2. رساله دخانيه; 3. ديوان حكيم هيدجى; 4. دانشنامه; 5. تعليقه بر اسفار; 6. كشكول.
او دانشمندى وارسته, عارفى صاحب نظر, محقق, مدرس, حكيم, پارسا و جامع معقول و منقول بود كه زندگى ساده و بى آلايش علمى ـ روحانى داشت. او از چنان زهد و تقوايى بهره مند بود كه عده اى وى را از جمله واسطين و معتقدان به مرگ اختيارى به شمار آورده اند.
حكيم هيدجى در سال 1348ق بدرود حيات گفت و پيكرش را به شهر مقدس قم منتقل نمودند و در مقبره بابلان بر سر كوچه حضرت آيةاللّه گلپايگانى(ره) دفن كردند. (ويژه نامه همايش بزرگداشت حكيم هيدجى, ص39ـ41, مقاله (حكيم هيدجى) از دكتر على اكبر ولايتى).
به پاس بزرگداشت آن حكيم فرزانه چهارم و پنجم دى ماه 1382 همايش بزرگداشت حكيم هيدجى به همت مسئولين نشريه بهار زنجان در فرهنگسراى امام خمينى(ره) زنجان برگزار شد و پژوهشگران و محققان در اين دو روز به ارائه آثار خود پرداختند. اين مقالات در ويژه نامه اى نيز چاپ شده و ليست مقالات خواهد آمد. حجةالاسلام بيگدلى دبير ستاد و مدير مسئول نشريه هفته نامه بهار زنجان در اين باره گفت: ما به خاطر ضيق امكانات نتوانستيم آنچنان كه در شأن حكيم هيدجى بود فراخوان عمومى بدهيم, ولى با اين حال 53 مقاله به اين ستاد رسيده بود كه ما از آن ميان 23 مقاله را براى چاپ و اجرا در مراسم بزرگداشت انتخاب كرديم.
دكتر بهزاد بهزادى و دكتر راشدى و دكتر آيريملو مدير مسؤول هفته نامه نويد آذربايجان از سخنرانان افتخارى اين همايش بودند.
سخنرانى دكتر حسين محمدزاده (صديق) از ديگر برنامه هاى حاشيه اين مراسم بود. وى درباره فرهنگ و زبان تركى به ايراد سخنرانى پرداخت.
مقالات ارائه شده در قطع رحلى و در 75 صفحه به دو زبان فارسى و تركى چاپ شده است; به اين ترتيب:
1. حكيم هيدجى و آذربايجان فيلسوفلارى, دكتر حسين محمدزاده صديق, تركى;
2. هدف آفرينش و وحدت وجود از ديدگاه حكيم هيدجى, دكتر رحمت الله بيگدلى;
3. شرح حال حكيم هيدجى, بى نام, فارسى;
4. حكيم هيدجى نين حيات و ادبى فعاليتى, استاد عزيز محسنى;
5. پژوهشى در امثال و حكم در ديوان حكيم هيدجى, ذبيح الله شاه محمدى, فارسى;
6. كاربرد آرايه هاى لفظى و معنوى, حسن نظمده ابهرى, فارسى;
7. انعكاس اوضاع اجتماعى كشور در آثار حكيم هيدجى, محمد دؤنمز, فارسى;
8. نگاهى به رساله دخانيه حكيم هيدجى, سيد حيدر بيات, فارسى;
9. حكيم هيدجى شعرلرينين معنا توتومو, بهروز ايمانى, تركى;
10. نابغه سه زبانه آذربايجان, دوست محمد عباسى, فارسى;
11. حكيم هيدجى, دكتر على اكبر ولايتى, فارسى;
12. حكيم هيدجى ديوانيندا آتالار سؤزى, سئويل كريمى; تركى;
13. هيدجى, عسگر زينالى آلنى, فارسى;
14. شعر حكيم هيدجى آينه اصالت و سادگى زبان تركى, على محمد بيانى, فارسى;
15. حكيم هيدجى و رساله دخانيه, آيدين ايلخانى, تركى;
16. حكيم هيدجى, ابوالفضل ايمانى, فارسى;
17. هيدجى نين دوشونجه لرى, شعبان كريمى, تركى;
18. گذرى بر زندگى و اشعار حكيم هيدجى, زهرا قبايى, فارسى;
19. حكيم هيدجى, مهندس محمدرضا كريمى, فارسى;
20. نابغه سه زبانه آذربايجان, رضا كسگين, فارسى;
21. حكيم هيدجى ده وطن سئوه رليك, محمدرضا آذرلو, تركى;
22. هيدجى ديلى نين ساده ليك و يئنى ليگى, ائلدار محمدزاده صديق, تركى;
23. حكيم هيدجى آدليملارين ايتگينى, محمدصادق نائبى, تركى.
در پايان آقاى مهندس محمدرضا كريمى از طرف ستاد همايش بزرگداشت اعلام كردند كه اميدوارند بتوانند با كمك و هميارى محققين, بزرگداشتى براى ديگر مفاخر آذربايجان از جمله همّتى انگورانى, عتيقى زنجانى,… برپا كنند. ع. قشلاقى