بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 7

عرفانيات و ماجرا در ماجرا
قيطرانى ولى

عرفانيات. عليرضا ذكاوتى قراگزلو, حقيقت, تهران, بهار 1379, 415ص وزيرى.
ماجرا در ماجرا(سير عقل و نقل در پانزده قرن). عليرضا ذكاوتى قراگزلو, حقيقت, تهران, 675ص وزير.
در سه چهار سال اخير دو مجموعه پر محتوا با عناوين عرفانيات و ماجرا در ماجرا1 از مقالات پيشين آقاى عليرضا ذكاوتى, مترجم و منتقد محترم به طبع رسيده كه بايد گفت آفرين بر اين اشتياق و همّت و پشتكار در عرصه نقد و تحليل و ترجمه و كتابشناسى. بى اغراق كمتر كسى مانند ايشان چنين پر كار در زمينه نقد (جانانه) از نوشته هاى فلسفى, عرفانى و ادبى و هم ترجمه متون ادبى و تاريخى (از عربى به فارسى) ظاهر شده و (حضور) خود را اعلام كرده است.
وى كتاب شناسى خِبره و آگاه است كه اين يكى به تنهايى پشتوانه محكمى جهت برسنجيدن و هم تصحيح محتواى كتب نوشته شده در يك موضوع و رده بندى آنها به لحاظ درجه اهميّت به حساب مى آيد. كثرت مثالات چاپ شده ايشان (بيش از 250 مقاله) در قالب كتابگزارى, تلخيص و ترجمه در زمينه هاى شعر, عرفان, فلسفه, كلام, ادب, ملل و نحل, زيستنگارى, شرق شناسى, غرب شناسى, تاريخ, تفسير, فهرست نگارى, سيره, … و نيز نگارش يا ترجمه چند كتاب معتبر, وى را محققى ارزنده, كتابشناسى سترگ و مترجمى قوى دست معرفى مى كنند.2
اما آنچه به تحقيقات ايشان وجهه خاصى مى بخشد, همانا (روش تطبيقى) است كه به كار مى بندد. او به جهت كشف حقيقت از طريق بسط مقال به تطبيق و همبر كردن آراء و عقايد اشخاص به نتيجه اى صائب مى رسد و نكته هاى ناگفتنى را گفتنى مى سازد و نهايتاً (تحليل هاى دقيق علمى در كنار توصيف هاى مشروح فنى از داده هاى تخصصى)3 (در تاريخ, فلسفه,…) و هم (تحقيقى با تتبع تاريخى و در عين حال آميخته با (در متن بودگى)4 (در عرفان) عرضه مى نمايد; بخصوص كه اشارات لطيف حِكمى و عرفانى ايشان همواره جذابيّت و مقبوليت خاصى به تأليفات و مقالات وى بخشيده است. آقاى ذكاوتى در متن عرفان و فهيم در فلسفه است, اما نه (عرفان زده) يا (فلسفه زده); چنان كه در عين بهره بردن از تحليل عقلى و عينى در مقوله عرفان, خود نيز تمايلى درونى به آن دارد.5
از سوى ديگر با كمى ژرف نگرى, اوصاف سابق الذكر به مثابه اَعراضى هستند كه به جوهر روحى شخص مؤلف برمى گردد. اين جوهر همانا تعهدى است كه در قبال هويت فرهنگى اسلامى ـ ايرانى با تمام ويژگى هاى آن (فلسفى, عرفانى, تاريخى, اجتماعى,…) دارد.6
بارى هر دو مجموعه از لحاظ ترتيب مقالات و نماياندن سير تفكر فلسفى و كشف عرفانى در جهان اسلام, از نظم و نسق خاصى برخوردارند; چنان كه خواننده ضمن برخورد با مطالب كثير فلسفى, عرفانى, كلامى, … لحظه به لحظه مشتاق بهره گيرى بيشتر از آن دو مى شود و در خود احساس رضايت خاطر مى كند. تكرار ضرورى نكات اساسى در مقالات (كه استقامت فكرى مؤلف را نشان مى دهد) نه تنها ملال آور و اِطناب نيست, بلكه به مثابه هشدار يك دل سوخته و پيوند دهنده و هم حلقه اتصال بخش هاى گوناگون فرهنگ ايران (بخصوص اسلامى) واجب مى نمايد. اين امر نيز به نوبه خود مى تواند فتح بابى جهت تحقيق و پژوهش ديگران در زمينه هاى مطرح شده باشد.7
اگر مؤلف محترم مطالبى را از كتاب هاى ديگر اقتباس كرده و تلخيص يا ترجمه اى از آنها به دست داده, چنين مى نمايد كه مى خواهد با برنماياندن تحقيقات درست مندرج در آنها, خواننده را سخاوتمندانه در لذت بردن خود از آن كتب سهيم گرداند.8 در يك جمله مى توان گفت (تك نكته)هاى آموزنده و كارشناسانه مندرج در مقالات, كه يكبار براى هميشه از ايشان صادر مى شود, حاوى رموز و لُب عرفان و فلسفه اسلامى و خصوصيّت بارز در دو مجموعه مذكور است.9
از ويژگى هاى ديگر مؤلف اين كه (در نقد بهانه جويى نمى كند) و از انصاف و عدالت معقولى برخوردار است. لذا جاهايى كه بحث مستوفايى از مطلبى شده, وى آن را تماماً بيان نموده و يا با گزينش هاى خوب و مناسب بيان مقالتى را بر آن نهاده است. از سويى به نظر مى رسد مؤلف محترم مى خواهد با تفسير جامع شخصيت يك فرد, كه اين از وحدت نظر و به سامان بودن انديشه ايشان برمى خيزد, تصويرى متفاوت از آنچه در اذهان است به دست دهد.10
به هر تقدير, مقالات اين دو مجموعه حاوى نكات مفيدى كه به تفكيك و اختصار تقديم مى گردد: 1. عرفانيات
در مقاله (نظرى به حديث ماه شب چهارده), مبحث رؤيت و لقاءالله) با اشاره به اِعمال (توجه به تطوّر و پيشرفت) مسائل عرفانى, تجسيم و تشبيه (بخصوص در اديانى كه تمايل به اين امر دارند, مانند دين مسيحيّت,…) را قدم اول محبت به خدا مى داند: (به گمان من نكته اصلى اين است كه تا نوعى تجسيم و تشبيه لحاظ نشود, نظر و رؤيت و سپس محبت و عشق قابل تصوّر نيست… اصولاً كلمه بت [كه احتمالاً معرّف (بودا) است] در ادب و عرفان هم بر معبود مجسم اطلاق مى شود هم بر معشوق.)11
تاريخ اجتماعى ايران در سده هاى نخستين اسلامى مدّ نظر مؤلف بوده, لذا در گفتار (كيمياى سعادت از ديدگاه تاريخ اجتماعى) به اين مهم پرداخته و حق مطلب را ادا كرده است.12 در گفتار (خاصيّت آينگى) مؤلف ضمن احساساتى خواندن قلم نويسنده كتاب (خاصيّت آينگى) و تأييد حق ناحيت خراسان در امر عرفان, به دفاع از سهم ديرينه منطقه جبال در تمدن و انگاره هاى فكرى ـ عرفانى ايرانى مى پردازد و خواننده را به مجله معارف (فروردين ـ آبان74, ص120ـ 138) ارجاع مى دهد; سپس مى گويد: (…فى الواقع پايه گذار عرفان نظرى و حكمت عرفانى عين القضاة است نه ابن عربى.)13 پرسش مهم او در گفتار مزبور اين است كه: چرا عين القضاة را كشتند؟ و پاسخ با ذكر مواردى همچون سياسى بودن, اعتقاد به عدل اين جهانى, تأمل در اسماعيلى بودن (عين القضات), همراه است.14 عباراتى مثل (…عين القضات برخلاف غالب صوفيه كه تسليم بوده اند, شورشى است), (اين كه عين القضات متهم به ارتباط با باطنيان بوده پربيراه نيست), (انديشمندان ايران در آن عصر براى رها ساختن اسلام و ايران از چنگال خلافت عباسى و حاميان قشرى و بى فرهنگ آنان رويكرد انقلابى داشتند) و (فلسفه نويسى به زبان فارسى, سنتى بوده است ميان باطنيان… [و عين القضات هم])15 از تراوشات فكرى نويسنده مقاله است كه مى تواند بر تحقيقات گسترده در اين زمينه مؤثر باشد.
اما مقاله (عين القضات و منتقدان او) نيز با مقدمه اى درباره شخصيّت اسطوره اى, عرفانى, فلسفى و سياسى عين القضات, به محور اصلى گفتار يعنى نقد محمد گيسو دراز بر تمهيدات قاضى مى پردازد و نكته گيرى هاى گيسو دراز بر وى را يك به يك برمى شمرد و نگره هاى هر دو عارف را با يكديگر تطبيق مى نمايد كه بيشتر شرح و تأييد و توضيح كلمات عين القضات است تا رد و تكذيب آنها.16 طبق معمول در تضاعيف مقاله, نويسنده نظرات شخصى خود را بيان مى كند; از جمله: (اين نكته را هم بگويم كه منقولات عين القضات از بوعلى و ابوسعيد منطبق با واقع تاريخى نيست… به گمان اين جانب طرف مكاتبه بوعلى در آن مكاتبات ابوسعيد دخدوك دوست و ميزبان بوعلى در همدان است… گذشته از اين, آنچه مى توان استنباط كرد اين است كه عين القضات عمداً يا سهواً خواسته است حكيمى را بر يك صوفى خانقاهى رجحان دهد, زيرا عين القضات مذاق فلسفى دارد…)17
عين القضات شناسى و بررسى آثار او از دلبستگى هاى مؤلف است. (بحث در مورد آثار عين القضات همدانى از جهت ادبى, عرفانى و فلسفى و نيز تاريخ اجتماعى ـ فرهنگى ايران بسيار بايسته است و بسيار كم انجام گرفته است.)18 مقاله (نگاهى به نامه هاى عين القضات همدانى) با نگره پيش گفته آغاز مى شود و مؤلف ضمن معتبر دانستن كارهاى انجام شده درباره آثار قاضى مى گويد: (به گمان من انديشه هاى اصلى عين القضات در نامه هاى او بيان شده… كه در آخرين نامه, خطاب به يك عارف همتراز يا يك بازجوى مطلع دولتى است… تنازل نكرده, ممكن است عقايدش قدرى تعديل و اصلاح شده باشد كه براى هر انديشمندى متصوَّر است… موضوعات نامه ها در تحقيق مسائل نظرى دينى (تا حدى به روش محمد غزالى) و تحقيق در مسائل عشق (بيشتر بر مذاق احمد غزالى) است, اما اين همه مطلب نيست. عين القضات ميراثدار تصوف ايرانى است… [و] سخنگوى نحله هاى ناشناخته باطنى ـ عرفانى مى باشد, و اين كه به عين القضات نسبت باطنى گرى مى زده اند بى وجه نيست, …[او] جلوه اى بينابين حلاج و سهروردى مى يابد و از بنيانگذاران عرفان نظرى بايستى به شمار آيد. به هر حال, در مورد عين القضات هنوز در آغاز راهيم.)19
كارل ارنست كتابى با عنوان روزبهان بقلى تأليف نموده كه مقالتى كوتاه در نقد آن با همين عنوان در كتاب عرفانيات احتوا يافته است. آقاى ذكاوتى ضمن نكته گيرى بر مؤلف كتاب و نيز به دست دادن منابعى درباره روزبهان, بر اين نظر است كه: (روزبهان شاعرانه و پيچيده و پر از رمز و استعاره است و فكرش گستاخ و تند… با اين حال تأثير غير مستقيم او بسيار وسيع بوده, چنان كه محققان به اثرگذارى روزبهان بر سعدى و حافظ اشاره نموده اند.)20 و نيز اين كه (روزبهان را هم بايد مثل عين القضات (پيش از ابن عربى) از بنيانگذاران عرفان نظرى به حساب آورد.)21
مقاله )سرگذشت و انديشه هاى ابن سبعين, هرچند كه تأليفى از چند كتاب معتبر در شرح حال ابن سبعين است, اما پيوند مطالب و بازيافت نكاتى از زندگى وى چنان استادانه صورت گرفته كه مى تواند مرجع هر تحقيق ديگرى در اين زمينه باشد.22
اما از مقالات مفصل مجموعه عرفانيات, گفتار (ابن فارض, شاعر حُبّ الهى) (ترجمه, تلخيص و اقتباس از كتاب ابن الفارض والحبّ الالهى دكتر محمد مصطفى حلمى) است. اين مقاله كه با معرفى منابع احوال ابن فارض آغاز مى شود, شامل (زندگى ابن فارض), (مخالفان و طرفداران او), (ديوان), (از حبّ انسانى تا حبّ الهى), (اطوار و مراحل حبّ الهى) و (گرايش و بينش فلسفى در تائيه) مى باشد.
(حبّ الهى موهبتى است ازلى از عالم امر; انسان با آن به عالم سُفلا نزول مى كند و آلوده حسيّات و مادّيات مى شود و آن را فراموش مى كند تا دوباره تصفيه شود و راهِ آمده را باز گردد. پس در مرحله اول حبّ آلوده به شوائب حس است و محبّ ميان صحو و سُكر نوسان دارد تا در نهايت اين مرحله به صعق [سوره اعراف, آيه 143] و محو يا فناى اول برسد. در اين مرحله عاشق مى خواهد كه معشوق را يك نظر ببيند و صدايش را بشنود, گرچه (لن ترانى) [سوره اعراف, آيه 143] باشد, و براى آنكه جگر عاشق متلاشى نشود نيازمند مستى است. در اين مرحله عاشق اظهار شِكوه نمى كند, محنت را نعمت مى انگارد و به جاى شكايت, شكر بر زبان مى آورد و عاقبت صبر را نيكو مى بيند و عزمش سست نشدنى است.)23
بارى, باز هم مؤلف (مقاله) به تبع مؤلف اصل كتاب با طرح سؤال هايى مانند: (آيا ابن فارض شاگرد ابن عربى است؟), (آيا ابن فارض عامدانه بر كتاب و سنت خروج كرده…؟), (آيا ابن فارض متأثر از فلسفه نو افلاطونى است؟) به تطبيق آراء و عقايد ابن فارض و ديگران پرداخته و ضمن نقل قول ابن فارض شناسان (دى ماتيو, نلينو, دَرمنگم) وجوه اشتراك و بيشتر افتراق ابن فارض با افلوطين و ابن عربى را بيان مى كند.24
گفتنى است كه مؤلف محترم همواره بر (عرفان ايرانى) تأكيد دارد و با وسواس علمى درصدد يافتن رگه هاى عميق اين عرفان است; تا آنجا كه جلوه هاى آن را نه تنها در شعر فارسى بلكه در نزد عرفا و شاعران عرب رديابى مى كند و نهايتاً براى حكمت ذوقى منطوى در شعر عرفانى فارسى استقلال خاصى قايل مى شود.25
اگرچه در مجموعه عرفانيات, مقاله (عطار و عرفان ايرانى) به اين امر اختصاص يافته اما در جاهاى ديگر كتاب نيز نكاتى در اين باره به ديده مى آيد. به هر تقدير مؤلف محترم ضمن برشمردن ويژگى هاى عطار از جمله (پيش بردن مثنوى عرفانى يا پرداختن به قصه هاى بلند و كوتاه و مشاهدات روزمره) و هم مقايسه روش او با روش سنايى (قبل از عطار) (در حديقة الحقيقه و سير العباد من المبدأ الى المعاد) و پيشى گرفتن از مولوى, عراقى, … شمس مغربى و ديگران در ريختن مضامين عرفانى در قالب هاى شعرى رباعى و غزل و قصيده, بخصوص به فارسى نويسان عطار در تذكرة الاولياء تكيه مى كند و معتقد است او با اين كار (عرفان را بيش از پيش ايرانى كرد.)26
عرفانيات خالى از بررسى و پژوهش درباره مولوى و شمس (تبريزى) نيست. مقالات (سيرى در مقدمه استاد آشتيانى بر ترجمه شرح مثنوى نيكلسون), (نقدى بر نقدى بر مثنوى), (شمس بى نقاب) و هم (ولدنامه), (رباب نامه), (انتهانامه) تماماً مشحون از نكات بديع راجع به دو عارف مذكور و دقايق زندگى و آراء و نظريات عرفانى آنان است.27 افزون بر اين مقولاتى همچون (مقايسه بين صوفى و شيعه), (انبياء و اولياء محك هستند, با ظهور آنها هرچه ظاهر شدنى است ظاهر مى شود), (وصل را پايانى نيست), (بلى ها در ازل با هم فرق داشته اند) از دو مقاله (ولدنامه) و (انتهانامه) جالب نظر است.28
مؤلف محترم مشتاقانه به هر عارفى سر مى زند و آن سان كه روش اوست مقالتى درباره وى مى نگارد تا ميان پرده ها و جاهاى خالى عرفان پژوهى را پُر كند. به طور مثال در مقالات (نسايم گلشن يا شرح گلشن راز), (المقدمات من كتاب نص النصوص فى شرح الفصوص), (شاه نعمت الله ولى), (سيرى در آثار مير سيد على همدانى) و… به اين امر مهم مى پردازد و نكاتى را بيان مى دارد كه در اينجا به دو گفتاورد بسنده مى كنيم: (كتاب سيد حيدر [المقدمات من كتاب…] سرشار است از تأويلات و توجيهات شگفتى كه پيش درآمد حروفيه و شيخيه و غلات جديد است. مثلاً سيد حيدر براى عدد نوزده قداستى قايل است و از اين كه نگهبانان جهنم نوزده نفرند و حروف (بسم الله الرحمن الرحيم) نوزده است دليل مى آورد كه كل عوالم مادى و معنوى بايد نوزده تا باشد,…)29 (…نعمت الله اگرچه شخصاً شافعى بوده, يا به تقيه خود را شافعى وامى نموده, ولى طريقتش در بسط تشيع تأثير داشته است….)30
از ديگر مقالات اين مجموعه مى توان به (مقامات القلوب) (ابوالحسن نورى), (سيرى در سيره ابن خفيف), ;(مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمى), (نظرى بر احوال و افكار خواجه يوسف همدانى), (يادى از ابن عطاءاللّه اسكندرى), (طريقه شاذلى در مصر) و (تصوف در آثار ابن تيميّه) اشاره نمود. ضمن اين كه مقالات (نگاهى به فتوت نامه تأليف مير سيد على همدانى), (چهل مجلس يا رساله اقباليه), (فوائد الفؤاد), (مقامات جامى) و جز اينها پايان بخش عرفانيات مى باشند كه طى آنها نكات لازم و ضرورى و رهگشا در وادى عرفان و تصوف با نظر به محتواى كتاب هاى سابق الذكر بيان مى گردد. 2. ماجرا در ماجرا
در اين مجموعه نيز مؤلف محترم بنا به مذاق واقع گرايى خويش با نقد و بررسى كتاب هاى متعدّد در موضوع فلسفه و طرح مقولات متنوع, هم بر اثبات فرهنگ ايرانى ـ اسلامى اصرار مى ورزد. چنان كه مى گويد: (يكى از اهدافى كه من داشته ام, اين است كه مانند كسانى كه نوعى مسئوليت ايرانى بودن و مسلمان بودن را احساس مى كنند, با گذشته خود ارتباط داشته باشم.)31 البته همان طور كه از محتواى مقالات مجموعه برمى آيد, او برخلاف روش جدلى محض, يكسره همان روش عقلانى و تطبيقى خاص خود را ـ كه در عرفانيات هم بود ـ اِعمال مى كند و قضاوت نهايى را به عهده خواننده مى گذارد كه اين امر نسبت به قلم شيوا و روان ايشان و توجه خاص به بضاعت علمى خواننده و هم تلميحات و اشارات بجا, كار دشوار و بعيدى نيست. (غالب فلاسفه اسلامى, ايرانى و متشيّع هستند… اما اين كه چرا ايرانيان و متشيّعان؟ به خاطر آنكه در طول تاريخ اسلام, اينان در اقليّت قرار داشتند و ناچار بودند تا عقليّت خود را تقويت كنند.)32 بارى ماجرا در ماجرا نيز مانند عرفانيات پُراپُر از ريزنگرى ها و باريك بينى هاى شهود عقلى مؤلف و همراه با رهيافت هاى متين است. اگر ركود فلسفه اسلامى را معلول نوعى طرفدارى از (بازگشت ادبى) مى داند, بلافاصله طى نگره اى, نوآورى و پرداختن به علوم مثبته را تجويز مى نمايد.33
از مقالات اين مجموعه مى توان به (آسيب شناسى پژوهش هاى دينى) اشاره كرد كه مؤلف در آن به مسائل و مشكلات دين پژوهى و هم تحقيق (به معناى عام) در جامعه ما مى پردازد و دلسوزانه راه حل هايى را نشان مى دهد. (تكرار مكرّرات), (تجدّدزدگى و تجدّدگريزى), (ضعف سازمانى و مديريت در رشته تحقيق) و جز اينها از جمله اين مسائل مى باشند. مى گويد: (آن كه حوزه علم را از حوزه عقيده جدا مى كند, فقط يك ضعف دارد, آن هم آشكار و آگاهانه. در حالى كه اگر كسى تصور كند تمام عقايدش (علمى) است, همان ضعف را دارد, منتهى پنهان و خطرناك.)34
(در حاشيه زبور مانوى) نگاهى است به سير تاريخى مانويت و نفوذ دين مانى در قبل و بعد از اسلام و هم در مذهب مسيحيّت. همچنين ريشه هاى كتاب شناختى زبور مانوى و تحليلى از محتواى اين كتاب را به دست مى دهد. ضمن اين كه در آخر مقاله اشاره كوتاهى نيز به آيين مزدكى دارد.35 مقاله (نَفَسُ الرحمان و فضايل سلمان) ديدگاه مؤلف محترم را درباره سلمان تاريخى و سلمان اسطوره اى برمى نماياند و جايگاه مثبت اين شخصيت اسلامى را در (زهد و علم, اخلاص و خردمندى و مسئوليّت شناسى و دليرى در ابراز حق بين اصحاب پيغمبر و اين كه در مرتبه اى از ايمان و دانش باطنى قرار داشته) نشان مى دهد.36 مقاله ديگر (المعارف ابن قتيبه دينورى) است كه در آن نخست دو چاپِ دقيق (المعارف) معرفى شده, سپس مندرجات آن با توجه به شخصيت علمى, ادبى, اعتقادي… ابن قتيبه مورد بحث و بررسى قرار گرفته و در آخر جهت مزيد فايده, برخى مطالب كتاب مذكور ترجمه شده است.37
در دو مقاله (ابونعيم اصفهانى) و (كتاب الامامة والرد على الرافضة) زندگى, نام و نسب, شاگردان, مقام علمى و جايگاه مذهبى, و انتقادات بر ابونعيم اصفهانى عرضه مى گردد. اما عنوان فرعى (ابونعيم و تشيّع) مقاله اول جالب نظر است كه طى آن نظريات گوناگون راجع به شيعه بودن يا نبودن ابونعيم مطرح شده و نهايتاً نظر بر اين قرار گرفته كه: (… [ابونعيم] با نقل احاديث بسيارد ر فضائل على(ع) از طرق اهل سنّت, آن هم در اصفهان كه از مراكز ضد تشيّع بود, تنافر ميان شيعه و سنّى را كم كرده و آثار تبليغات بنى اميّه را كه تا قرن چهارم باقى بوده, زدوده است, و از عوامل تمهيدى ذهنيّت شيعى در ايران به شمار مى آيد.)38 گفتار (بازخوانيِ كتابِ بازتاب بودا در ايران و اسلام) به شناخت بوداى تاريخى و بوداى تمثيلى, داستان زندگى بودا, تأثير بودايى گرى در تصوف اسلامى (ر.ك: فناء فى اللّه), مراكز بودايى, عقايد بودايى و منابع مهم اسلامى داستان بودا مى پردازد.39
(از ارسطو تا جاحظ) مقاله كوتاهى است كه بررسى نحوه اقتباس يا تأثيرپذيرى جاحظ را از ارسطو (به خصوص در كتاب الحيوان) دربردارد.40 مقاله (اشاره اى به خرده گيرى هاى مفيد بر صدوق, همان طور كه از نام آن پيداست اختلاف شديد اين دو دانشمند شيعه را در چندين مسئله نشان مى دهد كه مؤلف محترم با استقصاء كامل اين مسائل, انتقادات شيخ مفيد را بر شيخ صدوق نشان مى دهد. اين مسائل عبارتند از: تفسير آيه (نفخت فيه من روحى), معناى (يد) در قرآن, صفات ذات خدا, ….41 دو مقاله (فلسفه سياسى اخوان الصفا) و (انديشه سياسى فارابى) هم روند سياسى فلسفه يا فلسفه سياست در سده هاى نخستين اسلامى را نشان مى دهند كه در نقد و بررسى دو كتاب به همين نام نوشته شده اند. مؤلف محترم در بخشى از مقاله دوم ضمن تأييد متشيع بودن غالب فلاسفه اسلامى [دوران عباسى] و تأثيرپذيرى آنان از تشيّع, اين تأثير را بيشتر سلبى مى داند تا ايجابى, بدين معنا كه: (فيلسوفان اسلامى دستگاه خلافت عباسى را قبول ندارند, اما جايش چه مى خواهند بگذارند, معلوم نيست.)42
نويسنده ماجرا در ماجرا با نگره (خلافت عباسى (همانند امپراتورى هاى بزرگ) كه از سند تا نيل و از ختن تا مغرب را دربرگرفت, محمل تمدن اسلامى شد)43 در مقاله (احياى فرهنگى در عهد آل بويه) (انسان گرايى در عصر رنسانس اسلامى) مقدمات رنسانس اسلامى را در عهد عباسيان, مغول و تيمور مى داند. مى گويد: (تمدن اسلامى به طور متناوب تكرار نيز شده است و چنان نيست كه از نيمه قرن پنجم گسست مطلق در آن پيدا شده باشد و يقيناً اگر سير تكاملى تمدن ما به حريف جوان و پر زور و رو به پيشرفتى مانند تمدن نوپاى غرب ـ بعد از رنسانس ـ برنمى خورد, ممكن بود به نحو پيگيرى تحوّل اجتماعى و حتى انقلاب صنعتى در اين سوى جهان رخ نمايد.)44 در معرفى رسائل ابوالحسن عامرى نيز مقالتى فراهم آمده كه در آن سخن از زندگى و نقش مؤثر شخصيّت متفكرى اسلامى مى رود كه اگرچه مقام فلسفى وى تحت الشعاع مقام فيلسوف بزرگى همچون ابن سينا قرار گرفته, اما همو نظريه پرداز (اتحاد عاقل و معقول), مسلمانى درست اعتقاد و در عين حال متوجه به (ميراث فلسفى ايران پيش از اسلام به ويژه در اخلاق و سياست و همبسته با اسماعيليه بوده است.)45
پيش تر گفته شد كه برخى از گفتارهاى عرفانيات و هم ماجرا در ماجرا را مى توان مرجع تحقيق درباره شخصيت هاى ادبى و فلسفى و نيز عرفانى جهان اسلام دانست, سلسله مقالات (ابوحيان توحيدى), (كتاب مقابسات), (نگاهى به كتاب (البصائر و الذخائر), (خلاصه اى از مصاحبه حديث انديشه راجع به ابوحيان توحيدى) و (ابوحيان در ساحت انديشه) از اين دست هستند كه به كندوكاو در افكار و آثار اديب مزبور مى پردازند و او را اديبى معرفى مى كنند كه همانند پيشواى خويش (جاحظ) آشنا به فلسفه و كلام, فقه و اصول, تصوف و عرفان, تاريخ, … و آثارش مشحون از اين موضوعات است.46 مؤلف ضمن آوردن مطالب كافى و مشبع در معرفى ابوحيان و آثار وى, او را ناسخى مى داند كه (جاحظ ثانى)اش خوانده اند و آميزش فلسفه و ادب, بارزترين ويژگى اوست و از او بهترين نثرنويس عرب را مى سازد.47
به هر تقدير, در مقالات مزبور جنبه هاى گوناگون انديشه ابوحيان در ترازوى نقد و بررسى قرار مى گيرد, و او را به عنوان يك انسان آزادانديش موافق با فلسفه, دردمند دين, متمايل به عرفان نظرى, حساس و زود رنج نشان مى دهد كه با آثار و عقايد خود ويژگى هاى فرهنگى و اجتماعى قرن چهارم هجرى را مى نماياند.48
مقاله ديگر (كندوكاوى در نهج البلاغه) در موضوع فصاحت و بلاغت كلام على(ع) و انتساب محتواى نهج البلاغه به امام(ع) و اعتبار كار شريف رضى است كه نويسنده با ذكر دلائلى از جمله آوردن نام مآخذ پيش از نهج البلاغه كه حاوى سخنان امام(ع) بوده اند, مى گويد: (فصاحت و بلاغت على(ع) همچون سخاوت حاتم و شجاعت رستم تواتر معنوى دارد; مضاف بر اين كه در مورد بعضى عبارات به تواتر لفظى هم مى توان قائل شد.)49 مؤلف محترم با اقتباس و تلخيص و ترجمه از كتاب (دراسات فى علم الكلام والفلسفة الاسلاميه) (دكتر يحيى هويدى) مقاله (ابوالبركات بغدادى و ابن سينا) را تأليف نموده و 9مسئله مهم درباره نفس و عقل را با روش تطبيقى و تبحر كامل مطرح كرده كه من باب مثال مى توان اثبات وجود نفس, روحانيّت نفس, تقسيم نفوس به نباتى و حيوانى و انسانى, جاودانگى نفس, عقل و صدور, … را نام برد.50
شايان ذكر است كه ايشان در اين گفتار اعتراضات ابوالبركات را برابن سينا و مشائيان مورد توجه قرار داده و در يك فقره (مسئله تعداد عقول مفارقه و ملائكه) نظر ابوالبركات را متأثر از قرآن و هم از انديشه ايرانى فَرِوَهْرها دانسته است.51
الحاد ابوالعلاء معرّى دستمايه مقالتى ديگر است با عنوان (آيا ابوالعلاء معرى ملحد بوده است؟). نظر كلى مؤلف در اين مقاله اين است كه: (ابوالعلاء را متهم به بد دينى يا بى دينى كرده اند. آنچه مسلم است او موحد و پارسا بوده, عامل رقابت و حسادت و نيز كج فهمى را در بد نام كردن او نمى توان از نظر دور داشت.)52, (اگر به چشم انصاف بنگريم انديشه ابوالعلاء بالاتر از افق معاصران بود و آنچه آنان ضد د است كه اشعارش را در موضوع فلسفه و كلام سروده است. (خيام به عنوان يك عالم رياضى و طبيعى و يك فيلسوف مشايى كه شاگرد مكتب بوعلى بود, خود را موظف مى دانست كه از اين مكتب دفاع كند… گرچه از اواسط عمرش به بعد به طور كامل مطالب فلسفه مشايى را قبول نمى كند, اما در مقام معارضه با مخالفين خود, ناگزير بوده تا با لسان فيلسوفان مشايى سخن بگويد… خيام اديب برجسته اى بوده است… همچنين به عنوان منجمى بزرگ كه در تقويم جلالى نقش داشته, مطرح است. او در طبيعيات كار كرده… در هواشناسى و جوّشناسى هم كار كرده بود, در رياضيات صاحب نظر است.)55
اما ايشان ريشه مضامين اشعار خيام را در حيرتِ فلسفى مى داند و رباعيات او را به جدلى (=كلامى) و فلسفى تقسيم و برخى از آنها را در حكم يك رساله فلسفى قلمداد مى كند.56 به هر تقدير بررسى عقايد فلسفى و كلامى خيام, طبقه بندى آثار و رسالات و تتبع و تأمل در انديشه هاى وى, بررسى همه جانبه زندگى و اوضاع اجتماعى زمان او, تحليل رباعيات بخصوص مضمون (جبر) در آنها محورهاى اصلى گفتارهاى سابق الذكر است. نويسنده محترم درباره (جبر) خيام مى گويد: (جبر علمى درست است, ولى هر قدر آگاهى ما از قوانين طبيعت و جامعه بيشتر شود, آزادى ما بيشتر خواهد شد. اعتقاد خرافى به سرنوشت از پيش تعيين شده آن چنان كه صوفيان و اشعريان و بعضى ديگر از متكلمان مى پنداشتند, يادگار دوران جهل و عقب ماندگى است و حتى عقل گرايان آن زمان مثل معتزله و فيلسوفان آن را نمى پذيرفتند… بدين گونه خيام نمى خواهد در جبرگرى كار را به (هذيان و خرافات) بكشاند و اگر اشعار جبريانه اى دارد, صرفاً براى نشان دادن تناقض در افكار متكلمان است… البته در رساله پاسخ به سه سؤال, فى الجمله جبر را تأييد كرده, ولى هشدار داده است كه در اين راه به افراط نروند.)57
ابوحامد غزالى از متكلمان بزرگ اسلامى است كه هرگاه كتابى با مجموعه اى در كلام و فلسفه نوشته شده, حتماً بهرى از آن به وى اختصاص داشته است; لذا ماجرا در ماجرا هم سه گفتار (منطق و معرفت در نظر غزالى) (در بررسى كتابى به همين نام از دكتر دينانى), (سخنى كوتاه درباره كتاب سرّ العالمين و كشف ما فى الدارين) و (گذرى بر نقد غزالى) (از استاد آشتيانى) را در بر دارد. دانسته است كه نقش عمده غزالى در تاريخ تفكر (در جهان اسلام) همانا اقدام وى عليه فلسفه مشايى و دفاع از دين بوده كه تحليل همين امر در جاى جاى مقالات مذكور به چشم مى خورد. در اين باره سخنان موافق و مخالف با فلسفه ستيزى غزالى از سوى صاحب نظران گفته شده, اما صاحب مقاله بر اين نظر جامع است كه: (غزالى ضربه بزرگى به فلسفه وارد كرد و در عالم تسنّن ريشه فلسفه را خشكانيد. در عين آن كه حملات غزالى به فلسفه در عالم تشيّع تأثير منفى نداشت. انديشمندان شيعى سير فلسفه را تكامل بخشيدند و از نظريات غزالى به خصوص كتب عرفانى او (مانند مشكوةالانوار) سود جستند. پى جويى تأثير منفى و مثبت يا به عبارت روشن تر درك نقش ويران گرى و سازندگى غزالى در فلسفه اسلام كارى است سترگ كه حتماً بايد بدان پرداخت.)58
به هر تقدير درست در وسط مجموعه ماجرا در ماجرا بار ديگر لب لباب نظريات فلسفى مؤلف در قالب نقد و بررسى كتاب ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام, ج1ـ3 (از دكتر دينانى) نمايان مى شود. بسا كه نظر ايشان بر سير فلسفه و كلام و هم عرفان در دنياى اسلام نه (ماجراى فكرى) كه خود (ماجرا در ماجرا) است. در اين مقالات, به تناسب و طبق مطالب سه جلد كتاب ماجراى فكر…, نكاتى كه به نظر مؤلف رسيده, يادآورى نموده و ضمن تقدير از زحمات نويسنده متن (كتاب ها) در حك و اصلاح و بررسى برخى نظريات وى كوشيده است. از جمله يادآور شده كه ارزش موقعيت ابوحيان توحيدى دقيقاً معلوم نشده,59 يا اين كه جاى سخن از المحاكمات قطب رازى در بحث جرح اشارات فخر رازى و شرح اشارات طوسى خالى است.60 وجود پيش فرض فكرى در ذهن نويسنده كتاب نسبت به تاريخ فلسفه اسلامى,61 ناديده گرفتن دوره خواجه نصير تا دوانى در تقسيم دوره هاى فلسفى جهان اسلام (كه صاحب مقاله جهت مزيد اطلاع توضيحات مشبعى از برنامه دراز مدت خواجه نصير و هم فكرانش داده است),62 مسامحه آميز بودن سخن نويسنده درباره قاعده امكان اشرف و اتحاد عاقل و معقول در فلسفه مشايى ابن سينا,63 كمبود توضيح لازم و بيشتر درباره آذركيوانيان و فرقه دساتيرى,64 كه مؤلف مقاله مى گويد: (به گمان اين جانب نه دساتير مطلقاً و صد در صد ساختگى و بى پايه است و نه سهرورى صد در صد مستند سخن گفته).65 كم دقتى در بيان برخى مطالب فلسفى,66 از ديگر نكته گيرى هاى ايشان بر كتاب هاى مزبور مى باشد.
در نقد و بررسى جلد سوم كتاب ماجراى فكر…, مؤلف ماجرا در ماجرا لبه نقد را تيزتر كرده; چه فى المثل در رد نظريه نويسنده راجع به (ادراك حضورى) و (انسان معلق) ابن سينا و اين كه (عرفاى عالى مقام از طريق ذكر و فكر به عالم حضور راه برده, سالكان اين طريق را به خصلت هوش در دم/ نظر بر قدم/ سفر در وطن توصيه مى نمايند) مى گويد: (بايد دانست كه اينها از شعارها و دستورالعمل هاى طريقه نقشبنديه است و مربوط به (مراقبت در اعمال) مى شود و ربط و تناسبى با ادراك حضورى نفس ندارد….)67 يا (در ترجمه يك عبارت, تأمل بيشترى لازم است: ان بين الوجود والماهية الموجودة به ملازمة عقليه لاصحابة به حسب الاتفاق, بالمعنى المعهود بين الحكماء) در بيان عبارت نوشته اند: (صدرالمتألهين رابطه ميان وجود و ماهيت را يك رابطه معهود شناخته شده شمرده, معتقد است اين رابطه در نظر حكما به هيچ وجه ناشناخته و بى سابقه نبوده است.) حال آنكه ترجمه درست عبارت چنين است: (بين وجود و ماهيتِ وجود يافته به واسطه آن, ملازمه اى عقلى هست نه يك همراهى اتفاقى, آن گونه كه ميان حكما معهود است…)68
اما گفتارهاى راجع به ملاصدرا در ماجرا در ماجرا از ويژگى خاصى برخوردارند. (سيرى در نقد افكار ملاصدرا در چهار قرن اخير), (انتقاد بر ملاصدرا در عصر ما), (نكته گيرى بر ملاصدرا از معاصران او تا معاصران ما), …. در مقاله (ملاصدرا و حكمت متعاليه) مؤلف محترم برخى مقالات كنگره ملاصدرا (تهران ـ خرداد78) را معرفى و خلاصه اى از نكات برجسته آنها را برنموده است. در مقاله (نكته گيرى هاى ملاصدرا بر بوعلى) ضمن معرفى و حصر منابع و مآخذ افكار ملاصدرا در (چهار مبدأ اساسى:
1. فلسفه بوعلى و بقيه حكماى مشايى (يا به طور غير مستقيم فلسفه ارسطو و افلاطونيان جديد);
2. حكمت اشراق شهاب الدين سهروردى;
3. عرفان و مكتب ابن عربى;
4. دين اسلام, مخصوصاً روايات و اخبار پيغمبر(ص) و ائمه اطهار(ع).69

مسائلى همچون (كيفيت بقاء انسان با وجود تبدّل ذات او در هر آن), (انكار صور مفارق افلاطونى) و (انكار اتحاد عاقل با معقول) و (انكار اتحاد نفس با عقل فعال) (از سوى ابن سينا), (عجز (ابن سينا) از اثبات حشر اجساد) و هم (عجز در اثبات تجرد قوه خيال), (محال بودن استحاله جوهرى) (از سوى همو) و… پاسخ هاى ملاصدرا را به طور عمده و با توضيح كافى از كتاب اسفار آورده است.70
در مقاله (سيرى در نقد افكار ملاصدرا در چهار قرن اخير) منتقدان وى را از عبدالرزاق لاهيجى (داماد ملاصدرا) تا محمدرضا حكيمى (مكتب تفكيك) نام برده و ايرادات آنان را بر برخى اصول حكمت متعاليه صدرا بيان نموده است. من جمله رد اصالت وجود و بازگشت به اصالت ماهيّت (عبدالرزاق لاهيجى), رد اصالت وجود با اصيل دانستن وجود و ماهيت (شيخ احمد اَحسايى), نظريات خاص در باب علم و انحصار جسم انسانى به جسم هور قليايى (همو), انتقاد بر جمع آورى مطالب اسفار (ميرزا ابوالحسن جلوه), سابقه بحث اصالت وجود يا ماهيت و اصطلاح حكمت متعاليه در شرح فصوص قيصرى و نيز تعلق حركت جوهريه به هراكليتوس (زرياب خويى), نقد حركت جوهريّه (ميرزا جواد آقا تهرانى) و جز اينها.71
(از جمله جدى ترين منتقدان ملاصدرا, علامه حائرى مازندرانى است. در كتاب پنج جلدى حكمت بوعلى سينا, مؤلف در بحث وجود, حتى روى كلمه وجود بحث دارد و مى گويد: (اُنس به كلمه وجود موجب غفلت گشته و كسى در مقام سؤال از آن نشده) سپس مى پرسد: (آيا كلمه وجود از مولّدات است, يا در عربيّت عرباء سابقه دارد؟) در اينجا بايد گفت كه نخستين مترجمان, كلمه (ايس) را و گاهى كلمه (انيت) را براى اين مفهوم به كار مى بردند و كلمه وجود در اين معناى معروف از اواخر قرن سوم يا اوائل قرن چهارم باب شده است. در نصوص اسلامى نيز نيامده است, حتى در دعاى عرفه كلمه (موجود) در معناى لغوى به كار رفته و معناى (مرئى) و (يافته شده) را دارد… به همين قياس, اصالت وجود را هم رد مى كند.)72
در مقاله (انتقاد بر ملاصدرا در عصر ما) مؤلف محترم ايرادهاى (موجود) بر ملاصدرا را چنين طبقه بندى مى كند:
1. ايرادگيرى هاى مذهبى از سوى متكلمان;
2. نكته گيرى هاى سطحى شارحان و طرفداران ملاصدرا;
3. انتقادهاى اصولى معاصرانى كه پيرو افكار ملاصدرا نيستند:
3ـ1. انتقاد محافظه كارانه;
3ـ2. انتقاد از منابع و مآخذ كار ملاصدرا;
3ـ3. نقد ملاصدرا از ديد ماركسيست هاى معاصر ايرانى;
3ـ4. حمله به نظريات او از سوى طرفداران علم جديد.73

من باب نمونه: (تحصيل كردگان جديد به ويژه آنان كه مدعى جهان بينى علمى خاصّى بودند نيز درباره ملاصدرا اظهارنظر كرده اند و پيداست كه بحث ايشان روى اين يا آن لفظ, يا مآخذ و يا مبحث نمى تواند باشد; بلكه ريشه اى تر است: دكتر تقى ارانى در جزوه (عرفان و اصول مادّى) مى نويسد: (ملاصدرا دوباره به فلسفه اشراق و مشاء توجه مى كند و تحت تأثير عرفان زمان خود از اختلاط اين عقايد, فلسفه اى را كه حكمت المتعاليه مى نامد, بيرون مى آورد و كتاب اسفار اربعه را تأليف مى كند. البته اين كتاب از نقطه نظر پيشرفت علوم دنيا برخلاف تأليفات بوعلى نمى توانست مهم باشد…)74
سخن نهايى اين كه دو مجموعه عرفانيات و ماجرا در ماجرا كه هر دو مكمّل يكديگرند, آئينه تمام نمايِ سير عرفان و برهان طى سده هاى اسلامى هستند. محتواى هر دو از انسجام و دقت علمى برخوردار است و مى توان آنها را به عنوان كتاب مرجع و هم منبع تحقيق و آموزش معرفى نمود. مؤلف محترم با قلم شيوا و روان و نيز بسيط خويش, بخصوص منظر بسط مقال و نگره بر دوردست هاى عقلى و عرفانى (نظرى) را در پيش روى خواننده نهاده است; و چون, به هر تقدير, در صدد محدود نمودن عرصه هاى بسيط عقلى و نقلى و هم عرفانى با مبانى پيش ساخته ذهنى برنيامده و به اصطلاح (حد يقف) از براى چنين زمينه هايى قائل نيست, لذا كمتر مى توان اشكال محتوايى بر دو مجموعه مذكور گرفت.
اما, بخصوص, در ماجرا در ماجرا برخى مقالات داراى نشانى محل چاپ نيستند و غلط هاى چاپى بسيارى هم در آن به ديده مى آيد. ضمن اين كه هر دو كتاب فاقد مقدمه مؤلف (در آغاز) و فهرست اعلام (در پايان) مى باشند كه اميدواريم اين نواقص در چاپ هاى بعدى برطرف گردد.

پىنوشت: 1. عرفانيات, تهران, حقيقت, بهار 1379, 415ص; ماجرا در ماجرا, تهران, حقيقت, زمستان 1381, 675ص. 2. ر.ك: كتاب ماه (ادبيات و فلسفه), سال اول, ش11ـ12 (30 مهر 1377), ص18ـ20. 3. ماجرا در ماجرا, ص105. 4. ر.ك: عرفانيات, ص104. 5. ر.ك: ماجرا در ماجرا, ص106, 259; عرفانيات, ص168ـ169. 6. ر.ك: ماجرا در ماجرا, ص153; عرفانيات, ص103. 7. ر.ك: عرفانيات, ص54, 99, 136, 168. 8. همان, ص147ـ 154 (ترجمه بخشى از كتاب الكبريت الاحمر), ص193ـ236 (ابن فارض, شاعر حُبّ الهى). 9. ماجرا در ماجرا, ص15ـ16, 48, 263ـ264; عرفانيات, ص57, 185. 10. ر.ك: عرفانيات, ص23ـ27, 32ـ51, 327; ماجرا در ماجرا, ص506. 11. ر.ك: عرفانيات, ص2 (و) ر.ك: ص3ـ4. 12. همان, ص29, 30ـ32, 33ـ51. 13. همان, ص53 ـ54. 14. ر.ك: همان, ص55 ـ57. 15. همان. 16. همان. 17. همان, ص65. 18. همان, ص69. 19. همان, ص70. 20. همان, ص83. 21. همان, ص84. 22. ر.ك: همان, ص155ـ164. 23. همان, ص219. 24. همان, ص231. 25. ر.ك: همان, ص105, 136. 26. ر.ك: همان, ص99ـ101, 136, 138, 168ـ170, 254, 272, 300, 359, 363ـ364. 27. ر.ك: همان, ص269ـ313. 28. همان, ص306ـ307, 310, 311, 312. 29. همان, ص324. 30. همان, ص347. 31. همان, ص153. 32. همان, ص334. 33. ر.ك: همان, ص359. 34. همان, ص6. 35. ر.ك: همان, ص15ـ 18. 36. همان, ص20ـ21. 37. ر.ك: همان, ص23ـ 28. 38. همان, ص44. 39. ر.ك: همان, ص61 ـ74. 40. همان, ص75ـ77. 41. ر.ك: همان, ص79ـ92. 42. ر.ك: همان, ص102. 43. همان, ص105. 44. همان, ص106. 45. ر.ك: همان, ص110ـ111. 46. ر.ك: همان, ص121. 47. ر.ك: همان, ص129. 48. ر.ك: همان, ص146ـ149. 49.همان, ص157. 50. همان, ص173ـ 188. 51. ر.ك: همان, ص187. 52 و53. همان, ص207, 209. 54. ر.ك: همان, ص209. 55. همان, ص222. 56. ر.ك: همان, ص223ـ 228,266. 57. همان, ص255. 58. همان, ص287. 59 ـ 66. همان, ص333, 334, 336, 340, 341ـ342. 67. همان, ص347. 68. همان, ص358ـ359. 69. همان, ص461. 70. ر.ك: همان, ص463ـ470. 71. ر.ك: همان, ص471ـ487. 72. همان, ص480ـ481. 73. همان, ص489ـ490. 74. همان, ص494ـ 495 .


صفحه 8

معرفى فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى گلپايگان
حافظيان بابلى ابوالفضل

فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى گلپايگان, سيد جعفر حسينى اشكورى, قم, مجمع ذخاير اسلامى, 1381ش, 280ص, وزيرى. 1. سير فهرست نگارى در ايران
فهرست نويسى نسخه هاى خطى تنها راه بازيابى اطلاعات از دست نويس هاى نهفته در گنجينه هاى كتابخانه هاى عمومى و خصوصى است, كه از ديرباز مورد توجه دانشمندان كتابشناس قرار داشته و دارد و فهرست نگاران و نسخه پژوهان با تحمل زحمات و رنج هاى بسيار و با سفر به مناطق دور و نزديك به جست وجوى نسخه هاى مخطوط در گوشه كتابخانه هاى شخصى و نيمه شخصى, مساجد و مدارس و امامزاده ها پرداخته و هزاران گنج مخفى از ميراث مكتوب تمدن اسلامى را باز شناخته اند.
براساس شواهد موجود, حدود 000/300 اثر دست نويس در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى ايران نگهدارى مى شود, از اين تعداد حدود 120000 دست نويس به اختصار يا به تفصيل فهرست شده و بخش بزرگى از مخطوطات ايران, فهرست نشده و اطلاعات تفصيلى و يا حتى اجمالى از آنها در دست نيست. قسمتى از نسخه هاى فهرست نشده مربوط به كتابخانه هاى عمومى و بزرگ است كه به تدريج فهرست مى شوند و نگرانى در حفظ و حراست آنها احساس نمى شود, امّا بيش از نيمى از نسخه هاى فهرست نشده به مجموعه هاى خصوصى و نيمه عمومى كوچك و پراكنده در شهرها و روستاهاى مختلف اختصاص دارد;1 بدين جهت فهرست نمودن اين مجموعه ها لازم تر و ضرورى تر به نظر مى رسد و بدون شك نگارش و انتشار فهرست مخطوطات هر كتابخانه, نقش مهمى در حفظ و حراست از آنها دارد, علاوه بر اينكه با نشر فهرست نامه ها, چهره هاى غربت زده نسخه هاى خطى با محققان و پژوهشگران علوم اسلامى انس و الفتى به هم مى رسانند. چه بسا گنجينه هاى نفيس و ارزشمند كه در گوشه خانه ها, مسجدها, مدرسه هاى علميه و زيارتگاه ها, به جهت نبود فهرستى منظم و روشمند و بر اثر عدم توجه و اهتمام به آنها, مورد دستبرد راهزنان فرهنگى قرار گرفته و به تاراج رفته و يا اينكه تدريجاً راه زوال را در پيش گرفته و با گرد و خاك و موريانه انس برقرار كرده و به مرور زمان آسيب ديده و از بين رفته اند.
سير تاريخى پژوهش هاى نسخه شناسانه در ايران نشان مى دهد, گام هاى استوار بزرگان و دانشورانى كه حفظ و احياى ميراث مكتوب را وجهه همت خود قرار داده اند, قرين توفيق گشته و در سده اخير گنجينه هاى بسيارى شناسايى شده و پرده از رخ هزاران كتاب و رساله ـ كه حكايت از دانش سرشار ايرانيان مسلمان مى كند ـ برداشته شده است.
در گذشته براى فهرست نگارى مجموعه هاى پراكنده, اقدامات ارزنده اى انجام گرفته است, از جمله دوازده دفتر از نسخه هاى خطى نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, در سال هاى 1339 تا 1362ش, به همت فهرست نويس فقيد مرحوم محمدتقى دانش پژوه و ايران شناس نامدار جناب آقاى ايرج افشار منتشر شد. در اين اثر نزديك به هشتاد مجموعه خصوصى و عمومى داخل و خارج از كشور فهرست شده است.
با ظهور چند شخصيت سترگ در عرصه كتاب شناسى و نسخه پژوهى در حوزه علميه قم, اين رشته در ميان فضلاى حوزه رواج يافته و در سال هاى اخير فهرست هاى متعددى به قلم كتابشناسان روحانى منتشر گشته است. حتى عده اى از فضلاى جوان حوزه علميه قم با عزيمت به شهرهاى مختلف همچون كاشان, دامغان, سمنان, تبريز, خوانسار, گلپايگان, فردوس, بابل, مراغه, خوى, قزوين, چالوس, دزفول, يزد و… به فهرست نويسى نسخه هاى خطى موجود در مدارس و مساجد و منازل همت گماشته اند و تاكنون برخى از فهرست هاى مذكور به چاپ رسيده و به مشتاقان كتاب عرضه شده و تعدادى ديگر در نوبت چاپ به سر مى برند.
در اين مختصر, گزارش كوتاهى از مجموعه 8جلدى (معرفى ميراث مخطوط) ارائه شده و تلاش هاى ارزنده فهرست نگار كتابخانه هاى گلپايگان مورد بررسى قرار گرفته است. 2. مجموعه (معرفى ميراث مخطوط)
انتشارات مجمع ذخاير اسلامى قم در سلسله (معرفى ميراث مخطوط) تاكنون هشت فهرست نامه از تأليفات خاندان اشكورى را, به ترتيب ذيل منتشر كرده است:
1. فهرست نسخه هاى خطى خورشيد گرديزى (ملتان ـ پاكستان), سيد احمد حسينى اشكورى, 1380ش/ 1422ق, 49 صفحه « تصاوير رنگى از نسخه ها, شمارگان: 1000 جلد. (تعداد 55 نسخه خطى در اين فهرست به ترتيب شماره نسخه ها معرفى شده است و در پايان فهرست هاى راهنما درج شده است.)
2. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مدرسه آيةاللّه بروجردى (كرمانشاه ـ ايران), سيد احمد حسينى اشكورى, 1380ش/ 1422ق, 139صفحه, شمارگان: 1000جلد. (144 نسخه خطى به ترتيب شماره نسخه ها در اين فهرست معرفى شده و در پايان فهارس عمومى آمده است.)
3. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آكادمى لينچى (رم ـ ايتاليا) به ضميمه دو فهرستواره و واژه نامه ايتاليايى ـ فارسى, ترجمه و تلخيص: سيد صادق حسينى اشكورى, 1381ش/ 1423ق, 204 صفحه, شمارگان: 1000جلد. (81 نسخه عربى ـ شامل 260 عنوان كتاب و رساله ـ و 59نسخه فارسى در فهرست آكادمى لينچى معرفى شده كه ترجمه و تلخيصى از آنها, در اين فهرست نامه درج شده است.)
4. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مفتى الشيعه (قم ـ ايران), سيد احمد حسينى اشكورى, 1381ش/ 1423ق, 131 صفحه, شمارگان: 1500جلد. (110 نسخه خطى به ترتيب شماره مخزن در اين فهرست معرفى شده و در پايان فهرست هاى راهنما آمده است.)
5. فهرست نسخه هاى خطى خاندان ميبدى (كرمانشاه ـ ايران), سيد احمد حسينى اشكورى, 1381ش/ 1423ق, 224 صفحه, شمارگان: 1300 جلد. (151 نسخه خطى از كتابخانه خاندان ميبدى در كرمانشاه و 65 نسخه مربوط به اين خاندان در مشهد, به ترتيب شماره, در اين فهرست معرفى شده و فهرست هاى راهنما پايان بخش اين كتاب است.)
6. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى قائن (قائن ـ ايران), سيد جعفر حسينى اشكورى, 1381ش/ 1423ق, 256 صفحه, شمارگان: 1000 جلد. (252 نسخه خطى در اين فهرست معرفى شده است: 201 نسخه از كتابخانه مدرسه جعفريه قائن, 35 نسخه از كتابخانه سيد حسين امام و 16نسخه موجود در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى قائن.)
7. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه فرهنگ و ارشاد اسلامى (كاشان ـ ايران), سيد احمد حسينى اشكورى, 1381ش/ 1424ق, 120 صفحه, شمارگان: 1300 جلد. (110 نسخه خطى به ترتيب شماره مخزن در اين فهرست معرفى شده و فهرست هاى راهنما در آخر كتاب درج شده است.)
8. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى گلپايگان (گلپايگان ـ ايران), سيد جعفر حسينى اشكورى, 1381ش/ 1423ق, 280 صفحه, شمارگان: 1000 جلد. (تعداد 232 جلد نسخه خطى مربوط به كتابخانه هاى ذيل در اين فهرست معرفى شده است: 127 نسخه از كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى, 74 نسخه از كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه, 26نسخه از كتابخانه مسجد جامع گلپايگان و 5نسخه از كتابخانه حاج آقا رضا شهيدى.)
در دوره 8جلدى (معرفى ميراث مخطوط) جمعاً 1007 نسخه خطى از كتابخانه هاى داخلى و خارجى معرفى شده است. روش فهرست نگارى اين مجموعه, مطابق با سبك فهرست نويسى مختصر جناب آقاى سيد احمد اشكورى, بدين صورت است كه هر كتاب در دو بخش معرفى مى شود:
الف. كتابشناسى, در اين بخش موارد ذيل درج مى شود:
1. نام كامل كتاب.
2. موضوع و لغت آن در مقابل نام كتاب و درون پرانتز.
3. نام كامل مؤلف و تاريخ وفات يا عصر وى.
4. توضيح مختصرى در معرفى كتاب و بيان ابواب و فصول آن, اگر كتاب معروفى نباشد.
5. تاريخ و محل تأليف كتاب و اينكه به نام چه كسى تأليف شده است, البته در كتاب هاى غير معروف.
6. آغاز و انجام كتاب هاى غير معروف و در صورت نقص, آغاز و انجام نسخه.
بخش كتابشناسى با حروف درشت تايپ شده و در معرفى هر كتاب, شماره نسخه در وسط سطر و داخل پرانتز, آغازگر اين بخش است.
ب. نسخه شناسى, در اين بخش اطلاعات مربوط به نسخه بدين ترتيب مى آيد:
1. نوع خط.
2. نام كاتب, آن گونه كه در نسخه آمده است.
3. تاريخ كتابت.
4. اوصاف و خصوصيات نسخه و بيان ويژگى هاى علمى و هنرى آن.
5. نام مالكان و تاريخ تملّك ها و سجع مهرها و ديگر يادداشت هاى افزوده در نسخه.
6. نوع جلد.
7. شماره برگ ها با رمز (گ), سطرها با رمز (س), طول و عرض برگ ها با رمز (سم).2

بخش نسخه شناسى با حروفى ريز و سطرهاى كوتاه تر ثبت شده تا از بخش كتابشناسى قابل تفكيك باشد.
در اين فهرست ها نسخه ها به ترتيب شماره مخزن معرفى شده اند, لذا در پايان هر يك از اين فهرست نامه ها, پنج نوع نمايه يا فهرست راهنما براى سهولت دسترسى مراجعان, در نظر گرفته شده و ارقامى كه در آنها آمده, شماره صفحات كتاب است نه شماره مسلسل كتاب ها.
فهرست هاى راهنما از اين قرار است:
1. فهرست الفبايى عناوين كتاب ها.
2. فهرست موضوعى كتاب ها.
3. فهرست الفبايى مؤلفين كتاب ها همراه با اسامى آثار معرفى شده از آنها.
4. فهرست اعلام و اشخاص.
5. فهرست جاها و امكنه.
از امتيازات اين مجموعه فهرست ها, درج نمونه هايى از تصاوير نسخه هاى ممتاز معرفى شده در آنهاست, كه براى آشنايى بيشتر و بهتر خوانندگان با نسخه هاى مذكور مؤثر و البته در زيبايى و خوشخوانى كتاب نيز تأثير به سزايى دارد.
طرح شكيل و چشم نواز روى جلد اين فهرست ها, تصوير صفحه اى از نسخه خطى كهن و تزئينى قرآن كريم است كه با جدول و كتيبه ها, شمسه ها و ترنجى زيبا و مذهب آراسته شده است, البته براى هر يك از فهرست ها, رنگ خاصّى در نظر گرفته شده تا از اين جهت, از هم قابل تفكيك باشند. در پشت جلدها نيز, نام كتاب و فهرست نگار به زبان لاتين نقش بسته است.
بارى حروفچينى, صفحه آرايى, طرح روى جلد, تصاوير منتخب از نسخه هاى خطى و ساير امور جنبى و فنّى سلسله فهرست هاى مجموعه (معرفى ميراث مخطوط) جالب و درخور تقدير و تحسين است. توفيقات فهرست نگاران اين خاندان, در ادامه خدمت بزرگ فرهنگى, همواره افزون باد. 3. آثار مؤلف فهرست گلپايگان
برخى از آثار جناب حجةالاسلام سيد جعفر حسينى اشكورى در پژوهش هاى نسخه شناسانه از اين قرار است:
1. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آيةاللّه فاضل خوانسارى, كه در سال 1374ش/ 1416ق در دو جلد, همراه با تقريظ نسخه شناس فقيد مرحوم علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى به چاپ رسيد. شمار نسخه هاى معرفى شده در اين فهرست, بالغ بر 500 جلد است.
2. فهرست كتب خطى كتابخانه سيد محمد حجت كوهكمرى (قم ـ ايران), مجمع ذخاير اسلامى, 1377ش/ 1419ق. در اين فهرست 60عنوان كتاب و رساله در 80صفحه معرفى شده است.
3. تحقيق و تنظيم كتاب (محقق خوانسارى) در شرح حال و آثار آقا حسين خوانسارى (1098ق) كه در سال 1378ش/ 1420ق در 748 صفحه به چاپ رسيده است. در اين كتاب فوايد كتابشناسى و نسخه شناسى بسيارى, خصوصاً درباره تأليفات آقاحسين خوانسارى و ديگر علماى خوانسار به چشم مى خورد.
4. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى قائن, چاپ شده در سال 1381ش.
5. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى گلپايگان, چاپ شده در سال 1381ش.
5. فهرست نسخه هاى عكسى مركز احياء ميراث اسلامى در قم, كه از سال 1377ش/ 1419ق تا 1382ش/ 1424ق, 4جلد از آن (با مشاركت سيد صادق حسينى اشكورى و زير نظر احمد حسينى اشكورى) به چاپ رسيده است. در اين مجلدات تعداد 1600 نسخه عكسى به ترتيب شماره معرفى شده است.
7. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى دامغان, تاكنون به چاپ نرسيده است.
8. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه محدث ارموى, 3500 نسخه خطى كتابخانه مذكور كه به مركز احياء ميراث اسلامى در قم منتقل شده, به همت سيد جعفر اشكورى فهرست شده است. اين فهرست بالغ بر 7جلد مى شود و تاكنون به چاپ نرسيده است.
9. مقالات تحقيقى و تصحيحى در ميراث حديث شيعه و دانشنامه امام على(ع).
10. تصحيح (زبدةالتصانيف) اثر مولى حيدر خوانسارى. 4. نگاهى به فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى گلپايگان
در اين فهرست حدود 370 عنوان كتاب و رساله از افزون بر 150 مؤلف و مترجم در قالب 232 جلد نسخه خطى موجود در چهار كتابخانه عمومى و خصوصى شهر گلپايگان, به ترتيب شماره نسخه معرفى شده است. فهرست نگار در مقدمه يادآور شده كه: (تمام كتب خطى شهر گلپايگان به آنچه در اين فهرست آمده خاتمه نمى يابد, به بسيارى بزرگان براى فهرست نگارى كتب خطى موجود در نزدشان مراجعه شد, ولى تاكنون موفق به فهرست بردارى آنها نشده ام كه اميدوارم چاپ اين كتاب مشوّقى براى اين سروران باشد تا ان شاءالله كتاب هاى آنان نيز شناسايى شده و در اختيار دانش دوستان قرار گيرد.)3
نسخه هاى هريك از كتابخانه هاى چهارگانه به صورت مستقل فهرست نويسى شده و در ابتداى فهرست هر يك از كتابخانه ها, تاريخچه مختصرى از پيدايش و خصوصيات آن درج شده است.
شيوه به كار رفته در اين فهرست, همان روشى است كه در مجموعه (معرفى ميراث مخطوط) معمول بوده و شرحش گذشت. يعنى فهرست نويسى مختصر و معرفى كتاب ها به ترتيب شماره نسخه در دو بخش كتابشناسى و نسخه شناسى و در پايان درج فهرست هاى راهنما در پنج نوع, براى دست يابى آسان به عناوين كتاب ها, مؤلفان, موضوعات كتاب ها, اعلام و امكنه. اين فهرست نيز مزيّن به تصاوير برگزيده از نسخه هاى ممتاز است و در بخشى خاص, برخى از اسناد و مدارك به دست آمده از كتابخانه آقاى منوچهر احمدى به چاپ رسيده است.
كتابخانه هاى فهرست شده در گلپايگان از اين قرار است:
1. كتابخانه شخصى مرحوم آيةاللّه ملا زين العابدين گلپايگانى مشهور به حجةالاسلام (متوفى 1289ق) كه از فقهاى نامدار اين شهر بوده و تأليفات بسيارى از وى به جا مانده است. اين كتابخانه داراى حدود 50كتاب چاپى و 127 نسخه خطى است كه بسيارى از آنها آثار حجةالاسلام گلپايگانى و به خط وى است.
2. كتابخانه شخصى سيد محمدحسن امام جمعه (متوفى 1321ش). وى از خاندان امام جمعه گلپايگان بوده كه سال ها عهده دار امامت جمعه اين شهر بوده اند. در اين كتابخانه 205 كتاب چاپى و 74 نسخه خطى وجود دارد.
3. كتابخانه مسجد جامع گلپايگان, اين مسجد تاريخى از قدمت بسيارى برخوردار است. در يكى از اتاق هاى صحن اين مسجد 2000 نسخه چاپى و 26نسخه خطى نگهدارى مى شود كه تمامى اين مخطوطات به خط محمدجواد بن محمدرضا گلپايگانى و از موقوفات مرحوم ميرزا احمد خالصى است.
4. كتابخانه شخصى حاج آقا رضا شهيدى, در اين كتابخانه تعداد 5نسخه از كتاب احسن المجامع (از جلد اول تا پنجم) تأليف لسان الذاكرين محمدحسن جرفادقانى (قرن14) وجود دارد.
در مقدمه فهرست نگار آمده است:
در كتابخانه دوست فرهنگى جناب آقاى منوچهر احمدى بسيارى از آثار خاندان امام جمعه و چندين اثر مرحوم ملا احمد بن على مختار گلپايگانى وجود داشت كه متأسفانه بسيارى از آنها آسيب ديده و به صورت اوراق پراكنده بود كه كار فهرست نگارى آنها بسيار دشوار مى نمود, در بين اين اوراق چند اجازه و آغاز برخى از نسخه هاى خاندان امام جمعه را يافتم كه با ذكر نام اين كتابخانه در پايان كتاب, در بخش اسناد و مدارك خواهد آمد.4
در اين بخش از جهاتى چند, همچون نسخه هاى نفيس و كهن, موضوعات كتاب ها, آثار علماى گلپايگان, كاتبان گلپايگانى, اطلاعات پشت نسخه اى, مجموعه ها و نسخه هاى مجهول به تحليل و بررسى اين فهرست مى پردازيم.
الف. نسخه هاى نفيس و كهن. اعتبار و شهرت هر كتابخانه اى مرهون وجود نسخه هاى خطى نفيس, قديمى و ناياب در آن است, چنان كه اهميت و ارزش هر فهرست نامه اى نيز, وابستگى به تعداد نسخه هاى كهن و نفيس معرفى شده در آن دارد.
عناوين برخى از نسخه هاى كهن كتابت شده پيش از سال 1000ق:
1. مجموعه شامل: نوابغ الكلم زمخشرى, الكواكب الدرية بوصيرى, قصيده بائيه ذوالرمه و قصيده لاميه, كتابت در سده هفتم يا هشتم هجرى كه به شماره 73 در كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه محفوظ است.5 در فهرست نوع خط اين نسخه, نستعليق ثبت شده! در حالى كه نسخه مربوط به سده هفتم نمى تواند به خط نستعليق باشد, احتمالاً اين نسخه به خط تعليق بوده است.
2. تلخيص المفتاح قزوينى, به خط محمد بن حسين نجدى در نيمه ذيقعده 776 كتابت شده و تصحيح و حواشى بسيارى دارد, همراه با يادداشتى در 781ق درباره مباحثه كتاب.6
3. الكشاف زمخشرى, از سده هشتم. اين نسخه از سوره طه تا سوره قصص را دربر دارد و تصحيح شده است.7
4. شرح الكافية استرآبادى, از سده هشتم, تصحيح شده و حواشى دارد.8
5. قواعد الاحكام علامه حلى از سده هشتم يا نهم, نسخه هاى شماره34 و35 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى.9
6. ايضاح الفوائد فخر المحققين از سده هشتم يا نهم. اين نسخه تصحيح شده است و به شماره 81 در كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى نگهدارى مى شود.10
7. مجموعه شماره 117 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى شامل چهار رساله كلامى: الاعتماد فى شرح واجب الاعتقاد, الانوار الجلالية للفصول النصيرية از فاضل مقداد و واجب الاعتقاد على جميع العباد, نهج المسترشدين از علامه حلى. اين نسخه را ناصر بن محمد قطيفى در ماه رمضان 864 كتابت كرده است. نسخه اى است تصحيح شده و داراى حواشى بسيار.11
8. لوامع الاسرار قطب رازى, به خط مسعود بن ابى بكر ايجى در ذيحجه 891 كتابت شده و مصحَّح است.12
9. اصول كافى از سده نهم يا دهم, تصحيح شده و داراى حواشى.13
10. رساله جعفريه و صيغ العقود و الايقاعات محقق كركى, اولى به خط قاسم بن حاجى ابوالفتح در رجب 932 و رساله دوم به خط محمد بن ابراهيم بحرانى در ذيحجه 949 كتابت شده و در بيشتر صفحات نسخه, بلاغ به خط مؤلف مشاهده مى شود و در پايان جعفريه اجازه مؤلف به كاتب به خط مجيز در 935 ثبت شده است.14
11. حاشيه شرايع الاسلام از محقق كركى, كتابت در 966ق در يزد, تصحيح شده و علامت بلاغ دارد. در اين نسخه اشعارى از صفى الدين حلى به خط مقصود على كركى در 985ق ثبت شده است.15
12. فروع كافى, كتابت در 972ق, تصحيح شده و با نسخه يحيى بن سعيد16 مقابله شده و يادداشتى از شيخ بهايى و صلاح الدين حسين گلستانه دارد.17
13. مجموعه شماره 119 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى شامل هشت رساله فقهى و كلامى از آثار علامه حلى, شهيد اول, ابن فهد حلى و ديگران, به خط احمد بن على مازندرانى در سال 974ق كتابت شده است. اين نسخه تصحيح شده و علامت بلاغ دارد.18
14. مجموعه شماره 50 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه شامل: مبادى الوصول علامه حلى و نفليه شهيد اول, كتابت در 976 و 977ق در گجرات, تصحيح شده و حواشى دارد.19
15. منتهى المطلب فى تحقيق المذهب علامه حلى, به خط جانعلى كاتب عتبه عاليه رضويه در جمادى الثانى 982 كتابت شده است. اين نسخه تصحيح شده و امضاى بلاغ از محيى الدين حسن حسينى عاملى به تاريخ 983 در مشهد دارد.20
16. مختلف الشيعه علامه حلى, به خط صالح بن محمد سلامى در 986ق از روى نسخه اصل كتابت شده است. اين تصحيح شده و علامت بلاغ دارد.21
17. حاشيه انوار التنزيل از عصام الدين سمرقندى (متوفى 951ق) كتابت در 992ق, تصحيح شده و داراى حواشى است.22
18. مجموعه شماره 56 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه شامل سه رساله فقهى از پدر شيخ بهايى (متوفى 984ق) كتابت شده در حيات مؤلف و داراى تصحيحات.23
ب. موضوعات كتاب ها. بيشتر عناوين موجود در كتابخانه هاى گلپايگان مرتبط با علوم حوزوى و بعضاً كتاب هاى درسى طلاب علوم دينى است.
از حدود 370 عنوان كتاب و رساله معرفى شده در اين فهرست, حدود 300عنوان به زبان عربى تأليف شده و كمتر از 80 عنوان به زبان فارسى است و بيشترين عناوين, مربوط به اين موضوعات است:
1. فقه: 90عنوان.
2. اصول فقه: 51عنوان.
3. اعتقادات و كلام: 47عنوان.
4. حديث: 27عنوان.
5. فلسفه: 15عنوان.
6. تفسير: 14عنوان.
7. عرفان: 10عنوان.
8. ادعيه: 10عنوان.
9. نحو: 10عنوان.
10. منطق: 9عنوان.

و بقيه كتاب ها مربوط به موضوعات ديگرى است همچون: اخلاق, شعر و ادب, هيئت و نجوم, بلاغت, تاريخ, تجويد, حساب و رياضى, خوابگزارى, رجال و درايه, علوم غريبه, طب, صرف, لغت, معما, نامه نگارى و موضوعات متفرقه.
در مواردى انتخاب موضوع براى برخى كتاب ها, چندان دقيق نيست; مثلاً در موضوع تاريخ, فقط يك عنوان كتاب درج شده, در حالى كه كتاب هاى ديگرى همچون اللهوف على قتلى الطفوف نيز در شمار كتاب هاى تاريخى قرار مى گيرد.
از حدود 150 مؤلف داراى اثر در اين فهرست, مؤلفان ذيل بيشترين آثار را داشته اند:
1. شهيد ثانى: 16 اثر.
2. علامه حلى: 14 اثر.
3. علامه مجلسى: 14 اثر.
4. وحيد بهبهانى: 12 اثر.
5. زين العابدين گلپايگانى: 12 اثر.
6. ميرزاى قمى: 10 اثر.
7. فيض كاشانى: 9 اثر.
8. شيخ احمد احسايى: 9 اثر.
9. شيخ بهايى: 8 اثر.
10. ميرداماد: 7 اثر.
11. سيد بحرالعلوم: 6 اثر.
12. شيخ صدوق: 5 اثر.

ج. آثار علماى گلپايگان. معمولاً كتابخانه هاى شخصى علما در مناطق مختلف و كتابخانه هاى حوزه هاى علميه شهرستان ها, خالى از تأليفات علماى محل نيست و از اين رو فهرست نامه هاى كتابخانه هاى شهرستان ها, نقش مهمى در معرفى علما و دانشمندان بلاد و آثار آنان ـ كه نوعاً نسخه هاى خط مؤلف و منحصر به فردند ـ دارند و تاريخ علم را در آن مناطق بازگو مى كنند.
در اين فهرست تعداد قابل ملاحظه اى از تأليفات علماى گلپايگانى معرفى شده, كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. ابوالقاسم بن حسين حسينى موسوى گلپايگانى (قرن 12ق), دو اثر به نام هاى: آداب المتعلّمين, منتخب مصباح الهداية.
2. ابوالقاسم بن يوسف گلپايگانى (قرن13ق), مؤلف فوائد متفرقه.
3. احمد بن على مختار گلپايگانى (بعد از 1264ق): قواطع الاوهام في نبذة من مسائل الحلال والحرام.
4. حيدر على بن محمد على بيگ ضياءالاطباء گلپايگانى (قرن14ق): هداية الطالبين.
5. زين العابدين بن شاهوردى گلپايگانى (1289ق): دوازده اثر از وى در اين فهرست آمده است: اصول الفقه, الأنوار القدسية في الفضائل الأحمدية, ايضاح الجوامع (شرح الخطبة الشعبانية فى فضائل شهر رمضان), تحقيق حال الصراط, تعليقات على الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية, روح الايمان, شرح حديث الضب, شرح حديث محبة اميرالمؤمنين(ع), شرح حديث المعرفة, علم الامام, علم الامام بالموضوعات, اللقطه.
6. محمدجواد بن محمدرضا گلپايگانى (قرن14ق), صاحب آثارى همچون: مناقب اهل البيت(ع), مجالس, مختصر الظرائف والطائف في المحاسن والاضداد, متفرقات.
7. محمدحسن بن حسينعلى آقابابا گلپايگانى معروف به لسان الذاكرين (قرن14ق): احسن المجامع در پنج جلد.
8. محمدكاظم بن محمدصادق موسوى گلپايگانى (قرن13): لآلى الاصول (قلائد اللئالى).
9. سيد حسن بن محمدصادق گلپايگانى: تذكرة المؤمنين.

د. كاتبان گلپايگانى. انجامه ها و يا ترقيمه هاى نسخه هاى خطى كه شناسنامه نسخه به شمار مى آيند و به قلم كاتب هر نسخه نوشته مى شود, شامل گزارش به پايان رساندن نسخه است كه در آن تاريخ و محل كتابت و اينكه نسخه به درخواست چه كسى و از روى چه نسخه اى نوشته شده, درج مى شود. اطلاعات مندرج در انجامه ها اهميت به سزايى در شناخت تاريخ فرهنگى شهرها دارند. خوشنويسان محلى, كانون هاى نسخه نويسى همچون مدارس علميه و كتابخانه ها از انجامه ها شناخته مى شوند.
خوشنويسان شهر مذهبى گلپايگان از ديرباز به استنساخ كتاب هاى علمى و دينى شهرت داشته و بسيارى از نسخه هاى موجود در كتابخانه هاى مختلف ايران به خط آنان است, چنان كه مبلغ قابل اعتنايى از كتاب هاى چاپ سنگى به قلم خوشنويسان و كاتبان گلپايگانى كتابت شده است; به خط كاتبانى همانند: محمدحسن بن محمدعلى گلپايگانى, محمدحسين بن محمدعلى گلپايگانى, محمدصادق بن محمدعلى گلپايگانى, محمدمهدى گلپايگانى, زين العابدين بن محمدعلى محلاتى گلپايگانى كتاب هاى چاپ سنگى بسيارى در كتابخانه ها يافت مى شود.
در اين فهرست نيز اسامى جمعى از كاتبان گلپايگانى به چشم مى خورد:
1. احمد بن محمدمهدى جرفادقانى در 1231ق.24 نسخه هاى بسيارى به خط وى موجود است.
2.زين العابدين گلپايگانى در 1240ق.25 نسخه هاى متعددى به خط وى موجود است.
3. محمد بن اسماعيل موسوى گوگدى جرفادقانى در 1245ق.26
4. على اصغر بن ابراهيم گوگدى در 1257.27
5. محمدحسين بن آقاعباس گلپايگانى در 1264ق.28
6. محمدرفيع بن محمدرضا گلپايگانى در 1234ق.29
7. حسين جرپادقانى در 1115ق در يزد.30
8. محمدباقر بن زين العابدين گلپايگانى در 1274ق.31
9. سيد حسن بن محمدصادق موسوى جرفادقانى در 1263ق.32
10. حيدرعلى بن محمدعلى بيگ حسن سلطان طبيب گلپايگانى, طبيب فوج گلپايگان ملقب به ضياءالاطباء در 1303ق.33
11. محمدتقى جرپادقانى در 1021ق.34
12. احمد بن محمدصادق گلپايگانى در 1261ق.35
13. ابوالقاسم بن حسين حسينى موسوى گلپايگانى در 1149ق.36
14. محمدصادق بن سيد حسن موسوى گلپايگانى در 1280ق.37
15. نصير بن حاج حسين جرپادقانى در 1062ق.38
16. محمدحسين جرپادقانى در 1309ق.39
17. محمدجواد بن آقارضا گلپايگانى در 1302ق.40
هـ. اطلاعات پشت نسخه اى; فوايد و اطلاعات افزوده در نسخه هاى خطى كه به مرور زمان به وسيله افراد مختلف در ابتدا يا انتها و يا لابه لاى نسخه ها درج شده اند, از رهگذر تاريخ منطقه اى و محلى و كشف حلقه هاى مفقوده آگاهى علمى و تاريخى از اهميت به سزايى برخوردارند.
اين يادداشت ها شامل مطالب متنوع و گوناگونى هستند; همچون تاريخ وفات ها و تولدها, تملّك ها و مُهرها, وقف نامه ها, اجازات, بلاغات و انهاءها, دستخط علما و بزرگان, تقريظ ها, ثبت حوادث طبيعى همچون زلزله, آتش سوزى, سيل, خشكسالى و گرانى اجناس, بيمارى هاى همه گير مانند طاعون, وبا و…, بهاى نسخه و اجرت كاتب و صحّاف, فايده هاى مختلف به نظم و نثر, فهرست هاى كتابخانه هاى شخصى و يادداشت عاريت يا هبه كتاب و ده ها مطالب خواندنى و مفيد ديگر از اطلاعات جنبى ثبت شده در نسخه هاى خطى كه فهرست نگار بايد با دقت و بررسى كامل در صفحات مختلف نسخه, آنها را بيابد و در فهرست گزارش نمايد.
در فهرست كتابخانه هاى گلپايگان نيز نمونه هاى جالبى از اين گونه يادداشت ها گزارش شده, كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
1. اجازات علما. انواع مختلف اجازه, همچون اجازه روايت, اجازه اجتهاد, اجازه امور حسبيه و اجازه ذكر در اين نسخه ها ثبت شده است. از جمله: صورت اجازه شيخ بهايى در پايان نسخه امالى شيخ طوسى,41 اجازه محقق كركى به سيد ضياءالدين قاسم اصفهانى در 14ربيع الثانى 935 در نجف اشرف به خط مجيز,42 اجازه شيخ صالح بن عبدالكريم بحرانى به على بن محمد جزائرى تمامى در 12صفر 1092 به خط مجيز,43 اجازه سيد اسدالله بن محمدباقر شفتى به سيد حسن موسوى جرفادقانى در 7ذيقعده 1263 44 و اجازه سيد حسن حسينى به همو در ربيع الثانى 1263.45 اين اجازات غالباً اجازه نقل روايتند.
در اسناد و مدارك چاپ شده در آخر فهرست نيز اجازات بسيارى به چشم مى خورد كه غالباً اجازه اجتهاد و يا مربوط به امور حسبيه اند; از جمله: اجازه سيد حسن مدرس به سيد حسن امام جمعه,46 اجازه سيد اسدالله شفتى و ملاعلى اكبر بيدآبادى به همو,47 اجازه ملا لطف الله مازندرانى به سيد محمدكاظم امام جمعه,48 اجازه ميرزا حبيب الله رشتى به ميرزا محمدكاظم گلپايگانى,49 اجازه ميرزا محمدتقى (شيرازى؟) به ميرزا محمدمهدى گلپايگانى50 و اجازه سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى به ميرزا محمدكاظم گلپايگانى.51
اجازه بر ذكر از ميرزا ابوالقاسم قمى (1231ق) در 7برگ به ضميمه جامع الشتات وى در كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه موجود است, كه متأسفانه آغاز و انجام و توضيحات بيشتر پيرامون اين اجازه, در فهرست درج نشده است.52
اجازه روايت (و قرائت…) صحيفه سجاديه ضمن منشئات محمدمسيح كاشانى در كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى محفوظ است.53
2. انهاء و بلاغ ها. در بين مخطوطات گلپايگان نسخه هاى متعددى تصحيح و مقابله شده و برخى از آنها بلاغ مقابله و قرائت و تصحيح و گواهى انهاء از علماى بزرگ دارد; مانند نسخه شماره 53 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى كه امضاى بلاغى از محيى الدين حسن بن ابى الحسن حسينى عاملى در مشهدالرضا به سال 983ق دارد54 و نسخه شماره32 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه كه بلاغ هاى متعدد از محقق كركى در آن مشهود است55 و نسخه شماره 60 همان كتابخانه كه در برگ آخر آن, انهاء از حسام الدين طريحى نجفى مسلمى براى زين العابدين طريح در 17ربيع الثانى 1079 ثبت شده است.56
3. وقف نامه ها; وقف كتاب يكى از راه هاى گسترش و ترويج فرهنگ و معارف اسلامى به شمار مى آمد و در گذشته بسيار رايج بوده است. نمونه هايى از وقف نامه هاى نسخه هاى خطى, در نسخه هاى گلپايگان يافت مى شود.
همچون: وقف نامه كتاب بشارةالشيعة از حاجى عبدالكريم واعظ در 1133ق,57 وقف نامه كتاب احسن المجامع از مؤلف همراه با اشعارى از وى درباره وقف اين كتاب,58 وقف نامه كتاب مجمع البحرين از بانويى فرهنگ دوست به نام نورى جهان خانم بنت آخوند ملا محمدباقر خراسانى و زوجه مرحوم حاج ميرزا ابوالقاسم در سال 1293ق و نيز وقف نامه ديگر از بانوان (زوجه ميرزا محمدحسين) در 1341ق كه مجموعه اى از چند رساله حديثى و تفسيرى را وقف كرده است.59 غايةالقصوى سيد محمد شهشهانى را سه تن از اوصياى او در 1291ق وقف كرده اند.60
در صفحه 39فهرست, در توضيحات نسخه شناسى آمده است: (در برگ اول چند يادداشت متفرقه و وقف نامه مدرسه گلپايگان مشهود است) اين عبارت, بدون توضيحى ديگر درباره خصوصيات وقف نامه, در فهرست درج شده است كه جا داشت اطلاعات بيشترى از آن ارائه گردد.
4. يادداشت هاى ديگر: تاريخ وفات هاى مندرج در نسخه شماره23 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه,61 تاريخ وفات ها و تولدهاى خاندان امام جمعه,62 مصالحه ده ها جلد كتاب,63 هبه كتاب از سيد محمد موسوى به فرزندش سيد مرتضى,64 استكتاب كنز العرفان از امير مخدوم سيد قطب الدين نعمت الله حسنى حسينى دشتكى شيرازى در كلكته,65 و يادداشت هاى تملّك از دانشمندان خصوصاً بزرگان گلپايگان و يادداشتى از شيخ بهايى در اول نسخه اى از كافى كه از ورثه سيد ابراهيم در نزد وى محفوظ بوده و تملك صلاح الدين حسين بن افضل الدين محمد گلستانه در همين نسخه66 و….
و. مجموعه ها و نسخه هاى مجهول; ميزان تلاش و دقت فهرست نگاران در نگارش فهرست نامه ها, از بررسى مجموعه ها و نسخه هاى مجهول معرفى شده در فهرست هاى آنان شناخته مى شود. برخى از نسخه ها, دو يا چند رساله و كتاب را دربر دارند و در اين موارد لازم است فهرست نگار با دقت لازم, رساله ها را از هم تمييز داده و آنها را به تفكيك معرفى نمايد. و نيز شناسايى برخى نسخه ها به جهت افتادگى آغاز يا انجام و يا منحصر به فرد بودن و يا به دلايل ديگر, بر فهرست نگار دشوار مى گردد كه در اين موارد بايد فهرست نگار مهارت خود را نشان دهد و ساز و كار مناسب براى شناسايى نسخه هاى مجهول را به كار گيرد مثلاً جست وجوى بيشترى در منابع و مآخذ و فهرست نامه هاى كتابخانه هاى مختلف بنمايد, موضوع كتاب را تشخيص دهد و با بررسى نقل قول ها, زمان تأليف را حدس بزند و اين نسخه را با نسخه هاى شناخته شده ديگر در همان موضوع, مقابله و تطبيق نمايد و چنانچه پس از همه مراحل, توفيق دستيابى به نام كتاب و مؤلف را پيدا نكرد, بايد به تفصيل يافته هاى خود از كتاب را در فهرست گزارش كند, بدين اميد كه كتابشناس و اهل فن ديگرى با مراجعه به فهرست و بهره گيرى از اطلاعات مندرج در فهرست و با استفاده از اطلاعات و تجربيات خود, نسخه مجهول را باز شناسد.
تعداد مجموعه هاى معرفى شده در فهرست گلپايگان نسبتاً زياد است و اين نشان مى دهد كه فهرست نگار در نگارش اين فهرست متحمل زحمت مضاعفى شده تا بتواند رساله هاى گوناگون موجود در مجموعه ها را باز شناخته و در فهرست گزارش نمايد. با اين وصف, در برخى موارد خصوصيات رساله ها به جاى معرفى تفصيلى در بخش كتابشناسى, به صورت اجمالى در نسخه شناسايى معرفى شده و طبعاً نام چنين رساله هايى در فهرست الفبايى كتاب ها نيامده است. مانند:
1. شرح بحث ميراث ارشاد الاذهان از ملك محمد بن سلطان حسين اصفهانى.67
2. فهرست رجال من لايحضره الفقيه از شيخ بهايى.68
3. يادداشتى (رساله اى؟) از مير سيد شريف در نسبت بصيرت به مدركاتش؟69
4. رساله رقعة الجيب النافية للريب عن الايمان بالغيب از فاضل هندى.70
در شمارى از نسخه هاى مجهول, بدون ارائه توضيحات ضرورى و لازم, به ثبت عناوين كلى اكتفا شده است; مانند: تفسير القرآن الكريم از مفسرى ناشناس,71 مشخص نشده است كه اين تفسير عرفانى است و يا ادبى و يا روايى و يا كلامى؟, مؤلف شيعه است يا از اهل سنت؟, از چه منابع و كسانى نقل مى كند؟ و….
در پايان ضمن ارج نهادن اقدام علمى و ارزنده فهرست نگارى گنجينه هاى دست نويس موجود در شهرستان ها, به نظر مى رسد در مسير حفظ و حراست از ميراث فرهنگى, پس از شناسايى و فهرست نويسى از مخطوطات, تلاش در نگهدارى صحيح و روش مند و مرمت و بازسازى آنها ضرورى است و نيز تهيه عكس از نسخه هاى نادر و كهن, زمينه استفاده پژوهشگران مقيم در مراكز علمى همچون تهران و قم را فراهم مى سازد. در اين راستا مركز احياء ميراث اسلامى در قم گام هاى استوارى در سال هاى اخير برداشته و تصوير هزاران نسخه نفيس را از كتابخانه هاى دور و نزديك گرد آورده است, شكرالله مساعيهم الجميلة.پىنوشت: 1. ر.ك: گنجينه هاى دست نويس هاى اسلامى در ايران, دكتر هادى شريفى, ترجمه, تصحيحات و افزوده ها احمدرضا رحيمى ريسه, تهران: مؤسسه نشر فهرستگان, 1379ش; نويافته هاى گنجينه هاى دست نويس هاى اسلامى در ايران, مقاله منتشر شده در فصلنامه ميراث شهاب, شماره پياپى25ـ26, ص65 ـ92. 2. ر.ك: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مفتى الشيعة, سيد احمد حسينى اشكورى, 6 ـ7. 3. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى گلپايگان, ص6. 4. همان, ص6. 5. همان, ص180ـ181. 6. همان, ص173, نسخه شماره63 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه. 7. همان, ص20ـ21, نسخه شماره16 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى. 8. همان, ص68 ـ69, نسخه شماره92 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى. 9. همان, ص32ـ33. 10. همان, ص60 ـ61. 11. همان, ص95ـ97. 12. همان, ص64 ـ 65, نسخه شماره85 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى. 13. همان, ص46ـ47, نسخه شماره55 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى. 14. همان, ص143ـ 145, نسخه شماره32 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه. 15. همان, ص125ـ127ـ 145, نسخه شماره15 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه. 16. فروع كافى. نسخه يحيى بن سعيد (كتابت در سده هفتم هجرى) اكنون در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى نگهدارى مى شود و نگارنده توفيق زيارت اين نسخه شريف را داشته ام. 17. همان, ص134ـ136, نسخه شماره24 كتابخانه سيد حسن امام جمعه. 18. همان, ص98ـ101. 19. همان, ص159ـ160. 20. همان, ص44ـ 45, نسخه شماره53 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى. 21. همان, ص42ـ43, نسخه شماره52 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى. 22. همان, ص74ـ 75. 23. همان, ص165. 24. همان, ص15. 25. همان, ص22. 26. همان, ص26. 27. همان, ص30. 28. همان, ص41. 29. همان, ص50. 30. همان, ص82. 31. همان, ص109. 32. همان, ص133. 33. همان, ص142. 34. همان, ص143. 35. همان, ص146. 36. همان, ص148. 37. همان, ص154. 38. همان, ص158. 39. همان, ص172. 40. همان, ص189. 41. همان, ص122ـ124, نسخه شماره11 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه. 42. همان, ص143ـ 145, نسخه شماره32 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه. 43. همان, ص16ـ 18, نسخه شماره11 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى. 44. همان, ص133, نسخه شماره23 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه. 45. همان, ص134. 46. همان, ص251ـ252. 47. همان, ص254ـ256. 48. همان, ص257. 49.همان, ص264. 50. همان, ص265. 51. همان, ص268. 52. همان, ص118. 53. همان, ص62. 54. همان, ص44. 55. همان, ص143. 56. همان, ص168. 57. همان, ص168, نسخه شماره59 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه. 58. همان, ص209ـ212, كتابخانه حاج آقا رضا شهيدى. 59. همان, ص170ـ171, نسخه شماره61 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه. 60. همان, ص124ـ 125, نسخه شماره13 كتابخانه سيد محمدحسن امام جمعه. 61. همان, ص134. 62.همان, ص253. 63. همان, ص270 و271. 64. همان, ص146. 65. همان, ص23. 66. همان, ص134ـ136. 67. همان, ص30, نسخه شماره 31 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى. 68. همان, ص40, نسخه شماره 48 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى. 69. همان, ص67, نسخه شماره 31 همان كتابخانه. 70. همان, ص128, نسخه شماره 17 كتابخانه سيد حسن امام جمعه. 71. همان, ص34, نسخه شماره 37 كتابخانه حجةالاسلام گلپايگانى.


صفحه 9

كتابى ارزشمند و كهن و ناشناخته
استادى‌ رضا


چند سال پيش, تعدادى نسخه خطى از آذربايجان ـ و ظاهراً از شهرستان مرند ـ به قم آورده و به يكى از كتابخانه ها براى فروش عرضه شد. سرپرست آن كتابخانه برخى از آن نسخه ها را انتخاب كرد و خريد و بقيه به عنوان اين كه نسخه هاى ارزشمندى نيست نصيب يكى از دوستان حقير گرديد. ايشان اين نسخه ها را احتياطاً به بنده نشان داد تا در صورتى كه كتاب ارزنده اى در ميان آنها باشد مشخص گردد. در ميان آنها يك نسخه بى اوّل و آخر كه روى برگ اول آن نوشته بود: (كتابى است در اخلاقيات و مواعظ) و به نظر مى آمد نسخه كهنى باشد جلب نظر كرد و به عنوان امانت نزد اينجانب ماند.
با تورّق اين كتاب و مطالعه مكرر برخى از موارد آن به اين نتيجه رسيدم كه از تأليفات گرانقدر يكى از دانشمندان شيعه ـ شايد سده پنجم ـ باشد. در طول اين چند سال گاه گاهى براى تصحيح و تحقيق و آماده چاپ شدن آن كارهايى انجام دادم و در فروردين امسال ـ 1383ش ـ با صرف وقت فراوان يك مرحله ديگر از كار را به پايان رساندم و به خواست خداى منّان قصد دارم كه مرحله نهايى كار را هم انجام داده و كتاب را به دست چاپ بسپارم.
اما متأسفانه با همه تتبّع و تأملى كه انجام شد هنوز مؤلف و نام كتاب و سال تأليف آن مجهول است و بايد به عنوان يك نسخه منحصر از يك اثر ناشناخته منتشر شود.
از طرفى به خاطر دارم كه يكى از دانشمندان اصفهان نسخه خطى بى سر وته كه موضوعش بسيار جالب و سودمند بود به دستش افتاد و با خوشحالى آن را به چاپ رساند. سپس روشن شد كه آن كتاب هم شناخته شده بوده و هم مكرر چاپ شده بوده است. و همين طور در قم نسخه خطى از يك كتاب شناخته شده جالب نزد يكى از نويسندگان بوده به خيال آن كه چاپ نشده, همان نسخه خطى را به دست چاپ افست سپرد و بعد معلوم شد قبلاً با تحقيق چاپ شده بوده است.
از اين رو, با خود گفتم مباد چاپ اين كتاب توسط حقير, براى اهل كتاب, خاطره سومى شود. پس چه بهتر كه با معرفى آن, و ياد كردن قرائنى كه از راه آنها ممكن است مؤلف و مؤلَّف و زمان تأليف معلوم شود, از كتابشناسان عزيز استمداد نمايم تا شايد اين ابهام برطرف گردد.
اكنون به معرفى نسخه مى پردازم.
نسخه داراى 292 صفحه با قطع كوچك تر از وزيرى است. از اوّل و آخر و وسط افتاده و نقص دارد كه مقدار آن روشن نيست, زيرا شماره صفحه ندارد.
هيچ جاى كتاب و نسخه تاريخ تأليف يا كتابت ندارد اما حدس مى زنم تحرير سده هشتم باشد.
به خط مؤلف نيست, و نشانى از مقابله و تصحيح ندارد. كاتب با اين كه گويا اهل علم بوده اما در مواردى برخى كلمات را طورى نوشته كه نمى توان درست خواند و برخى از موارد ـ كه تعداد آن كم است ـ با تصحيح قياسى هم قابل اصلاح نيست.
مؤلف به آيات قرآن مجيد تسلط كامل داشته و در طول كتاب از حدود 450 آيه قرآن بهره برده است.
و نيز مى توان او را از مفسران قرآن مجيد دانست, زيرا در بسيارى از موارد آيه ها را با تفسير مزجى شرح داده است.
مؤلف خود را به عنوان (الحافط) ياد مى كند. در آغاز همه عنوان ها ـ كه حدود هشتاد عنوان است ـ مى نويسد: قال الحافظ.
در رساله قشيريه (از سده پنجم) (طبق فهرست اعلام آن) چند جا با عنوان الحافظ ياد شده.
1. سمعت محمد بن الحسين يقول سمعت محمد بن على الحافظ يقول سمعت ابامعاذ القزويني… ص30
اين حافظ كه قشيرى از شاگرد او شنيده از سده چهارم و پنجم است.
2. سمعت محمد بن الحسين يقول سمعت على بن عمر الحافظ يقول سمعت ابن رشيق… ص38
اين حافظ هم از سده چهارم و پنجم است.
3. أخبرنى محمد بن الحسين قال سمعت عبدالرحيم بن على الحافظ ببغداد… ص42
اين هم مانند آن دو از سده چهارم و پنجم است.
4. سمعت الشيخ ابا عبدالرحمن السلمى يقول سمعت ابا احمد الحافظ… ص64
اين هم مانند آن سه نفر است.
5. سمعت محمد بن الحسين رحمه الله يقول سمعت على بن عمر الحافظ يقول سمعت اباسهل بن زياد… ص338
اين همان دومى است.
6. اخبرنا حمزه بن يوسف السهمى رحمه الله قال حدثنا عبدالله بن عدى الحافظ… ص374
اين هم مانند بقيه از سده چهارم و پنجم است.
7. سمعت حمزة بن يوسف السهمى الجرجانى يقول سمعت ابا احمد بن على الحافظ… ص522
اين همان چهارمى است.
اين پنج نفر حافظ, همه از عرفا و همه با يك واسطه از مشايخ قشيرى متوفاى 465 هستند و بنابراين از سده چهارم و پنجم مى باشند كه در رساله قشيريه ياد شده اند.
آيا مؤلف اين كتاب يكى از آنها نيست؟! آيا شيعه بودن او مبعّد اين احتمال نيست؟ زيرا عرفا و مشايخ آنها غالباً از عامّه مى باشند.
شايد او از حفّاظ حديث بوده و در اين كتاب هم صدها حديث و اثر از رسول خدا و اميرمؤمنان نقل كرده است و گاهى از حضرت امام حسن, حضرت باقر, حضرت صادق, حضرت رضا(ع) حديث نقل كرده است كه تعداد آنها زياد نيست و گويا در زمان تأليف اين كتاب مصادر حديثى شيعه هنوز همه جا منتشر نشده بوده و يا نزد ايشان نبوده است, زيرا قرائنى هست كه ايشان بيشتر از كتب عامّه نقل كرده است.
در ذيل هر عنوانى علاوه بر آيات و روايات مطالب عرفانى با نام گوينده و يا با عنوان (قيل) ياد كرده است.
دوجا از كتابى به نام (الميزان) ياد مى كند. در عنوان (الورع) مى نويسد:
قال صاحب الميزان: الورع ستر بين العبد والشبهات والتقوى ستر بين العبد و بين الحرام…

و در عنوان (ذكر الاولياء والاعداء) مى نويسد:
و ذكر صاحب الميزان: ان الفقر للاولياء كرامتهم وطاعة الله حلاوتهم و حبّ الله لذّتهم و الى الله حاجتهم…
متأسفانه اينجانب اين كتاب و صاحب آن را نتوانستم بشناسم.

در عنوان (اللوح والقلم) مى نويسد:
ذكر صاحب كتاب الاعتقاد: انّ اللوح والقلم هما ملكان.

و در اعتقادات صدوق ص44 آمده:
باب الاعتقاد فى اللوح والقلم. قال الشيخ ابوجعفر رضى الله عنه: اعتقادنا فى اللوح والقلم انّهما ملكان.

دوجا در ذيل آيه اى از تفسيرى مطلبى نقل مى كند.
در عنوان (الدين و معناه) مى نويسد: ومن معاني الدين الجزاء قال الله تعالى: ملك يوم الدين. قال صاحب التفسير: يوم يدان الناس بأعمالهم.
و در عنوان (الملّة) مى نويسد: وقد ذكر الله تعالى ابراهيم بالوفاء فقال: و ابراهيم الذى وفّى. قال صاحب التفسير: قام لربّه باستكمال الطاعة.
هنوز براى اينجانب روشن نشده كه مقصود كدام تفسير است.

در عنوان (الاُخوّة) مى نويسد:
قرأت فى المفتخر تصنيف ابي محمد الحسن بن حمزة العلوى رضى الله عنه روى عن رجاله عن رسول الله صلى الله عليه وآله…
اين كتاب و مؤلف آن نيز هنوز براى اينجانب شناخته نشده است.
دوازده امام را نام مى برد و از مصائب اهل بيت اجمالاً ياد مى كند و جمله اى از خطبه فدكيه حضرت زهرا كه شاهد ظلم ابوبكر است نقل مى كند و در عين حال دوجا دنبال نام ابوبكر, (الصديق) را اضافه مى كند كه گوياى اينست كه تا حدّى تقيه مى كرده است و به هر حال در شيعه بودن او ترديدى نيست.
در يك جا مى نويسد: (وجرى بين بعض أهل ناحيتنا و شيخ يقال له ماجد بن محمد مناظرة فى باب التوحيد فكتب ماجد الى شيخ الحجازييّن و هو ابوسهل محمد بن سليمان الحنفي… فورد الجواب…).
ابوسهل محمد بن سليمان حنفى از قرن پنجم در كتاب هاى تراجم معرفى شده اما او در نيشابور بوده است.
اگر همو شيخ الحجازيين باشد روشن مى شود كه زمان تأليف كتاب حدود سده پنجم بوده است.

يك جا كه مى خواهد براى نسبت به مكان مثال بزند مى نويسد:
كقولهم: عراقى أو حجازيّ او شامى او مغربى او يمانى و اشباهها.
كه شايد ايرانى نبودن او و يا ساكن ايران نبودن او از اين عبارت استشمام شود.

و از اين افراد نام مى برد و مطلبى نقل مى كند:
1. ابومحمد الحسن بن حمزة العلوى مؤلف كتاب (المفتخر)
2. شبلى درگذشته 334.
3. ابوموسى دنبلى يا ديبلى يا دبيلى كه در رساله قشيريه (سده پنجم) نام او هست.
4. جنيد بن محمد درگذشته 297.
5. ابويزيد بسطامى درگذشته 261 يا 234.
6. صفار از سعيد بن عطاء شيبانى از ابوالعباس بن عطا كه اين سومى درگذشته 309 است.
7. حسين بن منصور حلاج درگذشته 309.
8. عبيدالله بن حسين كرخى درگذشته 340.
9. ذوالنون بن ابراهيم مصرى درگذشته 245.
10. سرّى السقطى شاگرد معروف كرخى و درگذشته 257.
11. ابوعبدالله المحاسبى درگذشته 243 يا الجاسبى.
12. جبّائيان پدر و پسر (سده چهارم)
13. محمد بن حسن شيبانى ظ درگذشته 189.
14. ابوالعباس ثعلب درگذشته 291.
15. صاحب الاعتقاد كه شيخ صدوق و متوفاى 381 است.
16. قتيبى كه ظاهراً معاصر فضل بن شاذان است. (سده سوم)
17. يحيى بن معاذ رازى متوفاى 258 در نيشابور.
18. ابن جريح درگذشته 150.
19. حمزة بن حمزة العلوى معاصر يحيى بن معاذ (سده سوم).
20. طلق بن حبيب كه در رساله قشيريه (سده پنجم) ياد شده است.
اين افراد غالباً از عرفا هستند و نام چند نفر ديگر هم ياد شده كه هيچ كدام از متأخرين از سده چهارم و پنجم نيستند.
نُه دعا به عنوان دعاى اميرالمؤمنين نقل كرده كه همه آنها عين دعاهاى صحيفه سجاديه است با تلخيص و برخى از تفاوت ها در كلمات و جمل و تقديم و تأخير (كه اين مطلب قابل توجه است و نياز به بررسى دارد).
مطالبى از اميرمؤمنان(ع) نقل شده كه با آن چه در نهج البلاغه هست تفاوت هايى دارد كه شاهد اينست كه مؤلف از غير نهج البلاغه, نقل كرده است.
جز در يكى دو مورد روايات و منقولات سلسله سند ندارد و در بسيارى از موارد مطالبى كه در روايات خاصه يا عامّه هست به عنوان (قيل) مطرح شده است.
گاهى اشاره به برخى مسائل كلامى دارد و طبق مبانى شيعه بحث كرده است.
گاهى به مسائل ادبى اشاره دارد و براى شاهد, شعرى مى آورد كه در كتاب هايى مانند لسان العرب هم نيامده است.
در عنوان (الافلاك والكواكب) و نيز در عنوان (الطب و طبائع الإنسان) و نيز در عنوان (انواع العلم) مطالبى آمده است كه شاهد جامعيّت مؤلف و ذوفنون بودن او است.
مؤلف در عباراتى كه ساخته خود اوست, اديبانه و عارفانه مى نويسد مثلاً يكجا اين طور آمده:
(ولقد قلت فى بعض كلامى رؤية العاقل تفيد الحكمة و رؤية الجاهل ثبيد الخطرة. صحبة العاقل طرب و صحبة الجاهل كرب. موت الجاهل حيرة و موت العاقل حسرة. خاتمة العاقل السعادة و عاقبة الجاهل الشقاوة.)
در جاى ديگر مى نويسد: ولقد قلت فى بعض كلامى: علامة العارفين عشرة أشياء….
و از اين عبارات استفاده مى شود تأليف و اثر ديگر هم داشته است.
كتاب هفتاد و هشت عنوان اصلى و تعدادى هم عنوان فرعى دارد. عناوين اصلى آن به ترتيب الفبا ـ در كتاب به ترتيب الفبا نيست ـ اينهاست.
الاحسان
الاخلاص
الاُخوّة
الادب

ارادات شريفه لابد للعبد من حفظها واجتناب أضدادها
الاستقامه
الاسلام
الافلاك والكواكب
الاقرار
الالهام
الامراض
الاولياء والاعداء
انواع العلم

اوصاف نطق به القرآن فى صفة القديم مثل النفس والذات والعين والوجه واليد والجنب والساق والسعة والقوة والمجبىء والاتيان والجدّ
البرّ
بيان العلم
التصديق
التصوّف
التواضع والكبر
التوحيد
التوبه وشرائطها
التوطّل و التفويض والتسليم
الحجّة
الحسب والنسب
حسن الجوار
حسن الخلق
الحق ومعناه
حق الاولاد
الحكمة
الخزائن
دار المحنة
دعوة الحقّ
الدنيا
الدولة
الدين ومعناه
الذكر و انواعه
الرزق وسببه
الرضا والسخط
الزهد والرغبة وصفة الزاهد والراغب
السخاء
السعادة والشقاوة
الشكر والكفران
الشهادة
الصبر ومعناه
الصدق
الطاعة
الطلب وطبائع الانسان
العالم
العبادة
العبرة والتفكر
العرش والكرسى
العفو
العقل
العلم
الغضب والسخط والبغض والرحمة والرضا والحب والضحك والصبر والحيا والملامة من اللّه
الغيب
فضل الله
الفضل والعدل
الفطرة
الفقر والغنى
القضاء والقدر
القناعة
الكتب المنزلة
اللطف والتوفيق والحرمان والعصمة والخذلان والتاييد والتسديد والتقريب والتبعيد
اللوح والقلم
المحنة
المروّة والفتوّة
معاملات فاضله تجرى بين العباد
معانى سنيّة
المعرفة
الملّة
منازل المؤمنين
نعم الله
النفس الامّارة واللّوامة والمطمئنة
النفس والروح والقلب
الورع والتقوى
الهدى
اليقين نمونه هايى از مطالب كتاب
1. ذكروا ان اباحنيفه دخل على جعفر بن محمد الصادق(ع) فقال: ما ترك العرب شيئاً من المَثَل. فقال الصادق(ع): لاتقل مثل هذا يا نعمان ولكن قل: ما ترك اللّه شيئاً من الحِكم.
قال يابن رسول الله(ص): اين قول العرب في كتابه: أعط أخاك تمرة فإن أبى فجمرة؟ قال(ع): ذلك قوله عز ذكره: ومن يعش عن ذكر الرحمن نقيّض له شيطاناً فهو له قرين.
قال: اين قول العرب في كتابه: من اذى جاره ورّثه الله داره؟ قال(ع): ذلك قوله عزّ ذكره لنهلكنّ الظالمين ولنسكننكم الارض من بعدهم.
قال فتعجب نعمان و خرج
2. ذكروا ان عمر بن الخطاب كان جالساً ذات يوم و حوله المهاجرون والانصار و فى القوم على بن ابى طالب(ع) فسألهم عن افضل الاعمال فمنهم من قال: قراءة القرآن, ومنهم من قال: طلب العلم, ومنهم من قال: الصلاة, و منهم من قال: الصيام و اكثروا الاجوبه و أميرالمؤمنين(ع) سكت.
فنظر اليه مستغيثاً فقال أميرالمؤمنين عليه السلام: ان من العبادة تركاً لها قليل مدوم عليه خير من كثير مملول منه اذا اخرّت النوافل بالفرائض فارفضوها….
3. ذكر عن أميرالمؤمنين(ع) قال: السرور سبعة: سرور ساعة و سرور يوم و سرور جمعة و سرور شهر و سرور سنة و سرور دهر و سرور لايبيد.
اما سرور ساعة فالجماع و اما سرور يوم فدخول الحمام و اما سرور الجمعة فلبس الغسيل و اما سرور الشهر فالغربة و اما سرور السنة فالتزويج و اما سرور الدهر فلقاء الاخوان و اما سرور الابد فنعيم الجنّة.
4. مؤلف در عنوان افلاك مى نويسد: كان مؤلف الكتاب ـ يعنى همين كتاب ـ اذا وصف أميرالمؤمنين عليه السلام قال: قمرى السبق والسرعة عطاردى الخطّ و الكتابة زهروى الظرف والملاحة شمسى الخير والمنفعة مرّيخى البطش والشجاعة زحلى الحقد والحمية
5. در دو جا شيعه را به عنوان الامّة العادلة ياد مى كند و مثلاً مى گويد: عليه اجماع الامة العادلة
6. منازل عبّاد كه همان منازل السائرين است را از برخى از عرفا 50 منزل نقل مى كند; اول: الانتباه عن الغفلة… پنجاهم: مقام الفناء.


صفحه 10

معرفى هاى اجمالى


روابط ايران و هند در قرن دهم/شانزدهم, نوشته كريم نجفى برزگر, دهلى نو, دفتر كتابشناسى هاى هند, 2000.
اهميت فراوان قرن دهم هجرى در تاريخ ايران و هند, آثار قرن دهم هجرى بر سده هاى بعد در تاريخ روابط ايران و هند, نقش عرفان در تحولات اجتماعى و سياسى به ويژه انديشه هاى عرفانى در پيدايش صفويه, رهيافت راهنما و راهگشا و البته قابل تأمل مؤلف در تحليل عوامل مهاجرت ايرانيان از زواياى مختلف بر پايه عوامل جاذب و دافع به ويژه عامل اصلى داخلى و بالاخره نشان ناشرى چون دفتر كتابشناسى هاى هند, عوامل كافى براى كشاندن هر علاقه مند به مباحث ايران و هند براى مطالعه كتاب روابط ايران و هند در سده دهم هجرى/شانزدهم ميلادى است.
چنان كه از عنوان كتاب پيداست, روابط ايران و هند در قرن دهم هجرى مورد بحث و كنكاش قرار گرفته است. قرن دهم آغاز دوره اى بسيار مهم در تاريخ ايران و هند است; چه در هند تيموريان يا گوركانيان يا آن گونه كه نزد دانشمندان هند متداول است, يعنى كوركانيان روى كار آمدند و در ايران صفويان به قدرت رسيدند و سرنوشت دو كشور به گونه اى رقم خورد كه مى تواند براى هميشه عبرت آموز باشد. در اين زمان, روح ناآرام عارفانى كه از برخوردهاى سياسى ـ اجتماعى جانشينان تيمور راضى نبودند و اقتدار روز افزون آنان كه مآلاً منجر به روى كار آمدن صفويان شد, جلب توجه مى كند. نهضت سربداران كه از متن اين طبقه از عرفا سر برآورد, قابل ذكر است. اين نهضت به عنوان يك جنبش خالص شيعى كه طرفداران آن حاضر بودند براى استقلال ايران از دست بيگانگان بر سر دار روند, نماد برجسته اى براى ديگران در خراسان و ديگر مناطق ايران آن روز بود. اين يك واقعيت روشن است كه ظهيرالدين بابر, پنجمين خاندان تيمور, بنيانگذار امپراتورى تيمورى در هند بود. او و جانشينانش, به ويژه همايون كه بر اثر شكست از شير شاه سورى به ايران پناهنده شد و شاه طهماسب ضمن استقبال شايان از او با حمايت نظامى انتقام شكست را گرفت و سلطنت را به او بازگرداند و صد البته اكبر كوشيدند همان سنت هايى را دنبال كنند كه تيموريان ايران, به ويژه از نظر فرهنگى حفظ كرده بودند. چه حمايت هاى صفويان از آزاد نمودن خواهر بابر تيمورى از اسارت ازبك ها توسط شاه اسماعيل گرفته تا موارد ديگر, در واقع جامعه آن زمان هند را صبغه ايرانى داد و ازدواج همايون با دختر احمد جام ژنده پيل كه ثمره آن تولد اكبر بود و دوره اكبر به عصر طلايى در تاريخ هند معروف است و به گسترش فرهنگ ايرانى همت گماشت, در اين زمينه قابل ذكر است.
دلايل بسيارى باعث مهاجرت ايرانيان به كشورهاى همسايه خصوصاً هندوستان شد. علت اصلى, جاذبه هاى مادى و معنوى كه از ويژگى هاى سرزمين دل انگيز هند بوده, عنوان شده است. ميراث پيوندهاى گذشته به شكل ديپلماسى فرهنگى در طول قرن دهم هجرى حفظ شد. ازنظر روابط سياسى كه نشانه ها و چشم اندازهاى قابل توجه در تاريخ ايران و هند هستند در طول حكمرانى اكبر در اوج خود بودند. با توجه به اين نكته ها, نويسنده به طرح و شرح آراى خود در اين كتاب همت گماشته, كتاب را سرشار از پختگى و پروردگى و نو بودن مطالب ساخته است. افزون بر آن, نويسنده انبوهى از منابع تحقيقى و خصوصاً خطى ايران و هند را استفاده و حتى در چنبر نقد قرار داده است و اين امتيازى ويژه به كتاب بخشيده است; چه اغلب نويسندگان در تحليل وقايع تاكنون فقط به منابع موجود در يك سرزمين عنايت داشته اند.
اين كتاب با پيش گفتارى از پرفسور هاربنس موكيا, از مورخان برجسته تاريخ هند ميانه زينت يافته است .وى ضمن ستايش از كتاب حاضر, يادآورى مى كند كه مؤلف تاريخ مشترك ايران و هند را در دوره ميانه در مقام مورخ آزادانديش به دور از تعصب مورد بررسى انتقادى قرار داده است. در پيش گفتار مؤلف شعر معروف ملك الشعراى بهار (باز خنك فكرتم جولان گرفت/ فيل طبعم ياد هندستان گرفت) به چشم مى خورد و در مقدمه با نقل مطلبى از جواهر لعل نهرو مزين شده كه مى گويد (در ميان اقوام بسيارى كه با هند در تماس بوده اند و بر حيات و فرهنگ هند تأثير گذاشته اند; كهن ترين و پايدارترين آنان ايرانيان بوده اند كه از نظر تاريخى, نژادى و زبانى نسبت به بقيه نزديك ترند.
كتاب در شش فصل فراهم آمده است. فصل اول (1-40) به شرايط آشفته ايران آن روز اشاره دارد و از رهگذر آن به شرايط سياسى, اجتماعى و بالاخره به وضعيت فرهنگى حاكم بر جامعه در طول حكمرانى تيمور و جانشينانش و آثار ويرانگر حملات تيمور مى پردازد. البته تأثيرات جانبى اجتماعات علمى و توسعه مناطقى مانند سمرقند و بخارا كه تيموريان بدان توجه خاص مبذول مى داشتند, گسترش جنبه هايى از فرهنگ و انديشه ايران مانند تاريخ نويسى و هنر و معمارى بوده و نويسنده از ذكر اين نكته ها غافل نبوده است.
فصل دوم (41-100) فضاى معنوى قرن ششم و هفتم هجرى را ترسيم مى كند و بر اين نكته اشاره دارد كه چنگيز موحد نبود, اما درباره موحدان و عالمان دين بى رحم و بى اعتنا نبود. نويسنده مى خواهد به اين نكته اشاره كند كه تيمور در مقام يك مسلمانى كه انديشه حكومت بر مردم را در سر داشت, همان الگو را در پيش گرفت و اين امر از جهتى زمينه هاى نفوذ مشايخ صوفيه را در بين مردم فراهم آورد. اما اعمال او و جانشينانش نارضايتى ها و مخالفت هايى را به دنبال داشت. در نتيجه جنبش هاى دينى ـ سياسى شكل گرفتند كه اولين جنبش از اين نوع در خراسان به وجود آمد و به نهضت سربداران معروف است و پيشگام جنبش هاى ديگرى مانند حروفيان, نقطويان و خصوصاً طريقت صوفيان صفوى كه در پيروزى صفويه نقش بسيار داشت, شد. شايد به همين دليل, فصل بعدى به طور تحسين برانگيزى حول محور اين طريقت دور مى زند و ساختار منسجمى از موضوع تحقيقى نويسنده به چشم مى خورد.
فصل سوم (101-140) به ارتباط دين و سياست مى پردازد. اهتمام نويسنده در اين فصل پاسخ به اين پرسش است كه چه شد و چگونه صفويان طريقه عرفانى خود را به جنبش دينى ـ سياسى تغيير دادند.
فصل چهارم (141-164) حول محور برخوردهاى صفويان با تيموريان و ازبكان دور مى زند; چه صفويان در ايران با دو دشمن بزرگ در مرزهايشان مواجه بودند: ترك هاى عثمانى در غرب ايران و ازبك ها در شرق ايران. به نظر مؤلف, برخورد صفويان با هر دو بر پايه تفاوت هاى مذهبى ـ سياسى استوار بود.
فصل پنجم (165-228) در اين فصل ويژگى هاى اصلى روابط فرهنگى ميان ايران و هندوستان به تفصيل طرح و شرح شده است.
فصل ششم (229-266) عامل اصلى مهاجرت ايرانيان به كشورهاى همسايه خصوصاً هندوستان موضوع اين فصل است. طبق تحليل مؤلف, جاذبه هاى مادى و معنوى هندوستان, نه لزوماً مهمان نوازى درباريان و حمايت آنان از اهل هنر و اهل قلم علت اصلى مهاجرت عنوان شده است.
ايران آن چنان از ويرانگرى هاى تيموريان زيان ديد كه در سده هاى بعد قابل جبران نبود; چه آن قربانى منويات تيمور شد. يورش هاى او منجر به بحران اقتصادى, بى عدالتى اجتماعى, فساد و بالأخره مهاجرت شمارى از اهل هنر و اصحاب قلم به خارج از كشور شد, گو اينكه اقداماتى مثبت توسط تيمور و جانشينانش براى اصلاحات اجتماعى و فرهنگى صورت گرفت. گسترش و توسعه فرهنگى شهرهاى سمرقند و بخارا, در اين راستا است. همچنين مدارس, خانقاه ها, مساجد و خانه هاى خيريه در هر كوى و برزن ساخته شدند. تاريخ نگارى با هدف ثبت دستاوردهاى تيمور و پيشينيان او رونق گرفت.
صفويان پس از تأسيس دولت شيعى در ايران, به توسعه روابط خود با تيموريان هندوستان توجه كردند. اين كوشش نخستين بار توسط شاه اسماعيل و بابر صورت گرفت. علت اصلى, سياست گسترش خواهى شيبك خان ازبك, يعنى دشمن مشترك هر دو سلسله عنوان شده است. بارى, ارزش هاى فرهنگى مشترك نقش بسيار مهم در توسعه روابط خوب ميان دو كشور ايران و هند ايفا كرد.
به نظر مؤلف, علاوه بر تهديد قزلباش ها و خصومت ازبك ها و ترك هاى عثمانى, كه نقش مهمى در مهاجرت مردم از ايران داشتند, عوامل ديگرى مانند شرايط اقتصادى نامطلوب, تعصبات مذهبى و بى تفاوتى حاكمان صفوى نسبت به زبان فارسى و ادبيات آن دخيل بودند.
هسته اوليه اين كتاب, در واقع پايان نامه اى است كه مؤلف در دانشگاه جواهر لعل نهرو با نمره عالى از آن دفاع كرده است. به نظر هاربنس موكيا, رئيس مركز مطالعات تاريخى دانشگاه اين كتاب تحليل ژرف و جامعى از برخوردها و چند و چون حكومت هاى مسلمانان در ايران و هند عرضه مى دارد كه توجه به آنها به عنوان عوامل مؤثر در رشد و انحطاط براى پژوهشگر امروزى بسيار راهنما و راهگشا خواهد بود. به ويژه اگر تاريخ را مانند گفت وگويى جارى و پايدار با همتايان درباره مسائل مهم و مورد علاقه گذشته, حال يا آينده بدانيم, سخن او بيشتر قابل درك است. چنان كه در هر دادوستدى مدنى صورت مى گيرد, درك ديدگاه هاى ديگرى به همان اندازه ضرورى است كه بيان ديدگاه هاى خود. همچنين درباره مهاجرت گروهى از ايرانيان و دانشمندان در زمان صفويه, پديده اى كه تقريباً يك سونگرانه بررسى شده است اين كتاب تحليل جالب و جامعى را طرح و شرح كرده است.
از آن جا كه اين اثر گران سنگ به زودى به فارسى برگردانده مى شود, همراه با افزودنى ها و اصلاحاتى خواهد بود و به مراتب شايسته تر و پسنديده تر عرضه خواهد شد; چه نويسنده فرهيخته پس از تدوين آن به تحصيل در مقطع فوق دكترا همت گماشت و در مقام صاحب نظرى صاحب بصر, انديشه اش را بارورتر ساخت. مرتضى رزم آرا كلمات عليّه غرّا (شرح منظوم كلمات اميرالمؤمنين على عليه السلام). تأليف مكتبى شيرازى. مقدمه, تصحيح و تعليقات: دكتر محمود عابدى, تهران, مركز نشر ميراث مكتوب, 1378.
فصل الخطاب يا آخرين سخن در رابطه با كتاب كلمات عليه غرّآ
تا آن جا كه نگارنده اين مقاله اطلاع دارد تاكنون دو مقاله با عناوين (گل صد برگ باغ مرتضوى, نگاهى به كلمات عليه غرّا) و نيز (نگاهى دوباره به نقد كلمات عليه غرّا) در شماره هاى 66 و68 مجله وزين آينه پژوهش منتشر گرديد. مقاله اول عمدتاً نقدى بر ابيات كتاب كلمات عليه غرّا و ايراد اشكال به ضبط برخى كلمات آن و مقاله دوم پاسخى به انتقادات مطرح شده در مقاله اول بوده است.
كلمات عليه غرّا (شرح منظوم كلمات اميرمؤمنان على(ع)) به سال 1313هـ.ش براساس نسخه خطى متعلق به كتابخانه مرحوم ملك الشعراى بهار [با تاريخ كتابت 1036] به همت كوهى كرمانى و با مقدمه مرحوم بهار و البته با اغلاط و ايرادات به چاپ رسيده بود. اثر مذكور مجدداً با مقدمه, تصحيح و تعليقات سودمند آقاى دكتر محمود عابدى و به همت مركز نشر ميراث مكتوب در سال 1378 منتشر شد.
آقاى عابدى چنان كه در مقدمه (ص36) اظهار داشته, على رغم جست وجوى چند ساله به علت عدم دستيابى به نسخه اى از اين اثر, همان چاپ كوهى كرمانى را ملاك كار قرار داده و تلاش نموده با ويرايش و بازخوانى دوباره, اغلاط متن را كه گاهى هم چاپى بوده در جاى خود نشان دهد و صورت صحيح را در متن ثبت كند. ايشان حتى به تصحيح قياسى نيز اقدام كرده و ضبط هايى را بنابر حدس و با تكيه بر شعرشناسى خويش در متن وارد كرده است.
به هر روى به علت در دسترس نبودن اصل نسخه و با توجه به وجود اشتباهات و اغلاط در چاپ كوهى كرمانى, در چاپ منقّح اين اثر نيز ـ على رغم تلاش مصحح در جهت رفع اشكالات آن ـ همچنان اين اشكالات و ايرادات باقى مانده است.
در اينجا به مصحح و ناشر محترم اثر مذكور و خوانندگان گرامى اين مژده را مى دهيم كه اصل نسخه كلمات عليه يعنى نسخه متعلق به مرحوم بهار در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ضمن مجموعه شماره 13674 قرار دارد كه در فهرست نسخه هاى خطى اين كتابخانه غنى, مجلد37, ص197 معرفى شده است.
نگارنده اين سطور ضمن مقابله متن چاپ شده به تصحيح آقاى عابدى با نسخه موجود از اثر در كتابخانه مجلس, در اينجا به برخى از اختلافات و تفاوت هاى ميان آنها اشاره كرده, به اميد آن كه در چاپ هاى بعدى اين اثر ارزشمند, نواقص و اشكالات موجود مرتفع گردد.

بيت12:
گر چو نوح است ترس يزدانت
موج طوفانت جوشن جانت

نسخه:
گر چه نوح است ترس يزدانت
موج طوفانست جوشن جانت

بيت34:
ره دو شد در ميان دشت سياه
همچو در نيمه شب سپيده و ماه

نسخه:
ره دو شد در ميان دشت سياه
همچو در نيم شب سفيده ماه

بيت49:
خيز بگشا دل از گل و بستان
چه گشايد ز سنگ گورستان

نسخه:
خيز و بگشا دل از گل بستان
چه گشايد ز سنگ گورستان

بيت52:
تو و طرف بهار در بستان
من و فصل خزان گورستان

نسخه:
تو و طوف بهار در بستان
من و فصل خزان و گورستان

بيت96:
گفت دزدان كه حمله آوردند
كاشكى با…ت همى بردند

نسخه:
گفت دزدان كه حمله آوردند
كاشكى با خودت همى بردند

بيت100:
دست بر هم نهاد و كرد سلام
جست آنجا به عزّت و اكرام

نسخه:
دست بر هم نهاد و كرد سلام
جست آبى به عزّت و اكرام

بيت178:
مرد را جست و بر زمين انداخت
اين به خويش او به اژدها پرداخت

نسخه:
مرد را چُست بر زمين انداخت
اين به خويش او به اژدها پرداخت

بيت202:
يك سرگشته شد چنان ز هوس
كه ندانست پيش را از پس

نسخه:
يك سرگشته شد چنان ز هوس
كه نداست راه را پيش از پس

بيت344:
مگو اين عيش پادشاهانه
كين بود دام مرگ را دانه

نسخه:
منگر اين عيش پادشاهانه
كين بود دام مرگ را دانه

بيت410:
بود شخصى ميانشان ذى شأن
كه به بالا ز اوج داشت نشان

نسخه:
بود شخصى ميانشان ذى شأن
كه به بالا ز عوج داشت نشان

بيت534:
خواجه را با اصالت بسيار
برد بهر فروش در بازار

نسخه:
خواجه را با اصالت بسيار
برد بهر فلوس در بازار

بعد از بيت650 اين بيت ساقط شده است:
مرغى از پيش شيخ فرزانه
بر بود و بخورد آن دانه

بعد از بيت694 اين بيت ساقط شده است:
خشت من گشته مهر اين همه خشت
تا من اين را ز كف نخواهم هِشت

بيت696:
چون كه اين خشت دارد هم از دست
داد بستد عيان شود پيوست

نسخه:
چون من اين خشت را دهم از دست
داد و بستد عيان شود پيوست

بيت746:
[؟] خانه بسيار در ميان طعام
بركت آورد به خوان طعام

نسخه:
دست بسيار در ميان طعام
بركت آورد به خوان طعام

بيت762:
از تواضع رسى به چرخ برين
به تكبر فرو روى به زمين

نسخه:
از تواضع رسى به چرخ برين
به تكبر مرو به روى زمين

بيت824:
گفت با خود مرانه خانه نه چيز
چه كسم پيش ميهمان عزيز

نسخه:
گفت با خود مرانه خانه نه چيز
چه كشم پيش ميهمان عزيز

بيت856:
[؟] از كريميت كو چو ابر بهار
چون بريزد بخندد آخر كار

نسخه:
آن كريمست كو چو ابر بهار
چون بريزد بخندد آخر كار

بيت875:
چون گذارم كه در عذاب بود
گر برون آرمش صواب بود

نسخه:
چون گذارم كه در عذاب بود
گر برون آرمش ثواب بود

بيت916:
عاقبت گشت شاهيش روزى
يافت آن دولت شباروزى

نسخه:
عاقبت گشت شاهيش روزى
يافت آن دولت شبانروزى

بيت947:
هر كه او را شكستگى كمتر
در بقاى وجود محكم تر

نسخه:
هر كه را دلشكستگى كمتر
در بقاى وجود محكم تر

بيت962:
كه به رنج و طلب نمى ارزد
اين حيات اين تعب نمى ارزد

نسخه:
كه به رنج طلب نمى ارزد
اين حيات آن تعب نمى ارزد

بيت1003:
از دم گرم آدمى هر دم
چون نگردد شهى ز عالم كم

نسخه:
از دم گرم عالمى هر دم
چون نگردد شهى ز عالم كم
و… محمود نظرى سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه(ع), محمدرضا جبارى, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), قم, 1382 .
سازمان وكالت اصطلاحاً بر تشكيلاتى اطلاق مى شود كه از نيمه دوم عصر امامت, يعنى از عصر امام صادق(ع) به بعد, آغاز به كار كرد و رفته رفته از نظم و گستردگى بيشترى برخوردار شد, تا آنجا كه در بعضى دوره ها, همچون عصر امامت عسكريين(ع) و سپس در عصر غيبت صغرا, به اوج گسترش و انسجام رسيد و غالب نقاط شيعه نشين آن زمان در عالم اسلامى را زير پوشش قرار داد.
تشكيلات ياد شده, از جنبه هاى مختلفى قابل بررسى است. اين مهم در كتاب (سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه(ع)) توسط دكتر محمدرضا جبارى صورت عمل پذيرفته و در بهار سال 1382 توسط انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) به چاپ رسيده است. اين كتاب مشتمل بر يك مقدمه و نُه فصل و خاتمه است. در بخش مباحث مقدماتى, به مباحثى همچون روش, سابقه, ضرورت و اهداف پژوهش, معرفى و بررسى منابع اصلى پژوهش, و بالاخره بررسى و توضيح واژه هاى مربوط به وكالت امامان شيعه(ع) پرداخته شده است.
فصل اول با عنوان زمينه ها و عوامل تشكيل و گسترش سازمان وكالت توسط امامان شيعه(ع) است و در آن چهار عامل اساسى براى تشكيل و بسط فعاليت اين سازمان معرفى شده است كه عبارتند از: دورى مسافت بين مناطق شيعه نشين و مراكز استقرار امامان(ع), وجود جوّ خفقان و دشوارى ارتباط مستقيم بين امامان(ع) و شيعيان, فقدان دسترسى شيعيان به امامان(ع) به خاطر حبس, شهادت و غيبت, و بالاخره آماده سازى شيعيان نسبت به شرايط عصر غيبت. عوامل و زمينه هاى ياد نشده اقتضاى آن داشت كه امامان(ع) با تعيين و معرفى كسانى به عنوان وكيلان خود در مناطق شيعه نشين, كانال ارتباطى مطمئنى بين خود و شيعيان ايجاد كرده و مشكلات شيعيان را به حداقل برسانند.
در فصل دوم, (محدوده زمانى و سير فعاليت سازمان وكالت از آغاز تا انجام) به بحث گذاشته شده است. بنابر ديدگاه پذيرفته شده در اين فصل, تأسيس گر اين تشكيلات ـ بر طبق شواهد موجود تاريخى ـ امام صادق(ع) بوده است كه با تعدادى انگشت شمار از وكلاى خود, چنين تشكيلاتى را عملاً راه اندازى كرد. در ادوار بعد, حركت اين سازمان به لحاظ كمّى و كيفى حركتى تصاعدى بوده است. در عصر امام كاظم(ع) هرچند, اين سازمان با مشكلاتى همچون دستگيرى و شكنجه حضرت و برخى از وكلا مواجه شد, اما نواحى تحت پوشش وكلا و محدوده اقتدار آنان با تشديد فعاليت ها گسترش مى يافت. با شهادت امام كاظم(ع) گرچه به خاطر گرايش تعدادى از وكلاى آن حضرت به مذهب وقف, عملاً ضربه اى سنگين بر اين تشكيلات وارد آمد اما هوشمندى و درايت امام رضا(ع) موجب استمرار و حتى گسترش فعاليت اين سازمان شد و نقش سازمان وكالت براى رفع نيازها و وظايف جديد جامعه گسترش يافت. با شهادت امام رضا(ع) و به امامت رسيدن فرزند هفت ساله ايشان, امام جواد(ع), وكلاى برجسته امام رضا(ع) نقش مهمى در رفع ترديدهاى مربوط به امامت آن حضرت ايفا كردند; ضمن آن كه فعاليت آنان همچنان رو به گسترش بود و مناطق وسيع ترى را شامل مى شد. در دوران طولانى امامت حضرت هادى(ع) (220ـ254ق) با بروز وضعيت جديد, يعنى انتقال آن حضرت از مدينه به سامرّا, و ناممكن شدن تماس مستقيم بين امام(ع) و پيروانش, نقش مذهبى و سياسى وكالت رو به افزايش نهاد و وكلاى آن حضرت, مسئوليت بيشترى در گردش امور يافتند و به تدريج, اين سازمان تنها مرجعى شد كه مى توانست حقانيت امام جديد را تعيين و ثابت كند. در اين دوره و سپس دوره امامت امام عسكرى(ع), فعاليت سازمان وكالت با توجه به عوامل و زمينه هاى خاص اين دوره كه در آستانه عصر غيبت بود گسترش يافته و تقويت شد. اهتمام اين دو امام همام بر عادت دادن شيعه به مراجعه نزد واسطه يا باب خود, يعنى عثمان بن سعيد عمرى قرار داشت كه مهم ترين وكيل اين عصر و سپس اوايل عصر غيبت صغرا بود. با شهادت امام عسكرى(ع) عثمان بن سعيد, رهبرى سازمان وكالت را به عنوان نخستين نماينده امام دوازدهم(عج) بر عهده گرفت و در پى او, فرزندش محمد, سپس حسين بن روح نوبختى, و در نهايت على بن محمد سمرى اين نقش را عهده دار شدند. در اين دوره, سازمان وكالت به بيشترين ميزان گسترش خود در فصل سوم از اين كتاب, قلمرو جغرافيايى فعاليت سازمان وكالت) بررسى شده است. تنوع جغرافيايى جالبى كه در نتيجه بررسى روايات مربوط به سازمان وكالت به چشم مى خورد, از گستره فعاليت آن حكايت دارد. با توجه به شواهد موجود, اين تشكيلات در طول دوره قريب به دو قرن فعاليت خود مناطق متعددى را تحت پوشش داشته كه عبارتند از: ناحيه جزيرةالعرب شامل مدينه, مكه, يمن و بحرين. ناحيه عراق شامل كوفه, بغداد, سامرّاء, مداين و نواحى اطراف آن, واسط, بصره, نصيبين و موصل. ناحيه شمال افريقا شامل مصر و مغرب; و ناحيه ايران شامل قم, آوه و ديگر مناطق اطراف قم, رى, قزوين, همدان, دينور و قرميسين, آذربايجان, اهواز, خراسان و ماوراءالنهر شامل: بيهق (سبزوار), نيشابور, مرو, بلخ, كابل, سمرقند, كش و بخارا.
در فصل چهارم اين كتاب به يكى از مهم ترين مباحث, يعنى (ساختار و شيوه عملكرد سازمان وكالت) توجه شده است. رهبرى اين سازمان همواره در دست امامان معصوم(ع) بوده و امورى همچون تعيين و نصب وكلا و باب ها, تبيين شخصيت آنان براى شيعيان, مقابله با جريان هاى انحرافى مرتبط با سازمان وكالت, تبيين وظايف و نظارت بر عملكرد وكلا و باب ها, تأمين مالى وكلا و باب ها, و بالاخره, تأمين امنيت سازمان وكالت, را سامان مى دادند. در اين سازمان, وكلا و باب ها كارگزاران آن بودند و از عنصر نهان كارى و تقيه, و ابزارهاى ارتباطى مناسبى همچون ارتباط مشافهى و مكاتبه اى و ارتباط با پيك و قاصد و نهايتاً ارتباط با روش هاى خارق عادت استفاده مى شد.
فصل پنجم به (وظايف و مسئوليت هاى سازمان وكالت) پرداخته است اين وظايف و شؤون در هشت عنوان طرح شده كه عبارت است از: نقش مالى, نقش ارتباطى, نقش علمى و ارشادى, نقش سياسى, نقش حفاظتى براى امامان(ع) و شيعيان, نقش تمهيدى براى ورود شيعه به عصر غيبت, نقش اجتماعى و خدماتى نسبت به امامان(ع) و شيعيان, و بالاخره نقش مبارزاتى بر ضد منحرفان و مدعيان دروغين بابيّت. در اين ميان, نقش مالى و ارتباطى از مهم ترين نقش هاى اين سازمان بوده كه هر دو نقش نيز در راستاى اهداف سياسى ائمه(ع) بوده است. علاوه بر اين, نقش مهم علمى و ارشادى اين سازمان ـ به ويژه در برهه هاى خاص ـ انكارناپذير است.
در فصل ششم, ويژگى هاى كارگزاران سازمان وكالت ـ اعم از وكلا و باب ها ـ بررسى شده است. باب هاى معصومين(ع) كسانى بوده اند كه با ويژگى هايى همچون قرب به معصوم و علم به اسرار او, جايگاه رفيع معنوى و معرفتى, اوج كتمان و تقيّه, و بالاخره خرق عادت به وقت لزوم, داراى جايگاه برجسته اى در عصر ائمه(ع) بوده اند. هرچند سابقه وجود باب براى معصومين(ع) به ادوار پيش از تشكيل سازمان وكالت باز مى گردد اما در دوران فعاليت اين سازمان نيز برخى از باب(ع) به عنوان وكلاى ارشد در كنار رهبرى سازمان فعاليت مى كردند. از بارزترين مصاديق اين سخن, مى توان به نوّاب اربعه در عصر غيبت صغرا اشاره كرد.
وكلاى ائمه(ع) نيز از ويژگى هايى همچون عدالت و وثاقت, رازدارى و نهان كارى, شناخت نسبى از معارف دينى, مطيع و مطاع بودن, نظم, دقت, كاردانى و احتياط بهره مند بوده اند.
در فصل هفتم, ابتدا باب هاى معصومين(ع) و سپس وكلاى هر يك از امامان, از امام صادق(ع) تا امام عصر(ع) به تفكيك, معرفى شده اند, و در ادامه, شخصيت و فعاليت هاى آنان شناسانده شده است. در اين قسمت در مجموع, 20باب, و 85وكيل معرفى شده است كه از امتيازات اين كتاب است چرا كه در هيچ يك از منابع رجالى, تاريخى و آثار مطالعاتى و تحقيقى, استقصاى كامل نسبت به وكلاى معصومين(ع) و شناسايى آنان صورت نگرفته است.
فصل هشتم و نهم اين كتاب نيز به معرفى جريان هاى انحرافى پديد آمده در اين سازمان پرداخته است. اين جريان ها گاه به شكل خيانت و فساد در كارگزاران اين سازمان, و گاه به شكل دعاوى دروغين وكالت و بابيت بروز مى كرد. در فصل هشتم, در مجموع, چهارده نفر به عنوان وكلايى كه به نحوى به انحراف و فساد گراييدند معرفى شده اند. اين انحرافات در نتيجه عواملى چون دنياطلبى و مال دوستى, انحرافات فكرى و اعتقادى, حسادت نسبت به همگنان, وابستگى به دربار عباسى, و بالاخره فساد اخلاقى پديد مى آمد و امامان(ع) و وكلاى آنان نيز با عكس العمل مناسب, با آنان مقابله مى كردند. اين برخورد و مقابله گاه با عزل وكيل و معرفى از آنجا كه منصب وكالت و بابيت داراى جايگاه و منزلت والاى اجتماعى در نزد شيعيان بود, و به ويژه به لحاظ دسترسى وكلا به اموال و وجوه شرعى, برخى به طمع دستيابى به اين امتيازات, به دروغ مدعى وكالت يا بابيت امام معصوم مى شدند. بيشترين اين دعاوى, در آستانه عصر غيبت صغرا و در اين عصر بروز كرده است; دليل آن نيز عدم حضور امام, و امكان سوءاستفاده از اين موقعيت بود. در اين فصل, در مجموع, پانزده نفر به عنوان مدعيان دروغين وكالت و بابيت معرفى شده اند.
آن چه گذشت گذرى اجمالى بود بر محورهاى اصلى و فرعى مورد بحث در اين كتاب, كه اميد است در معرفى اين اثر و آشنايى خوانندگان با چارچوب مباحث آن سودمند باشد. رضا وكيلى المبسوط فى فقه المسائل المعاصرة, المسائل الطبيّة, ج1, حجةالاسلام والمسلمين شيخ محمد قائنى, مركز فقهى ائمه اطهار(ع), چاپ اوّل, 1424هـ.ق.

طليعه سخن
عالمان دينى بر اين باورند, كه فقه, تئورى واقعى و كامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است. اين عقيده شيعى است كه در رأس كارزار با انديشه مادى غرب قرار گرفته است و تا به امروز يكه تاز در ميدان انديشه و عمل, هماورد مى طلبد. اين توانايى ها و قدرت شگرف وامدار اصول دينى و درونمايه هاى فرهنگ و انديشه ناب دينى است كه از خاندان عترت و طهارت(ع) نسل به نسل به ما منتقل شده است. عالمان شيعى با بهره گيرى از پشتوانه فكرى خود و با استفاده از اصل اجتهاد به معناى نوانديشى و نوفهمى متون دينى توانسته اند در عصر غيبت معصوم, نيازهاى بشر را رفع نمايند و ضمن حفظ تازگى و طراوت آموزه هاى دينى, بر اصول فكرى خود پاى بند باشند. فقه نيز كه برنامه زندگى انسان متدين است توانسته نيازها و سؤالات بشر امروزى را با لحاظ (شرايط زمان و مكان), (احكام حكومتى, احكام ثانوى, مصالح عامه و… پاسخ گفته و نشان دهد كه اسلام با پيشرفت و نوآورى هيچ تضادى ندارد, بايد سعادت بشر آن طور كه حكمت بالغه الهى اقتضا مى كند تأمين گردد, و تنها راه سعادت واقعى بشر از طريق دين تأمين مى شود. بنيان گذار اين نحوه اجتهاد, عزيز سفركرده اى است كه با دميدن روح الهى خويش, در كالبد بى جان تفكر مسلمانان, طراوت و شادابى زائدالوصفى به آن بخشيد, همو كه اجتهاد مصطلح را براى اداره انسان و جهان امروز ناكارآمد خواند و توجه عالمان دينى را به دخالت عنصر (زمان و مكان) در اجتهاد جلب نمود و با پى ريزى اصل مترقى (ولايت مطلقه فقيه) بى كران بودن اقيانوس معارف اسلامى را اثبات نمود.
مركز فقهى ائمه اطهار(ع) به دستور حضرت آيةاللّه العظمى فاضل لنكرانى(مد ظلّه) در راستاى پاسخ به نيازهاى مبرم فقهى معاصر و تربيت مجتهدان آگاه و قوى تأسيس شده است. در بخش آموزش اين مركز, كلاسى به مسائل نوپيدا اختصاص يافته كه استاد و شاگردان درباره اينگونه مسائل به بحث و كنكاش مى پردازند.
كتاب المبسوط فى فقه المسائل المعاصره ثمره يكساله اين گروه است كه استاد محمد قائنى به عربى نگاشته و مركز فقهى ائمه اطهار(ع) پس از ويرايش آن را به چاپ سپرده است.

مجلّدات بعدى اين كتاب در دست آماده سازى است.
يكى از ابعاد پاسخگويى در فقه, مسائل مستحدثه است, كه در اثر پيشرفت علمى بشر حادث شده است: طريقه نماز خواندن در قطبين (شمال و جنوب) چگونه است؟ در كرات آسمانى چگونه بايد نماز خواند و روزه گرفت؟ بارورى مصنوعى, سقط جنين و پيوند اعضا و هزاران مسئله ديگر كه مربوط به زندگى عملى است, جلو روى فقيهان قرار گرفته كه كتاب حاضر در پى پاسخگويى به تعدادى از اين مسائل است. قبل از ورود به معرفى اجمالى اثر, ذكر اين نكته بجاست كه اى كاش اين اثر به زبان فارسى به زيور طبع آراسته مى شد و يا اينكه به طور همزمان ترجمه فارسى آن در اختيار پزشكان, دانشمندان و علاقه مندان به اين گونه مباحث قرار مى گرفت. به واقع زبان پارسى, زبان مشترك بين عالمان حوزوى و دانشگاهى ما است كه استفاده از آن باعث تعامل و تضارب آرا شده و منجر به بالا رفتن تضارب علمى مى شود.
در مقدمه ناشر, اذعان شده كه علم فقه در بين علوم گوناگون بيشترين ميزان تحول و تكامل را شاهد بوده و علت آن را چند امر دانسته است:
1.علم فقه عهده دار برآوردن نيازهاى اساسى فردى و اجتماعى است. بين اين نيازها و علم فقه رابطه و تعامل مثبت قرار دارد; بدين معنا كه هرچه بر نيازمندى ها و پرسش هاى بشر اضافه گردد بر گستره علم فقه افزوده مى شود, چرا كه هر چه سؤالات افزون گردد, فقها بايد پاسخ گويند. اين تعامل و فرايند, گستردگى و تحول روزآمد فقه را در پى دارد.
2. دقت و تجديدنظر در مباحث فقهى گذشتگان, اين برايند را در پى دارد كه نتايج و دستاوردهاى فقهى جديدى متولد مى شود; چرا كه مجتهد نظريات جديدى را ابراز مى دارد و به نتايج جديدى مى رسد.
3. مجتهدى كه چيرگى و احاطه لازم را بر مبانى و منابع فقهى داراست, دست به ابتكار زده و قواعد اصولى و فقهى جديدى بنيان مى نهد و فروع بسيارى را از آن اصول نتيجه مى گيرد و هر زمان بر گستره فقه و اصول مى افزايد.
4. فقها در هر عصرى, بُعد جديدى از دامان پر ثمر منابع (فقه و احاديث) كشف نموده و اسرار نهفته آن را آشكار مى گردانند و ميوه اى نوبرانه, از گلستان قرآن و حديث مى چينند; همان منابعى كه در اختيار پيشينيان نيز قرار داشته ولى به هر دليل چنين استفاده هايى تحقق نپذيرفته است; مانند استفاده امام راحل از روايات و بنا نهادن اصولى مترقى و تأسيس امور فراوانى بر آن از قبيل حكومت اسلامى و….
كتاب حاضر مشتمل بر مقدمه مؤلف و مدخل كه داراى دو فصل مى باشد و سه باب در خاتمه مى باشد. ابتدا به ذكر عناوين كتاب پرداخته مى شود, چرا كه عناوين عربى بوده و براى اطلاع خوانندگان ناآشنا به زبان عربى ذكر مى شود و بعد به بررسى و معرفى مى پردازيم.
در مدخل چند جهت است:
جهت اوّل: توفيقى بودن معاملات مانند عبادات.
جهت دوم: معيار مسائل مستحدثه و انواع مسائل نوظهور.
جهت سوم: بحث هاى مقدماتى و كلى در مورد مسائل مستحدثه كه داراى دو فصل است:
فصل اول. حجيت عمومات و اطلاقات در مسائل مستحدثه كه در آن چند موضوع است:
موضوع اول: حجيت عمومات و اطلاقات در مسائل نوظهور, نيز انواع قضيه در نصوص شرعى و فقهى.
نوع اول: نصوصى كه به علت و فلسفه حكم تصريح شده است. (منصوص العله)
نوع دوم. نصوصى كه حكم بدون علت و حكمت ذكر گرديده است.
نوع سوم.گزاره شرعى, متضمن خطابى است كه مختص مخاطب است.
نوع چهارم. الغا كردن برخى خصوصيات توسط عرف متشرع.
تنبيهات سه گانه:
تنبيه اول: علت و دليل عمل به قياس اولويت با توجه به عموم نهى از عمل به قياس.
تنبيه دوم: فرق بين استحسان و الغاى خصوصيات به صورت مقبول.
تنبيه سوم: عدم حجيت ادله احكام در مسائل جديده با يقين به مخالفت آنها با واقع.
موضوع دوم: دلايل قائلان به قصور ادله احكام براى فراگيرى و شمول مصاديق جديد و ردّ آنها.
موضوع سوم: مؤيدات قول به حجيت عمومات در مسائل جديده.
فصل دوم: تعريف عرف و موارد لزوم متابعت آن كه چند موضوع قابل بحث در آن است:
اول. انواع احكام عرف در مفهوم و مصداق و اقسام حكم عرف.
دوم. حدّ جواز تقليد از عرف.
سوم. علت تقليد در مفاهيم عرفيه با اينكه عرف, مرجع فقيه مى باشد.
چهارم. نفوذ فتوا بر مقلّد در موضوعاتى مانند وصايا.
پنجم. اعتبار عرف معاصر با زمان شارع, نه معاصر زمان ما.
ششم. اعتبار موردى عرف معاصر.
هفتم. عرف معتبر براى حلال يا حرام شمردن.
هشتم. عرف معتبر به هنگام اختلاف عرف متكلم و مخاطب.
نهم. تفاوت تسامحات عرفى و تطبيق هاى اشتباه.
باب اوّل. مسائل مربوط به پيوند اعضا
اول. قطع عضو از انسان زنده جايز نيست.
دوم. آيا قطع عضو محكوم به قصاص يا رجم و حدّ براى پيوند جايز است؟
سوم. قطع عضو شخص زنده به سبب جنايت.
چهارم. جواز اخذ اعضاى مرده مغزى.
پنجم. عدم جواز قطع يا كالبدشكافى اعضاى مسلمان مرده.
اين بحث, مسائلى را در بردارد: همچون استدلال به احترام ميت, حرمت مثله, وجوب دفن, نجاست عضو پيوندى و عدم جواز پيوند; زيرا جزء جدا شده, ميته محسوب مى شود.
ششم. اخذ عضو زنده براى پيوند به ديگرى.
باب دوم. مسائلى در مورد نطفه و حمل (آبستن)
اول. عدم جواز سقط جنين در حال اختيار (عدم ضرورت)
دوم. سقط جنينى كه به مادر آسيب مى رساند.
سوم. سقط جنين بيمار يا ناقص العضو.
چهارم. عدم جواز سقط جنين زنا.
پنجم. آگاهى از اين كه جنين بيمار است, و ولايت حاكم شرع.
ششم. مداواى جنين.
باب سوم. مسائلى در بارورى مصنوعى
اول. روا بودن تلقيح نطفه در زهدان زنى غير از همسر و آن كه در حكم همسر است مثل مملوكه.
دوم. تلقيح زن طلاق داده شده (رِجْعى) به نطفه شوهر
سوم. تلقيح اسپرم شوهر مرده به همسر.
چهارم. تأثير شير صاحب رحم استيجارى در انتشار محرميت.
پنجم. دلايل عدم جواز تلقيح نطفه مرد بيگانه به زن.
شايان يادآورى است كه كتاب فاقد هرگونه فهرستى [به غير از فهرست مطالب] مى باشد; براى آن فهرست آيات و روايات و فهرست هاى ديگرى در نظر گرفته نشده است كه بهتر بود چنين كارى صورت مى گرفت. حسين هاشمى شاهرودى دروغ مصلحت آميز (بحثى در مفهوم و گستره آن) سيد حسن اسلامى, ناشر: مؤسسه بوستان كتاب و مؤسسه پژوهشى حوزه و دانشگاه, چاپ اول, 1382, 590ص, وزيرى.
دروغ و بسيارى ديگر از رذايل اخلاقى, تاكنون مجال چندانى براى بررسى هاى علمى و روان شناختى نيافته اند. افزون بر اين, از منابع و متون دينى نيز, بيشتر از چند دستور عمل اخلاقى و ريشه يابى هاى معدود استخراج يا استنباط نشده است. اين نقص و خلل, در فضايل نيز به چشم مى آيد. نظام اخلاقى اسلام, مبتنى بر پاره اى توصيه ها و شمارى پرهيزهاست كه تاكنون سيستمِ هماهنگ كننده فعالى براى آن پيشنهاد يا تئوريزه نشده است. آن چه در قرون و اعصار گذشته اين توصيه ها و پرهيزها را به يكديگر ربطِ سيستمى داده است, فلسفه اخلاقى يونان است كه عالمان و مؤلفان اسلامى, سخاوتمندانه از آن وام گرفته و به استخدامش درآورده اند. اما آيا اين نظام و ماشين نظرى, قادر به بهره بردارى هاى فعليت يافته و عميق از همه ظرفيت هاى اخلاقى اديان توحيدى نيز هست؟ پاسخ به چنين سؤال و نظاير آن, موقوف به عرضه پژوهش هاى عميق تر در رذايل و فضايل اخلاقى است. مادامى كه دروغ, حسد, سخا, شجاعت و… در محيط هاى اخلاقى محصور بمانند و به زير چشم هاى تيزبين روان شناسان و فيلسوفان و نظريه پردازان جامعه گرا درنيايند, نمى توان از ميان چند توصيه و پرهيز, نظامى منسجم و پاسخگو به همه احوال و اميال آدميان بيرون كشيد. همچنين, رذيلت و فضيلت هر سجيّه اى, تنها در بررسى هاى علمى و نظرى ماهيت و كاركرد اصلى خود را در روح و روان آدميان نشان مى دهد; و مادامى كه در قالب مباحث و تأليفاتِ اخلاقى محصور و محبوس باشند, لايه هاى عمودى و دامنه هاى افقى خود را نمى نمايانند.
دروغ مصلحت آميز, نوشته جناب آقاى سيد حسن اسلامى مى كوشد تا اعماق و ابعاد بيشترى از دروغ را بكاود و به پيش چشم محققان در اخلاق نظرى آورد. وى هدف خود را از اين اثر كه به واقع پايان نامه كارشناسى ارشد او است, اين گونه توضيح مى دهد: (…اين نوشتار در پى تبيين رابطه حكم كلى دروغ و دروغ هاى مُجاز است.) (ص22) نگارنده مى كوشد تا به استناد متون و منابع مربوط, پاره اى تنگناها را بنماياند و ديدگاه هاى مختلف را در اين عرصه نشان دهد. گزارش وى از اين انظار و آرا, خالى از نقد و نكته گيرى نيست; گرچه پاره اى از نكته گيرى هاى او بيشتر به مثابه نكته گويى است. درباره ضرورت چنين تحقيقى كه به دعوى و اظهارنظر نويسنده, بكر و بديع است, مى نويسد: (غالب كسانى كه متعرض اين بحث شده اند, در حدّ كلى گويى توقف كرده اند و از ورود به مطلب و طرح مورد به مورد مسائل آن, و به اصطلاح بررسى موردى تن زده اند. از اين رو نگارنده, كوشيده است تا پرسش هايى را كه در ذهن خود داشته, طى فصل هايى مجزا و مستقل به روى كاغذ آورد.) (همان).
كتاب دروغ مصلحت آميز, در دو بخش صورت مى بندد: در بخش نخست, مباحث نظرى مجال طرح و بررسى مى يابند. اين مباحث از ارائه چشم اندازى درباره دروغ و تعريف آن آغاز مى شود و پس از بررسى مفهوم دروغ مصلحت آميز كه سعدى از آن سخن گفته است, ديدگاه هاى مختلف را در اين باره برمى رسد. در پايان اين بخش, به ديدگاه هاى كانت نيز اشاره مى كند و معيار دروغ هاى مُجاز را از منظر او مى كاود.
بخش دوم را با اشاره به مصاديق دروغ هاى مُجاز آغاز مى كند كه عبارتند از: دروغ در جنگ, براى اصلاح, ترويج دين, مصالح سياسى, دروغ به زن, كودكان, بيمارانِ محتضر و دروغ هاى بى ضرر. نويسنده در هيچ يك از اين مصاديق, تسليم شهرت ها و مقبوليت هاى سنتى نمى شود و يك يك آنها را به بحث و بررسى مى گذارد. پيوست پايانى كتاب نيز, امكان داورى يا استنتاج هاى ديگر را براى خواننده فراهم مى كند.
در اين پيوست, مقالات و رساله هايى از نويسندگان اسلامى و غربى درباره دروغ, ترجمه يا گزارش شده است. يك مقاله از محمد غزالى, دو نوشتار از كانت, نوشته هاى ملامهدى نراقى, احمد نراقى, على دشتى, غلام رضا كيان پور, اعتصام زاده, درگاهى, خاندانى كرمانى, نثرى, حسينعلى راشد, مرتضى مطهرى, على قدوسى, محمدرضا مهدوى كنى, محمدتقى مصباح يزدى, محمد لگنهاوزن و سيد رضا صدر.
براى آشنايى بيشتر با شيوه نويسنده در اين تحقيق خواندنى و مغتنم, خلاصه اى از بحث او را درباره (جواز دروغ به زن) گزارش مى كنيم. وى پس از نقل احاديث مربوط به جواز دروغ مرد به زن يا زن به مرد, و نقل اقوال بسيارى در اين باره, نتيجه مى گيرد: (با طرح و بررسى احاديث و ادّعاى ضرورت در باب دروغ گفتن به زن, به اين نتيجه مى رسيم كه پذيرش مضمون آن دشوار است. نه از احاديث مى توان جواز دروغ را بيرون كشيد و نه دروغ به زن از مصاديق ضرورت است و به تعبير ديگر, نه شرع مؤيد اين مدّعاست و نه عقل. از اين رو دروغ گفتن به زن با اين عنوان, به هيچ وجه مجاز نيست.) (ص277) (مفاسد دروغ به زن چندان فراوان است كه با مصالح احتمالى و اندك آن قابل مقايسه نيست. دروغ به زن, بنياد خانواده را در درازمدت متزلزل مى كند; موجب سلب اعتماد از يكديگر مى شود; زن را به دروغ گويى متقابل برمى انگيزد و الگويى نامناسب و مخرب براى فرزندان توليد مى كند.) (ص279) (اگر هم در جايى از دروغ ميان زن و شوهر سخن رفته, حداكثر دلالتش آن است كه آنان در ابراز محبت هاى مبالغه آميز به يكديگر آزادند و چون اين بازى دوطرفه است, مسئله فريب كارى در ميان نخواهد بود و از مقوله دروغ اصطلاحى بيرون خواهد بود.) (ص380) چنين نتيجه اى را وى, پس از نقد و بررسى هاى بسيار در روايات و مسائل جانبى آنها پيش روى خواننده خود مى نهد.
گفتنى است كه تعبير (دروغ مصلحت آميز) همان گونه كه مشهور است از زبان سعدى, وارد ادبيات و فرهنگ بومى ما شده است. نويسنده كتاب, حكايتى را كه سعدى در اين باره آورده است, در مقدمه فصل چهارم كتاب نقل مى كند و ما نيز از باب حسن ختام در پايان اين معرفى مى آوريم:
(پادشاهى را شنيدم كه به كشتن اسيرى اشارت كرد. بيچاره در حالت نوميدى به زبانى كه داشت ملك را دشنام دادن گرفت… مَلِك پرسيد كه چه مى گويد. يكى از وزيران نيك محضر گفت: اى خداوند جهان! همى گويد: الكاظمين الغيظ والعافين عن الناس. ملك را رحمت در دل آمد و از سر خون او درگذشت. وزير ديگر گفت: ابناى جنس ما را نشايد در حضرت پادشاهان, جز به راستى سخن گفتن. اين, مَلِك را دشنام داد و سقط گفت. مَلِك روى از اين سخن درهم كشيد و گفت: مرا آن دروغ پسنديده تر آمد از اين راست كه تو گفتى كه روى آن در مصلحتى بود و بناى اين بر خُبثى. و خردمندان گفته اند: دروغى مصلحت آميز, به از راستى فتنه انگيز.) (همان, ص93) رضا بابايى


صفحه 11

معرفى هاى گزارشى


فلسفه و كلامعقلانيت باور دينى از ديدگاه آلوين پلنتينگا
عبدالحميد ابطحى, محمدعلى مبينى شوركى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1382, 184ص, وزيرى
مباحث كتاب در دو بخش نگارش يافته است. بخش نخست در تبيين ديدگاه آلوين پلنتينگا در باب عقلانيت باور دينى است. وى در ميان اشكال هاى مطرح شده به اعتبار باور دينى, تنها اشكال قابل بررسى را همان اشكال فرويد و ماركس قلمداد مى كند, و پاسخ به اشكال هاى ديگر را از جمله اشكال به توجيه يا عقلانيت باور دينى بسيار راحت و غير قابل گفت وگو مى داند. وى بر آن است تا ديدگاه هاى فرويد و ماركس را پاسخ گويد. پلنتينگا معتقد است اگر باور دينى صادق باشد, آن گاه اعتبار معرفتى آن, نيز تضمين مى شود و كسانى مثل فرويد و ماركس كذب باور دينى را مفروض مى دانند و انتقاد خود را بر اين اساس مطرح مى كنند. بخش دوم كتاب نيز نقدى است بر ديدگاه پلنتينگا. تعدد قرائت ها
محمدتقى مصباح يزدى, چاپ اول, قم, مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى(ره), 1382, 112ص, رقعى
كتاب با بحثى درباره مفهوم قرائت, مدعاى نظريه تعدد قرائت ها در فهم قرآن, تفسير به رأى, قرائات مختلف آيات قرآن و مانند آن شروع مى شود; سپس از تعدد قرائت ها به مثابه دستاويزهايى ياد مى گردد كه از آن جمله است: باطن داشتن آيات قرآن, وجود متشابهات در قرآن, اختلافات مذهبى و تعدد فتوا, تاريخ مندى احكام اسلام, نمادين بودن زبان دين, تمثيلى بودن مطالب قرآن و نظاير آن. برخى از عناوين بعدى كتاب عبارتند از: تبيين نظريه مختار مطالبى از اين قبيل طرح مى گردد: وجود دانش يقينى در هر حوزه معرفتى, علل غير يقينى بودن برخى از احكام دينى و…. اثبات وجود خداوند
جان هيك; مترجم: عبدالرحيم گواهى, چاپ اول, قم, دفتر نشر قرهنگ اسلامى, 1382, 388ص, وزيرى
در اين كتاب پاره اى از نوشته هاى فلسفى پايه اى, اعم از ايجابى و سلبى, يا مطالب كلاسيك و قديمى, همچنين نوشته هاى معاصر و جديدى كه مربوط به مسئله وجود خداوند است, جمع آورى و به بحث گذاشته شده است. نويسنده در آغاز مى گويد: موضوع وجود خداوند, به عنوان يك مسئله فلسفى, حول و حوش دلايل كلامى كه از زمان افلاطون كانون بحث و مناظره بوده اند, دور مى زند. اين كه اين ادله مى توانند به تثبيت نتيجه مورد دلخواه خويش بينجامند, و بر فرض اين كه به چنين توفيقى دست پيدا كنند آيا از هيچ ارزش دينى مثبتى برخوردارند يا خير, سؤالاتى هستند كه محل بحث و نزاع مى باشند. اما اين كه خود ادله مزبور در زمره تمرينات قديمى و كلاسيك استدلالات فلسفى هستند محل بحث نيست. از اين رو بخش هاى اول و دوم اين كتاب به ادله مزبور اختصاص يافته اند, و بخش بيشترى از ديباچه حاضر نيز به بحث پيرامون منزلت آنها از منظر فلسفه و دين مى پردازد. در بخش نخست تحت عنوان براهين خداباورانه, برهان هاى وجودشناختى, كيهان شناختى, غايت شناختى, كيهان شناختى, غايت شناختى, برهان اخلاقى, و برهان مبتنى بر تجربه دينى مطرح گرديده است. بخش دوم, با عنوان مباحث و پرسش ها مشتمل است بر: مناظره اى در باب وجود خداوند; خداوند به مثابه القاء (فرافكنى) ذهن بشرى; نامربوط بودن ادله از نگاه كتاب مقدس; اعتراض دينى بر ادله و براهين خداشناسى. در بخش سوم (مسائل معاصر) ابتدا, مبحث اثبات پذيرى و ابطال پذيرى در قالب اين مقالات فراهم مى آيد: الهيات به مثابه امرى بى معنا و ابطال پذيرى, احكام دينى به مثابه امورى اخلاقاً و نه واقعاً, معنادار; گزاره هاى دينى به عنوان بياناتى حقيقتاً معنادار. در مبحث پايانى (منطق خداوند) نوشته اى از جان ويزدوم با عنوان شيوه هاى تفكر و منطق خداوند به طبع رسيده است. گفتنى است جان هيك ـ فراهم آورنده اين كتاب ـ اصل اثبات پذيرى را به شكلى اصلاح شده مى پذيرد و تلاش مى كند نشان دهد گزاره خداوند وجود دارد ـ فارغ از آن كه صادق يا كاذب باشد ـ تصديقى حقيقتاً واقعى است. امر و خلق و علم واجب الوجود
محمد بن عبدالكريم شهرستانى, چاپ اول, سازمان فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, 1382, 184ص, رقعى
بخش اول كتاب درباره زندگانى محمد بن عبدالكريم شهرستانى است. و بخش دوم به آثار وى اختصاص دارد. در ادامه دو مكتوب از آثار شهرستانى به طبع رسيده است. مكتوب نخست تصنيفى درباره مسئله امر و خلق است كه در خوارزم منعقد شد; مكتوب دوم نيز نامه اى از شهرستانى به محمد ايلاقى, حكيم هم عصر وى, درباره مسئله علم واجب الوجود است. نسخه خطى اين دو مكتوب در كتابخانه مجلس نگهدارى مى شود. و تاريخ 1060ق را بر خود دارد. گفتنى است شهرستانى, فيلسوف و متكلم برجسته سده ششم هجرى قمرى, در علم كلام بر طريقه اشعرى بود. او صاحب تأليفات و تصنيفات بسيارى است كه آوازه اش را در حوزه هاى علوم عقلى و فلسفى در سراسر جهان گسترانده است; به ويژه كتاب ملل و نحل او مرجع مطمئنى براى مستشرقان به شمار مى آيد. انديشه هاى كلامى شيعه با جستارهايى درباره معتزله, اشاعره و شعوبيه
سيد حسين رئيس السادات, مشهد, نشر جليل, 132ص, وزيرى
در اين كتاب بعد از معرفى معتزله, شعوبيه و اشاعره مفاهيم كلامى شيعه بررسى شده است. پاك باوران معتزله در واقع متفكران و معلمانى بودند كه ميان معتقدات ساده پارسيان مدينه, و سنت ديرپاى فرهنگى و گنوسى اسياى غربى پل زدند. اينان مسلمانانى بودند كه توانستند آيين اسلام را به زبانى بيان كنند كه براى درس خوانده هاى غير عرب قابل قبول باشد. در واقع جنبش معتزله در پايان قرن اول هجرى از يك سو به عنوان بازتاب اخلاقى زياده روى هاى اعتقادى و عملى خوارج متعصب و از سوى ديگر به عنوان عكس العمل ضعف و سستى اخلاقى موافقان سياسى حكومت معروف به مرجئه آغاز شد… از روزى كه متوكل عباسى زمام امور را به دست گرفت, افول خورشيد معتزله آغاز گرديد و اهل حديث از گوشه و كنار وارد صحنه شده و كم كم دوران انزوا و محدوديت معتزله و مصادره اموال برخى از آنان كه مصدر حكومت بودند, آغاز گرديد و احمد بن حنبل (م241) در ميان اهل حديث به عنوان پيشواى عقيدتى برگزيده شد. زمان به سود اهل حديث بود و در اين موقع ابوالحسن اشعرى (260ـ423) كه چهل سال در خانه رئيس معتزله, ابوعلى جبايى (م303) بزرگ شده بود, در مسجد جامع بصره بازگشت خود را از مكتب اعتزال و گرايش خويش را به مكتب احمد بن حنبل رسماً اعلام كرد… برعكس معتزله كه بيشتر يك نحله فكرى بود با تكاپوهاى سياسى, شعوبيه بيشتر يك نحله سياسى بود با تكاپوهاى نظامي…
مفاهيمى كه در اين كتاب درباره آن بحث مى شود عبارت اند از: كلام شيعه, توحيد, علم الهى, اراده, عدل, نبوت, ويژگى هاى انبيا, معجزه, امامت, معاد و دلايل نقلى معاد و دلايل عقلى معاد. تحليل و تطبيق انديشه هاى كلامى در مثنوى مولانا
محمدعلى خالديان, تهران, فاخر, 308ص, وزيرى
كتاب حاضر با هدف تحليل و تطبيق انديشه هاى كلامى مولانا (604 ـ672) تدوين يافته است. نويسنده پس از بررسى انديشه هاى كلامى پيش از مولانا ـ به منزله سرچشمه هاى اصلى افكار وى ـ و بيش از همه آثار محمد غزالى, انديشه هاى كلامى مولانا را تبيين نموده است. وى اين مباحث را در كتاب آورده است: علم كلام, بحث ذات خداوند, بحث صفات خداوند, جبر و اختيار از ديدگاه هاى مختلف, بررسى كسب از ديدگاه هاى مختلف, رؤيت, مبحث كلام, بررسى سبب از ديدگاه هاى مختلف, بحث علت, بحث حسن و قبح از ديدگاه غزالى, هدفدار بودن افعال خداوند, خير و شر از ديدگاه هاى مختلف, ديدگاه متكلمين, اشاعره, و معتزله درباره رزق, مسئله تجدد امثال و ديدگاه هاى ماتريديه. در نتيجه گيرى كتاب آمده است: مولوى در بعد عرفانى صاحب سبك و مكتب آفرين و پايه گذار يك عرفان مبتنى بر انديشه و حركت و فكر و انسان گرايى و ارج و خرد كلى و صلح كل و اتحاد بشريت مى باشد و ستون فقرات عرفان او را عشق تشكيل مى دهد و سعادت انسان و حيات راستين او را در حريت و آزادى او از آلودگى هاى تقليد از رسوم و عادات و تلقين و سنن مى داند. تعالى انديشه مولوى و شاخصيت آن در اين قسمت است. از نظر انديشه هاى كلامى تابع مكتب اشعرى است و در چند مورد به جانب ماتريديه گرايش دارد. در چند مسئله كلامى چون رؤيت خداوند و وحى و رزق, داراى استقلال انديشه و استنباط شخصى است.قرآنتفسير سوره عنكبوت
محسن قرائتى, تهران, مركز فرهنگى درسهايى از قرآن, 1382, 120ص, پالتويى
كتاب حاضر با توضيحاتى در باب تاريخ نزول و چگونگى نزول سوره عنكبوت آغاز شده آن گاه ضمن درج متن عربى و ترجمه فارسى هر يك از آيات سوره مذكور, تفسير آيات نيز آورده شده است. بعضى از مباحث كتاب بدين قرارند: آزمايش هاى الهى, شيوه هاى تبليغى منحرفان, گناهان بزرگ, نماز و بازدارندگى از منكرات, لهو و لعب دنيا, هدايت در پرتو جهاد. پژوهشى در برخى از شيوه هاى بيان قرآن كريم
محمد فاضلى, چاپ اول, مشهد, دانشگاه فردوسى مشهد, 1382, 620ص, وزيرى
تازگى آيات قرآن مجيد كه هربار انسان به قرآن روى مى آورد آنچنان است كه گويى قبلاً آن را نديده و نشنيده است, يكى از مظاهر اعجاز قرآن است. اين تازگى همراه با شيوايى و گيرايى كه در برابر دقت و تأمل, با ايما و اشاره از نكته ها و رازها خبر مى دهند, محصول گزينش مناسب, كيفيت ساخت و تركيب, نشاندن هر جز و قسمت در جايگاه لايق خويش و سپردن پيام ها و رسالت ها به اعضاى جمله است. اين نوشتار در برگيرنده چهار مجموعه گسترده و متنوع كلامى و بيانى است كه با بررسى اين مجموعه ها در سرتاسر قرآن در پى دسترسى به اهدافى هم چون معرفت و آگاهى بيشتر از ژرفناى اسلوب هاى قرآن, گشودن راهى نو در پژوهش هاى قرآنى و كمك به ارتقاى سطح دانش در زمينه هاى قرآنى است. خدمت رسانى از ديدگاه قرآن
ييعقوب على برجى, چاپ اول, مؤسسه فرهنگى هنرى شقايق روستا, 1382, 232ص, رقعى
نوشتار حاضر به منظور معرفى فرهنگ خدمت رسانى (به بهانه اعلام سال 82 به نام سال نهضت خدمت رسانى به مردم) تدوين يافته است. مطالب كتاب ـ با استفاده از آيات قرآنى ـ بيانگر اهميت خدمت رسانى; شيوه هاى نهادينه كردن خدمت رسانى, عوامل مؤثر در اين نهضت, گستره خدمت رسانى, و آفات و موانع خدمت رسانى است. ايمنى تن و روان در سايه سار قرآن
پرويز مولوى, هومن كاغذيان, حيان, اباصالح, 96ص, رقعى
نوشتار حاضر حاوى مباحثى است كه طى آن مباحث پزشكى و بهداشت روانى از ديدگاه قرآن تشريح شده, برخى از عناوين آن عبارت است از: زيست شناسى قرآنى, ژنتيك و قرآن, دعا درمانى قرآنى, مثبت انديشى از منظر برهان, عرفان و قرآن, ايدز فرهنگى و مشابه سازى انسان در آينه قرآن.تعليم و تربيتره توشه راهيان نور: ويژه ماه مبارك رمضان (1424هـ.ق ـ 1382هـ.ش)
چاپ اول, قم, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1382, 400ص, وزيرى
نوشتار حاضر حاوى مطالبى است در قالب مقاله, داستان و شعر كه با محور قرار دادن خطبه متقين در نهج البلاغه به رشته تحرير درآمده است. امام على(ع) در اين خطبه سيمايى كامل از پارسايان را بيان مى كند. عناوين برخى از مطالب كتاب عبارت اند از: على(ع) از نگاه پيامبر(ص); اعتدال و ميانه روى; پيوند متقين با قرآن; قوت و قدرت در ديندارى; متهم كردن نفس; امام على(ع) بارزترين الگوى خدمتگذارى; صله رحم. جوان در پرتو اهل بيت(ع)
محمدعلى خادمى كوشا,چاپ اول, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 256ص, وزيرى
در فصل اول اين نوشتار جايگاه جوان در جوامع بشرى و دين اسلام بررسى شده است. در فصل دوم ويژگى هاى روحى و تربيتى جوانان از ديدگاه قرآن و حديث تبيين گرديده است. در فصل سوم عوامل بازدارنده جوان از رشد و تعالى و عوامل سقوط ارزش جوان تشريح شده است. فصل چهارم به بيان راه هاى موفقيت و سعادت دنيا و آخرت جوان بر پايه قرآن و حديث اختصاص دارد. در فصل پايانى كتاب بخشى از وظايف والدين در يارى رساندن به جوانان بازگو شده است. وجدان كار در سازمان
عباسعلى رحمانى,چاپ اول, مشهد, پژوهش توس, 1382, 84ص, وزيرى
اين اثر حاوى مطالبى مفيد درباره وجدان كارى, احساس تعهد و مسؤوليت پذيرى در عرصه نظام اجتماعى و اقتصادى است. اين كتاب در قالب پنج فصل ارائه گرديده است: در فصل اول كتاب, تعاريف و مفاهيم وجدان كار و عوامل مؤثر در آن بررسى شده در فصل دوم عوامل مؤثر در وجدان كار براساس نظريات كنش اجتماعى پارسونز, در فصل سوم رابطه سازمان و وجدان كار, در فصل چهارم مديريت و وجدان كار و نهايتاً در فصل پنجم مباحث سنجش وجدان كار براساس تجربه عملى مؤلف مورد مطالعه قرار گرفته است.تاريختاريخ انبياء: قصص قرآن از آدم(ع) تا خاتم النبيين(ص)
سيد هاشم رسولى, چاپ اول, قم, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1382, 658ص, وزيرى
در كتاب حاضر تاريخ انبيا از حضرت آدم(ع) تا حضرت محمد(ص) براساس آيات و قصه هاى قرآنى بيان شده است. مطالب كتاب ذيل اين عناوين به طبع رسيده است; آغاز آفرينش; فرزندان آدم(ع); شيث(ع); ادريس(ع); نوح(ع), هود(ع), صالح(ع), ابراهيم(ع), همسران و فرزندان ابراهيم(ع), اسحاق(ع), يعقوب(ع), يوسف(ع), شعيب(ع), موسى(ع), انبياى بنى اسرائيل پس از موسى(ع), داود(ع), سليمان(ع), يونس(ع), زكريا, يحى(ع), عيسى(ع). شريعتى شناسى: باز صف ها اشتباه نشود.
رضا عليجانى,چاپ اول, تهران, يادآوران, 1382, 304ص, رقعى
نگارنده در فصل اول سرمشق و الگوى انديشه و سنت فكرى شريعتى را با ديگر نحله ها و الگوها بررسى كرده است. وى در آغاز بحثى درباره پارادايم (سرمشق) مطرح مى كند; سپس با بهره گيرى از اين شيوه و الگوى تحليلى, رويكردها و سنت هاى فكرى مختلف را در اسلام شناسى ها و به طور خاص نوانديشى دينى معاصر تحليل مى نمايد. در پايان فصل اول سرمشق و سنت فكرى شريعتى به مثابه رويكرد وجودى ـ اجتماعى راديكال ارزيابى مى گردد. فصل دوم كتاب درباره تأثير گفتمان شريعتى در جامعه ايران است. محصول و نتيجه نهايى اين مبحث آن است كه در طى انقلاب ايران, يعنى پس از مرگ شريعتى, دو نوع راديكاليسم (روشنفكرى ـ كاريزماتيك) در ايران به يك حالت شراكت رسيدند; شراكتى نافرجام. اين شراكت نافرجام براى نوانديشان مذهبى به يك تراژدى تبديل شد و باعث گرديد برخى با ساده سازى و تقليل گرايى ـ به طور ناخواسته و برخى نيز به عمد و براساس پيش فرض هايى كه درباره مذهب يا انقلاب ايران دارند, رفتار و كاركردهاى سنت گرايى و بنيادگرايى را در ذيل پروژه و پرونده نوانديشى و روشنفكرى مذهبى درج كنند و آن را به اتهاماتى متهم كنند كه خود اساساً براى نقد و نفى آنها متولد شده است. فصل سوم كتاب به بررسى تحليلى ـ انتقادى گروه هاى طرفدار شريعتى اختصاص دارد. گروه هاى طرفدار شريعتى, بخشى از متأثرين از شريعتى ـ و نه همه آنها ـ را در بر مى گرفت. متأثرين از شريعتى را دو طيف كلى تشكيل مى دادند; آنهايى كه در تحليل نهايى وجه نوگرايشان بر گرايشات سنتيشان غلبه داشت و دسته ديگرى كه در نهايت گرايش سنتيشان بر وجوه نوگرايشان غالب بود. گروه هاى طرفدار شريعتى, همگى به طيف اول تعلق داشتند, على رغم نگاه انتقادى كه اين فصل به گروه هاى طرفدار شريعتى دارد, اما در پايان تجربه و كاركرد اين گروه ها را در مجموعه مثبت ارزيابى مى كند. سيد اسدالله خرقانى: روحانى نوگراى روزگار مشروطه و رضاشاه (در گذشته 1315ش) به ضميمه: 1ـ رساله روح…
رسول جعفريان,چاپ اول, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1382, 268ص, رقعى
اين كتاب تحقيقى است در احوال و آثار سيد اسدالله خرقانى يكى از علماى صاحب نظر عصر مشروطه و رضاشاه كه به گفته نويسنده وى به مرور از تجدد برگشت و به رغم وفادارى اش به برخى از كارهاى اصلاحى, براساس نگاهى كه به دين داشت, با تندى به نبرد با تمدن جديد رفت, وى مدتها بر اين مطلب پافشارى داشت كه از منبع دين, سياست و اقتصاد و نظام قضايى استخراج كند. وى به دنبال همين ايده, نوعى دموكراسى اسلامى را كه بتواند انديشه مواسات و مساوات را رواج دهد طراحى كرد. وى در اين زمينه كوشيد تا مبنا را دوران صدر اسلام قرار دهد. كتاب از پنج بخش تشكيل شده است. بخش نخست شامل شرح احوال, زندگى و فعاليت هاى سياسى است كه اين عناوين را شامل مى شود: شرح احوال; خرقانى و جنبش مشروطه خواهى در نجف و ايران; مأموريت خرقانى در جنوب ايران (1327ـ 1328ق); بازتاب مقاله نورالدين خرقانى در حبل المتين; خرقانى در مجلس سوم شوراى ملى; خرقانى و تشكيل حزب دمكرات اسلامى در سال 1335ق/ 1296ش; خرقانى و مخالفت با وثوق الدوله با اسنادى از فعاليتهاى خرقانى (1300 تا 1302ش); خرقانى در آغاز دوره رضاخان. در بخش دوم آثار مكتوب خرقانى و انديشه هاى وى بررسى مى شود. در اين بخش ابتدا فهرست آثار خرقانى درج شده سپس درباره اين آثار بحث و بررسى شده است: كشف الغوايه فى الرد على الهدايه, اصول عقايد, رساله رد بر كشف حجاب و وجوب حجاب به حكم عقل و تصريحات كتاب الله و سنت نبوى, روح التمدن و هويه الاسلام, اسلام چهل سال با دموكراسى عالم, رساله كثرت وحدت زواج, رساله تنقيد مقاله داروينيست ها, تنقيد قوانين عدليه, رساله مقدسه قضا و شهادت و محاكمات حقوقى ابدى اسلامى, رساله نبوت خاصه و ابديت اسلام و حماسه با اديان, برهان الساطع در اثبات صانع, رساله در متشابهات قرآن و…. بخش آخر به اسناد و نامه هايى از خرقانى اختصاص دارد. در صفحات پايانى فهرست منابع و اعلام آمده است. جام شكسته: خاطرات حجةالاسلام عبدالمجيد معاديخوان
عبدالمجيد معاديخواه,چاپ اول, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1382, 588ص, وزيرى
اين كتاب مشتمل بر خاطرات حجت الاسلام عبدالمجيد معاديخواه است. خاطرات با موضوعاتى از اين قبيل بازگو شده است: حمله به فيضيه, اصلاحات ارضى و رفراندوم شاه, حماسه 15 خرداد 1342, تصويب كاپيتولاسيون و واكنش امام(ره) و جامعه در برابر آن, تبعيد امام(ره) به نجف, ارائه تصويرى از فضاى حاكم بر جامعه, نحوه برخورد ساواك با مخالفان, شرايط زندانهاى سياسى رژيم, حضور گسترده نيروها و گروه هاى سياسى مختلف, درگيرى و منازعه فكرى بين گروه هاى فعال در جامعه, رابطه ميان سنت و تجدد, مبارزه مستمر و دايم ميان سنت گرايان و تجددگرايان, دگرگونى هاى فكرى و فرهنگى جامعه, جريان هاى فكرى و سياسى در درون جامعه به ويژه در درون حوزه علميه قم و نجف, سوگيرى و جهت گيرى علما و مراجع معروف در خصوص نهضت مردم ايران, فعاليت فداييان اسلام, شكل گيرى سازمان مجاهدين خلق و جريان هاى پس از آن, ورود امام خمينى(ره) به ايران و مسائل مربوط به آن, كتاب با گاهشمار, فهرست منابع و اعلام به پايان مى رسد. گفتارهايى در انديشه اجتماعى امام خمينى(ره) (با تأكيد بر عدالت و توسعه)
سيد محمد ميرسندسى,چاپ اول, تهران, دانشگاه امام حسين(ع), موسسه چاپ و انتشارات, 1382, 128ص, وزيرى
نويسنده طى چهار گفتار انديشه هاى اجتماعى امام خمينى(ره) را ـ با تأكيد بر عدالت و توسعه ـ تبيين مى نمايد. در گفتار اول با عنوان انديشه امام خمينى(ره): نگرشى جامع گرايانه تلاش شده نشان داده شود كه امام خمينى(ره) انديشه اسلامى را وارد يك فضاى فكرى جامعه گرايانه نموده است. در گفتار دوم مبادى انسان شناسى امام خمينى(ره) در ارتباط با توسعه بررسى شده است. نويسنده در گفتار سوم كوشيده است آرا و انديشه هاى امام خمينى(ره) را درباره عدالت مدون سازد. در آخرين گفتار, به عناصر مورد توجه امام(ره) اعم از عناصر مقدور يا محدود سازنده, درباره توسعه اقتصادى بازگو شده اين عناصر با نظر و عقيده نظريه پردازان توسعه مقايسه گرديده است. كتاب با پى نوشت ها و منابع به پايان مى رسد. محبوب القلوب: فى احوال حكماء والاسلام والعلماء الاعلام والادباء الكرام ممن لهم الاعتناء بشأنهم…
محمد بن على اشكورى,چاپ اول, تهران, مركز نشر ميراث مكتوب, ميراث مكتوب, 1382, 610ص, وزيرى
(محبوب القلوب) اثر قطب الدين لاهيجى به زبان عربى است كه از مقدمه و سه مقاله و يك خاتمه تشكيل شده است. مقاله دوم كتاب حاوى شرح حال و آثار و افكار 157 حكيم, اديب, عارف و انديشمند مسلمان است كه از الحرث بن كلده الثقفى آغاز مى شود و به مجدالدين بن آدم الغزنوى السنابى (وفات: 525هـ.ق) ختم مى گردد. در پايان اين تصحيح فهرست هاى مختلفى شامل: احاديث, اعلام, كتاب ها, اشعار فارسى و عربى و حكايات آمده است.ادبياتترجمه متون ادبى
على خزاعى فر,چاپ اول, تهران, سمت, 1382, 192ص, وزيرى
كتاب حاضر منبعى است براى درس ترجمه متون ادبى دانشجويان رشته زبان و ادبيات انگليسى كه به ارزش 2واحد تدوين شده است. نويسنده كتاب كوشيده است اصول و فنون ترجمه فارسى از متون ادبى انگليسى را به اجمال تشريح كند. وى در بخش ضميمه يازده نمونه از متن ادبى, انگليسى ـ اعم از شعر, داستان و نمايش نامه ـ با ترجمه فارسى فراهم آورده است. مباحث بخش اصلى كتاب عبارت اند از: مترجم ادبى, دو اصل بنيادى در ترجمه ادبى, واحد ترجمه, اشتراك, تغيير و انتقال روش ترجمه متون ادبى, زبان گفتارى و ترجمه شعر. برخى از عناوين ضميمه كتاب نيز از اين قرارند: داستان كوتاه بودجه, ترجمه عبدالله كوثرى, بخشى از منظومه سرزمين بى حاصل, ترجمه حسن شهباز, بخشى از رمان هكلبرى فين, ترجمه نجف دريابندرى, بخشى از رمان دن كيشوت, ترجمه محمد قاضى, بخشى از داستان كوتاه باران, ترجمه دكتر على محمد حق شناس, داستان كوتاه كوتوله, ترجمه دكتر على خزاعى فر, بخشى از شعر مرگ هاى بوئنوس آيرس, ترجمه احمد ميرعلايى, بخشى از نمايشنامه تراژدى قيصر, ترجمه فرنگيس شادمان. ديوان طنزهاى رهى معيرى
رحيم چاوش اكبرى,چاپ اول, تهران, زوار, 1382, 408ص, وزيرى
در اين مجموعه اشعارى از رهى معيرى با طنزهاى انتقادى, سياسى و اجتماعى به طبع رسيده است. موضوع اشعار عبارت اند از: ايران, آذربايجان و فرقه دموكرات, حزب توده, انتخابات, مجلس شوراى ملى, دولت, زنان و نيش و نوش. رهى در دهم ارديبهشت ماه 1288 ـ پس از درگذشت پدرش ـ چشم به جهان گشود. بر اثر گرايش ذوقى و سرشت عاطفى كه داشت, در نخستين گام هاى نوجوانى به دنياى شعر روى آورد و هنوز هفده سال بيش نداشت كه اولين رباعى خود را سرود… و از آن پس نيز تا واپسين دم از سرودن شعر و ترانه, از هر دست, باز نايستاد. در نقاشى و موسيقى نيز دست داشت. هرگز زناشويى نكرد. در سال 1319 خدمت سربازى خود را به پايان برد… از سال 1321 تا 1326 با مجله تهران مصور و روزنامه باباشمل همكارى داشت و طنزهاى انتقادى و سياسى و اجتماعى او با نام هاى مستعار در اين مجله و روزنامه چاپ مى شد. در دهه پايان عمر خود نيز با برنامه گل هاى راديو, به سرپرستى شادروان داوود پيرنيا همكارى داشت و پس از او نيز تا پايان زندگى آن برنامه را سرپرستى مى كرد… رهى پس از يك بيمارى جانكاه… روز جمعه بيست وچهارم آبان ماه 1347 شمسى, ديده از جهان فرو بست.


صفحه 12

مجله هاى پژوهشى


اسلامية المعرفة
السنة التاسعة, العدد33ـ34, صيف و خريف 1424هـ/ 2003م
مفاهيم القرآن و تحديد مهام الانبياء; قراءة نقدية في مصطلح النص في الفكر الأصولي; المسلم والآخر: رؤية تاريخية; الاطرا المعلوماتية لتداول المعرفة الاسلامية في زمن العولمة; المناهج النوعية والكمية: قراءة اولية في المنطلقات المعرضية; القراءة والمرجعية; نظرات في كتابات أدونيس و…. اقتصاد اسلامى
سال3, شماره12, زمستان82
مبانى نظرى ساختار مالكيت از ديدگاه قرآن; وظايف و مسئوليت هاى دولت اسلامى در اقتصاد; حوزه هاى فقاهتى و عرصه هاى كارشناسى بانكدارى اسلامى; فرهنگ, توسعه و دين; نظريه پردازى در اقتصاد اسلامى; فقرزدايى, چالش ها و راهبردهاى اسلامى و…. انديشه صادق
شماره 11 و12, تابستان و پاييز82
سرمايه اجتماعى, دولت و نهادها در ايران; رويكرد جامعه شناختى به اقتصاد در چارچوب نظريه عمومى كنش; وجوه نرم افزارى توليد علم; بررسى كاركردهاى نهاد وقف در اسلامى; شاخصه هاى عدالت در دادرسى و نظام قضايى كنونى كشور و…. با معارف اسلامى آشنا شويم
سال23, شماره57, فروردين, ارديبهشت, خرداد و تير83
نوجوانان و نظم و تدبير; فرصت ها و بهره ها; سنّت هاى الهى در قرآن; ويژگى ها و برترى هاى پيامبران; جوان و بحران هويت; سيماى حج و جهاد و…. پاسدار اسلام
سال23, شماره269, ارديبهشت83
دانستنى هايى از قرآن; دين و مديريت كارآمد; عوامل وحدت آفرين از نگاه قرآن كريم; سيماى پيامبر(ص) در آينه نهج البلاغه; آسيب شناسى خدمت رسانى; منافقان در قرآن و…. پژوهش هاى ادبى
سال اول, شماره2, پاييز و زمستان82
نشانه هاى سرشت اساطيرى افراسياب در شاهنامه; تحليلى بر كاربرد هنرى فعل در غزل هاى سعدى; كوه و تجلى آن در شاهنامه فردوسى; ماهيت شعر از ديدگاه منتقدان ادبى; داستان پردازى و شخصيت پردازى در مثنوى معنوى; بازى هاى طنزآميز بوسعيد در اسرار التوحيد; تحليل ساختارى يك بيت دشوار حافظ; روانشناسى رنگ در اشعار سهراب سپهرى و…. پگاه حوزه
ژشماره 129, شنبه 12ارديبهشت83, 11ربيع الاول 1425, 1مى 2004
اسلام فراايسم ها, گزارشى از يك نشست تاريخى و منتشر نشده; مطهرى و ارزش شناخت آزادى; روابط اروپا ـ امريكا در پرتو تحولات جديد; اطاقى براى فكرسازى و فكرورزى; نگرش مطهرى به سنت و مدرنيته; حقوق بشر توسعه طلبانه و…. پيام زن
سال13, شماره2 (پياپى146), ارديبهشت83
برگزارى همايش خانواده در ملل و نحل; فمينيسم از شعار تا واقعيت; پاداش بندگان برگزيده; نگاهى به كتاب (شخصيت و حقوق زن در اسلام); سفر به تركمنستان; خانواده, جوان, انتقاد و چگونگى آن; ريشه هاى روانشناختى اعتقاد به خرافات; استرس يا فشار عصبى روانى و اختلال بعد از حادثه; كتابخانه پيام زن و…. حوزه
سال20, شماره3و4 (پياپى117ـ 118), مرداد, شهريور, مهر و آبان82
(ويژه روحانيت و مشروطه(3))
فرجام حماسه; آسيب شناسى كاركرد عالمان در مشروطه; سنت و تجدد در نهضت مشروطه; زواياى اجتماعى اصل تقليد در عصر انقلاب مشروطه; شيوه هاى تبليغاتى جريان روشنفكرى در نهضت مشروطيت; حوزه علميه تهران در نهضت مشروطيت و…. حوزه اصفهان
شماره11, پاييز82
تبيين نسبت انسان با عالم در حكمت متعاليه; ناسيوناليسم دينى; تأملى در اسلام و زندگى مدرن; حقوق زن در اسلام; فقها و مسئله زن; جايگاه متضاد زن در اديان ابراهيمى; حكيم خواجويى, احياگر حوزه اصفهان در دوران فترت و…. حوزه و دانشگاه
سال9, شماره36, پاييز82
جمهوريت و اسلاميت, تضاد يا توافق؟; همه پرسى و شوراى نگهبان; خسارت تأخير تأديه وجه نقد; بررسى تحليلى و تطبيقى نقش قبض در عقد قرض; پژوهش حقوقى در اينترنت; تحليلى از حقوق جزا با رويكرد اقتصادى و…. خردنامه صدرا
شماره34, زمستان82
زندگى, شخصيت و مكتب صدرالمتألهين; علامه طباطبايى از نظر هانرى كربن; حيثيت تحليلى و حيثيت تقييدى در فلسفه صدرايى; سمع و بصر الهى از ديدگاه حكماى اسلامى; برهان صديقين از ديدگاه امام خمينى(ره); عوارض ذاتيه, تحليلى بر اختلاف فخر رازى و خواجه طوسى در شرح اشارات; تأثير (اصالت وجود) بر تحول معنايى (مواد ثلاث) و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال44, شماره 1, فروردين83
قدرت خدا بر زنده كردن مردگان; شعور در عالم جمادات; حبيب بن مظاهر; اعتماد به نفس; در وصف عقيلة العرب حضرت زينب و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال44, شماره 2, ارديبهشت83
وضع نابسامان پرستندگان خدايان متعدد; از ازليّت تا ابديّت; ايمان در قرآن; بر كرانه جبل الطارق; تحليل انديشه ها و استراتژى مسيحيان صهيونيست; چگونه اعتماد به نفس ايجاد كنيم؟ و…. دين پژوهان
شماره5 ـ4, بهمن و اسفند83
پژوهشگران برتر حوزه دين پژوهى; آثار برگزيده پنجمين دوره پژوهش هاى برتر حوزه دين دنياى اسلام; فرصت ها و تهديدها; پژوهش روشمند; كاستى ها و موانع قرآن; جهانى شدن و هويت مجازى; كليساهاى مجازى در جهان واقعى; پژوهشگران برتر; معرفى آثار برتر; حقوق بشر در اديان آسمانى و…. راهبرد
شماره 31, بهار83
فرهنگ كار دستجمعى, همچنان ناتوان است; نخبگان سياسى و تئورى قدرت; تحليل سياست خارجى از فراديد تطبيقى; ساختار اجتماعى واقعيت; نسبت دولت و سياست خارجى; مشروعيت و كارآمدى نظام سياسى; كد استراتژيك ايران و منافع ملى امريكا و…. رسالة التقريب
العدد40, شتاء 1424هـ/ 2004م
ربع قرن على طريق الوحدة; الاشكالية التاريخية للعلاقة بين الدين والسلطة; باقر الصدر جدلية الصراع بين الحق والباطل; رمز لوحدة الامة الاسلامية و…. صنعت چاپ
سال22, شماره259, فروردين83
گرايش هاى نو در نمايشگاه دهم; پست بين الملل; كتابخانه; مناسبات حرفه اى چاپ و بسته بندى دبى; كانون تحولات چاپ در منطقه; نمايش بينش نوين چاپ, زيراكس در دروپا 2004 و…. علوم سياسى
سال6, شماره23, پاييز82
(اخلاق و سياست)
اخلاق و سياست; رابطه اخلاق و سياست از سنت تا تجدد; اخلاق و قدرت از ديدگاه قرآن; اخلاق و سياست در نگرش و روش امام على(ع); پيوند اخلاق و سياست در انديشه خواجه نصيرالدين طوسى; نظريه عدالت كانت; بررسى و نقد ديدگاه جان راولز درباره عدالت; اخلاق سياسى و قواعد فقه سياسى; رابطه اخلاق و آزادى با تأكيد بر انديشه آيةاللّه مطهرى; حكمت سياسى از منظر فردوسى; نقدى بر (روش شناسى فلسفه سياسى و علم سياست) و…. فروغ وحدت
سال5, شماره13, پاييز و زمستان82
تقريب بين اديان; پيدايش فرقه وهابيت در منظر اهل سنت; اسلام و مسلمانان در چين; تعزيه, محتواى غنى, قالبى ماندگار; بنايى عادلانه بر مبناى رفتارى كريمانه; جريان نو محافظه كارى در آمريكا و…. فصلنامه مصباح
سال12, شماره46, تابستان82
مفهوم سازى عدالت; تحليل جامعه شناختى پوشش اسلامى; مهاجرت و شهرنشينى در ايران; سير تاريخى نظريه ها و تحقيقات درباره عدالت سازمانى; تحليل محتواى پايان نامه هاى دانشجويى در رشته جامعه شناسى و…. فقه اهل البيت(ع)
السنه التاسعة, العدد الثالث والثلاثون, 1425هـ/ 2004م
المعاملات الربوية ـ دراسة في حالات الاضطرار والجهل; حكم الشرط الجزائي المالي في البنوك الاربوية; الجزاء المالي او الشرط الجزائي; الشركة في الفقه والقانون; الجهاد الابتدائي في عصر الغيبة; حوار مع آيةاللّه السيد كاظم الحائري; رسالة في الفرق بين النافلة والفريضة و…. كتابدارى و اطلاع رسانى
جلد6, شماره23, پاييز82
مرورى بر پژوهش هاى كاربرمدار در مطالعات بازيابى اطلاعات مبتنى بر وب; رويكرد مفهومى به اتحاديه كتابخانه هاى دانشگاهى; يك پاره از سى پاره قرآن محمد بن عثمان بن حسين ورّاق غزنوى; معرفت شناسى و ديدگاه اجتماعى شناختى در علم اطلاع رسانى; علم اطلاع رسانى و روش هاى پژوهش; دايرة المعارف كتابدارى و اطلاع رسانى و…. كتاب فرزان
شماره6, نوروز83
اجتهاد و سياست در دوره مشروطه; كلمات قصار بزرگان; مهم ترين كتاب ادوارد سعيد; بحثى درباره بحر طويل; خاطرات على جواهر كلام; فرهنگستان و صداوسيما و…. كتاب ماه دين
سال7, شماره2و3 (پياپى74 و75), آذر و دى82
امامان شيعه در دايرةالمعارف اسلام; جهان معنوى ايرانى; ترجمه قرآن از نگاه زبانشناختى; مطالعات اسلامى در آلمان; نشر اسلامى در هند; تاريخ اسلام (از بعثت نبوى تا حكومت علوى); مشاهير تشيع در افغانستان; درآمدى بر كلام جديد و…. كتاب ماه كليات
سال7, شماره اول و دوم (پياپى74ـ74), دى و بهمن82
در جهان اسلام نهادها عمر طولانى ندارند; دايرةالمعارف نگارى در ايران; كشف الصنايع: دايرةالمعارفى ارزشمند در حوزه صنعت; دانشنامه مشاهير يزد; نگاهى به دانشنامه ادب فارسى; دانشنامه جهان اسلام; دايرةالمعارف داستان هاى فارسى; دايرةالمعارف هنر; دايرةالمعارف ايرانيكا; دايرةالمعارف زنان و فرهنگ هاى اسلامى; دايرةالمعارف بزرگ اتحاد شوروى; فهرست كتاب هاى منتشر شده در آذر و دى82 و…. كيهان فرهنگى
ژسال21, شماره210, فروردين83
روايت عقل و عشق; كتابشناسى دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى; عدل در نظر شيخ مفيد; بازشناسى فلسفه اسلامى; سقراط و مامايى فلسفه; آغاز نقد ادبى; تأثير مثنوى مولانا بر مثنوى طاقديس; رموز عرفانى و زبان حيوانى; نگاهى به كتاب هاى تازه و…. مسجد
سال13, شماره76, فروردين83
كنكاش اجتماعى; گفتگوى تحليلى نقش مجدد پيروزى انقلاب اسلامى; ساختارهاى منطقه اى مساجد فرانسه; پژوهش هاى روزآمد تحليل جامعه نگر; بررسى تاريخى نقش آموزشى مساجد; مديريت, راه توسعه پايدار و…. مطالعات ملى
سال4, شماره1 (پياپى15), 1382
(تاريخ نگاران و هويت2)
هويت ملى ايران در گستره تاريخ; بازنمايى مفهوم ايران در جامع التواريخ رشيدالدين فضل الله همدانى; هويت ايرانى در تاريخ نگارى بيهقى و جوينى; هويت ملى و ايرانى گرى در تاريخ نگارى زرين كوب; واكاوى هويت تاريخى, تاريخ نگارى و جامعه شناسى تاريخى ايران, ملاحظات نظرى و روش شناختى. معرفت
سال13, شماره1 (پياپى76), فروردين83
(ويژه نامه فلسفه و جنبش نرم افزارى)
زيرساخت ها, پيش فرض هاى نظري… جنبش نرم افزارى; متغيرهاى دخيل در شكل گيرى جنبش نرم افزارى; تحليل زيرساخت هاى نظرى جنبش نرم افزارى; خداشناسى در متافيزيك ارسطو; علم حضورى و علم حصولى; متافيزيك از نظر ارسطو; برهان صديقين و…. معرفت
سال13, شماره2 (پياپى77), ارديبهشت83
(ويژه نامه تاريخ)
سيره سياسى اهل بيت(ع); عوامل ناديده گرفتن غدير و اجتماع در سقيفه; راهكارهاى صيانت فرهنگ جامعه اسلامى و…; بررسى علل مخالفت هاى ابوذر با سياست مالى عثمان; تاريخ يعقوبى; واكنش روحانيت, در برابر توطئه استحاله انقلاب مشروطه و…. ميقات حج
سال12, شماره46, زمستان82
فرصت هاى تبليغى حج; جمرات در گذشته و حال; هجوم وهابيان به مدينه منوره; تخريب بقيع به روايت اسناد; قبله عاشقان حق; شنيدنى هاى حج از زبان آيةاللّه اشتهاردى; معارف حج از زبان آقاى باقر شريف القرشى و…. نامه مفيد
سال9, شماره40, بهمن و اسفند82
تقلب نسبت به قانون در حقوق بين الملل خصوصى; بررسى مسؤوليت كيفرى سازندگان محصولات صنعتى; تأملى پيرامون قصاص مسلمان در مقابل كافر; مبانى تطبيق پذيرى قوانين اسلامى با تحولات اجتماعى; الگوى كيفرى و ارزيابى انتقادى آن; اضطرار در حقوق مسؤوليت مدنى; حقوق سازمان تجارت جهانى و حقوق بشر و…. نقدونظر
سال8, شماره3و4 (پياپى31ـ32), پاييز و زمستان82
(معناى زندگى2)
پوچيِ پوچى; حيات طيّبه; و اينك زيستن با خدا; خدا و معناى زندگى; هدف دارى خلقت; حقيقت دين ابعاد چندگانه معنا; زندگى به روايت مرگ; دين و مسئله معنا; معناى زندگى در اديان جهان; معناى دينى زندگى; جهان به منزله پيكر خدا; وجود و ارزش ها; حضور همه جايى و هميشگى خداوند; علم, عقل و عشق در مثنوى مولوى; تأملى در بحث خودگرايى و دگرگرايى; جايگاه عقل در اجتهاد; مبانى اخلاق و…. نور
شماره15, 1382
اوصاف عباد الرحمن; مردم سالارى دينى در اسلام ولايى; بررسى مفهوم و مصداق اتمام نعمت در قرآن; مردم سالارى از نگاه قرآن و عترت; عزت در قرآن و نهج البلاغه و…. وقف ميراث جاويدان
سال11, شماره43و44, پاييز و زمستان82
بيمه اوقاف; تصاوير معمارى در نسخه قرآن مسجد صنعا; اوقاف در تاريخ و آثار آن در اقتصاد نوين اسلامى; بررسى فتواى ملا احمد نراقى; نقش دولت در محدود ساختن; بانوان بوشهرى و سنت نبوى وقف; سبك معمارى امپراطورى صفويه از نگاه جهانگردان; بررسى باستانشناسى معمارى مساجد شهرستان ملاير و….


صفحه 13

معرفى ردّيه هاى نگاشته شده بر تصوّف
خوشنويس حميد


از روزى كه انسان پا به عرصه گذاشته, به دنبال تبيين ارتباطات چهارگانه: 1. ارتباط با خدا; 2. ارتباط با جهان هستى; 3. ارتباط با خود; و 4. ارتباط با همنوع بوده است. تقريباً همه علوم روحى به تعبير ديلتاى درصدد تبيين ارتباطات چهارگانه فوق اند و, به بيانى دقيق تر برآنند كه به حيات بشر معنا بخشند. تصوف هرچند يك شاخه اى از دانش هاى مصطلح نمى باشد, ولى به عنوان يك نحله و مسلك فكرى ـ عملى, نه تنها فرآيند ارتباطات فوق را مى نماياند, بلكه بهتر از هر معرفتى به حيات آدمى معنا مى بخشد و در چهارچوب آموزه (وحدت وجود) انسان را به عنوان فاعل شناساگر با مبدأ وجود و ديگر كاينات متصل و متّحد مى گرداند.
تقريباً تصوّف همزمان با ظهور اسلام, در ميان مسلمانان پديدار شده است. گروهى از اصحاب پيامبر(ص) كه در صُفّه مسجدالنبى(ص) در مدينه سكنى گزيدند, بزعم غالب تصوف پژوهان, بنيانگذار تصوف اسلامى اند, هرچند بعدها در قرون سوم و چهارم صوفيان مسلمان پاره اى از افكار هندوان, نوافلاطونيان و مسيحيان را اخذ كرده و با تعاليم اسلام ممزوج ساختند و در نتيجه به دست صوفيانى چون ابن عربى (وفات 638هـ.ق), و شاگرد نامدارش صدرالدين قونوى (وفات 673) و غيره, تصوف و عرفان نظرى را كه چيزى چون تفسير و تأويل اسلامى, اثولوجيا فلوطين مى باشد, پى ريزى كردند.
با اينكه در دنياى اسلام صوفيان بزرگى درخشيدند, و بعضى از آنها نيز در مقام صحو, پاره اى از يافته هاى دوره سُكر خود را نوشته و ميراث گرانبهايى را از خود به ارث گذاشتند, ولى هرگز در ميان علما و عامّه مردم از اقبال چندانى برخوردار نبودند. دلايلى كه ذيلاً به آنها اشاره خواهيم كرد سبب گرديد كه فقها و متشرعان مصيبت صوفيه را در عداد بزرگترين مصائبى به حساب آورند كه در دنياى اسلام روى داده است. در اين باب مرحوم آيةاللّه سيّد شهاب الدين مرعشى نجفى در صفحه 183 تعليقات جلد اول احقاق الحق مطالب نغزى را نگاشته كه جهت مزيد اطلاع بخشى از آن را عيناً ترجمه مى كنيم:
به نظر من مصيبت صوفيه گرانبارترين مصيبتى است كه به اسلام وارد شده و اركانش را درهم شكسته است. بعد از مطالعات بسيار و كنكاش در عبارات و كلمات به جا مانده از صوفيان, به اين نتيجه رسيدم كه جمله اين مطالب را راهبان مسيحى در ميان مسلمانان درانداختند و افرادى چون: حسن بصرى, شبلى, معروف كرخى, زهرى و جنيد, آن را پذيرفته و تعليم دادند. بدين ترتيب گروه صوفيان تشكيل گرديد و آنان دست به تأويل كتاب و سنت زدند و با احكام عقل فطرى به مخالفت برخاسته, به (وحدت وجود) و يا به تعبير بهتر به (وحدت موجود) اعتقاد يافتند. آنان در عبادت نوآورى كردند و به ذكر اورادى مداومت ورزيدند كه مشحون بود از كفرگويى و ژاژخايي….
ذيلاً به اختصار به دلايلى كه باعث مخالفت فقها و متشرعان با صوفيه مى گرديد, اشاره مى كنيم: 1. وحدت وجود
وحدت وجود كه از اصول تعاليم صوفيه است, البته بنيان عقلى ندارد و مبتنى بر كشف و شهود است. عصاره آموزه وحدت وجود اين است كه وجود ما به الامتيازش عين ما به الاشتراكش مى باشد. لذا خدا و ديگر اشياء عين همند. با اين توضيح كه ذات اقدس الهى از وجود اصيل برخوردار است و ديگر موجودات, وجود ظلّى دارند و اين نظريه بعضاً به نوعى كفرگويى منجر مى شود. مثلاً محيى الدين عربى در فص هارونى مى نويسد: (موسى از هارون آگاه تر بود, زيرا مى دانست كه مردم با گوساله پرستى خود در حقيقت خدا را پرستيده بودند و عتاب موسى به برادرش هارون از اين جهت بوده كه هارون گوساله پرستى را منكر شمرده و سعه صدر و وسعت مشرب نداشته است) در ادامه اين مطلب مى گويد: (عارف كسى است كه حق را در هر چيزى مى بيند, بلكه آن را عين هر چيزى مى داند). (تاج الدين حسين خوارزمى, شرح فصوص الحكم, تحقيق: آيةاللّه حسن زاده آملى, قم 1377هـ.ش/966). نيازى به توضيح نيست كه هر فقيه دين شناسى با اين سخن به ستيزه برمى خيزد, و هيچ مسلمانى آن را برنمى تابد. 2. هم ارزنگارى اديان و مذاهب
پر واضح است كه اديان الهى سير تكاملى داشته اند و با توجه به نيازمندى هاى زمانه و قدرت درك مردم نازل شده اند, و چون اسلام خاتم اديان الهى است از ديگر اديان كامل تر و عقلانى تر است; هرچند ساير اديان را ردّ نمى كند. امروزه به اين نظريه (تكثرگرايى غير فروكاهشى اسلامى) مى گويند و مبدع آن پرفسور محمد لگنهاوزن مى باشد (ر.ك: لگنهاوزن, اسلام و كثرت گرايى دينى, ترجمه جواندل, قم 1379هـ.ش/92). تاكنون هيچ متكلمى اديان و مذاهب را هم ارز ندانسته و احدى نگفته كه بت پرستى با توحيد مساوى است. تكثرگرايى و تقريب مذاهب تنها براى جلوگيرى از اختلافات ظاهرى است تا پيروان مذهب در سايه آرامش به مشكلات عميق ترى بينديشند. در اين زمينه صوفيان دامنه تساهل را بيش از حد گسترده ساختند و كفر و ايمان را جليس و انيس همديگر دانستند. مثلاً حافظ سروده:
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشين
گفتا بكوى عشق هم اين و هم آن كنند
گفتم شراب و خرقه نه آيين مذهب است
گفت اين عمل به مذهب پير مغان كنند
و ابن عربى نيز گفته:
عقد الخلائقُ فى الاله عقايداً
وانا اعتقدتُ جميع ماعَقَدُوه

(مردمان هركدام در مورد خدا اعتقادى دارند, من به همه اعتقادات آنها, معتقدم.)
واضح است كه مسلمانِ معتقد به كتاب و سنّت, با اين آموزه مخالفت مى كند. 3. اعتقاد به حلول و اتحاد
ظاهراً حلول به اين معناست كه عارف چندان در ذات الهى فانى مى شود كه عين او مى گردد. به نظر مى آيد اين اعتقاد از هندوان مأخوذ شده باشد و در اواخر قرن سوم به اوج خود رسيده باشد. فقهاى اسلام شديداً با اين اعتقاد مخالف بودند.
مرحوم مينوى مى نويسد: (باور به حلول و اتحاد در جريان حسين بن منصور [معروف به حلاج, مقتول 309هـ.ق) به اوج خود رسيد, چندان كه هشتاد نفر از مشاهير و قاريان عصر فتوا دادند كه صلاح مسلمين در كشتن اوست. (ر.ك: نقد حال, ج2, 1351هـ.ش/41). 4. ترجيح طريقت بر شريعت
صوفيه موضوعات دينى را به علم شريعت و طريقت تقسيم مى كردند و به واسطه آن دريافت هاى قلبى و حالات شخصى خود را به احكام شرعى ترجيح مى دادند, و همين امر سبب برانگيخته شدن عالمان احكام دينى مى شد و بيش از همه خصومت حنبليان را برمى انگيخت. يوسف بن حسين رازى (وفات 304هـ.ق) مى گويد: در بغداد به احمد بن حنبل ـ امام حنابله ـ گفتم برايم حديث بگو, گفت: اى صوفى تو را با حديث چه كار است؟ (ر.ك: كيانى, محسن, تاريخ خانقاه در ايران, 1369هـ.ش/425). 5. تأويل آيات و روايات
شيعه اماميه با توسل به بعضى روايات, تأويل برخى از آيات قرآنى را پذيرفته است, لكن در اين مورد خود را به اصولى ملتزم داشته و به دلخواه عمل نكرده است. و حق هم همين است كه بعضاً تأويل اجتناب ناپذير مى باشد, والاّ اعتقاد به ظواهر برخى از آيات, نهايتاً به تجسيم منجر مى شود. از سوى ديگر افراط در تأويل نيز به كفرگويى منتهى مى گردد. از باب مثال ابن عربى در فص نوحى فصوص الحكم, آيه مباركه ولاتزد الظالمين الاّ ضلالاً (سوره نوح/25) كه حضرت نوح(ع) در ضمن آن قوم خود را نفرين كرده, چنين تأويل مى كند: (خدايا كسانى كه با ظلم بر نفس (به سبب ترك حظوظ نفس و لذات دنيا) به مقام (فناء فى الله) رسيده و در ذات تو, فانى شده اند, آنان را جز علم و معرفت كه موجب حيرت انسان كامل در ذات تو مى شود, ميفزا, چنانكه پيامبر(ص) فرمود: ربّ زدنى فيك تحيّرا. (ر.ك: جواد تهرانى, عارف و صوفى چه مى گويند, تهران 1352هـ.ش/67) چنانكه از عبارات ابن عربى برمى آيد, وى نفرين را در فرآيند تأويل به دعاى خير برگردانده و اين به نظر شرع مداران و نُبى خوانان جز تفسير به رأى نمى باشد و آن نيز بنا به فرموده پيامبر(ص) مذموم و مطرود است. 6. استفاده از كلام رمزى
معمولاً صوفيه با استناد به (المجازُ قنطرةُ الحقيقه) و به دلايل مختلفى كه اين مختصر را مجال پرداختن به آن نيست, به زبان ايماء و اشاره سخن مى گويند, و در كلام خويش از واژگانى بهره مى جويند كه مورد پسند (مرزبانان دين) نمى باشد. اغلب صوفيان به دليل شطح گويى و كاربرد كنايه و اشاره در گفتار, از طرف علما تكفير شده اند. هاتف اصفهانى در ترجيع بند معروف خود به اين واقعيت اشاره كرده است:
هاتف ارباب معرفت كه گهى
مست خوانندشان گهى هوشيار
از مى و جام و ساقى و مطرب
وز مغ و دير و شاهد و زنّار
قصد ايشان نهفته اسراريست
كه به ايما كنند گاه اظهار
پى برى گر به رازشان دانى
كه جز اين نيست سرّ آن اسرار
كه يكى هست و نيست هيچ جز او
وحده لا الهَ الاّ هُو
(احمد احمدى و رزمجو, سير سخن, مشهد 1345هـ.ش, ج2/212) 7. استفاده از آلات موسيقى و سماع
صوفيه برخلاف عامه مسلمين كه تحت تأثير احاديث مأثوره و فتاوى فقها, موسيقى را حداقل ناپسند مى دانستند, شديداً به موسيقى و سماع علاقه مند بودند و گه گاه در معابر عمومى نيز به پايكوبى و وردخوانى مى پرداختند. عزالدين محمود كاشانى در اين مورد مى نويسد: (از جمله مستحسنات متصوفه كه محل انكار بعضى از علماء ظاهر است, يكى اجتماع ايشان است براى سماع و غنا و الحان و استحضار قوّال از بهر آن. (ر.ك: مصباح الهداية و مفتاح الكفاية, به تصحيح مرحوم جلال الدين همايى, تهران 1325هـ.ش/179)
علاوه بر موارد فوق, شكم چرانى, فساد اخلاقى و مهمل گذاشتن احكام شرعى از طرف بعضى از صوفيان, عواملى بودند كه فقها و شريعتمداران را بر ضد صوفيه برمى انگيختند و حتى موجب نفرت عامّه مردم از آنان مى شدند. خواننده محترم براى كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه مى تواند به كتاب هاى تاريخ اجتماعى ايران, تأليف مرحوم مرتضى راوندى, مسائل عصر ايلخانيان, تأليف استاد دكتر منوچهر مرتضوى, و عشق صوفيانه, نوشته جلال ستارى; رجوع نمايند. ردّيه ها
1. اثبات الحجة على اهل البدعة مؤلف؟
2. الإثنى عشريه فى الرّد على الصوفيّه
حرّ عاملى, محمد بن حسن, الكتب العلميه, قم 1400هـ.ق, 208ص, با تعليقات مهدى ازوردى حسينى; و نشر درودى, قم 1408هـ.ق.
خطى: كتابخانه موزه بريتانيا ش260 و23 add
3. اجزاء فى ردّ التصوف
شيخ حرّ عاملى, محمد بن حسن
خطى: حكتابخانه آيةاللّه فاضل خوانسارى ش240/3
4. ارشاديه
گنابادى , شيخ على معصومى
مؤلف اين منظومه را در رد صوفيه سروده است.
5. ارشاد المنصفين و الزام الملحدين
هزارجريبى, محمدكاظم
6. ارغام الملحدين مؤلف؟
7. از كوى صوفيان تا حضور عارفان
واحدى, سيد تقى, صالح عليشاه, تهران 1375هـ.ش, با تصحيح محمدمهدى خليفه, 437 صفحه.
هدف نهايى نويسنده نقد و ردّ تصوّف و اثبات اين مطلب است كه مرد اگر هست به جز عارف ربّانى نيست.
8. استوارنامه
منصور عليشاه مشهور به كيوان قزوينى
مؤلف تفسير زيبايى هم به قرآن نوشته است.
9. اصول الديانات
محمد بن نعمةالله بن عبدالله
مؤلف در اين كتاب كفر صوفيه را به اثبات رسانيده و پيروان فِرق مختلف آن را از سگ هاى جهنم دانسته است.
10. اصول الملامتيه و غلطات الصوفيه
ابوعبدالرحمن السُلمي, قدّم له و حقّقه وعلّق عليه: عبدالرحمن احمد الفاوى محمود, مصر 1405هـ.ق, 223ص.
11. الاضواء المزيله
نجفى, سيد محمد (م1323هـ.ق)
12. الاعتقادات
الدوريستى, جعفر بن محمد
وى با سيد مرتضى علم الهدى هم عصر بوده است.
13. اعتقادات يا مجملى از عقايد شخصى در رفع تهمت تصوف.
مجذوبعلى شاه
خطى: كتابخانه دانشكده الهيات دانشگاه تهران ش؟
اين اثر به رسالة الحق نيز معروف است.
14. الكفاء المكائد
بيرجندى, شيخ محمدباقر
15. البارقه الحيدريه فى نقض ما ابرمَه الكشفيه
سيد حيدر حسنى حسينى
16. البدعة والتحريف يا/ آئين تصوف
خراسانى, جواد
اين كتاب در 4«448 صفحه به چاپ رسيده است.
17. بضاعة النجاة مؤلف؟
18. تاريخ فلسفه و تصوف
نمازى شاهرودى, حاج شيخ على
مؤلف در اين اثر, فلسفه و تصوف را مردود دانسته است.
19. تبصرة العوامّ
اين كتاب به اهتمام مرحوم عباس اقبال آشتيانى (وفات 1334هـ.ش) در تهران به طبع رسيده است.
20. تبصرة العوام
علم الهدى, سيد مرتضى
مؤلف, اين كتاب را در ردّ صوفيه و بيان خرافات ديگر اديان نوشته است.
21. تبصرة الناظرين
صدرالدين, محمد بن زبردست خان
22. تحفة الأخيار
قمى شيرازى, شيخ محمد طاهر (وفات 1098هـ.ق).
اين كتاب چاپ شده است.
23. تذكرة الاخوان
سليمان ميرزا. وى از خاندان قاجار بوده و در عهد فتحعلى شاه مى زيسته است.
24. التصوف و المتصوفه فى مواجهة الاسلام
الخطيب, عبدالكريم, دارالفكر العربى, قاهره 1980م, 303ص.
25. التفتيش در ردّ مسلك صوفى و درويش
علامه برقعى, سيد ابوالفضل
مؤلف در اين كتاب معتقد است صوفيه از قبيل: وحدت وجود, حلول و غيره را به نقد كشيده است.
اين كتاب تاكنون چندين و در اندازه هاى مختلف به چاپ رسيده است.
26. تلبيس ابليس
ابوالفرج, عبدالرحمن بن الجوزى (وفات 597هـ.ق).
اين كتاب را آقاى عليرضا ذكاوتى قراگوزلو به فارسى برگردانده, و در انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است.
مؤلف در اين كتاب مبحث ردّ صوفيان را به اين دو بيت ابوالعلاء معرى ختم كرده است:
(أرى جيلَ التصوف شرَّجيلِ
فَقُل لهم واهون بالحلولِ
أقالَ اللّه حين عشقتموه
كلوا أكلَ البهائم وارقصوا لي)
27. التنبيهات الجليّه
شيخ محمد كريم
اين كتاب در كشف اسرار باطنيه از صوفيه و غيرهم نوشته شده است.
28. تنبيه الغافلين
محمود بن محمد على بن وحيد بهبهانى (وفات 1269هـ.ق).
29. جواهر العقول
محمدباقر مجلسى (وفات 1111هـ.ق)
اين كتاب نوشته اى است رمزى كه در ضمن آن معايب صوفيه برشمرده شده است.
30. حجّت قوى
خراسانى, شيخ جواد
مؤلف, اين كتاب را در ردّ مولوى و مثنوى معنوى نوشته است.
31. حديقة الشيعه
مقدس اردبيلى, احمد
نسبت اين كتاب به مرحوم مقدس اردبيلى قطعى نيست; ولى علامه برقعى آن را قطعاً از مقدس مى داند. در اين اثر فصلى مشبع در نقد و ردّ صوفيه آمده است.
32. حقيقة العرفان
قمى, سيد ابوالفضل رضوى, نشر: بى جا, بى تا
اين كتاب در بيان هدايت قرآن, و راهنماى گمشدگان نوشته شده است. رساله التفتيش در هويت عارف, صوفى, حكيم و شاعر و درويش, نيز در ضميمه كتاب به چاپ رسيده است.
33. حلول الحلول
شهرستانى, سيد هبةالدين
34. حكمة العارفين
علامه شيخ محمد طاهر قمى شيرازى
مؤلف, استاد اجازه علامه مجلسى بوده است.
35. خلوتخانه
مرعشى, سيد عبدالفتاح
36. خيراتيّه: در ابطال طريقه صوفيّه
[آقا] محمد بن على بن وحيد بهبهانى, انتشارات انصاريان, قم, به تحقيق سيد مهدى رجايى, 2جلد: ج1/486ص و ج2/469ص.
37. دبستان المذاهب
مؤلف اين كتاب از رجال سده 11هـ.ق بوده, و صوفيان را مقابل و معارض مسلمين دانسته است.
38. دراية نثار در ردّ صوفيه
عَلَم الهدى ابن ملامحسن, فيض كاشانى
در اين كتاب مؤلف از صوفيان به خنياگران تعبير كرده است.
39. ذخيرة المؤمنين (فى ردّ الصوفيّه المبتدعين)
مؤلف؟
در (السهام المارقه) شيخ على عاملى (وفات 1103هـ.ق) از آن ياد شده است.
40. ذرايع البيان
طبسى نجفى, شيخ محمدرضا
مؤلف اين كتاب را به عنوان ذيلى براى (الصوفيه المبتدعه) نوشته است.
41. ذكرى الصوفيه
شهرستانى, سيد محمدعلى, هبةالدين
اين رساله منظومه اى است ناتمام در ردّ صوفيه.
42. رازگشا
عباسعلى كيوان معروف به كيوان قزوينى
مؤلف, واعظى بود كه هفده سال قطب صوفيان بوده كه بدعت ها ديد و توبه نمود و بعدها در نوشته ها و منابرش مشت آنان را باز كرد.
43. رازگشا
مرعشى, سيد عبدالفتاح بن ضياءالدين محمد
وى از احفاد خليفه سلطان و نياى سيد شهاب الدين مرعشى ـ كتابشناس معروف ـ بوده است.
44. ردّ تصوف و حكمة الاشراق
موسى جوان, تهران 1347هـ.ش.
45. ردّ الصوفيه
حائرى, محمدباقر بن مهدى
اين كتاب در 1358هـ.ق تأليف شده است, و نسخه خطى آن در كتابخانه آيةاللّه مرعشى موجود مى باشد.
46. رساله اى در ابطال تصوف
محمدرضى بن محمد نبى قزوينى
خطى: كتابخانه دانشكده الهيات دانشگاه تهران ش؟
47. رساله خيرات
[آقا] محمدعلى مجتهد كرمانشاه
اهل تصوف مى گويند: به دليل اشتمال اين كتاب بر كلمات ركيك و سخيف و فحاشى, كتاب خود نقض نامه اى عليه نويسنده است.
48. رساله رضوان اكبر
خراسانى, حاج شيخ جواد
اين كتاب متضمن ردّ تصوف و انتقاد از ديوان حافظ شيرازى, و نقض خرابات و خانقاه مى باشد.
49.رسالة فى الرّد على الجنيديّه
شيخ صدوق, محمد بن على بن بابويه (وفات 381هـ.ق)
50. رسالة فى الرد على الصوفيه
حائرى, مولى محمدباقر بن مولى مهدى
51. الردّ على اصحاب التناسخ والغلاة من الصوفيه
النوبختى, ابومحمد الحسن
52. الرد على اصحاب الحلاج
محمد بن محمد بن نعمان, معروف به شيخ مفيد (وفات 413هـ.ق).
53. الرد على اصحاب الصفات و بطلان الحلاج والشلمغانى
أبوسهل نوبختى
وى از ياران و نزديكان امام حسن عسگرى(ع) بوده است.
54. الردّ على الصوفيه
گويا اين كتاب را جمعى از علماى معاصر محقق اردبيلى نوشته اند.
55. الردّ على الصوفيه
اين كتاب را يكى از علماى هم عصر مقدس اردبيلى, از حديقه الشيعه برگرفته است.
56. الردّ على الصوفيه
مؤلف از امراء فتحعلى شاه قاجار بوده است.
خطى: كتابخانه حسينيه شوشترى هاى نجف
57. الردّ على الغاليه
ابواسحاق كاتب
وى از اصحاب امام حسن عسگرى بوده است.
58. الردّ على الصوفيه
قمى, ميرزا ابوالقاسم بن حسن محقق
در جامع الشتات از اين كتاب ياد شده است.
59. الردّ على الصوفيه
شبروى, شيخ احمد بن محمد التونى. وى معاصر شيخ حرّ عاملى بوده است.
60. الردّ على الصوفيه
اسماعيل بن محمدحسين خاجوئى (وفات1173هـ.ق)
61. الردّ على الصوفيه
اسماعيل بن محمدحسين, مازندرانى
62. الردّ على الصوفيه
بنگورى, سيد اعظم سيد على
وى شاگرد سيد دلدار على بود كه هردو از بزرگان و علماى هند به شمار مى آمدند.
63. الردّ على الصوفيه
حسن بن محمدعلى يزدى
وى شاگرد سيد محمد مجاهد بوده و اين كتاب را در 1231هـ.ق تأليف كرده است.
64. الردّ على الصوفيه والغاليّه
اهوازى, حسين بن سعيد
وى از اصحاب امام رضا(ع) و ثقه بوده و تأليفات زيادى داشته است.
65. الردّ على الصوفيه
سيد دلدار على مجتهدى نصرآبادى (وفات 1235هـ.ق). وى از شاگردان بحرالعلوم بوده است.
اين كتاب مشتمل بر يك خاتمه و چهار مقصد و يك خاتمه مى باشد.
خطى: كتابخانه مرحوم كاشف الغطاء: نجف ش؟
66. الردّ على الصوفيه
(علامه) شيخ على بن فضل الله مازندرانى
67. الردّ على الصوفيه
سيد فاضل بن قاضى هاشمى, دزفولى (وفات 1344هـ.ق)
نسخه خطى اين كتاب نزد فرزند مؤلف موجود مى باشد.
68. الردّ على الصوفيه
ميرزاى قمى صاحب (القوانين)
69. الردّ على الصوفيه
(علامه) كراجكى
وى از معاصران شيخ طوسى(ره) بوده است.
70. الردّ على الصوفيه
شيخ محمد بن عبد على آل عبدالجبار, القطيفى
71. الردّ على الصوفيه
ميرمحمدتقى بن محمدعلى, كشميرى
در تسلية القلوب مطالبى از اين كتاب نقل شده است.
72. الردّ على الصوفيه
احتمالاً از: محمدجعفر بن محمدباقر, كرمانشاهى
خطى: كتابخانه خوانسارى در نجف اشرف ش؟
73. الردّ على الصوفيه
حاج محمدرضى قزوينى
وى معاصر خليل بن اشرف قائنى است كه در حدود 1135هـ.ق, آن را نوشته و به قائنى فرستاد و قائنى برائت خويش را از آن طايفه در مكتوبى ابراز كرد. زيرا قزوينى او را هم از صوفيه مى پنداشت.
74. الردّ على الصوفيه و (الفلاسفه)
سيد محمدعلى بن محمد مؤمن, طباطبايى
اين كتاب در 1321هـ.ق, تأليف شده و نسخه خطى آن در كتابخانه عمومى كربلا موجود مى باشد.
75. الردّ على الصوفيه
محمدطاهر بن محمدحسين, شيرازى قمى (وفات 1098هـ.ق)
در اين رساله, ردّى منسوب به محمدتقى مجلسى و ردّى ديگر از محمدطاهر موجود است كه هر سه در مجموعه اى به نام اصول فصول التوضيح گردآورى شده است.
76. الردّ على الصوفيه
مولى مطهر بن محمد, المقدادى
مؤلف اين اثر در 1060هـ.ق نوشته و در ضمن آن گفته است كه حكم تفسيق و تكفير صوفيان را بسيارى از علماى بزرگ مانند محقق سبزوارى و غيره مطرح كرده اند.
77. الردّ على اولى الرقص
يحيى بن حسن (وفات 277هـ.ق)
چنان كه نوشته اند: مؤلف نسب شناسى بى نظير بوده است.
78. الردّ على اهل البدع
على بن ابى لهل, ابوالحسن مشهور به حاتم قزوينى
وى استاد استاد نجاشى صاحب الرجال است.
79. الردّ على اهل البدع
سيد قاضى, هاشمى
80. الردّ على الأهواء الباطله
ابوعبدالله الصفوانى
وى از شاگردان مرحوم كلينى صاحب (الكافى) بوده است.
81. الردّ على من قالَ بوحدة الوجود و رؤية البارى
ابومحمد, حسن نوبختى
براى اطلاعات بيشتر راجع به مؤلف به كتاب خاندان نوبختى از استاد فقيد عباس اقبال آشتيانى رجوع شود.
82. الردّ على من يُبيح الغنا
شيخ على نواده صاحب (معالم)
83. ردّ المغاطله
مؤلف؟
اين كتاب در ردّ نغمه عشاق از صوفيه و غيرهم و حرمت ضرب و دف و طبل, نوشته شده است.
84. رساله صناعيّه
مير ابوالقاسم معروف به ميرفندرسكى (وفات 1050هـ.ق)
در اين رساله, مؤلف صوفيان را به دليل ترك اسباب و تمسك به توكل, مخلّ نظم جامعه و تعطيل معاش تلقى كرده است.
85. رموز الخفيّه فى ردّ الصوفيه
حاج شيخ ابوالفضل, خراسانى
86. روشن باز در ردّ گلشن راز
شيخ جواد, خراسانى
اين كتاب به نظم و بر وزن گلشن راز محمود شبسترى است.
87. زاد المرشدين (فى ردّ الصوفيه المبتدعين)
شيخ على بن محمد بن حسن بن شهيد ثانى
88. الزهد والتصوف بين المؤيدين والمعارضين
الحربى, زينب محمد رجاءالله, نشر: الرئاسة العامة لتعليم البنات: عربستان, 1410هـ.ق
اين كتاب رساله دكتراى مؤلف مى باشد.
89. سلوة الشيعة و قوّة الشريعه
ميرلوحى؟
خطى: 1. مكتبة آيةاللّه مرعشى نجفى ش4014; 2. كتابخانه آيةاللّه گلپايگانى مجموعه 1561
90. السهام المارقه (من أغراض الزنادقه)
على بن محمد بن حسن بن شهيشانى (وفات 1104هـ.ق)
خطى: كتابخانه آستان قدس رضوى ش150 و672
91. السيوف البارقه (على هام الصوفيه المارقه)
شيخ ذبيح الله بن محمدعلى, محلاتى
اين كتاب در 1340هـ.ق تأليف شده است.
92. السيوف الحادّة (فى افناء الملاحدة)
مؤلف؟
گويا مؤلف از اعلام سده 12هـ.ق بوده است. در نصيحة الكرم به نقل از نزول الصواعق از آن ياد شده است.
93. الشهاب الثاقب
ملا فتح الله وفائى, شوشترى
مؤلف اين كتاب را به سال 1294هـ.ق, به دستور شيخ جعفر شوشترى نوشته است.
94. شهاب المؤمنين
سيد احمد بن زين العابدين
وى شاگرد و داماد ميرداماد بوده است.
95. الشهب السماويّه فى رد الصوفيه و البابيّه
شيخ محمدكاظم معروف به افصح المتكلمين
مرحوم آغابزرگ تهرانى نوشته است كه نسخه خطى كتاب را ديده است.
96. صوفيگرى
احمد كسروى, انتشارات فرخى, تهران, چاپ6, 71ص
97. عارف و صوفى چه مى گويند؟
تهرانى, جواد, نشر بعثت, چاپ هفتم, 280ص
اين كتاب شامل بحثى در اصطلاحات صوفيه, مبادى عرفان, وحدت وجود, و تأويل از نظر صوفيه مى باشد. مؤلف, اغلب مباحث خود را به فصوص الحكم ابن عربى و تاريخ تصوف مرحوم غنى منتسب مى كند.
98. عرفان و عارف نمايان
ملاصدراى شيرازى (وفات 1051هـ.ق); مترجم: محسن بيدارفر, انتشارات الزهرا, تهران 1405هـ.ق, 172ص.
اين كتاب ترجمه كسر اصنام الجاهليه است كه مرحوم محدتقى دانش پژو آن را تصحيح كرده است.
99. عمدة المقال (فى كفر اهل الضلال)
شيخ حسن يا (حسين) بن على محقق, كركى
وى اين كتاب را در 972هـ.ق به نام شاه طهماسب صفوى تأليف كرده است.
100. عمود النور (فارسى و تركى)
اردبيلى, ميرزا على اكبر بن محسن
مؤلف اين كتاب را در سه مقصد: 1. در ردّ شيخيّه و بابيّه و صوفيه; 2. در تعليم و تعلّم اسلامى; 3. اصول دين, نوشته است. مقصد سوم كتاب به زبان تركى است و به عوامّ الناس معروف است و چاپ هم شده است.
101. عنوان البراهين/ البراهين الجليّه
گنابادى, حاج شيخ على معصومى (وفات 1379هـ.ق)
102. عنوان المعارف
گنابادى, حاج شيخ على معصومى
103. عين الحياة
مؤلف؟
در رد صوفيه است و در سهام المارقه شيخ على مذكور مى باشد.
104. عين الحياة
محمدباقر, مجلسى
مؤلف در اين اثر با قدح و طعن صوفيه ظاهراً بر آن است كه عوام را از جنبه هاى نامطلوب تصوف باز دارد.
105. فتواى ذم صوفيه
استفتاء از علما در باب صوفيه, از جمله فتاوى احمد بن زين العابدين علوى عاملى; ميرزا رفيع الدين نائينى; ميرزا حبيب الله و ميرزا نورالدين
خطى: كتابخانه مجلس ش؟
106. فرجيّه
اسدالله بن عبدالغفار, ثمرخواستى مازندرانى
مؤلف معاصر فتحعلى شاه قاجار بوده, و اين كتاب را به نام شاهزاده محمدعلى ميرزا نگاشته.
خطى: كتابخانه دانشكده الهيات دانشگاه تهران ش؟
107. فضائح الصوفيه
آل آقا, محمود بن آقا محمدعلى, انتشارات انصاريان, تحقيق مؤسسه علامه مجدد وحيد بهبهانى, قم 1413هـ.ق, 25«355«137 صفحه.
108. الفكر الصوفى فى ضوء الكتاب والسنة
عبدالرحمن, عبدالخالق, نشر: مكتبة ابن تيميّه, د.ت, طبع2.
109. الفوائد الدينيّه (فى الرد على الحكماء والصوفيه)
ملامحمد طاهر بن محمدحسين, شيرازى
110. الفوائد الدينيه
سيد هبةالدين, شهرستانى
111. الفوائد الكوفيه (فى رد مكائد الصوفيه)
نهاوندى, شيخ على اكبر بن محمدحسين
مؤلف, اين كتاب را در دوازده مجلس در مسجد كوفه تبيين كرده است.
112. قرة العيون
مؤلف؟
در كتاب نزول الصواعق از اين كتاب ياد شده است. (ر.ك: مصنفات شيعه ج5/219)
113. القسطاس المستقيم
همدانى, سيد حسين بن محمدتقى (وفات 1344هـ.ق)
اين كتاب در رد صوفيه قائل به حلول و اتحاد است.
خطى: كتابخانه آيةاللّه مرعشى ش؟
114. قطع المقال فى رد اهل الضلال
[آقا] محمدعلى, مجتهد كرمانشاه
مرحوم زرين كوب در دنباله جستجو در تصوف ايران, ص35 از اين كتاب ياد كرده است.
115. كتاب بى طرف در رد صوفيه
كاشانى, حاج محمود
116. كسر الاصنام الجاهليه
صدرالدين, محمد بن ابراهيم معروف به ملاصدراى شيرازى (وفات 1051هـ.ق)
اين كتاب در 1027هـ.ق تأليف شده و داراى يك مقدمه, چهار مقاله و خاتمه مى باشد.
117. كشف الاشتباه
محلاتى, ذبيح الله
118. كشف التهمة
محلاتى, شيخ ذبيح الله
اين اثر در جواب تمتهاى صوفيه نوشته شده است.
119. كشف القناع عن اعتقاد طوائف الابتداع
عبدالحفيظ فرغلى, على القرنى
اين رساله در 44 صفحه چاپ شده است.
120. كشف معائب المتصوفه
مؤلف؟
اين اثر از مآخذ الصراط المستقيم بياضى است كه در 854هـ.ق تأليف شده است.
121. كلمة فى التصوف
مازندرانى سمنانى, شيخ محمدصالح
122. مجاميع فى رد الصوفى
محمد بن مكى معروف به شهيد اول
123. مجموعة الردود على الصوفيه و المسيحيّه
ميرزا عبدالرزاق بن على رضا, محدث همدانى (وفات 1291هـ.ق)
124. محيى القلوب (للصوفيين المنحرفين عن منهج الصواب)
مؤلف؟
خطى: دارالكتب قاهره ش؟
اين نسخه به خط محمد معروف به قاضى زاده استنساخ شده است.
125. مسلك المرشدين
مؤلف؟
در كتاب الرد على الصوفيه والفلاسفة بهبهانى از آن نقل شده است.
126. مصارع الملحدين (فى رد الصوفيه و المتفلسفين)
فاضل قندهارى, ملاعبدالله بن نجم الدين
127. معارف القرآن
يزدى, شيخ عبدالله
128. معيار العقايد
مؤلف؟
در السهام المارقه از اين كتاب اسم برده شده است.
129. مغنى (فى رد الصوفى)
گنابادى, شيخ على (وفات 1332هـ.ق)
اين كتاب به فارسى نوشته شده و در مشهد به طبع رسيده است.
130. مقصد المهتدين
مؤلف؟
در السهام المارقه از اين كتاب ذكرى رفته است.
131. المطاعن المجرميّه
شيخ نورالدين, ابوالحسن على بن حسين محقق كركى (وفات 940هـ.ق)
در سلوة الشيعه از اين كتاب ياد شده است.
132. المطاعن المذنبيّه
قزوين, ميرزا محمدرضا بن محمدباقر
مؤلف, اين كتاب را در 1236هـ.ق, در يك مقدمه و دوازده حديقه و به دستور استادش سيد محمد مجاهد, نوشته و به فتحعلى شاه پيشكش كرده است.
133. المطرفة (فى الرد على المتصوفه)
[مفتى] ميرعباس بن على اكبر, لكنهوى (وفات 1306هـ.ق).
134. من قضايا التصوف فى ضوء الكتاب والسنة
محمد السيد الجليند; مكتبة الزهراء, القاهره 1990م, 250 صفحه.
135. موش و گربه
شيخ بهاءالدين عاملى معروف به شيخ بهايى (وفات 1031هـ.ق).
اين كتاب, ممزوجى از نظم و نثر است, و به تازگى به چاپ رسيده است.
136. موش و گربه
علامه محمدباقر مجلسى (وفات 1111هـ.ق).
اين اثر, منثور است و به زبان تمثيل در رد صوفيه نگارش يافته است.
137. الموسوعة الصوفيه (اعلام التصوف و المنكرين عليه والطرق الصوفيه).
عبدالمنعم, الحنفى; دارالرشاد, قاهره, طبع اول, 1412هـ.ق, 424 صفحه.
در اين كتاب از منكران تصوف, جانبدارانه و به تفصيل سخن گفته شده است.
138. ميزان المطالب
تهرانى, ميرزا جوادآقا
139. نزول الصواعق لإحراق المنافق
مؤلف؟
در نصيحة الكرام ملا عصام از اين اثر ياد شده است.
140. نفثه المصدور
نيشابورى, ميرزا محمد بن عبدالنبى
141. نفحات الملكوتيه
شيخ يوسف صاحب حدائق
142. الوقيعه مؤلف؟
در رد صوفيه نوشته شده و در (نزول الصواعق) مطالبى از آن درج شده است.
143. هدايت نامه
تهرانى, شيخ محمدرضا, شريعتمدار
اين كتاب رديه اى است بر سعادتنامه گون آبادى. نسخه اى از اين نوشته نزد فرزند مؤلف شيخ جواد شريعتمدارى موجود است.


صفحه 14

حاشيه اى بر غش در پژوهش


دوست گرامى جناب آقاى يداللّه جنّتى مدير اجرايى نشريه وزين آينه پژوهش
با سلام و احترام و آرزوى توفيق براى جنابعالى و ساير محققان همكار در نشريه
شماره 84 گرامى نامه آينه پژوهش عزّ وصول بخشيد, و در عصر يك روز بهارى مطالعه و گذارى در اين گلستان تحقيق بر خواب بعدازظهرى غالب آمد. در لابه لاى مقالات ارزنده اين شماره, (غش در پژوهش) به قلم جناب آقاى غلامرضا گلى زواره جلب توجه كرد. موضوع مقاله ايشان را جالب و خواندنى يافتم و ديدم همان دردى كه خود بارها از آن متألم گشته ام در اين نوشتار به خوبى تشريح شده است. اين مقاله نيز همچون بيشتر تحقيقات و تأليفات نويسنده ابتكارى, جذّاب و از رهگذر تاريخ پژوهش و فرهنگ در ايران ارزشمند و پر بار است.
در صفحات پايانى مقاله مذكور, نمونه هايى از موارد استفاده از تأليفات سودمند ايشان, در نوشته هاى معاصران بررسى و ثبت و ضبط شده و گله ها و شكوه هاى گوناگونى مطرح شده است, از جمله در بند26 از مقاله مذكور با اشاره به يكى از تأليفات خود به نام (مشعلى منير در ظلمت كوير) آورده اند:
(در تأليف مقاله اى درباره وى (رجب برسى) و نيز بررسى آثارش در دانشنامه امام على(ع) از اين كتاب استفاده زيادى شده است و نويسنده جز مواردى اندك كه در لابه لاى انبوه مآخذ اين كتاب را معرفى كرده است, در موارد ديگر خصوص در معرفى كتاب هاى بُرسى و شناسايى نسخه هاى آنها از نوشتار مزبور رونويسى كرده و به منابعى كه نگارنده از آنها با نثر خودم بهره برده ام, مأخذ داده است.)
در ابتدا تصريح مى كنم كه در نگارش مقاله مورد اشاره ايشان و دو نوشتار مفصل ديگر در معرفى مشارق انوار اليقين1 و خطبة البيان2 از كتاب كم حجم اما بسيار سودمند و ارزنده (مشعلى منير در ظلمت كوير) استفاده بسيارى نمودم و چنان كه در متن مقالات مذكور و در ذكر منابع و مأخذ آنها از اين كتاب ياد كرده و از مؤلف محترم آن نيز مكرراً نام برده ام, بار ديگر فرصت را مغتنم شمرده و مراتب تقدير و تشكر خود را ابراز كرده و براى آن جناب توفيقات روزافزون را آرزو مى نمايم.
انتقاد ايشان به نوشته اين كمترين بر دو محور قرار گرفته است:
1. استفاده بسيار از كتاب ايشان و عدم ارجاع به آن جز در موارد اندك و ارجاع به مآخذ اصلى.
2. فرمودند: در معرفى كتاب هاى بُرسى و شناسايى نسخه هاى آنها از كتاب مشعلى منير رونويسى شده است.
نكاتى را در حاشيه بيانات آن عزيز متذكّر مى شوم تا امر برايشان و خوانندگان محترم بيش از پيش روشن گردد:
1. مقاله كوتاه منتشر شده در دانشنامه امام على(ع) كمتر از 20% دستنويس اصلى نگارنده بوده است. در آن دست نويس مفصل بحثى درباره منابع شرح حال برسى مطرح نموده و بيش از 20 منبع كتابشناسى و ترجمه نگارى را (به جز فهرست نامه هاى نسخه هاى خطى كه در پاورقى ها ذكر شده اند) با نشانى جلد و صفحه معرفى كرده ام. از جمله كتاب مشعلى منير همراه با نام مؤلف محترم و ديگر خصوصيات كتابشناختى در آن بحث آمده است و پس از حذف و قيچى ويراستاران و گزين كنندگان دانشنامه, در بخش باقيمانده و منتشر شده از مقاله نيز, چهار بار نام كتاب (مشعلى منير در ظلمت كوير) همراه نام گرامى مؤلف محترم در متن و پاورقى مقاله آمده است.3
2. چنان كه منتقد محترم فرموده اند, يكى از نويسندگان نيز در نگارش مطلب خود در دانشنامه جهان اسلام, از نوشته هاى جناب نويسنده بهره برده اند, اما اين الطاف انتقادى به ايشان سرايت نكرد! راقم سطور نيز بمانند آن نويسنده شهير از تحقيقات ايشان استفاده نموده و با مراجعه به منابع و مصادر جديد و افزودن اطلاعات نويافته, نوشته خود را پى ريزى كرده و ضمن ياد از منابع مورد مراجعه, مكرّراً از تحقيقات نويسنده ياد كرده ام.
3. نگاهى به آدرس هاى منابع ذكر شده در پاورقى هاى مقاله اين كمترين نشان از مصادر جديدى مى دهد كه نويسنده فرصت مراجعه به آنها را نيافته است, از جمله:
التراث العربى فى خزانة مخطوطات مكتبة آيةاللّه العظمى المرعشى النجفى; فهرست الفبايى نسخه هاى خطى كتابخانه آستان قدس رضوى; فهرست كتاب هاى چاپى عربى از خان بابا مشار; معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيت(ع); ميراث اسلامى ايران; مقاله (جريان شناسى غلو) و مقاله (مقايسه اى ميان دو مكتب فكرى شيعه در قم و بغداد) و نشريه نسخه هاى خطى و….
از جمله منابع اصلى اينجانب در نگارش مقاله مورد بحث و دو مقاله پيشگفته درباره مشارق و خطبةالبيان, مقدمه تحقيقى, ممتع و بسيار مفصل جناب آقاى محسن بيدارفر بر تصحيح مشارق انوار اليقين بوده كه پيش از چاپ و نشر, از سر لطف در اختيار بنده قرار دادند و بنده نيز از روى وظيفه شناسى در هر سه مقاله از ايشان ياد نموده و تقدير كرده ام. ظاهراً اين مقدمه در دسترس نويسنده نبوده است.
4. منتقد محترم از روى خوش انصافى, مباحث و اطلاعات جديد مطرح شده در مقاله مورد نقد را ناديده گرفته و به خصوص معرفى كتاب هاى برسى را در اين مقاله رونويسى از تحقيقات خود قلمداد كرده اند.
نمى دانم در كجاى كتاب مشعلى منير,23 منبع از منابع مشارق انوار اليقين ذكر شده است؟
همچنين دانسته نشد در كدام صفحه از مشعلى منير خصوصيات هفت چاپ از مشارق بيان شده است؟
مشارق انوار اليقين دو تحرير دارد كه در اين باره نويسنده يك سطر اطلاع بدست داده4 و در مقاله اين كمترين 15سطر مطلب در اين باره آمده5 و در دستنويس اصلى بيش از دو صفحه درباره اختلافات دو تحرير مشارق سخن گفته ام.6
در مشعلى منير تنها يك تلخيص از مشارق شناخته شده كه از خود بُرسى است موسوم به (مشارق الامان و لباب حقايق الايمان)7 و در مقاله كوتاه ما دو تلخيص ديگر و يك ترجمه و يك شرح با ذكر منابع و خصوصيات كتابشناسى و نسخه شناسى آمده است,8 كه مجموع اين مطالب در دسترس دوست گرامى ما نبوده است. گفتنى است طى مقاله اى مستقل ترجمه هاى منظوم و منثور و شرح ها و نقدهاى خطبةالبيان و خطبه تطنجيه ـ مذكور در مشارق ـ را با ذكر خصوصيات كتابشناسى و نسخه شناسى آوردم9 كه بيشرينه آنها در كتاب نويسنده نيامده است.
5. ناقد محترم اظهار داشتند: (… در معرفى كتاب هاى بُرسى و شناسايى نسخه هاى آنها از نوشتار مزبور رونويسى كرده و به منابعى كه نگارنده از آنها با نثر خود بهره برده ام مأخذ داده است). همه مى دانيم و اقرار داريم كه نويسنده محترم در تاريخ و جغرافيا و به خصوص تراجم نگارى تبحّر دارند, اما درباره كتابشناسى و نسخه شناسى به اندازه تراجم كار نكرده اند و اين معنا از كتاب (مشعلى منير در ظلمت كوير) نيز به خوبى پيداست; چنان كه در ص75 كاب مذكور آمده است: (نسخه اى از مشارق الانوار بُرسى در كتابخانه حاج ميرزا حسين نورى در قم نگاهدارى مى شود)! چنان چه ايشان از سر لطف آدرس كتابخانه حاجى نورى را در قم به اينجانب نشان دهند, فهرستى از نسخه هاى خطى آنجا تهيه خواهم كرد, و يك جلد از آن را به ايشان اهداء خواهم نمود.
در ص79 و80 كتاب مزبور آورده اند: (…از جمله در كتابخانه ملى به شماره 99/4ـ3… نسخه مخطوطى از اين اثر به شماره 99/4ـ4… در كتابخانه ملى ايران مضبوط مى باشد.) متأسفانه در برخى از فهرست نامه هاى نسخه هاى خطى, تعدّد شماره هاى رديف و ثبت و شماره مخزن و غير آن, استفاده از فهرست ها را مخصوص اهل فن مى كند و غير از كتابشناسان و نسخه شناسان با تجربه, از اين اعداد و ارقام سر در نمى آورند و شماره اصلى مورد ارجاع را درنمى يابند. چنان چه جناب گلى بيش از اين با فهرست ها و مخطوطات سر و كار داشتند, درمى يافتند كه به شماره هاى ديگرى بايد ارجاع دهند.
فرموده اند: (نسخه ها را از روى متن ايشان رونويسى كرده ام و آدرس ها را از كتاب ايشان اخذ نموده ام). به اطلاع آن جناب مى رسانم كه در ص72 و73 مشعلى منير بيش از 20 نسخه از مشارق بدون ذكر آدرسِ فهرست ها معرفى شده است, اين در حالى است كه در نوشته هاى اين دعاگوى آدرس تمام فهرست ها با جلد و صفحه ذكر شده است و مزيد اطلاع را مى گويم كه فهرستنگارِ تعدادى از اين نسخه ها, از جمله نسخه هاى موجود در كتابخانه آيةاللّه گلپايگانى(ره) خودِ بنده بوده ام (هذه بضاعتنا ردّت الينا).
نويسنده در بيان نسخه ها مشارق فرقى بين تحرير اول و دوم كتاب نگذاشتند و نسخه ها را درهم آوردند و ما با مراجعه به فهرست ها و حتى نسخه ها, آنها را تفكيك كرده در اختيار مطالعه كنندگان قرار داديم, علاوه بر اين كه به نسخه ها و فهرست هاى ناديده ايشان نيز آدرس داده ايم, مانند نسخه زيارت اميرالمؤمنين(ع) كه در مجموعه طباطبايى كتابخانه مجلس به شماره 782 نگهدارى مى شود10 و نسخه (الصلوات على الرسول والائمة) كه در كتابخانه مجلس محفوظ است.11
نويسنده محترم مى دانند كه هر نويسنده اى در تحقيقات خود ناچار است در موضوع مورد تحقيق, به منابع و مصادر اوليه و كتاب ها و مقالات نوشته شده پيش از اثر خود مراجعه نموده و با ترتيب و تنظيم اطلاعات به دست آمده از مجموع منابع قديم و جديد و افزودن نكات و اطلاعات جديدى كه از اسناد و مدارك تازه ياب به دست مى آورد, اثرى نو پديد آورد و كلمات و اطلاعاتى بر دانسته هاى پيشين بيافزايد و گامى به پيش نهد. اين كمترين نيز با مراجعه مستقيم به اكثر قريب به اتفاق منابع مذكور در مقاله ام و نيز با استفاده از رساله مفصّل و پر بار جناب آقاى بيدارفر (كه هنوز به چاپ نرسيده است) و مقاله جناب آقاى مختارى و كتاب ارزنده (مشعلى منيرد ر ظلمت كوير) و منابع ديگر و نيز با توجه به تجارب اندكى كه در طول دوازده سال كار مداوم با نسخه هاى خطى و فهرستنگارى مخطوطات بدست آوردم, دست به معرفى مشارق انوار اليقين زدم و به نظر قاصرم حقى از محققان پيش از خود را ضايع نكردم. اميد است اين مقدار از تذكر نويافته ها در مقاله ناچيز من براى رفع سوءتفاهم و روشن شدن امر كافى بوده باشد. ابوالفضل حافظيان
نيمه فروردين83 مديرمسؤول محترم نشريه (آيينه پژوهش)*
جناب آقاى محمد جعفرى گيلانى
سلام عليكم
احتراماً به استحضار مى رساند; در شماره ششم نشريه (آيينه پژوهش) در ضمن مقاله (غش در پژوهش) نسبتى بر كتاب اينجانب (زنگ خطر) زده شده است, كه ضمناً اين نسبت به بنده نيز منتقل مى شود, بنابراين جوابيه كوتاهى آماده شده است, كه تقاضا دارم طبق قانون مطبوعات, كه بر آن واقفيد, اين مطلبِ ارائه شده را بدون كم و كاست, در شماره آتى خود چاپ نماييد.
قبلاً از حسن همكارى شما متشكرم. كاظم مقدم
14/2/83 1. فصلنامه علوم حديث, ش22, ص134ـ169.
2. همان, ش25, ص69 ـ81.
3. نك: دانشنامه امام على(ع), ج12, ص485, 494 و487.
4. مشعلى منير در ظلمت كوير, ص76.
5. دانشنامه امام على(ع), ج12, ص492ـ493.
6. فصلنامه علوم حديث, ش22, ص161ـ163.
7. مشعلى منير در ظلمت كوير, ص65.
8. دانشنامه امام على(ع), ج12, ص494ـ 495; فصلنامه علوم حديث, ش22, ص165ـ 168.
9. فصلنامه علوم حديث, ش25, ص69 ـ 81.
10. فهرست كتابخانه مجلس, عبدالحسين حائرى, ج23, ص89; دانشنامه امام على(ع), ج12, ص468.
11. همان, ص487 . توضيحى بر بى اطلاعى
مقاله (غش در پژوهش) نوشته جناب آقاى (غلامرضا گلى زواره) در شماره ششم (آيينه پژوهش) خوانده شده. كليّت مقاله, مفيد بود; امّا درهم و برهم كردن موضوعات و عناوين مختلف, بدون تحقيق و پرسش, راحتيِ نگارنده مقاله را مى رساند.
از جمله موارد مطرح شده در جزئى از اين مقاله مفصلِ درهم, نام بردن از كتاب (زنگ خطر) به عنوان سرقت ادبى بود.
براى اطلاع ذهن مشوش شده خوانندگان, چند سطرى سياهه مى كنم:
اول اينكه:
كتاب بنده (زنگ خطر, تنظيم كاظم مقدم) و نيز كتابى كه ما متهم به دزدى از آن شده ايم (دنياى دختران, گردآورى جناب آقاى كريمى نيا) هيچ كدام ارزش پژوهشى ندارند, و تنها يك گردآورى بسيار ساده هستند, كه حتى عنوان تأليف نيز بر آنها زياده است, بنابراين ذكر آنها در عنوان مقاله غلامرضا گلى زواره تحت (غش در پژوهش) چندان جالب نبود, يا حداقل عنوان مقاله, درخور سخن است.
دوم اينكه:
كتاب (زنگ خطر)1 خلاصه كتابِ (سلطان عشق) مى باشد; كه اين كتاب نيز توسط بنده تنظيم و در سال 1375 از انتشارات ارزشمند, منتشر شده است. به درخواست يكى از دوستان ناشر, براى بهره ورى و استفاده بيشتر جوانان, خلاصه كتاب (سلطان عشق) به نام (زنگ خطر) در سال 1382 منتشر شد.
امّا كتاب اصلى كه (سلطان عشق) نام دارد, شامل مطالب آموزشى و روانشناسى, براى جوانان, مخصوصاً دختران جوان مى باشد. اين كتاب 145 صفحه رقعى مى باشد. كه حدود يك سوم كتاب, حاوى مطالب آموزشى است. و دو سوم ديگر آن, شاهد مثال هايى به صورت داستان مى باشد, كه شامل 21داستان است.
سيزده داستان آن از كتاب (چهل داستان شگفت انگيز) كه آن هم توسط خودم, تنظيم شده و قبل از كتاب مورد مناقشه (دنياى دختران) در سال 73 حروفچينى و در سال 1374 توسط (نشر برگزيده) چاپ شده است.
پس, هشت داستان باقى مانده, كه شامل 35 صفحه از 145 صفحه كتاب (سلطان عشق) مى باشد, مورد منازعه فرضى (ناشر و يا گردآورنده كتاب دنياى دختران) مى باشد.
اين داستان ها, اصلاً به نوشته هايى از (روزنامه كيهان) باز مى گردد, كه چون براى 8سال قبل مى باشد, در ذهنم نيست كه اين هشت داستان را مستقيم نقل كرده ام يا غير مستقيم, اما در هر صورت با تغييراتى و با ذكر منبع اصلى (كه روزنامه كيهان است) نقل داستان در كتاب (سلطان عشق) نموده ام. در اينجا ذكر چند نكته ضرورى است:
1. اگر فرضاً, استفاده از چند داستان, كه جزئى از يك كتاب است بدون ذكرِ ناقل واسطه, سرقتِ ادبى است, پس بسيارى از نويسندگان و مؤلفان, بر اين مبنا, سارقند.
2. اگر فرضاً, گردآورنده كتاب عالى مقام (دنياى دختران) مدعى تغييرات در نوشته اصل (داستان هاى روزنامه كيهان) مى باشند. بايد گفت كه: كسى با يك ويرايش ساده و جزئى, صاحب اثر و محق حقوق اصل نوشته نمى شود, و اگر به ادعاى شما صاحب اثر مى شود, بنده نيز ويرايشى بر ويرايش ايشان نموده ام, پس صاحب اثر ايشان, شده ام. رطب خورده, منع رطب, نتوان كند.
3. اگر بنا به دزد و دزدگيرى باشد, تنظيم كننده كتاب (دنيا دختران) كه حدود يكصد داستان را غالباً از هشت و نُه منبع, آورده است, كه زياده آن, داستان هاى روزنامه كيهان است و نشانى از نويسندگان حقيقى و اصلى آن پيدا نيست, دزد اصلى است و ما بر فرض صورت مسأله, شاه دزديم, كه به دزد زده ايم.
4. نويسنده مقاله (غش در پژوهش) ذكر كرده اند كه جناب آقاى (امير انصارى) بنا به دلايلى منصرف از پى گيرى حقِ خود, درباره كتاب (زنگ خطر) شده اند. لازم به يادآورى است كه: اگر مستندات ايشان راجع به كتاب ما آن گونه قوى است كه مى توانند همانند كتاب ذكرشده ديگر در مقاله خود (دنياى شيرين دختران, نشر جام جوان) پى گيرى كنند و در آخر, خميريابى نمايند. حتماً اين كار را انجام دهند, و از حق شرعى و قانونى خود به صِرف عنوان كردن (به دلايلى) منصرف نشوند. و اگر دستشان به جايى بند نيست, لاف رحمت و شفقت, در بوق نكنند.
و در پايان بايد گفت:
حالا كه جناب آقاى (غلامرضا گلى زواره) لطف مى كنند و عليه افراد, مكالمه تلفنى برقرار مى نمايند, لطفى نيز مى نمودند و بر له افراد نيز, زنگى بر انگشت خويش, رنجه مى نمودند, تا نسبتى ناروا بر كسى نرود. و دست آخر اينكه:
چون نوشته هاى پژوهشى و اكتشافات علمى و كلاً متن هاى نوشتارى, دامنه گسترده اى از لحاظ گوناگون دارند, بايد توسط مركزى و مسؤولى, مسائل دسته بندى شده و حسن و قبح موضوع, قانونى نوشته شود, تا بدانيم عالمى كه خلاصه كتابى را به نام خود نشر مى دهد, يا دانشمندى كه مطالبى در جزء كتابش, بدون منبع ذكر مى شود, از كدام دسته سارقانند.
تا هر كسى به ميل و سليقه خود, دزدشناسى نكند. و وقت خود و ديگران را در اين موضوع, بر باد ندهد.
كاظم مقدم
14/2/83 * معمولاً نامه ها و مقالات عيناً در مجله توفيق چاپ نمى يابند بلكه با ويرايش و اصلاح آن را به چاپ مى سپاريم. ولى چون نويسنده محترم (طبق قانون مطبوعات) خواستار چاپ مطلبشان شدند عيناً آن را مى آوريم. آينه پژوهش
1. اين كتاب 96صفحه رقعى مى باشد, و توسط جناب آقاى محمد طباطبايى منتشر مى شود. توضيح و اصلاح
در شماره 84, مقاله اى با عنوان (شيوه سكاكى در بلاغت) به نام (محسن محمدى فشاركى) در صفحات2ـ19 به چاپ رسيد. به واقع مقاله از آن دكتر احمد مطلوب نويسنده بلند آوازه عراقى است كه آقاى فشاركى آن را ترجمه كرده اند. پس از انتشار نامه اى گلايه آميز نشانگر توضيح اشتباه رخ داده به دفتر مجله رسيد. آينه پژوهش ضمن توضيح و تأكيد بر اينكه حضرت آقاى فشاركى مترجم مقاله است و اشتباه ناخواسته در دفتر مجله پيش آمده است از جناب آقاى محمدى فشاركى اعتذار مى جويد و يادآورى مى كند كه اصل مقاله با عنوان (منهج السكاكى فى البلاغه) در صفحات 275ـ309 مجلّد دهم مجله (المجمع العلمى العراقى) به چاپ رسيده است.