بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 14

حاشيه اى بر غش در پژوهش


دوست گرامى جناب آقاى يداللّه جنّتى مدير اجرايى نشريه وزين آينه پژوهش
با سلام و احترام و آرزوى توفيق براى جنابعالى و ساير محققان همكار در نشريه
شماره 84 گرامى نامه آينه پژوهش عزّ وصول بخشيد, و در عصر يك روز بهارى مطالعه و گذارى در اين گلستان تحقيق بر خواب بعدازظهرى غالب آمد. در لابه لاى مقالات ارزنده اين شماره, (غش در پژوهش) به قلم جناب آقاى غلامرضا گلى زواره جلب توجه كرد. موضوع مقاله ايشان را جالب و خواندنى يافتم و ديدم همان دردى كه خود بارها از آن متألم گشته ام در اين نوشتار به خوبى تشريح شده است. اين مقاله نيز همچون بيشتر تحقيقات و تأليفات نويسنده ابتكارى, جذّاب و از رهگذر تاريخ پژوهش و فرهنگ در ايران ارزشمند و پر بار است.
در صفحات پايانى مقاله مذكور, نمونه هايى از موارد استفاده از تأليفات سودمند ايشان, در نوشته هاى معاصران بررسى و ثبت و ضبط شده و گله ها و شكوه هاى گوناگونى مطرح شده است, از جمله در بند26 از مقاله مذكور با اشاره به يكى از تأليفات خود به نام (مشعلى منير در ظلمت كوير) آورده اند:
(در تأليف مقاله اى درباره وى (رجب برسى) و نيز بررسى آثارش در دانشنامه امام على(ع) از اين كتاب استفاده زيادى شده است و نويسنده جز مواردى اندك كه در لابه لاى انبوه مآخذ اين كتاب را معرفى كرده است, در موارد ديگر خصوص در معرفى كتاب هاى بُرسى و شناسايى نسخه هاى آنها از نوشتار مزبور رونويسى كرده و به منابعى كه نگارنده از آنها با نثر خودم بهره برده ام, مأخذ داده است.)
در ابتدا تصريح مى كنم كه در نگارش مقاله مورد اشاره ايشان و دو نوشتار مفصل ديگر در معرفى مشارق انوار اليقين1 و خطبة البيان2 از كتاب كم حجم اما بسيار سودمند و ارزنده (مشعلى منير در ظلمت كوير) استفاده بسيارى نمودم و چنان كه در متن مقالات مذكور و در ذكر منابع و مأخذ آنها از اين كتاب ياد كرده و از مؤلف محترم آن نيز مكرراً نام برده ام, بار ديگر فرصت را مغتنم شمرده و مراتب تقدير و تشكر خود را ابراز كرده و براى آن جناب توفيقات روزافزون را آرزو مى نمايم.
انتقاد ايشان به نوشته اين كمترين بر دو محور قرار گرفته است:
1. استفاده بسيار از كتاب ايشان و عدم ارجاع به آن جز در موارد اندك و ارجاع به مآخذ اصلى.
2. فرمودند: در معرفى كتاب هاى بُرسى و شناسايى نسخه هاى آنها از كتاب مشعلى منير رونويسى شده است.
نكاتى را در حاشيه بيانات آن عزيز متذكّر مى شوم تا امر برايشان و خوانندگان محترم بيش از پيش روشن گردد:
1. مقاله كوتاه منتشر شده در دانشنامه امام على(ع) كمتر از 20% دستنويس اصلى نگارنده بوده است. در آن دست نويس مفصل بحثى درباره منابع شرح حال برسى مطرح نموده و بيش از 20 منبع كتابشناسى و ترجمه نگارى را (به جز فهرست نامه هاى نسخه هاى خطى كه در پاورقى ها ذكر شده اند) با نشانى جلد و صفحه معرفى كرده ام. از جمله كتاب مشعلى منير همراه با نام مؤلف محترم و ديگر خصوصيات كتابشناختى در آن بحث آمده است و پس از حذف و قيچى ويراستاران و گزين كنندگان دانشنامه, در بخش باقيمانده و منتشر شده از مقاله نيز, چهار بار نام كتاب (مشعلى منير در ظلمت كوير) همراه نام گرامى مؤلف محترم در متن و پاورقى مقاله آمده است.3
2. چنان كه منتقد محترم فرموده اند, يكى از نويسندگان نيز در نگارش مطلب خود در دانشنامه جهان اسلام, از نوشته هاى جناب نويسنده بهره برده اند, اما اين الطاف انتقادى به ايشان سرايت نكرد! راقم سطور نيز بمانند آن نويسنده شهير از تحقيقات ايشان استفاده نموده و با مراجعه به منابع و مصادر جديد و افزودن اطلاعات نويافته, نوشته خود را پى ريزى كرده و ضمن ياد از منابع مورد مراجعه, مكرّراً از تحقيقات نويسنده ياد كرده ام.
3. نگاهى به آدرس هاى منابع ذكر شده در پاورقى هاى مقاله اين كمترين نشان از مصادر جديدى مى دهد كه نويسنده فرصت مراجعه به آنها را نيافته است, از جمله:
التراث العربى فى خزانة مخطوطات مكتبة آيةاللّه العظمى المرعشى النجفى; فهرست الفبايى نسخه هاى خطى كتابخانه آستان قدس رضوى; فهرست كتاب هاى چاپى عربى از خان بابا مشار; معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيت(ع); ميراث اسلامى ايران; مقاله (جريان شناسى غلو) و مقاله (مقايسه اى ميان دو مكتب فكرى شيعه در قم و بغداد) و نشريه نسخه هاى خطى و….
از جمله منابع اصلى اينجانب در نگارش مقاله مورد بحث و دو مقاله پيشگفته درباره مشارق و خطبةالبيان, مقدمه تحقيقى, ممتع و بسيار مفصل جناب آقاى محسن بيدارفر بر تصحيح مشارق انوار اليقين بوده كه پيش از چاپ و نشر, از سر لطف در اختيار بنده قرار دادند و بنده نيز از روى وظيفه شناسى در هر سه مقاله از ايشان ياد نموده و تقدير كرده ام. ظاهراً اين مقدمه در دسترس نويسنده نبوده است.
4. منتقد محترم از روى خوش انصافى, مباحث و اطلاعات جديد مطرح شده در مقاله مورد نقد را ناديده گرفته و به خصوص معرفى كتاب هاى برسى را در اين مقاله رونويسى از تحقيقات خود قلمداد كرده اند.
نمى دانم در كجاى كتاب مشعلى منير,23 منبع از منابع مشارق انوار اليقين ذكر شده است؟
همچنين دانسته نشد در كدام صفحه از مشعلى منير خصوصيات هفت چاپ از مشارق بيان شده است؟
مشارق انوار اليقين دو تحرير دارد كه در اين باره نويسنده يك سطر اطلاع بدست داده4 و در مقاله اين كمترين 15سطر مطلب در اين باره آمده5 و در دستنويس اصلى بيش از دو صفحه درباره اختلافات دو تحرير مشارق سخن گفته ام.6
در مشعلى منير تنها يك تلخيص از مشارق شناخته شده كه از خود بُرسى است موسوم به (مشارق الامان و لباب حقايق الايمان)7 و در مقاله كوتاه ما دو تلخيص ديگر و يك ترجمه و يك شرح با ذكر منابع و خصوصيات كتابشناسى و نسخه شناسى آمده است,8 كه مجموع اين مطالب در دسترس دوست گرامى ما نبوده است. گفتنى است طى مقاله اى مستقل ترجمه هاى منظوم و منثور و شرح ها و نقدهاى خطبةالبيان و خطبه تطنجيه ـ مذكور در مشارق ـ را با ذكر خصوصيات كتابشناسى و نسخه شناسى آوردم9 كه بيشرينه آنها در كتاب نويسنده نيامده است.
5. ناقد محترم اظهار داشتند: (… در معرفى كتاب هاى بُرسى و شناسايى نسخه هاى آنها از نوشتار مزبور رونويسى كرده و به منابعى كه نگارنده از آنها با نثر خود بهره برده ام مأخذ داده است). همه مى دانيم و اقرار داريم كه نويسنده محترم در تاريخ و جغرافيا و به خصوص تراجم نگارى تبحّر دارند, اما درباره كتابشناسى و نسخه شناسى به اندازه تراجم كار نكرده اند و اين معنا از كتاب (مشعلى منير در ظلمت كوير) نيز به خوبى پيداست; چنان كه در ص75 كاب مذكور آمده است: (نسخه اى از مشارق الانوار بُرسى در كتابخانه حاج ميرزا حسين نورى در قم نگاهدارى مى شود)! چنان چه ايشان از سر لطف آدرس كتابخانه حاجى نورى را در قم به اينجانب نشان دهند, فهرستى از نسخه هاى خطى آنجا تهيه خواهم كرد, و يك جلد از آن را به ايشان اهداء خواهم نمود.
در ص79 و80 كتاب مزبور آورده اند: (…از جمله در كتابخانه ملى به شماره 99/4ـ3… نسخه مخطوطى از اين اثر به شماره 99/4ـ4… در كتابخانه ملى ايران مضبوط مى باشد.) متأسفانه در برخى از فهرست نامه هاى نسخه هاى خطى, تعدّد شماره هاى رديف و ثبت و شماره مخزن و غير آن, استفاده از فهرست ها را مخصوص اهل فن مى كند و غير از كتابشناسان و نسخه شناسان با تجربه, از اين اعداد و ارقام سر در نمى آورند و شماره اصلى مورد ارجاع را درنمى يابند. چنان چه جناب گلى بيش از اين با فهرست ها و مخطوطات سر و كار داشتند, درمى يافتند كه به شماره هاى ديگرى بايد ارجاع دهند.
فرموده اند: (نسخه ها را از روى متن ايشان رونويسى كرده ام و آدرس ها را از كتاب ايشان اخذ نموده ام). به اطلاع آن جناب مى رسانم كه در ص72 و73 مشعلى منير بيش از 20 نسخه از مشارق بدون ذكر آدرسِ فهرست ها معرفى شده است, اين در حالى است كه در نوشته هاى اين دعاگوى آدرس تمام فهرست ها با جلد و صفحه ذكر شده است و مزيد اطلاع را مى گويم كه فهرستنگارِ تعدادى از اين نسخه ها, از جمله نسخه هاى موجود در كتابخانه آيةاللّه گلپايگانى(ره) خودِ بنده بوده ام (هذه بضاعتنا ردّت الينا).
نويسنده در بيان نسخه ها مشارق فرقى بين تحرير اول و دوم كتاب نگذاشتند و نسخه ها را درهم آوردند و ما با مراجعه به فهرست ها و حتى نسخه ها, آنها را تفكيك كرده در اختيار مطالعه كنندگان قرار داديم, علاوه بر اين كه به نسخه ها و فهرست هاى ناديده ايشان نيز آدرس داده ايم, مانند نسخه زيارت اميرالمؤمنين(ع) كه در مجموعه طباطبايى كتابخانه مجلس به شماره 782 نگهدارى مى شود10 و نسخه (الصلوات على الرسول والائمة) كه در كتابخانه مجلس محفوظ است.11
نويسنده محترم مى دانند كه هر نويسنده اى در تحقيقات خود ناچار است در موضوع مورد تحقيق, به منابع و مصادر اوليه و كتاب ها و مقالات نوشته شده پيش از اثر خود مراجعه نموده و با ترتيب و تنظيم اطلاعات به دست آمده از مجموع منابع قديم و جديد و افزودن نكات و اطلاعات جديدى كه از اسناد و مدارك تازه ياب به دست مى آورد, اثرى نو پديد آورد و كلمات و اطلاعاتى بر دانسته هاى پيشين بيافزايد و گامى به پيش نهد. اين كمترين نيز با مراجعه مستقيم به اكثر قريب به اتفاق منابع مذكور در مقاله ام و نيز با استفاده از رساله مفصّل و پر بار جناب آقاى بيدارفر (كه هنوز به چاپ نرسيده است) و مقاله جناب آقاى مختارى و كتاب ارزنده (مشعلى منيرد ر ظلمت كوير) و منابع ديگر و نيز با توجه به تجارب اندكى كه در طول دوازده سال كار مداوم با نسخه هاى خطى و فهرستنگارى مخطوطات بدست آوردم, دست به معرفى مشارق انوار اليقين زدم و به نظر قاصرم حقى از محققان پيش از خود را ضايع نكردم. اميد است اين مقدار از تذكر نويافته ها در مقاله ناچيز من براى رفع سوءتفاهم و روشن شدن امر كافى بوده باشد. ابوالفضل حافظيان
نيمه فروردين83 مديرمسؤول محترم نشريه (آيينه پژوهش)*
جناب آقاى محمد جعفرى گيلانى
سلام عليكم
احتراماً به استحضار مى رساند; در شماره ششم نشريه (آيينه پژوهش) در ضمن مقاله (غش در پژوهش) نسبتى بر كتاب اينجانب (زنگ خطر) زده شده است, كه ضمناً اين نسبت به بنده نيز منتقل مى شود, بنابراين جوابيه كوتاهى آماده شده است, كه تقاضا دارم طبق قانون مطبوعات, كه بر آن واقفيد, اين مطلبِ ارائه شده را بدون كم و كاست, در شماره آتى خود چاپ نماييد.
قبلاً از حسن همكارى شما متشكرم. كاظم مقدم
14/2/83 1. فصلنامه علوم حديث, ش22, ص134ـ169.
2. همان, ش25, ص69 ـ81.
3. نك: دانشنامه امام على(ع), ج12, ص485, 494 و487.
4. مشعلى منير در ظلمت كوير, ص76.
5. دانشنامه امام على(ع), ج12, ص492ـ493.
6. فصلنامه علوم حديث, ش22, ص161ـ163.
7. مشعلى منير در ظلمت كوير, ص65.
8. دانشنامه امام على(ع), ج12, ص494ـ 495; فصلنامه علوم حديث, ش22, ص165ـ 168.
9. فصلنامه علوم حديث, ش25, ص69 ـ 81.
10. فهرست كتابخانه مجلس, عبدالحسين حائرى, ج23, ص89; دانشنامه امام على(ع), ج12, ص468.
11. همان, ص487 . توضيحى بر بى اطلاعى
مقاله (غش در پژوهش) نوشته جناب آقاى (غلامرضا گلى زواره) در شماره ششم (آيينه پژوهش) خوانده شده. كليّت مقاله, مفيد بود; امّا درهم و برهم كردن موضوعات و عناوين مختلف, بدون تحقيق و پرسش, راحتيِ نگارنده مقاله را مى رساند.
از جمله موارد مطرح شده در جزئى از اين مقاله مفصلِ درهم, نام بردن از كتاب (زنگ خطر) به عنوان سرقت ادبى بود.
براى اطلاع ذهن مشوش شده خوانندگان, چند سطرى سياهه مى كنم:
اول اينكه:
كتاب بنده (زنگ خطر, تنظيم كاظم مقدم) و نيز كتابى كه ما متهم به دزدى از آن شده ايم (دنياى دختران, گردآورى جناب آقاى كريمى نيا) هيچ كدام ارزش پژوهشى ندارند, و تنها يك گردآورى بسيار ساده هستند, كه حتى عنوان تأليف نيز بر آنها زياده است, بنابراين ذكر آنها در عنوان مقاله غلامرضا گلى زواره تحت (غش در پژوهش) چندان جالب نبود, يا حداقل عنوان مقاله, درخور سخن است.
دوم اينكه:
كتاب (زنگ خطر)1 خلاصه كتابِ (سلطان عشق) مى باشد; كه اين كتاب نيز توسط بنده تنظيم و در سال 1375 از انتشارات ارزشمند, منتشر شده است. به درخواست يكى از دوستان ناشر, براى بهره ورى و استفاده بيشتر جوانان, خلاصه كتاب (سلطان عشق) به نام (زنگ خطر) در سال 1382 منتشر شد.
امّا كتاب اصلى كه (سلطان عشق) نام دارد, شامل مطالب آموزشى و روانشناسى, براى جوانان, مخصوصاً دختران جوان مى باشد. اين كتاب 145 صفحه رقعى مى باشد. كه حدود يك سوم كتاب, حاوى مطالب آموزشى است. و دو سوم ديگر آن, شاهد مثال هايى به صورت داستان مى باشد, كه شامل 21داستان است.
سيزده داستان آن از كتاب (چهل داستان شگفت انگيز) كه آن هم توسط خودم, تنظيم شده و قبل از كتاب مورد مناقشه (دنياى دختران) در سال 73 حروفچينى و در سال 1374 توسط (نشر برگزيده) چاپ شده است.
پس, هشت داستان باقى مانده, كه شامل 35 صفحه از 145 صفحه كتاب (سلطان عشق) مى باشد, مورد منازعه فرضى (ناشر و يا گردآورنده كتاب دنياى دختران) مى باشد.
اين داستان ها, اصلاً به نوشته هايى از (روزنامه كيهان) باز مى گردد, كه چون براى 8سال قبل مى باشد, در ذهنم نيست كه اين هشت داستان را مستقيم نقل كرده ام يا غير مستقيم, اما در هر صورت با تغييراتى و با ذكر منبع اصلى (كه روزنامه كيهان است) نقل داستان در كتاب (سلطان عشق) نموده ام. در اينجا ذكر چند نكته ضرورى است:
1. اگر فرضاً, استفاده از چند داستان, كه جزئى از يك كتاب است بدون ذكرِ ناقل واسطه, سرقتِ ادبى است, پس بسيارى از نويسندگان و مؤلفان, بر اين مبنا, سارقند.
2. اگر فرضاً, گردآورنده كتاب عالى مقام (دنياى دختران) مدعى تغييرات در نوشته اصل (داستان هاى روزنامه كيهان) مى باشند. بايد گفت كه: كسى با يك ويرايش ساده و جزئى, صاحب اثر و محق حقوق اصل نوشته نمى شود, و اگر به ادعاى شما صاحب اثر مى شود, بنده نيز ويرايشى بر ويرايش ايشان نموده ام, پس صاحب اثر ايشان, شده ام. رطب خورده, منع رطب, نتوان كند.
3. اگر بنا به دزد و دزدگيرى باشد, تنظيم كننده كتاب (دنيا دختران) كه حدود يكصد داستان را غالباً از هشت و نُه منبع, آورده است, كه زياده آن, داستان هاى روزنامه كيهان است و نشانى از نويسندگان حقيقى و اصلى آن پيدا نيست, دزد اصلى است و ما بر فرض صورت مسأله, شاه دزديم, كه به دزد زده ايم.
4. نويسنده مقاله (غش در پژوهش) ذكر كرده اند كه جناب آقاى (امير انصارى) بنا به دلايلى منصرف از پى گيرى حقِ خود, درباره كتاب (زنگ خطر) شده اند. لازم به يادآورى است كه: اگر مستندات ايشان راجع به كتاب ما آن گونه قوى است كه مى توانند همانند كتاب ذكرشده ديگر در مقاله خود (دنياى شيرين دختران, نشر جام جوان) پى گيرى كنند و در آخر, خميريابى نمايند. حتماً اين كار را انجام دهند, و از حق شرعى و قانونى خود به صِرف عنوان كردن (به دلايلى) منصرف نشوند. و اگر دستشان به جايى بند نيست, لاف رحمت و شفقت, در بوق نكنند.
و در پايان بايد گفت:
حالا كه جناب آقاى (غلامرضا گلى زواره) لطف مى كنند و عليه افراد, مكالمه تلفنى برقرار مى نمايند, لطفى نيز مى نمودند و بر له افراد نيز, زنگى بر انگشت خويش, رنجه مى نمودند, تا نسبتى ناروا بر كسى نرود. و دست آخر اينكه:
چون نوشته هاى پژوهشى و اكتشافات علمى و كلاً متن هاى نوشتارى, دامنه گسترده اى از لحاظ گوناگون دارند, بايد توسط مركزى و مسؤولى, مسائل دسته بندى شده و حسن و قبح موضوع, قانونى نوشته شود, تا بدانيم عالمى كه خلاصه كتابى را به نام خود نشر مى دهد, يا دانشمندى كه مطالبى در جزء كتابش, بدون منبع ذكر مى شود, از كدام دسته سارقانند.
تا هر كسى به ميل و سليقه خود, دزدشناسى نكند. و وقت خود و ديگران را در اين موضوع, بر باد ندهد.
كاظم مقدم
14/2/83 * معمولاً نامه ها و مقالات عيناً در مجله توفيق چاپ نمى يابند بلكه با ويرايش و اصلاح آن را به چاپ مى سپاريم. ولى چون نويسنده محترم (طبق قانون مطبوعات) خواستار چاپ مطلبشان شدند عيناً آن را مى آوريم. آينه پژوهش
1. اين كتاب 96صفحه رقعى مى باشد, و توسط جناب آقاى محمد طباطبايى منتشر مى شود. توضيح و اصلاح
در شماره 84, مقاله اى با عنوان (شيوه سكاكى در بلاغت) به نام (محسن محمدى فشاركى) در صفحات2ـ19 به چاپ رسيد. به واقع مقاله از آن دكتر احمد مطلوب نويسنده بلند آوازه عراقى است كه آقاى فشاركى آن را ترجمه كرده اند. پس از انتشار نامه اى گلايه آميز نشانگر توضيح اشتباه رخ داده به دفتر مجله رسيد. آينه پژوهش ضمن توضيح و تأكيد بر اينكه حضرت آقاى فشاركى مترجم مقاله است و اشتباه ناخواسته در دفتر مجله پيش آمده است از جناب آقاى محمدى فشاركى اعتذار مى جويد و يادآورى مى كند كه اصل مقاله با عنوان (منهج السكاكى فى البلاغه) در صفحات 275ـ309 مجلّد دهم مجله (المجمع العلمى العراقى) به چاپ رسيده است.


صفحه 15

اخبار


درگذشتگانآيةاللّه صبورى قمى
آيةاللّه حاج شيخ جعفر صبورى قمى از علماى طراز اول كاشان اواخر سال گذشته درگذشت. آن عالم جليل القدر و روحانى خدمتگذار در سال 1335هـ.ق/ 1290هـ.ش در قم متولد شد و بعد از گذراندن ايام كودكى, مشغول فراگيرى علوم اسلامى شد. ايشان در قم, تهران و بروجرد از محضر اساتيد و بزرگان زيادى استفاده كرد كه عبارتند از:
1. حاج شيخ قاسم نحوى قمى
2. حاج ميرزا على اريب تهرانى
3. آيةاللّه حاج شيخ حسن فاضل
4. آيةاللّه حاج ميرزا محمود روحانى
5. آيةاللّه آقا ميرزا محمّد همدانى
6. آيةاللّه حاج سيد حسن كوچه حرمى
7. آيةاللّه حاج ميرزا ابوالفضل زاهدى قمى
8. آيةاللّه حاج ميرزا احمد آشتيانى
9. آيةاللّه حاج آقا حسين بروجردى
10. آيةاللّه سيد صدرالدين صدر
11. آيةاللّه سيد محمدتقى خوانسارى
در سال 1363هـ.ق كه آيةاللّه مجاهد مرحوم خاصى زاده از عراق به ايران تبعيد شده بود و در كاشان مقيم بود, براى سر و سامان دادن به وضع حوزه اين شهر طى نامه اى از آيةاللّه سيد صدرالدين صدر تقاضا كرده بود, كسى از فضلا را به كاشان بفرستد. براى اين منظور مرحوم صبورى قمى راهى كاشان شد و مشغول درس و بحث و ارشاد گرديد. بعد از مدتى بر اثر پاره اى مشكلات به قم بازگشت. ولى مردم كاشان از آيةاللّه بروجردى تقاضاى مراجعت ايشان را مى كنند كه مورد موافقت قرار مى گيرد.
آيةاللّه صبورى ابتدا در مسجد باباولى و سپس در مدرسه سلطانى به تدريس سطح و خارج فقه و اصول اهتمام داشت. اين مدرسه كه توسط فتحعلى شاه قاجار بنا شده است, توسط آيةاللّه صبورى مرمت و بازسازى شد و محل رفت و آمد و استفاده جمع زيادى از طلاب و فضلا قرار گرفت. از ديگر خدمات آن مرد بزرگ, احداث كتابخانه بسيار مجلل و مجهز در مسجد باباولى مى باشد. اين مركز علمى و فرهنگى در زيربناى سه هزار متر بنا گرديده است.
مرحوم آيةاللّه صبورى, داراى آثار قلمى نيز بودند كه برخى از آنها عبارتند از:
1. اخلاق جعفرى; چاپ: كاشان, محتشم, 1377, چهارم, 111ص; اصفهام, دين و دانش, 1364, 75ص.
2. دروس فى امثال القرآن من القصص والبرهان, [بى جا], 1371, 77ص.
3. الدرر البهية فى ترجمة الوصية لعلى(ع) الى ابنه الحسن(ع), قم, اسلامية, 1357, 96ص.
4. سلك الدرر فى نظم الاثر, با تعليقات محمدرضا بانى كاشانى, قم, دارالتفسير, 1375, 285ص.
5. طرائف الجعفرية… رسالة ترجمة المؤلف از: محمدرضا بانى كاشانى, قم, دارالتفسير, 1375, 357«28ص.
آن مرد بزرگ و روحانى وارسته تا پايان عمر شريفش در كاشان ماند و توان خود را صرف ترويج معارف اسلامى و تبليغ آموزه هاى مكتب اهل البيت(ع) كرد تا آن كه در روز عرفه سال 1424 به ديار باقى شتافت.
پيكر پاكش طى تشييع بسيار باشكوه در ميان حزن و اندوه انبوه فضلا و علماى كاشان و علاقه مندان و مردم حق شناس, پس از اقامه نماز توسط حضرت آيةاللّه حاج شيخ يوسف صانعى در مقبره خانوادگى و در جوار مرقد پاك ملا محسن فيض به خاك سپرده شد. روح پاكش غريق رحمت حق باد. (با تشكر از حجةالاسلام جواهرى مدير مدرسه سلطانى كاشان, كه نگارنده را در ارائه اين نوشته يارى كردند.).
مهدى سليمانى آشتيانى آية اللّه حاج شيخ محمد محمودى
آيةاللّه حاج شيخ محمد محمودى دشتى(ره) يكى از استوانه هاى فقه در حوزه نجف و قم و همچنين استان بوشهر بودند كه در سال 1325هـ.ق در روستاى كردوان از توابع شهر خورموج در منطقه دشتى استان بوشهر در خانواده اى با سوابق علمى و دينى ريشه دار به دنيا آمد.
پدر ايشان مرحوم ملا حسن دشتى واعظ و منبرى معروف آن منقطه بوده اند. آيةاللّه محمودى دروس مقدماتى حوزوى را در محل خود در نزد شيخ محمد بحرينى گذراند و سپس در سال 1358هـ.ق به همراه برادر خود آيةاللّه حاج شيخ عباس محمودى دشتى براى ادامه تحصيل راهى نجف اشرف گرديد و دروس سطح را در نزد اساتيد مبرزى چون آيات شيخ احمد اهرى (م1388ق) و ميرزا باقر زنجانى (م1394ق) و سيد سجاد ميبدى فرا گرفت.
در دروس خارج فقه و اصول از استوانه هاى فقه و اصول حوزه كهن نجف فرا گرفت. اساتيدى چون آيات: شيخ محمدحسين اصفهانى معروف به كمپانى (م1361هـ.ق) و آقا ضياءالدين عراقى (م1361هـ.ق) و آقا سيد جمال الدين گلپايگانى (م1377هـ.ق) و سيد ابوالحسن اصفهانى (م1365هـ.ق) و شيخ محمدعلى كاظمينى (م1365هـ.ق) و سيد عبدالهادى شيرازى (م1382هـ.ق) و سيد ابوالقاسم خوئى (م1413هـ.ق) و سيد محمود شاهرودى (م1396هـ.ق) كه از اين بين بيشترين تلمذ ايشان نزد آيةاللّه سيد عبدالهادى شيرازى بوده است و ايشان از آيةاللّه ميرزا ابراهيم اصطهباناتى داراى اجازه اجتهاد بود, چنان كه داراى اجازه روائى از اساتيد خود و از كتابشناس بزرگ شيعه, آيةاللّه شيخ آقا بزرگ تهرانى (م1389هـ.ق) نيز بودند.
از ايشان آثارى به جا مانده است كه عبارتند از:
1. رسالة في الاحرام
2. تعليقات على العروةالوثقى
3. حاشية المكاسب
4. حاشية الكفاية
5. كتابى كشكول مانند كه لطايف و ظرايف علوم مختلف در آن درج گرديده است.
6. تعليقه هاى پراكنده بر كتب مختلف
حضور مستمر ايشان در منطقه دشتى و تنگستان ساحلى و رتق و فتق امور شرعى مردم آن سامان و اصلاح ذات البين و رفع اختلافات مردم از عمده ترين فعاليت هاى دينى تبليغى ايشان بوده است.
وى در سال 1351هـ.ش به همراه ديگر ايرانيان مقيم عراق به وسيله رژيم جنايتكار صدام از عراق خارج شده و در شهر مقدس قم ساكن گرديد.
سرانجام اين استوانه بزرگ فقه و اخلاق و بقيةالسلف حوزه نجف كه كوله بار حدود يك صد سال خدمت به مردم و علوم اهل بيت را بر دوش مى كشيد در صبح روز چهارشنبه 7آبان سال 1382هـ.ش مطابق با سوم رمضان سال 1424هـ.ق در 97سالگى به ملكوت اعلى پيوست. بعد از تشييع جنازه اى با شكوه و اقامه نماز ميت توسط حضرت آيةاللّه العظمى وحيد خراسانى در قبرستان شيخان قم دفن گرديد. سلام و درود همه پيامبران و صالحان و شهدا و كروبيان بر روح بلند او باد كه پاك زاد و پاك زيست و پاك رفت. امرالله شجاعىفرهنگىشماره هاى جديد مجله انگليسى فلسفه متعاليه
مجله Transcendent Philosophy تنها مجله فلسفى است كه در چارچوب انديشه هاى حكمت متعاليه در غرب منتشر مى شود. اين نشريه كه در لندن منتشر مى شود در تداوم موفق بوده ولى در انتشار به هنگام نبوده است. آخرين شماره هاى آن, شماره سوم و شماره چهارم از سال سوم 2002م است. محتواى اين شماره داراى دو بخش مقالات و نقد و بررسى كتاب است. در بخش مقالات هفت مطلب عرضه شده است: عارف ايرانى, نگاهى به مولانا رومى نوشته گوستاو ريچتر; روح و حقيقت آن, سيرى در فلسفه ملاصدرا از محمد خواجوى; عليت و آزادى; پرسش هايى درباره نظر صدرالدين از چمبرز تيمويى; آراى هرمنوتيكى هايدگر از احمد واعظى; بررسى تطبيقى در زمينه نوآورى هاى فلسفى ملاصدرا در زمينه ارتباط روح و جسم از مهدى دهباشى; شناخت شناسى عارفان از سيد يحيى يثربى. آخرين مقاله گزارش توصيفى و نقادانه از كتابى است كه به زبان فرانسه و زير عنوان ارسطوى بغداد از عقل گرايى يونانى تا وحى قرآن از محمدرضا فشهى در 1995 در پاريس منتشر شده است. نويسنده اين مقاله يعنى آقاى ديويد كورت از نگاه تعاملات داد و ستدهاى فلسفه يونانى و فلسفه اسلامى به بررسى تاريخ فلسفه اسلامى پرداخته است. اما در بخش نقد و بررسى كتاب, آثار زير مورد توجه قرار گرفته است.
عين الحكمة و تعليقات دو رساله فلسفى نوشته مير قوام الدين تهرانى: شناخت يهود با توجه به كتاب مقدس: بررسى مجدد خاستگاه هاى وحدانيت گرايى نوشته اس. روسنبوم; ابوعلى سينا نوشته سوآد آيادا; فرمان هاى دين نوشته ياكوس دريدا; تسلى فلسفه نوشته بوسينوس; گنجينه بهارستان: حكمت به كوشش على اوجبى; نقادى وهابيت نوشته حامد الگار.
اين نقد و بررسى ها توسط سجاد رضوى نويسنده پاكستانى مقيم لندن, سنفورد گولد برگ استاد دانشگاه كنتاكى, داويد براد شاو از همان دانشگاه برين توماس و داويد بورل از دانشگاه نوتر دام نوشته شده است.
شماره چهارم از سال سوم در دسامبر 2002م منتشر شد و داراى شش مقاله و نقد و بررسى چند كتاب است. اولين مقاله از جان بل با عنوان (زمان و عليت) به بررسى ديدگاه هاى گودل پرداخته است. مقاله دوم از سردبير خود نشريه يعنى سيد قهرمان صفوى پژوهشگر ايرانى مقيم لندن است كه با عنوان ديدگاه هاى ملاصدرا در زمينه عليت به بررسى آراى صدرالدين شيرازى مؤسس حكمت متعاليه مى پردازد. ديگر مقالات اين گونه اند: روان شناسى و رابطه آن با كلام اسلامى از فرانك گريفل; عرف ايرانى: ديوان مولانا رومى از گوستاو ريچتر; معمارى دانش از فلسفه اسلامى از مرتضى حاج حسينى; بالاخره آخرين مقاله گزارش مطول از كتاب عبدالعزيز عبدالحسين ساچدين با عنوان ريشه هاى اسلامى تكثيرگرايى دموكراتيك چاپ شده در نيويورك در 2001م است. نويسنده مقاله آقاى محمد لگن هاوزن پژوهشگر فلسفه و كلام اسلامى آمريكايى و مقيم قم است.
اما آثارى كه به نقد كشيده شده عبارتند از: انديشه هاى فلسفى نوشته عبداللطيف; مجموعه مقالات درباره فرهنگ و دين ويراسته جوناردون گانرى; درآمدى بر متافيزيك نوشته ميشل جى. لوكس; فيلسوف شيراز در هند از اكبر ثبوت; شكست طبيعت گرايى: مقالاتى درباره استدلال هاى پلانتينجا در مخالفت با طبيعت گرايى ويراسته جيمز بيلبى; اخلاقيات حقيقى: مرورى بر بنيادهاى اخلاقى از جان ام ريست; غزالى و اسماعيلى ها: بحثى راجع به تعقل و اقتدار از فاروق ميتا; در پايان يك كتاب فرانسوى از كريستين ژميت با عنوان وجود فعال: فلسفه وحى در ديدگاه ملاصدرا است كه در پاريس در 2002م منتشر شده است.
نقد و بررسى كنندگان اين آثار عبارتند از سجاد رضوى, داويد بورل, ديويد براو شاو; سنفورد سعله برگ و برين توماس شماره اول از سال چهارم اين نشريه در مارس 2003 منتشر شد و شامل پنج مقاله و معرفى و توصيف شش كتاب جديد الانتشار است. مشخصات مقاله اين گونه است:
وجود وجود: مرورى بر برهان صديقين از جمز كميپتون بوكمير; شناخت شناسى عرفانى از سيد يحيى يثربى; هويت و محدوديت ها از ديويد كورت; روان شناسى ابن عربى در تدبير الهى رهبرى انسان از لايت سابان السود; ديدگاه هاى ابن عربى و افلاطون درباره عشق از سلمان بشير.

اما كتاب هايى كه نقد و توصيف شده اند عبارتند از:
تلاش براى توحيد: سير و سلوك در تصوف سهروردى, نوشته قمر هدى; مكتب عارف شرق: استشراق افلاطونيان و سهروردى, نوشته جان والبويج; حيات ابن سينا در غرب: ديدگاه فلسفه مشاء درباره روح, نوشته داگ نيكلاوس هاس; نامه به وزير ابوسعد, از ابن سسينا; فخرالدين رازى و توماس آكويناس درباره جهان آخرين, نوشته معمر اسكندرغلو; فلسفه تربيتى و فعاليت نقيب العطاسِ ون مهد نور داود.
اميد است اين نشريه با ارتقاى سطح روزنامه نگارى بيش از پيش به انعكاس اطلاعات اقدام كند و فلسفه اسلامى به ويژه گرايش حكمت متعاليه و خرمندى شيعه را با اطلاع رسانى كارآمدتر عرضه كند. محمد نورى تأسيس (انجمن قلم حوزه)
انجمن قلم حوزه, در تاريخ 9/2/83, نخستين مجمع عمومى خود را با حضور صاحبان قلم و آثار ادبى تشكيل داد. در اين نشست ساليانه, نخست آقايان حسين سيدى و محمد اسفنديارى درباره جايگاه قلم و ادبيات در فعاليت هاى فرهنگى سخن گفتند. سخنران بعدى, آقاى رضا بابايى, نماينده هيئت مؤسس انجمن قلم, نحوه شكل گيرى انجمن و برنامه هاى آينده آن را باز گفت. در پايان نشست عمومى انجمن قلم حوزه, آقايان رضا بابايى, احمد امامى, مجتبى تونه اى, ابراهيم احمديان و محمد اسفنديارى براى شركت در جلسات هيئت مديره انتخاب شدند. همچنين آقايان سيد على حسينى و رضا حميدى بيشترين رأى را براى احراز سمت بازرسى انجمن, كسب كردند.
انجمن قلم حوزه با اتكا بر سرمايه هاى معنوى اهل قلم و كمك هاى مادى پراكنده, عزم آن دارد كه دامنه فعاليت هاى قلمى را در ميان نويسندگان اسلامى گسترش داده, بر عمق و غناى ادبى آنها بيفزايد. تشكيل كتابخانه تخصصى, آموزش عمومى, نشر آثار ادبى, برگزارى جلسات نقد و بررسى كتاب, حمايت معنوى از نويسندگان و شاعران حوزوى, حضور فعال در مجامع علمى, گنجاندن دروس ادبى در برنامه هاى رسمى حوزه و مديريت علمى آنها و… پاره اى از اهداف اعلام شده انجمن قلم حوزه است.
ايميل: a-ghalam@noornet.net هيئت مديره انجمن قلم حوزه


صفحه 16
Array

صفحه 17

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 18

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة