بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 10

معرفى هاى اجمالى


روابط ايران و هند در قرن دهم/شانزدهم, نوشته كريم نجفى برزگر, دهلى نو, دفتر كتابشناسى هاى هند, 2000.
اهميت فراوان قرن دهم هجرى در تاريخ ايران و هند, آثار قرن دهم هجرى بر سده هاى بعد در تاريخ روابط ايران و هند, نقش عرفان در تحولات اجتماعى و سياسى به ويژه انديشه هاى عرفانى در پيدايش صفويه, رهيافت راهنما و راهگشا و البته قابل تأمل مؤلف در تحليل عوامل مهاجرت ايرانيان از زواياى مختلف بر پايه عوامل جاذب و دافع به ويژه عامل اصلى داخلى و بالاخره نشان ناشرى چون دفتر كتابشناسى هاى هند, عوامل كافى براى كشاندن هر علاقه مند به مباحث ايران و هند براى مطالعه كتاب روابط ايران و هند در سده دهم هجرى/شانزدهم ميلادى است.
چنان كه از عنوان كتاب پيداست, روابط ايران و هند در قرن دهم هجرى مورد بحث و كنكاش قرار گرفته است. قرن دهم آغاز دوره اى بسيار مهم در تاريخ ايران و هند است; چه در هند تيموريان يا گوركانيان يا آن گونه كه نزد دانشمندان هند متداول است, يعنى كوركانيان روى كار آمدند و در ايران صفويان به قدرت رسيدند و سرنوشت دو كشور به گونه اى رقم خورد كه مى تواند براى هميشه عبرت آموز باشد. در اين زمان, روح ناآرام عارفانى كه از برخوردهاى سياسى ـ اجتماعى جانشينان تيمور راضى نبودند و اقتدار روز افزون آنان كه مآلاً منجر به روى كار آمدن صفويان شد, جلب توجه مى كند. نهضت سربداران كه از متن اين طبقه از عرفا سر برآورد, قابل ذكر است. اين نهضت به عنوان يك جنبش خالص شيعى كه طرفداران آن حاضر بودند براى استقلال ايران از دست بيگانگان بر سر دار روند, نماد برجسته اى براى ديگران در خراسان و ديگر مناطق ايران آن روز بود. اين يك واقعيت روشن است كه ظهيرالدين بابر, پنجمين خاندان تيمور, بنيانگذار امپراتورى تيمورى در هند بود. او و جانشينانش, به ويژه همايون كه بر اثر شكست از شير شاه سورى به ايران پناهنده شد و شاه طهماسب ضمن استقبال شايان از او با حمايت نظامى انتقام شكست را گرفت و سلطنت را به او بازگرداند و صد البته اكبر كوشيدند همان سنت هايى را دنبال كنند كه تيموريان ايران, به ويژه از نظر فرهنگى حفظ كرده بودند. چه حمايت هاى صفويان از آزاد نمودن خواهر بابر تيمورى از اسارت ازبك ها توسط شاه اسماعيل گرفته تا موارد ديگر, در واقع جامعه آن زمان هند را صبغه ايرانى داد و ازدواج همايون با دختر احمد جام ژنده پيل كه ثمره آن تولد اكبر بود و دوره اكبر به عصر طلايى در تاريخ هند معروف است و به گسترش فرهنگ ايرانى همت گماشت, در اين زمينه قابل ذكر است.
دلايل بسيارى باعث مهاجرت ايرانيان به كشورهاى همسايه خصوصاً هندوستان شد. علت اصلى, جاذبه هاى مادى و معنوى كه از ويژگى هاى سرزمين دل انگيز هند بوده, عنوان شده است. ميراث پيوندهاى گذشته به شكل ديپلماسى فرهنگى در طول قرن دهم هجرى حفظ شد. ازنظر روابط سياسى كه نشانه ها و چشم اندازهاى قابل توجه در تاريخ ايران و هند هستند در طول حكمرانى اكبر در اوج خود بودند. با توجه به اين نكته ها, نويسنده به طرح و شرح آراى خود در اين كتاب همت گماشته, كتاب را سرشار از پختگى و پروردگى و نو بودن مطالب ساخته است. افزون بر آن, نويسنده انبوهى از منابع تحقيقى و خصوصاً خطى ايران و هند را استفاده و حتى در چنبر نقد قرار داده است و اين امتيازى ويژه به كتاب بخشيده است; چه اغلب نويسندگان در تحليل وقايع تاكنون فقط به منابع موجود در يك سرزمين عنايت داشته اند.
اين كتاب با پيش گفتارى از پرفسور هاربنس موكيا, از مورخان برجسته تاريخ هند ميانه زينت يافته است .وى ضمن ستايش از كتاب حاضر, يادآورى مى كند كه مؤلف تاريخ مشترك ايران و هند را در دوره ميانه در مقام مورخ آزادانديش به دور از تعصب مورد بررسى انتقادى قرار داده است. در پيش گفتار مؤلف شعر معروف ملك الشعراى بهار (باز خنك فكرتم جولان گرفت/ فيل طبعم ياد هندستان گرفت) به چشم مى خورد و در مقدمه با نقل مطلبى از جواهر لعل نهرو مزين شده كه مى گويد (در ميان اقوام بسيارى كه با هند در تماس بوده اند و بر حيات و فرهنگ هند تأثير گذاشته اند; كهن ترين و پايدارترين آنان ايرانيان بوده اند كه از نظر تاريخى, نژادى و زبانى نسبت به بقيه نزديك ترند.
كتاب در شش فصل فراهم آمده است. فصل اول (1-40) به شرايط آشفته ايران آن روز اشاره دارد و از رهگذر آن به شرايط سياسى, اجتماعى و بالاخره به وضعيت فرهنگى حاكم بر جامعه در طول حكمرانى تيمور و جانشينانش و آثار ويرانگر حملات تيمور مى پردازد. البته تأثيرات جانبى اجتماعات علمى و توسعه مناطقى مانند سمرقند و بخارا كه تيموريان بدان توجه خاص مبذول مى داشتند, گسترش جنبه هايى از فرهنگ و انديشه ايران مانند تاريخ نويسى و هنر و معمارى بوده و نويسنده از ذكر اين نكته ها غافل نبوده است.
فصل دوم (41-100) فضاى معنوى قرن ششم و هفتم هجرى را ترسيم مى كند و بر اين نكته اشاره دارد كه چنگيز موحد نبود, اما درباره موحدان و عالمان دين بى رحم و بى اعتنا نبود. نويسنده مى خواهد به اين نكته اشاره كند كه تيمور در مقام يك مسلمانى كه انديشه حكومت بر مردم را در سر داشت, همان الگو را در پيش گرفت و اين امر از جهتى زمينه هاى نفوذ مشايخ صوفيه را در بين مردم فراهم آورد. اما اعمال او و جانشينانش نارضايتى ها و مخالفت هايى را به دنبال داشت. در نتيجه جنبش هاى دينى ـ سياسى شكل گرفتند كه اولين جنبش از اين نوع در خراسان به وجود آمد و به نهضت سربداران معروف است و پيشگام جنبش هاى ديگرى مانند حروفيان, نقطويان و خصوصاً طريقت صوفيان صفوى كه در پيروزى صفويه نقش بسيار داشت, شد. شايد به همين دليل, فصل بعدى به طور تحسين برانگيزى حول محور اين طريقت دور مى زند و ساختار منسجمى از موضوع تحقيقى نويسنده به چشم مى خورد.
فصل سوم (101-140) به ارتباط دين و سياست مى پردازد. اهتمام نويسنده در اين فصل پاسخ به اين پرسش است كه چه شد و چگونه صفويان طريقه عرفانى خود را به جنبش دينى ـ سياسى تغيير دادند.
فصل چهارم (141-164) حول محور برخوردهاى صفويان با تيموريان و ازبكان دور مى زند; چه صفويان در ايران با دو دشمن بزرگ در مرزهايشان مواجه بودند: ترك هاى عثمانى در غرب ايران و ازبك ها در شرق ايران. به نظر مؤلف, برخورد صفويان با هر دو بر پايه تفاوت هاى مذهبى ـ سياسى استوار بود.
فصل پنجم (165-228) در اين فصل ويژگى هاى اصلى روابط فرهنگى ميان ايران و هندوستان به تفصيل طرح و شرح شده است.
فصل ششم (229-266) عامل اصلى مهاجرت ايرانيان به كشورهاى همسايه خصوصاً هندوستان موضوع اين فصل است. طبق تحليل مؤلف, جاذبه هاى مادى و معنوى هندوستان, نه لزوماً مهمان نوازى درباريان و حمايت آنان از اهل هنر و اهل قلم علت اصلى مهاجرت عنوان شده است.
ايران آن چنان از ويرانگرى هاى تيموريان زيان ديد كه در سده هاى بعد قابل جبران نبود; چه آن قربانى منويات تيمور شد. يورش هاى او منجر به بحران اقتصادى, بى عدالتى اجتماعى, فساد و بالأخره مهاجرت شمارى از اهل هنر و اصحاب قلم به خارج از كشور شد, گو اينكه اقداماتى مثبت توسط تيمور و جانشينانش براى اصلاحات اجتماعى و فرهنگى صورت گرفت. گسترش و توسعه فرهنگى شهرهاى سمرقند و بخارا, در اين راستا است. همچنين مدارس, خانقاه ها, مساجد و خانه هاى خيريه در هر كوى و برزن ساخته شدند. تاريخ نگارى با هدف ثبت دستاوردهاى تيمور و پيشينيان او رونق گرفت.
صفويان پس از تأسيس دولت شيعى در ايران, به توسعه روابط خود با تيموريان هندوستان توجه كردند. اين كوشش نخستين بار توسط شاه اسماعيل و بابر صورت گرفت. علت اصلى, سياست گسترش خواهى شيبك خان ازبك, يعنى دشمن مشترك هر دو سلسله عنوان شده است. بارى, ارزش هاى فرهنگى مشترك نقش بسيار مهم در توسعه روابط خوب ميان دو كشور ايران و هند ايفا كرد.
به نظر مؤلف, علاوه بر تهديد قزلباش ها و خصومت ازبك ها و ترك هاى عثمانى, كه نقش مهمى در مهاجرت مردم از ايران داشتند, عوامل ديگرى مانند شرايط اقتصادى نامطلوب, تعصبات مذهبى و بى تفاوتى حاكمان صفوى نسبت به زبان فارسى و ادبيات آن دخيل بودند.
هسته اوليه اين كتاب, در واقع پايان نامه اى است كه مؤلف در دانشگاه جواهر لعل نهرو با نمره عالى از آن دفاع كرده است. به نظر هاربنس موكيا, رئيس مركز مطالعات تاريخى دانشگاه اين كتاب تحليل ژرف و جامعى از برخوردها و چند و چون حكومت هاى مسلمانان در ايران و هند عرضه مى دارد كه توجه به آنها به عنوان عوامل مؤثر در رشد و انحطاط براى پژوهشگر امروزى بسيار راهنما و راهگشا خواهد بود. به ويژه اگر تاريخ را مانند گفت وگويى جارى و پايدار با همتايان درباره مسائل مهم و مورد علاقه گذشته, حال يا آينده بدانيم, سخن او بيشتر قابل درك است. چنان كه در هر دادوستدى مدنى صورت مى گيرد, درك ديدگاه هاى ديگرى به همان اندازه ضرورى است كه بيان ديدگاه هاى خود. همچنين درباره مهاجرت گروهى از ايرانيان و دانشمندان در زمان صفويه, پديده اى كه تقريباً يك سونگرانه بررسى شده است اين كتاب تحليل جالب و جامعى را طرح و شرح كرده است.
از آن جا كه اين اثر گران سنگ به زودى به فارسى برگردانده مى شود, همراه با افزودنى ها و اصلاحاتى خواهد بود و به مراتب شايسته تر و پسنديده تر عرضه خواهد شد; چه نويسنده فرهيخته پس از تدوين آن به تحصيل در مقطع فوق دكترا همت گماشت و در مقام صاحب نظرى صاحب بصر, انديشه اش را بارورتر ساخت. مرتضى رزم آرا كلمات عليّه غرّا (شرح منظوم كلمات اميرالمؤمنين على عليه السلام). تأليف مكتبى شيرازى. مقدمه, تصحيح و تعليقات: دكتر محمود عابدى, تهران, مركز نشر ميراث مكتوب, 1378.
فصل الخطاب يا آخرين سخن در رابطه با كتاب كلمات عليه غرّآ
تا آن جا كه نگارنده اين مقاله اطلاع دارد تاكنون دو مقاله با عناوين (گل صد برگ باغ مرتضوى, نگاهى به كلمات عليه غرّا) و نيز (نگاهى دوباره به نقد كلمات عليه غرّا) در شماره هاى 66 و68 مجله وزين آينه پژوهش منتشر گرديد. مقاله اول عمدتاً نقدى بر ابيات كتاب كلمات عليه غرّا و ايراد اشكال به ضبط برخى كلمات آن و مقاله دوم پاسخى به انتقادات مطرح شده در مقاله اول بوده است.
كلمات عليه غرّا (شرح منظوم كلمات اميرمؤمنان على(ع)) به سال 1313هـ.ش براساس نسخه خطى متعلق به كتابخانه مرحوم ملك الشعراى بهار [با تاريخ كتابت 1036] به همت كوهى كرمانى و با مقدمه مرحوم بهار و البته با اغلاط و ايرادات به چاپ رسيده بود. اثر مذكور مجدداً با مقدمه, تصحيح و تعليقات سودمند آقاى دكتر محمود عابدى و به همت مركز نشر ميراث مكتوب در سال 1378 منتشر شد.
آقاى عابدى چنان كه در مقدمه (ص36) اظهار داشته, على رغم جست وجوى چند ساله به علت عدم دستيابى به نسخه اى از اين اثر, همان چاپ كوهى كرمانى را ملاك كار قرار داده و تلاش نموده با ويرايش و بازخوانى دوباره, اغلاط متن را كه گاهى هم چاپى بوده در جاى خود نشان دهد و صورت صحيح را در متن ثبت كند. ايشان حتى به تصحيح قياسى نيز اقدام كرده و ضبط هايى را بنابر حدس و با تكيه بر شعرشناسى خويش در متن وارد كرده است.
به هر روى به علت در دسترس نبودن اصل نسخه و با توجه به وجود اشتباهات و اغلاط در چاپ كوهى كرمانى, در چاپ منقّح اين اثر نيز ـ على رغم تلاش مصحح در جهت رفع اشكالات آن ـ همچنان اين اشكالات و ايرادات باقى مانده است.
در اينجا به مصحح و ناشر محترم اثر مذكور و خوانندگان گرامى اين مژده را مى دهيم كه اصل نسخه كلمات عليه يعنى نسخه متعلق به مرحوم بهار در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ضمن مجموعه شماره 13674 قرار دارد كه در فهرست نسخه هاى خطى اين كتابخانه غنى, مجلد37, ص197 معرفى شده است.
نگارنده اين سطور ضمن مقابله متن چاپ شده به تصحيح آقاى عابدى با نسخه موجود از اثر در كتابخانه مجلس, در اينجا به برخى از اختلافات و تفاوت هاى ميان آنها اشاره كرده, به اميد آن كه در چاپ هاى بعدى اين اثر ارزشمند, نواقص و اشكالات موجود مرتفع گردد.

بيت12:
گر چو نوح است ترس يزدانت
موج طوفانت جوشن جانت

نسخه:
گر چه نوح است ترس يزدانت
موج طوفانست جوشن جانت

بيت34:
ره دو شد در ميان دشت سياه
همچو در نيمه شب سپيده و ماه

نسخه:
ره دو شد در ميان دشت سياه
همچو در نيم شب سفيده ماه

بيت49:
خيز بگشا دل از گل و بستان
چه گشايد ز سنگ گورستان

نسخه:
خيز و بگشا دل از گل بستان
چه گشايد ز سنگ گورستان

بيت52:
تو و طرف بهار در بستان
من و فصل خزان گورستان

نسخه:
تو و طوف بهار در بستان
من و فصل خزان و گورستان

بيت96:
گفت دزدان كه حمله آوردند
كاشكى با…ت همى بردند

نسخه:
گفت دزدان كه حمله آوردند
كاشكى با خودت همى بردند

بيت100:
دست بر هم نهاد و كرد سلام
جست آنجا به عزّت و اكرام

نسخه:
دست بر هم نهاد و كرد سلام
جست آبى به عزّت و اكرام

بيت178:
مرد را جست و بر زمين انداخت
اين به خويش او به اژدها پرداخت

نسخه:
مرد را چُست بر زمين انداخت
اين به خويش او به اژدها پرداخت

بيت202:
يك سرگشته شد چنان ز هوس
كه ندانست پيش را از پس

نسخه:
يك سرگشته شد چنان ز هوس
كه نداست راه را پيش از پس

بيت344:
مگو اين عيش پادشاهانه
كين بود دام مرگ را دانه

نسخه:
منگر اين عيش پادشاهانه
كين بود دام مرگ را دانه

بيت410:
بود شخصى ميانشان ذى شأن
كه به بالا ز اوج داشت نشان

نسخه:
بود شخصى ميانشان ذى شأن
كه به بالا ز عوج داشت نشان

بيت534:
خواجه را با اصالت بسيار
برد بهر فروش در بازار

نسخه:
خواجه را با اصالت بسيار
برد بهر فلوس در بازار

بعد از بيت650 اين بيت ساقط شده است:
مرغى از پيش شيخ فرزانه
بر بود و بخورد آن دانه

بعد از بيت694 اين بيت ساقط شده است:
خشت من گشته مهر اين همه خشت
تا من اين را ز كف نخواهم هِشت

بيت696:
چون كه اين خشت دارد هم از دست
داد بستد عيان شود پيوست

نسخه:
چون من اين خشت را دهم از دست
داد و بستد عيان شود پيوست

بيت746:
[؟] خانه بسيار در ميان طعام
بركت آورد به خوان طعام

نسخه:
دست بسيار در ميان طعام
بركت آورد به خوان طعام

بيت762:
از تواضع رسى به چرخ برين
به تكبر فرو روى به زمين

نسخه:
از تواضع رسى به چرخ برين
به تكبر مرو به روى زمين

بيت824:
گفت با خود مرانه خانه نه چيز
چه كسم پيش ميهمان عزيز

نسخه:
گفت با خود مرانه خانه نه چيز
چه كشم پيش ميهمان عزيز

بيت856:
[؟] از كريميت كو چو ابر بهار
چون بريزد بخندد آخر كار

نسخه:
آن كريمست كو چو ابر بهار
چون بريزد بخندد آخر كار

بيت875:
چون گذارم كه در عذاب بود
گر برون آرمش صواب بود

نسخه:
چون گذارم كه در عذاب بود
گر برون آرمش ثواب بود

بيت916:
عاقبت گشت شاهيش روزى
يافت آن دولت شباروزى

نسخه:
عاقبت گشت شاهيش روزى
يافت آن دولت شبانروزى

بيت947:
هر كه او را شكستگى كمتر
در بقاى وجود محكم تر

نسخه:
هر كه را دلشكستگى كمتر
در بقاى وجود محكم تر

بيت962:
كه به رنج و طلب نمى ارزد
اين حيات اين تعب نمى ارزد

نسخه:
كه به رنج طلب نمى ارزد
اين حيات آن تعب نمى ارزد

بيت1003:
از دم گرم آدمى هر دم
چون نگردد شهى ز عالم كم

نسخه:
از دم گرم عالمى هر دم
چون نگردد شهى ز عالم كم
و… محمود نظرى سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه(ع), محمدرضا جبارى, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), قم, 1382 .
سازمان وكالت اصطلاحاً بر تشكيلاتى اطلاق مى شود كه از نيمه دوم عصر امامت, يعنى از عصر امام صادق(ع) به بعد, آغاز به كار كرد و رفته رفته از نظم و گستردگى بيشترى برخوردار شد, تا آنجا كه در بعضى دوره ها, همچون عصر امامت عسكريين(ع) و سپس در عصر غيبت صغرا, به اوج گسترش و انسجام رسيد و غالب نقاط شيعه نشين آن زمان در عالم اسلامى را زير پوشش قرار داد.
تشكيلات ياد شده, از جنبه هاى مختلفى قابل بررسى است. اين مهم در كتاب (سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه(ع)) توسط دكتر محمدرضا جبارى صورت عمل پذيرفته و در بهار سال 1382 توسط انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) به چاپ رسيده است. اين كتاب مشتمل بر يك مقدمه و نُه فصل و خاتمه است. در بخش مباحث مقدماتى, به مباحثى همچون روش, سابقه, ضرورت و اهداف پژوهش, معرفى و بررسى منابع اصلى پژوهش, و بالاخره بررسى و توضيح واژه هاى مربوط به وكالت امامان شيعه(ع) پرداخته شده است.
فصل اول با عنوان زمينه ها و عوامل تشكيل و گسترش سازمان وكالت توسط امامان شيعه(ع) است و در آن چهار عامل اساسى براى تشكيل و بسط فعاليت اين سازمان معرفى شده است كه عبارتند از: دورى مسافت بين مناطق شيعه نشين و مراكز استقرار امامان(ع), وجود جوّ خفقان و دشوارى ارتباط مستقيم بين امامان(ع) و شيعيان, فقدان دسترسى شيعيان به امامان(ع) به خاطر حبس, شهادت و غيبت, و بالاخره آماده سازى شيعيان نسبت به شرايط عصر غيبت. عوامل و زمينه هاى ياد نشده اقتضاى آن داشت كه امامان(ع) با تعيين و معرفى كسانى به عنوان وكيلان خود در مناطق شيعه نشين, كانال ارتباطى مطمئنى بين خود و شيعيان ايجاد كرده و مشكلات شيعيان را به حداقل برسانند.
در فصل دوم, (محدوده زمانى و سير فعاليت سازمان وكالت از آغاز تا انجام) به بحث گذاشته شده است. بنابر ديدگاه پذيرفته شده در اين فصل, تأسيس گر اين تشكيلات ـ بر طبق شواهد موجود تاريخى ـ امام صادق(ع) بوده است كه با تعدادى انگشت شمار از وكلاى خود, چنين تشكيلاتى را عملاً راه اندازى كرد. در ادوار بعد, حركت اين سازمان به لحاظ كمّى و كيفى حركتى تصاعدى بوده است. در عصر امام كاظم(ع) هرچند, اين سازمان با مشكلاتى همچون دستگيرى و شكنجه حضرت و برخى از وكلا مواجه شد, اما نواحى تحت پوشش وكلا و محدوده اقتدار آنان با تشديد فعاليت ها گسترش مى يافت. با شهادت امام كاظم(ع) گرچه به خاطر گرايش تعدادى از وكلاى آن حضرت به مذهب وقف, عملاً ضربه اى سنگين بر اين تشكيلات وارد آمد اما هوشمندى و درايت امام رضا(ع) موجب استمرار و حتى گسترش فعاليت اين سازمان شد و نقش سازمان وكالت براى رفع نيازها و وظايف جديد جامعه گسترش يافت. با شهادت امام رضا(ع) و به امامت رسيدن فرزند هفت ساله ايشان, امام جواد(ع), وكلاى برجسته امام رضا(ع) نقش مهمى در رفع ترديدهاى مربوط به امامت آن حضرت ايفا كردند; ضمن آن كه فعاليت آنان همچنان رو به گسترش بود و مناطق وسيع ترى را شامل مى شد. در دوران طولانى امامت حضرت هادى(ع) (220ـ254ق) با بروز وضعيت جديد, يعنى انتقال آن حضرت از مدينه به سامرّا, و ناممكن شدن تماس مستقيم بين امام(ع) و پيروانش, نقش مذهبى و سياسى وكالت رو به افزايش نهاد و وكلاى آن حضرت, مسئوليت بيشترى در گردش امور يافتند و به تدريج, اين سازمان تنها مرجعى شد كه مى توانست حقانيت امام جديد را تعيين و ثابت كند. در اين دوره و سپس دوره امامت امام عسكرى(ع), فعاليت سازمان وكالت با توجه به عوامل و زمينه هاى خاص اين دوره كه در آستانه عصر غيبت بود گسترش يافته و تقويت شد. اهتمام اين دو امام همام بر عادت دادن شيعه به مراجعه نزد واسطه يا باب خود, يعنى عثمان بن سعيد عمرى قرار داشت كه مهم ترين وكيل اين عصر و سپس اوايل عصر غيبت صغرا بود. با شهادت امام عسكرى(ع) عثمان بن سعيد, رهبرى سازمان وكالت را به عنوان نخستين نماينده امام دوازدهم(عج) بر عهده گرفت و در پى او, فرزندش محمد, سپس حسين بن روح نوبختى, و در نهايت على بن محمد سمرى اين نقش را عهده دار شدند. در اين دوره, سازمان وكالت به بيشترين ميزان گسترش خود در فصل سوم از اين كتاب, قلمرو جغرافيايى فعاليت سازمان وكالت) بررسى شده است. تنوع جغرافيايى جالبى كه در نتيجه بررسى روايات مربوط به سازمان وكالت به چشم مى خورد, از گستره فعاليت آن حكايت دارد. با توجه به شواهد موجود, اين تشكيلات در طول دوره قريب به دو قرن فعاليت خود مناطق متعددى را تحت پوشش داشته كه عبارتند از: ناحيه جزيرةالعرب شامل مدينه, مكه, يمن و بحرين. ناحيه عراق شامل كوفه, بغداد, سامرّاء, مداين و نواحى اطراف آن, واسط, بصره, نصيبين و موصل. ناحيه شمال افريقا شامل مصر و مغرب; و ناحيه ايران شامل قم, آوه و ديگر مناطق اطراف قم, رى, قزوين, همدان, دينور و قرميسين, آذربايجان, اهواز, خراسان و ماوراءالنهر شامل: بيهق (سبزوار), نيشابور, مرو, بلخ, كابل, سمرقند, كش و بخارا.
در فصل چهارم اين كتاب به يكى از مهم ترين مباحث, يعنى (ساختار و شيوه عملكرد سازمان وكالت) توجه شده است. رهبرى اين سازمان همواره در دست امامان معصوم(ع) بوده و امورى همچون تعيين و نصب وكلا و باب ها, تبيين شخصيت آنان براى شيعيان, مقابله با جريان هاى انحرافى مرتبط با سازمان وكالت, تبيين وظايف و نظارت بر عملكرد وكلا و باب ها, تأمين مالى وكلا و باب ها, و بالاخره, تأمين امنيت سازمان وكالت, را سامان مى دادند. در اين سازمان, وكلا و باب ها كارگزاران آن بودند و از عنصر نهان كارى و تقيه, و ابزارهاى ارتباطى مناسبى همچون ارتباط مشافهى و مكاتبه اى و ارتباط با پيك و قاصد و نهايتاً ارتباط با روش هاى خارق عادت استفاده مى شد.
فصل پنجم به (وظايف و مسئوليت هاى سازمان وكالت) پرداخته است اين وظايف و شؤون در هشت عنوان طرح شده كه عبارت است از: نقش مالى, نقش ارتباطى, نقش علمى و ارشادى, نقش سياسى, نقش حفاظتى براى امامان(ع) و شيعيان, نقش تمهيدى براى ورود شيعه به عصر غيبت, نقش اجتماعى و خدماتى نسبت به امامان(ع) و شيعيان, و بالاخره نقش مبارزاتى بر ضد منحرفان و مدعيان دروغين بابيّت. در اين ميان, نقش مالى و ارتباطى از مهم ترين نقش هاى اين سازمان بوده كه هر دو نقش نيز در راستاى اهداف سياسى ائمه(ع) بوده است. علاوه بر اين, نقش مهم علمى و ارشادى اين سازمان ـ به ويژه در برهه هاى خاص ـ انكارناپذير است.
در فصل ششم, ويژگى هاى كارگزاران سازمان وكالت ـ اعم از وكلا و باب ها ـ بررسى شده است. باب هاى معصومين(ع) كسانى بوده اند كه با ويژگى هايى همچون قرب به معصوم و علم به اسرار او, جايگاه رفيع معنوى و معرفتى, اوج كتمان و تقيّه, و بالاخره خرق عادت به وقت لزوم, داراى جايگاه برجسته اى در عصر ائمه(ع) بوده اند. هرچند سابقه وجود باب براى معصومين(ع) به ادوار پيش از تشكيل سازمان وكالت باز مى گردد اما در دوران فعاليت اين سازمان نيز برخى از باب(ع) به عنوان وكلاى ارشد در كنار رهبرى سازمان فعاليت مى كردند. از بارزترين مصاديق اين سخن, مى توان به نوّاب اربعه در عصر غيبت صغرا اشاره كرد.
وكلاى ائمه(ع) نيز از ويژگى هايى همچون عدالت و وثاقت, رازدارى و نهان كارى, شناخت نسبى از معارف دينى, مطيع و مطاع بودن, نظم, دقت, كاردانى و احتياط بهره مند بوده اند.
در فصل هفتم, ابتدا باب هاى معصومين(ع) و سپس وكلاى هر يك از امامان, از امام صادق(ع) تا امام عصر(ع) به تفكيك, معرفى شده اند, و در ادامه, شخصيت و فعاليت هاى آنان شناسانده شده است. در اين قسمت در مجموع, 20باب, و 85وكيل معرفى شده است كه از امتيازات اين كتاب است چرا كه در هيچ يك از منابع رجالى, تاريخى و آثار مطالعاتى و تحقيقى, استقصاى كامل نسبت به وكلاى معصومين(ع) و شناسايى آنان صورت نگرفته است.
فصل هشتم و نهم اين كتاب نيز به معرفى جريان هاى انحرافى پديد آمده در اين سازمان پرداخته است. اين جريان ها گاه به شكل خيانت و فساد در كارگزاران اين سازمان, و گاه به شكل دعاوى دروغين وكالت و بابيت بروز مى كرد. در فصل هشتم, در مجموع, چهارده نفر به عنوان وكلايى كه به نحوى به انحراف و فساد گراييدند معرفى شده اند. اين انحرافات در نتيجه عواملى چون دنياطلبى و مال دوستى, انحرافات فكرى و اعتقادى, حسادت نسبت به همگنان, وابستگى به دربار عباسى, و بالاخره فساد اخلاقى پديد مى آمد و امامان(ع) و وكلاى آنان نيز با عكس العمل مناسب, با آنان مقابله مى كردند. اين برخورد و مقابله گاه با عزل وكيل و معرفى از آنجا كه منصب وكالت و بابيت داراى جايگاه و منزلت والاى اجتماعى در نزد شيعيان بود, و به ويژه به لحاظ دسترسى وكلا به اموال و وجوه شرعى, برخى به طمع دستيابى به اين امتيازات, به دروغ مدعى وكالت يا بابيت امام معصوم مى شدند. بيشترين اين دعاوى, در آستانه عصر غيبت صغرا و در اين عصر بروز كرده است; دليل آن نيز عدم حضور امام, و امكان سوءاستفاده از اين موقعيت بود. در اين فصل, در مجموع, پانزده نفر به عنوان مدعيان دروغين وكالت و بابيت معرفى شده اند.
آن چه گذشت گذرى اجمالى بود بر محورهاى اصلى و فرعى مورد بحث در اين كتاب, كه اميد است در معرفى اين اثر و آشنايى خوانندگان با چارچوب مباحث آن سودمند باشد. رضا وكيلى المبسوط فى فقه المسائل المعاصرة, المسائل الطبيّة, ج1, حجةالاسلام والمسلمين شيخ محمد قائنى, مركز فقهى ائمه اطهار(ع), چاپ اوّل, 1424هـ.ق.

طليعه سخن
عالمان دينى بر اين باورند, كه فقه, تئورى واقعى و كامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است. اين عقيده شيعى است كه در رأس كارزار با انديشه مادى غرب قرار گرفته است و تا به امروز يكه تاز در ميدان انديشه و عمل, هماورد مى طلبد. اين توانايى ها و قدرت شگرف وامدار اصول دينى و درونمايه هاى فرهنگ و انديشه ناب دينى است كه از خاندان عترت و طهارت(ع) نسل به نسل به ما منتقل شده است. عالمان شيعى با بهره گيرى از پشتوانه فكرى خود و با استفاده از اصل اجتهاد به معناى نوانديشى و نوفهمى متون دينى توانسته اند در عصر غيبت معصوم, نيازهاى بشر را رفع نمايند و ضمن حفظ تازگى و طراوت آموزه هاى دينى, بر اصول فكرى خود پاى بند باشند. فقه نيز كه برنامه زندگى انسان متدين است توانسته نيازها و سؤالات بشر امروزى را با لحاظ (شرايط زمان و مكان), (احكام حكومتى, احكام ثانوى, مصالح عامه و… پاسخ گفته و نشان دهد كه اسلام با پيشرفت و نوآورى هيچ تضادى ندارد, بايد سعادت بشر آن طور كه حكمت بالغه الهى اقتضا مى كند تأمين گردد, و تنها راه سعادت واقعى بشر از طريق دين تأمين مى شود. بنيان گذار اين نحوه اجتهاد, عزيز سفركرده اى است كه با دميدن روح الهى خويش, در كالبد بى جان تفكر مسلمانان, طراوت و شادابى زائدالوصفى به آن بخشيد, همو كه اجتهاد مصطلح را براى اداره انسان و جهان امروز ناكارآمد خواند و توجه عالمان دينى را به دخالت عنصر (زمان و مكان) در اجتهاد جلب نمود و با پى ريزى اصل مترقى (ولايت مطلقه فقيه) بى كران بودن اقيانوس معارف اسلامى را اثبات نمود.
مركز فقهى ائمه اطهار(ع) به دستور حضرت آيةاللّه العظمى فاضل لنكرانى(مد ظلّه) در راستاى پاسخ به نيازهاى مبرم فقهى معاصر و تربيت مجتهدان آگاه و قوى تأسيس شده است. در بخش آموزش اين مركز, كلاسى به مسائل نوپيدا اختصاص يافته كه استاد و شاگردان درباره اينگونه مسائل به بحث و كنكاش مى پردازند.
كتاب المبسوط فى فقه المسائل المعاصره ثمره يكساله اين گروه است كه استاد محمد قائنى به عربى نگاشته و مركز فقهى ائمه اطهار(ع) پس از ويرايش آن را به چاپ سپرده است.

مجلّدات بعدى اين كتاب در دست آماده سازى است.
يكى از ابعاد پاسخگويى در فقه, مسائل مستحدثه است, كه در اثر پيشرفت علمى بشر حادث شده است: طريقه نماز خواندن در قطبين (شمال و جنوب) چگونه است؟ در كرات آسمانى چگونه بايد نماز خواند و روزه گرفت؟ بارورى مصنوعى, سقط جنين و پيوند اعضا و هزاران مسئله ديگر كه مربوط به زندگى عملى است, جلو روى فقيهان قرار گرفته كه كتاب حاضر در پى پاسخگويى به تعدادى از اين مسائل است. قبل از ورود به معرفى اجمالى اثر, ذكر اين نكته بجاست كه اى كاش اين اثر به زبان فارسى به زيور طبع آراسته مى شد و يا اينكه به طور همزمان ترجمه فارسى آن در اختيار پزشكان, دانشمندان و علاقه مندان به اين گونه مباحث قرار مى گرفت. به واقع زبان پارسى, زبان مشترك بين عالمان حوزوى و دانشگاهى ما است كه استفاده از آن باعث تعامل و تضارب آرا شده و منجر به بالا رفتن تضارب علمى مى شود.
در مقدمه ناشر, اذعان شده كه علم فقه در بين علوم گوناگون بيشترين ميزان تحول و تكامل را شاهد بوده و علت آن را چند امر دانسته است:
1.علم فقه عهده دار برآوردن نيازهاى اساسى فردى و اجتماعى است. بين اين نيازها و علم فقه رابطه و تعامل مثبت قرار دارد; بدين معنا كه هرچه بر نيازمندى ها و پرسش هاى بشر اضافه گردد بر گستره علم فقه افزوده مى شود, چرا كه هر چه سؤالات افزون گردد, فقها بايد پاسخ گويند. اين تعامل و فرايند, گستردگى و تحول روزآمد فقه را در پى دارد.
2. دقت و تجديدنظر در مباحث فقهى گذشتگان, اين برايند را در پى دارد كه نتايج و دستاوردهاى فقهى جديدى متولد مى شود; چرا كه مجتهد نظريات جديدى را ابراز مى دارد و به نتايج جديدى مى رسد.
3. مجتهدى كه چيرگى و احاطه لازم را بر مبانى و منابع فقهى داراست, دست به ابتكار زده و قواعد اصولى و فقهى جديدى بنيان مى نهد و فروع بسيارى را از آن اصول نتيجه مى گيرد و هر زمان بر گستره فقه و اصول مى افزايد.
4. فقها در هر عصرى, بُعد جديدى از دامان پر ثمر منابع (فقه و احاديث) كشف نموده و اسرار نهفته آن را آشكار مى گردانند و ميوه اى نوبرانه, از گلستان قرآن و حديث مى چينند; همان منابعى كه در اختيار پيشينيان نيز قرار داشته ولى به هر دليل چنين استفاده هايى تحقق نپذيرفته است; مانند استفاده امام راحل از روايات و بنا نهادن اصولى مترقى و تأسيس امور فراوانى بر آن از قبيل حكومت اسلامى و….
كتاب حاضر مشتمل بر مقدمه مؤلف و مدخل كه داراى دو فصل مى باشد و سه باب در خاتمه مى باشد. ابتدا به ذكر عناوين كتاب پرداخته مى شود, چرا كه عناوين عربى بوده و براى اطلاع خوانندگان ناآشنا به زبان عربى ذكر مى شود و بعد به بررسى و معرفى مى پردازيم.
در مدخل چند جهت است:
جهت اوّل: توفيقى بودن معاملات مانند عبادات.
جهت دوم: معيار مسائل مستحدثه و انواع مسائل نوظهور.
جهت سوم: بحث هاى مقدماتى و كلى در مورد مسائل مستحدثه كه داراى دو فصل است:
فصل اول. حجيت عمومات و اطلاقات در مسائل مستحدثه كه در آن چند موضوع است:
موضوع اول: حجيت عمومات و اطلاقات در مسائل نوظهور, نيز انواع قضيه در نصوص شرعى و فقهى.
نوع اول: نصوصى كه به علت و فلسفه حكم تصريح شده است. (منصوص العله)
نوع دوم. نصوصى كه حكم بدون علت و حكمت ذكر گرديده است.
نوع سوم.گزاره شرعى, متضمن خطابى است كه مختص مخاطب است.
نوع چهارم. الغا كردن برخى خصوصيات توسط عرف متشرع.
تنبيهات سه گانه:
تنبيه اول: علت و دليل عمل به قياس اولويت با توجه به عموم نهى از عمل به قياس.
تنبيه دوم: فرق بين استحسان و الغاى خصوصيات به صورت مقبول.
تنبيه سوم: عدم حجيت ادله احكام در مسائل جديده با يقين به مخالفت آنها با واقع.
موضوع دوم: دلايل قائلان به قصور ادله احكام براى فراگيرى و شمول مصاديق جديد و ردّ آنها.
موضوع سوم: مؤيدات قول به حجيت عمومات در مسائل جديده.
فصل دوم: تعريف عرف و موارد لزوم متابعت آن كه چند موضوع قابل بحث در آن است:
اول. انواع احكام عرف در مفهوم و مصداق و اقسام حكم عرف.
دوم. حدّ جواز تقليد از عرف.
سوم. علت تقليد در مفاهيم عرفيه با اينكه عرف, مرجع فقيه مى باشد.
چهارم. نفوذ فتوا بر مقلّد در موضوعاتى مانند وصايا.
پنجم. اعتبار عرف معاصر با زمان شارع, نه معاصر زمان ما.
ششم. اعتبار موردى عرف معاصر.
هفتم. عرف معتبر براى حلال يا حرام شمردن.
هشتم. عرف معتبر به هنگام اختلاف عرف متكلم و مخاطب.
نهم. تفاوت تسامحات عرفى و تطبيق هاى اشتباه.
باب اوّل. مسائل مربوط به پيوند اعضا
اول. قطع عضو از انسان زنده جايز نيست.
دوم. آيا قطع عضو محكوم به قصاص يا رجم و حدّ براى پيوند جايز است؟
سوم. قطع عضو شخص زنده به سبب جنايت.
چهارم. جواز اخذ اعضاى مرده مغزى.
پنجم. عدم جواز قطع يا كالبدشكافى اعضاى مسلمان مرده.
اين بحث, مسائلى را در بردارد: همچون استدلال به احترام ميت, حرمت مثله, وجوب دفن, نجاست عضو پيوندى و عدم جواز پيوند; زيرا جزء جدا شده, ميته محسوب مى شود.
ششم. اخذ عضو زنده براى پيوند به ديگرى.
باب دوم. مسائلى در مورد نطفه و حمل (آبستن)
اول. عدم جواز سقط جنين در حال اختيار (عدم ضرورت)
دوم. سقط جنينى كه به مادر آسيب مى رساند.
سوم. سقط جنين بيمار يا ناقص العضو.
چهارم. عدم جواز سقط جنين زنا.
پنجم. آگاهى از اين كه جنين بيمار است, و ولايت حاكم شرع.
ششم. مداواى جنين.
باب سوم. مسائلى در بارورى مصنوعى
اول. روا بودن تلقيح نطفه در زهدان زنى غير از همسر و آن كه در حكم همسر است مثل مملوكه.
دوم. تلقيح زن طلاق داده شده (رِجْعى) به نطفه شوهر
سوم. تلقيح اسپرم شوهر مرده به همسر.
چهارم. تأثير شير صاحب رحم استيجارى در انتشار محرميت.
پنجم. دلايل عدم جواز تلقيح نطفه مرد بيگانه به زن.
شايان يادآورى است كه كتاب فاقد هرگونه فهرستى [به غير از فهرست مطالب] مى باشد; براى آن فهرست آيات و روايات و فهرست هاى ديگرى در نظر گرفته نشده است كه بهتر بود چنين كارى صورت مى گرفت. حسين هاشمى شاهرودى دروغ مصلحت آميز (بحثى در مفهوم و گستره آن) سيد حسن اسلامى, ناشر: مؤسسه بوستان كتاب و مؤسسه پژوهشى حوزه و دانشگاه, چاپ اول, 1382, 590ص, وزيرى.
دروغ و بسيارى ديگر از رذايل اخلاقى, تاكنون مجال چندانى براى بررسى هاى علمى و روان شناختى نيافته اند. افزون بر اين, از منابع و متون دينى نيز, بيشتر از چند دستور عمل اخلاقى و ريشه يابى هاى معدود استخراج يا استنباط نشده است. اين نقص و خلل, در فضايل نيز به چشم مى آيد. نظام اخلاقى اسلام, مبتنى بر پاره اى توصيه ها و شمارى پرهيزهاست كه تاكنون سيستمِ هماهنگ كننده فعالى براى آن پيشنهاد يا تئوريزه نشده است. آن چه در قرون و اعصار گذشته اين توصيه ها و پرهيزها را به يكديگر ربطِ سيستمى داده است, فلسفه اخلاقى يونان است كه عالمان و مؤلفان اسلامى, سخاوتمندانه از آن وام گرفته و به استخدامش درآورده اند. اما آيا اين نظام و ماشين نظرى, قادر به بهره بردارى هاى فعليت يافته و عميق از همه ظرفيت هاى اخلاقى اديان توحيدى نيز هست؟ پاسخ به چنين سؤال و نظاير آن, موقوف به عرضه پژوهش هاى عميق تر در رذايل و فضايل اخلاقى است. مادامى كه دروغ, حسد, سخا, شجاعت و… در محيط هاى اخلاقى محصور بمانند و به زير چشم هاى تيزبين روان شناسان و فيلسوفان و نظريه پردازان جامعه گرا درنيايند, نمى توان از ميان چند توصيه و پرهيز, نظامى منسجم و پاسخگو به همه احوال و اميال آدميان بيرون كشيد. همچنين, رذيلت و فضيلت هر سجيّه اى, تنها در بررسى هاى علمى و نظرى ماهيت و كاركرد اصلى خود را در روح و روان آدميان نشان مى دهد; و مادامى كه در قالب مباحث و تأليفاتِ اخلاقى محصور و محبوس باشند, لايه هاى عمودى و دامنه هاى افقى خود را نمى نمايانند.
دروغ مصلحت آميز, نوشته جناب آقاى سيد حسن اسلامى مى كوشد تا اعماق و ابعاد بيشترى از دروغ را بكاود و به پيش چشم محققان در اخلاق نظرى آورد. وى هدف خود را از اين اثر كه به واقع پايان نامه كارشناسى ارشد او است, اين گونه توضيح مى دهد: (…اين نوشتار در پى تبيين رابطه حكم كلى دروغ و دروغ هاى مُجاز است.) (ص22) نگارنده مى كوشد تا به استناد متون و منابع مربوط, پاره اى تنگناها را بنماياند و ديدگاه هاى مختلف را در اين عرصه نشان دهد. گزارش وى از اين انظار و آرا, خالى از نقد و نكته گيرى نيست; گرچه پاره اى از نكته گيرى هاى او بيشتر به مثابه نكته گويى است. درباره ضرورت چنين تحقيقى كه به دعوى و اظهارنظر نويسنده, بكر و بديع است, مى نويسد: (غالب كسانى كه متعرض اين بحث شده اند, در حدّ كلى گويى توقف كرده اند و از ورود به مطلب و طرح مورد به مورد مسائل آن, و به اصطلاح بررسى موردى تن زده اند. از اين رو نگارنده, كوشيده است تا پرسش هايى را كه در ذهن خود داشته, طى فصل هايى مجزا و مستقل به روى كاغذ آورد.) (همان).
كتاب دروغ مصلحت آميز, در دو بخش صورت مى بندد: در بخش نخست, مباحث نظرى مجال طرح و بررسى مى يابند. اين مباحث از ارائه چشم اندازى درباره دروغ و تعريف آن آغاز مى شود و پس از بررسى مفهوم دروغ مصلحت آميز كه سعدى از آن سخن گفته است, ديدگاه هاى مختلف را در اين باره برمى رسد. در پايان اين بخش, به ديدگاه هاى كانت نيز اشاره مى كند و معيار دروغ هاى مُجاز را از منظر او مى كاود.
بخش دوم را با اشاره به مصاديق دروغ هاى مُجاز آغاز مى كند كه عبارتند از: دروغ در جنگ, براى اصلاح, ترويج دين, مصالح سياسى, دروغ به زن, كودكان, بيمارانِ محتضر و دروغ هاى بى ضرر. نويسنده در هيچ يك از اين مصاديق, تسليم شهرت ها و مقبوليت هاى سنتى نمى شود و يك يك آنها را به بحث و بررسى مى گذارد. پيوست پايانى كتاب نيز, امكان داورى يا استنتاج هاى ديگر را براى خواننده فراهم مى كند.
در اين پيوست, مقالات و رساله هايى از نويسندگان اسلامى و غربى درباره دروغ, ترجمه يا گزارش شده است. يك مقاله از محمد غزالى, دو نوشتار از كانت, نوشته هاى ملامهدى نراقى, احمد نراقى, على دشتى, غلام رضا كيان پور, اعتصام زاده, درگاهى, خاندانى كرمانى, نثرى, حسينعلى راشد, مرتضى مطهرى, على قدوسى, محمدرضا مهدوى كنى, محمدتقى مصباح يزدى, محمد لگنهاوزن و سيد رضا صدر.
براى آشنايى بيشتر با شيوه نويسنده در اين تحقيق خواندنى و مغتنم, خلاصه اى از بحث او را درباره (جواز دروغ به زن) گزارش مى كنيم. وى پس از نقل احاديث مربوط به جواز دروغ مرد به زن يا زن به مرد, و نقل اقوال بسيارى در اين باره, نتيجه مى گيرد: (با طرح و بررسى احاديث و ادّعاى ضرورت در باب دروغ گفتن به زن, به اين نتيجه مى رسيم كه پذيرش مضمون آن دشوار است. نه از احاديث مى توان جواز دروغ را بيرون كشيد و نه دروغ به زن از مصاديق ضرورت است و به تعبير ديگر, نه شرع مؤيد اين مدّعاست و نه عقل. از اين رو دروغ گفتن به زن با اين عنوان, به هيچ وجه مجاز نيست.) (ص277) (مفاسد دروغ به زن چندان فراوان است كه با مصالح احتمالى و اندك آن قابل مقايسه نيست. دروغ به زن, بنياد خانواده را در درازمدت متزلزل مى كند; موجب سلب اعتماد از يكديگر مى شود; زن را به دروغ گويى متقابل برمى انگيزد و الگويى نامناسب و مخرب براى فرزندان توليد مى كند.) (ص279) (اگر هم در جايى از دروغ ميان زن و شوهر سخن رفته, حداكثر دلالتش آن است كه آنان در ابراز محبت هاى مبالغه آميز به يكديگر آزادند و چون اين بازى دوطرفه است, مسئله فريب كارى در ميان نخواهد بود و از مقوله دروغ اصطلاحى بيرون خواهد بود.) (ص380) چنين نتيجه اى را وى, پس از نقد و بررسى هاى بسيار در روايات و مسائل جانبى آنها پيش روى خواننده خود مى نهد.
گفتنى است كه تعبير (دروغ مصلحت آميز) همان گونه كه مشهور است از زبان سعدى, وارد ادبيات و فرهنگ بومى ما شده است. نويسنده كتاب, حكايتى را كه سعدى در اين باره آورده است, در مقدمه فصل چهارم كتاب نقل مى كند و ما نيز از باب حسن ختام در پايان اين معرفى مى آوريم:
(پادشاهى را شنيدم كه به كشتن اسيرى اشارت كرد. بيچاره در حالت نوميدى به زبانى كه داشت ملك را دشنام دادن گرفت… مَلِك پرسيد كه چه مى گويد. يكى از وزيران نيك محضر گفت: اى خداوند جهان! همى گويد: الكاظمين الغيظ والعافين عن الناس. ملك را رحمت در دل آمد و از سر خون او درگذشت. وزير ديگر گفت: ابناى جنس ما را نشايد در حضرت پادشاهان, جز به راستى سخن گفتن. اين, مَلِك را دشنام داد و سقط گفت. مَلِك روى از اين سخن درهم كشيد و گفت: مرا آن دروغ پسنديده تر آمد از اين راست كه تو گفتى كه روى آن در مصلحتى بود و بناى اين بر خُبثى. و خردمندان گفته اند: دروغى مصلحت آميز, به از راستى فتنه انگيز.) (همان, ص93) رضا بابايى


صفحه 11

معرفى هاى گزارشى


فلسفه و كلامعقلانيت باور دينى از ديدگاه آلوين پلنتينگا
عبدالحميد ابطحى, محمدعلى مبينى شوركى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1382, 184ص, وزيرى
مباحث كتاب در دو بخش نگارش يافته است. بخش نخست در تبيين ديدگاه آلوين پلنتينگا در باب عقلانيت باور دينى است. وى در ميان اشكال هاى مطرح شده به اعتبار باور دينى, تنها اشكال قابل بررسى را همان اشكال فرويد و ماركس قلمداد مى كند, و پاسخ به اشكال هاى ديگر را از جمله اشكال به توجيه يا عقلانيت باور دينى بسيار راحت و غير قابل گفت وگو مى داند. وى بر آن است تا ديدگاه هاى فرويد و ماركس را پاسخ گويد. پلنتينگا معتقد است اگر باور دينى صادق باشد, آن گاه اعتبار معرفتى آن, نيز تضمين مى شود و كسانى مثل فرويد و ماركس كذب باور دينى را مفروض مى دانند و انتقاد خود را بر اين اساس مطرح مى كنند. بخش دوم كتاب نيز نقدى است بر ديدگاه پلنتينگا. تعدد قرائت ها
محمدتقى مصباح يزدى, چاپ اول, قم, مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى(ره), 1382, 112ص, رقعى
كتاب با بحثى درباره مفهوم قرائت, مدعاى نظريه تعدد قرائت ها در فهم قرآن, تفسير به رأى, قرائات مختلف آيات قرآن و مانند آن شروع مى شود; سپس از تعدد قرائت ها به مثابه دستاويزهايى ياد مى گردد كه از آن جمله است: باطن داشتن آيات قرآن, وجود متشابهات در قرآن, اختلافات مذهبى و تعدد فتوا, تاريخ مندى احكام اسلام, نمادين بودن زبان دين, تمثيلى بودن مطالب قرآن و نظاير آن. برخى از عناوين بعدى كتاب عبارتند از: تبيين نظريه مختار مطالبى از اين قبيل طرح مى گردد: وجود دانش يقينى در هر حوزه معرفتى, علل غير يقينى بودن برخى از احكام دينى و…. اثبات وجود خداوند
جان هيك; مترجم: عبدالرحيم گواهى, چاپ اول, قم, دفتر نشر قرهنگ اسلامى, 1382, 388ص, وزيرى
در اين كتاب پاره اى از نوشته هاى فلسفى پايه اى, اعم از ايجابى و سلبى, يا مطالب كلاسيك و قديمى, همچنين نوشته هاى معاصر و جديدى كه مربوط به مسئله وجود خداوند است, جمع آورى و به بحث گذاشته شده است. نويسنده در آغاز مى گويد: موضوع وجود خداوند, به عنوان يك مسئله فلسفى, حول و حوش دلايل كلامى كه از زمان افلاطون كانون بحث و مناظره بوده اند, دور مى زند. اين كه اين ادله مى توانند به تثبيت نتيجه مورد دلخواه خويش بينجامند, و بر فرض اين كه به چنين توفيقى دست پيدا كنند آيا از هيچ ارزش دينى مثبتى برخوردارند يا خير, سؤالاتى هستند كه محل بحث و نزاع مى باشند. اما اين كه خود ادله مزبور در زمره تمرينات قديمى و كلاسيك استدلالات فلسفى هستند محل بحث نيست. از اين رو بخش هاى اول و دوم اين كتاب به ادله مزبور اختصاص يافته اند, و بخش بيشترى از ديباچه حاضر نيز به بحث پيرامون منزلت آنها از منظر فلسفه و دين مى پردازد. در بخش نخست تحت عنوان براهين خداباورانه, برهان هاى وجودشناختى, كيهان شناختى, غايت شناختى, كيهان شناختى, غايت شناختى, برهان اخلاقى, و برهان مبتنى بر تجربه دينى مطرح گرديده است. بخش دوم, با عنوان مباحث و پرسش ها مشتمل است بر: مناظره اى در باب وجود خداوند; خداوند به مثابه القاء (فرافكنى) ذهن بشرى; نامربوط بودن ادله از نگاه كتاب مقدس; اعتراض دينى بر ادله و براهين خداشناسى. در بخش سوم (مسائل معاصر) ابتدا, مبحث اثبات پذيرى و ابطال پذيرى در قالب اين مقالات فراهم مى آيد: الهيات به مثابه امرى بى معنا و ابطال پذيرى, احكام دينى به مثابه امورى اخلاقاً و نه واقعاً, معنادار; گزاره هاى دينى به عنوان بياناتى حقيقتاً معنادار. در مبحث پايانى (منطق خداوند) نوشته اى از جان ويزدوم با عنوان شيوه هاى تفكر و منطق خداوند به طبع رسيده است. گفتنى است جان هيك ـ فراهم آورنده اين كتاب ـ اصل اثبات پذيرى را به شكلى اصلاح شده مى پذيرد و تلاش مى كند نشان دهد گزاره خداوند وجود دارد ـ فارغ از آن كه صادق يا كاذب باشد ـ تصديقى حقيقتاً واقعى است. امر و خلق و علم واجب الوجود
محمد بن عبدالكريم شهرستانى, چاپ اول, سازمان فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, 1382, 184ص, رقعى
بخش اول كتاب درباره زندگانى محمد بن عبدالكريم شهرستانى است. و بخش دوم به آثار وى اختصاص دارد. در ادامه دو مكتوب از آثار شهرستانى به طبع رسيده است. مكتوب نخست تصنيفى درباره مسئله امر و خلق است كه در خوارزم منعقد شد; مكتوب دوم نيز نامه اى از شهرستانى به محمد ايلاقى, حكيم هم عصر وى, درباره مسئله علم واجب الوجود است. نسخه خطى اين دو مكتوب در كتابخانه مجلس نگهدارى مى شود. و تاريخ 1060ق را بر خود دارد. گفتنى است شهرستانى, فيلسوف و متكلم برجسته سده ششم هجرى قمرى, در علم كلام بر طريقه اشعرى بود. او صاحب تأليفات و تصنيفات بسيارى است كه آوازه اش را در حوزه هاى علوم عقلى و فلسفى در سراسر جهان گسترانده است; به ويژه كتاب ملل و نحل او مرجع مطمئنى براى مستشرقان به شمار مى آيد. انديشه هاى كلامى شيعه با جستارهايى درباره معتزله, اشاعره و شعوبيه
سيد حسين رئيس السادات, مشهد, نشر جليل, 132ص, وزيرى
در اين كتاب بعد از معرفى معتزله, شعوبيه و اشاعره مفاهيم كلامى شيعه بررسى شده است. پاك باوران معتزله در واقع متفكران و معلمانى بودند كه ميان معتقدات ساده پارسيان مدينه, و سنت ديرپاى فرهنگى و گنوسى اسياى غربى پل زدند. اينان مسلمانانى بودند كه توانستند آيين اسلام را به زبانى بيان كنند كه براى درس خوانده هاى غير عرب قابل قبول باشد. در واقع جنبش معتزله در پايان قرن اول هجرى از يك سو به عنوان بازتاب اخلاقى زياده روى هاى اعتقادى و عملى خوارج متعصب و از سوى ديگر به عنوان عكس العمل ضعف و سستى اخلاقى موافقان سياسى حكومت معروف به مرجئه آغاز شد… از روزى كه متوكل عباسى زمام امور را به دست گرفت, افول خورشيد معتزله آغاز گرديد و اهل حديث از گوشه و كنار وارد صحنه شده و كم كم دوران انزوا و محدوديت معتزله و مصادره اموال برخى از آنان كه مصدر حكومت بودند, آغاز گرديد و احمد بن حنبل (م241) در ميان اهل حديث به عنوان پيشواى عقيدتى برگزيده شد. زمان به سود اهل حديث بود و در اين موقع ابوالحسن اشعرى (260ـ423) كه چهل سال در خانه رئيس معتزله, ابوعلى جبايى (م303) بزرگ شده بود, در مسجد جامع بصره بازگشت خود را از مكتب اعتزال و گرايش خويش را به مكتب احمد بن حنبل رسماً اعلام كرد… برعكس معتزله كه بيشتر يك نحله فكرى بود با تكاپوهاى سياسى, شعوبيه بيشتر يك نحله سياسى بود با تكاپوهاى نظامي…
مفاهيمى كه در اين كتاب درباره آن بحث مى شود عبارت اند از: كلام شيعه, توحيد, علم الهى, اراده, عدل, نبوت, ويژگى هاى انبيا, معجزه, امامت, معاد و دلايل نقلى معاد و دلايل عقلى معاد. تحليل و تطبيق انديشه هاى كلامى در مثنوى مولانا
محمدعلى خالديان, تهران, فاخر, 308ص, وزيرى
كتاب حاضر با هدف تحليل و تطبيق انديشه هاى كلامى مولانا (604 ـ672) تدوين يافته است. نويسنده پس از بررسى انديشه هاى كلامى پيش از مولانا ـ به منزله سرچشمه هاى اصلى افكار وى ـ و بيش از همه آثار محمد غزالى, انديشه هاى كلامى مولانا را تبيين نموده است. وى اين مباحث را در كتاب آورده است: علم كلام, بحث ذات خداوند, بحث صفات خداوند, جبر و اختيار از ديدگاه هاى مختلف, بررسى كسب از ديدگاه هاى مختلف, رؤيت, مبحث كلام, بررسى سبب از ديدگاه هاى مختلف, بحث علت, بحث حسن و قبح از ديدگاه غزالى, هدفدار بودن افعال خداوند, خير و شر از ديدگاه هاى مختلف, ديدگاه متكلمين, اشاعره, و معتزله درباره رزق, مسئله تجدد امثال و ديدگاه هاى ماتريديه. در نتيجه گيرى كتاب آمده است: مولوى در بعد عرفانى صاحب سبك و مكتب آفرين و پايه گذار يك عرفان مبتنى بر انديشه و حركت و فكر و انسان گرايى و ارج و خرد كلى و صلح كل و اتحاد بشريت مى باشد و ستون فقرات عرفان او را عشق تشكيل مى دهد و سعادت انسان و حيات راستين او را در حريت و آزادى او از آلودگى هاى تقليد از رسوم و عادات و تلقين و سنن مى داند. تعالى انديشه مولوى و شاخصيت آن در اين قسمت است. از نظر انديشه هاى كلامى تابع مكتب اشعرى است و در چند مورد به جانب ماتريديه گرايش دارد. در چند مسئله كلامى چون رؤيت خداوند و وحى و رزق, داراى استقلال انديشه و استنباط شخصى است.قرآنتفسير سوره عنكبوت
محسن قرائتى, تهران, مركز فرهنگى درسهايى از قرآن, 1382, 120ص, پالتويى
كتاب حاضر با توضيحاتى در باب تاريخ نزول و چگونگى نزول سوره عنكبوت آغاز شده آن گاه ضمن درج متن عربى و ترجمه فارسى هر يك از آيات سوره مذكور, تفسير آيات نيز آورده شده است. بعضى از مباحث كتاب بدين قرارند: آزمايش هاى الهى, شيوه هاى تبليغى منحرفان, گناهان بزرگ, نماز و بازدارندگى از منكرات, لهو و لعب دنيا, هدايت در پرتو جهاد. پژوهشى در برخى از شيوه هاى بيان قرآن كريم
محمد فاضلى, چاپ اول, مشهد, دانشگاه فردوسى مشهد, 1382, 620ص, وزيرى
تازگى آيات قرآن مجيد كه هربار انسان به قرآن روى مى آورد آنچنان است كه گويى قبلاً آن را نديده و نشنيده است, يكى از مظاهر اعجاز قرآن است. اين تازگى همراه با شيوايى و گيرايى كه در برابر دقت و تأمل, با ايما و اشاره از نكته ها و رازها خبر مى دهند, محصول گزينش مناسب, كيفيت ساخت و تركيب, نشاندن هر جز و قسمت در جايگاه لايق خويش و سپردن پيام ها و رسالت ها به اعضاى جمله است. اين نوشتار در برگيرنده چهار مجموعه گسترده و متنوع كلامى و بيانى است كه با بررسى اين مجموعه ها در سرتاسر قرآن در پى دسترسى به اهدافى هم چون معرفت و آگاهى بيشتر از ژرفناى اسلوب هاى قرآن, گشودن راهى نو در پژوهش هاى قرآنى و كمك به ارتقاى سطح دانش در زمينه هاى قرآنى است. خدمت رسانى از ديدگاه قرآن
ييعقوب على برجى, چاپ اول, مؤسسه فرهنگى هنرى شقايق روستا, 1382, 232ص, رقعى
نوشتار حاضر به منظور معرفى فرهنگ خدمت رسانى (به بهانه اعلام سال 82 به نام سال نهضت خدمت رسانى به مردم) تدوين يافته است. مطالب كتاب ـ با استفاده از آيات قرآنى ـ بيانگر اهميت خدمت رسانى; شيوه هاى نهادينه كردن خدمت رسانى, عوامل مؤثر در اين نهضت, گستره خدمت رسانى, و آفات و موانع خدمت رسانى است. ايمنى تن و روان در سايه سار قرآن
پرويز مولوى, هومن كاغذيان, حيان, اباصالح, 96ص, رقعى
نوشتار حاضر حاوى مباحثى است كه طى آن مباحث پزشكى و بهداشت روانى از ديدگاه قرآن تشريح شده, برخى از عناوين آن عبارت است از: زيست شناسى قرآنى, ژنتيك و قرآن, دعا درمانى قرآنى, مثبت انديشى از منظر برهان, عرفان و قرآن, ايدز فرهنگى و مشابه سازى انسان در آينه قرآن.تعليم و تربيتره توشه راهيان نور: ويژه ماه مبارك رمضان (1424هـ.ق ـ 1382هـ.ش)
چاپ اول, قم, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1382, 400ص, وزيرى
نوشتار حاضر حاوى مطالبى است در قالب مقاله, داستان و شعر كه با محور قرار دادن خطبه متقين در نهج البلاغه به رشته تحرير درآمده است. امام على(ع) در اين خطبه سيمايى كامل از پارسايان را بيان مى كند. عناوين برخى از مطالب كتاب عبارت اند از: على(ع) از نگاه پيامبر(ص); اعتدال و ميانه روى; پيوند متقين با قرآن; قوت و قدرت در ديندارى; متهم كردن نفس; امام على(ع) بارزترين الگوى خدمتگذارى; صله رحم. جوان در پرتو اهل بيت(ع)
محمدعلى خادمى كوشا,چاپ اول, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 256ص, وزيرى
در فصل اول اين نوشتار جايگاه جوان در جوامع بشرى و دين اسلام بررسى شده است. در فصل دوم ويژگى هاى روحى و تربيتى جوانان از ديدگاه قرآن و حديث تبيين گرديده است. در فصل سوم عوامل بازدارنده جوان از رشد و تعالى و عوامل سقوط ارزش جوان تشريح شده است. فصل چهارم به بيان راه هاى موفقيت و سعادت دنيا و آخرت جوان بر پايه قرآن و حديث اختصاص دارد. در فصل پايانى كتاب بخشى از وظايف والدين در يارى رساندن به جوانان بازگو شده است. وجدان كار در سازمان
عباسعلى رحمانى,چاپ اول, مشهد, پژوهش توس, 1382, 84ص, وزيرى
اين اثر حاوى مطالبى مفيد درباره وجدان كارى, احساس تعهد و مسؤوليت پذيرى در عرصه نظام اجتماعى و اقتصادى است. اين كتاب در قالب پنج فصل ارائه گرديده است: در فصل اول كتاب, تعاريف و مفاهيم وجدان كار و عوامل مؤثر در آن بررسى شده در فصل دوم عوامل مؤثر در وجدان كار براساس نظريات كنش اجتماعى پارسونز, در فصل سوم رابطه سازمان و وجدان كار, در فصل چهارم مديريت و وجدان كار و نهايتاً در فصل پنجم مباحث سنجش وجدان كار براساس تجربه عملى مؤلف مورد مطالعه قرار گرفته است.تاريختاريخ انبياء: قصص قرآن از آدم(ع) تا خاتم النبيين(ص)
سيد هاشم رسولى, چاپ اول, قم, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1382, 658ص, وزيرى
در كتاب حاضر تاريخ انبيا از حضرت آدم(ع) تا حضرت محمد(ص) براساس آيات و قصه هاى قرآنى بيان شده است. مطالب كتاب ذيل اين عناوين به طبع رسيده است; آغاز آفرينش; فرزندان آدم(ع); شيث(ع); ادريس(ع); نوح(ع), هود(ع), صالح(ع), ابراهيم(ع), همسران و فرزندان ابراهيم(ع), اسحاق(ع), يعقوب(ع), يوسف(ع), شعيب(ع), موسى(ع), انبياى بنى اسرائيل پس از موسى(ع), داود(ع), سليمان(ع), يونس(ع), زكريا, يحى(ع), عيسى(ع). شريعتى شناسى: باز صف ها اشتباه نشود.
رضا عليجانى,چاپ اول, تهران, يادآوران, 1382, 304ص, رقعى
نگارنده در فصل اول سرمشق و الگوى انديشه و سنت فكرى شريعتى را با ديگر نحله ها و الگوها بررسى كرده است. وى در آغاز بحثى درباره پارادايم (سرمشق) مطرح مى كند; سپس با بهره گيرى از اين شيوه و الگوى تحليلى, رويكردها و سنت هاى فكرى مختلف را در اسلام شناسى ها و به طور خاص نوانديشى دينى معاصر تحليل مى نمايد. در پايان فصل اول سرمشق و سنت فكرى شريعتى به مثابه رويكرد وجودى ـ اجتماعى راديكال ارزيابى مى گردد. فصل دوم كتاب درباره تأثير گفتمان شريعتى در جامعه ايران است. محصول و نتيجه نهايى اين مبحث آن است كه در طى انقلاب ايران, يعنى پس از مرگ شريعتى, دو نوع راديكاليسم (روشنفكرى ـ كاريزماتيك) در ايران به يك حالت شراكت رسيدند; شراكتى نافرجام. اين شراكت نافرجام براى نوانديشان مذهبى به يك تراژدى تبديل شد و باعث گرديد برخى با ساده سازى و تقليل گرايى ـ به طور ناخواسته و برخى نيز به عمد و براساس پيش فرض هايى كه درباره مذهب يا انقلاب ايران دارند, رفتار و كاركردهاى سنت گرايى و بنيادگرايى را در ذيل پروژه و پرونده نوانديشى و روشنفكرى مذهبى درج كنند و آن را به اتهاماتى متهم كنند كه خود اساساً براى نقد و نفى آنها متولد شده است. فصل سوم كتاب به بررسى تحليلى ـ انتقادى گروه هاى طرفدار شريعتى اختصاص دارد. گروه هاى طرفدار شريعتى, بخشى از متأثرين از شريعتى ـ و نه همه آنها ـ را در بر مى گرفت. متأثرين از شريعتى را دو طيف كلى تشكيل مى دادند; آنهايى كه در تحليل نهايى وجه نوگرايشان بر گرايشات سنتيشان غلبه داشت و دسته ديگرى كه در نهايت گرايش سنتيشان بر وجوه نوگرايشان غالب بود. گروه هاى طرفدار شريعتى, همگى به طيف اول تعلق داشتند, على رغم نگاه انتقادى كه اين فصل به گروه هاى طرفدار شريعتى دارد, اما در پايان تجربه و كاركرد اين گروه ها را در مجموعه مثبت ارزيابى مى كند. سيد اسدالله خرقانى: روحانى نوگراى روزگار مشروطه و رضاشاه (در گذشته 1315ش) به ضميمه: 1ـ رساله روح…
رسول جعفريان,چاپ اول, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1382, 268ص, رقعى
اين كتاب تحقيقى است در احوال و آثار سيد اسدالله خرقانى يكى از علماى صاحب نظر عصر مشروطه و رضاشاه كه به گفته نويسنده وى به مرور از تجدد برگشت و به رغم وفادارى اش به برخى از كارهاى اصلاحى, براساس نگاهى كه به دين داشت, با تندى به نبرد با تمدن جديد رفت, وى مدتها بر اين مطلب پافشارى داشت كه از منبع دين, سياست و اقتصاد و نظام قضايى استخراج كند. وى به دنبال همين ايده, نوعى دموكراسى اسلامى را كه بتواند انديشه مواسات و مساوات را رواج دهد طراحى كرد. وى در اين زمينه كوشيد تا مبنا را دوران صدر اسلام قرار دهد. كتاب از پنج بخش تشكيل شده است. بخش نخست شامل شرح احوال, زندگى و فعاليت هاى سياسى است كه اين عناوين را شامل مى شود: شرح احوال; خرقانى و جنبش مشروطه خواهى در نجف و ايران; مأموريت خرقانى در جنوب ايران (1327ـ 1328ق); بازتاب مقاله نورالدين خرقانى در حبل المتين; خرقانى در مجلس سوم شوراى ملى; خرقانى و تشكيل حزب دمكرات اسلامى در سال 1335ق/ 1296ش; خرقانى و مخالفت با وثوق الدوله با اسنادى از فعاليتهاى خرقانى (1300 تا 1302ش); خرقانى در آغاز دوره رضاخان. در بخش دوم آثار مكتوب خرقانى و انديشه هاى وى بررسى مى شود. در اين بخش ابتدا فهرست آثار خرقانى درج شده سپس درباره اين آثار بحث و بررسى شده است: كشف الغوايه فى الرد على الهدايه, اصول عقايد, رساله رد بر كشف حجاب و وجوب حجاب به حكم عقل و تصريحات كتاب الله و سنت نبوى, روح التمدن و هويه الاسلام, اسلام چهل سال با دموكراسى عالم, رساله كثرت وحدت زواج, رساله تنقيد مقاله داروينيست ها, تنقيد قوانين عدليه, رساله مقدسه قضا و شهادت و محاكمات حقوقى ابدى اسلامى, رساله نبوت خاصه و ابديت اسلام و حماسه با اديان, برهان الساطع در اثبات صانع, رساله در متشابهات قرآن و…. بخش آخر به اسناد و نامه هايى از خرقانى اختصاص دارد. در صفحات پايانى فهرست منابع و اعلام آمده است. جام شكسته: خاطرات حجةالاسلام عبدالمجيد معاديخوان
عبدالمجيد معاديخواه,چاپ اول, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1382, 588ص, وزيرى
اين كتاب مشتمل بر خاطرات حجت الاسلام عبدالمجيد معاديخواه است. خاطرات با موضوعاتى از اين قبيل بازگو شده است: حمله به فيضيه, اصلاحات ارضى و رفراندوم شاه, حماسه 15 خرداد 1342, تصويب كاپيتولاسيون و واكنش امام(ره) و جامعه در برابر آن, تبعيد امام(ره) به نجف, ارائه تصويرى از فضاى حاكم بر جامعه, نحوه برخورد ساواك با مخالفان, شرايط زندانهاى سياسى رژيم, حضور گسترده نيروها و گروه هاى سياسى مختلف, درگيرى و منازعه فكرى بين گروه هاى فعال در جامعه, رابطه ميان سنت و تجدد, مبارزه مستمر و دايم ميان سنت گرايان و تجددگرايان, دگرگونى هاى فكرى و فرهنگى جامعه, جريان هاى فكرى و سياسى در درون جامعه به ويژه در درون حوزه علميه قم و نجف, سوگيرى و جهت گيرى علما و مراجع معروف در خصوص نهضت مردم ايران, فعاليت فداييان اسلام, شكل گيرى سازمان مجاهدين خلق و جريان هاى پس از آن, ورود امام خمينى(ره) به ايران و مسائل مربوط به آن, كتاب با گاهشمار, فهرست منابع و اعلام به پايان مى رسد. گفتارهايى در انديشه اجتماعى امام خمينى(ره) (با تأكيد بر عدالت و توسعه)
سيد محمد ميرسندسى,چاپ اول, تهران, دانشگاه امام حسين(ع), موسسه چاپ و انتشارات, 1382, 128ص, وزيرى
نويسنده طى چهار گفتار انديشه هاى اجتماعى امام خمينى(ره) را ـ با تأكيد بر عدالت و توسعه ـ تبيين مى نمايد. در گفتار اول با عنوان انديشه امام خمينى(ره): نگرشى جامع گرايانه تلاش شده نشان داده شود كه امام خمينى(ره) انديشه اسلامى را وارد يك فضاى فكرى جامعه گرايانه نموده است. در گفتار دوم مبادى انسان شناسى امام خمينى(ره) در ارتباط با توسعه بررسى شده است. نويسنده در گفتار سوم كوشيده است آرا و انديشه هاى امام خمينى(ره) را درباره عدالت مدون سازد. در آخرين گفتار, به عناصر مورد توجه امام(ره) اعم از عناصر مقدور يا محدود سازنده, درباره توسعه اقتصادى بازگو شده اين عناصر با نظر و عقيده نظريه پردازان توسعه مقايسه گرديده است. كتاب با پى نوشت ها و منابع به پايان مى رسد. محبوب القلوب: فى احوال حكماء والاسلام والعلماء الاعلام والادباء الكرام ممن لهم الاعتناء بشأنهم…
محمد بن على اشكورى,چاپ اول, تهران, مركز نشر ميراث مكتوب, ميراث مكتوب, 1382, 610ص, وزيرى
(محبوب القلوب) اثر قطب الدين لاهيجى به زبان عربى است كه از مقدمه و سه مقاله و يك خاتمه تشكيل شده است. مقاله دوم كتاب حاوى شرح حال و آثار و افكار 157 حكيم, اديب, عارف و انديشمند مسلمان است كه از الحرث بن كلده الثقفى آغاز مى شود و به مجدالدين بن آدم الغزنوى السنابى (وفات: 525هـ.ق) ختم مى گردد. در پايان اين تصحيح فهرست هاى مختلفى شامل: احاديث, اعلام, كتاب ها, اشعار فارسى و عربى و حكايات آمده است.ادبياتترجمه متون ادبى
على خزاعى فر,چاپ اول, تهران, سمت, 1382, 192ص, وزيرى
كتاب حاضر منبعى است براى درس ترجمه متون ادبى دانشجويان رشته زبان و ادبيات انگليسى كه به ارزش 2واحد تدوين شده است. نويسنده كتاب كوشيده است اصول و فنون ترجمه فارسى از متون ادبى انگليسى را به اجمال تشريح كند. وى در بخش ضميمه يازده نمونه از متن ادبى, انگليسى ـ اعم از شعر, داستان و نمايش نامه ـ با ترجمه فارسى فراهم آورده است. مباحث بخش اصلى كتاب عبارت اند از: مترجم ادبى, دو اصل بنيادى در ترجمه ادبى, واحد ترجمه, اشتراك, تغيير و انتقال روش ترجمه متون ادبى, زبان گفتارى و ترجمه شعر. برخى از عناوين ضميمه كتاب نيز از اين قرارند: داستان كوتاه بودجه, ترجمه عبدالله كوثرى, بخشى از منظومه سرزمين بى حاصل, ترجمه حسن شهباز, بخشى از رمان هكلبرى فين, ترجمه نجف دريابندرى, بخشى از رمان دن كيشوت, ترجمه محمد قاضى, بخشى از داستان كوتاه باران, ترجمه دكتر على محمد حق شناس, داستان كوتاه كوتوله, ترجمه دكتر على خزاعى فر, بخشى از شعر مرگ هاى بوئنوس آيرس, ترجمه احمد ميرعلايى, بخشى از نمايشنامه تراژدى قيصر, ترجمه فرنگيس شادمان. ديوان طنزهاى رهى معيرى
رحيم چاوش اكبرى,چاپ اول, تهران, زوار, 1382, 408ص, وزيرى
در اين مجموعه اشعارى از رهى معيرى با طنزهاى انتقادى, سياسى و اجتماعى به طبع رسيده است. موضوع اشعار عبارت اند از: ايران, آذربايجان و فرقه دموكرات, حزب توده, انتخابات, مجلس شوراى ملى, دولت, زنان و نيش و نوش. رهى در دهم ارديبهشت ماه 1288 ـ پس از درگذشت پدرش ـ چشم به جهان گشود. بر اثر گرايش ذوقى و سرشت عاطفى كه داشت, در نخستين گام هاى نوجوانى به دنياى شعر روى آورد و هنوز هفده سال بيش نداشت كه اولين رباعى خود را سرود… و از آن پس نيز تا واپسين دم از سرودن شعر و ترانه, از هر دست, باز نايستاد. در نقاشى و موسيقى نيز دست داشت. هرگز زناشويى نكرد. در سال 1319 خدمت سربازى خود را به پايان برد… از سال 1321 تا 1326 با مجله تهران مصور و روزنامه باباشمل همكارى داشت و طنزهاى انتقادى و سياسى و اجتماعى او با نام هاى مستعار در اين مجله و روزنامه چاپ مى شد. در دهه پايان عمر خود نيز با برنامه گل هاى راديو, به سرپرستى شادروان داوود پيرنيا همكارى داشت و پس از او نيز تا پايان زندگى آن برنامه را سرپرستى مى كرد… رهى پس از يك بيمارى جانكاه… روز جمعه بيست وچهارم آبان ماه 1347 شمسى, ديده از جهان فرو بست.


صفحه 12

مجله هاى پژوهشى


اسلامية المعرفة
السنة التاسعة, العدد33ـ34, صيف و خريف 1424هـ/ 2003م
مفاهيم القرآن و تحديد مهام الانبياء; قراءة نقدية في مصطلح النص في الفكر الأصولي; المسلم والآخر: رؤية تاريخية; الاطرا المعلوماتية لتداول المعرفة الاسلامية في زمن العولمة; المناهج النوعية والكمية: قراءة اولية في المنطلقات المعرضية; القراءة والمرجعية; نظرات في كتابات أدونيس و…. اقتصاد اسلامى
سال3, شماره12, زمستان82
مبانى نظرى ساختار مالكيت از ديدگاه قرآن; وظايف و مسئوليت هاى دولت اسلامى در اقتصاد; حوزه هاى فقاهتى و عرصه هاى كارشناسى بانكدارى اسلامى; فرهنگ, توسعه و دين; نظريه پردازى در اقتصاد اسلامى; فقرزدايى, چالش ها و راهبردهاى اسلامى و…. انديشه صادق
شماره 11 و12, تابستان و پاييز82
سرمايه اجتماعى, دولت و نهادها در ايران; رويكرد جامعه شناختى به اقتصاد در چارچوب نظريه عمومى كنش; وجوه نرم افزارى توليد علم; بررسى كاركردهاى نهاد وقف در اسلامى; شاخصه هاى عدالت در دادرسى و نظام قضايى كنونى كشور و…. با معارف اسلامى آشنا شويم
سال23, شماره57, فروردين, ارديبهشت, خرداد و تير83
نوجوانان و نظم و تدبير; فرصت ها و بهره ها; سنّت هاى الهى در قرآن; ويژگى ها و برترى هاى پيامبران; جوان و بحران هويت; سيماى حج و جهاد و…. پاسدار اسلام
سال23, شماره269, ارديبهشت83
دانستنى هايى از قرآن; دين و مديريت كارآمد; عوامل وحدت آفرين از نگاه قرآن كريم; سيماى پيامبر(ص) در آينه نهج البلاغه; آسيب شناسى خدمت رسانى; منافقان در قرآن و…. پژوهش هاى ادبى
سال اول, شماره2, پاييز و زمستان82
نشانه هاى سرشت اساطيرى افراسياب در شاهنامه; تحليلى بر كاربرد هنرى فعل در غزل هاى سعدى; كوه و تجلى آن در شاهنامه فردوسى; ماهيت شعر از ديدگاه منتقدان ادبى; داستان پردازى و شخصيت پردازى در مثنوى معنوى; بازى هاى طنزآميز بوسعيد در اسرار التوحيد; تحليل ساختارى يك بيت دشوار حافظ; روانشناسى رنگ در اشعار سهراب سپهرى و…. پگاه حوزه
ژشماره 129, شنبه 12ارديبهشت83, 11ربيع الاول 1425, 1مى 2004
اسلام فراايسم ها, گزارشى از يك نشست تاريخى و منتشر نشده; مطهرى و ارزش شناخت آزادى; روابط اروپا ـ امريكا در پرتو تحولات جديد; اطاقى براى فكرسازى و فكرورزى; نگرش مطهرى به سنت و مدرنيته; حقوق بشر توسعه طلبانه و…. پيام زن
سال13, شماره2 (پياپى146), ارديبهشت83
برگزارى همايش خانواده در ملل و نحل; فمينيسم از شعار تا واقعيت; پاداش بندگان برگزيده; نگاهى به كتاب (شخصيت و حقوق زن در اسلام); سفر به تركمنستان; خانواده, جوان, انتقاد و چگونگى آن; ريشه هاى روانشناختى اعتقاد به خرافات; استرس يا فشار عصبى روانى و اختلال بعد از حادثه; كتابخانه پيام زن و…. حوزه
سال20, شماره3و4 (پياپى117ـ 118), مرداد, شهريور, مهر و آبان82
(ويژه روحانيت و مشروطه(3))
فرجام حماسه; آسيب شناسى كاركرد عالمان در مشروطه; سنت و تجدد در نهضت مشروطه; زواياى اجتماعى اصل تقليد در عصر انقلاب مشروطه; شيوه هاى تبليغاتى جريان روشنفكرى در نهضت مشروطيت; حوزه علميه تهران در نهضت مشروطيت و…. حوزه اصفهان
شماره11, پاييز82
تبيين نسبت انسان با عالم در حكمت متعاليه; ناسيوناليسم دينى; تأملى در اسلام و زندگى مدرن; حقوق زن در اسلام; فقها و مسئله زن; جايگاه متضاد زن در اديان ابراهيمى; حكيم خواجويى, احياگر حوزه اصفهان در دوران فترت و…. حوزه و دانشگاه
سال9, شماره36, پاييز82
جمهوريت و اسلاميت, تضاد يا توافق؟; همه پرسى و شوراى نگهبان; خسارت تأخير تأديه وجه نقد; بررسى تحليلى و تطبيقى نقش قبض در عقد قرض; پژوهش حقوقى در اينترنت; تحليلى از حقوق جزا با رويكرد اقتصادى و…. خردنامه صدرا
شماره34, زمستان82
زندگى, شخصيت و مكتب صدرالمتألهين; علامه طباطبايى از نظر هانرى كربن; حيثيت تحليلى و حيثيت تقييدى در فلسفه صدرايى; سمع و بصر الهى از ديدگاه حكماى اسلامى; برهان صديقين از ديدگاه امام خمينى(ره); عوارض ذاتيه, تحليلى بر اختلاف فخر رازى و خواجه طوسى در شرح اشارات; تأثير (اصالت وجود) بر تحول معنايى (مواد ثلاث) و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال44, شماره 1, فروردين83
قدرت خدا بر زنده كردن مردگان; شعور در عالم جمادات; حبيب بن مظاهر; اعتماد به نفس; در وصف عقيلة العرب حضرت زينب و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال44, شماره 2, ارديبهشت83
وضع نابسامان پرستندگان خدايان متعدد; از ازليّت تا ابديّت; ايمان در قرآن; بر كرانه جبل الطارق; تحليل انديشه ها و استراتژى مسيحيان صهيونيست; چگونه اعتماد به نفس ايجاد كنيم؟ و…. دين پژوهان
شماره5 ـ4, بهمن و اسفند83
پژوهشگران برتر حوزه دين پژوهى; آثار برگزيده پنجمين دوره پژوهش هاى برتر حوزه دين دنياى اسلام; فرصت ها و تهديدها; پژوهش روشمند; كاستى ها و موانع قرآن; جهانى شدن و هويت مجازى; كليساهاى مجازى در جهان واقعى; پژوهشگران برتر; معرفى آثار برتر; حقوق بشر در اديان آسمانى و…. راهبرد
شماره 31, بهار83
فرهنگ كار دستجمعى, همچنان ناتوان است; نخبگان سياسى و تئورى قدرت; تحليل سياست خارجى از فراديد تطبيقى; ساختار اجتماعى واقعيت; نسبت دولت و سياست خارجى; مشروعيت و كارآمدى نظام سياسى; كد استراتژيك ايران و منافع ملى امريكا و…. رسالة التقريب
العدد40, شتاء 1424هـ/ 2004م
ربع قرن على طريق الوحدة; الاشكالية التاريخية للعلاقة بين الدين والسلطة; باقر الصدر جدلية الصراع بين الحق والباطل; رمز لوحدة الامة الاسلامية و…. صنعت چاپ
سال22, شماره259, فروردين83
گرايش هاى نو در نمايشگاه دهم; پست بين الملل; كتابخانه; مناسبات حرفه اى چاپ و بسته بندى دبى; كانون تحولات چاپ در منطقه; نمايش بينش نوين چاپ, زيراكس در دروپا 2004 و…. علوم سياسى
سال6, شماره23, پاييز82
(اخلاق و سياست)
اخلاق و سياست; رابطه اخلاق و سياست از سنت تا تجدد; اخلاق و قدرت از ديدگاه قرآن; اخلاق و سياست در نگرش و روش امام على(ع); پيوند اخلاق و سياست در انديشه خواجه نصيرالدين طوسى; نظريه عدالت كانت; بررسى و نقد ديدگاه جان راولز درباره عدالت; اخلاق سياسى و قواعد فقه سياسى; رابطه اخلاق و آزادى با تأكيد بر انديشه آيةاللّه مطهرى; حكمت سياسى از منظر فردوسى; نقدى بر (روش شناسى فلسفه سياسى و علم سياست) و…. فروغ وحدت
سال5, شماره13, پاييز و زمستان82
تقريب بين اديان; پيدايش فرقه وهابيت در منظر اهل سنت; اسلام و مسلمانان در چين; تعزيه, محتواى غنى, قالبى ماندگار; بنايى عادلانه بر مبناى رفتارى كريمانه; جريان نو محافظه كارى در آمريكا و…. فصلنامه مصباح
سال12, شماره46, تابستان82
مفهوم سازى عدالت; تحليل جامعه شناختى پوشش اسلامى; مهاجرت و شهرنشينى در ايران; سير تاريخى نظريه ها و تحقيقات درباره عدالت سازمانى; تحليل محتواى پايان نامه هاى دانشجويى در رشته جامعه شناسى و…. فقه اهل البيت(ع)
السنه التاسعة, العدد الثالث والثلاثون, 1425هـ/ 2004م
المعاملات الربوية ـ دراسة في حالات الاضطرار والجهل; حكم الشرط الجزائي المالي في البنوك الاربوية; الجزاء المالي او الشرط الجزائي; الشركة في الفقه والقانون; الجهاد الابتدائي في عصر الغيبة; حوار مع آيةاللّه السيد كاظم الحائري; رسالة في الفرق بين النافلة والفريضة و…. كتابدارى و اطلاع رسانى
جلد6, شماره23, پاييز82
مرورى بر پژوهش هاى كاربرمدار در مطالعات بازيابى اطلاعات مبتنى بر وب; رويكرد مفهومى به اتحاديه كتابخانه هاى دانشگاهى; يك پاره از سى پاره قرآن محمد بن عثمان بن حسين ورّاق غزنوى; معرفت شناسى و ديدگاه اجتماعى شناختى در علم اطلاع رسانى; علم اطلاع رسانى و روش هاى پژوهش; دايرة المعارف كتابدارى و اطلاع رسانى و…. كتاب فرزان
شماره6, نوروز83
اجتهاد و سياست در دوره مشروطه; كلمات قصار بزرگان; مهم ترين كتاب ادوارد سعيد; بحثى درباره بحر طويل; خاطرات على جواهر كلام; فرهنگستان و صداوسيما و…. كتاب ماه دين
سال7, شماره2و3 (پياپى74 و75), آذر و دى82
امامان شيعه در دايرةالمعارف اسلام; جهان معنوى ايرانى; ترجمه قرآن از نگاه زبانشناختى; مطالعات اسلامى در آلمان; نشر اسلامى در هند; تاريخ اسلام (از بعثت نبوى تا حكومت علوى); مشاهير تشيع در افغانستان; درآمدى بر كلام جديد و…. كتاب ماه كليات
سال7, شماره اول و دوم (پياپى74ـ74), دى و بهمن82
در جهان اسلام نهادها عمر طولانى ندارند; دايرةالمعارف نگارى در ايران; كشف الصنايع: دايرةالمعارفى ارزشمند در حوزه صنعت; دانشنامه مشاهير يزد; نگاهى به دانشنامه ادب فارسى; دانشنامه جهان اسلام; دايرةالمعارف داستان هاى فارسى; دايرةالمعارف هنر; دايرةالمعارف ايرانيكا; دايرةالمعارف زنان و فرهنگ هاى اسلامى; دايرةالمعارف بزرگ اتحاد شوروى; فهرست كتاب هاى منتشر شده در آذر و دى82 و…. كيهان فرهنگى
ژسال21, شماره210, فروردين83
روايت عقل و عشق; كتابشناسى دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى; عدل در نظر شيخ مفيد; بازشناسى فلسفه اسلامى; سقراط و مامايى فلسفه; آغاز نقد ادبى; تأثير مثنوى مولانا بر مثنوى طاقديس; رموز عرفانى و زبان حيوانى; نگاهى به كتاب هاى تازه و…. مسجد
سال13, شماره76, فروردين83
كنكاش اجتماعى; گفتگوى تحليلى نقش مجدد پيروزى انقلاب اسلامى; ساختارهاى منطقه اى مساجد فرانسه; پژوهش هاى روزآمد تحليل جامعه نگر; بررسى تاريخى نقش آموزشى مساجد; مديريت, راه توسعه پايدار و…. مطالعات ملى
سال4, شماره1 (پياپى15), 1382
(تاريخ نگاران و هويت2)
هويت ملى ايران در گستره تاريخ; بازنمايى مفهوم ايران در جامع التواريخ رشيدالدين فضل الله همدانى; هويت ايرانى در تاريخ نگارى بيهقى و جوينى; هويت ملى و ايرانى گرى در تاريخ نگارى زرين كوب; واكاوى هويت تاريخى, تاريخ نگارى و جامعه شناسى تاريخى ايران, ملاحظات نظرى و روش شناختى. معرفت
سال13, شماره1 (پياپى76), فروردين83
(ويژه نامه فلسفه و جنبش نرم افزارى)
زيرساخت ها, پيش فرض هاى نظري… جنبش نرم افزارى; متغيرهاى دخيل در شكل گيرى جنبش نرم افزارى; تحليل زيرساخت هاى نظرى جنبش نرم افزارى; خداشناسى در متافيزيك ارسطو; علم حضورى و علم حصولى; متافيزيك از نظر ارسطو; برهان صديقين و…. معرفت
سال13, شماره2 (پياپى77), ارديبهشت83
(ويژه نامه تاريخ)
سيره سياسى اهل بيت(ع); عوامل ناديده گرفتن غدير و اجتماع در سقيفه; راهكارهاى صيانت فرهنگ جامعه اسلامى و…; بررسى علل مخالفت هاى ابوذر با سياست مالى عثمان; تاريخ يعقوبى; واكنش روحانيت, در برابر توطئه استحاله انقلاب مشروطه و…. ميقات حج
سال12, شماره46, زمستان82
فرصت هاى تبليغى حج; جمرات در گذشته و حال; هجوم وهابيان به مدينه منوره; تخريب بقيع به روايت اسناد; قبله عاشقان حق; شنيدنى هاى حج از زبان آيةاللّه اشتهاردى; معارف حج از زبان آقاى باقر شريف القرشى و…. نامه مفيد
سال9, شماره40, بهمن و اسفند82
تقلب نسبت به قانون در حقوق بين الملل خصوصى; بررسى مسؤوليت كيفرى سازندگان محصولات صنعتى; تأملى پيرامون قصاص مسلمان در مقابل كافر; مبانى تطبيق پذيرى قوانين اسلامى با تحولات اجتماعى; الگوى كيفرى و ارزيابى انتقادى آن; اضطرار در حقوق مسؤوليت مدنى; حقوق سازمان تجارت جهانى و حقوق بشر و…. نقدونظر
سال8, شماره3و4 (پياپى31ـ32), پاييز و زمستان82
(معناى زندگى2)
پوچيِ پوچى; حيات طيّبه; و اينك زيستن با خدا; خدا و معناى زندگى; هدف دارى خلقت; حقيقت دين ابعاد چندگانه معنا; زندگى به روايت مرگ; دين و مسئله معنا; معناى زندگى در اديان جهان; معناى دينى زندگى; جهان به منزله پيكر خدا; وجود و ارزش ها; حضور همه جايى و هميشگى خداوند; علم, عقل و عشق در مثنوى مولوى; تأملى در بحث خودگرايى و دگرگرايى; جايگاه عقل در اجتهاد; مبانى اخلاق و…. نور
شماره15, 1382
اوصاف عباد الرحمن; مردم سالارى دينى در اسلام ولايى; بررسى مفهوم و مصداق اتمام نعمت در قرآن; مردم سالارى از نگاه قرآن و عترت; عزت در قرآن و نهج البلاغه و…. وقف ميراث جاويدان
سال11, شماره43و44, پاييز و زمستان82
بيمه اوقاف; تصاوير معمارى در نسخه قرآن مسجد صنعا; اوقاف در تاريخ و آثار آن در اقتصاد نوين اسلامى; بررسى فتواى ملا احمد نراقى; نقش دولت در محدود ساختن; بانوان بوشهرى و سنت نبوى وقف; سبك معمارى امپراطورى صفويه از نگاه جهانگردان; بررسى باستانشناسى معمارى مساجد شهرستان ملاير و….


صفحه 13

معرفى ردّيه هاى نگاشته شده بر تصوّف
خوشنويس حميد


از روزى كه انسان پا به عرصه گذاشته, به دنبال تبيين ارتباطات چهارگانه: 1. ارتباط با خدا; 2. ارتباط با جهان هستى; 3. ارتباط با خود; و 4. ارتباط با همنوع بوده است. تقريباً همه علوم روحى به تعبير ديلتاى درصدد تبيين ارتباطات چهارگانه فوق اند و, به بيانى دقيق تر برآنند كه به حيات بشر معنا بخشند. تصوف هرچند يك شاخه اى از دانش هاى مصطلح نمى باشد, ولى به عنوان يك نحله و مسلك فكرى ـ عملى, نه تنها فرآيند ارتباطات فوق را مى نماياند, بلكه بهتر از هر معرفتى به حيات آدمى معنا مى بخشد و در چهارچوب آموزه (وحدت وجود) انسان را به عنوان فاعل شناساگر با مبدأ وجود و ديگر كاينات متصل و متّحد مى گرداند.
تقريباً تصوّف همزمان با ظهور اسلام, در ميان مسلمانان پديدار شده است. گروهى از اصحاب پيامبر(ص) كه در صُفّه مسجدالنبى(ص) در مدينه سكنى گزيدند, بزعم غالب تصوف پژوهان, بنيانگذار تصوف اسلامى اند, هرچند بعدها در قرون سوم و چهارم صوفيان مسلمان پاره اى از افكار هندوان, نوافلاطونيان و مسيحيان را اخذ كرده و با تعاليم اسلام ممزوج ساختند و در نتيجه به دست صوفيانى چون ابن عربى (وفات 638هـ.ق), و شاگرد نامدارش صدرالدين قونوى (وفات 673) و غيره, تصوف و عرفان نظرى را كه چيزى چون تفسير و تأويل اسلامى, اثولوجيا فلوطين مى باشد, پى ريزى كردند.
با اينكه در دنياى اسلام صوفيان بزرگى درخشيدند, و بعضى از آنها نيز در مقام صحو, پاره اى از يافته هاى دوره سُكر خود را نوشته و ميراث گرانبهايى را از خود به ارث گذاشتند, ولى هرگز در ميان علما و عامّه مردم از اقبال چندانى برخوردار نبودند. دلايلى كه ذيلاً به آنها اشاره خواهيم كرد سبب گرديد كه فقها و متشرعان مصيبت صوفيه را در عداد بزرگترين مصائبى به حساب آورند كه در دنياى اسلام روى داده است. در اين باب مرحوم آيةاللّه سيّد شهاب الدين مرعشى نجفى در صفحه 183 تعليقات جلد اول احقاق الحق مطالب نغزى را نگاشته كه جهت مزيد اطلاع بخشى از آن را عيناً ترجمه مى كنيم:
به نظر من مصيبت صوفيه گرانبارترين مصيبتى است كه به اسلام وارد شده و اركانش را درهم شكسته است. بعد از مطالعات بسيار و كنكاش در عبارات و كلمات به جا مانده از صوفيان, به اين نتيجه رسيدم كه جمله اين مطالب را راهبان مسيحى در ميان مسلمانان درانداختند و افرادى چون: حسن بصرى, شبلى, معروف كرخى, زهرى و جنيد, آن را پذيرفته و تعليم دادند. بدين ترتيب گروه صوفيان تشكيل گرديد و آنان دست به تأويل كتاب و سنت زدند و با احكام عقل فطرى به مخالفت برخاسته, به (وحدت وجود) و يا به تعبير بهتر به (وحدت موجود) اعتقاد يافتند. آنان در عبادت نوآورى كردند و به ذكر اورادى مداومت ورزيدند كه مشحون بود از كفرگويى و ژاژخايي….
ذيلاً به اختصار به دلايلى كه باعث مخالفت فقها و متشرعان با صوفيه مى گرديد, اشاره مى كنيم: 1. وحدت وجود
وحدت وجود كه از اصول تعاليم صوفيه است, البته بنيان عقلى ندارد و مبتنى بر كشف و شهود است. عصاره آموزه وحدت وجود اين است كه وجود ما به الامتيازش عين ما به الاشتراكش مى باشد. لذا خدا و ديگر اشياء عين همند. با اين توضيح كه ذات اقدس الهى از وجود اصيل برخوردار است و ديگر موجودات, وجود ظلّى دارند و اين نظريه بعضاً به نوعى كفرگويى منجر مى شود. مثلاً محيى الدين عربى در فص هارونى مى نويسد: (موسى از هارون آگاه تر بود, زيرا مى دانست كه مردم با گوساله پرستى خود در حقيقت خدا را پرستيده بودند و عتاب موسى به برادرش هارون از اين جهت بوده كه هارون گوساله پرستى را منكر شمرده و سعه صدر و وسعت مشرب نداشته است) در ادامه اين مطلب مى گويد: (عارف كسى است كه حق را در هر چيزى مى بيند, بلكه آن را عين هر چيزى مى داند). (تاج الدين حسين خوارزمى, شرح فصوص الحكم, تحقيق: آيةاللّه حسن زاده آملى, قم 1377هـ.ش/966). نيازى به توضيح نيست كه هر فقيه دين شناسى با اين سخن به ستيزه برمى خيزد, و هيچ مسلمانى آن را برنمى تابد. 2. هم ارزنگارى اديان و مذاهب
پر واضح است كه اديان الهى سير تكاملى داشته اند و با توجه به نيازمندى هاى زمانه و قدرت درك مردم نازل شده اند, و چون اسلام خاتم اديان الهى است از ديگر اديان كامل تر و عقلانى تر است; هرچند ساير اديان را ردّ نمى كند. امروزه به اين نظريه (تكثرگرايى غير فروكاهشى اسلامى) مى گويند و مبدع آن پرفسور محمد لگنهاوزن مى باشد (ر.ك: لگنهاوزن, اسلام و كثرت گرايى دينى, ترجمه جواندل, قم 1379هـ.ش/92). تاكنون هيچ متكلمى اديان و مذاهب را هم ارز ندانسته و احدى نگفته كه بت پرستى با توحيد مساوى است. تكثرگرايى و تقريب مذاهب تنها براى جلوگيرى از اختلافات ظاهرى است تا پيروان مذهب در سايه آرامش به مشكلات عميق ترى بينديشند. در اين زمينه صوفيان دامنه تساهل را بيش از حد گسترده ساختند و كفر و ايمان را جليس و انيس همديگر دانستند. مثلاً حافظ سروده:
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشين
گفتا بكوى عشق هم اين و هم آن كنند
گفتم شراب و خرقه نه آيين مذهب است
گفت اين عمل به مذهب پير مغان كنند
و ابن عربى نيز گفته:
عقد الخلائقُ فى الاله عقايداً
وانا اعتقدتُ جميع ماعَقَدُوه

(مردمان هركدام در مورد خدا اعتقادى دارند, من به همه اعتقادات آنها, معتقدم.)
واضح است كه مسلمانِ معتقد به كتاب و سنّت, با اين آموزه مخالفت مى كند. 3. اعتقاد به حلول و اتحاد
ظاهراً حلول به اين معناست كه عارف چندان در ذات الهى فانى مى شود كه عين او مى گردد. به نظر مى آيد اين اعتقاد از هندوان مأخوذ شده باشد و در اواخر قرن سوم به اوج خود رسيده باشد. فقهاى اسلام شديداً با اين اعتقاد مخالف بودند.
مرحوم مينوى مى نويسد: (باور به حلول و اتحاد در جريان حسين بن منصور [معروف به حلاج, مقتول 309هـ.ق) به اوج خود رسيد, چندان كه هشتاد نفر از مشاهير و قاريان عصر فتوا دادند كه صلاح مسلمين در كشتن اوست. (ر.ك: نقد حال, ج2, 1351هـ.ش/41). 4. ترجيح طريقت بر شريعت
صوفيه موضوعات دينى را به علم شريعت و طريقت تقسيم مى كردند و به واسطه آن دريافت هاى قلبى و حالات شخصى خود را به احكام شرعى ترجيح مى دادند, و همين امر سبب برانگيخته شدن عالمان احكام دينى مى شد و بيش از همه خصومت حنبليان را برمى انگيخت. يوسف بن حسين رازى (وفات 304هـ.ق) مى گويد: در بغداد به احمد بن حنبل ـ امام حنابله ـ گفتم برايم حديث بگو, گفت: اى صوفى تو را با حديث چه كار است؟ (ر.ك: كيانى, محسن, تاريخ خانقاه در ايران, 1369هـ.ش/425). 5. تأويل آيات و روايات
شيعه اماميه با توسل به بعضى روايات, تأويل برخى از آيات قرآنى را پذيرفته است, لكن در اين مورد خود را به اصولى ملتزم داشته و به دلخواه عمل نكرده است. و حق هم همين است كه بعضاً تأويل اجتناب ناپذير مى باشد, والاّ اعتقاد به ظواهر برخى از آيات, نهايتاً به تجسيم منجر مى شود. از سوى ديگر افراط در تأويل نيز به كفرگويى منتهى مى گردد. از باب مثال ابن عربى در فص نوحى فصوص الحكم, آيه مباركه ولاتزد الظالمين الاّ ضلالاً (سوره نوح/25) كه حضرت نوح(ع) در ضمن آن قوم خود را نفرين كرده, چنين تأويل مى كند: (خدايا كسانى كه با ظلم بر نفس (به سبب ترك حظوظ نفس و لذات دنيا) به مقام (فناء فى الله) رسيده و در ذات تو, فانى شده اند, آنان را جز علم و معرفت كه موجب حيرت انسان كامل در ذات تو مى شود, ميفزا, چنانكه پيامبر(ص) فرمود: ربّ زدنى فيك تحيّرا. (ر.ك: جواد تهرانى, عارف و صوفى چه مى گويند, تهران 1352هـ.ش/67) چنانكه از عبارات ابن عربى برمى آيد, وى نفرين را در فرآيند تأويل به دعاى خير برگردانده و اين به نظر شرع مداران و نُبى خوانان جز تفسير به رأى نمى باشد و آن نيز بنا به فرموده پيامبر(ص) مذموم و مطرود است. 6. استفاده از كلام رمزى
معمولاً صوفيه با استناد به (المجازُ قنطرةُ الحقيقه) و به دلايل مختلفى كه اين مختصر را مجال پرداختن به آن نيست, به زبان ايماء و اشاره سخن مى گويند, و در كلام خويش از واژگانى بهره مى جويند كه مورد پسند (مرزبانان دين) نمى باشد. اغلب صوفيان به دليل شطح گويى و كاربرد كنايه و اشاره در گفتار, از طرف علما تكفير شده اند. هاتف اصفهانى در ترجيع بند معروف خود به اين واقعيت اشاره كرده است:
هاتف ارباب معرفت كه گهى
مست خوانندشان گهى هوشيار
از مى و جام و ساقى و مطرب
وز مغ و دير و شاهد و زنّار
قصد ايشان نهفته اسراريست
كه به ايما كنند گاه اظهار
پى برى گر به رازشان دانى
كه جز اين نيست سرّ آن اسرار
كه يكى هست و نيست هيچ جز او
وحده لا الهَ الاّ هُو
(احمد احمدى و رزمجو, سير سخن, مشهد 1345هـ.ش, ج2/212) 7. استفاده از آلات موسيقى و سماع
صوفيه برخلاف عامه مسلمين كه تحت تأثير احاديث مأثوره و فتاوى فقها, موسيقى را حداقل ناپسند مى دانستند, شديداً به موسيقى و سماع علاقه مند بودند و گه گاه در معابر عمومى نيز به پايكوبى و وردخوانى مى پرداختند. عزالدين محمود كاشانى در اين مورد مى نويسد: (از جمله مستحسنات متصوفه كه محل انكار بعضى از علماء ظاهر است, يكى اجتماع ايشان است براى سماع و غنا و الحان و استحضار قوّال از بهر آن. (ر.ك: مصباح الهداية و مفتاح الكفاية, به تصحيح مرحوم جلال الدين همايى, تهران 1325هـ.ش/179)
علاوه بر موارد فوق, شكم چرانى, فساد اخلاقى و مهمل گذاشتن احكام شرعى از طرف بعضى از صوفيان, عواملى بودند كه فقها و شريعتمداران را بر ضد صوفيه برمى انگيختند و حتى موجب نفرت عامّه مردم از آنان مى شدند. خواننده محترم براى كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه مى تواند به كتاب هاى تاريخ اجتماعى ايران, تأليف مرحوم مرتضى راوندى, مسائل عصر ايلخانيان, تأليف استاد دكتر منوچهر مرتضوى, و عشق صوفيانه, نوشته جلال ستارى; رجوع نمايند. ردّيه ها
1. اثبات الحجة على اهل البدعة مؤلف؟
2. الإثنى عشريه فى الرّد على الصوفيّه
حرّ عاملى, محمد بن حسن, الكتب العلميه, قم 1400هـ.ق, 208ص, با تعليقات مهدى ازوردى حسينى; و نشر درودى, قم 1408هـ.ق.
خطى: كتابخانه موزه بريتانيا ش260 و23 add
3. اجزاء فى ردّ التصوف
شيخ حرّ عاملى, محمد بن حسن
خطى: حكتابخانه آيةاللّه فاضل خوانسارى ش240/3
4. ارشاديه
گنابادى , شيخ على معصومى
مؤلف اين منظومه را در رد صوفيه سروده است.
5. ارشاد المنصفين و الزام الملحدين
هزارجريبى, محمدكاظم
6. ارغام الملحدين مؤلف؟
7. از كوى صوفيان تا حضور عارفان
واحدى, سيد تقى, صالح عليشاه, تهران 1375هـ.ش, با تصحيح محمدمهدى خليفه, 437 صفحه.
هدف نهايى نويسنده نقد و ردّ تصوّف و اثبات اين مطلب است كه مرد اگر هست به جز عارف ربّانى نيست.
8. استوارنامه
منصور عليشاه مشهور به كيوان قزوينى
مؤلف تفسير زيبايى هم به قرآن نوشته است.
9. اصول الديانات
محمد بن نعمةالله بن عبدالله
مؤلف در اين كتاب كفر صوفيه را به اثبات رسانيده و پيروان فِرق مختلف آن را از سگ هاى جهنم دانسته است.
10. اصول الملامتيه و غلطات الصوفيه
ابوعبدالرحمن السُلمي, قدّم له و حقّقه وعلّق عليه: عبدالرحمن احمد الفاوى محمود, مصر 1405هـ.ق, 223ص.
11. الاضواء المزيله
نجفى, سيد محمد (م1323هـ.ق)
12. الاعتقادات
الدوريستى, جعفر بن محمد
وى با سيد مرتضى علم الهدى هم عصر بوده است.
13. اعتقادات يا مجملى از عقايد شخصى در رفع تهمت تصوف.
مجذوبعلى شاه
خطى: كتابخانه دانشكده الهيات دانشگاه تهران ش؟
اين اثر به رسالة الحق نيز معروف است.
14. الكفاء المكائد
بيرجندى, شيخ محمدباقر
15. البارقه الحيدريه فى نقض ما ابرمَه الكشفيه
سيد حيدر حسنى حسينى
16. البدعة والتحريف يا/ آئين تصوف
خراسانى, جواد
اين كتاب در 4«448 صفحه به چاپ رسيده است.
17. بضاعة النجاة مؤلف؟
18. تاريخ فلسفه و تصوف
نمازى شاهرودى, حاج شيخ على
مؤلف در اين اثر, فلسفه و تصوف را مردود دانسته است.
19. تبصرة العوامّ
اين كتاب به اهتمام مرحوم عباس اقبال آشتيانى (وفات 1334هـ.ش) در تهران به طبع رسيده است.
20. تبصرة العوام
علم الهدى, سيد مرتضى
مؤلف, اين كتاب را در ردّ صوفيه و بيان خرافات ديگر اديان نوشته است.
21. تبصرة الناظرين
صدرالدين, محمد بن زبردست خان
22. تحفة الأخيار
قمى شيرازى, شيخ محمد طاهر (وفات 1098هـ.ق).
اين كتاب چاپ شده است.
23. تذكرة الاخوان
سليمان ميرزا. وى از خاندان قاجار بوده و در عهد فتحعلى شاه مى زيسته است.
24. التصوف و المتصوفه فى مواجهة الاسلام
الخطيب, عبدالكريم, دارالفكر العربى, قاهره 1980م, 303ص.
25. التفتيش در ردّ مسلك صوفى و درويش
علامه برقعى, سيد ابوالفضل
مؤلف در اين كتاب معتقد است صوفيه از قبيل: وحدت وجود, حلول و غيره را به نقد كشيده است.
اين كتاب تاكنون چندين و در اندازه هاى مختلف به چاپ رسيده است.
26. تلبيس ابليس
ابوالفرج, عبدالرحمن بن الجوزى (وفات 597هـ.ق).
اين كتاب را آقاى عليرضا ذكاوتى قراگوزلو به فارسى برگردانده, و در انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است.
مؤلف در اين كتاب مبحث ردّ صوفيان را به اين دو بيت ابوالعلاء معرى ختم كرده است:
(أرى جيلَ التصوف شرَّجيلِ
فَقُل لهم واهون بالحلولِ
أقالَ اللّه حين عشقتموه
كلوا أكلَ البهائم وارقصوا لي)
27. التنبيهات الجليّه
شيخ محمد كريم
اين كتاب در كشف اسرار باطنيه از صوفيه و غيرهم نوشته شده است.
28. تنبيه الغافلين
محمود بن محمد على بن وحيد بهبهانى (وفات 1269هـ.ق).
29. جواهر العقول
محمدباقر مجلسى (وفات 1111هـ.ق)
اين كتاب نوشته اى است رمزى كه در ضمن آن معايب صوفيه برشمرده شده است.
30. حجّت قوى
خراسانى, شيخ جواد
مؤلف, اين كتاب را در ردّ مولوى و مثنوى معنوى نوشته است.
31. حديقة الشيعه
مقدس اردبيلى, احمد
نسبت اين كتاب به مرحوم مقدس اردبيلى قطعى نيست; ولى علامه برقعى آن را قطعاً از مقدس مى داند. در اين اثر فصلى مشبع در نقد و ردّ صوفيه آمده است.
32. حقيقة العرفان
قمى, سيد ابوالفضل رضوى, نشر: بى جا, بى تا
اين كتاب در بيان هدايت قرآن, و راهنماى گمشدگان نوشته شده است. رساله التفتيش در هويت عارف, صوفى, حكيم و شاعر و درويش, نيز در ضميمه كتاب به چاپ رسيده است.
33. حلول الحلول
شهرستانى, سيد هبةالدين
34. حكمة العارفين
علامه شيخ محمد طاهر قمى شيرازى
مؤلف, استاد اجازه علامه مجلسى بوده است.
35. خلوتخانه
مرعشى, سيد عبدالفتاح
36. خيراتيّه: در ابطال طريقه صوفيّه
[آقا] محمد بن على بن وحيد بهبهانى, انتشارات انصاريان, قم, به تحقيق سيد مهدى رجايى, 2جلد: ج1/486ص و ج2/469ص.
37. دبستان المذاهب
مؤلف اين كتاب از رجال سده 11هـ.ق بوده, و صوفيان را مقابل و معارض مسلمين دانسته است.
38. دراية نثار در ردّ صوفيه
عَلَم الهدى ابن ملامحسن, فيض كاشانى
در اين كتاب مؤلف از صوفيان به خنياگران تعبير كرده است.
39. ذخيرة المؤمنين (فى ردّ الصوفيّه المبتدعين)
مؤلف؟
در (السهام المارقه) شيخ على عاملى (وفات 1103هـ.ق) از آن ياد شده است.
40. ذرايع البيان
طبسى نجفى, شيخ محمدرضا
مؤلف اين كتاب را به عنوان ذيلى براى (الصوفيه المبتدعه) نوشته است.
41. ذكرى الصوفيه
شهرستانى, سيد محمدعلى, هبةالدين
اين رساله منظومه اى است ناتمام در ردّ صوفيه.
42. رازگشا
عباسعلى كيوان معروف به كيوان قزوينى
مؤلف, واعظى بود كه هفده سال قطب صوفيان بوده كه بدعت ها ديد و توبه نمود و بعدها در نوشته ها و منابرش مشت آنان را باز كرد.
43. رازگشا
مرعشى, سيد عبدالفتاح بن ضياءالدين محمد
وى از احفاد خليفه سلطان و نياى سيد شهاب الدين مرعشى ـ كتابشناس معروف ـ بوده است.
44. ردّ تصوف و حكمة الاشراق
موسى جوان, تهران 1347هـ.ش.
45. ردّ الصوفيه
حائرى, محمدباقر بن مهدى
اين كتاب در 1358هـ.ق تأليف شده است, و نسخه خطى آن در كتابخانه آيةاللّه مرعشى موجود مى باشد.
46. رساله اى در ابطال تصوف
محمدرضى بن محمد نبى قزوينى
خطى: كتابخانه دانشكده الهيات دانشگاه تهران ش؟
47. رساله خيرات
[آقا] محمدعلى مجتهد كرمانشاه
اهل تصوف مى گويند: به دليل اشتمال اين كتاب بر كلمات ركيك و سخيف و فحاشى, كتاب خود نقض نامه اى عليه نويسنده است.
48. رساله رضوان اكبر
خراسانى, حاج شيخ جواد
اين كتاب متضمن ردّ تصوف و انتقاد از ديوان حافظ شيرازى, و نقض خرابات و خانقاه مى باشد.
49.رسالة فى الرّد على الجنيديّه
شيخ صدوق, محمد بن على بن بابويه (وفات 381هـ.ق)
50. رسالة فى الرد على الصوفيه
حائرى, مولى محمدباقر بن مولى مهدى
51. الردّ على اصحاب التناسخ والغلاة من الصوفيه
النوبختى, ابومحمد الحسن
52. الرد على اصحاب الحلاج
محمد بن محمد بن نعمان, معروف به شيخ مفيد (وفات 413هـ.ق).
53. الرد على اصحاب الصفات و بطلان الحلاج والشلمغانى
أبوسهل نوبختى
وى از ياران و نزديكان امام حسن عسگرى(ع) بوده است.
54. الردّ على الصوفيه
گويا اين كتاب را جمعى از علماى معاصر محقق اردبيلى نوشته اند.
55. الردّ على الصوفيه
اين كتاب را يكى از علماى هم عصر مقدس اردبيلى, از حديقه الشيعه برگرفته است.
56. الردّ على الصوفيه
مؤلف از امراء فتحعلى شاه قاجار بوده است.
خطى: كتابخانه حسينيه شوشترى هاى نجف
57. الردّ على الغاليه
ابواسحاق كاتب
وى از اصحاب امام حسن عسگرى بوده است.
58. الردّ على الصوفيه
قمى, ميرزا ابوالقاسم بن حسن محقق
در جامع الشتات از اين كتاب ياد شده است.
59. الردّ على الصوفيه
شبروى, شيخ احمد بن محمد التونى. وى معاصر شيخ حرّ عاملى بوده است.
60. الردّ على الصوفيه
اسماعيل بن محمدحسين خاجوئى (وفات1173هـ.ق)
61. الردّ على الصوفيه
اسماعيل بن محمدحسين, مازندرانى
62. الردّ على الصوفيه
بنگورى, سيد اعظم سيد على
وى شاگرد سيد دلدار على بود كه هردو از بزرگان و علماى هند به شمار مى آمدند.
63. الردّ على الصوفيه
حسن بن محمدعلى يزدى
وى شاگرد سيد محمد مجاهد بوده و اين كتاب را در 1231هـ.ق تأليف كرده است.
64. الردّ على الصوفيه والغاليّه
اهوازى, حسين بن سعيد
وى از اصحاب امام رضا(ع) و ثقه بوده و تأليفات زيادى داشته است.
65. الردّ على الصوفيه
سيد دلدار على مجتهدى نصرآبادى (وفات 1235هـ.ق). وى از شاگردان بحرالعلوم بوده است.
اين كتاب مشتمل بر يك خاتمه و چهار مقصد و يك خاتمه مى باشد.
خطى: كتابخانه مرحوم كاشف الغطاء: نجف ش؟
66. الردّ على الصوفيه
(علامه) شيخ على بن فضل الله مازندرانى
67. الردّ على الصوفيه
سيد فاضل بن قاضى هاشمى, دزفولى (وفات 1344هـ.ق)
نسخه خطى اين كتاب نزد فرزند مؤلف موجود مى باشد.
68. الردّ على الصوفيه
ميرزاى قمى صاحب (القوانين)
69. الردّ على الصوفيه
(علامه) كراجكى
وى از معاصران شيخ طوسى(ره) بوده است.
70. الردّ على الصوفيه
شيخ محمد بن عبد على آل عبدالجبار, القطيفى
71. الردّ على الصوفيه
ميرمحمدتقى بن محمدعلى, كشميرى
در تسلية القلوب مطالبى از اين كتاب نقل شده است.
72. الردّ على الصوفيه
احتمالاً از: محمدجعفر بن محمدباقر, كرمانشاهى
خطى: كتابخانه خوانسارى در نجف اشرف ش؟
73. الردّ على الصوفيه
حاج محمدرضى قزوينى
وى معاصر خليل بن اشرف قائنى است كه در حدود 1135هـ.ق, آن را نوشته و به قائنى فرستاد و قائنى برائت خويش را از آن طايفه در مكتوبى ابراز كرد. زيرا قزوينى او را هم از صوفيه مى پنداشت.
74. الردّ على الصوفيه و (الفلاسفه)
سيد محمدعلى بن محمد مؤمن, طباطبايى
اين كتاب در 1321هـ.ق, تأليف شده و نسخه خطى آن در كتابخانه عمومى كربلا موجود مى باشد.
75. الردّ على الصوفيه
محمدطاهر بن محمدحسين, شيرازى قمى (وفات 1098هـ.ق)
در اين رساله, ردّى منسوب به محمدتقى مجلسى و ردّى ديگر از محمدطاهر موجود است كه هر سه در مجموعه اى به نام اصول فصول التوضيح گردآورى شده است.
76. الردّ على الصوفيه
مولى مطهر بن محمد, المقدادى
مؤلف اين اثر در 1060هـ.ق نوشته و در ضمن آن گفته است كه حكم تفسيق و تكفير صوفيان را بسيارى از علماى بزرگ مانند محقق سبزوارى و غيره مطرح كرده اند.
77. الردّ على اولى الرقص
يحيى بن حسن (وفات 277هـ.ق)
چنان كه نوشته اند: مؤلف نسب شناسى بى نظير بوده است.
78. الردّ على اهل البدع
على بن ابى لهل, ابوالحسن مشهور به حاتم قزوينى
وى استاد استاد نجاشى صاحب الرجال است.
79. الردّ على اهل البدع
سيد قاضى, هاشمى
80. الردّ على الأهواء الباطله
ابوعبدالله الصفوانى
وى از شاگردان مرحوم كلينى صاحب (الكافى) بوده است.
81. الردّ على من قالَ بوحدة الوجود و رؤية البارى
ابومحمد, حسن نوبختى
براى اطلاعات بيشتر راجع به مؤلف به كتاب خاندان نوبختى از استاد فقيد عباس اقبال آشتيانى رجوع شود.
82. الردّ على من يُبيح الغنا
شيخ على نواده صاحب (معالم)
83. ردّ المغاطله
مؤلف؟
اين كتاب در ردّ نغمه عشاق از صوفيه و غيرهم و حرمت ضرب و دف و طبل, نوشته شده است.
84. رساله صناعيّه
مير ابوالقاسم معروف به ميرفندرسكى (وفات 1050هـ.ق)
در اين رساله, مؤلف صوفيان را به دليل ترك اسباب و تمسك به توكل, مخلّ نظم جامعه و تعطيل معاش تلقى كرده است.
85. رموز الخفيّه فى ردّ الصوفيه
حاج شيخ ابوالفضل, خراسانى
86. روشن باز در ردّ گلشن راز
شيخ جواد, خراسانى
اين كتاب به نظم و بر وزن گلشن راز محمود شبسترى است.
87. زاد المرشدين (فى ردّ الصوفيه المبتدعين)
شيخ على بن محمد بن حسن بن شهيد ثانى
88. الزهد والتصوف بين المؤيدين والمعارضين
الحربى, زينب محمد رجاءالله, نشر: الرئاسة العامة لتعليم البنات: عربستان, 1410هـ.ق
اين كتاب رساله دكتراى مؤلف مى باشد.
89. سلوة الشيعة و قوّة الشريعه
ميرلوحى؟
خطى: 1. مكتبة آيةاللّه مرعشى نجفى ش4014; 2. كتابخانه آيةاللّه گلپايگانى مجموعه 1561
90. السهام المارقه (من أغراض الزنادقه)
على بن محمد بن حسن بن شهيشانى (وفات 1104هـ.ق)
خطى: كتابخانه آستان قدس رضوى ش150 و672
91. السيوف البارقه (على هام الصوفيه المارقه)
شيخ ذبيح الله بن محمدعلى, محلاتى
اين كتاب در 1340هـ.ق تأليف شده است.
92. السيوف الحادّة (فى افناء الملاحدة)
مؤلف؟
گويا مؤلف از اعلام سده 12هـ.ق بوده است. در نصيحة الكرم به نقل از نزول الصواعق از آن ياد شده است.
93. الشهاب الثاقب
ملا فتح الله وفائى, شوشترى
مؤلف اين كتاب را به سال 1294هـ.ق, به دستور شيخ جعفر شوشترى نوشته است.
94. شهاب المؤمنين
سيد احمد بن زين العابدين
وى شاگرد و داماد ميرداماد بوده است.
95. الشهب السماويّه فى رد الصوفيه و البابيّه
شيخ محمدكاظم معروف به افصح المتكلمين
مرحوم آغابزرگ تهرانى نوشته است كه نسخه خطى كتاب را ديده است.
96. صوفيگرى
احمد كسروى, انتشارات فرخى, تهران, چاپ6, 71ص
97. عارف و صوفى چه مى گويند؟
تهرانى, جواد, نشر بعثت, چاپ هفتم, 280ص
اين كتاب شامل بحثى در اصطلاحات صوفيه, مبادى عرفان, وحدت وجود, و تأويل از نظر صوفيه مى باشد. مؤلف, اغلب مباحث خود را به فصوص الحكم ابن عربى و تاريخ تصوف مرحوم غنى منتسب مى كند.
98. عرفان و عارف نمايان
ملاصدراى شيرازى (وفات 1051هـ.ق); مترجم: محسن بيدارفر, انتشارات الزهرا, تهران 1405هـ.ق, 172ص.
اين كتاب ترجمه كسر اصنام الجاهليه است كه مرحوم محدتقى دانش پژو آن را تصحيح كرده است.
99. عمدة المقال (فى كفر اهل الضلال)
شيخ حسن يا (حسين) بن على محقق, كركى
وى اين كتاب را در 972هـ.ق به نام شاه طهماسب صفوى تأليف كرده است.
100. عمود النور (فارسى و تركى)
اردبيلى, ميرزا على اكبر بن محسن
مؤلف اين كتاب را در سه مقصد: 1. در ردّ شيخيّه و بابيّه و صوفيه; 2. در تعليم و تعلّم اسلامى; 3. اصول دين, نوشته است. مقصد سوم كتاب به زبان تركى است و به عوامّ الناس معروف است و چاپ هم شده است.
101. عنوان البراهين/ البراهين الجليّه
گنابادى, حاج شيخ على معصومى (وفات 1379هـ.ق)
102. عنوان المعارف
گنابادى, حاج شيخ على معصومى
103. عين الحياة
مؤلف؟
در رد صوفيه است و در سهام المارقه شيخ على مذكور مى باشد.
104. عين الحياة
محمدباقر, مجلسى
مؤلف در اين اثر با قدح و طعن صوفيه ظاهراً بر آن است كه عوام را از جنبه هاى نامطلوب تصوف باز دارد.
105. فتواى ذم صوفيه
استفتاء از علما در باب صوفيه, از جمله فتاوى احمد بن زين العابدين علوى عاملى; ميرزا رفيع الدين نائينى; ميرزا حبيب الله و ميرزا نورالدين
خطى: كتابخانه مجلس ش؟
106. فرجيّه
اسدالله بن عبدالغفار, ثمرخواستى مازندرانى
مؤلف معاصر فتحعلى شاه قاجار بوده, و اين كتاب را به نام شاهزاده محمدعلى ميرزا نگاشته.
خطى: كتابخانه دانشكده الهيات دانشگاه تهران ش؟
107. فضائح الصوفيه
آل آقا, محمود بن آقا محمدعلى, انتشارات انصاريان, تحقيق مؤسسه علامه مجدد وحيد بهبهانى, قم 1413هـ.ق, 25«355«137 صفحه.
108. الفكر الصوفى فى ضوء الكتاب والسنة
عبدالرحمن, عبدالخالق, نشر: مكتبة ابن تيميّه, د.ت, طبع2.
109. الفوائد الدينيّه (فى الرد على الحكماء والصوفيه)
ملامحمد طاهر بن محمدحسين, شيرازى
110. الفوائد الدينيه
سيد هبةالدين, شهرستانى
111. الفوائد الكوفيه (فى رد مكائد الصوفيه)
نهاوندى, شيخ على اكبر بن محمدحسين
مؤلف, اين كتاب را در دوازده مجلس در مسجد كوفه تبيين كرده است.
112. قرة العيون
مؤلف؟
در كتاب نزول الصواعق از اين كتاب ياد شده است. (ر.ك: مصنفات شيعه ج5/219)
113. القسطاس المستقيم
همدانى, سيد حسين بن محمدتقى (وفات 1344هـ.ق)
اين كتاب در رد صوفيه قائل به حلول و اتحاد است.
خطى: كتابخانه آيةاللّه مرعشى ش؟
114. قطع المقال فى رد اهل الضلال
[آقا] محمدعلى, مجتهد كرمانشاه
مرحوم زرين كوب در دنباله جستجو در تصوف ايران, ص35 از اين كتاب ياد كرده است.
115. كتاب بى طرف در رد صوفيه
كاشانى, حاج محمود
116. كسر الاصنام الجاهليه
صدرالدين, محمد بن ابراهيم معروف به ملاصدراى شيرازى (وفات 1051هـ.ق)
اين كتاب در 1027هـ.ق تأليف شده و داراى يك مقدمه, چهار مقاله و خاتمه مى باشد.
117. كشف الاشتباه
محلاتى, ذبيح الله
118. كشف التهمة
محلاتى, شيخ ذبيح الله
اين اثر در جواب تمتهاى صوفيه نوشته شده است.
119. كشف القناع عن اعتقاد طوائف الابتداع
عبدالحفيظ فرغلى, على القرنى
اين رساله در 44 صفحه چاپ شده است.
120. كشف معائب المتصوفه
مؤلف؟
اين اثر از مآخذ الصراط المستقيم بياضى است كه در 854هـ.ق تأليف شده است.
121. كلمة فى التصوف
مازندرانى سمنانى, شيخ محمدصالح
122. مجاميع فى رد الصوفى
محمد بن مكى معروف به شهيد اول
123. مجموعة الردود على الصوفيه و المسيحيّه
ميرزا عبدالرزاق بن على رضا, محدث همدانى (وفات 1291هـ.ق)
124. محيى القلوب (للصوفيين المنحرفين عن منهج الصواب)
مؤلف؟
خطى: دارالكتب قاهره ش؟
اين نسخه به خط محمد معروف به قاضى زاده استنساخ شده است.
125. مسلك المرشدين
مؤلف؟
در كتاب الرد على الصوفيه والفلاسفة بهبهانى از آن نقل شده است.
126. مصارع الملحدين (فى رد الصوفيه و المتفلسفين)
فاضل قندهارى, ملاعبدالله بن نجم الدين
127. معارف القرآن
يزدى, شيخ عبدالله
128. معيار العقايد
مؤلف؟
در السهام المارقه از اين كتاب اسم برده شده است.
129. مغنى (فى رد الصوفى)
گنابادى, شيخ على (وفات 1332هـ.ق)
اين كتاب به فارسى نوشته شده و در مشهد به طبع رسيده است.
130. مقصد المهتدين
مؤلف؟
در السهام المارقه از اين كتاب ذكرى رفته است.
131. المطاعن المجرميّه
شيخ نورالدين, ابوالحسن على بن حسين محقق كركى (وفات 940هـ.ق)
در سلوة الشيعه از اين كتاب ياد شده است.
132. المطاعن المذنبيّه
قزوين, ميرزا محمدرضا بن محمدباقر
مؤلف, اين كتاب را در 1236هـ.ق, در يك مقدمه و دوازده حديقه و به دستور استادش سيد محمد مجاهد, نوشته و به فتحعلى شاه پيشكش كرده است.
133. المطرفة (فى الرد على المتصوفه)
[مفتى] ميرعباس بن على اكبر, لكنهوى (وفات 1306هـ.ق).
134. من قضايا التصوف فى ضوء الكتاب والسنة
محمد السيد الجليند; مكتبة الزهراء, القاهره 1990م, 250 صفحه.
135. موش و گربه
شيخ بهاءالدين عاملى معروف به شيخ بهايى (وفات 1031هـ.ق).
اين كتاب, ممزوجى از نظم و نثر است, و به تازگى به چاپ رسيده است.
136. موش و گربه
علامه محمدباقر مجلسى (وفات 1111هـ.ق).
اين اثر, منثور است و به زبان تمثيل در رد صوفيه نگارش يافته است.
137. الموسوعة الصوفيه (اعلام التصوف و المنكرين عليه والطرق الصوفيه).
عبدالمنعم, الحنفى; دارالرشاد, قاهره, طبع اول, 1412هـ.ق, 424 صفحه.
در اين كتاب از منكران تصوف, جانبدارانه و به تفصيل سخن گفته شده است.
138. ميزان المطالب
تهرانى, ميرزا جوادآقا
139. نزول الصواعق لإحراق المنافق
مؤلف؟
در نصيحة الكرام ملا عصام از اين اثر ياد شده است.
140. نفثه المصدور
نيشابورى, ميرزا محمد بن عبدالنبى
141. نفحات الملكوتيه
شيخ يوسف صاحب حدائق
142. الوقيعه مؤلف؟
در رد صوفيه نوشته شده و در (نزول الصواعق) مطالبى از آن درج شده است.
143. هدايت نامه
تهرانى, شيخ محمدرضا, شريعتمدار
اين كتاب رديه اى است بر سعادتنامه گون آبادى. نسخه اى از اين نوشته نزد فرزند مؤلف شيخ جواد شريعتمدارى موجود است.


صفحه 14

حاشيه اى بر غش در پژوهش


دوست گرامى جناب آقاى يداللّه جنّتى مدير اجرايى نشريه وزين آينه پژوهش
با سلام و احترام و آرزوى توفيق براى جنابعالى و ساير محققان همكار در نشريه
شماره 84 گرامى نامه آينه پژوهش عزّ وصول بخشيد, و در عصر يك روز بهارى مطالعه و گذارى در اين گلستان تحقيق بر خواب بعدازظهرى غالب آمد. در لابه لاى مقالات ارزنده اين شماره, (غش در پژوهش) به قلم جناب آقاى غلامرضا گلى زواره جلب توجه كرد. موضوع مقاله ايشان را جالب و خواندنى يافتم و ديدم همان دردى كه خود بارها از آن متألم گشته ام در اين نوشتار به خوبى تشريح شده است. اين مقاله نيز همچون بيشتر تحقيقات و تأليفات نويسنده ابتكارى, جذّاب و از رهگذر تاريخ پژوهش و فرهنگ در ايران ارزشمند و پر بار است.
در صفحات پايانى مقاله مذكور, نمونه هايى از موارد استفاده از تأليفات سودمند ايشان, در نوشته هاى معاصران بررسى و ثبت و ضبط شده و گله ها و شكوه هاى گوناگونى مطرح شده است, از جمله در بند26 از مقاله مذكور با اشاره به يكى از تأليفات خود به نام (مشعلى منير در ظلمت كوير) آورده اند:
(در تأليف مقاله اى درباره وى (رجب برسى) و نيز بررسى آثارش در دانشنامه امام على(ع) از اين كتاب استفاده زيادى شده است و نويسنده جز مواردى اندك كه در لابه لاى انبوه مآخذ اين كتاب را معرفى كرده است, در موارد ديگر خصوص در معرفى كتاب هاى بُرسى و شناسايى نسخه هاى آنها از نوشتار مزبور رونويسى كرده و به منابعى كه نگارنده از آنها با نثر خودم بهره برده ام, مأخذ داده است.)
در ابتدا تصريح مى كنم كه در نگارش مقاله مورد اشاره ايشان و دو نوشتار مفصل ديگر در معرفى مشارق انوار اليقين1 و خطبة البيان2 از كتاب كم حجم اما بسيار سودمند و ارزنده (مشعلى منير در ظلمت كوير) استفاده بسيارى نمودم و چنان كه در متن مقالات مذكور و در ذكر منابع و مأخذ آنها از اين كتاب ياد كرده و از مؤلف محترم آن نيز مكرراً نام برده ام, بار ديگر فرصت را مغتنم شمرده و مراتب تقدير و تشكر خود را ابراز كرده و براى آن جناب توفيقات روزافزون را آرزو مى نمايم.
انتقاد ايشان به نوشته اين كمترين بر دو محور قرار گرفته است:
1. استفاده بسيار از كتاب ايشان و عدم ارجاع به آن جز در موارد اندك و ارجاع به مآخذ اصلى.
2. فرمودند: در معرفى كتاب هاى بُرسى و شناسايى نسخه هاى آنها از كتاب مشعلى منير رونويسى شده است.
نكاتى را در حاشيه بيانات آن عزيز متذكّر مى شوم تا امر برايشان و خوانندگان محترم بيش از پيش روشن گردد:
1. مقاله كوتاه منتشر شده در دانشنامه امام على(ع) كمتر از 20% دستنويس اصلى نگارنده بوده است. در آن دست نويس مفصل بحثى درباره منابع شرح حال برسى مطرح نموده و بيش از 20 منبع كتابشناسى و ترجمه نگارى را (به جز فهرست نامه هاى نسخه هاى خطى كه در پاورقى ها ذكر شده اند) با نشانى جلد و صفحه معرفى كرده ام. از جمله كتاب مشعلى منير همراه با نام مؤلف محترم و ديگر خصوصيات كتابشناختى در آن بحث آمده است و پس از حذف و قيچى ويراستاران و گزين كنندگان دانشنامه, در بخش باقيمانده و منتشر شده از مقاله نيز, چهار بار نام كتاب (مشعلى منير در ظلمت كوير) همراه نام گرامى مؤلف محترم در متن و پاورقى مقاله آمده است.3
2. چنان كه منتقد محترم فرموده اند, يكى از نويسندگان نيز در نگارش مطلب خود در دانشنامه جهان اسلام, از نوشته هاى جناب نويسنده بهره برده اند, اما اين الطاف انتقادى به ايشان سرايت نكرد! راقم سطور نيز بمانند آن نويسنده شهير از تحقيقات ايشان استفاده نموده و با مراجعه به منابع و مصادر جديد و افزودن اطلاعات نويافته, نوشته خود را پى ريزى كرده و ضمن ياد از منابع مورد مراجعه, مكرّراً از تحقيقات نويسنده ياد كرده ام.
3. نگاهى به آدرس هاى منابع ذكر شده در پاورقى هاى مقاله اين كمترين نشان از مصادر جديدى مى دهد كه نويسنده فرصت مراجعه به آنها را نيافته است, از جمله:
التراث العربى فى خزانة مخطوطات مكتبة آيةاللّه العظمى المرعشى النجفى; فهرست الفبايى نسخه هاى خطى كتابخانه آستان قدس رضوى; فهرست كتاب هاى چاپى عربى از خان بابا مشار; معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيت(ع); ميراث اسلامى ايران; مقاله (جريان شناسى غلو) و مقاله (مقايسه اى ميان دو مكتب فكرى شيعه در قم و بغداد) و نشريه نسخه هاى خطى و….
از جمله منابع اصلى اينجانب در نگارش مقاله مورد بحث و دو مقاله پيشگفته درباره مشارق و خطبةالبيان, مقدمه تحقيقى, ممتع و بسيار مفصل جناب آقاى محسن بيدارفر بر تصحيح مشارق انوار اليقين بوده كه پيش از چاپ و نشر, از سر لطف در اختيار بنده قرار دادند و بنده نيز از روى وظيفه شناسى در هر سه مقاله از ايشان ياد نموده و تقدير كرده ام. ظاهراً اين مقدمه در دسترس نويسنده نبوده است.
4. منتقد محترم از روى خوش انصافى, مباحث و اطلاعات جديد مطرح شده در مقاله مورد نقد را ناديده گرفته و به خصوص معرفى كتاب هاى برسى را در اين مقاله رونويسى از تحقيقات خود قلمداد كرده اند.
نمى دانم در كجاى كتاب مشعلى منير,23 منبع از منابع مشارق انوار اليقين ذكر شده است؟
همچنين دانسته نشد در كدام صفحه از مشعلى منير خصوصيات هفت چاپ از مشارق بيان شده است؟
مشارق انوار اليقين دو تحرير دارد كه در اين باره نويسنده يك سطر اطلاع بدست داده4 و در مقاله اين كمترين 15سطر مطلب در اين باره آمده5 و در دستنويس اصلى بيش از دو صفحه درباره اختلافات دو تحرير مشارق سخن گفته ام.6
در مشعلى منير تنها يك تلخيص از مشارق شناخته شده كه از خود بُرسى است موسوم به (مشارق الامان و لباب حقايق الايمان)7 و در مقاله كوتاه ما دو تلخيص ديگر و يك ترجمه و يك شرح با ذكر منابع و خصوصيات كتابشناسى و نسخه شناسى آمده است,8 كه مجموع اين مطالب در دسترس دوست گرامى ما نبوده است. گفتنى است طى مقاله اى مستقل ترجمه هاى منظوم و منثور و شرح ها و نقدهاى خطبةالبيان و خطبه تطنجيه ـ مذكور در مشارق ـ را با ذكر خصوصيات كتابشناسى و نسخه شناسى آوردم9 كه بيشرينه آنها در كتاب نويسنده نيامده است.
5. ناقد محترم اظهار داشتند: (… در معرفى كتاب هاى بُرسى و شناسايى نسخه هاى آنها از نوشتار مزبور رونويسى كرده و به منابعى كه نگارنده از آنها با نثر خود بهره برده ام مأخذ داده است). همه مى دانيم و اقرار داريم كه نويسنده محترم در تاريخ و جغرافيا و به خصوص تراجم نگارى تبحّر دارند, اما درباره كتابشناسى و نسخه شناسى به اندازه تراجم كار نكرده اند و اين معنا از كتاب (مشعلى منير در ظلمت كوير) نيز به خوبى پيداست; چنان كه در ص75 كاب مذكور آمده است: (نسخه اى از مشارق الانوار بُرسى در كتابخانه حاج ميرزا حسين نورى در قم نگاهدارى مى شود)! چنان چه ايشان از سر لطف آدرس كتابخانه حاجى نورى را در قم به اينجانب نشان دهند, فهرستى از نسخه هاى خطى آنجا تهيه خواهم كرد, و يك جلد از آن را به ايشان اهداء خواهم نمود.
در ص79 و80 كتاب مزبور آورده اند: (…از جمله در كتابخانه ملى به شماره 99/4ـ3… نسخه مخطوطى از اين اثر به شماره 99/4ـ4… در كتابخانه ملى ايران مضبوط مى باشد.) متأسفانه در برخى از فهرست نامه هاى نسخه هاى خطى, تعدّد شماره هاى رديف و ثبت و شماره مخزن و غير آن, استفاده از فهرست ها را مخصوص اهل فن مى كند و غير از كتابشناسان و نسخه شناسان با تجربه, از اين اعداد و ارقام سر در نمى آورند و شماره اصلى مورد ارجاع را درنمى يابند. چنان چه جناب گلى بيش از اين با فهرست ها و مخطوطات سر و كار داشتند, درمى يافتند كه به شماره هاى ديگرى بايد ارجاع دهند.
فرموده اند: (نسخه ها را از روى متن ايشان رونويسى كرده ام و آدرس ها را از كتاب ايشان اخذ نموده ام). به اطلاع آن جناب مى رسانم كه در ص72 و73 مشعلى منير بيش از 20 نسخه از مشارق بدون ذكر آدرسِ فهرست ها معرفى شده است, اين در حالى است كه در نوشته هاى اين دعاگوى آدرس تمام فهرست ها با جلد و صفحه ذكر شده است و مزيد اطلاع را مى گويم كه فهرستنگارِ تعدادى از اين نسخه ها, از جمله نسخه هاى موجود در كتابخانه آيةاللّه گلپايگانى(ره) خودِ بنده بوده ام (هذه بضاعتنا ردّت الينا).
نويسنده در بيان نسخه ها مشارق فرقى بين تحرير اول و دوم كتاب نگذاشتند و نسخه ها را درهم آوردند و ما با مراجعه به فهرست ها و حتى نسخه ها, آنها را تفكيك كرده در اختيار مطالعه كنندگان قرار داديم, علاوه بر اين كه به نسخه ها و فهرست هاى ناديده ايشان نيز آدرس داده ايم, مانند نسخه زيارت اميرالمؤمنين(ع) كه در مجموعه طباطبايى كتابخانه مجلس به شماره 782 نگهدارى مى شود10 و نسخه (الصلوات على الرسول والائمة) كه در كتابخانه مجلس محفوظ است.11
نويسنده محترم مى دانند كه هر نويسنده اى در تحقيقات خود ناچار است در موضوع مورد تحقيق, به منابع و مصادر اوليه و كتاب ها و مقالات نوشته شده پيش از اثر خود مراجعه نموده و با ترتيب و تنظيم اطلاعات به دست آمده از مجموع منابع قديم و جديد و افزودن نكات و اطلاعات جديدى كه از اسناد و مدارك تازه ياب به دست مى آورد, اثرى نو پديد آورد و كلمات و اطلاعاتى بر دانسته هاى پيشين بيافزايد و گامى به پيش نهد. اين كمترين نيز با مراجعه مستقيم به اكثر قريب به اتفاق منابع مذكور در مقاله ام و نيز با استفاده از رساله مفصّل و پر بار جناب آقاى بيدارفر (كه هنوز به چاپ نرسيده است) و مقاله جناب آقاى مختارى و كتاب ارزنده (مشعلى منيرد ر ظلمت كوير) و منابع ديگر و نيز با توجه به تجارب اندكى كه در طول دوازده سال كار مداوم با نسخه هاى خطى و فهرستنگارى مخطوطات بدست آوردم, دست به معرفى مشارق انوار اليقين زدم و به نظر قاصرم حقى از محققان پيش از خود را ضايع نكردم. اميد است اين مقدار از تذكر نويافته ها در مقاله ناچيز من براى رفع سوءتفاهم و روشن شدن امر كافى بوده باشد. ابوالفضل حافظيان
نيمه فروردين83 مديرمسؤول محترم نشريه (آيينه پژوهش)*
جناب آقاى محمد جعفرى گيلانى
سلام عليكم
احتراماً به استحضار مى رساند; در شماره ششم نشريه (آيينه پژوهش) در ضمن مقاله (غش در پژوهش) نسبتى بر كتاب اينجانب (زنگ خطر) زده شده است, كه ضمناً اين نسبت به بنده نيز منتقل مى شود, بنابراين جوابيه كوتاهى آماده شده است, كه تقاضا دارم طبق قانون مطبوعات, كه بر آن واقفيد, اين مطلبِ ارائه شده را بدون كم و كاست, در شماره آتى خود چاپ نماييد.
قبلاً از حسن همكارى شما متشكرم. كاظم مقدم
14/2/83 1. فصلنامه علوم حديث, ش22, ص134ـ169.
2. همان, ش25, ص69 ـ81.
3. نك: دانشنامه امام على(ع), ج12, ص485, 494 و487.
4. مشعلى منير در ظلمت كوير, ص76.
5. دانشنامه امام على(ع), ج12, ص492ـ493.
6. فصلنامه علوم حديث, ش22, ص161ـ163.
7. مشعلى منير در ظلمت كوير, ص65.
8. دانشنامه امام على(ع), ج12, ص494ـ 495; فصلنامه علوم حديث, ش22, ص165ـ 168.
9. فصلنامه علوم حديث, ش25, ص69 ـ 81.
10. فهرست كتابخانه مجلس, عبدالحسين حائرى, ج23, ص89; دانشنامه امام على(ع), ج12, ص468.
11. همان, ص487 . توضيحى بر بى اطلاعى
مقاله (غش در پژوهش) نوشته جناب آقاى (غلامرضا گلى زواره) در شماره ششم (آيينه پژوهش) خوانده شده. كليّت مقاله, مفيد بود; امّا درهم و برهم كردن موضوعات و عناوين مختلف, بدون تحقيق و پرسش, راحتيِ نگارنده مقاله را مى رساند.
از جمله موارد مطرح شده در جزئى از اين مقاله مفصلِ درهم, نام بردن از كتاب (زنگ خطر) به عنوان سرقت ادبى بود.
براى اطلاع ذهن مشوش شده خوانندگان, چند سطرى سياهه مى كنم:
اول اينكه:
كتاب بنده (زنگ خطر, تنظيم كاظم مقدم) و نيز كتابى كه ما متهم به دزدى از آن شده ايم (دنياى دختران, گردآورى جناب آقاى كريمى نيا) هيچ كدام ارزش پژوهشى ندارند, و تنها يك گردآورى بسيار ساده هستند, كه حتى عنوان تأليف نيز بر آنها زياده است, بنابراين ذكر آنها در عنوان مقاله غلامرضا گلى زواره تحت (غش در پژوهش) چندان جالب نبود, يا حداقل عنوان مقاله, درخور سخن است.
دوم اينكه:
كتاب (زنگ خطر)1 خلاصه كتابِ (سلطان عشق) مى باشد; كه اين كتاب نيز توسط بنده تنظيم و در سال 1375 از انتشارات ارزشمند, منتشر شده است. به درخواست يكى از دوستان ناشر, براى بهره ورى و استفاده بيشتر جوانان, خلاصه كتاب (سلطان عشق) به نام (زنگ خطر) در سال 1382 منتشر شد.
امّا كتاب اصلى كه (سلطان عشق) نام دارد, شامل مطالب آموزشى و روانشناسى, براى جوانان, مخصوصاً دختران جوان مى باشد. اين كتاب 145 صفحه رقعى مى باشد. كه حدود يك سوم كتاب, حاوى مطالب آموزشى است. و دو سوم ديگر آن, شاهد مثال هايى به صورت داستان مى باشد, كه شامل 21داستان است.
سيزده داستان آن از كتاب (چهل داستان شگفت انگيز) كه آن هم توسط خودم, تنظيم شده و قبل از كتاب مورد مناقشه (دنياى دختران) در سال 73 حروفچينى و در سال 1374 توسط (نشر برگزيده) چاپ شده است.
پس, هشت داستان باقى مانده, كه شامل 35 صفحه از 145 صفحه كتاب (سلطان عشق) مى باشد, مورد منازعه فرضى (ناشر و يا گردآورنده كتاب دنياى دختران) مى باشد.
اين داستان ها, اصلاً به نوشته هايى از (روزنامه كيهان) باز مى گردد, كه چون براى 8سال قبل مى باشد, در ذهنم نيست كه اين هشت داستان را مستقيم نقل كرده ام يا غير مستقيم, اما در هر صورت با تغييراتى و با ذكر منبع اصلى (كه روزنامه كيهان است) نقل داستان در كتاب (سلطان عشق) نموده ام. در اينجا ذكر چند نكته ضرورى است:
1. اگر فرضاً, استفاده از چند داستان, كه جزئى از يك كتاب است بدون ذكرِ ناقل واسطه, سرقتِ ادبى است, پس بسيارى از نويسندگان و مؤلفان, بر اين مبنا, سارقند.
2. اگر فرضاً, گردآورنده كتاب عالى مقام (دنياى دختران) مدعى تغييرات در نوشته اصل (داستان هاى روزنامه كيهان) مى باشند. بايد گفت كه: كسى با يك ويرايش ساده و جزئى, صاحب اثر و محق حقوق اصل نوشته نمى شود, و اگر به ادعاى شما صاحب اثر مى شود, بنده نيز ويرايشى بر ويرايش ايشان نموده ام, پس صاحب اثر ايشان, شده ام. رطب خورده, منع رطب, نتوان كند.
3. اگر بنا به دزد و دزدگيرى باشد, تنظيم كننده كتاب (دنيا دختران) كه حدود يكصد داستان را غالباً از هشت و نُه منبع, آورده است, كه زياده آن, داستان هاى روزنامه كيهان است و نشانى از نويسندگان حقيقى و اصلى آن پيدا نيست, دزد اصلى است و ما بر فرض صورت مسأله, شاه دزديم, كه به دزد زده ايم.
4. نويسنده مقاله (غش در پژوهش) ذكر كرده اند كه جناب آقاى (امير انصارى) بنا به دلايلى منصرف از پى گيرى حقِ خود, درباره كتاب (زنگ خطر) شده اند. لازم به يادآورى است كه: اگر مستندات ايشان راجع به كتاب ما آن گونه قوى است كه مى توانند همانند كتاب ذكرشده ديگر در مقاله خود (دنياى شيرين دختران, نشر جام جوان) پى گيرى كنند و در آخر, خميريابى نمايند. حتماً اين كار را انجام دهند, و از حق شرعى و قانونى خود به صِرف عنوان كردن (به دلايلى) منصرف نشوند. و اگر دستشان به جايى بند نيست, لاف رحمت و شفقت, در بوق نكنند.
و در پايان بايد گفت:
حالا كه جناب آقاى (غلامرضا گلى زواره) لطف مى كنند و عليه افراد, مكالمه تلفنى برقرار مى نمايند, لطفى نيز مى نمودند و بر له افراد نيز, زنگى بر انگشت خويش, رنجه مى نمودند, تا نسبتى ناروا بر كسى نرود. و دست آخر اينكه:
چون نوشته هاى پژوهشى و اكتشافات علمى و كلاً متن هاى نوشتارى, دامنه گسترده اى از لحاظ گوناگون دارند, بايد توسط مركزى و مسؤولى, مسائل دسته بندى شده و حسن و قبح موضوع, قانونى نوشته شود, تا بدانيم عالمى كه خلاصه كتابى را به نام خود نشر مى دهد, يا دانشمندى كه مطالبى در جزء كتابش, بدون منبع ذكر مى شود, از كدام دسته سارقانند.
تا هر كسى به ميل و سليقه خود, دزدشناسى نكند. و وقت خود و ديگران را در اين موضوع, بر باد ندهد.
كاظم مقدم
14/2/83 * معمولاً نامه ها و مقالات عيناً در مجله توفيق چاپ نمى يابند بلكه با ويرايش و اصلاح آن را به چاپ مى سپاريم. ولى چون نويسنده محترم (طبق قانون مطبوعات) خواستار چاپ مطلبشان شدند عيناً آن را مى آوريم. آينه پژوهش
1. اين كتاب 96صفحه رقعى مى باشد, و توسط جناب آقاى محمد طباطبايى منتشر مى شود. توضيح و اصلاح
در شماره 84, مقاله اى با عنوان (شيوه سكاكى در بلاغت) به نام (محسن محمدى فشاركى) در صفحات2ـ19 به چاپ رسيد. به واقع مقاله از آن دكتر احمد مطلوب نويسنده بلند آوازه عراقى است كه آقاى فشاركى آن را ترجمه كرده اند. پس از انتشار نامه اى گلايه آميز نشانگر توضيح اشتباه رخ داده به دفتر مجله رسيد. آينه پژوهش ضمن توضيح و تأكيد بر اينكه حضرت آقاى فشاركى مترجم مقاله است و اشتباه ناخواسته در دفتر مجله پيش آمده است از جناب آقاى محمدى فشاركى اعتذار مى جويد و يادآورى مى كند كه اصل مقاله با عنوان (منهج السكاكى فى البلاغه) در صفحات 275ـ309 مجلّد دهم مجله (المجمع العلمى العراقى) به چاپ رسيده است.


صفحه 15

اخبار


درگذشتگانآيةاللّه صبورى قمى
آيةاللّه حاج شيخ جعفر صبورى قمى از علماى طراز اول كاشان اواخر سال گذشته درگذشت. آن عالم جليل القدر و روحانى خدمتگذار در سال 1335هـ.ق/ 1290هـ.ش در قم متولد شد و بعد از گذراندن ايام كودكى, مشغول فراگيرى علوم اسلامى شد. ايشان در قم, تهران و بروجرد از محضر اساتيد و بزرگان زيادى استفاده كرد كه عبارتند از:
1. حاج شيخ قاسم نحوى قمى
2. حاج ميرزا على اريب تهرانى
3. آيةاللّه حاج شيخ حسن فاضل
4. آيةاللّه حاج ميرزا محمود روحانى
5. آيةاللّه آقا ميرزا محمّد همدانى
6. آيةاللّه حاج سيد حسن كوچه حرمى
7. آيةاللّه حاج ميرزا ابوالفضل زاهدى قمى
8. آيةاللّه حاج ميرزا احمد آشتيانى
9. آيةاللّه حاج آقا حسين بروجردى
10. آيةاللّه سيد صدرالدين صدر
11. آيةاللّه سيد محمدتقى خوانسارى
در سال 1363هـ.ق كه آيةاللّه مجاهد مرحوم خاصى زاده از عراق به ايران تبعيد شده بود و در كاشان مقيم بود, براى سر و سامان دادن به وضع حوزه اين شهر طى نامه اى از آيةاللّه سيد صدرالدين صدر تقاضا كرده بود, كسى از فضلا را به كاشان بفرستد. براى اين منظور مرحوم صبورى قمى راهى كاشان شد و مشغول درس و بحث و ارشاد گرديد. بعد از مدتى بر اثر پاره اى مشكلات به قم بازگشت. ولى مردم كاشان از آيةاللّه بروجردى تقاضاى مراجعت ايشان را مى كنند كه مورد موافقت قرار مى گيرد.
آيةاللّه صبورى ابتدا در مسجد باباولى و سپس در مدرسه سلطانى به تدريس سطح و خارج فقه و اصول اهتمام داشت. اين مدرسه كه توسط فتحعلى شاه قاجار بنا شده است, توسط آيةاللّه صبورى مرمت و بازسازى شد و محل رفت و آمد و استفاده جمع زيادى از طلاب و فضلا قرار گرفت. از ديگر خدمات آن مرد بزرگ, احداث كتابخانه بسيار مجلل و مجهز در مسجد باباولى مى باشد. اين مركز علمى و فرهنگى در زيربناى سه هزار متر بنا گرديده است.
مرحوم آيةاللّه صبورى, داراى آثار قلمى نيز بودند كه برخى از آنها عبارتند از:
1. اخلاق جعفرى; چاپ: كاشان, محتشم, 1377, چهارم, 111ص; اصفهام, دين و دانش, 1364, 75ص.
2. دروس فى امثال القرآن من القصص والبرهان, [بى جا], 1371, 77ص.
3. الدرر البهية فى ترجمة الوصية لعلى(ع) الى ابنه الحسن(ع), قم, اسلامية, 1357, 96ص.
4. سلك الدرر فى نظم الاثر, با تعليقات محمدرضا بانى كاشانى, قم, دارالتفسير, 1375, 285ص.
5. طرائف الجعفرية… رسالة ترجمة المؤلف از: محمدرضا بانى كاشانى, قم, دارالتفسير, 1375, 357«28ص.
آن مرد بزرگ و روحانى وارسته تا پايان عمر شريفش در كاشان ماند و توان خود را صرف ترويج معارف اسلامى و تبليغ آموزه هاى مكتب اهل البيت(ع) كرد تا آن كه در روز عرفه سال 1424 به ديار باقى شتافت.
پيكر پاكش طى تشييع بسيار باشكوه در ميان حزن و اندوه انبوه فضلا و علماى كاشان و علاقه مندان و مردم حق شناس, پس از اقامه نماز توسط حضرت آيةاللّه حاج شيخ يوسف صانعى در مقبره خانوادگى و در جوار مرقد پاك ملا محسن فيض به خاك سپرده شد. روح پاكش غريق رحمت حق باد. (با تشكر از حجةالاسلام جواهرى مدير مدرسه سلطانى كاشان, كه نگارنده را در ارائه اين نوشته يارى كردند.).
مهدى سليمانى آشتيانى آية اللّه حاج شيخ محمد محمودى
آيةاللّه حاج شيخ محمد محمودى دشتى(ره) يكى از استوانه هاى فقه در حوزه نجف و قم و همچنين استان بوشهر بودند كه در سال 1325هـ.ق در روستاى كردوان از توابع شهر خورموج در منطقه دشتى استان بوشهر در خانواده اى با سوابق علمى و دينى ريشه دار به دنيا آمد.
پدر ايشان مرحوم ملا حسن دشتى واعظ و منبرى معروف آن منقطه بوده اند. آيةاللّه محمودى دروس مقدماتى حوزوى را در محل خود در نزد شيخ محمد بحرينى گذراند و سپس در سال 1358هـ.ق به همراه برادر خود آيةاللّه حاج شيخ عباس محمودى دشتى براى ادامه تحصيل راهى نجف اشرف گرديد و دروس سطح را در نزد اساتيد مبرزى چون آيات شيخ احمد اهرى (م1388ق) و ميرزا باقر زنجانى (م1394ق) و سيد سجاد ميبدى فرا گرفت.
در دروس خارج فقه و اصول از استوانه هاى فقه و اصول حوزه كهن نجف فرا گرفت. اساتيدى چون آيات: شيخ محمدحسين اصفهانى معروف به كمپانى (م1361هـ.ق) و آقا ضياءالدين عراقى (م1361هـ.ق) و آقا سيد جمال الدين گلپايگانى (م1377هـ.ق) و سيد ابوالحسن اصفهانى (م1365هـ.ق) و شيخ محمدعلى كاظمينى (م1365هـ.ق) و سيد عبدالهادى شيرازى (م1382هـ.ق) و سيد ابوالقاسم خوئى (م1413هـ.ق) و سيد محمود شاهرودى (م1396هـ.ق) كه از اين بين بيشترين تلمذ ايشان نزد آيةاللّه سيد عبدالهادى شيرازى بوده است و ايشان از آيةاللّه ميرزا ابراهيم اصطهباناتى داراى اجازه اجتهاد بود, چنان كه داراى اجازه روائى از اساتيد خود و از كتابشناس بزرگ شيعه, آيةاللّه شيخ آقا بزرگ تهرانى (م1389هـ.ق) نيز بودند.
از ايشان آثارى به جا مانده است كه عبارتند از:
1. رسالة في الاحرام
2. تعليقات على العروةالوثقى
3. حاشية المكاسب
4. حاشية الكفاية
5. كتابى كشكول مانند كه لطايف و ظرايف علوم مختلف در آن درج گرديده است.
6. تعليقه هاى پراكنده بر كتب مختلف
حضور مستمر ايشان در منطقه دشتى و تنگستان ساحلى و رتق و فتق امور شرعى مردم آن سامان و اصلاح ذات البين و رفع اختلافات مردم از عمده ترين فعاليت هاى دينى تبليغى ايشان بوده است.
وى در سال 1351هـ.ش به همراه ديگر ايرانيان مقيم عراق به وسيله رژيم جنايتكار صدام از عراق خارج شده و در شهر مقدس قم ساكن گرديد.
سرانجام اين استوانه بزرگ فقه و اخلاق و بقيةالسلف حوزه نجف كه كوله بار حدود يك صد سال خدمت به مردم و علوم اهل بيت را بر دوش مى كشيد در صبح روز چهارشنبه 7آبان سال 1382هـ.ش مطابق با سوم رمضان سال 1424هـ.ق در 97سالگى به ملكوت اعلى پيوست. بعد از تشييع جنازه اى با شكوه و اقامه نماز ميت توسط حضرت آيةاللّه العظمى وحيد خراسانى در قبرستان شيخان قم دفن گرديد. سلام و درود همه پيامبران و صالحان و شهدا و كروبيان بر روح بلند او باد كه پاك زاد و پاك زيست و پاك رفت. امرالله شجاعىفرهنگىشماره هاى جديد مجله انگليسى فلسفه متعاليه
مجله Transcendent Philosophy تنها مجله فلسفى است كه در چارچوب انديشه هاى حكمت متعاليه در غرب منتشر مى شود. اين نشريه كه در لندن منتشر مى شود در تداوم موفق بوده ولى در انتشار به هنگام نبوده است. آخرين شماره هاى آن, شماره سوم و شماره چهارم از سال سوم 2002م است. محتواى اين شماره داراى دو بخش مقالات و نقد و بررسى كتاب است. در بخش مقالات هفت مطلب عرضه شده است: عارف ايرانى, نگاهى به مولانا رومى نوشته گوستاو ريچتر; روح و حقيقت آن, سيرى در فلسفه ملاصدرا از محمد خواجوى; عليت و آزادى; پرسش هايى درباره نظر صدرالدين از چمبرز تيمويى; آراى هرمنوتيكى هايدگر از احمد واعظى; بررسى تطبيقى در زمينه نوآورى هاى فلسفى ملاصدرا در زمينه ارتباط روح و جسم از مهدى دهباشى; شناخت شناسى عارفان از سيد يحيى يثربى. آخرين مقاله گزارش توصيفى و نقادانه از كتابى است كه به زبان فرانسه و زير عنوان ارسطوى بغداد از عقل گرايى يونانى تا وحى قرآن از محمدرضا فشهى در 1995 در پاريس منتشر شده است. نويسنده اين مقاله يعنى آقاى ديويد كورت از نگاه تعاملات داد و ستدهاى فلسفه يونانى و فلسفه اسلامى به بررسى تاريخ فلسفه اسلامى پرداخته است. اما در بخش نقد و بررسى كتاب, آثار زير مورد توجه قرار گرفته است.
عين الحكمة و تعليقات دو رساله فلسفى نوشته مير قوام الدين تهرانى: شناخت يهود با توجه به كتاب مقدس: بررسى مجدد خاستگاه هاى وحدانيت گرايى نوشته اس. روسنبوم; ابوعلى سينا نوشته سوآد آيادا; فرمان هاى دين نوشته ياكوس دريدا; تسلى فلسفه نوشته بوسينوس; گنجينه بهارستان: حكمت به كوشش على اوجبى; نقادى وهابيت نوشته حامد الگار.
اين نقد و بررسى ها توسط سجاد رضوى نويسنده پاكستانى مقيم لندن, سنفورد گولد برگ استاد دانشگاه كنتاكى, داويد براد شاو از همان دانشگاه برين توماس و داويد بورل از دانشگاه نوتر دام نوشته شده است.
شماره چهارم از سال سوم در دسامبر 2002م منتشر شد و داراى شش مقاله و نقد و بررسى چند كتاب است. اولين مقاله از جان بل با عنوان (زمان و عليت) به بررسى ديدگاه هاى گودل پرداخته است. مقاله دوم از سردبير خود نشريه يعنى سيد قهرمان صفوى پژوهشگر ايرانى مقيم لندن است كه با عنوان ديدگاه هاى ملاصدرا در زمينه عليت به بررسى آراى صدرالدين شيرازى مؤسس حكمت متعاليه مى پردازد. ديگر مقالات اين گونه اند: روان شناسى و رابطه آن با كلام اسلامى از فرانك گريفل; عرف ايرانى: ديوان مولانا رومى از گوستاو ريچتر; معمارى دانش از فلسفه اسلامى از مرتضى حاج حسينى; بالاخره آخرين مقاله گزارش مطول از كتاب عبدالعزيز عبدالحسين ساچدين با عنوان ريشه هاى اسلامى تكثيرگرايى دموكراتيك چاپ شده در نيويورك در 2001م است. نويسنده مقاله آقاى محمد لگن هاوزن پژوهشگر فلسفه و كلام اسلامى آمريكايى و مقيم قم است.
اما آثارى كه به نقد كشيده شده عبارتند از: انديشه هاى فلسفى نوشته عبداللطيف; مجموعه مقالات درباره فرهنگ و دين ويراسته جوناردون گانرى; درآمدى بر متافيزيك نوشته ميشل جى. لوكس; فيلسوف شيراز در هند از اكبر ثبوت; شكست طبيعت گرايى: مقالاتى درباره استدلال هاى پلانتينجا در مخالفت با طبيعت گرايى ويراسته جيمز بيلبى; اخلاقيات حقيقى: مرورى بر بنيادهاى اخلاقى از جان ام ريست; غزالى و اسماعيلى ها: بحثى راجع به تعقل و اقتدار از فاروق ميتا; در پايان يك كتاب فرانسوى از كريستين ژميت با عنوان وجود فعال: فلسفه وحى در ديدگاه ملاصدرا است كه در پاريس در 2002م منتشر شده است.
نقد و بررسى كنندگان اين آثار عبارتند از سجاد رضوى, داويد بورل, ديويد براو شاو; سنفورد سعله برگ و برين توماس شماره اول از سال چهارم اين نشريه در مارس 2003 منتشر شد و شامل پنج مقاله و معرفى و توصيف شش كتاب جديد الانتشار است. مشخصات مقاله اين گونه است:
وجود وجود: مرورى بر برهان صديقين از جمز كميپتون بوكمير; شناخت شناسى عرفانى از سيد يحيى يثربى; هويت و محدوديت ها از ديويد كورت; روان شناسى ابن عربى در تدبير الهى رهبرى انسان از لايت سابان السود; ديدگاه هاى ابن عربى و افلاطون درباره عشق از سلمان بشير.

اما كتاب هايى كه نقد و توصيف شده اند عبارتند از:
تلاش براى توحيد: سير و سلوك در تصوف سهروردى, نوشته قمر هدى; مكتب عارف شرق: استشراق افلاطونيان و سهروردى, نوشته جان والبويج; حيات ابن سينا در غرب: ديدگاه فلسفه مشاء درباره روح, نوشته داگ نيكلاوس هاس; نامه به وزير ابوسعد, از ابن سسينا; فخرالدين رازى و توماس آكويناس درباره جهان آخرين, نوشته معمر اسكندرغلو; فلسفه تربيتى و فعاليت نقيب العطاسِ ون مهد نور داود.
اميد است اين نشريه با ارتقاى سطح روزنامه نگارى بيش از پيش به انعكاس اطلاعات اقدام كند و فلسفه اسلامى به ويژه گرايش حكمت متعاليه و خرمندى شيعه را با اطلاع رسانى كارآمدتر عرضه كند. محمد نورى تأسيس (انجمن قلم حوزه)
انجمن قلم حوزه, در تاريخ 9/2/83, نخستين مجمع عمومى خود را با حضور صاحبان قلم و آثار ادبى تشكيل داد. در اين نشست ساليانه, نخست آقايان حسين سيدى و محمد اسفنديارى درباره جايگاه قلم و ادبيات در فعاليت هاى فرهنگى سخن گفتند. سخنران بعدى, آقاى رضا بابايى, نماينده هيئت مؤسس انجمن قلم, نحوه شكل گيرى انجمن و برنامه هاى آينده آن را باز گفت. در پايان نشست عمومى انجمن قلم حوزه, آقايان رضا بابايى, احمد امامى, مجتبى تونه اى, ابراهيم احمديان و محمد اسفنديارى براى شركت در جلسات هيئت مديره انتخاب شدند. همچنين آقايان سيد على حسينى و رضا حميدى بيشترين رأى را براى احراز سمت بازرسى انجمن, كسب كردند.
انجمن قلم حوزه با اتكا بر سرمايه هاى معنوى اهل قلم و كمك هاى مادى پراكنده, عزم آن دارد كه دامنه فعاليت هاى قلمى را در ميان نويسندگان اسلامى گسترش داده, بر عمق و غناى ادبى آنها بيفزايد. تشكيل كتابخانه تخصصى, آموزش عمومى, نشر آثار ادبى, برگزارى جلسات نقد و بررسى كتاب, حمايت معنوى از نويسندگان و شاعران حوزوى, حضور فعال در مجامع علمى, گنجاندن دروس ادبى در برنامه هاى رسمى حوزه و مديريت علمى آنها و… پاره اى از اهداف اعلام شده انجمن قلم حوزه است.
ايميل: a-ghalam@noornet.net هيئت مديره انجمن قلم حوزه


صفحه 16
Array

صفحه 17

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة