تأملى در ترجمه اى نو از قرآن كريم
سلطانى محمدعلى
به يمن روى كرد دانشوران و اهل فضل و دانش و مفسران به قرآن و به ويژه به ترجمه آن به زبان فارسى در دهه هاى اخير, اكنون شمار زيادى قرآن مترجم به زبان فارسى در دسترس علاقه مندان به اين كتاب آسمانى است. در گذشته با توجه به محدوديت و انگشت شمارى ترجمه ها چندان زمينه گزينش و يا نقد و بررسى وجود نداشت, اما امروزه چنين زمينه اى پيدا شده و مترجمان در راستاى زيباتر و درست تر ارائه كردن ترجمه قرآن به زبان فارسى رقابت مى كنند و تلاش مى كنند از ظرفيت موجود زبان فارسى بيشترين بهره را براى نيك ارائه كردن قرآن ببرند. از جمله ترجمه هاى جديدى كه در مقياس محدود نشر يافته است, ترجمه مفسّر صاحب نظر و فقيه, دكتر محمد صادق تهرانى است. مترجم پيش از ارائه چنين ترجمه اى سال ها به تفسير قرآن پرداخته و تفسير دراز دامنى در سى جلد به زبان عربى ارائه كرده است و نيز تفسير مختصرى با عنوان (البلاغ) در يك جلد به زبان عربى و نيز تفسيرى موضوعى در سى جلد تنظيم كرده است. وى افزون بر آن در مباحث كلامى و به ويژه در قلمرو مقايسه اديان آثارى به جاى گذاشته و با ارائه رساله عمليه ويژه ديدگاه هاى فقهى و اجتهادى خود را براى مقلدانش بيان داشته است. اين توضيح ها از آن روى بود تا يادآور شويم كه در اين ترجمه با فردى رو به رو هستيم كه در قلمروهاى گوناگون علوم دينى صاحب نظر است و بديهى است اين دانش ها در ساختار فكرى او تأثير لازم را گذاشته باشد و در ترجمه قرآن نمود پيدا كند, گرچه وى در مؤخره اى كه بر ترجمه خويش از قرآن نوشته چنين آورده است:
قرآن بايد به گونه اى شايسته با كمال باريك بينى و حقيقت نگرى و بدون پيش فرض ها و انتظارات تحميلى تنها بر مبناى قرآن و با استفاده از ابزارها و لغت ها و يافته هاى درونى آيات آن و بدون در نظر گرفتن عوامل بيرونى و آراء و اقوال و نظرات تحميلى اين و آن تفسير شود… اين ابزارها و علوم و عقول بيرونى كه همواره در حال تغيير و تحوّل و نقض ماسبق اند, نتيجه اى جز تضاد و اختلاف ندارند و بدين جهت استفاده از اين عوامل, اين كتاب روشن و متين الهى را مجمع تناقضات و تضادهايى وانمود كرده است.
چنين خواسته اى را در مقام عمل و كاربرد به منصه ظهور رساندن چندان آسان نمى نمايد و بلكه مى توان گفت: چنين توفيقى دست كسى را نمى گيرد, زيرا هيچ انسانى نمى تواند شخصيتى مستقل از آموخته ها و دانش هايش داشته باشد و آنچه از نوك قلم و يا زبانش تراوش مى كند, چيزى جز اندوخته هاى ذهنى و پس زمينه هاى فكرى وى نيست و ذهن خالى هيچ مفهوم قابل تصور و يا قابل دفاع ندارد. بنابراين چنان سخنانى را از هر كس و در هر موقعيتى بايد تعديل شده فهميد. در ترجمه آقاى صادقى تهرانى هم تأثير داده هاى گوناگون از دانش هاى مختلف دينى و غير دينى را به وفور مى توان ديد و اثبات اين امر تلاش زيادى نمى خواهد و با تورّق مى توان نمونه هايى از آن را يافت: در ذيل آيه44 از سوره هود چنين توضيح داده شده است:
(1. كوه جودى همان كوه آرارات در نخجوان ارمنستان است, چنان كه لوحه اى از آن به زبان آرامى چندى پيش به دست آمده كه نام هاى پنج معصوم محمدى(ص) در آن نوشته شده, چنان كه در سوره حاقه ـ و در تفسير الفرقان عربى و تفسير فارسى ترجمان آمده است ـ تبيين شده است.)
و مترجم محترم تحت تأثير همين خبر و يا به تعبير دقيق تر شايعه كه گويا در يكى از روزنامه ها نوشته شده بود, توضيح فوق را آورده و در متن ترجمه, پيش از واژه (جودى) از كلمه (كوه) بهره گرفته است. در حالى كه مقصود از (جودى) به طور دقيق معلوم نيست و بهتر بود همانند ديگر مترجمان واژه (جودى) بدون هرگونه افزودنى در قبل و بعد مى آورد. اين توضيح و ترجمه چيزى جز بازتاب زمينه ها و داده هاى ذهنى در ترجمه نيست. بنابراين خالى ساختن ذهن از داده هاى غير قرآنى در ترجمه و يا تفسير قرآن تقريباً غير ممكن است و شايد همين امر نيازمندى به ترجمه قرآن در دوره هاى گوناگون را توجيه مى كند و به طور حتم آگاهى ها و اطلاعات جديد بشرى در فهم بهتر قرآن مؤثر است و اين امر به هيچ عنوان تفسير به رأى نمى باشد. زيرا در تفسير به رأى نوعى لحاظ سودمندى و بهره گيرى شخصى نهفته است و به تعبير ديگر هوس و يا سودجويى مفسّر در آن دخالت دارد و چنين كارى مورد نهى قرار گرفته است و رأى منفى شامل خردورزى در فهم قرآن نيست, زيرا اگر رأى به مفهوم خردورزى فردى و يا جمعى را در تفسير قرآن كنار بگذاريم, تفسير و يا ترجمه آن محال است; زيرا ابزار فهم و درك انسانى جز مجموعه اى از پس زمينه هاى علمى و آگاهى هاى پيشين و به كارگيرى خرد, چيز ديگرى نيست. در حال تغيير و تحوّل و نقض ماسبق بودن ابزارها و علوم و عقول هم هيچ مشكلى را ايجاد نمى كند, زيرا آن چه با به كارگيرى اين ابزار و علوم و عقل به دست مى آيد, براى جامعه اى كه با بهره گيرى از آن ها چنان مفاهيمى را به دست آوردند, تا زمانى كه تغيير و تحول حاصل شده حجّت هستند و پس تغيير و تحول نظريه و فهم جديد حجت مى باشد و اين سيره عقلايى بشرى در طول تاريخ انسان در هر زمينه اى است و جز اين امكان ندارد و زندگى ها مختل مى گردد. بنابراين نبايد از به كارگيرى دانش و فهم بشرى و اندوخته هاى علمى انسان در فهم و درك كلام خدا واهمه اى داشت.
بلكه بايد گفت هيچ مترجم يا مفسّرى غير از اين انجام نمى دهد و حتى افرادى كه مى پندارند قرآن را با قرآن تفسير يا ترجمه مى كنند, جز از رهگذر به كارگيرى دانش و داده هاى بشرى چنين كارى را انجام نمى دهند, با اين مقدمه نسبتاً طولانى, اكنون به بررسى ترجمه آقاى دكتر صادقى مى پردازيم:
در اين بررسى از آغاز ترجمه قرآن به مقدارى كه فرصت و مجال دست داد, نقد و بررسى كرده و ادامه آن را به فرصتى ديگر موكول مى كنيم; زيرا بر اين باور هستيم كه اگر اين ترجمه مورد نقد كامل قرار گيرد و اصلاحات لازم در آن انجام گيرد, ترجمه اى خوب و قابل استفاده خواهد بود.
1. مترجم محترم بسم الله الرحمن الرحيم را چنين معنا كرده است: (به نام خداى رحمتگر بر آفريدگان, رحمت گر بر ويژگان) و در توضيح آن در پاورقى گفته: رحمان بخشنده نيست, زيرا عربى آن (وهاب) است, بلكه (رحمن) رحمت عام الهى بر كل آفريدگان است. همچنين (رحيم) مهربان نيست كه ترجمه (عطوف) مى باشد, بلكه (رحيم) رحمتگرى خاص الهى و ويژگانى برگزيده چون حضرت محمد و معصومان محمد(ع) نسبت به ديگر آفريدگان و در مرحله بعد هر موجود برتر نسبت به موجود پايين تر از خود, رحمت رحيميِ خدا را داراست) [ص1] اين كه واژه وهّاب معناى بخشنده مى دهد و (عطوف) معناى مهربان, نمى تواند نافى معناى بخشندگى از واژه رحمان و مهربانى از واژه رحيم باشد; زيرا وجود چند واژه براى يك معنا در بسيارى از زبان ها و به ويژه زبان عربى شايع است و مقوله (مترادف) كه در ادبيات زبان هاى گوناگون مورد بحث قرار مى گيرد, ناظر بر همين معناست. بنابراين براى فهم درست يك واژه بايد به معنا و كاربرد آن در زبان مورد نظر رجوع كرد و از طريق اثبات آن معنا براى واژه ديگر نمى توان به نفى آن معنا از واژه مورد نظر رسيد. البته اين را قبول داريم كه پاره اى از زبان شناسان به وجود مترادف به مفهوم دقيق كلمه باور ندارند و در بين مفاهيم واژگان مترادف تفاوت هاى ظريفى مى بينند, اما اين قبيل ديدگاه ها نقشى در اصل مدعا ندارد. افزون بر مطلب فوق در تعبير (رحمتگر بر آفريدگان و رحمت گر بر ويژگان) واژه رحمت ترجمه نشده است بلكه متعلق رحمت هاى دوگانه مشخص شده است, اما اينكه رحمت چيست و چه مفهومى در آن لحاظ شده است, مورد غفلت قرار گرفته است. اين رحمتگرى خداوند در چه چيزى نمود يافته است؟ در گذشت؟ بخشش؟ مال و مكنت دادن؟ مهر ورزيدن؟ قدرت دادن؟ امور معنوى و يا چيز ديگر؟ آنچه ابهام دارد مفهوم فاعلى واژگان رحمان و رحيم نيست كه با افزودن (گز) فاعل ساز فارسى مشكل حل شود و يا متعلق رحمان و رحيم نيست تا يكى را بر عموم و ديگرى را بر خاص حمل كنيم, اينها در مقام تفسير قابل بحث است. آنچه ابهام دارد اين است كه اين خداى رحمت گر بر عام و خاص چه كارى انجام مى دهد كه ما از آن كار با واژگان (رحمان) و (رحيم) تعبير مى كنيم؟
مرحوم صدوق در كتاب (التوحيد) اين دو واژه را چنين توضيح داده است:
(الرحمان) معناى آن گسترده رحمت بودن بر بندگانش است كه با روزى دهى و انعام بر آنها رحمتش را شامل حالشان مى كند.) (التوحيد, ص197 چاپ جامعه مدرسين)
(الرحيم) معنايش اين است كه او به مؤمنين رحيم است و آنان را به رحمت خويش در فرجام كارشان ويژه ساخته است, چنان كه خداوند فرموده: (و به مؤمنان رحيم بود) و رحمان و رحيم دو نامى هستند كه از (الرحمة) مشتق مى باشند و بر وزن نَدمان و نديم هستند و معناى (الرحمة) نعمت است و راحم نعمت دهنده است. چنان كه خداوند ـ عزوجلّ ـ به پيامبرش فرموده: (و ما تو را جز به عنوان رحمت براى جهانيان نفرستاديم) يعنى به عنوان نعمت بر آنان و به قرآن گفته مى شود: هدايت و رحمت است. و به باران (رحمة) گفته مى شود به معناى نعمت و معناى رحمت (دلسوزى) نيست, چون دلسوزى از خداوند ـ عزوجلّ ـ منتفى است و شخص رقيق القلب را از آن جهت رحيم گفته اند كه از وى نعمت بسيار بروز مى كند.) (همان, ص198)
همان گونه كه ملاحظه مى شود مرحوم صدوق در عين حال كه متعلق رحمان و رحيم را بيان كرده از معناى اصلى آن هم غفلت نورزيده و گفته است كه ريشه اين دو واژه كه (رحمت) است, به معناى نعمت مى باشد و نمونه هايى نيز ارائه كرده است.
2. در ذيل ترجمه آيه: اهدنا الصراط المستقيم در خصوص وحدت صراط مستقيم و نفى (صراط هاى مستقيم) كه به نظر مى رسد ناظر بر بحث هاى كلامى دهه اخير است توضيح داده اند. به نظر مى رسد اين قبيل بحث ها جاى خاص خودش را دارد و بايد در همان جاها مورد بحث قرار گيرد و آوردن آن در ترجمه قرآن تناسب لازم را ندارد. اين ها از همان مباحثى است كه با توجه به شرايط روز پيدا شده و عمر خاص خود را دارد و پس از گذشت عمر طبيعى از رده خارج خواهند شد و روا نيست كه در ترجمه متون مقدس اين بحث هاى زمانمند را آورد.
3. آيه دوم سوره بقره را چنين ترجمه كرده است:
(اين همان كتاب است (كه) در (حقانيت) آن هيچ شك مستندى نيست و رهنمودى است براى تقواپيشگان) وجه تقييد شك به (مستند) چندان روشن نيست و در آيه واژه اى نيست كه از آن (مستند) فهميده شود. اگر اين واژه جنبه توضيحى دارد, بايد در داخل كروشه قرار گيرد.
البته همينجا يادآورى مى شود كه ويراستار محترم برخلاف عرف مورد پذيرش در بخش هاى توضيحى كه سخن مترجم است و نه متن قرآن به جاى بهره گيرى از كروشه از پرانتز بهره گرفته است كه درست نمى باشد.
4. در ترجمه آيه11 همين سوره چنين مى خوانيم: (و هنگامى كه بر ايشان گفته شود: در زمين فساد مكنيد, گويند: تنها ما اصلاح كنندگانيم. آنچه ذيل اين ترجمه به آن دلالت دارد, انحصار اصلاح گرى در كار آنها است و نفى اصلاح گرى از ديگران مى باشد. در حالى كه آيه در صدد ادعاى انحصار اصلاح گرى در آنها نيست, بلكه ادعاى انحصار كارشان در اصلاح گرى است و از اينكه ديگران هم كار اصلاح گرى مى كنند و يا نمى كنند, ساكت است. به نظر مى رسد در اين ترجمه بايد جاى ضمير و قيد انحصار جابه جا شود و چنين اصلاح گردد: ما تنها اصلاح كنندگانيم.
5. در ترجمه آيه پانزده همين سوره چنين مى خوانيم:
(خدا آنان را مسخره مى كند, و ايشان را در (ژرفاى) طغيانشان (هم چنان) سرگردان (از اين سو به آن سو) مى كشاند). مترجمانِ ديگر (مدّ) را در آيه به فرصت زندگى گرفته اند و يكى از معانى (مدّ) هم فرصت دادن است و ظاهراً در اينجا همين معنا مناسب تر است و اگر چنين مى شد, نيازى به آن همه افزودنى ها در داخل پرانتز براى ايجاد ربط بين مفردات آيه نبود.
6. در ترجمه آيه بيست وسوم از همين سوره چنين مى خوانيم: (و اگر از آنچه بر بنده (ويژه)مان به تدريج نازل كرديم در (ژرفاى) شكى مستند بوده ايد پس ـ اگر (از) راستان (در گفتار و كردار) بوده ايد ـ سوره اى از (شخصى) همانندش [: اين بنده ما] و از (كتابى) همانندش [: اين كتاب] بياوريد; و گواهان خود را (هم) ـ از غير خدا ـ فراخوانيد.) و در پاورقى چنين توضيح داده شده است:
ضمير در مثله هم به پيامبر و هم به قرآن برمى گردد كه اگر شكاكان ترديدى در اين دو دارند, از مانند حضرتش كه هرگز درسى نخوانده و از مانند قرآن, از ديگر كتاب هاى وحيانى بياورند, تا معلوم گردد كه اين دو برتر از ديگر وحى ها و پيامبرانند.
بنابراين ترجمه و توضيح آن ظاهراً بايد خطاب قرآن به اهل كتاب باشد كه كتابى و وحى را قبول دارند و قرآن از آنان خواسته كه شبيه قرآن از كتاب هاى ديگر نمونه هايى بياورند تا با آيه هاى قرآن سنجيده شود و برترى قرآن روشن گردد. ولى ظاهراً خطاب قرآن به مشركان و يا مطلق مخاطبان منكر نزول وحى بر پيامبر(ص) هست به نظر مى رسد آنچه باعث شده مترجم محترم به اين سوى ترجمه كشانده شود و متن ترجمه را از روانى و سلاست بيندازد, مرجع ضمير در (مثله) است. اگر اين ضمير را به ماى موصوله در ممّا برمى گرداند ـ چنان كه ديگران چنين كرده اند ـ چنين معضلى پيش نمى آمد و چنين ترجمه مى شد: (و اگر از آنچه بر بنده مان نازل كرديم در شك هستيد, سوره اى از قبيل آن [چه نازل كرديم] بياوريد…). در اين آيه نيز عبارت (در (ژرفاى) شكى مستند بوده ايد) به جاى (در شك هستيد) چندان توجيه روشن ندارد.
7. از جمله ترجمه هاى قابل بحث در اين ترجمه, آيات مربوط به آفرينش انسان است كه از آيه سى ام سوره بقره تا 34 همان سوره است. مترجم محترم اين آيات را چنين ترجمه كرده است:
(و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من قراردهنده جانشينى (از گذشتگان) در زمين مى باشم) گفتند: آيا در آن كسى را (جانشين) قرار مى دهى كه در آن افساد كند و خون ها بريزد؟ حال آن كه ما به وسيله ستايشت (تو را از كل نقايص) تنزيه مى كنيم, و برايت تقديس مى نماييم. (خدا) فرمود: به راستى من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد.
و (خدا) همه اسم ها را به آدم آموخت. سپس ايشان را براى فرشتگان به نمايش گذاشت. پس فرمود: اگر از راستان بوده ايد, از نام هاى ايشان به من خبرى مهم دهيد.
گفتند: منزهى تو! ما را دانشى نيست جز آنچه خود به ما آموخته اى. به راستى توئى, تو, بسيار داناى حكيم.
فرمود: اى آدم! ايشان را از اسامى آنان خبرى مهم ده.
پس چون (آدم) ايشان را از اسامى آنان خبرى مهم داد, (خدا) فرمود: آيا براى شما نگفتم كه به راستى من غيب (ويژه) آسمان ها و زمين را مى دانم; و آنچه را آشكار مى كنيد و آنچه را پنهان داشته ايد, مى دانم؟
و چون به فرشتگان فرموديم: به خاطر (شكرانه تعليم گرفتن از) آدم (براى خدا) سجده كنيد, پس (همه) به سجده درافتادند, مگر ابليس كه سر باز زد و كبر ورزيد و (هماره) از كافران بود.
به نظر مى رسد عبارت (جانشينى (از گذشتگان)) براى (خليفة) عبارتى مناسب باشد و با اعتراض فرشتگان هم هماهنگى دارد, زيرا آنان سابقه ذهنى از نوع رفتار انسان گذشته داشته اند و بر پايه همين سابقه ذهنى اعتراض كرده اند و از رفتارهاى ناشايست او سخن گفتند. و اگر خليفة را به جانشين خدا تعبير كنيم, اين پرسش بى پاسخ مى ماند كه فرشتگان از كجا از رفتار انسان آفريده نشده خبر داشتند كه او را به خون ريزى و افساد در روى زمين متهم سازند؟
مترجم محترم در تحليل ديدگاه خود, در پاورقى چنين آورده است: (اينجا خليفة بر حسب تحليل عقلى, ادبى, قرآنى و حديثى هرگز جانشين خدا نيست, چنان كه در ترجمان تفسيرى فارسى و (تفسير الفرقان) عربى به تفصيل آمده است; زيرا خدا هرگز جانشينى ندارد كه (ليس كمثله شىء).
در اين تحليل آنچه جاى تأمل دارد, احاديثى است كه در اين خصوص وجود دارد و به حتم مترجم محترم نسبت به آنها پاسخ مناسب در كتب مورد اشاره داده است. اما وجود (جانشين براى خدا) با (ليس كمثله شىء) منافاتى ندارد; زيرا جانشينى شأن اعطايى است و لزومى ندارد كه جانشين شبيه كسى باشد كه آن را اعطاء مى كند. در ترجمه آيات ياد شده مترجم محترم در دو جا از عبارت (خبر مهم) استفاده كرده است. براى خواننده روشن نيست كه (از نام هاى ايشان به من خبرى مهم دهيد) و يا (پس چون (آدم) ايشان را از اسامى آنان خبرى مهم داد) يعنى چه؟ واژه (مهم) از كجا آمده و چه معنايى افاده مى كند؟ جز اين است كه عبارت را نامفهوم ساخته است؟ حذف آن چه مشكلى ايجاد مى كرد؟
نكته مهم در اين ترجمه نفى سجده بر آدم است و اينكه فرشتگان به شكرانه تعليم آدم به خدا سجده كردند. اين ترجمه گرچه اعتراض مشهور سجده بر غير خدا را پاسخ مى دهد, اما با سياق اين آيات و آيات ديگرى كه به اين موضوع مى پردازند, هماهنگى ندارد. مترجم تلاش كرده در آن جا ها چنين ترجمه اى ارائه دهد, اما در ارائه ترجمه اى روان و قابل قبول توفيق به دست نياورده است. براى تبيين موضوع به ناچار ترجمه آياتى كه در سوره هاى ديگر به اين موضوع پرداخته نقل مى كنيم:
(و به راستى شما را به درستى خلق كرديم. سپس به صورتگرى شما پرداختيم. پس از آن به فرشتگان گفتيم: براى (شكرانه تعليم) آدم (براى من) سجده كنيد. پس (همه) سجده كردند, جز ابليس (كه) از سجده كنندگان نبود. (خدا) فرمود: چون تو را به سجده امر كردم, چه چيز تو را باز داشت از اينكه (براى من) سجده كنى؟ گفت: من از او بهترم, مرا از آتش و او را از گِل آفريدى.) (اعراف, آيه11ـ12)
(و چون به فرشتگان گفتيم: براى (شكرانه يادگيرى از) آدم (خدا را) سجده كنيد, پس (همه) سجده كردند, جز ابليس (كه) گفت: آيا براى كسى كه در حال گل بودن (او را) آفريدى سجده كنم؟) (اسراء, آيه61)
(پس هنگامى كه آن را درست كردم, و از روح ممتاز (آفريده) خود در آن دميدم, براى او به سجده درافتيد…. پس فرشتگان همگان به سجده فرو افتادند, جز ابليس (كه) خوددارى كرد كه با سجده كنندگان باشد. فرمود: ابليس! تو را چه شده كه با سجده كنندگان نيستى؟ گفت: من (آن كسى) نبوده ام كه براى بشرى كه او را از گل خشك (و) سياه [:لجن] و تغيير يافته و ديرپا آفريده اى, سجده كنم.) (حجر, آيه29ـ33)
در ذيل ترجمه اين آيات چنين نوشته: اين سجده شكر است براى آفرينش آدم كه معلم فرشتگان بود و نه اينكه خود آدم مورد سجود باشد و بر حسب آيات و رواياتى سجده ـ و حتى ركوع ـ براى غير خدا شرك آميز است. [ص263)
تا اينجا مترجم محترم هرجا سخن از آفرينش انسان و سجده فرشتگان در اين داستان آمده به سجده شكر براى خداوند ترجمه و تفسير كرده است, ولى در سوره ص كه باز داستان آفرينش, سجده فرشتگان و استكبار شيطان مطرح شده, از اين روش پيروى نكرده است. در آنجا مى خوانيم: (چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من بى گمان آفريننده بشرى از گل هستم. پس هنگامى كه درستش كردم و از روح برگزيده (ى آفرينش)ام در او دميدم سجده كنان براى او (در برابر من) فرو افتيد. پس فرشتگان همگان با هم سجده كردند. مگر ابليس (كه) تكبر جست و از كافران بود. فرمود: اى ابليس! چه چيز تو را مانع شد, براى چيزى كه به دو دست (قدرت) خويش آفريدم سجده آورى؟ آيا تكبر نمودى يا از مهتران و برجستگان بوده اى؟ گفت: من از او بهترم; مرا از آتش آفريدى و او را از گل آفريدى.) (ص, آيه71ـ76)
به نظر مى رسد آيات سوره ص صريح تر از آن است كه ديدگاه آقاى دكتر صادقى را در خصوص سجده شكر برتابد. شايد به همين خاطر وى در ترجمه اين آيات ديدگاه خويش را به صراحت نياورده است.
ظاهراً آنچه موجب شده مترجم محترم در ترجمه آيات مربوط به آفرينش انسان و سجده فرشتگان به تكلّف گرفتار شوند, حرمت سجده بر غير خداست و همان گونه كه در پاورقى ترجمه آيه 29 سوره حجر آورده از روايات و آيات فهميده مى شود كه سجده بر غيرخدا شرك است.
اما رهايى از اين پى آمد, محتاج چنان تصرف عميقى در معناى آيات نبود و آيه 75 سوره ص تا حدود زيادى اين مشكل را حل كرده است. از اينكه خداوند به ابليس مى گويد: آيا تكبر ورزيدى و يا از مهتران و برجستگان بودى, مى توان فهميد كه سجده مزبور سجده عبادى و پرستشى نبود بلكه سجده حرمتى بود كه معمولاً كهتران در برابر مهتران انجام مى دهند و از استدلال ابليس هم به خوبى اين امر پيداست; زيرا ابليس نمى گويد كه او به خاطر خدا نبودن لايق سجده نيست, بلكه مى گويد من از او مهتر و برتر هستم و شأن من بالاتر از او است و بايد او به من احترام كند و نه من به او. و اگر سجده پرستشى و عبادى بود, براى ابليس راحت تر بود كه با استناد اين كار به شرك و حرمت, از آن سربرتابد. از همه اينها گذشته روح عبادت, اطاعت از خداست, وقتى خدا بر كارى از قبيل سجده بر آدم دستور داد, اين سجده فرمان برى از خداست و عبادت اوست و قطعاً از حرمت سجده بر غير خدا خارج و مستثنا مى باشد. بنابراين, راه رهايى از مشكل حرمت سجده بر غير خدا در ترجمه اين آيات, چندان مشكل نبود كه از ظاهر قرآن دست برداريم و سجده مزبور را به سجده شكر براى تعليم ترجمه كنيم.
8. در ترجمه آيه39 سوره بقره چنين مى خوانيم: (و كسانى كه كفر ورزيدند و با نشانه هاى ما (همان ها و ما را) تكذيب كردند, اينان همراهان آتش, (و هم) ايشان در آن ماندگارانند.) در اين ترجمه عبارت (با نشانه هاى ما (همان ها و ما را) تكذيب كردند) مفهوم روشنى ندارد. در آيه تكذيب ايات الهى مطرح است نه آن كه به وسيله آيات خدا را تكذيب كردن مطرح باشد. كافران آيات الهى را ابزار تكذيب قرار نمى دادند, بلكه آيه و نشانه الهى بودن اين آيات را تكذيب مى كردند. گرچه نتيجه آن تكذيب الهى بود, اما آيه تكذيب را به نشانه ها و آيات برگردانده است و در ترجمه هم بايد اين امر مراعات گردد.
عبارت (همراهان آتش) بودن هم عبارت رسايى نيست; زيرا اصحاب هميشه به معناى همراه نيست. آيا تعابير چون اصحاب العمل, اصحاب الفكر, اصحاب الدَين را بايد همراهان كار, همراهان فكر و همراهان طلب ترجمه كنيم و يا كارفرمايان, انديشوران و بستانكاران ترجمه كنيم؟ به نظر مى رسد واژه هايى چون جهنميان, اهل آتش و نظاير آن رساتر و گوياتر باشد.
9. در آيه 45 همين سوره مى خوانيم: (و با شكيبايى و نماز (در راه خدا) يارى جوييد….) متن آيه چنين است: واستعينوا بالصبر والصلوة… كه ترجمه روان آن (به شكيبايى و نماز يارى جوييد…) است. در اين ترجمه مشخص است كه انسان از چه چيزى يارى مى جويد, ولى در ترجمه آقاى صادق مشخص نيست كه با شكيبايى و نماز از كى بايد يارى جست؟
10. در ترجمه آيه 49 از همان سوره مى خوانيم: (و چون شما را از (چنگ) فرعونيان رهانيديم; حال آنكه شما را شكنجه اى بد مى كردند: پسرانتان را سر مى بريدند و زنانتان را زنده مى گذاشتند و از آنان سلب حيا مى كردند….)
در اين آيه عبارت (ويستحيون نساءكم) به (زنانتان را زنده مى گذاشتند و از آنان سلب حيا مى كردند) ترجمه شده است. مترجم در پاورقى چنين گفته است: يستحيون از استحياء است كه در اينجا هم حيات و هم حيا را معنا مى دهد.
گرچه هم واژه (حيا) به معناى شرم نيز به باب استفعال برده مى شود, اما استحياء از ماده حيا به مفهوم شرم در اينجا معنا نمى دهد. سلب حيا كردن معناى (يستحيون) نيست; زيرا اولاً در مفهوم استفعال طلب وجود دارد و اگر از اين باب باشد بايد به درخواست شرم ترجمه شود كه برخلاف مفهومى است كه مترجم آورده است. ثانياً استحياء از ماده (حيا) به معناى شرم لازم است و معمولاً با حرف (من) متعدى مى شود و اگر در آيه از اين ماده گرفته شده باشد, بايد يستحيون من… باشد كه باز هم با آنچه مترجم منظورش است, تفاوت دارد. به نظر مى رسد كه معناى درست آن همان (زنده نگه داشتن است كه با كشتن پسران هم تناسب دارد.
11. در ذيل ترجمه آيه 53 همين سوره كه چنين است: و چون موسى را كتاب و فرقان [:جدا كننده حق از باطل] داديم…, آمده: اينجا (فرقان) بعد از كتاب دليلى است بر اين حقيقت كه كتاب تورات به خودى خود فرقان و معجزه ربّانى نبوده است. ولى برحسب آياتى چند قرآن هم كتاب است و هم فرقان كه به خودى خود معجزه و از تمامى معجزات هم برتر است. براى من خواننده اين برداشت از پشت سر هم آمدن (كتاب و فرقان) چندان روشن نيست. مگر ايرادى وجود دارد كه در آيه كتاب موسى(ع) به وصف كتاب و فرقان آمده باشد و هر دو واژه اشاره به يك واقعيت باشد؟
12. در آيه 62 همين سوره مى خوانيم: بى گمان, كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه يهودى شدند و نصرانيان و صابئان [:التقاطيان]…
ظاهراً صابئان فرقه اى خاص و موحد بودند و هنوز هم بقاياى آنان در استان خوزستان وجود دارد و براى مردم آن روز كاملاً شناخته شده بود. دليلى ندارد آن را به مفهوم عام (التقاطى) بگيريم.
13. در ترجمه آيه143 همين سوره چنين مى خوانيم: (و بدين گونه ما شما [:معصومان محمدى(ص)] را امتى واسطه (ميان رسول و امت) قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد, و پيامبر (نيز) بر شما گواه باشد….)
آميختن ديدگاه هاى كلامى در ترجمه قرآن چه مقدار رواست؟ اگر قرآن چنين ترجمه شود و پيروان هر گروه و مذهبى ديدگاه هاى مذهبى و گروهى خودشان را در ترجمه قرآن به كار بگيرند, آيا مى توان به ترجمه ها اعتماد داشت؟ اگر چنين حقى براى ما شيعيان وجود دارد, چرا همين حق براى ديگر شيعيان از قبيل زيديان, اسماعيليان و… يا غير شيعيان چون ظاهريان, خوارج, اهل سنت و… نباشد؟ و اگر براى همه چنين حقى باشد, ترجمه قرآن چه سرنوشتى خواهد داشت؟ اگر مترجم محترم بگويند كه ما شيعيان برحق هستيم و در روايات شيعه چنين تفسير شده است, پاسخ نگارنده آن است كه كدام پيرو مذهب و گرايشى است كه گرايش خودش را ناحق بداند و در عين حال بر آن گرايش استوار بماند. و يا كدام مذهب و گرايشى است كه براى مذهب و گرايش خود دلايل عقلى يا نقلى نداشته باشد؟ به گمانم اگر در ترجمه قرآن اين قبيل گرايش ها را دخالت ندهيم, به سلامت قرآن از تحريف معنوى در آينده بيشتر كمك خواهيم كرد.
آنچه ياد شد نگاهى اجمالى به بخشى از ترجمه آقاى دكتر محمد صادقى تهران است. بديهى است كه همه اين ترجمه نيازمند نقد و بررسى و در نهايت اصلاح و بازبينى است. اميدواريم افرادى كه دستى در ترجمه قرآن دارند با ارائه نقدها و پيشنهادات, در بهبود ترجمه مزبور اقدام كنند و مترجم محترم با سعه صدر در چاپ هاى بعدى اصلاحات لازم را اعمال كند.
با شيعه در مصر
شفيعى مصطفى
شيعه در مصر, از امام على(ع) تا امام خمينى, صالح وردانى, مترجم: عبدالحسين بينش, مؤسسه دائرةالمعارف فقه اسلامى, 1382ش, ايران ـ قم.
كتاب حاضر نوشته اى است از استاد صالح وردانى با ترجمه آقاى عبدالحسين بينش. استاد وردانى از فعالان سياسى مصر است و سال هاى چندى از عمر خويش را در زندان سپرى كرده است. دوران زندان براى وى فرصتى فراهم آورد كه در مبانى اعتقادى خويش بينديشد و تجديدنظر كند و در نتيجه به تشيع بگرود.
از آن پس, وى تمام همت خويش را صرف فرهنگ شيعه در مصر كرد. از جمله فعاليت هاى ايشان تأسيس دو مؤسسه انتشاراتى دار البدايه و دار الهدف است كه به گفته وى در مناسبت هاى شيعى به حسينيه تبديل مى شود.
استاد جز اين كتاب, تأليفات ديگرى در دفاع از شيعه و تشيع و ديگر امور وابسته دارد; از جمله:
1. عقائد السنة و عقائد الشيعه, التقارب والتباعد;
2. مصر و ايران صراع الأمن والسياسة;
3. فقهاء النفط;
4. الدفاع عن الرسول;
5. بن باز, فقيه آل سعود;
6. زواج المتعه حلال عند اهل السنة;
7. مدافع الفقهاء. كتاب حاضر
مترجم در مقدمه خود بر كتاب حاضر مى نويسد: (مطالعه تاريخ مصر پس از اسلام براى ما ايرانيان شيعى مذهب بسيار درس آموز و عبرت آميز است; چرا كه مصر برهه اى از تاريخش را در سايه حكومتى شيعى مذهب ـ فاطميان ـ سپرى كرده; هرچند پيش از آن, تشيع از آن سرزمين غايب نبوده است. به گواهى تاريخ مدت دو سده در مصر, شعاير شيعى برپا بود و فقه شيعه حاكميت داشت. در اذان (حيّ على خير العمل) گفته مى شد. در روزهاى عزاى شيعيان, شهرها چهره اندوه به خود مى گرفت و در روزهاى عيد آنان, در همه جا مجالس سرور و شادمانى برپا بود.
در همه اين دوران خطبه به نام خليفه فاطمى خوانده مى شد و قاهره در شكوه فرهنگى و شكوفايى علمى و نيز اقتدار سياسى و نظامى, با بغداد عباسيان رقابت مى كرد. حتى نفوذ فاطمى ها به بيرون از مصر امتداد يافته و به سرزمين هاى حجاز, شام و يمن رسيده بود. تجارت در آن سرزمين رونقى بسزا داشت و امنيّت و عدالت حاكم بر آن موجب آرامش و آسايش ساكنانش گشته بود…).
مطالب مهم كتاب عبارت اند از:
معرفى شيعه, شيعه در مصر از صدر اسلام تا حكومت فاطميان, دو قرن حكومت شيعه (فاطميان) در مصر, انقراض فاطميان, مصر پس از فاطميان, تصوف و تشيع در مصر, بزرگان شيعه در مصر, زيارتگاه هاى شيعه در مصر, سفرهاى علماى معاصر شيعه به مصر, مصر پس از آغاز جنگ بر ضدّ ايران و عناوين ديگرى كه به آن اشاره خواهد شد. خلاصه اى از مطالب كتاب
مؤلف در فصل اوّل كتاب به معرفى شيعه مى پردازد و مى نويسد:
واژه شيعه به صورت مفرد و جمع (شيعه, اَشياع, شِيَع) به معناى پيرو, گروه و امّت در نُه جاى قرآن كريم آمده است و در روايات به پيروان على(ع) شيعه, اطلاق شده است; چنانكه رسول اكرم(ص) فرمود: انّ هذا وشيعته هم الفائزون; (همانا اين ـ يعنى على(ع) ـ و شيعيان او, اينان رستگارند.) على(ع) نيز در جنگ جمل به پيروان خود واژه شيعه را اطلاق كرده است در روايتى مى فرمايد: قتلوا شيعتى; (آنان پيروان مرا كشتند.) همچنين در كتاب هاى تاريخ و سيره واژه شيعه به پيروان و طرفداران على(ع) و اهل بيت اطلاق مى شده است. ابوحاتم رازى مى گويد: (شيعه لقب گروهى است كه در دوران رسول خدا(ص) با اميرالمؤمنين(ع) دوست بودند و به همين عنوان شناخته مى شدند; مانند سلمان فارسى, ابوذر غفارى, مقداد بن اسود, عمار ياسر و ديگران).
اينان گروهى بودند كه پس از وفات پيامبر(ص) با حضرت, پيمان بستند و از بيعت با ابوبكر سرباز زدند.
شيعه سرچشمه دريافت معارف دينى را, پس از قرآن و سخنان پيامبر اكرم(ص), در دايره دانش اهل بيت پيامبر(ص) محدود ساخته, آن بزرگواران را الگو و پيشواى خود مى شمارد و به اين اعتبار كه پس از رسول خدا(ص) حفاظت و پاسدارى از دين به آنان سپرده شده است, فرمانبردارى از ايشان را واجب مى داند.
امامت, اصلى است كه شيعه را از اهل تسنن و ديگر فرقه ها متمايز مى سازد و مفهومش اين است كه پيامبر خدا به استناد وحى الهى حضرت على را به عنوان امام پس از خود تعيين كرد و يازده امام پس از او نيز هر يك از طرف خداوند و به معرفى امام پيش از وى به امامت رسيده است.
شيعه بر اين باور است كه امامان نيز معصومند و اين نتيجه منطقى اعتقاد به الهى بودن منصب امامت ـ به دليل امتداد منصب پيامبر ـ است. از عباسيان تا فاطميان
مؤلف پس از معرفى شيعه, به تاريخ پيدايش تشيّع در مصر مى پردازد و بحث دامنه دار خود را كه مربوط به تاريخ شيعه در مصر مى شود, شروع مى كند; وى مى نويسد:
آيا پيدايش تشيع در مصر به دوران فاطميان باز مى گردد؟
مقريزى مورخ مشهور در پاسخ اين پرسش اظهار مى دارد كه پيش از آمدن فاطميان به مصر, مذهب تشيع براى مردم آن سرزمين شناخته شده بود… محمد بن ابى حذيفه كه يك شهروند مصرى و داراى قدرت بود, عقبةبن عامر كارگزار عثمان را بركنار كرد و مردم را بسيج و روانه مدينه كرد كه در قيام عليه عثمان شركت جستند و او را كشتند. پس از بازگشت به مصر وارد مسجد شدند و فرياد مى زدند: عثمان را ما نكشتيم, عثمان را خدا كشت.
پس از سقوط بنى اميه و برپايى دولت بنى عباس, دعوت فرزندان حسن بن على در مصر بر سر زبان ها افتاد و بسيارى از آنان با على بن محمد بن عبدالله بيعت كردند. وى نخستين كس از علويان بود كه به مصر رفت. شيعيان پيوسته در مصر حضور داشتند تا آن كه متوكل عباسى طى نامه اى به حاكم آن سرزمين, فرمان اخراج فرزندان ابوطالب را از مصر به عراق صادر كرد و به دنبال آن در رجب سال 236 همگى آنان از مصر بيرون رانده شدند.
پس از مرگ متوكل, مستنصر روى كار آمد و فرمان محدوديت براى علويان را صادر كرد, سپس (مستعين) سياست او را ادامه داد و اين وضع تا روى كار آمدن فاطميان ادامه داشت.
پس از سقوط اخشيديان و ورود فاطميان به مصر, مذهب تشيع نيز در صحنه آشكار گرديد و در مساجد مصر نداى (حيّ على خير العمل) سر داده شد. شعارهاى شيعى از جمله درود فرستادن بر حضرت على(ع) و بر امام حسن و امام حسين و فاطمه زهرا(ع) بار ديگر ميان مردم رواج يافت. با آمدن فاطميان, اوضاع مصر به طور كامل دگرگون شد. فرمان صادر شد كه (بسم الله الرحمن الرحيم) بايد در نماز بلند خوانده شود و به همه نقاط مصر نوشتند: (بهترين مردم پس از پيامبر, على است) و فرمان دادند كه در گرفتن روزه و پرداخت فطريه بايد طبق مذهب شيعه عمل شود و خواندن نماز تراويح در مصر ممنوع گشت.
در ماه ربيع سال 385 قاضى محمد بن نعمان در قصر قاهره براى تعليم علوم اهل بيت بر كرسى درس نشست. مردم با شتاب به دعوت فاطميان مى پيوستند و ساكنان مناطق مختلف از يكديگر پيشى مى گرفتند. مردم به دلخواه به دعوت اهل بيت روى مى آوردند و در نتيجه مذهب اهل تسنن در اقليت قرار گرفت. گواهى مورخان در باره فاطميان
هيچ يك از دولت هاى حاكم بر مصر, از آغاز فتوحات اسلامى, در زمينه هاى سياسى, اقتصادى و اجتماعى به اندازه فاطميان به مردم آن سرزمين خدمت نكرده است. بهترين گواه آن بناى شهر قاهره و جامع الازهر است. به گواهى تاريخ, با روى كار آمدن فاطميان در زندگى فكرى و ادبى مردم مصر نهضتى گسترده پديد آمد و علوم فلسفى, رياضى, هيئت, نجوم و طب به اوج شكوفايى رسيد.
دكتر محمد كامل حسين در اين باره مى نويسد:
(در دوران فاطميان حيات فكرى مصر به ويژه انواع علوم و فنون فلسفى دستخوش تحولى عظيم گشت و در پرتو پشتيبانى آنان شكوفايى يافت; حتى شمارى از خلفاى فاطمى در برخى رشته هاى علمى به ويژه هيئت و كيهان شناسى سرآمد بودند.)
دكتر عبدالمنعم ماجد نيز مى گويد:
(افتخار تبديل مصر به يك مركز بازرگانى مهم بين المللى به فاطميان باز مى گردد; زيرا اينان نسبت به موقعيت جغرافيايى مصر در ميان قاره ها و نقش آن در ايجاد ارتباط ميان شرق و غرب آگاه بودند و براى سهولت تجارت, ميان نيل و درياى سرخ, كانالى حفر كردند, كه در روزگار مستنصر به خليج حاكمى شهرت يافت.)
ناصر خسرو مى نويسد:
(مصر در پرتو توجه فاطميان شيعى مذهب براى نخستين بار در تاريخ, مركز حكومت و مورد توجه جهانى گشت. قاهره به يكى از پايتخت هاى جهان اسلام تبديل شد و علم و دانش در آن رونقى بسزا يافت و كعبه آمال دانش پژوهان گرديد. قلمرو دولت فاطميان در دوران مستنصر بالله هشتمين و آخرين خليفه فاطمى از اقيانوس اطلس تا رودخانه فرات امتداد داشت و دعوتشان به اوج رسيده بود.)
(حاكم بامر الله, در سال 395 دار الحكمه يا دار العلم را تأسيس كرد و آن را به انواع كتاب هاى علمى, ادبى و اعتقادى مجهّز ساخت. دانشجويان از جاهاى گوناگون جهان به اين مراكز علمى روى مى آوردند و دار الحكمه مانند دانشگاهى بود كه چندين دانشكده داشت. كتابخانه روزگار مستنصر در همه جهان اسلام بى مانند بود. اين كتابخانه داراى چهل مخزن با بيش از دويست هزار كتاب بود و شمار زيادى از نويسندگان و نسّاخان در آنجا سرگرم كار بودند. جامع الازهر كه توسط دولت فاطميان ساخته شد, هزار سال است كه برپاست و يكى از آثار ماندگار آن دوران باشكوه است.
مهم ترين مناسبت هاى بزرگداشت كه از طرف فاطميان برگزار مى شد, از اين قرار بود: آغاز سال هجرى, عاشورا, ميلاد پيامبر(ص), عيد فطر, عيد قربان, نيمه شعبان, ميلاد امام على و امام حسن و امام حسين و حضرت زهرا(ع) اوّل رمضان, عيد غدير, نوروز, شب اوّل و شب نيمه ماه رجب.
هنوز شمارى از آن مراسم در مصر باقى است; مانند روزهاى ميلاد, نيمه شعبان و آغاز سال هجرى; ولى با روى كار آمدن ايّوبيان بيشتر جشن ها و مراسم عزادارى برافتاد. ريشه كن سازى شيعه
صلاح الدين ايّوبى در سال 564 وارد مصر گرديد و حكومت را به دست گرفت. وى قضاوت مصر را از شيعيان گرفت و به علماى شافعى سپرد. مذهب شيعه پنهان گرديد تا آن كه به فراموشى سپرده شد. صلاح الدين در يك شب همه اميران باقى مانده را دستگير كرد و ياران خودش را در خانه هايشان جاى داد. صلاح الدين (حيّ على خير العمل) را از اذان برداشت و سراغ گروه هاى شيعى در جامعه مصرى رفت تا شيعه را ريشه كن و محو كند.
با وجود اقدام هاى صلاح الدين در مصر, امروزه هيچ كس در مصر از ايّوبيان به نيكى ياد نمى كند; در حالى كه نام فاطميان تا امروز بر سر زبان هاست. هنوز در قلب قاهره قديم خيابانى به نام (معزّ لدين الله) حاكم فاطمى و خيابانى به نام (جوهر صقلى) وزير فاطمى است.
مسجد (اقمر) و مسجد (الانور) و مسجد (طلائع بن رزيك) كه فاطميان برپا كردند, هنوز به همين نام باقى مانده است.
از پيامدهاى سياست ارعاب آميز و خونين صلاح الدين در برابر شيعه, گريختن پيروان اين مذهب به شام و جنوب مصر بود تا از فشارهاى او در امان بمانند و صفوف خود را براى رويارويى با وى يكپارچه سازند. تصوّف و تشيّع
مؤلف سپس مى پرسد:
آيا طومار زندگى شيعه پس از دوران ايوبيان درهم پيچيده شد؟ و جواب مى دهد: با توجه به استيلاى ايوبيان بر مصر و حمله هاى پيوسته اى كه براى نابودى و پاكسازى شيعه در همه سطوح انجام مى شد, پيروان اين مذهب خود را ناگزير به انتخاب يكى از سه راه ديدند: 1. پناه بردن به تقيه و اظهار تسنن; 2. فرو رفتن در لاك فرقه هاى صوفيه; 3. فرار به جنوب مصر و شام و يمن و هند و ديگر جاها.
با توجه به اينكه در مصر تصوف و صوفيگرى بسيار گسترده است, مؤلف در اينجا چند سؤال مطرح مى كند: آيا تصوف چهره ديگرى از تشيع است؟ سِرّ پويايى حركت تصوف در مصر چيست؟ آيا اين ثمره دوستى خاندان پيامبر است كه در وجود مصريان باقى مانده است؟ محبتى كه مصريان به اهل بيت دارند, به تصوف باز مى گردد يا به تشيع؟ و موضع فرقه هاى تصوف در برابر شيعه چيست؟
و جواب مى دهد: تاريخ تشيع در مصر به سال ها پيش از تصوف باز مى گردد و به طور طبيعى تصوف را بايد مولود تشيع شمرد.
از آنجا كه ايوبيان و پس از آن ها (مماليك) موفق به از ميان بردن تشيع نگشتند, به پشتيبانى از تصوف روى آوردند; زيرا اين فرقه مى توانست طومار حيات شيعه را درهم پيچد. دليلش هم اين بود كه تصوف, شعار شيعه يعنى دوستى اهل بيت را سر مى داد و اين شعار براى قدرت حاكم, خطرى ايجاد نمى كرد; زيرا صوفيه به حقيقت شعار خويش, آگاهى كامل نداشتند. اين بود كه حكومت ها تصوف را آزاد گذاشتند تا در ميان عموم مردم فعاليت كند و آنان را به چند دستگى گرفتار سازد; به اين ترتيب تصوف فراگير گرديد.
تصوف با شعار دوستى اهل بيت در مصر گسترش يافت و به بزرگ ترين گرايش اسلامى تبديل گشت اين همه به حساب اهل بيت بود و بدون آنان, صوفيه در مصر نه بودى داشت و نه نمودى. شخصيت ها و مزارهاى شيعى در مصر
دوستى اهل بيت هنوز در دل مصريان نهفته و چونان سدّى محكم راه دعوت وهابيت به جامعه مصر را بسته است. مراسمى كه امروزه در سالگرد ولادت حضرت زينب و سالار شهيدان امام حسين(ع) و زادروز بانو نفيسه, شاهد برپايى آن هستيم, نشان بقاى معنوى آن در ضمير مردم است; همان طور كه رواج تصوّف در اين كشور مرهون زنده نگه داشتن شعاير اهل بيت است و صوفيه آن را دستاويزى براى نفوذ خود در جامعه كرد.
پس از حضرت امام حسين و سيده زينب و سيده نفيسه, جايگاه ها و مراقد عده اى از بزرگان شيعه مورد احترام مردم است; از جمله مالك اشتر, محمد بن ابى بكر, طلايع بن رزيك, بدر الجمالى, افضل امير لشكر, قاضى نعمانى و امير مختار معروف به مسبّحى, كه مؤلف به معرفى يك يك آنان مى پردازد و تاريخ زندگى آنان را مورد بررسى قرار مى دهد و سپس مى گويد: علاوه بر اينها در روستاها و شهرهاى مصر صدها ضريح و بارگاه هست كه برخى به پيشوايان صوفيه و برخى ديگر به بزرگانى كه با كراماتشان در دل مردم جا گرفته اند, تعلق دارد. در جنوب مصر ده ها بارگاه به چشم مى خورد كه به يك صوفى يا فقيه و به تعبير عامّه (وليّ) منسوب است. در آسوان مزارها و مَشاهد زيادى وجود دارد كه صاحبانشان به خاندان پيامبر منسوبند و پرچم هاى سرخ و سبز بر فرازشان افراشته است.
وجود اين بارگاه ها به ويژه آن دسته از زيارتگاه هايى كه مورد توجه همگانى است, پيوسته براى وهابيان مشكل آفرين بوده است.
مؤلف سپس مى گويد: با توجه به موقعيت مصر نزد شيعيان و نيز تأثير اين سرزمين بر قلمرو اسلامى, مصر در طول تاريخ پيوسته مورد توجه پيروان اين مذهب بوده است.
قدمت تاريخ تشيع در مصر توجه بسيارى از بزرگان و مبلّغان شيعى را به خود جلب كرده است. در طول تاريخ مهاجرت ها و سفرهاى شيعيان به مصر, پيوسته برقرار بوده است.
مهم ترين شخصيت شيعى كه به مصر مهاجرت كرد و در صحنه هاى سياسى ـ اجتماعى آن كشور نقش بارزى ايفا نمود و بر تاريخ جديد آن تأثيرى شگرف نهاد, سيد جمال الدين اسدآبادى است. همچنين از مشهورترين مسافرت هاى شيعى, سفر آيت الله كاشف الغطا است كه همراه گروهى از علماى شيعه عراق و با دعوت رسمى در نيمه دهه شصت (1965م) به آن كشور رفت. ديدار ديگر از مصر توسط شيخ عبدالحسين شرف الدين لبنانى در اوايل سده حاضر صورت گرفت كه طيّ آن با شيخ سليم البشرى, شيخ الازهر به گفتگو پرداخت.
ديگر, سفر نوّاب صفوى, رهبر فدائيان اسلام بود كه در نيمه دهه پنجاه صورت پذيرفت. در دهه هفتاد (محمدجواد مغنيه) رئيس دار القضاى جعفرى لبنان و سيد مرتضى رضوى به مصر سفر كردند. از سوى ديگر شمارى از بزرگان اهل تسنن, شيوخ الازهر و انديشوران دهه شصت مصر نيز مسافرت هايى به نجف اشرف و شهر قم داشتند. (احمد امين) با گروهى از مدرسان و دانشجويان در سال 1349ق از نجف اشرف ديدار كرد. نويسنده سياسى (محمدحسنين هيكل) نيز دو بار به ايران سفر كرد.
سفر نخست او در سال 1951 همراه با ديدار با آيت الله كاشانى بود. سفر دوم پس از انقلاب بود كه با آيت الله خمينى ديدار داشت. او در سفر اوّل كتاب (ايران فوق بُركان) و در سفر دوم كتاب (مدافع آيت الله) را تأليف كرد و در مصر به چاپ رسيد.
مؤلف به شرح سفرهاى سيد جمال الدين و ديگر انديشوران شيعى به مصر مى پردازد و فعاليت ها و گفتگوها و ديدارهاى ايشان را برمى شمارد. مصر پس از جنگ عراق بر ضدّ ايران
مؤلف سپس به دهه هفتاد به بعد مى پردازد و مى نويسد:
در دهه هفتاد همه جريان هاى فكرى اسلامى در مصر در حال منازعه بودند. گروه هاى اخوان المسلمين با گروه هاى الجهاد, التكفير, جماعة المسلمين و سلفى ها و همگى با حكومت درگير بودند و همه گروه ها به جز اخوان با صوفيه, منازعه داشتند.
اسلام رسمى و دولتى هيچ گونه دشمنى با شيعه نداشت و روابط ميان الازهر و وزارت اوقاف با هيئت هاى علماى شيعه ايران و عراق و لبنان استوار بود; اما به محض شروع انقلاب اسلامى ايران همه امور دگرگون شد و اندك زمانى پس از آغاز جنگ ايران و عراق, همه گروه هايى كه مؤيد و پشتيبان انقلاب بودند, با آن سر ستيز و دشمنى گرفتند. اين رويداد چگونه پيش آمد؟
پس از حوادث ايران, چشم ها به سوى مصر خيره شده بود و آن جا را دومين سرزمينى مى ديدند كه در پيمودن راه اسلام به ايران خواهد پيوست. از اين رو قدرت هاى بدخواه اسلام در صدد پياده كردن نقشه هاى پليد خود برآمدند كه مصر را از ايران جدا كنند; در راستاى اجراى اين طرح بر سه موضوع تكيه كردند:
يك. بهره بردارى از جريان وهابيت كه فكر حركت اسلامى را به خود مشغول كرده بود و از ناآگاهى سياسى و بى تجربگى عامه مردم بهره بردارى مى كرد.
دو. دامن زدن به اختلاف هاى كهنه ميان سنى و شيعه و پخش شايعاتى كه عقايد شيعى را مى كوبيد و مسلمانان را نسبت به تشيع و انقلاب اسلامى دچار شك و ترديد مى كرد.
سه. تشويق حكومت مصر به موضعگيرى بر ضد ايران و وادار كردن كشور براى پشتيبانى تبليغاتى و سياسى از مصرى هاى مخالف ايران و باز گذاشتن دست وهابى ها براى ايجاد سدّى استوار كه از تأثيرپذيرى مسلمانان از شيعه و ايران جلوگيرى كند. حقيقت اين است كه اين طرح با دقت اجرا شد و در تحقق اهدافش يعنى ايجاد اختلاف ميان جنبش اسلامى در مصر و انقلاب اسلامى ايران به پيروزى دست يافت و مصريان را در شمار دشمنان انقلاب درآورد. در اين راه همه وسايل تبليغاتى مانند مقاله, كتاب, سخنرانى و كنفرانس به كار گرفته شد. تنها شمار اندكى از صاحبان بصيرت از اين فتنه جان سالم به در بردند و بقيه در امواج آتش فتنه اى كه از سوى سعودى ها و عراقى ها شعله ور شده بود, گرفتار آمدند.
حجم ابزار و وسايلى كه در مبارزه بر ضد شيعه در مصر به كار گرفته شد و نيز شمار گروه هايى كه در آن شركت جستند, چشم هر پژوهشگر را خيره مى سازد.
اين جنگ در وهله نخست ماهيّت سياسى داشت و هدف آن خنثى سازى تأثير انقلاب اسلامى ايران بر مردم عربِ منطقه به ويژه مردم مصر بود. دامنه جنگ بر ضدّ شيعه در مصر به درهم كوبيدن همه تلاش هاى شيعى و حمله به همه كسانى كه به نوعى با شيعه در ارتباط بودند, نيز شكيده شد. نخستين ضربه وارده بر تلاش هاى شيعى در مصر, متوقف ساختن فعاليت (جماعت تقريب) و پس از آن انحلال (جمعيت آل البيت) توسط سازمان امنيت بود. پس از آن, عناصر اسلامى و برخى از نويسندگان و استادان دانشگاه ها به اتهام تشكيل مجموعه اى جهادى با پشتيبانى مالى ايران دستگير شدند كه در سال 1987م اتفاق افتاد.
ضربه ديگر در سال 1988م بر پيكر برخى عناصر شيعى مصر و نيز عرب هاى مقيم آن كشور به اتهام تشكيل سازمانى موهوم به نام (سازمان شيعيان خمينى), وارد آمد.
پيدايش اين سازمان, در آن هنگام در سطح مصر و سراسر جهان عرب, بازتاب بسيار گسترده اى يافت; زيرا عناصرى از بحرين و كويت و عراق نيز به آن پيوستند و به داشتن ارتباط با حزب الله متهم شدند.
سال بعد, ضربه متوجه يكى ديگر از سازمان هاى شيعى گرديد كه آن نيز به سازمان شيعه خمينى موسوم بود. معلوم بود كه حكومت به سازمان نخست بسنده نكرده و تصميم به جعل سازمان دوم گرفته است تا به اهداف خود برسد. دارالتقريب
دارالتقريب در سال 1946م در مصر آغاز شد و از سوى گروه (اخوان المسلمين) به رهبرى حسن البنا مورد تأييد و پشتيبانى قرار گرفت. بسيارى از رجال الأزهر كه با شمار زيادى از علماى شيعى در طول اين دوران و تا اواخر دهه هفتاد, روابط دوستانه داشتند, در تشكيل آن سهيم بودند; از جمله شيخ محمود شلتوت, شيخ عبدالمجيد سليم, شيخ شرباصى, شيخ فحّام و شيخ محمد مدنى (مدير كل جماعت تقريب ميان مذاهب اسلامى).
از جمله علماى شيعى كه در اين جماعت شركت داشتند و با علماى الازهر و مبلّغان سرشناس در مصر مرتبط بودند, شيخ محمدتقى قمى از ايران, شيخ محمدجواد مغنيه (رئيس قضات جعفرى در لبنان) شيخ على آل كاشف الغطا, سيد مرتضى رضوى و سيد طالب حسينى الرفاعى از عراق است. به تعبير شيخ مدنى (مدير كل جماعت تقريب) هدف اين نبود كه شيعه و سنى مذاهبشان را كنار بگذارند, بلكه هدف اين بود كه همه مذاهب اسلامى بر گرد اصول مورد اتفاق گرد هم آيند و در بقيه مسائل يكديگر را تحمل كنند.
جمعيت تقريب در آغاز پيدايش, مخالفانى داشت كه پيوسته عليه آن شبهه پراكنى مى كردند; ولى با همه فشارها به حيات خود ادامه داد.
متأسفانه با شروع انقلاب اسلامى در ايران تلاش هاى دارالتقريب متوقف گرديد و مجله رسالةالاسلام كه به وسيله اين جماعت منتشر مى شد و دربردارنده مقاله هاى بسيارى از علماى شيعه و سنى بود, توقيف گرديد. شگفت اين كه الازهرى كه در آغاز با جمعيت تقريب همگام و با شيعه مهربان بود, ناگهان مطابق با سياست حكومت, به صف دشمنان شيعه و ايران پيوست. الازهر هنوز هم تا به امروز بر همين موضع است و كتاب هاى شيعى را به اين بهانه كه در گرايش هاى افراطى حاكم بر مصر دست دارد, مطرود مى شمارد. جمعيت آل البيت
جمعيت آل البيت در سال 1973م در آغاز, عنوان شيعه را به طور آشكار بر خود نداشت و درباره اهدافى كه بر پايه آن ها تشكيل شده بود, چيزى نمى گفت و به كمك هاى اجتماعى و خدمات فرهنگى و علمى و دينى بسنده مى كرد و با ديگر جمعيت هاى موجود در مصر و در رأس آنها اخوان المسلمين ارتباط برقرار كرد. اين جمعيت همراه جماعت تقريب, فعاليت مى كرد و در ميان اعضايش عناصر شيعه و سنى ديده مى شد; از جمله سيد طالب الرفاعى كه از علماى شيعه عراق بود. پس از انتشار چند كتاب شيعى از سوى آل البيت, مانند المراجعات, و على(ع) لاسواه و التشيع ظاهرة طبيعيّة فى إطار الدعوة الاسلاميه, حساسيت هايى را عليه آنان برانگيخت. با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و دشمنى نظام مصر با آن, فعاليت هاى اسلامى به طور عام و فعاليت هاى شيعى به طور خاص دچار مشكل شد و بالاخره جمعيت آل البيت توسط حكم دادگاه تعطيل شد. يكى از اتهام ها اين بود: (به خطر انداختن اعتقادات مردم و از ميان بردن وحدت صفوفشان از طريق رواج افكار بيگانه با دين اسلام و موافق با تفكر شيعى!) قضيه به صرف انحلال جمعيت ختم نشد, بلكه تنها مسجد منسوب به اين جمعيت يعنى مسجد آل البيت مصادره شد و به مسجدهاى دولتى ضميمه گرديد. توقف فشار بر شيعه
با آغاز سال نود, فشار بر شيعه رو به كاهش نهاد تا آن كه همزمان با توقف جنگ عراق بر ضد ايران, به طور كامل از ميان رفت. گويى تهاجم بر ضد شيعه موقوف به جنگ شده بود, ولى اين سخن نه به معناى اين است كه شيعه در مصر يك گروه قانونى باشد, زيرا هنوز موانع امنيتى فراوانى پيرامونش را گرفته است. تنور تهاجم سياسى همچنان داغ است و پرچمدار اين تهاجم به ظاهر مقدس, گروه وهابى سلفى است.
تلاش مهاجران عرب شيعه در رويارويى با تبليغات گسترده وهابيان و سلفى گرى موجب مطرح شدن و معرفى بيشتر شيعه گرديد. بسيارى از شيعيان عراقى كه از دست صدام گريخته بودند و يا براى تحصيل به مصر آمده بودند و بسيارى از شيعيان سعودى و بحرينى كه در مصر به سر مى بردند, در دفاع از شيعه در برابر حملات تبليغاتى عليه اين مذهب, فعال شدند.
عراقى ها از آيت الله خويى تقليد مى كردند و بيشتر بحرينى ها و شمارى از سعودى ها مقلد آيت الله شيرازى بودند. نظريه تقليد تا اين دوره براى مصرى ها روشن نبود, همان طور كه نام مراجع بزرگ تقليد شيعه در مصر مشهور نبود; اما در پرتو تلاش هاى تبليغاتى گروه هاى شيعه نام آنان در مصر بر سر زبان ها افتاد.
بسيارى از مردم مصر از طريق همين افراد و دريافت كتاب هايى مانند أصل الشيعه وأصولها و المراجعات و الحرب العراقية الايرانيه و نحو وحدة اسلامية با مذهب شيعه و سياست هاى جمهورى اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى آشنا شدند.
در اواخر سال 1986م مقدمات تأسيس نخستين مؤسسه انتشاراتى شيعى در مصر به دست برخى از اعراب و مصرى ها فراهم گرديد. اين مؤسسه كه (دار البدايه) ناميده شد, شمارى از كتاب هاى متفكران شيعى را براى عرضه در نمايشگاه بين المللى كتاب قاهره به چاپ رساند.
ظهور دار البدايه در نمايشگاه بين المللى سال 1987م كتاب قاهره, گروه سلفى را كه پيوسته در كمين شيعه بود, غافلگير كرد; همان طور كه مأموران امنيتى و جاسوس ها نيز غافلگير شدند.
دار البدايه از طرف گروه هاى سلفى و وهابيان و مأموران امنيتى به انواع گوناگون مورد حمله و آزار و اذيت قرار گرفت و به عنوان يك تلاش جاسوسى از سوى ايران تلقى و بالاخره تعطيل شد.
پس از تعطيلى دار البدايه, انتشاراتى ديگرى به نام (دار الهدف) تأسيس گرديد تا توجه همگان را به شيعيان مصر جلب كند و حضور فعالانه آنان را در جامعه مصرى به اثبات برساند.
دار الهدف, علاوه بر آن كه همه ساله در نمايشگاه بين المللى كتاب قاهره شركت مى كند و در نشر كتاب هاى شيعى سهيم است, به احياى مناسبت هاى شيعى مثل روز عاشورا و روز عيد غدير نيز اهتمام مى ورزد و با اين كار به صورت يك حسينيه به مفهوم شيعى درآمده است.
اين مؤسسه از سوى گروه هاى داخل و خارج مورد تهديد قرار دارد و حكومت نيز با ايجاد موانع امنيتى از تلاش هاى شيعى اين مركز, جلوگيرى مى كند.
موضع حكومت مصر نسبت به ايران پيوسته بر شيعيان و فعاليت هاى آنان اثر مى گذارد; زيرا حكومت به شيعيان به چشم دنباله روهاى سياست ايران, نگاه مى كند. فرقه بُهره
آخرين فصل كتاب درباره (بُهره) يكى از فرقه هاى شيعى اسماعيلى است كه پس از انقراض فاطميان از مصر كوچ كرده بودند و اينك به تدريج به مصر بازگشته و جمعيتى را تشكيل داده اند. وى مى نويسد:
امروزه در مصر اثرى از شيعه اسماعيلى فاطمى ديده نمى شود. اين طايفه در سوريه و در هند وجود دارند.
چنين به نظر مى رسد كه مهاجرت فرقه بُهره در اواخر دهه هفتاد در روزگار انور سادات آغاز شد و در دهه هشتاد به اوج خود رسيد. اعضاى اين فرقه بلافاصله پس از رسيدن به مصر در قاهره فاطمى ها اقامت گزيدند و به سراغ بارگاه ها و آثار امامان فاطمى رفته, به ساخت و ساز و تجديد بناى آنها پرداختند. از مشهورترين آثار فاطميان كه توسط بٌهره تجديد گرديد, مسجد (حاكم بامر الله) موسوم به جامع الانور, همسايه ديوار به ديوار قاهره از سوى شمال است كه از بزرگ ترين مساجد قاهره به شمار مى آيد.
اين فرقه, بارگاه هاى اهل بيت را در مصر نيز تجديد بنا كردند; از جمله بارگاه و مقام حضرت زينب و مقام رأس الحسين(ع) و قبر مالك اشتر.
با مهاجرت بٌهره هاى فاطمى به مصر, شمار شيعيان كه براى مدت هشت قرن از اين كشور غايب بودند, بار ديگر رو به فزونى نهاد.
با توجه به اتخاذ برخى مواضع خصمانه رهبر بُهره نسبت به شيعه, پرسش هاى چندى درباره اين فرقه برانگيخته شده است. از جمله اين پرسش ها, نقش بُهره در مصر و اهدافى است كه اين فرقه دنبال مى كند و اين كه عقايد و حقيقت مذهب آنان چيست و تجاوز آنان به آثار باستانى به چه منظورى است؟
پرسش ديگر درباره مواضع آنان در طول جنگ عراق عليه ايران است؟
گروهى تلاش كردند تا حكومت را وادار به اخراج بُهره از مصر سازند, ولى آن طور كه پيداست حكومت از آنان خشنود است, زيرا خطرى از سوى آنان احساس نمى كند و نشانه اى از اين كه دولت از اينان احساس نگرانى كند, به چشم نمى خورد و طرفين در محدوده اى مشخص با يكديگر در داد وستد هستند.
آنان از ميانه روهاى اسماعيليه هستند و عبادات و شعايرشان اختلاف چندانى با شيعه اماميه ندارد. تنها اخلتاف با شيعه در شمار امامان است. ايشان پس از امام صادق(ع) معتقد به امامت فرزندش اسماعيل كه در دوران آن حضرت از دنيا رفت, هستند. از اين رو آنان را اسماعيليه مى نامند.
فرقه بُهره در مصر با حكومت اين كشور ارتباطى محكم دارد و امام اين فرقه با انور سادات و امروزه با حسنى مبارك در ارتباط است. اينان با وزارت اوقاف مصر در ارتباط نزديكند و مليون ها دلار به آن تقديم كرده اند.
كتاب داراى يك خاتمه و سيزده پيوست ارزنده است:
1. جدول اسامى خلفاى فاطمى;
2. شهادتنامه اى كه از سوى عباسيان براى مخدوش ساختن نسب فاطميان تنظيم گرديد;
3. متن تلگرافى كه به وسيله آن از حضرت آيت الله كاشف الغطا براى شركت در دومين كنفرانس مجمع پژوهش هاى اسلامى در مصر, دعوت به عمل آمد;
4. متن سخنرانى حضرت آيت الله كاشف الغطا به مناسبت سالگرد حادثه كربلا كه در شب دهم محرم 1965م از راديو صوت العرب قاهره پخش گرديد;
5. متن فتوايى كه به وسيله حضرت استاد بزرگ شيخ محمود شلتوت شيخ الازهر درباره جواز پيروى از مذهب تشيع ـ حدود سى سال پيش ـ صادر گرديده است;
6. متن مصاحبه روزنامه (روز اليوسف) با امام كاشف الغطا در شماره 1930 هشتم ژوئن 1965م, درباره مسائل مختلف به ويژه اختلاف ميان شيعه و سنى و سعى در تقريب مذاهب اسلامى و چند موضوع مهم ديگر;
7. متن نامه مفتى اسبق سرزمين مصر, شيخ حسنين محمد مخلوف به شيخ شعراوى در هنگام تصدى وزارت اوقاف كه در آن وى را عليه شيعه و دارالتقريب تشويق مى كند;
8. فهرست نام برخى از علماى الازهر كه با شيعه همكارى داشته و آنان را يارى داده اند;
9. جدولى كه نشانگر موضع شيعه نسبت به صحابه است;
10. نمونه كتاب هاى شيعى كه در مصر به چاپ رسيده است;
11. نمونه كتاب هاى تأليف شده بر ضد شيعه و ايران در مصر;
12. متن مصاحبه مرحوم عمر تلمسانى, مرشد اخوان المسلمين پيرامون شيعه و ايران در سال 1982م;
13. نمونه كتاب هايى كه در دفاع از شيعه در مصر انتشار يافته است;
تأملى در حقوق اسلامى در خاورميانه
هاشمى شاهرودى حسين
حقوق اسلامى در خاورميانه, نويسنده شفيق شحاته, ترجمه دكتر سيد محمد علوى, تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت), 1382, 186ص.
كتاب حاضر مشتمل بر يك پيش گفتار, دو قسمت و چهار بخش است.
در فصل نخست هشت نكته مورد تذكر قرار گرفته است كه چكيده بعضى از اين نكته ها را از نظر مى گذرانيم:
1. ظهور تمدن عربى در قرن هفتم ميلادى و اداى سهم خود به دنيا در تمام زمينه هاى هنر و علم و افول اين تمدن از آن زمان به بعد و اشراف مجدد اعراب بر ارزش هاى افتخارآفرين خويش در عصر حاضر.
2. حقوق, پديده محيط اجتماعى معين و انعكاسى از ساختارهاى آن است و براساس اين كلام كه (ملت حقوق خود را مى يابد!) كشورهاى عربى ناظر بر تولد حقوق اسلامى بوده اند.
3. يكى از مشخصه هاى نهضت قانونگذارى در كشورهاى عربى عبارتست از (جستجو براى يافتن تفسير يا وضع قوانين متناسب, با رجوع به منابع تاريخى)
تقسيم كشورهاى عربى به چند گرايش در مورد شاخه هاى حقوق به غير از احوال شخصيه.
الف. كشورهايى كه حقوقشان متأثر از فرانسه و يا ساير كشورهاى لاتينى است كه عبارتند از مصر, سوريه, لبنان, ليبى, تونس, مراكش, الجزاير.
ب. كشورهاى متأثر از نظام آنگلوساكسون كه عبارتند از سودان, عراق, اردن و برخى از كشورهاى شبه جزيره عربستان.
پ. كشورهايى كه هرگونه نفوذ حقوق بيگانه را رد و نظام حقوق اسلامى را دست نخورده حفظ كرده اند مثل عربستان , يمن, و ساير كشورهاى شبه جزيره عربستان.
عناوين كلى كتاب بدين ترتيب است: قسمت اول. كليات
فصل اول. نگاهى به تاريخ
فصل دوم. نظرى كلى به نظام حقوقى مصر
بخش اول. حقوق مصر پيش از تدوين قوانين جديد
بخش دوم. حقوق مصر در عصر تدوين قوانين
قسمت دوم. گرايش هاى جديد قانونگذارى در نظام هاى حقوق خاورميانه
فصل اول. احوال شخصيه
بخش اول. تعريف و شرايط عمومى نكاح در حقوق اسلامى
بخش دوم. اصلاحات جديد قانونگذارى در موضوع نكاح
فصل دوم. حقوق قراردادها و نظريه عمومى تعهدات
مفهوم قرارداد مفهوم مسؤوليت مدنى
در فصل اول مصنف با نگاهى تاريخى, سير حقوق اسلامى را در ميان كشورهاى مسلمان بررسى نموده است و در مورد تاريخچه فقه و حقوق اسلامى و حقوق موضوعه و روابط تجارى و بسيارى مباحث ديگر گزارش تاريخى ارائه كرده است و از اكتشافات باستان شناسى خبر مى دهد كه نشان مى دهد در قرن پنجم هجرى قوانين حقوق اسلامى به طور دقيق و كامل اجرا مى شد. ابتدا عوامل استكمال موجود در طبيعت حقوق اسلامى را بررسى نموده و بعد به بررسى مراجع قضايى كه مأمور حل و فصل اختلافات براساس حقوق بوده اند, پرداخته است و از صاحب المظالم (دادستان, مدعى العموم) سخن به ميان آمده و سير تدوين و تصويب قوانين مختلف در حكومت ها از جمله حكومت عثمانى و… در بلاد اسلامى را به صورت تاريخى گزارش نموده است. نويسنده بيان مى دارد كه نخستين قانون مدنى اسلامى به نام (مجلةالاحكام العدليه) در سال هاى 1869ـ1876 مى باشد و اين مدونه نقطه عطفى در تاريخ حقوق اسلامى مى باشد. برخى ديگر از قوانين عبارتند از: حقوق اراضى مصوب 1858 ـ قانون مقررات اراضى نوع دوم 1858 ـ قانون (حقوق خانواده) 1917 توسط عثمانى ـ نخستين مجموعه قانون جزا كه از بيگانه اخذ شده بود, 1840ـ قانون آئين دادرسى مدنى و تجارى 1880 .
در فصل دوم به بررسى نظام حقوقى كشور اسلامى مصر مى پردازد و آن را به دو بخش پيش از تدوين قوانين جديد و در عصر تدوين قوانين جديد تقسيم مى نمايد.
در مقدمه اين فصل مدعى است كه مصر تا قرن نوزدهم بر طبق سنت هاى اسلامى عمل مى كرده ,ولى از اواخر قرن نوزدهم به تدريج به تقليد از تمدن هاى غربى پرداخته است و متعاقب اقدامات ناپلئون بناپارت در دوران حكومت محمدعلى پاشا گرايش هاى اصلاح طلبانه بروز كرد و طى نيمه قرن بيستم گام هاى تعيين كننده اى برداشته شد.
مصنف بررسى خود را به دو بخش تقسيم نموده است: نخستين بخش از ابتداى قرن نوزدهم (1805 آغاز حكومت محمدعلى پاشا) تا دوران تدوين قوانين است و بخش دوم دوران تدوين قوانين مى باشد كه از سال 1876 آغاز شده و هر بخش مشتمل بر مطالعه وضعيت اشخاص و اموال است. نظام حقوقى مصر پيش از تدوين قوانين جديد و در عصر تدوين قوانين
محدوده اين دو بخش در مباحث ذيل است:
1. حقوق عمومى
2. سازمان قضايى
3. عدالت كيفرى
4. احوال شخصيه
5. نظام اموال
در قسمت دوم به بحث درباره گرايش هاى جديد قانونگذارى در نظام هاى حقوقى خاورميانه پرداخته شده است و در دو فصل مباحثى مطرح شده است. در فصل اول در مورد احوال شخصيه بحث شده است و در دو بخش مباحث ذيل ارائه شده است:
1. تعريف نكاح: (احوال شخصيه) به معناى حقوق اسلامى خانواده است و مصنف را اعتقاد بر اين است كه اين اصطلاح ريشه اسلامى نداشته و از نظام هاى حقوقى غربى به عاريت گرفته شده است.
احوال شخصيه در كشورهاى اسلامى مفهوم بسيار وسيعى دارد و شامل مقررات راجع به ازدواج و انحلال و مقررات ولايت و قيموميت و موارد فقدان كامل يا جزئى اهليت مى شود اصطلاحى كه در زبان حقوق اسلامى براى ازدواج به كار مى رود نكاح است و نكاح عبارتست از (پيوند دو جنس مخالف) نكاح از لحاظ لغوى به معناى نزديكى است اما در حقوق, عقدى است كه اين عمل را مشروع مى سازد.
مصنف را عقيده بر آن است كه پايه گذاران مذاهب اسلامى, تعريفى از نكاح نكرده اند و همچنين متقدمين به دليل اشتغالات متقبل زحمت نشده اند ولى متأخرين در تعريف نكاح گفته اند (نكاح عقدى است كه براى تحصيل حق انتفاع از زن منعقد مى شود) و بعد به بررسى تعريف نكاح از ديدگاه اسلام و فقهاى مسلمان و كشورهاى اسلامى و غربى ها پرداخته است.
در مورد اهداف نكاح قائل است كه فقهاى اسلامى در تعاريف خود اهداف نكاح را ذكر نمى كنند, زيرا ازدواج را از زاويه عقدى كه آن را به وجود مى آورد, مى نگرند ولى در توضيحات خود در مبحث نكاح اهدافى را بيان كرده اند كه عبارتست از:
1. هدف ازدواج برآوردن نياز جنسى است كه به حديث نبوى تمسك كرده اند (ازدواج مفيدترين وسيله براى زهد چشم و گوش است اگر نتوان ازدواج كرد بايد روزه گرفت كه مددى است)
2. سرخسى مؤلف بزرگ حنفى هدف ازدواج را دفع شهوت نمى داند, بلكه هدف را ارضاى نيازهاى دنيوى و اخلاقى و از جمله صيانت از زنا مى شمارد.
3. توالد يكى از اهداف نكاح است.
4. زندگى مشترك يكى از اهداف نكاح است (مؤلفان جديد) مشخصه هاى ازدواج اسلامى
الف. ازدواج در حقوق اسلامى فاقد هرگونه جنبه مذهبى است و جزئى از معاملات است ولى مؤلفان معاصر بارها تكرار كرده اند كه ازدواج از بعضى جهات جزء عبادات بوده و در نتيجه عملى مذهبى است.
ب. نكاح در حقوق اسلامى, يك عقد است و صفت قراردادى بودن از اركان اساسى آن است.
ج. مقررات عقد نكاح به منظور مشروعيت بخشيدن به رابطه دو شخص از دو جنس مخالف وضع شده.
د. يكى از اوصاف ازدواج, دائمى بودن آن است, به خلاف شيعه كه ازدواج موقت به نام متعه را صحيح تلقى مى كنند.
هـ. امكان چند همسرى در نكاح امتيازى است كه به مرد عطا شده است و اين حكم محدود به شروطى است و چهار همسرى در تمامى مكاتب اسلامى پذيرفته شده است. دورنماى تاريخى
در اين قسمت مصنف پيشينه تاريخى ازدواج و مقررات فقهى اين عمل را بررسى كرده است و بين اين مقررات و مقرراتى كه (به زعم مصنف) از جانب رؤساى مكاتب فقهى وضع شده تمايز قائل شده است, به طور مثال, حكم اسلام به حق داشتن چند همسر براى مرد محدود شده است و پيامبر در نظر داشته اند اختيار مطلق مرد را محدود سازند. بخش دوم. اصلاحات جديد قانونگذارى در نكاح
هرچند اكثر كشورهاى اسلامى مجموعه هاى قوانين مدنى خود را از غرب به عاريت گرفته اند, اما هر بار از مباحث مربوط به نكاح, طلاق و نسب در مجموعه ها امتناع ورزيده اند, تنها كشور تركيه اين موضوع را مراعات نكرده و حقوق خانواده و كليه موضوعاتى را كه با آن ارتباط دارد در قانون مدنى وارد كرده است. نويسنده اصلاحات قانون گذاران مسلمان را در سه مسئله بررسى نموده است:
1. شرايط شكلى عقد نكاح
2. شرط اهليت
3. منع تعدد زوجات
4. حق طلاق يك جانبه
فصل دوم. حقوق قراردادها و نظريه عمومى تعهدات نويسنده در مورد مفهوم قرارداد و مفهوم مسؤوليت مدنى مباحثى را ارائه نموده است.
در مفهوم قرارداد ابتدا تلقى حقوق اسلامى از قرارداد و به دنبال آن تلقى نظام حقوقى مصر از قرارداد بررسى شده است. ماهيت حقوقى قرارداد در فقه اسلامى اساساً عمل انسان و به عبارتى يك (تصرف) است و در متون فقهى يك طبقه بندى اصلى وجود دارد. عمل انسان گاه قانونى يا حقوقى (شرعى) و گاه صرفاً يك عمل (فعل) قرارداد در زمره اعمال طبقه اول است.
در بيان وجه تشخيص قرارداد به عنوان يك عمل حقوقى فقها يادآورى مى كنند كه عقد دربردارنده يك عنصر مجرد يا غير مادى است كه عبارتست از (اعلام اراده) كه وجه تشخيص هر عمل حقوقى است. در ادامه, آراى فقها را مطرح مى نمايد و ماهيت اراده را كه به عنوان عنصر تشكيل دهنده عمل حقوقى است, بررسى مى نمايد.
در بخش تلقى حقوق اسلامى از قرارداد موضوعات ذيل از نظر مى گذرد.
1. ماهيت حقوقى قرارداد در حقوق اسلامى
2. مبناى وصف اجباركننده عقود در فقه اسلامى. در اين قسمت فرق عقد و وعده را بيان مى دارد.
در ادامه تلقى نظام حقوقى مصر از قرارداد بررسى مى شود و سه موضوع در اين بخش بررسى مى گردد:
1. ارزش خاص اعلام اراده
2. اشتباه و اراده اعلامى
3. تفسير قرارداد و اراده اعلامى
ب. مفهوم مسؤوليت مدنى
در اين قسمت ابتدا نظام مسؤوليت مدنى در فقه بررسى شده و بعد مسؤوليت مدنى در حقوق موضوعه كشورهاى خاورميانه مورد توجه قرار گرفته است.
در بخش اول مفهوم و شرايط و آثار مسؤوليت مدنى بيان شده است.
مفهوم مسؤوليت مدنى: فقهاى اسلامى هيچ گاه اقدام به تدوين نظريه عمومى مسؤوليت مدنى نكرده اند و حقوق اسلامى حقوقى تجديدى است و بايد همواره بررسى خود را از فروعات و احكام آنها آغاز كنيم.
شرايط مسؤوليت مدنى: فعل ـ عدم مشروعيت فعل خسارت (مادى) ـ رابطه سببيت.
آثار مسؤوليت مدنى: همين كه شرايط گفته شده متحقق شد تعهد به جبران خسارت به وجود مى آيد. مسؤوليت مدنى در حقوق كشورهاى خاورميانه
در اين بخش از قانون مدنى كشورهاى كويت, مصر, ليبى, لبنان و تونس سخن به ميان آمده است و داراى بخش هاى زير است:
1. شرايط مسؤوليت مدنى
ـ فعل نامشروع
ـ خسارت
ـ رابطه سببيت
2. آثار مسؤوليت مدنى
و در هر دو بخش شرايط و آثار مسووليت مدنى و موارد خاص مورد تعرض قرار گرفته است. نتيجه گيرى كلى
در مجموع و بجز برخى موارد استثنايى مى توان نتيجه گرفت كه حقوق جديد كشورهاى عربى با وارد كردن مفهوم غربى (تقصير) در نظام مسؤوليت مدنى به عنوان مبناى اين مسؤوليت ارتباط خود را با فقه سنتى اسلامى قطع كرده اند. نقد كتاب
قبل از ورود به نقد كتاب يادآور مى شود كه راقم سطور دو نقد را در نظر دارد; اميد كه مفيد باشد ,نقد صحيح كه معيارهاى عقلانى نقد را دارا باشد و از ديگرسو عيار لازم را داشته باشد, باعث بسيارى از خيرات است.
امروزه بازار ترجمه آثار غير فارسى داغ است و هيچ ضابطه اى در كار نيست, فقط شخصى را مى طلبد كه به زبانى مسلط باشد و كتابى در اختيار او قرار دهند و ترجمه صورت گيرد, ولى آيا هر سخنى قابل ترجمه است! براساس همين ذهنيت به عزيزان سازمان سمت عرض مى كنم كه آيا در مملكت خودمان شخصى از حوزه و دانشگاه نبود كه توانايى نگارش كتابى جامع در زمينه حقوق كشورهاى اسلامى را داشته باشد و چرا اثرى از نويسندگان مشهور عرب در اين زمينه انتخاب نشد. آيا اين بهترين متن موجود بود كه اقدام به ترجمه شد بر فرض كه بهترين متن باشد آيا امكان نداشت كه كتاب بعد از ترجمه در اختيار انديشمندى توانا قرار گيرد تا در پاورقى آن به نقد اجمالى مى پرداخت و به نحوى به تضاد انديشه شيعى اشاره مى شد و حداقل گفته مى شد اين سخن را ما قبول نداريم و در مملكت اهل بيت(ع) چنين اعتقادى وجود ندارد. شيعه نيز يكى از فرق اسلامى است و از ديگرسو جمهورى اسلامى افتخار پيرو اهل بيت بودن را تاج سر خود مى داند و اكثر دانشجويان اين مرز و بوم شيعه اند. منتقد اين كتاب همواره طرفدار انديشه طرح و تضارب آراء و افكار بوده و هست ولى نكته اساسى ديگر اين است كه بايد با ارائه نقدهاى صحيح فضا را براى قضاوت خواننده مساعد نمود و صرف طرح يك سخن براى دانش پژوهان بدون نقد آن فايده اى ندارد.
از ديگرسو هركس اين كتاب را مطالعه نمايد مى فهمد كه نويسنده هيچ گونه اطلاعى (به جز چند مورد) در مورد شيعه در اختيار خواننده قرار نداده است كه اين كار يا به جهت بى اطلاعى از شيعه است و يا به جهت تعمد در عدم طرح. اما نقد دوم; اشكالات زير به كتاب وارد است.
1. هرگز در صدد اين نيستم كه تمامى جهات اختلاف بين شيعه و سنى (تمامى فرق آن) را در نقد حاضر بررسى نمايم چرا كه اولاً از حوصله بحث خارج است و ثانياً مجال اين كار فراهم نيست ولى در ضمن بحث به تعدادى از آنها اشاره مى شود و نقد حاضر تمامى اشكالات كتاب را در بر ندارد.
2. كتاب حاضر شايد ارزش نقد نوشتن را نداشته باشد, چرا كه برخاسته از ذهنيت خاص مؤلف در مورد اسلام و حقوق اسلامى است, ولى نقد نوشتن از اين جهت مهم است كه كتاب توسط سازمانى كه توسط شوراى عالى انقلاب فرهنگى تأسيس شده ترجمه و چاپ گرديده است كه طبيعتاً باعث حساسيت موضوع مى شود و متأسفانه با اين وجود كتابى انتخاب شده كه در حد و حدود اين نهاد فرهنگى نيست و جالب اين كه افكارى انحرافى و التقاطى از طريق همين سازمان به خورد دانشجويان داده مى شود كه در حقيقت يكى از اهداف اين سازمان جلوگيرى از اين انديشه هاى انحرافى است و به ديگر سخن اين سازمان ناخواسته همان كارى را انجام داده كه نبايد مرتكب شود.
3. هيچ گونه بيوگرافى و شرح حالى از مؤلف كتاب و مذهب وى و بسيارى اطلاعات ديگر جهت اطلاع خواننده كتاب ارائه نشده است و بجا بود اطلاعاتى در مورد وضعيت اسلام و حقوق در جامعه كنونى مصر و جوامع اسلامى به خواننده ارائه مى شد.
4. كتاب عارى از مقدمه مترجم مى باشد. به جا بود مترجم در مورد اثر, نظرات خويش را مرقوم مى فرمودند.
5. اثر فاقد هرگونه پاورقى تحقيقى در مورد مسائل مطرح شده مى باشد كه خوب بود حداقل اشاراتى به اختلاف مبانى حقوقى شيعه و عامه مى شد تا خواننده كتاب از آن آگاهى داشته باشد.
6. صفحه يك بند يك: (…تا آنكه سرانجام در قرن هفتم ميلادى تمدن عربى ظهور و سهم خود را در تمامى زمينه هاى هنر و علم به دنيا ادا كرد, اما از آن پس اين تمدن به دلايل مختلفى درخشندگى خود را از دست داد. اما در عصر حاضر كشورهاى عربى مجدداً بر ارزش هاى افتخارآفرين خود اشراف يافته اند و بر مبناى اين ارزش ها براى تجديد حيات عرب كه واقعيت فائق تاريخ معاصر است, تلاش مى كنند) بنده تعمداً عين عبارت را نقل نمودم تا كاملاً از آن آگاهى يابيد و عنصر تفسير ناقد خللى به اصل مطلب وارد نسازد. در اين عبارت سخن بسيار است چرا كه بيانگر ديدگاهى است كه از صدر اسلام تا زمان حاضر وجود داشته است و يكى از بزرگ ترين بركاتش! جعل تاريخ و وارونه نمودن اسلام و هدف اسلام است. اميدوارم كه از ناآگاهى چنين سخنانى گفته شده است.
آيا براى ساختن يك تمدن و بنا نمودن تمدنى عظيم هم چون اسلام هيچ عنصرى لازم نيست. در قرن هفتم ميلادى چه شاخص يا شاخصه هاى مهمى در سرزمين عربستان بود تا بتوان از آن اميد تمدن عظيم را انتظار داشت؟ سرزمينى كه مى توان گفت در بين تمامى ممالك دنيا پايين ترين ملت از هر جهت بود و بدترين عادات انسانى در مردم بود (خرافه, جهل, شرك, بت پرستى, زنده به گور كردن دختران و هزاران صفت زشت ديگر) اصلاً يك درصد در ذهن كسى خطور نمى كرد [و منطقى هم نبود] كه در اينجا تمدنى عظيم ظهور نمايد, چرا كه مؤلفه هاى يك تمدن را نداشت. چه زيباست كلام گهربار اميرالمؤمنين(ع) كه تصويرى كامل و جامع (به طور اجمال) از وضعيت عرب در عصر بعثت ترسيم مى كند كه مى فرمايد:
(ان الله بعث محمداً صلى الله عليه واله وسلم نذيراً للعالمين وأميناً على التنزيل و انتم معشر العرب على شَرِّ دين و فى شَرّ دار منيخون بين حجارة خُشن وحيات صُمّ تشربون الكَدِرَ و تأكلون الجَشِب وتسفكون دماءكم وتقطعون ارحامكم الاصنام فيكم منصوبة والآثام بكم معصوبة: همانا خدا محمد(ص) را برانگيخت تا مردم را بترساند و فرمان خدا را چنان كه بايد برساند آن هنگام شما اى مردم عرب! بدترين آيين را برگزيده بوديد و در بدترين سراى خزيده. منزلگاهتان سنگستان هاى ناهموار همنشينتان گزنده مارهاى زهردار آبتان تيره و ناگوار, خوراكتان گلوآزار ,خون يكديگر را ريزان, از خويشاوند بريده و گريزان, بتهاتان همه جا برپا, پاى تا سر آلوده به خطا).
اين تصوير را در زمانى از عرب جاهلى شاهديم كه در بقيه ممالك مردمانى با فرهنگ و دانش دوست وجود داشتند و اساساً يكى از جنبه هاى معجزه بودن دين اسلام ظهور در بدترين سرزمين است. اين تمدن عظيم چيزى جز تمدن اسلامى و دين اسلام نيست. همان دينى كه در محضر آن سياه و سفيد, عرب و عجم, ترك و فارس, غلام و آزاد و همه اين اعتباريات رنگ باخته و در آستانه آن و در قانون اساسى اين تمدن عظيم نداى (ان اكرمكم عندالله اتقاكم) است. آرى پان عربيسم در نقطه مقابل اهداف اسلام است و با روح تعاليم اسلامى در تضاد است و چه بجا اعتراف نموده كه مدتى بعد از ظهور اين تمدن… به دلايل مختلف درخشندگى خود را از دست داد.
آنچه باعث افول تمدن اسلامى به زعم حقير شد, عقب گرد مسلمانان بود و الاّ اسلام به ذات خود گوهرى بى عيب است; آنچه هست برگشت به عقب است كه قرآن آن را پيش بينى كرده است: (وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفائن مات او قتل انقلبتم على اعقابكم ومن ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئاً و سيجزى الله الشاكرين)1
آرى بازگشت مجدد عرب به سنت هاى جاهلى, علت افول اسلام در آن سرزمين است, ولى درخت اسلام در جاى ديگرى به ثمر نشست, ثمره اى زيبا كه به حقيقت در سايه پيروى از مكتب اهل بيت تا به امروز توانسته در مقابل شرق و غرب و انديشه هاى ماترياليستى و ماركسيستى بايستد و حقانيتش بيشتر ثابت شود اگر مى بينيد كه كشورهاى عربى آن هم مردمانش نه دولتمردانش توانسته اند كمى به خود بيايند به دليل همين تفكر شيعى است تفكرى كه روح خدا در كالبد بى جان مسلمين دميد فلسطين, عراق, لبنان, و حتى بوسنى همه از اين انديشه الهى تغذيه مى نمايند.
6. با توجه به مطالب گفته شده در بخش قبلى تناقض كتاب روشن تر مى گردد, چرا كه گفته است (بر مبناى اين ارزش ها براى تجديد حيات عرب, كه واقعيت فائق تاريخ معاصر است تلاش مى كنند) و تأكيد دارد كه عرب بر ارزش هاى اسلامى خود تكيه نموده است ولى در جاى جاى كتاب سخن از فاصله گرفتن از ارزش هاى اسلامى, و رويكرد غرب مدارانه در انديشه هاى انديشمندان مسلمان كشورهاى عربى است, به خصوص در دوره تدوين قوانين جديد تا جايى كه قوانين و حقوق آنها كپى از قوانين كشورهايى چون فرانسه و… است.
مثلاً در ص185 چنين اعتراف مى كند كه در يكى از موارد با وارد كردن مفهوم غربى, ارتباط خود را با فقه اسلام قطع كرده است و از اين قبيل سخنان زياد است; مثلاً در ص يك بند دوم مى گويد (در قرن نوزدهم آن هنگام كه جهان عرب مى رفت تا از اين رخوت به درآيد ناگزير به نظام هاى حقوقى غرب متوسل گرديد) و در ص19 مى گويد (بخش اعظم نظام فعلى قانونگذارى مصر از غرب الهام پذيرفته است).
7. عنوان كتاب حقوق اسلامى در خاورميانه (THE MIDDLE EAST) انتخاب شده كه چند اشكال اساسى دارد:
اول. براى اصطلاح خاورميانه تعريف واحدى نيست و توسط انگليسى ها وضع شده است و در حدود جغرافياى آن بحث است كه شامل چه كشورهايى مى شود. در فرهنگ جامع سياسى مى خوانيم: (اصطلاح خاورميانه از نظر انگليسى ها و آمريكايى ها دو مفهوم جداگانه دارد. انگليسى ها كه قبلاً كشورهاى واقع در ساحل شرقى مديترانه را خاور نزديك و ممالك واقع در اطراف خليج فارس را خاورميانه مى خواندند, اكنون هر دو منطقه را در يكديگر ادغام كرده و به كشورهاى واقع در سواحل شرقى مديترانه (سوريه, لبنان و اسرائيل) تا پاكستان و افغانستان خاورميانه مى گويند كه كليه كشورهاى عرب اين منطقه و ايران و تركيه را نيز در برمى گيرد, ولى آمريكايى ها اصطلاح خاورميانه را در مورد تمام كشورهاى واقع در شما آفريقا تا پاكستان و افغانستان به كار مى برند).2
ثانياً. اگر بخواهيم بر طبق اين تعريف مشى كنيم, نويسنده بسيارى از كشورها را ذكر نكرده اند. پس نام بى مسمايى بر كتاب نهاده اند و عنوانى بسيار بالاتر از حد كتاب است.
ثالثاً. مناسب بود نام كتاب را (حقوق اسلامى در كشورهاى عربى) مى نهادند و يا اصلاً با توجه به اينكه بحث را بر فرق اهل سنت متمركز نموده اند, نام كتاب را (حقوق اسلامى از ديدگاه اهل سنت) مى نهادند. در اينجا انتخاب ناصحيح انتشارات سمت روشن مى شود, چرا كه صرفاً با توجه به نام كتاب نمى توان انتخاب را صورت داد و بايد نظرى عميق به محتوا نمود.
رابعاً. بسيارى از كشورهاى اسلامى غير عربى از قلم افتاده اند و اين امر در تقسيم بندى صفحه3 كتاب رعايت نشده و كشورهاى عربى را تقسيم نموده اند كه گويا فقط ممالك عربى را مى توان با نام اسلام آراست.
8. در صفحه دوم معتقد مى شود كه قانونگذارى عربى براى وضع قانون به غرب روى نياورده و در جستجوى تفسير يا وضع قوانين متناسب, غالباً به منابع تاريخى مراجعه كرده است كه اين سخن در تناقض آشكار با بسيارى از بخش هاى كتاب است, چرا كه در اين كتاب در گزارش تاريخى سير قانون گذارى در جهان عرب اعتراف كرده كه عرب تقليدوار از غرب تقليد نموده است و اين اتفاق دلايلى دارد كه توضيح آن در اين مجال نمى گنجد ولى به طور خلاصه مى توان گفت كه اهل سنت با پشت كردن به ثقل اصغر يعنى اهل بيت پيامبر, توانايى مانور لازم را در مسائل مستحدثه از دست داده و با بستن باب اجتهاد كه در نزد شيعه همچنان مفتوح است, خود را در بن بست عجيب نهاده است كه چاره اى جز تقليد از غرب مادى ندارد كه در صفحه 19 به آن اعتراف صريح نموده است.
9. در صفحه 7 بند14 به كشف بزرگى رسيده اند! و آن اينكه (دست نوشته هايى كه از جنس پاپيروس است و متعلق به قرن پنجم است, اطلاعاتى در مورد حقوق موضوعه به ما مى دهد كه نشان مى دهد حقوق اسلامى به طور كامل و دقيق اجرا مى شده و…). اين كه احتياج به كشف ندارد; همه مى دانيم كه مسلمانان (هرچه به صدر اسلام نزديك تر شويم) در آن زمان بسيار بيشتر از زمان هاى بعد نسبت به قوانين اسلامى پايبند بوده و حقوق اسلامى را اجرا مى نموده اند.
10. در صفحه 19 بند39: گفته است طى نيمه اول قرن 20, گام هاى تعيين كننده اى براى تقليد از تمدن هاى غربى برداشته شد, اما همه اين اقدامات با احترام به سنت هاى ديرپاى اسلامى همراه بود اين همه تناقض در يك كتاب علمى نوبر است. آخر چطور بين تقليد از غرب مادى و پوچ گرا و به هيچ انگاردن تعاليم اسلام (اعم از حقوقى و يا عبادى و يا سياسى و…) و احترام به سنت هاى اسلامى مى توان جمع نمود؟ غربى كه سر از جبين طبيعت بيرون نياورده و ماور الطبيعه را منكر است و قوانينش براى ارضاى شهوات و پوچ كردن زندگى است و هيچ خبرى از سعادت واقعى بشر نمى دهد و صلاحيت قانون گذارى براى بشر را ندارد, آيا چنين رويكردى چيزى جز برگشت به جاهليت است؟ منتهى جاهليت مدرنى است كه در لباسى فريبنده, بسيارى از احكام اسلامى را به تعطيلى كشانده است. در پاراگراف دوم از جذب هنجارهاى كشورهاى تابع تمدن غرب در كشور مصر به عنوان موفقيت ياد مى نمايد!
11. در ص19 بند39. آمده (متعاقب اقدامات ناپلئون بناپارت در دوران حكومت محمدعلى پاشا گرايش هاى اصلاح طلبانه بروز كرد و طى نيمه اول قرن بيستم گام هاى تعيين كننده اى برداشته شد, اما همه اين اقدامات با احترام به سنت هاى ديرپاى اسلامى همراه بود) در جاى جاى كتاب سخن از محمدعلى پاشا رفته است اگر فقط صرف نقل تاريخ و خبر از گذشته باشد هيچ اشكالى نيست, ولى آن گاه كه نويسنده مصرى بر كرسى قضاوت نشسته و گرگ را ميش جلوه مى دهد و با اما و اگر قصد تنزيه دارد, جاى نقد است او كارهاى محمدعلى پاشا را اصلاحات نام مى نهد و اين اصلاحات را همراه با احترام به ارزش هاى اسلامى مى داند! آيا به واقع چنين است؟ ما فقط به اختصار تفكر و كارهاى صورت گرفته توسط محمدعلى پاشا را بيان مى داريم و قضاوت را به افكار عمومى انديشمندان مى سپاريم.
دورانى كه محمدعلى پاشا به ظاهر توانست قواى اشغالگر فرانسوى را از اين سرزمين بيرون كند, روند پذيرش فرهنگ غرب شتاب بيشترى گرفت. اين سردار عثمانى كه اصل و نسب آلبانيايى داشت و مصر در زمان وى را مى توان استانى جدا شده از پيكره امپراطورى محسوب كرد, مردى فريفته و مفتون غرب بود و هر روز در گوشه و كنار آن كشور مؤسسه, كارخانه و بنيادى كه رواج فرهنگ و تمدن غرب را دنبال مى كرد, ايجاد مى شد و تسهيل روند غرب پذيرى در زمان وى به مرحله محسوس ترى رسيد. وى در مدت زمامدارى سيصد تن از دانشجويان مصرى را به اروپا (ايتاليا ـ فرانسه) فرستاد.3 در زمان وى و جانشينانش براى رهايى از عقب ماندگى قوم خويش پيروى از فرهنگ اروپاييان را توصيه مى كردند. در واقع اين نوعى (پناهندگى فرهنگى) بود كه زمينه ساز بسيارى از خودباختگى ها بود.4 كارها و فعاليت هاى اروپاييان در زمان وى به اختصار چنين است:
يك. فعاليت مبلغان مسيحى. در دوره محمدعلى از سال 1863 تا 1879 قريب به 87 مدرسه فرانسوى, آمريكايى ايتاليايى, يونانى و آلمانى در مصر تأسيس شد; نزديك به 52درصد از محصلان اين مدارس مصرى بودند. محصلان در محيطى كه روح ارزش هاى غرب بر آن حاكم بود به آموزش اشتغال داشتند و از آنها نسلى بيگانه از ارزش هاى تاريخى, فرهنگى مذهبى و هنرى سرزمين خويش و مفتون علم, تمدن, اخلاق, فرهنگ و نژاد غربى بار مى آمدند.
دو. مهاجرت اروپاييان. در زمان محمدعلى ده هزار اروپايى در مصر سكونت داشتند و تا سال 1863 به سه برابر افزايش يافت و به 33000 تن رسيد. در مصر كاپيتولاسيون5 برقرار بود و اروپاييان از امتيازات و حقوق انحصارى در زمينه فعاليت هاى صنعتى تجارى و مالى بهره مند بودند, اين گروه تأثير زيادى در استحاله فرهنگ اسلامى و از سر تا پا غربى شدن داشتند و به اصطلاح مصنف با احترام به اسلام اصلاح طلبى ناميده شده است! و همه اين مسائل دست به دست هم داده و زمينه تغيير و تسليم در مقابل غرب را فراهم نموده است كه از آن به عنوان دوره مرحله سوم در جامعه مصر ياد مى شود.6
اين پروسه تا بدان جا پيش رفت كه در سال 1872 دانشگاهى به سبك برنامه اروپايى به نام دارالعلوم در قاهره تأسيس شد كه مديران و معلمان مصرى داشت7 و اهميت اين اقدام شكستن انحصار آموزش عالى (كه تا آن تاريخ در اختيار جامعه الازهر بود) مى باشد; تا بدانجا كه طه حسين با طرح اين سؤال كه (آيا مصر به شرق تعلق دارد يا غرب؟)8 كوشيد با طرح شواهدى از تاريخ مصر و اينكه روابط مصريان با كشورهاى شرقى از مرزهاى عراق فراتر نرفته و در مقابل روابط مصر با غرب سابقه ديرينه تاريخى دارد, مصر را جزئى از اروپا قلمداد نمايد. او مى گويد:
(تماس هاى مصريان باستان با سرزمين هاى شرقى به ندرت از فلسطين و شام و بين النهرين فراتر رفت)9 رواج انديشه هاى سكولاريزم نيز از مشخصه هاى اصلى وى مى باشد.
نتيجه گيرى در مورد شخصيت محمدعلى پاشا را به شما خواننده محترم سپرده ام, ولى مى خواهم نتيجه گيرى بسيار كلى تر در مورد انديشه حاكم بر اين قبيل انديشمندان و سياستمداران عرب و از جمله مؤلف كتاب, شفيق شحاته كنم كه از دير زمانى بر كشورهاى عرب حاكم بوده است.
عموماً نزد عرب ها قوميت, ارزش فراوان و عميق دارد; به طورى كه عرب مفاخر قومى و علايق قبيله اى خود را بسيار مهم تلقى مى كند و با آن به حيات خود ادامه مى دهد. اين اعتقاد همان طور كه شواهد آن را بيان داشتيم ,در مقابل فرهنگ اسلامى رنگ نباخت (حداقل در برخى جهات) ولى به دليل تهاجم انواع گرايش هاى فكرى ـ عقيدتى به دنياى عرب, قوميت پرستى اصالت خود را از دست داده است و دلباخته و مفتون غرب شده اند و هويت دينى خود را در همان اندازه هايى كه داشته از دست دادند.
احساس قوميت نزد اعراب در شالوده و بنيادهاى قبيله اى ريشه دارد, ولى طرح مسأله قوميت به شكل جديد آن و در قالب ناسيوناليسم از فرآورده هاى انقلاب فرانسه است. اين فرهنگ با توجه به خوى استعمارى احساسات اعراب را برانگيخت و احساسات ناسيوناليستى و انگيزه هاى وطنى تشديد شد.10
سخن در اين باب بسيار بيشتر از اين است و وقت ديگرى مى طلبد.1. آل عمران/144. 2. محمود طلوعى, فرهنگ جامع سياسى, ص436. 3. آلبر مايه, قرن نوزدهم و معاصر, ترجمه دكتر حسين فرهودى, قسمت دوم, ص435. 4. حميد عنايت, سيرى در انديشه هاى سياسى عرب, ص22. 5. على محمد نقوى, جامعه شناسى غرب گرايى, مبحث غرب گرايى در مصر, ص50. 6. مجله معرفت, شماره5, 7/75, ص56. روند پذيرش فرهنگ غرب در جامعه مصر. 7. پايارد داج, دانشگاه الازهر, ترجمه آذر ميدخت مشايخ فريدونى, ص120. 8. در اين مورد مقاله بلندى در مجله خاورميانه تحت عنوان پان عربيسم چاپ شد. Pan arabism EgyptionAnwar Gbejneniddle washigtoh. East summer Journal 1927. 9. طه حسين, آينده فرهنگى مصر, به نقل از حميد عنايت. 10. كتاب آگاه, مجموعه مقالات محمد سعيدى, تاريخچه حزب بعث در جهان عرب.
معرفى هاى اجمالى
درآمدى به تاريخ علم اصول, مهدى على پور, انتشارات مركز جهانى علوم اسلامى, چاپ نخست, 1382, 510ص, وزيرى.
ضرورت جايگاه شناسى اجتهاد نه تنها امرى پوشيده نيست, بلكه آشكارا از مهم ترين مسائل به شمار مى رود. در اين ميان, يكى از مباحث اصلى كه در جايگاه شناسى بايد مورد توجه قرار گيرد, بحث از ابزار اجتهاد است. در اين بحث است كه عمليات استنباط در علم اصول به عنوان مهم ترين ابزار اجتهاد شناخته مى شود. از اين رو, بر محققان و مجتهدان دين شناسى فرض است كه به اين علم اهميت بيشتر داده و به پژوهش هاى وسيع و عميق در آن بپردازند.
نويسنده محترم كتاب در ديباچه به پاره اى امور مهم از جمله اهميت اجتهاد و جايگاه شناسى آن مى پردازد. وى در اين باره معتقد است:
(گشوده بودن باب اجتهاد در نظرگاه شيعه, يكى از ارزشمندترين ويژگى هايى است كه اين مذهب به آن آراسته است. بايسته آن است كه دانشمندان و دين شناسان اسلامى براى ترقى و تعالى دين شناسى از اين عنصر گران سنگ سودها ببرند و در فهم و تفسير دين از اين روش بى بديل غفلت نكنند.)
(بسته شدن باب اجتهاد كه از خطرناك ترين حوادث تاريخ اسلام بود, چنان دامن محققان اهل سنت را گرفت كه حتى هم اينك نيز بيشتر فقيهان و اصوليان آنان, تنها از شارحان و ناقلان سخنان پيشينيان خويش به شمار مى روند و جرئت انديشه ورزى و برگرفتن نظرگاهى برخلاف آنان را ندارند.)
از نظرگاه نويسنده يكى از خطرهاى بنيادينى كه (اجتهاد شيعه) را تهديد مى كند, توجه نداشتن و نشناختن (جايگاه اجتهاد) در علوم و در دين شناسى اسلامى به معناى خاص كلمه است. زيرا اين امكان وجود دارد كه آرام آرام با طرح پاره اى از شبهات در ردّ اجتهاد و به يك معنا افراط و تفريط در حق آن, اين سفره گشوده و پر بركت از حوزه هاى شيعه برچيده شود. از اين رو, بايد به هوش بود و به تبيين هر چه دقيق تر اين مهم پرداخت, بايد اجتهاد را بسان موضوعى مستقل مورد پژوهش و تحقيق قرار داد و از آموزش آن غفلت نكرد.
در علم اصول, هم چون غالب علوم, زمينه هاى مختلفى براى كار و تحقيق و تفحص فراهم است كه در سه شكل مى توان آن را سامان بخشيد:
1. بسترهاى پژوهشى كه موجب ترميم و تكميل بناى علم اصول با طرح نظرگاه ها و انديشه هاى تازه و بديع مى شود;
2. تلاش براى تصحيح و به معيار رساندن روش هاى آموزش علم اصول;
3. پژوهش تاريخى.
در اين كتاب تنها به محور سوم پرداخته شده است.
امروزه پژوهش تاريخى در يك علم, آن چنان از اهميت برخوردار است كه عده اى به تاريخى نگرى كشانده شده و به تعبيرى, به تاريخ زدگى مبتلا شده اند; يعنى تنها راه كمال و رشد يك علم را در پرتو پژوهش هاى تاريخى در آن مى دانند. اگرچه اين نظرگاه افراطى به نظر مى آيد, اما نپرداختن به كار تاريخى در علوم نيز به همان اندازه تفريطى است كه موجب از دست رفتن ثمره هاى فراوان مى شود.
نويسنده, كار تاريخى را عبارت از كاوش در بسترها, زمينه ها و علل پيدايش مسائل علم و چگونگى رشد آن, تحقيق در انديشمندان علم, لبّ آثار و افكار آنان و ميزان تأثير انديشه هايشان در پيشرفت علم, و شناخت سير تطور علم در ادوار مختلف و بررسى شرايط و ظروف اجتماعى, فرهنگى و سياسى, انگيزه هاى شخصى محققان و نهايتاً چگونگى تدوين و طبقه بندى مسائل علم مربوط, در طول تاريخ مى خواند.
بنا به تحقيق مؤلف, پيدايش رسمى دانشى به نام (تاريخ اصول) از نيم قرن تجاوز نمى كند, و تنها در همين چند دهه اخير بود كه بحث تاريخ اصول و پژوهش در سير تحول آن به عنوان مسئله اى مهم و دانشى كه بايد به آن پرداخت رسماً مورد توجه محققان اصولى قرار گرفت.
از ديد وى محققان اهل سنت, اندكى پيشتر از اصوليان شيعه به اين امر پرداختند و نوشته هاى مختصر و مفصلى در اين زمينه تأليف كرده اند كه به نام دو تن از آنان, يعنى استاد محمد ابوزهره (م:1395ق) و دكتر شعبان اسماعيل (ت:1359ق) از اساتيد برجسته اصول و فقه در دانشگاه الازهر و ديگر دانشگاه هاى مصر اشاره مى كند.
در ميان اصوليان شيعه نيز از نخستين محققانى كه به اين مهم پرداختند, مى توان از استاد شهيد سيد محمدباقر صدر, استاد محمود شهابى, آيت الله جناتى, دكتر گرجى و عده اى ديگر نام برد. پيش از اينان پاره اى از اصوليان در مقدمه كتاب هاى اصولى گاه به اختصار مطالبى در مورد تاريخ اين علم مى نوشتند كه اغلب همراه با تحقيق ها و مستندهاى كافى نبود, از اين رو چندان قابل اطمينان نيستند. اهميتى كه امروزه به پژوهش هاى تاريخى داده مى شود, سبب شده است كه محققان اصولى نيز به كاوش هاى مستقل در تاريخ اين علم بپردازند و براى ادعاهاى خود شواهد و اسناد كافى فراهم سازند. پاره اى از اين نوشته ها كه حاصل اين پژوهش ها است, به شرح زيرند:
1. استاد محمود شهابى در آغاز درس هاى اصولى خود كه در دانشكده حقوق دانشگاه تهران بيان مى كرد, تاريخچه اى از اين علم گفت. اين تاريخچه در مقدمه كتاب (تقريرات اصول) او چاپ شده است.
2. شهيد صدر در تاريخ اصول رساله اى نوشت كه در بخش نخست كتاب المعالم الجديدة او چاپ شده است. وى اصول را در سه دوره بررسى مى كند.
3. دكتر ابوالقاسم گرجى رساله اى با عنوان (تحول اصول) نگاشت كه ادوار اصول اهل سنت و شيعه را در نه دوره بحث مى كند. بعدها همين رساله به عنوان ضميمه كتاب تاريخ فقه و فقها چاپ شده است.
4. آيةالله جناتى, از مدرسان حوزه علميه قم, كتابى با نام ادوار اجتهاد تأليف كرد كه در آن به تاريخ اصول نيز پرداخته است.
اين آثار اگرچه به عنوان نخستين تحقيقات رسمى در تاريخ اصول, ارزشمند و درخور احترامند, اما ضعف ها و كاستى هاى غير قابل انكارى نيز دارند; مثلاً آنچه از استاد محمود شهابى در مقدمه (تقريرات اصول) آمده, اثرى است شتابزده و فاقد تحليل ها و تبيين هاى دقيق, افزون بر اين كه مدارك و منابع ادعاها نيز كافى نيست. كار شهيد صدر, اگرچه قوى تر از كارهاى ديگر است, اما تنها بخشى از قسمت اول كتاب مربوط به تاريخ اصول است و باقى مباحث مربوط به مسائل ديگرى است كه مى توان آنها را تحت عنوان (جايگاه شناسى اجتهاد) آورد. از اين رو در كار شهيد صدر همه دوره ها به درستى و كامل بررسى نمى شود. تحول اصول دكتر گرجى نيز بسيار مختصر و تقريباً فاقد تحليل است و در مواردى كه تحليل ذكر شده, همه برگرفته از شهيد صدر در المعالم الجديده است. ادوار اجتهاد آقاى جناتى اگرچه مفصل تر است, اما اختصاص به تاريخ اصول ندارد, بلكه در مورد ادوار اجتهادى است كه پژوهشى اعم از پژوهش در تاريخ اصول است.
در نهايت نگارنده چنين اظهارنظر مى كند: (حقيقت اين است كه پژوهش در تاريخ اصول هنوز در دوران نوزادى به سر مى برد و سال ها زمان مى خواهد تا به دوران بلوغ و پختگى برسد. از اين رو, محققان اصول بايد براى به كمال رساندن اين امر تلاش بسيارى كرده و تحقيقات دامنه دارى انجام دهند.)
بى شك فوايد كار تاريخى چه در سطح آموزش و تعليم اين علم و چه در سطح پژوهش و تحقيق در آن, فراوان و غير قابل چشم پوشى است و البته وضوح مسئله ما را بى نياز از شرح و توصيف دوباره آن مى سازد.
از ديدگاه نويسنده, در علم اصول مانند علوم ديگر, چهار گونه كار تاريخى مى توان انجام داد كه عبارتند از:
1. تاريخ تطور و تكامل علم اصول (ادوار اصول);
2. تاريخ دانشمندان و محققان علم اصول با توجه به حيات اصولى آنها;
3. تاريخ تبويب در علم اصول;
4. پژوهش تاريخى در مسائل علم اصول.
بى ترديد, كار تاريخى در هر يك از اقسام چهارگانه فوق كارى مستقل به شمار مى رود و بايد جداگانه مورد توجه قرار گرفته, تحقيق و تأليف مستقلى از آنها به عمل آيد. نويسنده مدعى است كه كار تاريخى در اثر حاضر, از قسم نخست, يعنى ادوار علم اصول است, اما اين طور به نظر مى رسد كه اين اثر فراتر از تاريخ تطور و ادوار اصول است, زيرا اين نوشته در موارد بسيار, مطالبى بيش از توان كار تاريخى در ادوار اصول در خود نهفته دارد; يعنى در جاهاى بسيارى از اين كتاب مباحثى از سنخ كارهاى تاريخى در قسم دوم و سوم و چهارم ديده مى شود. به عنوان نمونه نگاه اجمالى به تبويب رايج در هر دوره و مقايسه آن با دوره هاى پيشين و پسين كه در پايان هر دوره آمده, نمونه اى از كار تاريخى از قسم سوم است يا اشاره به مباحث و مسائل رايج در هر دوره و گاه تحليل تاريخى پيدايش آنها, مثالى از كار تاريخى از نوع چهارم است.
كتاب به صورت درسنامه در پانزده درس و به سفارش مركز برنامه ريزى و تدوين متون درسى مركز جهانى علوم اسلامى تنظيم و تأليف شده است. ادوار اصول فقه را در شش دوره بررسى نموده و در خاتمه نگاهى به اصول معاصر و كاستى ها و بايسته هاى آن دارد.
درس اول به تعريف و بيان موضوع و غرض علم اصول و تاريخ اصول اختصاص يافته است.
درس هاى دوم و سوم دوره اول علم اصول را بركاويده كه نويسنده از آن با نام (دوره تأسيس) ياد كرده است. در اين دو درس ديدگاه هاى مختلف درباره مؤسس و مدوّن علم اصول مطرح و ادله هر يك بررسى و مورد سنجش قرار گرفت. آن گاه بر نقش ائمه(ع) در تأسيس علم اصول و نقش اصحاب آنان در تدوين قواعد اين علم تأكيد و استدلال مى شود. در ادامه به اولين اصوليان اماميه كه تك رساله هايى در اين زمينه نگاشته اند, اشاره و مهم ترين انديشه هاى اصولى رايج در ميان آنان تحقيق شد ; در پايان هم مهم ترين ويژگى هاى اين دوره بيان شده است.
نويسنده در درس هاى چهارم و پنجم به دوره دوم از ادوار علم اصول مى پردازد. اين دوره كه از سوى نگارنده, (دوره توسعه و تدوين هاى گسترده و كامل در اصول) نام گذارى شده است از اوايل غيبت كبرى تا زمان ابن ادريس حلّى (598هـ) را باز مى شناساند. براى معرفى اين دوره در ابتدا, نويسنده تحليلى اجمالى از كيفيت پديدارى اين دوره و بسترسازان آن, يعنى ابن ابى عقيل عمّانى و ابن جنيد اسكافى ارائه كرده است. دوره دوم نيز رسماً با شيخ مفيد آغاز مى شود و با شيخ طوسى به اوج خود مى رسد و با آمدن ابن ادريس پايان مى يابد; يعنى كمى بيش از دو قرن به طول انجاميد.
در ادامه, شخصيت هاى اصولى برجسته اين دوره هم چون مفيد, سيد مرتضى, سلاّر ديلمى, شيخ طوسى شناسانده شده, آثار و لبّ افكار و انديشه هاى اصولى آنان بررسى شده است.
در درس پنجم كه به ادامه بررسى دوره دوم اختصاص دارد, اين مباحث ديده مى شود: نگاهى اجمالى به پس از شيخ طوسى: سديدالدين حمّصى رازى, ابن زهره, آثار مهم دوره دوم, افكار و انديشه هاى اصولى رايج در اين دوره, تبويب رايج در دوره دوم, ويژگى هاى مهم دوره دوم, نگاهى اجمالى به اصول اهل سنّت در دوره دوم.
دو درس ششم و هفتم به باز شناسايى دوره سوم از ادوار اصولى اختصاص دارد. نويسنده از اين دوره با نام (دوره تكامل از ابن ادريس حلّى (598) تا اوايل قرن يازدهم ـ ظهور اخبارى گرى ـ) ياد كرده است.
وى در بازشمارى عوامل پيدايش اين دوره به سه عامل زير اشاره كرده است:
1. هجرت شيخ طوسى از بغداد به نجف و خام و جوان بودن شاگردان نجف;
2. ابّهت و عظمت علمى شيخ طوسى;
3. ركود تفكر فقهى ـ اصولى اهل سنت.
در اين دو درس به مباحث زير نيز پرداخته شده است: شخصيت هاى اصلى دوره, كتاب ها و لبّ انديشه ها و افكار اصوليان اين دوره (ابن ادريس حلى, محقق حلّى, علامه حلّى, شهيد ثانى, شيخ حسن صاحب معالم و شيخ بهايى), مهم ترين كتاب هاى اصولى دوره, لبّ افكار و انديشه هاى اصولى رايج در اين دوره و پاره اى از نوآورى هاى آن, نگاهى به تبويب رايج در اين دوره, اصول اهل سنت در اين دوره, ويژگى هاى اين دوره.
درس هشتم به تحقيق در دوره چهارم, يعنى (پيدايش و اوج اخبارى گرى و ضعف اصول), اختصاص يافته است. در آغاز اين درس, نويسنده نسبتاً به تفصيل به علل پيدايش مكتب اخبارى گرى و تحليل و نقد آنها پرداخته, سپس اصول و بنيادهاى تفكر اخباريان را برشمرده است. نگاهى اجمالى به تفاوت اخباريان با اصوليان عنوان ديگرى است كه در اين درس مورد بحث قرار گرفته است. در ادامه شخصيت هاى اصلى و برجسته اخبارى, هم چون محمدامين استرآبادى (مؤسس مكتب), فيض كاشانى, شيخ حرّ عاملى, ميرزا محمد اخبارى و شيخ يوسف بحرانى شناسانده شده اند.
مهم ترين كتاب هاى اخباريان, آثار مثبت و منفى اخبارى رى, دو عنوان ديگرى است كه در اين درس باز گفته شده است. يكى از ويژگى هاى بحث از مكتب اخبارى گرى در اين كتاب, سعى نويسنده در رعايت انصاف در حق اخباريان است. از اين رو, وى علاوه بر بازخوانى نقايص و ضعف هاى اخباريان و بيان آثار مخرّب اين مكتب, به پاره اى از آثار مثبت تفكر اخبارى گرى نيز اشاره كرده است.
درس نهم به شخصيت هاى اصولى و پاره اى از فعاليت هاى ضعيف اصولى كه در دوران اخباريان انجام شده, پرداخته است.
پنجمين دوره از ادوار اصولى شيعه را نويسنده (دوره تجديد حيات و تحولات شگرف در اصول فقه) خوانده, درس هاى دهم و يازدهم را به اين امر اختصاص داده است.
نگارنده در آغاز به علل پيدايش دوره و چگونگى فروپاشى نهضت اخبارى گرى اشاره نموده و وحيد بهبهانى را به عنوان شخصيت با درايت و عميق علمى معرفى كرده كه به مبارزه و چالش جدى با اخباريان پرداخته است. وى پس از رنج هاى بى شمار موفق شده كه ريشه اخبارى گرى را بخشكاند و روح اجتهاد را در جسم نيمه جان و مرده وش حوزه هاى اصولى بدمد.
در ادامه شاگردان وحيد بهبهانى اين حركت جديد اصولى را قوت بخشيده به دوره بعدى منتقل كردند.
دوره ششم در سه درس دوازدهم, سيزدهم و چهاردهم تحت عنوان (ژرف نگرى در علم اصول) تحليل و كاوش شد. سرآغاز اين دوره, شيخ انصارى قرار داده شده, آثار و برخى از افكار بديع و ابتكارى او بازخوانى شده است. آن گاه شاگردان برجسته شيخ اعظم, هم چون ميرزاى شيرازى, ميرزاى رشتى, شيخ هادى تهرانى, آخوند خراسانى و شاگردان برجسته شاگردان او هم چون ميرزاى نائينى, محقق عراقى و محقق اصفهانى به عنوان تقويت كنندگان اين دوره اصولى شناسانده شده اند و به اين ترتيب دوره ششم تا عصر حاضر هم كشانده شده و ادامه يافته است.
تحولات ساختارى در علم اصول, بسيارى از مباحث مطروحه در قطع و ظن, برجسته كردن بحث از اصول عمليه و تفصيل و تقسيم هاى مختلف آن, بحث از ادله اجتهادى و فقاهتى, بحث حكومت و ورود را مى توان از نوآورى ها و ابتكارات اين دوره برشمرد.
نويسنده درس پانزدهم را (نگاهى به عصر حاضر) نام گذارى كرده است. وى اگرچه بر اين باور است كه اصول معاصر ادامه يافته مكتب اصولى پديد آمده از سوى شيخ انصارى است و در اين مورد مى گويد: (اگرچه محققان اين دوره تلاش هاى بسيارى در تجديد و تبيين تازه تر مبانى و مباحث اصولى كرده اند و گاه هم به لحاظ ساختارى و هم به جهت محتوايى نوآورى هايى نيز داشته اند, اما در عين حال از بهره مندان خوانِ گسترده اصوليان پيشين به شمار مى روند و نمى توان كار آنها را جدا و بريده ازمدرسه اصولى شيخ انصارى بررسى و تحليل كرد), اما در عين حال, به دليل لزوم توجه عميق تر و شناخت بهتر اصول معاصر, و ايجاد زمينه لازم جهت كارهاى بايسته در آن, به اصوليان معاصر به صورت مستقل پرداخته و تلاش آنان را به تحليل و سنجش برنشسته است. نگارنده از ميان اصوليان برجسته معاصر, به تبيين اصول آيت الله خويى, امام خمينى و شهيد سيد محمدباقر صدر پرداخته و تلاش هاى درخور تحسين آنها را بازشناسانده است, اما آن را كافى ندانسته, گفته است به داشته ها نبايد دلخوش بود. از اين رو, به تحليل برخى نارسايى هاى موجود در اصول فقه امروز پرداخته و برخى از تلاش هاى محققان معاصر را در تحول علم اصول مورد سنجش و ارزيابى قرار داده است و خود به عنوان يك پيش درآمد جهت نيل به اصول مطلوب و بايسته و متناسب با زمان به برخى از مؤلفه ها و ويژگى هاى اصول مطلوب اشاره و پاره اى از راه هاى لازم جهت نيل به آن را ارائه كرده است; اما تأكيد كرده است كه اين تعداد تنها در حد طرحى اوليه جهت آغاز كار است و تلاش اساسى و كاملاً هدفمند, نيازمند طرح هايى جدى تر و سنجيده تر است.
از آن جا كه اين كتاب به عنوان يك متن درسى تنظيم شده است, طبعاً بايد مزاياى آن را بيشتر با اين نسبت ملاحظه كرد و بر اين اساس به برخى از ويژگى هاى مهم تر كتاب اشاره مى كنيم:
1. توجه به جنبه آموزشى بودن اين رشته به دليل نو و تازه بودن تعليم تاريخ اصول;
2. داشتن چكيده مناسب در آخر درس;
3. داشتن پرسش و پژوهش در آخِر هر درس كه زمينه دغدغه دار كردن دانشجويان و طلاب را در اين باره فراهم مى سازد. افزون بر اين كه پرسش هاى آخر كتاب بيشتر زمينه ساز انديشيدن دانش پژوهان مى باشد. به گفته نويسنده ناگفته هاى متن است كه بر عهده خود خواننده گذاشته شده است.
4. بررسى اجمالى اصول اهل سنّت در هر دوره و به صورت مستقل;
5. روان و خوشخوان بودن كتاب;
6. مراجعه به منابع دست اوّل در نقل اقوال و ديدگاه ها. سيد حسين محدث حافظيات, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, ويرايش و مقدمه: رضا بابايى, انتشارات هستى نما, 1383, 335ص, رقعى.
درباره حافظ بسيار گفته اند و همچنان خواهند گفت و نوشت. اما نبايد از ياد برد كه اين گفته ها و نوشته ها فقط براى سير حافظ پژوهى مفيد نيست; بلكه در اين تحقيقات, گاه حافظ بهانه اى است براى شروع و انجام پژوهشى تاريخى يا ادبى يا عرفانى يا اجتماعى يا… به سخن ديگر, حافظ پژوهى مجموعه اى است از تحقيقات و تأملاتى كه به بهانه حافظ سامان مى پذيرد و اين گونه نيست كه فقط براى حافظ پژوهى فايده داشته باشد. بدين ترتيب, حتى اگر ملك و ديار و زبان ما از اعجوبه اى به نام حافظ هم محروم بود, بسيارى از همين تحقيقات, در موضوعيت و با محوريت صاحب نامى ديگر آغاز و انجام مى گرفت.
كتاب حافظيات, نوشته استاد عليرضا ذكاوتى كه به تازگى روانه بازار نشر شده است, دليلى ديگر بر اين دعوى است كه گاه حافظ, طليعه اى براى تحقيقات تاريخى و ادبى است و نياز ما به اين دست پژوهش هاى دامنه دار, فقط علاقه و نسبت ما به حافظ شيرازى شاعر قرن هشتم نيست. از استاد ذكاوتى پيش از اين نيز آثارى در همين فضا و محيط ذهنى پديد آمده است كه انصاف را همگى خواندنى و مغتنم است. حافظيات كه گويا آخرين رشحه از قلم و تحرّى او است, همان ذكاوتى و قلمى را نشان مى دهد كه عرفانيات و جاحظ و… مى نمايانند.
ويراستار كتاب, جناب بابايى, در مقدمه اى خواندنى و بى پيرايه, نكاتى را يادآور شده اند كه يادآورى برخى از آنها در اينجا خالى از فايده نيست. از عنوان مقدمه ايشان, مى توان دريافت كه او نيز همچون نويسنده كتاب, دوران حافظ بازى را در آخرين منزلگاه هاى خود مى بيند. در ذيل عنوان (از حافظ بازى تا حافظ شناسى) مى نويسد: (جايگاه حافظ شناسى در ميان تحقيقات علمى ـ ادبى, هنوز به پايگاه حافظ در شعر و انديشه ايرانى نرسيده است. فاصله ميان آن پايگاه تا اين جايگاه را به هر دفتر و قلمى پُر نمى توان كرد….)(ص9) اشكال عمده اى كه ويراستار كتاب و مقدمه نويس آن بر پروسه حافظ شناسى مى گيرد, تحميل ذوق و علايق شخصى نويسندگان بر شعر حافظ است. سپس مى افزايد كه از همين رو است كه اكنون بر هيچ كسى معلوم نيست كه دل نازك حافظ, مايل افسانه كيست. سپس اساسى ترين سؤالاتى كه مى توانند محور حافظ شناسى معاصر قرار گيرند, برمى شمارد كه به 12 پرسش مهم و پاسخجو مى رسد. داورى وى درباره كتاب حاضر نيز خالى از نكته نيست: (كتاب حاضر, رقيمه استاد عليرضا ذكاوتى قراگزلو, نمونه اى از تأليفاتى است كه آب از چشمه تحقيق مى خورد و به هيچ روى سر در آبشخور تقليد ندارد… تأليفات محققانه, اصالت و صلابت ويژه اى دارند; اگرچه گاه اصابت نمى كنند… حافظيات استاد ذكاوتى, همچون ديگر محصولات قلمى وى نامقلدانه است و هم بدين رو گاه مى توان بر آن نكته گرفت و در صواب آن چند و چون كرد… حافظيات, گره هايى چند از ديوان خواجه شيراز را مى گشايد; به ويژه آنجا كه نويسنده, تاريخ را به مدد مى گيرد و تيزبينى هاى علمى خود را از دهليز تحقيقات تاريخى مى گذراند, خواننده را به لايه هاى عميق ترى از فرهنگ حافظ با خود همسفر مى كند. آنچه از بوستان حافظيات, بيشتر مشام نوازى مى كند, پرهيز نويسنده آن از پيش داورى هاى مقلدانه و جزم انديشى هاى بيمارگونه است. اين بنده اگرچه توفيق آن ندارد كه سر تسليم بر همه نكته پردازى ها و نظرسازى نويسنده در كتاب حاضر فرود آورد, اما به چشم سَر و سِرّ مى بيند كه ذكاوتى براى هر سطر كه مى نگارد, چندين بار قلم در مركب تحقيق فرو مى برد و برمى آورد. در اين اثر, اثرى از حافظ بازى نيست و هرچه هست شعر است و شعور است و شناخت; يعنى آنچه شايسته حافظ شناسى است.) (مقدمه, ص8 ـ14)
پس از مقدمه ويراستار و پيشگفتار مؤلف, نخستين فصل كتاب آغاز مى شود كه در آن به چند پرسش درباره حافظ, پاسخ داده مى شود. همچنين معناى چند بيت و پاره اى از ناهموارى هاى شعر حافظ, موضوع فصل نخست است. پرسش هايى كه در اين فصل, پاسخ مى گيرند در اين موضوعات است:
1. جايگاه حافظ در ذهن و زندگى ايرانيان;
2. بهترين غزل حافظ;
3. اتحاد و انسجام مضمونى در غزل حافظ;
4.فال حافظ;
5. بهترين طبع و تصحيح حافظ;
6. برجسته ترين آثار حافظ پژوهى;
7. جاى خالى تحقيقات ديگر.
در همين فصل بيت (عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ/ قرآن ز بر بخوانى با چارده روايت) و چندين بيت ديگر نقل و بررسى مى شود. در اين بررسى ها نويسنده, به پاره هايى از شواهد تاريخى و ادبى استناد مى جويد. در مجموعه 16بيت, به اين ترتيب, معناى آشكارترى پيدا مى كنند. (ص38)
(پاره اى ناهموارى ها در شعر حافظ) مقاله اى است كه نويسنده نخستين بار آن را به كنگره حافظ (آبان 67) ارائه كرده است. خرده گيرى هاى ذكاوتى بر برخى از شعرهاى حافظ بيشتر در محور مسائل زير است:
1. تكرار قافيه در برخى غزل ها; (ص40)
2. اختلال وزنى در چند بيت; (ص45)
3. ضايعات صنعتى; (ص48)
4. نارسايى در بيان و اضطراب در معانى; (ص51)
وى در چند بيت از مجموعه ديوان حافظ, نشان مى دهد كه نارسايى هايى وجود دارد. البته همه اين اختلالات و نارسايى ها و تنگناهاى قافيه اى, در جنب ديوان عظيم و فاخر حافظ, هرگز به چشم نمى آيد و اين نكته از چشم نويسنده نيز پوشيده نمانده است.
فصل دوم كتاب, حافظ را با كمال الدين اسماعيل اصفهانى و خواجوى كرمانى و سلمان ساوجى مقايسه مى كند و از تأثير و تأثر آنها از يكديگر و بر يكديگر سخن مى گويد.
فصل سوم كتاب, حافظ را در كنار بزرگانى چون محيى الدين عربى و شمس تبريزى و روزبهان بقلى و ابن فارض مصرى و سعدى شيرازى مى نشاند تا وزن حافظ در جنب آنان معلوم گردد. اين فصل, بسيار خواندنى و سرشار از نكات تاريخى و ادبى است. سپس در فصل چهارم حافظ را در ميان هفتاد و دو ملت مى بيند و اينكه درباره او چه اختلافاتى بر سر زبان هاست. نويسنده از رهگذر گزارش مباحثى كه درباره حافظ وجود دارد, پاره اى از عقايد كلامى حافظ را مى نماياند. (ص222)
مقاله ديگرى در همين فصل وجود دارد كه نويسنده عنوان آن را (بنگه لوليان در كنار سراى مغان) گذاشته است. شايد بتوان گفت اين مقاله تحقيقى ترين مقاله تاريخى نويسنده در اين مجموعه است. به ويژه مطالعات و تأملات او درباره (لوليان) بسيار نكته آميز و سودمند است.
پس از آن مراحل سلوك حافظ را به بحث مى گذارد كه از فتوت و ارادت و قصد و صبر و رياضت شروع مى شود و تا مشاهده و معاينه و فنا ادامه مى يابد. براى هريك از اين مراحل كه شمار آنها به 72 منزل مى رسد, بيت يا ابياتى را ضميمه مى كند.
فصل پايانى كتاب, تصحيح و ويرايش دو اثر فارسى و قديمى درباره حافظ است. اثر نخست (رشف العسل و كشف الغزل) نام دارد كه نويسنده آن را (تفسيرى شيعى بر يك غزل حافظ) ناميده است. (ص284) پس از توضيحاتى درباره مؤلف و نسخه هاى كتاب, بخشى از آن را ويرايش و بازخوانى مى كند.
اثر دومى كه در فصل پايانى كتاب, معرفى و نقد و بررسى مى شود. (شرح عرفانى غزل هاى حافظ) نوشته ابوالحسن عبدالرحمان ختمى لاهورى است. استاد ذكاوتى معتقد است ختمى لاهورى در شرح خود بر ديوان حافظ, روح كلام شاعر را دريافته است و استهزاى شاعر را نسبت به قشريون و رياكاران كوته انديش به خوبى ظاهر كرده است. (ص310) نيز مى افزايد: (تصريح او (لاهورى) بر اينكه عرفا و شعرا در مراحلى از سلوك و زندگانى خود ممكن است دچار عشق مجازى و حتى هوس هاى منحرف شوند, يادآور كتاب مجالس العشاق است كه بيش از يك قرن پيش از آن نوشته شده است.) (ص311) سپس نكاتى از اين كتاب را با تلخيص از نظر خواننده مى گذراند.
به گمان راقم اين سطور حافظيات, سرشار از نكات و دانستنى هاى سودمند درباره (ادب و تاريخ ايران) است و همه حافظ دوستان و حافظ پژوهان را از آن بهره اى خواهد بود. حجت الله زمانى انوار الحقيقه و اطوار الطريقه و اسرار الشريعه, لمؤلفه العارف الكامل السيد حيدر آملى, حققه و قَدَّمَ لَه و عَلَّقَ عليه: السيد محسن الموسوى التبريزى, العناية والنشر: المعهد الثقافى نور على نور, 1383, 872ص, وزيرى.
بهاءالدين سيد حيدر بن على عبيدى, معروف به صوفى (720ـ794ق) از مشاهير عرفاى شيعى سده هشتم هجرى است. وى از نوادگان علويان مازندران بود و خاندان او در مازندران به تشيع شهرت داشتند. تحصيلات خود را از آمل آغاز كرد و سپس به استرآباد و خراسان و اصفهان رفت. در بازگشت از سفر به دربار فخرالدوله حسن بن كيخسرو (734ـ750ق) آخرين امير از سلسله آل بارند پيوست و از نديمان خاص وى گشت. اما پس از چندى به دربار فخرالدوله شاه غازى امير بادوسپانى رفت و نزد پادشاه و برادرانش پايگاهى بلند يافت و مال فراوان اندوخت. در همين ايام بود كه شور حقيقت جويى در دلش پديدار گشت و مال و عيال و فرزند را بگذاشت و با دلقى ژنده به قصد زيارت بارگاه پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) از سرزمين خود بيرون آمد. پس از چندى كه در اصفهان اقامت گزيد و با مشايخ صوفيه حشر و نشر يافت, عزيمت حج كرد (751ق) و در بازگشت, در شهرهاى نجف و كربلا و بغداد و حله نزد استادانى چون نصيرالدين كاشانى, از فقها و متكلمان شيعى و فخر المحققين, فرزند علامه حلّى كسب علم كرد. از سال هاى پايان عمر وى, اطلاع چندانى در دست نيست. گويا آخرين فرصت هاى زندگى خود را مصروف تأليف و تهذيب نفس كرده است.
سيد حيدر آملى مدت بيست سال فقيه و متكلمى متعصب بود, اما با انقلابى كه در درونش رخ داد, تعصب را كنار گذاشت و به تسامح گراييد و عرفان و تشيع را درهم آميخت. وى ائمه شيعه را عارف و صاحب معرفت كشفى مى شمرد و امام دوازدهم(عج) را قطب صوفيه مى خواند. وى گرچه از پيروان مكتب ابن عربى محسوب مى شود, اما در پيروى از آرا و انديشه هاى محيى الدين ساده انديش نبود. سيد حيدر آملى با پاره اى از آراى عرفانى محيى الدين سخت مخالفت كرد; از جمله ختم ولايت عامه مطلقه به عيسى بن مريم و ختم ولايت مقيده محمديه به ابن عربى.
سيد حيدر آملى در تأليف نيز دستى توانا داشت كه معروف ترين آنها عبارتند از:
1. الاركان فى فروع شرايع اهل ايمان. اين اثر در تأويل مسائل مربوط به نماز و روزه و زكات و حج و جهاد, مطابق مشرب اهل طريقت است.
2. رسالة الامامه, در تفسير مفهوم امامت كه در سوره احزاب آمده است.
3. اصطلاحات الصوفيه, كه تلخيص گونه اى است از رساله اصطلاحات عبدالرزاق كاشانى.
4. جامع الاسرار يا جامع الانوار كه مهم ترين اثر او است و در اين كتاب كوشيده است تا نشان دهد حقيقت تشيع و تصوف يكى است.
5. نص النصوص در شرح فصوص الحكم ابن عربى.
6. محيط الاعظم, در تفسير قرآن.
7. رافعة الخلاف, درباره تقدم على بن ابى طالب بر ديگر صحابه و دليل سكوت آن حضرت در ماجراى اختلاف پس از رحلت پيامبر(ص).
8. رسالات فارسى: جامع الحقايق, رسالة التنزيه و امثله التوحيد.
(ر.ك: دائرةالمعارف تشيع, ج1, ص233)
9. انوار الحقيقه و اطوار الطريقه و اسرار الشريعه.
در ميان آثار و نوشته هاى سيد حيدر آملى, همواره كوشش وى براى نشان دادن تطابق شريعت و طريقت و حقيقت بر يكديگر, به چشم مى خورد. كتاب حاضر نيز كه به تصحيح و اهتمام آقاى سيد محسن موسوى تبريزى مطبوع گرديده است, شاهدى ديگر بر سعى و منظور سيد حيدر است. مصحح محترم نيز در مقدمه يادآور مى شود: (از اهداف مبارك سيد در همه مدت حيات علمى اش, بيان اين حقيقت بود كه شريعت و طريقت و حقيقت قابل جمع اند.) (ص12ـ11) در همين مقدمه, پاره اى از اساسى ترين انديشه ها و آراى عرفانى سيد حيدر آملى را مى خوانيم. در مقدمه 144 صفحه اى مصحح غير از نكات فنى درباره تصحيح و نسخ كتاب, از موضوعات مربوط به محتواى كتاب نيز به تفصيل سخن مى رود; مانند
ـ مراتب فنا و معرفت
ـ علم شريعت و علم طريقت
ـ انسان كامل
ـ ولايت, باطن رسالت و نبوت است
ـ مراتب ايمان و اسلام
ـ طبقات عابدان و مراتب عبادت كشف و شهود
ـ خرقه…
متن كتاب نيز حاوى تعليقات سودمند و نكته سنجانه مصحح است. از ديگر افزوده هاى جناب موسوى بر كتاب, استخراج منابع و ذكر كامل الفاظ احاديث, عنوان گذارى و نمايه سازى است. نسخه اصلى مصحح محترم, نسخه اى است كه مؤلف آن را به خط خود نوشته است. اين نسخه, مقدمه ششم از مقدمات تفسير المحيط الاعظم است. (ر.ك: ص11)
از عناوين و موضوعاتى كه در كتاب از آنها سخن رفته است, مى توان به محتواى آن نيز پى برد. نخستين بحث مؤلف درباره ترادف شريعت و طريقت و حقيقت است; يعنى اين اسماء, مترادف هايى هستند كه بر حقيقتى واحد صدق مى كنند. نيز مى افزايد كه شرع همچون روح براى عقل است (ص123). و از آن جا كه هر موجودى را دو نوع سير است: صورى و معنوى (ص25) بنابراين به همه مظاهر حقيقت كه از جمله آنها شريعت و طريقت است, نيازمند است. اقسام توحيد, عدل نزد اهل حقيقت, معاد, معراج و آداب شريعت از ديگر موضوعاتى است كه سيد بدان ها مى پردازد و مصحح گرامى با تعليقات خود بر فوايد كتاب مى افزايد. نگارنده, اميد مى برد كه در فرصتى ديگر, محتوا و شيوه تصحيح كتاب را به تفصيل معرفى كند و در اين مجال به اين مقدار بسنده مى كند. از فهرست هاى فراوانى كه كتاب را (ختامه مسك) شده اند, مى توان دريافت كه محقق و ناشر, سعى بليغى در احياى اين اثر ارزنده داشته اند. سيزده فهرست در پايان كتاب آمده است كه غير از فهرست هاى رايج, مى توان به فهرست اصطلاحات فنى, فهرست موضوعى, فهرست امثال, فهرست اشعار فارسى, فهرست قبايل و فرق و طوايف نيز اشاره كرد. براى روح آن عارف شيعى آرزوى علوّ درجات داريم و از خداوند براى محقق محترم كتاب, توفيقات بيشتر را خواستاريم. حجت الله زمانى گزيده متون حديثى/1 (شهاب الاخبار), گزيدهُ متون حديثى/2 (غرر الحكم و درر الكلم) گزيده متون حديثى/3 (تحف العقول), مركز تحقيقات دارالحديث, ناشر: دارالحديث, رقعى, 107«98«130 .
به تازگى مركز تحقيقات دارالحديث, مجموعه هايى را تحت عنوان (گزيده متون حديثى) روانه بازار كرده است كه آشناسازى عموم مردم و جوانان را با آثار روايى شيعه دنبال مى كند. اين مجموعه ها كه در قطع و اندازه هاى يكسان و حجم اندك منتشر شده اند, همراه ترجمه و مقدمه اى سودمندند كه خواننده غير متخصص را از مراجعه به چندين كتاب و منبع بى نياز مى كنند. درباره اهميت و ضرورت توجه به اين گنجينه هاى غنى و ناب, بسيار مى توان سخن گفت; اما نويسنده (درآمد) اين مجموعه ها, اين اهميت و ضرورت مقدس را چنين باز مى گويد: (سنت معصومان(ع) ميراث شريف ايمان و فضيلت براى انسان هاى حقيقت طلب است و جام جان مشتاقان را از شراب جانفزاى معنويت و حكمت سرشار مى كند. حقجويان و خداطلبان, هماره در روشناى قدسى سخن معصومان(ع) به پاكى ها و نيكى هاى جاويدان راه برده اند. بر خوان گسترده (قال المعصوم) هم فرزانگان طعامِ دانايى خورده اند و هم كوتاه دستان, ريزه خوارى كرده اند. و چنين است كه مى بينيم سنّت پس از كلام روحانى وحى, به عنوان دومين مأخذ دينى مسلمانان, سهمى سترگ در توصيف حقيقت دين و بالندگى و شكوه علوم اسلامى داشته است.)(مقدمه نخست)
در وادى حديث و تحقيقات مربوط به آن, گزيده نويسى, تاريخچه اى پر بار دارد; زيرا بسيارى از جوامع روايى ما كه اكنون در شمار مهم ترين آثار دينى قرار دارند, نخستين بار به هدف گزينش و يا گردآورى هاى موضوعى تدوين شده اند; به ويژه مجموعه هايى كه از قرن پنجم به بعد, تدوين و آماده سازى شدند, گاه چنين هدف و برنامه اى را دنبال مى كردند. اين گزيده ها كه تاريخ حديث را از اسامى و آثار خود مملو كرده اند, چندين هدف را در نظر داشتند; از جمله جلوگيرى از پراكندگى و آشفتگى منابع, و احياى آنها.
به حتم تاكنون قدم راسخ و بلندى براى تهيه و تدوين گزيده هايى كه اهداف عام تر و عمومى ترى داشته باشند, برداشته نشده است و مى توان مجموعه (گزيده متون حديثى) را پاسخى به اين نياز عمومى دانست. آنچه در معرفى اين دفترها در ذيل مى آيد, بيشتر با استفاده از درآمد كتاب و اطلاعاتى است كه در اين بخش از دفاتر آمده است.
با وجود نياز فزاينده انسان معاصر به معنويت و اخلاق و نيز به رغم آنكه همگان پذيرفته اند كه احاديث از متون اساسى دين است, اما آن چنان كه سزاوار است, به آن اقبال نشده و در عرضه روشنگرانه و فراگير آن به نسل نو تلاشى درخور به ظهور نرسيده است.
از ديگر سو, پُر برگ بودن آثار روايى و ظهور پاره اى از مطالب ضعيف و غير عصرى در آنها و نيز در دسترس نبودن ترجمه فارسى و يا ترجمه اى امروزين از برخى از اين متون, گروهى را كه طالب كتاب هاى گزيده و سخته اند, از مطالعه آنها بازداشته است.
بى شك, رفع نقايص پيش گفته, به علاوه بهره گيرى از قالب هاى نوين, مى تواند بيش از پيش به گسترش فرهنگ حديثى در ميان عموم يارى رساند. قالب (گزيده متون) كه در موضوعات ديگر (مانند ادبيات), تجربه اى خوشايند را فراهم آورده, قالبى مناسب براى انتشار مجموعه هاى حديثى است; اگرچه تاكنون از اين قالب در عرصه متون دينى براى عموم كمتر سود جسته شده است.
اين قالب, همچنين درآمدى است براى آشنايى كامل تر با معارف اهل بيت(ع) و مى تواند پس از برانگيختن اشتياق اوليه مخاطبان براى پى گيرى و فهم اين معارف, در مرحله پسين, آنان را به استفاده هايى فراگيرتر رهنمون شود. مجموعه (گزيده متون حديثى) به همت مركز تحقيقات دارالحديث نيز به همين نيت و در چنين قالبى تدوين شده است. اميد است در كنار تلاش هاى ديگر براى تصحيح و احياى متون حديثى, اين مجموعه بتواند با شناساندن متون حديثى و پديدآورندگان آنها, مدخلى براى ورود به اصل اين آثار باشد.
مهم ترين ويژگى هاى اين مجموعه را مى توان چنين برشمرد:
1. اشتمال بر گزيده مهم ترين متون حديثى;
2. در گزيده سازى, ترتيب تاريخى آثار مورد نظر نبوده است و به تدريج, مهم ترين مجموعه هاى حديثى, از كهن ترين آنها تا عصر حاضر, برگزين خواهند شد.
3. حجم هر كتاب و ترجمه آن, بين يك صد تا دويست صفحه است.
4. همه گزيده ها در قطع و طرحى يكسان عرضه مى شوند.
5. هر گزيده شامل مقدمه, متن و نمايه است: مقدمه, به اختصار, دربردارنده اطلاعاتى درباره زندگانى پديدآورنده كتاب, جايگاه علمى او و گزارشى از محتواى كتاب و ترسيم جايگاه آن در ميان متون حديثى است. متن, شامل احاديث برگزيده همراه با اِعراب و ترجمه و در صورت نياز, شرح است. در نمايه, فهرست موضوعى كاملى در پايان هر مجموعه ارائه مى شود كه با رجوع به آن مى توان به صورت موضوعى به احاديث دست يافت.
6. منابع احاديث, حتى الامكان, شناسايى شده و در پانوشت هر صفحه آورده
شده است; جز در متونى كه از مصادر اصلى به شمار مى آيند.
7. در گزيده ها, حتى الامكان, ترتيب مطالب رعايت مى شود. در مواردى كه ساختار جديدى در نظر گرفته شود, در مقدمه به آن تصريح مى شود.
8. در انتخاب احاديث, حتى الامكان, معيارهاى ذيل در نظر بوده است:
8 ـ1. عموم به آن نيازمند باشند;
8 ـ2. كوتاه, گويا و كاربردى باشد;
8 ـ3. ناظر به يكى از مسائل اعتقادى, عبادى, اخلاقى, تربيتى, اجتماعى, اقتصادى و… باشد, اميد به زندگى را افزايش دهد و مكارم اخلاقى و اصول انسانى را تقويت كند.
9. سعى شده است تا در ترجمه احاديث, نثر معيار رعايت شود.
10. گزيده هر اثر, محصول كار جمعى است كه زيرنظر دبير مجموعه تدوين مى شود. در صفحه حقوق هر گزيده, همكاران شناسانده مى شوند.
از اين مجموعه عناوين ذيل به تازگى انتشار يافته است:
1. شهاب الاخبار, قاضى محمد بن سلامه قضاعى (م454ق), ترجمه حميد فرخيان, قم: دارالحديث, 1383, چاپ اول, 100ص.
2. غرر الحكم و درر الكلم, عبدالواحد بن محمد آمدى (م510ق), ترجمه سيد محسن موسوى, قم: دارالحديث, 1383, چاپ اول, 130ص.
3. تحف العقول, ابن شعبه حرانى (م ق چهارم), با استفاده از ترجمه پرويز اتابكى, قم: دارالحديث, 1383, چاپ اول, 108ص.
ويژگى برجسته مجلدات منتشر شده در برداشتن نمايه موضوعى در پايان هر دفتر است كه از طريق موضوعات خرد براحتى مى توان به موضوعات مورد نظر دست يافت. سنّت حسنه درج نمايه موضوعى در پايان آثار غير دينى كه چندى است شتاب فزون ترى يافته است, اميد مى رود در متون دينى نيز مورد عنايت بيشترى قرار گيرد.
همچنين براساس برنامه و وعده هاى اعلام شده, اين عناوين نيز در دست آماده سازى و انتشار است: 1. المحاسن; 2 . الخصال; 3. مشكوة الأنوار; 4. الكافى; 5. بحارالأنوار.
در ترتيب شماره گذارى ده دفتر نخست بدين گونه عمل شده است: دفتر نخست به سخنان كوتاه پيامبر(ص) اختصاص يافته است. در دفتر دوم سخنان كوتاه امام على(ع) آمده است. دفتر سوم دربر دارنده سخنان كوتاه چهارده معصوم است. دفتر چهارم اختصاص به مجموعه حديثى موضوعى كهن دارد. دفتر پنجم مجموعه اى حديثى است كه با خصلت هاى يگانه آغاز و به خصلت هاى بيشتر خاتمه مى يابد. دفتر ششم دربردارنده مجموعه موضوعى متأخرتر است. دفترهاى هفتم و هشتم به (مهم ترين) و (بزرگ ترين) مجموعه حديثى شيعه اختصاص يافته است. دفتر نهم و دهم نيز دربردارنده دو مجموعه حديثى موضوعى معاصر است. در ده دفتر نخست هدف اين بوده است كه علاقه مندان با نمونه هاى متنوع منابع حديثى نيز آشنا شوند. در ادامه نيز ساير متون حديثى به صورت گزيده ارائه خواهد شد.
اميد است اين مجموعه بتواند دريچه اى كوچك به جهان پر فروغ سخنان خاندان نور(ع) باشد, و علاقه مندان را با فرهنگ حديثى آشنا سازد.
آنچه در پايان اين معرفى كوتاه, گفتنى مى دانم, سخنى ناقدانه درباره شيوه تدوين كتاب هاى (گزيده متون حديثى) است. كتاب تحف العقول به شيوه اصل كتاب براساس ترتيب معصومان(ع) تدوين شده است; يعنى احاديثى از هر يك از معصومان(ع) در هر بخش آمده است. دو دفتر ديگر احاديث را براساس حرف آغازين هر حديث آورده اند; يعنى به ترتيب حروف الفبايى, بدين ترتيب هيچ يك از اين مجموعه ها به شيوه موضوعى عمل نكرده اند. اين روش اگرچه براى آشنايى خواننده با اصل اثر بسيار مفيد و راهگشا است, اما با هدف عمومى سازى حديث و گسترش نفوذ روايات در ميان عامه مردم و جوانان سازگارى چندانى ندارد. خواننده اين دفترها, به اقتضاى علايق و سائقه هايى كه دارند, بيشتر در پى موضوعات دلخواه و مبتلا به مى گردند, ولى با خواندن اين آثار, بيشتر با اصل كتاب هايى كه گزيده شده اند, آشنا مى شوند و از اين رهگذر پاره اى از احاديث مندرج در آن كتاب ها را نيز بازبينى مى كنند. البته وجود مبارك (نمايه موضوعى) در پايان هر دفتر, تا حد بسيارى اين نقص را مى پوشاند, اما نبايد از ياد برد كه استفاده از نمايه هاى پايانى كتاب ها, معمولاً بيرون از حوصله كسانى است كه خواننده اين گونه آثارند. درآمد هر يك از اين مجموعه هاى گزينشى, خواننده را به اين نتيجه مى رساند كه هدف از انتشار آنها آشنايى با سخن و فرهنگ عصمت است; اما شيوه تدوين آنها, خواننده را بيشتر با اصل كتاب آشنا مى كند و اينكه مثلاً تحف العقول چگونه كتابى است و چه نوع احاديثى را در خود گنجانده است. ترتيب موضوعى احاديث, البته (گزيده) را با اصل كتاب, متفاوت مى كند, ولى در عوض فايده بيشترى براى خوانندگان غير متخصص دارد.
همچنين درباره انتخاب آثار و ترتيب انتشار آنها, اين ملاحظه وجود دارد كه آيا به واقع آنچه تاكنون منتشر شده است, در اولويت بوده اند؟ نيز اين پرسش قابل طرح است كه اگر شناسايى و معرفى جوامع روايى مهم شيعه در دستور كار بوده است. چرا از اقدم و اهم آنها آغاز نشده است و اگر آشنايى با سخن معصوم در زمينه هاى مختلف, در نظر و مقصود تدوين كنندگان محترم بوده, چرا از شيوه و ساختار اصل كتاب عدول نشده است؟ مى دانيم كه اكثر آثار روايى ما به منظور حفظ احاديث و صيانت آنها از آفات زمانه تدوين شده اند. اين هدف برنامه, با آنچه در نظر نخست و برنامه اصلى تدوين كنندگان بوده است, تفاوت ظريفى دارد كه عدول آنان را از نظام ساختارى اصل كتاب, توجيه مى كند.
به هر روى دفترهاى يك و دو و سه از اين مجموعه نفيس و ارزشمند, اكنون در دسترس همگان قرار گرفته است و به حتم گامى مبارك و خجسته براى تعميم فرهنگ ناب دينى در ميان طبقات مختلف جامعه است. چنين اهتمام هايى را بايد ارج گذاشت و به ديده حرمت نگريست. نگارنده ضمن عرض امتنان و سپاس به همه كسانى كه در خلق اين مجموعه خواندنى و مغتنم كوشيده اند, تذكار بسيار درست و هوشمندانه يكى از بزرگانِ علم و عمل را يادآور مى شوم كه فرمود: (وقتى مى خواهيم مردم را با دين و منابع غنى دينى آشنا كنيم, بايد به همه امور اصلى و فرعى كار خود توجه كنيم كه مسئله قيمت گذارى براى كتاب ها, يكى از آنها است; زيرا قيمت بالا و گران يكى از موانع ورود كتاب هاى مؤثر و مفيد به خانه هاى مردم است.)(استاد محمدرضا حكيمى) اگرچه مجموعه (گزيده متون حديثى) چندان خارج از قاعده قيمت گذارى نشده اند, اما پايين تر آوردن بهاى كتاب ها, با اهداف اين مجموعه بسيار سازگارتر بود. حجت الله زمانى گلگشت (سيماى استان زنجان از منظر سياحان و سفرنامه نويسان), گردآورى: حسين متقى, قم, كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى, چاپ اول 1382, 504ص, وزيرى. طرحى در احياى سفرنامه ها
سفرنامه هاى سياحان داخلى و خارجى, بخش مهمى از منابع تاريخ سياسى, اجتماعى, جغرافيايى و فرهنگى ماست كه مطالعه و بررسى آنها روشنگر بسيارى از حقايق تاريخى است; اما آن گونه كه شايسته است, مورد توجه قرار نگرفته اند و اين كم توجهى سبب شده كه بخشى از امور تاريخى در هاله اى از ابهام باقى بماند و احياى سفرنامه ها باعث زدوده شدن اين ابهام ها است.
چنين ضرورتى برخى كشورها را بر آن داشته تا با تشكيل مركزى, به اين امر بپردازند. به نظر مى رسد زمان آن فرا رسيده است كه از تشكيل مؤسسات تحقيقاتى با وظايف گسترده دست برداريم تا بتوان به نتايجى قابل توجه دست يافت. كارهاى بر زمين مانده در مورد سفرنامه ها, تأسيس مركزى در اين خصوص را ايجاب مى كند تا با منحصر كردن فعاليت خود در اين عرصه, بتوان به نتيجه سريع تر و مطلوب تر دست يافت. معرفى كتاب گلگشت, بهانه مناسبى است تا پاره اى از ويژگى ها و امور پيش بينى شده در اين طرح ارائه گردد:
1. تشكيل كتابخانه تخصصى سفرنامه ها, در اين كتابخانه سفرنامه هاى داخلى, خارجى به زبان هاى مختلف (خواه به صورت كتاب باشند يا به صورت مقاله در مطبوعات), تصوير نسخه هاى خطى, فهرست هاى موجود از سفرنامه ها و كتاب هاى مرتبط ديگر گرد مى آيند.
2. ترجمه سفرنامه هاى مربوط به ايران كه هنوز به زبان فارسى برگردان نشده اند يا ترجمه آنها مغلوط است يا كاستى هاى ديگر دارند.
3. پشتيبانى مادى و معنوى از پژوهشگرانى كه در مورد سفرنامه ها تحقيق مى كنند; اعم از كمك هزينه جهت تحقيق, چاپ كتاب و….
4. تحقيق و نشر نسخه هاى خطى, چاپ سنگى و سفرنامه هايى كه به صورت سلسله مقاله در مطبوعات چاپ شده اند.
5. شناسايى و جمع آورى سفرنامه هاى كوتاهى كه در لابه لاى كتاب ها و مطبوعات داخلى و خارجى چاپ شده اند, به صورت سرى كتاب هايى مانند ميراث اسلامى ياران.
6. ارتباط با مراكز مشابه در خارج از كشور و تبادل اطلاعات.
7. تدوين و چاپ تك نگارى ها در زمينه سفرنامه ها; مانند تهيه فرست هاى تفصيلى و تدوين تاريخ استان ها با استفاده از سفرنامه ها, مثل گلگشت.
روشن است كه با راه اندازى چنين مركزى زواياى ديگرى هم فرا رو قرار خواهند گرفت.
نظر به اينكه تاكنون كتاب مستقلى در خصوص تاريخ استان زنجان از نگاه سياحان نشر نيافته بود, محقق گرامى جناب آقاى حسين متقى را بر آن داشت تا به تأليف اين كتاب اقدام كند. اينجانب آگاهى دارم كه ايشان در اين راه متحمل زحماتى شدند كه كمتر كسى به آن تن مى دهد. جهت آشنايى با اين اثر نكاتى را يادآور مى شويم:
1. پديدآورنده, جهت تبيين گذشته تاريخى استان زنجان 539 سفرنامه به زبان هاى مختلف (فارسى, عربى, انگليسى, آلمانى, فرانسوى و روسى) را بررسى و 66سفرنامه را متناسب با موضوع مورد نظر تشخيص داده و بخش هاى مربوط به زنجان را گرد آورده است. نظر به اينكه وى سال ها به فهرست نويسى نسخه هاى خطى اشتغال دارد, به منابعى دست داشته كه كمتر در دسترس ديگران قرار مى گيرد.
2. گردآورنده محترم, بعضى متون لاتين را
معرفى هاى گزارشى
فلسفه و كلامتحليلى بر تاريخ و عقايد فرقه شيخيه
احمد خدايى, چاپ اول, قم, اميرالعلم, 1382, 304ص, وزيرى
نگارنده در اين كتاب عقايد و افكار فرقه شيخيه و تاريخ پيدايى آن را بررسى و تحليل مى كند. (فرقه شيخيه اساس اعتقادشان غلو است. به عقيده آنان امامان و پيامبر اسلام(ص) علت هاى چهارگانه جهان هستى هستند). تاريخ زندگى سران فرقه شيخيه, شيخ احمد و عقايد شيخيه, مرورى بر كتاب ارشاد العلوم, امامت, و خرافات در عقايد فرقه شيخيه از مباحث اصلى اين كتاب هستند. جايگاه مبانى كلامى در اجتهاد
سعيد ضيائى فر, چاپ اول, قم, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1382, 1024ص, وزيرى
نگارنده در اين تحقيق كوشيده است مسائل كلامى تأثيرگذار بر نظريه هاى فقهى را از ميان مسائل كلامى استخراج نمايد; همچنين ادله اى را كه براى اثبات يا نفى هر يك از اين مسائل كلامى مطرح گرديده, طرح و تبيين كند. البته هدف اصلى اين تحقيق بررسى مبانى كلامى اى است كه مورد قبول طايفه اماميه است. مباحث گسترده كتاب در پنج عنوان تدوين شده است: مباحث عقلى; افعال و صفات الهى; نوبت; امامت; ويژگى هاى شريعت. در پايان كتاب انواع فهرست ها (اعم از آيات, روايات, كسان, فرقه ها و گروه ها و طوايف, كتاب ها, زمان و مكان, اصطلاحات, منابع و فهرست تفصيلى) درج گرديده است. سيرى در انديشه هاى شريعتى
سيد جمال سجادى, چاپ اول, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1382, 136ص, پالتويى
آغاز اين كتابچه شامل زندگى نامه, آثار و فعاليت هاى دكتر على شريعتى است كه پس از آن ديدگاه هاى فكرى و فلسفى همچنين اعتقادات مذهبى او به اختصار بررسى مى شود. پايان كتاب شامل بررسى انديشه هاى سياسى و مبارزاتى دكتر على شريعتى است. در بخش نتيجه گيرى, انديشه هاى انقلابى و مبارزات سياسى دكتر على شريعتى اين گونه خلاصه شده است: 1ـ شريعتى نخست با تحليل و ارزيابى مكاتب فكرى مادى و ايدئولوژى هاى الحادى و نشان دادن انحراف ها و خطاهاى آن مكاتب, عدم قابليت و كارايى آنها را براى نجات خلق هاى تحت ستم روشن ساخت. 2ـ وى با ارائه افقى وسيع و روشن از يك جهان بينى و ايدئولوژى فراگير و كارآمد براساس تعليمات اسلام, توجه روشنفكران و عناصر آگاه و آرمان جوى جامعه را به اصالت انقلابى مكتب تشيع معطوف داشت و نشان داد كه تشيع راديكال تنها راه و ايدئولوژى جامع و كارآمد و مؤثر براى نجات توده هاى تحت ستم و برقرارى يك نظام مبتنى بر قسط و عدل حقيقى است. 3ـ شريعتى براى معرفى دقيق و درست مكتب تشيع به توضيح و تفسير مفاهيم و اصطلاحات و پيراستن آن از انحرافات و خرافات و كج فهمى ما پرداخت و خط هاى انحرافى را كه در اسلام پديد آمده بود مشخص كرد و تشيع راستين انقلابى را از خط هاى انحراف باز شناساند. 4ـ در انتقاد از نظام هاى ظالمانه موجود و متبلور كردن ستمكارى ها و ناهنجارى هاى جامعه, شريعتى از طريق سخنرانى ها و نوشته هاى خود, اساس و بنياد حكومت ديكتاورى و شرايط ظالمانه آن را مورد نقد قرار داد و با ايجاد ادراك ذهنى از نظام موجود در ميان نسل جوان دانشگاهى, نارضايتى و زمينه انقلاب را پديد آورد. مطهرى و شريعتى: نقد و نگاهى گذرا بر انديشه هاى دو روشنفكر معاصر
رحيم مؤيدى, چاپ اول, تبريز, فروغ آزادى, 1382, 160ص, وزيرى
در اين كتاب انديشه هاى مطهرى و شريعتى در دو حوزه جهان بينى و اصول عقايد, نقد و مقايسه مى شود. در ميان آثار مطهرى كمتر مى توان طنين حماسى را يافت و بيشتر رنگ و بوى فلسفى دارد و در قالب كلاسيك و با مطالعه در آثار كهن گذشتگان, جان گرفته است. مطهرى تندترين حملات فلسفى ـ عقيدتى اش را با طمأنينه و آرامش ويژه خود به روى كاغذ مى آورد و در نقد ادبى ـ فلسفى از روشى مودبانه, سود مى جويد… نثر رمانتيك و تند و آتشينى كه در نوشته هاى دكتر نمايان است در آثار مطهرى ديده نمى شود. مطالعه دكتر در زمينه فلسفه, فقه و اصول و كلام طورى است كه نمى توان مانند آثار مطهرى, به صراحت صفت كلاسيك را به آن نسبت داد. دكتر اصول دين اسلام را برخلاف مطهرى ـ كه با واژه هاى فلسفى و كلاسيك توجيه مى كند ـ از ديد جامعه شناسى و بينش اجتماعى تحليل مى نمايد. شرك طبقاتى, توحيد اجتماعى و عدالت اجتماعى از اصطلاحات رايج وى در اسلام شناسى است. در مقابل, جهان بينى توحيدى, توحيد افعالى, توحيد ذاتى, توحيد عبادى, عدل الهى از اصطلاحات علمى ـ دينى مطهرى است…. نوگرايى اسلامى و مدرنيزم غربى
محمد عماره, چاپ اول, شيراز, ايلاف, 1382, 80ص, رقعى
در اين كتاب, سعى شده به اين پرسش پاسخ داده شود كه مسلمانان در بازخوانش و باز توليد انديشه خود چه كرده اند؟ و سئوال اصلى اين است كه آيا مسلمانان اصولاً مى بايد در باز توليد انديشه خود تلاش كنند؟ به نحوى كه اصول و مبانى ثابت چنان حفظ شود كه در درجه نخست بر روش درستى استوار باشد كه در نگاه عموم فرهيختگان جامعه اسلامى حركتى پذيرفتنى تلقى شود و در عين حال حساسيت هاى اجتماعى را به نحوى در نظر داشته باشد كه بر جريحه دار شدن احساسات مردم نينجامد؟ مؤلف در بخشى از كتاب خاطرنشان مى كند كه مدرنيته غربى كه همان فرهنگ روشنگرى و تجربه باورى غربى است به روشنى هرچه تمام تر اعلام كرده و مى كند كه مى خواسته و مى خواهد بين خود و دين, گسست معرفت شناختى بزرگى ايجاد كند. از اين روى هرگاه هم كه بخواهد مصطلحات قاموس دينى را به كار برد, تلاش مى كند كه آنها را از مضامين دينى و ايمانى اش تهى كند و محتواى دينى را از آن باز ستاند, يعنى اين كه حتى وقتى بخواهد زبان دين را هم به كار گيرد, مشاهده مى شود كه دين را از دين بودن تهى مى كند, روش او هم اين است كه با تأويل دين آن را انسانى مى كند و آن را در نظام فكرى انسان درمى آورد, به گونه اى كه با جهان غيب و با آسمان هيچ رابطه اى ندارد! انديشه هاى كلامى شيخ طوسى
پژوهشگران گروه فلسفه و كلام اسلامى, چاپ اول, مشهد, دانشگاه علوم اسلامى رضوى, 1382, 328ص, وزيرى
كتاب حاضر به مطالعه و بررسى عقايد و انديشه هاى كلامى يكى از علماى برجسته اماميه به نام شيخ طوسى پرداخته است. در اين مجموعه سعى شده بيشتر آراى كلامى اين شخصيت بزرگ براى آگاهى بيشتر علاقه مندان مورد تفسير قرار گيرد. برخى از مباحث اثر مذكور بدين شرح مى باشد: ايمان و كفر; امر به معروف و نهى از منكر; معاد, شفاعت; تناسخ; جبر و اختيار و…. درآمدى بر تصوف و عرفان اسلامى
ويليام چيتيك; مترجم: جليل پروين, چاپ اول, تهران, پژوهشكده امام خمينى(س) و انقلاب اسلامى معاونت پژوهشى, 1382, 272ص, وزيرى
مؤلف, اين كتاب را بيشتر براى غربى ها و افرادى كه در جست وجوى انديشه هاى تصوف و عرفان اسلامى هستند, نگاشته است. مؤلف با بررسى آثار برخى از بزرگان تصوف عرفان اسلامى از جمله ابن عربى, بهاءولد, مولوى و… برخلاف بعضى از اسلام شناسان غربى تصويرى پويا و شاداب از تعاليم تصوف و عرفان اسلامى ارائه مى دهد. اين كتاب در ده فصل تدوين گرديده. مؤلف در هر فصل به جنبه هاى مختلفى از تصوف و طريق و آداب تصوف پرداخته است. مفاهيمى چون ماهيت تصوف, طريق عشق, سماع و رقص حقيقى, پارادوكس حجاب و… را شرح داده به ابعاد مختلف آن و نمونه هاى تاريخى آنها اشاره نموده تعاريف و تفاسير خود را از آنها بيان كرده است. راه عرفانى عشق: تعاليم معنوى مولوى
ويليام چيتيك; مترجم: شهاب الدين عباسى, چاپ اول, تهران, نشر پيكان, 1382, 522ص, وزيرى
نويسنده در كتاب پس از مقدمه اى درباره زندگى, آثار, تعاليم و ابعاد سه گانه تصوف, سه مبحث: نظريه, سلوك و وصال با خدا را طرح نموده و طى آن به شرح و بيان عقايد صوفيانه و تعاليم معنوى مولوى بلخى اهتمام نموده است. وى خاطرنشان مى كند: در اين كتاب سعى كرده ام تا حد امكان از خود چيزى نگويم, اشعارى از مولوى را از نو ترجمه كردم و توضيح دادم كه شرح ابيات مولانا در خود آنهاست و برخى, برخى ديگر را شرح و تفسير مى كند. با تأمل در آثار اين عارف و شاعر روشن مى شود كه او كمتر به عقايد ديگران پرداخته و سخن و عقيده خود را بيان داشته است. مولوى شرح مفصلى از روان شناسى صوفيانه به دست مى دهد, اما نه برحسب طرح هاى نظام مند موجود در كتب درسى كلاسيك. از اين رو پژوهشگر آثار او بايد چارچوبى فراهم كند كه در درون آن اين تعاليم را بتواند مورد بررسى قرار دهد.قرآن, حديث و تفسيرموسوعة الاحاديث الطبية
محمد محمدى رى شهرى, با همكارى خوش نصيب, سبحانى نيا, افقى و سعادتفر, قم: دارالحديث, چاپ اول, 1383, 2جلد, 935ص, وزيرى
در حوزه علوم بشرى, دانش طب سرآمد دانش هاست; چرا كه فلسفه ساير علوم, بهره ورى انسان از مواهب زندگى است و اين هدف جز در پرتو سلامتى جسم و جان ميسر نيست و دانش پزشكى عهده دار اين مهم است. نظر به اهميتى كه دانش پزشكى در اسلام دارد مركز تحقيقات دارالحديث به جمع آورى و تدوين اين احاديث در مجموعه اى با نام موسوعة الاحاديث الطبّية (دانش نامه حديث هاى پزشكى) همّت گمارده است. در اين كتاب احاديثى درباره بهداشت و درمان بيمارى هاى جسمى مطرح شده است. هدف از تدوين اين كتاب آماده سازى مجموعه احاديث مرتبط با طب براى استفاده محققان و ارزيابى دقيق از راه آزمايش و در نتيجه بهره گيرى از آن از سوى پژوهشگران و متخصصان است.
مطالب اين كتاب در پنج فصل سامان يافته است: فصل نخست درباره طبابت از ديدگاه اسلام و آداب و مسئوليت اين حرفه است. فصل دوم بيمارى و حكمت آن و پرستارى و عيادت از بيمار را تبيين مى كند. آشنايى با دستگاه هاى مختلف بدن و چگونگى عملكرد و نگهدارى آن در سومين فصل آمده است. فصل چهارم كتاب عهده دار بيان نقش خوردن و آشاميدن در سلامتى و بيمارى است كه در آن از آداب خوردن و آشاميدن نيز سخن رفته است. درمان با غذاها, ميوه ها و گياهان دارويى مطالب آخرين فصل كتاب را تشكيل مى دهد. امثال قرآن
على اصغر حكمت, چاپ اول, آبادان, نشر پرستش, 1382, 336ص, وزيرى
در كتاب ابتدا اطلاعات ويژه اى در خصوص داستان ها و امثال سائره و تمثيلات ملل مختلف ـ با استناد به اقوال صاحب نظران ـ به دست داده مى شود. در پى آن, تمثيلات قرآن مجيد بررسى شده و سپس 53 تمثيل قرآن ـ با اشاره به اشعار فارسى, امثال و شواهد ديگر ـ با ترتيب موجود در قرآن ـ شرح و توضيح داده شده است. نويسنده يادآور مى شود: …روش ما آن است كه نخست نص آيات شريفه را كه هر يك متضمن تمثيلى است نقل مى نماييم, سپس براى هر يك ترجمه اى فارسى از دو تفسير فصيح و لطيف روح الجنان و كشف الاسرار آورده, بعد از آن عقايد مفسران را استخراج مى كنيم و در زير آن قرار مى دهيم و حتى المقدور به ذكر آرا و عقايد علماى عامه و خاصه و اقوال حكما و صوفيه و محققين خارجى مى پردازيم. تحليل قصص: رويكردى تحليلى به قصه هاى قرآن
محمد شريفانى, چاپ اول, قم, مهر اميرالمؤمنين(ع), 1382, 648ص, وزيرى
بخش آغازين كتاب حاوى نكاتى است درباره قصه هاى قرآن و كاركردها و انگاره هاى آن كه پس از آن قصه هاى مربوط به بعضى پيامبران تشريح و تحليل مى گردد كه از آن جمله اند: آدم, نوح, ابراهيم, موسى و عيسى(ع). در هر فصل از كتاب پس از ورود به اصل بحث, اين مطالب جمع آمده است: 1ـ اوصاف و مقامات پيامبر مورد نظر, 2ـ نبوت و ماجراهاى مربوط به نبوت 3ـ شيوه هاى دعوت هر پيامبر 4ـ حوادث مهم و معرفى مورد بحث. گفتنى است ترجمه آيات (ترجمه لغات) هر آيه در پاورقى آمده است. اين كتاب براى رشته هاى علوم قرآن و حديث در نظر گرفته شده است. دوره كامل طبقات مفسران شيعه
مشتمل بر معرفى بيش از 2000 تن از مفسران و مترجمان
عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, چاپ اول, قم, نويد اسلام, 1382, 1344ص, وزيرى
نگارنده هدف از تدوين اين كتاب را گردآورى انديشه ها و آراى مختلف و متنوع در حوزه قرآن معرفى مى كند. بر همين اساس, در آغاز كتاب به منابع گوناگون تفسير قرآن در تأليفات مربوط به قرآن پژوهى, و تأثير قرآن در ميان ساير ملل و دانشمندان جهان اشاره مى شود. پس از آن, تفاسير گوناگون قرآن براساس ترتيب زمان, به تفصيل ـ با اين مختصات ـ معرفى شده است كه عبارتند از: قرن اول, سرآغاز نگارش تفسير; قرن دوم, دوران تدوين تفسير; قرن سوم, دوران شكوفايى; قرن چهارم, دوران تكامل تفسير; قرن پنجم, عصر علمى و ادبى; قرن ششم, عصر مجمع البيان طبرسى; قرن هفتم, عصر تاتارها و مغول و ركود محافل علمى; قرن هشتم, عصر ركود و افول تفسيرنگارى; قرن نهم, گامى در مسير احكام عملى و اجتماعى قرآن مجيد; قرن دهم, عصر تفاسير فارسى قرآن; قرن يازدهم, عصر رشد و گسترش تفاسير قرآن; قرن دوازدهم عصر رشد و شكوفايى تفسير; قرن سيزدهم, قرن ركود و خمود تفاسير قرآن و قرن چهارم, رشد و شكوفايى تفاسير قرآن.اخلاق و تعليم و تربيتآينه ها در كوير
ييونس باقرى, حسين حداد, چاپ اول, تهران, ستاد اقامه نماز, 1382, 212ص, رقعى
اين مجموعه حاوى مقالات برگزيده چهارمين دوره مسابقات سراسرى كتاب نماز در سال 1380 است. اين مقالات عبارتند از: نماز در سيره عملى و نظرى امام حسين(ع); تسنيم وصال; پيوند نماز و زكات در آموزه هاى دينى; نقش نماز در اصلاحات اجتماعى; نقش نماز در اصلاحات اجتماعى و فرهنگى و…; نقش نماز در اصلاحات اجتماعى, سياسى و…; تجلى نماز در نهضت عاشورا; سرود آينه ها در كوير; نماز در ميدان هاى جهاد و شهادت.تاريخ و شرح حالتاريخ اسلام از بعثت نبوى تا حكومت علوى
محمد ابراهيمى وركيانى, چاپ اول, قم, دفتر نشر معارف, 1382, 404ص, وزيرى
اين كتاب از دو بخش تشكيل شده است. در بخش اول اوضاع جزيره العرب از نظر اقليمى, مردمى و مذهبى, آغاز پيدايش تمدن در جزيره العرب و سرگذشت متوليان كعبه, سرگذشت پيامبر(ص) از تولد تا بعثت, نيز از بعثت تا آغاز هجرت; همچنين دوران هجرت به مدينه تا رحلت پيامبر(ص), بررسى مى شود. در بخش دوم, در سه فصل حوادث مربوط به بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص), پيروزى هاى مسلمانان و سياست اقتصادى خليفه دوم, اصلاحات اجتماعات على(ع) و عكس العمل گروه هاى مخالف تحليل مى گردد. تاريخ تحقيقى اسلام (موسوعه التاريخ الاسلامى): حوادث سال سوم تا ششم هجرت
محمدهادى يوسفى غروى; مترجم: حسينعلى عربى, چاپ اول, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1382, 368ص, وزيرى
در آغاز كتاب اذعان شده كه شيوه نگارش آن تنها جمع آورى و تبويب گزارش هاى تاريخى از كتاب هاى مختلف نيست, بلكه مؤلف كوشيده است هرگونه حادثه اى را تبيين نمايد…. مباحث اصلى كتاب شرح و بررسى حوادث برجسته سال هاى سوم, چهارم, پنجم و ششم هجرى, يعنى وقايع مهم صدر اسلام است. جمال دولت محمود: حكومت امام على(ع), حكومت موفق تاريخ
مصطفى دلشاد تهرانى, چاپ اول, تهران, دريا, 1382, 425ص, رقعى
نگارنده در كتاب در باب شاخصه هاى موفق حكومت امام على(ع) ـ اغلب با استناد به نهج البلاغه ـ بحث مى كند كه از آن جمله است: آزادى و آزادى گرايى; عدالت و عدالت گرايى; انسانيت و انسان گرايى; مردم سالارى; نفى خودكامگى و خودكامگى پذيرى; مرزبانى و قانون گرايى; نفى اباحى گرى; حقوق مدارى; رحمت و محبت ورزى; مدارا و رفق ورزى و اعتدال و ميانه روى. در كتاب تصريح شده است: بنى اميه بسيار تلاش كرده اند تا نام على(ع) و ياد او جلوه هاى زيبا و انسانى حكومت امام را محو سازند يا تحريف نمايند, اما على(ع) بر چنان افقى ايستاده بود, و حكومت آن حضرت چنان حق مدارى و عدالت خواهى را جلوه بخشيده بود كه پوشاندن آن يا دگرگون نمودن آن على رغم آن همه دسيسه ها ـ در طول تاريخ ـ ناممكن بود…. انديشه سياسى شهيد ثانى(ره)
محمدرضا موسويان, چاپ اول, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 304ص, رقعى
نگارنده در اين كتاب بر آن است زندگى و عقايد زين الدين بن نورالدين على معروف به شهيد ثانى را بررسى كند كه البته در اين ميان, شرح و تبيين انديشه هاى سياسى وى بيشتر مطمح نظر است. در آغاز كتاب پس از بررسى زندگى شهيد ثانى و اوضاع سياسى, اجتماعى و مذهبى عهد صفوى و عثمانى, مبانى فكرى ـ سياسى شهيد ثانى شرح و تبيين مى شود. فصل سوم كتاب درباره انواع حكومت, به ويژه حكومت مطلوب از ديدگاه شهيد ثانى است. حكومت نامطلوب يا جور موضوع فصل پنجم, وظايف متقابل مردم حكومت تشريح مى شود. در فصل ششم به سياست داخلى و مبانى و اصول آن اشاره شده است. همچنين جريان هاى معارض با حكومت و نحوه تعامل با آنها از منظر شهيد ثانى بررسى شده است. مبانى سياست داخلى از ديدگاه شهيد ثانى عبارت است از: حفاظت از دين و شريعت; بازدارى مردم از مفاسد و ترغيب به انجام مصالح; تأمين مصالح عمومى جامعه; رسيدگى به امور دنيوى و منابع مادى مردم; احترام به افراد و جايگاه آنان در جامعه; تقدم مصالح عمومى بر منافع فردى; استقرار نظم و امنيت; تساهل و عدم سخت گيرى بر مردم. موضوع فصل پايانى كتاب تبيين سياست خارجى از ديدگاه شهيد ثانى است كه عبارتند از: حفظ دارالاسلام; دعوت به اسلام; نفى سبيل (استقلال و عزت); همزيستى مسالمت آميز و عدم مداخله در امور كشورها. مرغ بهشتى: زندگى و شعر سيد محمدحسين بهجت تبريزى (شهريار)
مريم مشرف, چاپ اول, تهران, نشر ثالث, 1382, 350ص, رقعى
در آغاز كتاب نويسنده به جنبه هاى رمانتيكى شعر شهريار اشاره كرده مى گويد: شهريار نيز مثل رمانتيك ها نقطه شروع را در احساسات شاعر قرار مى دهد. اين شاعر است كه با سرريز كردن نيرومند احساسات, جهان شعر را مى آفريند. وى معتقد است كه شهريار از چهار ويژگى شعر سخن گفته است: 1ـ قدرت نفوذ و تأثير 2ـ تابلوسازى رمانتيك 3ـ نزديكى شعر به زبان مردم 4ـ تازگى روح و موضوع نگارنده بر پايه مختصات ياد شده. ويژگى هاى شعر شهريار را بررسى مى كند و در اين ميان ـ در دو قالب كلى تغزل و رمانتيسم اجتماعى ـ مشخصات جزئى شعر شهريار را يادآور مى شود. بخش پايانى كتاب مشتمل بر گزيده اى از اشعار شهريار است. براى نمونه در كتاب خاطرنشان شده است: …زبان عاميانه در شعر او بازتاب هر دو مرحله تجدد در شعر فارسى است, هم مرحله رئاليسم صريح اجتماعى كه مرحله نخست تحول زبان شعر در عرصه مشروطه را مى نماياند و هم مرحله دوم, يعنى رئاليسم چند لايه و غير صريح كه شاعر در عين به كارگيرى زبان عاميانه و نقل يك ماجرا, مدلول هاى ديگرى هم براى كلمات در نظر مى گيرد و بدين وسيله با چند لايگى زبان, غناى معنايى شعر را بيشتر مى كند…. روزشمار تاريخ اسلام: ربيع الاول و ربيع الثانى
سيد تقى واردى, چاپ اول, قم, دارالثقلين, 1382, 240ص, وزيرى
در كتاب روزشمار تاريخ اسلام رويدادهاى مهم تاريخ اسلام از مقطع عام الفيل (سال تولد پيامبر اكرم(ص) و 53 سال پيش از هجرت) تا پايان غيبت صغرا و آغاز غيبت كبراى امام زمان(عج) (سال 229هـ.ق), به اختصار بازگو شده است. جلد حاضر, شامل رويدادهاى مهم دو ماه قمرى ربيع الاول و ربيع الثانى است. برخى از رويدادهاى مهم اين جلد از اين قرار است: هجرت رسول خدا(ص); شهادت امام حسن عسكرى(ع); مرگ هشام بن عبدالملك; رحلت عبدالمطلب; ازدواج حضرت محمد(ص) با خديجه(ع); قيام مختار ثقفى; آغاز خلافت هارون الرشيد; تولد مأمون; آغاز خلافت معاويه بن يزيد اموى; ميلاد امام جعفر صادق(ع); ميلاد پيامبر اسلام(ص); وقوع غزوه بنى نظير; صلح امام حسن مجتبى(ع); برگزارى نخستين نماز جمعه در اسلام; وقوع غزوه بدر نخستين; آغاز قيام توابين; پيمان شكنى امين در برابر مأمون; ميلاد امام حسن عسگرى(ع); وفات معتضد بالله عباسى; آغاز خلافت مكتفى عباسى. در پايان فهرست منابع آمده است. دائره المعارف شهرهاى جهان: شهرهاى بلند آوازه ـ شهرهايى كه دنيا را تغيير داد.
عبدالحسين سعيديان, چاپ اول, تهران, علم و زندگى, 1382, 952ص, وزيرى
در اين مجموعه اطلاعات مختلفى درباره شهرهاى مهم و بزرگ دنيا فراهم آمده است. كتاب براساس الفباى نام شهرها تنظيم شده و در مقابل نام هر شهر, نگارش لاتين آن نيز ثبت شده است. اطلاعاتى كه براى معرفى هر شهر درج گرديده عبارتند از: وجه تسميه, سابقه تاريخى, موقعيت جغرافيايى, سيماى طبيعى, آثار تاريخى و مشهور, جمعيت, ويژگى هاى مهم, و اقتصاد. در ابتداى كتاب, مقاله مفصلى درباره مفهوم شهر, شهرهاى نخستين, گسترش شهر, انواع شهرها, عرصه هاى زندگى شهرى, ويژگى هاى شهر, پديده هاى شهرنشينى, شهرسازى, سازماندهى فضا در شهرها, معمارى شهرها, اصطلاحات هنر معمارى آورده شده است; همچنين كتاب با صدها عكس رنگى و سياه و سفيد از شهرهاى مختلف و آثار مشهور آنها همراه است. فهرست منابع مربوط به شهرهاى معرفى شده در هر حرف الفبا, در پايان همان قسمت آمده است. شناسنامه كشورهاى جهان
سعيد بختيارى, چاپ اول, تهران, مؤسسه جغرافيايى و كارتوگرافى گيتاشناسى, 1382, 128ص, خشتى
كتاب حاضر حاوى خلاصه اى از تازه ترين آمارها و اطلاعات عمومى در زمينه اوضاع سياسى, اقتصادى و اجتماعى 195 كشور جهان است كه در قالب جدول هاى اطلاعاتى و نقشه درج شده است. تنظيم مطالب براساس الفباى نام كشورها است. در پايان, چند نقشه رنگى از قاره ها و تقسيمات ايران به چاپ رسيده است. اطلاعاتى كه براى هر كشور فراهم آمده از اين قرارند: نام رسمى و محلى كشور, موقعيت جغرافيايى, پايتخت, تاريخ استقلال, روز ملى, نوع حكومت, رئيس حكومت, رئيس دولت, قوه مقننه, مساحت, جمعيت, تراكم جمعيت, ميزان رشد طبيعى جمعيت, توزيع سنى, جمعيت شهرى, ميزان باسواد, تعداد پزشك, نژاد, دين, زبان, واحد پول, توليد ناخالص ملى, سرانه توليد ناخالص ملى, نرخ تورم, نيروى كار, ميزان بيكارى, واردات, صادرات و جهانگردى. گفتنى است آمار و اطلاعات اين كتاب حداقل مربوط به سال 1995 و حداكثر مربوط به سال 2002 است. تاريخ مبارك شاهى
يحيى بن احمد سرهندى, چاپ اول, تهران, اساطير, 1382, 288ص, وزيرى
كتاب حاضر كه در سال 838هـ.ق در هند, به زبان فارسى, به رشته تحرير درآمده و در سال 1931 در كلكته تصحيح و چاپ شده, يكى از منابع دست اول تاريخى براى اواخر دوران حكومت غوريان در شرق ايران و بخش عمده تاريخ سلاطين دهلى از قرن ششم تا نهم هجرى قمرى است. خاستگاه سلاطين ياد شده, غلامان و اميران ترك در دربار غوريان بودند كه در اواخر قرن ششم هجرى قلمرو خود را از لاهور به نواحى شمالى هند و گاهى تا شمال دكن توسعه بخشيدند و با مركزيت دهلى, طى دو قرن و نيم به حكمرانى پرداختند تا اين كه عاقبت به دست مغولان هند (بازماندگان تيمور… بابريان) منقرض شدند. كتاب با ذكرى از دوران سلطنت معزالدين محمد غزنوى از پادشاهان مشهور غورى آغاز مى شود; سپس نحوه قدرت گيرى و حكومت قطب الدين ايبك تشريح مى گردد. قطب الدين كه در اصل از غلامان ترك آسياى مركزى بود و در دربار غوريان به مدارج سپهسالارى و اميرى سپاه رسيد, آغازگر حكومت سلاطين دهلى بود. محتواى كتاب را اخبار جنگ ها, لشكركشى ها, پيروزى ها و شكست ها, دست به دست گشتن قدرت و سرنوشت سلاطين دهلى تا زمان نگارش كتاب (838ق) تشكيل مى دهد. سلاطينى كه اخبار آنها در اين اثر آمده بيست و شش تن است كه به چند سلاله از امراى ترك دربار غورى منتسب بودند و شامل چند خانواده و شاخه مختلف مى شدند. متن اصلى كتاب با نمايه اسامى و مكان ها و فهرست مطالب و مقدمه اى به زبان انگليسى پايان مى پذيرد. كتاب حاضر از چاپ اصلى هند افست شده است. دانشنامه ايرانشناسى (برگزيده مقالات تحقيقى درباره تاريخ, تمدن و فرهنگ ايران)
مجتبى انورى, شيرين محمدلى, چاپ اول, تهران, ستاوند يزد, 1382, 422ص, وزيرى
جلد نخست از دانشنامه ايران شناسى حاوى گزيده مقالات نويسندگان ايرانى و خارجى در باب مباحث و موضوع هاى مرتبط با تاريخ تمدن و فرهنگ ايران, همچنين سرگذشت ايران شناسان, شعرا, ادبا, رياضى دانان, موسيقى دانان, مورخان و ديگر شخصيت هاى فرهنگى است كه به ترتيب الفباى فارسى مداخل تنظيم شده است. جلد نخست حاوى 39مقاله است كه ذيل 26 مدخل (حروف الف و ب) و با اين عناوين به طبع رسيده است: آب در ايران باستان; آب در آيين ايران باستان; آب و آبيارى در ايران; ابن سينا: نگاهى به زندگى نامه ابن سينا; اخلاق ايرانيان: اخلاق در ايران باستان; اخلاق ايرانيان; ادبيات ايران: ادبيات ايران; اهميت و ارزش ادبيات ايران; احمد آرام: احمد آرام را بشناسيد; احمد آرام يك فرهنگى انقلابى; نگاهى به زندگى نامه و كتاب شناسى استاد احمد آرام; ارتش در ايران: ارتش در ايران; ارموى, صفى الدين: صفى الدين ارموى (موسيقيدان برجسته ايرانى); اقبال, عباس: عباس اقبال; آموزش و پرورش در ايران: آموزش و پرورش در ايران; آموزش و پرورش در ايران جديد; اندرزنامه در ايران باستان: اندرز يا حكمت عملى در ادبيات پهلوى; اهوازى, على بن عباس: على بن عباس اهوازى ـ پزشك معروف ايرانى; ايرانشهر; نگاهى به زندگى نامه ايرانشهر; ايران و ايران شناسى: ايرانويج; ايرانويج خاستگاه ايرانيان; ايران و ايران شناسى; آيينه كارى در ايران; آيينه و سرگذشت آن; باربد: باربد (شاعر و نغمه پرداز ايرانى); بازى هاى ايرانى; بانك و بانكدارى در ايران; بديع, اميرمهدى; براون, ادوارد: ادوارد براون و خدمات او به ايران; بركشلى, مهدى: مهدى بركشلى (محقق و موسيقى دان معاصر); بوزجانى, ابوالوفا محمد: بوزجانى (رياضى دان و منجم معروف ايرانى); بويس, مرى: نگاهى به زندگى نامه پروفسور مرى بويس; بهار, ملك الشعرا: ستايشگر آزادى; پادشاه شعر; بهزاد حسين: نگاهى به زندگى نامه استاد شعر نقاشى; گفت وگو با استاد حسين بهزاد; بنان, غلامحسين: غلامحسين بنان; بيرونى, ابوريحان: بررسى كوتاهى در مقام و روش علمى ابوريحان بيرونى; بيرونى و بنيانگذار علم زمين پيمايى; عصر بيرونى. گفتنى است برخى مقالات با طرح ها و عكس هايى مرتبط با موضوع و يا آثارى از معرفى شدگان همراه است. ابومسلم نامه و نقش آن در تاريخ اجتماعى عصر صفوى
محجوب وزيرى, چاپ اول, تهران, نشر بقعه, 1382, 226ص, رقعى
نويسنده در اين نوشتار كوشيده است جايگاه و نقش داستان حماسى ابومسلم نامه را در فرهنگ عامه و تاريخ اجتماعى ايران عصر صفوى روشن سازد. كتاب, از مقدمه, پنج فصل, نتيجه گيرى و چند پيوست تشكيل شده است. بخشى از مقدمه كتاب به نقد و بررسى منابع اختصاص دارد كه در آن منابع تاريخى, داستانى, ادبى, دينى و تحقيقات جديد مورد استفاده نويسنده معرفى و ارزيابى شده اند. در فصل اول پس از اشاره اى به مفهوم تاريخ اجتماعى و تاريخچه ظهور آن, تلاش شده مفهوم تاريخ اجتماعى عصر صفوى تبيين گردد. در فصل دوم, پيشينه تاريخى ابومسلم و ابومسلم نامه, قبل از عصر صفوى بازگو مى شود و طى آن از شخصيت ابومسلم و ظهور نخستين آثار مكتوب درباره او و استقبال عمومى از اين شخصيت تاريخى و جايگاه اين قصه به عنوان داستانى حماسى ـ تاريخى, در فرهنگ مردمى ايران پيش از صفويه سخن مى رود. در اين فصل همچنين ابوطاهر طرطوسى و ابومسلم نامه او معرفى مى شود. در فصل سوم, موضوع قهوه خانه و قصه خوانى و نقالى و گسترش آن در جامعه صفوى مطرح شده است. در فصل چهارم ابومسلم نامه از جنبه زمانى, مكانى و شخصيت پردازى بررسى شده, افزون بر آن, در اين فصل از طبقات اجتماعى كه در ابومسلم نامه از آنها ذكرى به ميان آمده, سخن رفته است. در فصل پنجم, موضوع تحريم داستان ابومسلم نامه, پيامدهاى آن, برخورد فقها و صوفيان با ابومسلم نامه و ظهور مجدد اين داستان از دوره شاه عباس اول و نقش و كاركرد آن در ظهور مجددش بررسى و تبيين مى شود. نويسنده در پايان كتاب تحت عنوان نتيجه نتايج تحقيق را برمى شمرد. در ضميمه كتاب, گزيده هايى از چند داستان ابومسلم آورده شده است. صفحات پايانى به كتاب شناسى و نمايه اسامى اختصاص دارد. گفتنى است ابومسلم نامه, يكى از داستان هاى حماسى و عاميانه ايرانى است كه تحت تأثير زندگى و اقدامات و سرنوشت ابومسلم خراسانى شكل گرفته و در طول تاريخ, با تغيير روايت ها و فراز و فرود بسيار توأم بوده است. آيت الله حاج شيخ عطاءالله اشرفى اصفهانى
چاپ اول, تهران, وزارت اطلاعات, مركز بررسى اسناد تاريخى, 1382, 254ص, وزيرى
بيست و پنجمين كتاب از مجموعه ياران امام به روايت اسناد ساواك حاوى اسناد ساواك درباره شهيد محراب, آيت الله عطاءالله اشرفى اصفهانى است. در اين كتاب, متن حروفچينى شده اسناد در كنار تصوير آنها به طبع رسيده, در پانويس ها توضيحات مربوط به اسامى و رويدادهاى مندرج در متن آمده است. در ابتداى كتاب زندگى نامه و اقدامات مهم آيت الله اشرفى اصفهانى ذيل اين عناوين بازگو شده است: ولادت (1322ق/ 1281ش ـ خمينى شهر اصفهان); اعقاب و نسب; مراحل تحصيل; هجرت به حوزه علميه قم; دوران اقامت در قم; اعزام به باختران; فعاليت هاى سياسى شهيد اشرفى اصفهانى; امامت جمعه باختران; نقش شهيد اشرفى اصفهانى در دفاع مقدس; فعاليت هاى فرهنگى و اجتماعى شهيد اشرفى اصفهانى; ويژگى هاى اخلاقى; شهادت (1361, حمله تروريستى منافقين به شهيد اشرفى اصفهانى در محراب مسجد كرمانشاه). در پايان, نمايه اسامى, عكس هايى از شهيد اشرفى اصفهانى و تصاويرى از اسنادى كه در زيرنويس ها به آنها ارجاع داده شده, آمده است. تاريخ شفاهى گروه ابوذر
رزا ناظم, چاپ اول, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1382, 268ص, رقعى
در سال 1351, چند تن از دانش آموزان دبيرستانى در شهر نهاوند كه فعاليت هاى مذهبى خود را از جلسات قرآن, هيأت هاى مذهبى, انجمن دينى دانش آموزى و نظاير آن آغاز كرده بودند, به تدريج گروهى مخفى عليه رژيم پهلوى به نام گروه ابوذر تشكيل دادند كه مبارزاتشان مبتنى بر مشى مسلحانه بود. معرفى اين گروه و زمينه هاى شكل گيرى, ساختار تشكيلاتى و چگونگى پى بردن ساواك به فعاليت آنها, دستگيرى, محاكمه و شهادت رهبران آن از زبان برخى اعضا و عده اى از دوستداران آنها به شيوه تاريخ شفاهى و مصاحبه در اين كتاب فراهم آمده و در چهار بخش تدوين شده است. در پيش گفتار سخنى درباره شكل گيرى فعاليت هاى مبارزاتى در ايران, قيام پانزده خرداد, سازمان ها و گروه هاى چريكى و كلياتى درباره شهر نهاوند آمده است. در بخش نخست زندگى نامه اعضاى اصلى و عملياتى گروه ابوذر و همچنين آقاى محمد طالبيان به عنوان عالم و هدايتگر فكرى ـ اعتقادى گروه بيان شده است. در بخش دوم از فعاليت ها و جلسات اوليه در مساجد و سپس جلسات خصوصى و در نهايت از فعاليت هاى فكرى ـ اعتقادى در مدارس ياد شده و در ادامه به انديشه ها و چهره هاى مهم و مؤثر روحانيت مبارزه به رهبرى امام خمينى(ره) و همچنين نقش انديشه هاى دكتر على شريعتى اشاره رفته است. در پايان اين بخش به زمينه ها, انگيزه ها, رهبرى, تشكيلات و مبانى اعتقادى گروه ابوذر توجه شده است. در بخش سوم تحت عنوان اقدامات و عمليات, به ترتيب زمانى از چگونگى انجام عمليات مختلف گروه ياد شده است. اين سير تا عمليات 25/4/1352 در قم (خلع سلاح پاسبان شهربانى) كه منجر به دستگيرى تيم عملياتى و ساير اعضا و مرتبطين گروه شد, ادامه مى يابد. در بخش چهارم از چگونگى و مراحل دستگيرى, زندان و شهادت اعضاى گروه سخن به ميان آمده است. در صفحات پايانى, گاهشمار حوادث مهم ايران از سال 1320 تا انقلاب اسلامى, فهرست منابع, تصاوير و نمونه هايى از اسناد و سرانجام فهرست اعلام به چاپ رسيده است. شهيد آيت الله دكتر محمد مفتح
چاپ اول, تهران, وزارت اطلاعات, مركز بررسى اسناد تاريخى, 1382, 656ص, وزيرى
بيست و ششمين مجلد از مجموعه ياران امام به روايت اسناد ساواك, حاوى اسناد ساواك درباره شهيد آيت الله دكتر محمد مفتح است. در اين كتاب, متن حروفچينى شده اسناد در كنار تصوير اصل سند به طبع رسيده با زيرنويس هايى درباره افراد يا رويدادهاى مهم مندرج در سند همراه است. كتاب با خلاصه اى از زندگى, آثار, اقدامات و انديشه هاى شهيد مفتح آغاز مى شود, سپس اسناد مذكور به چاپ مى رسد. شهيد مفتح در سال 1308 در شهر همدان و در خانواده اى روحانى متولد شد و پس از سال ها تلاش در زمينه تحصيل و مبارزات سياسى, در سال 1358 به دست منافقين به شهادت رسيد. در صفحات پايانى, عكس هايى از شهيد مفتح و نمايه اسامى آمده است. شهيد حجةالاسلام فضل الله مهديزاده محلاتى
چاپ اول, تهران, وزارت اطلاعات, مركز بررسى اسناد تاريخى, 1382, 646ص, وزيرى
شهيد حجت الاسلام فضل الله مهدى زاده محلاتى, يكى از ياران امام خمينى(ره) در مبارزه با رژيم شاه بود. در اين كتاب مجموعه اى از اسناد ساواك ـ نزديك به هزار برگ سند ـ درباره شهيد محلاتى چاپ شده است. كتاب حاضر جلد نخست از اين مجموعه است كه سير مبارزات نامبرده را از سال 1330 تا اوايل 1349 نشان مى دهد. كتاب با زندگى نامه كوتاه و شرح مختصرى از اقدامات و آثار شهيد محلاتى آغاز مى شود كه شامل اين عناوين است: تولد, (هجدهم تير 1309ـ محلات), ورود به حوزه علميه قم (1324ـ1340ش), تشكيل خانواده, هجرت به تهران (1340ـ1364), مبارزات سياسى, همكارى با فدائيان اسلام, حمايت از فلسطين همگام با آيت الله كاشانى, مقابله با جريان انحرافى, لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى, لوايح ششگانه (انقلاب سفيد), فاجعه مدرسه فيضيه, دستگيرى امام خمينى(ره), مقاله روزنامه اطلاعات, كاپيتولاسيون, دستگيرى مجدد, اعتراض به جشن تاجگذارى, جشن هاى 2500ساله, تشكيل جلسات هفتگى, آخرين دستگيرى, در آستانه انقلاب اسلامى, مسئوليت هاى پس از انقلاب: معاون كميته مركزى انقلاب اسلامى, نماينده امام(ره) و سرپرست صندوق تعاون اصناف, اولين نماينده امام و سرپرست حجاج ايرانى در سال 1358, نماينده امام در شوراى عالى حج و اوقاف, دبير كل جامعه روحانيت مبارز, نماينده مردم محلات در اولين دوره مجلس, نماينده امام در سپاه پاسداران. شهيد محلاتى در سال 1364 در هواپيمايى كه عازم اهواز بود, بر اثر اصابت موشك هاى عراقى به شهادت رسيد. در صفحات پايانى, نمايه اسامى و عكس هايى از شهيد محلاتى چاپ شده است. عالم جاودان استاد شهيد مرتضى مطهرى
چاپ اول, تهران, وزارت اطلاعات, مركز بررسى اسناد تاريخى, 1382, 728ص, وزيرى
سى ويكمين كتاب از مجموعه ياران امام به روايت اسناد ساواك حاوى اسناد ساواك درباره شهيد مرتضى مطهرى است. در ابتداى كتاب, زندگى نامه و شرح كوتاهى از فعاليت هاى علمى و فرهنگى و سياسى شهيد مطهرى ذيل اين عناوين آمده است: تولد (1298ـ فريمان ـ خراسان), در وصف پدر, تحصيل و فراگيرى علوم در مشهد و قم, طرح ايدئولوژى اسلامى, تنوع مطالعات, آشنايى با نهج البلاغه, در محضر آقا نجفى قوچانى, آشنايى با مكاتب مادى جديد, آشنايى با علامه طباطبايى, ازدواج, مهاجرت به تهران, تدريس در دانشگاه, سفرهاى تبليغى, مقابله با ناسيوناليسم منفى, فعاليت هاى سياسى ـ مبارزاتى, فدائيان اسلام, دعوت نامه شاه, همكارى با هيئت هاى مؤتلفه اسلامى, وكالت از سوى امام خمينى در سال 1347, كمك به فلسطين, رد صلاحيت توسط ساواك, حادثه فيضيهدر سال 1354, تحت مراقبت كامل ساواك, جشن هاى 2500ساله, آزار و اهانت ساواك, فوت پدر, ممنوعيت خروج از كشور, انجمن فلسفه ايران, سازمان دادن به مجامع روشنفكرى, ايستادگى در برابر التقاط, سازمان دادن به روحانيت مبارز, رابط بين امام و گروه هاى مبارز, تلاش در جهت پيشبرد اهداف انقلاب, شوراى انقلاب, تحصن دانشگاه تهران, كميته استقبال, ترور قره نى, شهادت در 1358 در اثر ترور منافقين, كارنامه علمى, آثار مكتوب, راهنمايى پايان نامه ها, مقالات, نوارهاى سخنرانى, در بخش دوم, اسناد ساواك درباره شهيد مطهرى آمده كه مانند ديگر كتاب هاى اين مجموعه, متن حروفچينى شده در كنار تصوير متن اصلى قرار گرفته و يادداشت هايى به صورت زيرنويس درباره اسامى و رويدادهاى مندرج در اسناد آمده است. در پايان, نمايه اسامى و عكس هايى از شهيد مطهرى چاپ شده است. انقلاب اسلامى در مقايسه با انقلاب هاى فرانسه و روسيه
منوچهر محمدى,چاپ اول, قم, دفتر نشر معارف, 1382, 380ص, وزيرى
نويسنده در كتاب حاضر به بررسى و تطبيق انقلاب اسلامى با انقلاب هاى روسيه و فرانسه پرداخته است. او سعى كرده ابتدا همگونى هاى انقلاب هاى تحت بررسى را مشخص كند و براساس آن, كليت چارچوب تئوريكى خود را مورد نقد قرار دهد. آنگاه سعى مى كند ناهمگونى ها را شناسايى و علت يابى كند تا از اين طريق انقلاب ها را از يك ديگر متمايز سازد. كتاب از سه فصل تشكيل شده است. در فصل اول حوزه و قلمرو مطالعه و چارچوب موضوع مورد بحث تبيين مى شود. در اين فصل, سه مرحله براى انقلاب متصور شده است: 1. اوضاع سياسى ـ اجتماعى قبل از انقلاب 2. عوامل پيروزى انقلاب 3. بعد از پيروزى انقلاب (مرحله سازندگى). در اين فصل همچنين به برخى آفت هاى انقلاب نيز اشاره شده است. در فصل دوم كه به بررسى اوضاع سياسى ـ اجتماعى قبل از انقلاب اختصاص يافته, سه انقلاب ايران, فرانسه و روسيه از منظر شاخص هايى چون قدرت سياسى, شرايط اقتصادى, قدرت نظامى, حمايت بين المللى, مديريت سياسى, مشاركت مردمى, رهبرى, ايدئولوژى بررسيِ تطبيقى مى شوند. فصل سوم به مرحله سوم انقلاب ها, يعنى بعد از پيروزى اختصاص دارد. در اين فصل نيز سه انقلاب ياد شده, از جنبه فعاليت گروه هاى سياسى و مراحل چيرگى بر قدرت و استقرار دولت جديد (پس از انقلاب) بررسى مقايسه اى مى شوند. آخرين مطلب كتاب به جمع بندى و نتيجه گيرى اختصاص دارد. در صفحات پايانى فهرست منابع آمده است. دارالفنون تبريز (دومين مركز آموزش عالى ايران)
صمد سردارى نيا, چاپ اول, تبريز, نداى شمس, 1382, 108ص, وزيرى
نگارنده در كتاب از چگونگى تأسيس دارالفنون تبريز, (مؤسسه آموزش عالى در دوران قاجاريه), ادامه كار و فرجام اين مؤسسه سخن مى گويد: دارالفنون در تبريز كه در دوران ولايتعهدى مظفرالدين ميرزا به سبك دارالفنون تهران, در شهر تبريز تأسيس گرديد, نخستين مدرسه عالى جديد در آذربايجان و دومين مدرسه عالى در ايران بود كه به نام هاى دارالفنون, مظفرى و مظفريه ناميده مى شده است و هر سال حدود 50 ـ70 نفر شاگرد مى پذيرفته كه تعدادى از آنها به طور رايگان و شبانه روزى تحصيل مى كرده اند. اين مدرسه عالى, سهم ارزنده اى در تربيت نسلى از روشنفكران آذربايجان داشته… موضوعات كتاب عبارتند از: دارالفنون يا مدرسه مظفريه, دارالفنون تبريز در خاطرات سليمان خان, رشته هاى تحصيلى, مديران و مدرسان دارالفنون تبريز, ميرزا حسن رشديه و دارالفنون, شاگردان دارالفنون, ورقه ارگان دارالفنون و نخستين نشريه دانشگاهى تبريز, ايرج ميرزا, افتتاح دوم, ميرزا محمد نديم باشى, ميرزا جهانگير خان ناظم الملك, پايان كار دارالفنون, برخى از فارغ التحصيلان دارالفنون تبريز و فكر تأسيس دارالفنون. در پايان كتاب به پيشينه تدريس زبان تركى در مدارس آذربايجان اشاره شده است. جنبش حزب الله لبنان, گذشته و حال
مسعود اسدللهى, چاپ اول, تهران, پژوهشكده مطالعات راهبردى, 1382, 292ص, رقعى
موضوع كتاب حاضر, بررسى مواضع و عملكردها, مشى و تحولات حزب الله در دو دهه هشتاد و نود ميلادى و عوامل مؤثر بر گرايش هاى اين حزب است. كتاب از پنج فصل تشكيل شده است. در فصل نخست, با توجه به نظريه هاى اقدام جمعى, موضوع اقدام جمعى در ميان گروه هاى اسلام گرا مطرح مى شود; آن گاه با استفاده از چارچوب نظرى مذكور, مدل يا شيوه تحليلى خاص براى تبيين علل و عوامل مؤثر بر گرايش هاى حزب الله در دو دهه عمر اين حزب, طرح شده است. در فصل دوم, عملكرد و مواضع حزب الله در دهه هشتاد ميلادى و علل و عوامل مؤثر بر آنها بررسى مى شود. ويژگى عملكرد اين دوره حزب الله, كاربرد اعمال قهرآميز در برخورد با دشمن بود. در فصل سوم عوامل تسهيل كننده گرايش حزب الله به اعمال قهرآميز برشمرده شده كه عبارتند از: تجاوز نظامى اسرائيل به لبنان; جنگ داخلى لبنان; محروميت و فقدان عدالت اجتماعى; مداخله كشورهاى غربى در لبنان; جنگ سرد و منازعات منطقه اى; اقتدار سازمانى و رهبرى; آموزه هاى انقلاب اسلامى ايران. فصل چهارم به بررسى مواضع و عملكردهاى حزب الله در دهه نود ميلادى مقايسه آن با مواضع و عملكردهاى اين حزب در دهه هشتاد اختصاص دارد. ويژگى عملكرد و مواضع حزب الله در دهه نود, واقع بينى, اصلاحات درونى, مشاركت در نظام سياسى و فعاليت هاى سنديكايى, تحول در روش هاى تبليغاتى حزب الله بيان شده است. در اين فصل همچنين مواضع عملى حزب الله ارزيابى و بررسى مى شود. نويسنده در فصل پايانى از دلايل تغيير مواضع و عملكرد قهرآميز دهه هشتاد حزب الله كه در دهه نود به مواضع منطقى و واقع بينانه بدل شد, ياد مى كند كه عبارتند از: تحولات ايران; پايان جنگ سرد; احياى مذاكرات صلح اعراب و اسرائيل; تحولات تشكيلاتى; هيمنه سوريه بر لبنان; پيمان طائف و احياى نظام دموكراسى اجتماعى. كتاب با نتيجه گيرى و فهرست منابع به پايان مى رسد. جهانى شدن فرهنگى: آزمونى براى تمدن ها
ژرار لوكر; مترجم: سعيد كامران, چاپ اول, تهران, وزارت امور خارجه, مركز چاپ و انتشارات, 1382, 548ص, وزيرى
موضوع كتاب حاضر, بررسى فرايند تاريخى پديده جهانى شدن است. نويسنده با تحليل سير تاريخى و تحولات مهم جوامع و تمدن هاى مختلف سرزمين ها و مردم متعدد, تلاش مى كند نشان دهد كه انسان ها از چه زمانى قدم در مسير جهانى شدن گذاشته اند, چه تغييرات و تحولاتى زمينه ساز اين روند شده و اين پديده چه مسيرى را طى كرده است. البته مقصود نويسنده, جهانى شدن فرهنگى است كه از نظر وى با مفهوم جهانى شدن اقتصادى متفاوت و در قياس با آن بسيار پيچيده تر و قديمى تر است. وى مى نويسد: ما بدون آن كه متوجه باشيم در حال گذار از دنياى انزواى فرهنگى به دنياى ديگر هستيم كه روابط ميان ـ فرهنگى در آن حاكم است و از دورانى كه مشخصه آن استقلال فرهنگى جزيره گونه اى سنتى است به دوران تعميم روابط متقابل و ارتباطات قدم مى گذاريم. بنابراين بايد منظر بررسى و تحليل خود را از جهانى شدن اقتصادى به جهانى بودن فرهنگى تغيير دهيم. نويسنده معتقد است جهانى شدن ابتدا از امپرياليسم آغاز شد. كشف سرزمين هاى جديد همچون آمريكا و استراليا, كشف تمدن هاى شرقى, تهيه نقشه كامل جهان و به دست آمدن شناخت جامع از كره زمين از قرون شانزدهم و هفدهم, جوامع انسانى را به سوى جهانى شدن سوق داد. وى پس از بررسى رفتار و منش فرهنگى تمدن هاى بزرگ آسيايى نسبت به همسايگان و ديگران, نقش تمدن هاى بزرگ را در روند جهانى شدن ارزيابى مى كند. در ادامه از تولد و رشد اسلام شناسى, هنرشناسى, چين شناسى, علل ظهور و تكامل اين شاخه هاى شرق شناسى و مستشرقان معروف سخن مى گويد و نقش آنها را در سير تاريخى جهانى شدن تبيين مى كند. مباحث بعدى كتاب, بحث و بررسى در باب غرب شناسى شرقيان, همچنين رويكرد روشنفكران شرقى, ملل و تمدن هاى اسلام, هندى, چينى و ژاپنى نسبت به غرب و پديده هاى غربى و به طور كلى مدرنيته و سرانجام نقش تعامل شرق و غرب, به ويژه روشنفكران آنها در جهانى شدن است. سياست عباسيان
عزت الله رادمنش, چاپ اول, تهران, رسا, 1382, 160ص, رقعى
نويسنده, كتاب را با طرح اين دو سؤال آغاز مى كند كه چگونه, خلافت عباسى با آن همه فسق و فساد و تجمل و رفاه, 524 سال تداوم داشت؟ و تمدن اسلامى در عصرى چنين آميخته به فساد و فتور و سستى, چگونه و به دست چه كسانى به وجود آمد؟ نويسنده سپس در طول كتاب تلاش مى كند اصول سياست و ويژگى هاى حكومت دارى و شيوه هاى حكومت گرى عباسيان را كه موجب حكومت طولانى آنها شد, شرح دهد. بدين منظور, شاخصه هاى سياست عباسيان را با اين موضوعات نقد و بررسى مى كند: شناخت دقيق عباسيان از اوضاع و احوال زمان خود; همراهى و اتحاد با علويان; حكمت دانى, تأكيد بر مشيت به جاى نقش مردم; تفوق طلبى و شقاوت; تفرقه اندازى و نفاق افكنى; ماكياوليسم; استفاده از اتهام ها و انگ هاى مختلف; سياست داهيانه و مزورانه مأمون; تلاش براى مشروعيت بخشى به حكومت خويش; استفاده از شعارهاى متناسب با شرايط و منافع خود; مستمسك ساختن نقش و اهميت حرمين شريفين; نامگذارى ها, به ويژه با تركيب كلمه الله; جشن هاى مذهبى; آيين دست بوسى; انضباط سخت و خشك دربار خلفا همچون درگاه خسرو; ازدواج هاى مصلحتى در جهت مشروعيت بخشى; نقش مردانى مزور و سياسى همچون ابن فرات; خطبه هاى عباسيان; القاب; مجلس ندامت, رواج انديشه صوفيانه; استفاده از حربه مهدويت; اقتصاد و اتراف و افساد; عوايد فراوان و خزائن سرشار از ثروت; كاخ ها; تجمل گرايى و نقابت دينى; نقش زنان ذى نفوذ; بردگان; علما و دانشمندان و متفكران. مشكله هويت ايرانيان امروز: ايفاى نقش در عصر يك تمدن و چند فرهنگ
فرهنگ رجايى, چاپ اول, تهران, نشر نى, 1382, 264ص, رقعى
نويسنده در اين كتاب, هويت ايرانى را به مثابه رودخانه اى توصيف مى كند كه در بسترى متشكل از ايران, اسلام, سنت, و تجدد و روزآمدى در جريان است. به گفته وى: هر آن كس و يا گروهى كه اين هويت پيچيده را تشويق كند مورد احترام ايرانى و در واقع قهرمان وى است. و هر آن كس كه آنان را به وجهى مورد بى مهرى قرار دهد, مورد بى توجهى ايرانيان قرار مى گيرد. از طرفى در صورت جارى بودن اين هويت در ميان ايرانيان توليد عصبيت از يك سو و امكان توليد تمدنى از سوى ديگر از نتايج مستقيم آن خواهد بود. بدين سان, نويسنده يافته هاى پژوهش خويش را در شش گفتار فر
مجله هاى پژوهشى
آينه ميراث
دوره جديد, سال اول, شماره4 (پياپى23), زمستان82
بررسى و نقد (معرفى ميراث مخطوط); موضوع (تفكيك) حكيم رازى; حاشيه يا بهتر بگويم: شرح…; جامع التواريخ و تاريخ عالم; تصحيح يا تضييع; نامه نگارى دو دوست; بنيان كعبه; حظيات و…. اسلامية المعرفة
السنة التاسعه, العدد35, شتاء 1425/2004م
عربية القرآن و مستقبل الامه القطب; التفسير العلمي للقرآن; المفاهيم والمصطلحات القرآنية; رؤية اسلامية نحو العلوة; مدارسة في كتاب نظرية التقريب والتغليب; قراءة في كتاب: المداولة في اعمال عمادالدين خليل: دراسة في التنظير والابداع و…. انديشه حوزه
سال9, شماره5, فروردين و ارديبهشت83
(آسيب شناسى فرهنگ دينى)
پراكسيس در آسيب شناسى فرهنگ; تغييرات فرهنگى از نگاه جامعه شناختى بحران هويت; سير تاريخى پيدايش آسيب ها در فرهنگ; آسيب شناسى تربيت و معرفت دينى; شبهه شناسى در فرهنگ اسلامى; ناهمگونى داشته شهيد مطهرى; احياگرى در انديشه شهيد مطهرى; اخلاق و فرهنگ آفرينى و…. بينات
سال10, شماره3و4 (پياپى39ـ40), پاييز و زمستان
(شناختنامه الحياة/2)
درنگى در ترجمه الحياة; نظرى بر الحياتة و شناخت نامه آن; معجم آيات الحياة; نوآورى هاى الحياة; ابعادى زندگى ساز, از الحياة; شناخت قرآن; انسان مدارى در الحياة; مكتب تفكيك; از تفكيك تا الحياة; اعجاز قرآن از ديدگاه شيخ مجتبى قزوينى; الحياة از نگاه دانشوران و…. پاسدار اسلام
سال23, شماره270, خرداد83
دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان; امامان هدايت; برخى انتظارات امام حسن عسكرى(ع) از شيعيان; ضرورت و خاستگاه دين از ديدگاه قرآن; انسان از منظر امام خمينى(س); رشوه پديده شوم اجتماعى; بر ساحل معرفت و…. پاسدار اسلام
سال23, شماره271, تير83
دانستنى هايى از قرآن (چگونه پاكان از ناپاكان شناخته شوند؟); مديريت اسلامى و علوم بشرى; امامان چراغ هاى فروزان زندگى; هنر و زيبايى در سيره پيشوايان; انسان از منظر امام خمينى(س); منافقان در قرآن و…. پژوهش حقوق و سياست
سال5, شماره9, پاييز و زمستان82
چالش هاى حقوقى ميان ايران و آژانس بين المللى انرژى اتمى; نظام قضايى ايران از آغاز قاجار تا انقلاب مشروطيت; حق موضوع بيع; ديوان بين المللى دادگسترى اسلامى; عدالت ترميمى, الگوى جديد تفكر در امور كيفرى; راهنماى منابع حقوقى در شبكه اينترنت و…. پگاه حوزه
شماره120, شنبه 19 ارديبهشت83/ 18 ربيع الاول 1425/ 8 مى 2004
پايان مردم سالارى; تصويرهايى از آينده نخبه گرايى; مرگ مدرن; دشوارتر از (مصائب مسيح); سكولاريسم بهداشتى; نقدى بر لايه هاى پنهان مارمولك; مطهرى و اصلاح در فرهنگ عاشورا; انديشه وحدت در عرصه سياست خارجى و…. پيام زن
سال13, شماره13 (پياپى147), خرداد83
نقش تربيتى بانوان در مقابله با آسيب هاى فرهنگى و اجتماعى; مسلمانان فرانسه; شرحى بر زندگى بانوى فرهيخته مرحوم فاطمه ايروانى; قرآن, زنان, نكته ها و پيامها; هنر تربيت; خانواده, عشق و استوارى; تازه هاى پژوهش; كتابخانه پيام زن و…. پيام زن
سال13, شماره14 (پياپى148), تير83
آينه محبت (نامه هاى خانوادگى امام خمينى); گزارشى از مراسم نكوداشت دكتر زهرا رهنورد, رئيس دانشگاه الزهراء; بازخوانى تاريخى عملكرد بانوان در امور كشوردارى ايران; مادر مؤمنان و فتنه جمل; آرامش و محبت در سايه همسرى; با زنان در نشريات زنان; همايش زن و جهانى سازى; كودك و همبازى هايش و…. پيام صادق
سال9, شماره50, بهمن و اسفند82
آسيب هاى جامعه دينى; آمريكا به كجا مى رود؟; تحولات انقلاب اسلامى از دى تا 22بهمن 57; تازه هاى كتاب; چكيده رساله هاى دكترى; چكيده پايان نامه هاى كارشناسى ارشد و…. تاريخ اسلام
سال4, شماره16, زمستان82
جامعه ايرانى در مواجهه با اعراب مسلمان; برآورد كمى غنايم عصر خلفاى راشدين و برخى پيامدهاى آن; منازعه محمد بن حنفيه با عبداللّه بن زبير و ظهور خشبيه; (بيعت) و كاركردهاى آن در عصر جاهلى و صدر اسلام; جنگ صليبى هشتم; سفرهاى زيارتى پادشاهان صفوى; تحول حكومت در قرون اوليه اسلام; فرنگى ها و…. تراثنا
السنة التاسعة عشرة, العددان الاول والثانى (73ـ74), محرم الحرام ـ جمادى الاخره 1424هـ.
النجف الاشرف حاضرة العلم والتراث; مثابرة اعلام الاماميه في حفظ و احياء تراث الطائفه… الشيخ الهمداني نموذجاً; الكواكب الدرية في النصوص على امامة خير البرية ـ السيد صلاح بن ابراهيم بن احمد الحسني الزيدى, المتوفى اوائل القرن الثامن الهجرى; من انباء التراث و…. جهان كتاب
سال9, شماره1 (پياپى181), ارديبهشت83
وايكينك دانشمند در درياى كوير ايران; صور الاقاليم بطلميوس; تابلوهايى از تاريخ روشنفكرى معاصر ايران; حكايت هاى بى پايان; راز و نيازهاى هزار ساله; كتاب سوخته: نشر و فرهنگ در چچنستان; تازه هاى كتاب و…. جهان كتاب
سال9, شماره3 (پياپى183), تير83
(قند پارسى) در شبكه جهانى; صحبت از زندگى و مرگ; (قاموس) بديع الزمانى كجاست; نقدى بر كتاب (آتشى در مسير زندگى); نقدى بر كتاب (شناخت فرقه اهل حق); بازيگر ناشناخته بازى بزرگ; تازه هاى كتاب و…. حكومت اسلامى
سال9, شماره1 (پياپى31), بهار83
بازخوانى انديشه سياسى شهيد مطهرى; عدالت, فلسفه حكومت; سكولاريزم و نقد مبانى آن; ماهيت حكومت اسلامى; مبانى مشروعيت نظام اسلامى در نگاه شهيد مطهرى; ارزش عدالت; رهبرى در فرهنگ اسلامى; آزادى در حكومت اسلامى از منظر شهيد مطهرى; نقش اخلاق و عرفان در نظام سياسى اسلام و…. حوزه
سال20, شماره6 (پياپى120), بهمن و اسفند82
جريان شناسى عرفانى; همانندى هاى عرفان اسلامى و آيين هندو; عرفان شرقى; جريان عرفانى در كريشنامورتى; فلسفه اوپانيشادها و عرفان بهاگودگيتا; عرفان سرخ پوستى و…. حوزه
سال21, شماره1 (پياپى121), فروردين و ارديبهشت83
(ويژه جاذبه هاى فكرى شهيد مطهرى)
برگى از جاذبه هاى فكرى شهيد مطهرى; مطهرى, انگيزه, علت ها و سبب هاى دگرگونى فهم و معرفت دينى; بررسى عناصر معرفتى در نوانديشى دينى از ديدگاه استاد مطهرى; دادوستد ايران و تشيع از ديدگاه مرتضى مطهرى; رويكرد شهيد مطهرى به ادبيات شعرى در ساحت معرفت دينى و…. دانش پژوهان
سال2, شماره4, زمستان82
هابز و دين مدنى; تطور بنيادهاى دكتر سروش; آيت الله بروجردى و سياست; موت فرضى غايب; نظريه شناخت در فلسفه آكويناس; منطق رياضى; بازنمايى در فلسفه هنر; بررسى فقهى بورس اوراق بهادار; بازار صادراتى ايران; فرار مغزها و تأثير آن بر اقتصاد ايران; كلام جديد و قديم; شبيه سازى از منظر فقه; همايش نيازسنجى و موانع پژوهش; ادوارد سعيد و… درس هايى از مكتب اسلام
سال44, شماره2, ارديبهشت83
وضع نابسامان پرستندگان خدايان متعدد; از ازليت تا ابديت; ايمان در قرآن; روش هاى تربيتى در نهج البلاغه; رهبرى درخشان امام موسى صدر براى لبنان; چگونه اعتماد به نفس ايجاد كنيم؟ و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال44, شماره3, خرداد83
پاسخگويى يا مسؤوليت پذيرى; خشم و عذاب خدا در مورد كافران در…; جهان را بازى نگيريم; سرنوشت جامعه هاى ستمگر و…; بر كرانه جبل الطارق; رنسانس اسلامى در غرب و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال44, شماره4, تير83
خداوند به هركس كه بخواهد حكمت مى دهد; رهبرى درخشان امام موسى صدر براى لبنان; حالات چشم در قرآن; توطئه اى ديگر عليه مكتب تشيّع و…. رسالة التقريب
التعايش الفقهي بين المذاهب والاديان المختلفة; الاسلام في مواجهة التكفير والاستحلال; ثورة الامام الخميني… المصادر التاريخية والتجديد الاسلامي; الملف: الصحوة الاسلامية و…. رسانه
سال4, شماره4 (پياپى56), زمستان82
دشوارى هاى استقلال و تكثر مطبوعات; ايران, جامعه اطلاعاتى و چشم اندازهاى آينده; نشريه هاى رايگان, فرصت يا تهديد; نگاهى به روند تداوم و ماندگارى مطبوعات در ايران; عناصر ارتباطات بين فرهنگى و خاورميانه; نشريات علمى چين در آغاز عصر جديد; نشريه هاى تازه فارسى; فهرست گزيده مقالات ارتباطات جمعى در مطبوعات و…. رسانه
سال اول, شماره2, نيمه اول تير83
نبرد خبرگزارى ها در ايران; انجمن جهانى روزنامه ها در يك نگاه; مطبوعات استان كردستان در آينه (رسانه); تصور زيان ده بودن انتشار روزنامه غلط است; مسؤوليت مدنى مطبوعات و…. صنعت چاپ
سال22, شماره261, خرداد83
ورود به بازار جهانى; پست بين الملل; مقدمه اى بر تكنولوژى چاپ; شاهنامه قاسمى; چاپ, يك غايب حاضر و…. صنعت چاپ
سال22, شماره262, تير83
بازگشت به دروپا; درس هاى يك حضور جهانى; برداشت ايران از رويداد جهانى; اروپا, گردهمايى دانشگاه ها و كالج هاى چاپ و…. علوم حديث
سال9, شماره1 (پياپى31), بهار83
انديشه هاى حديثى علامه شوشترى در كتاب (النجعة) عدالت از ديدگاه امام على(ع); فاطمه(س), كوثر قرآن; سهم زنان در نشر حديث; استشهاد به حديث در زبان عربى; گذرى بر كتاب (معالم العلماء); بررسى روش كتاب (الموضوعات فى الآثار والاخبار) و…. فروغ انديشه
سال2, شماره6, زمستان82
غزالى را بيشتر بشناسيم; فلسفه اسلامى يا غرب؟; پلوراليزم؟!; توحيد خالق و رب و معبود; فقه پويا!; پايگاه هاى اينترنتى فلسفه; تفكيك مكتب در مكتب تفكيك!؟; هرمنوتيك را رد كنيم يا بپذيريم؟; استنتاج هاى مباشر و جايگاه آن در منطق و…. فروغ وحدت
شماره14, بهار83
الصحوة الاسلامية, حاضرها و ماضيها ومستقبل الامة فى لقاء مع سماحة آيةالله التسخيرى; الصحوة الاسلامية و حوار الثقافات والاديان; الاسلام ومقتضيات العصر فى لسان الشهيد مطهرى; كارنامه تقريب; جريان نو محافظه كارى در آمريكا; مدينه فاضله اديان و مذاهب و…. فرهنگ جهاد
سال9, شماره1و2 (پياپى33و34), پاييز و زمستان82
اخلاق قرآنى; جوان و قرآن; مراحل شكل گيرى قيام خونين سيدالشهداء; ولايت فقيه از ديدگاه فقيهان دوره مشروطه; كاستى ها, كفايت ها و بايدها در توسعه كشاورزى و…. فصلنامه پژوهشى
شماره18و19, تابستان و پاييز82
(ويژه علوم سياسى)
بازسازى انديشه دينى و تأثير آن بر گفتمان سياسى شيعه در ايران معاصر; بسترهاى تاريخى و ايدئولوژيك بر آمدن روشنفكران دينى, وضع حقوق بشر و قانون عقل جهاندارى در ليبراليسم لاك; مؤلفه هاى سياست اخلاقى از ديدگاه حضرت اميرالمؤمنين على(ع); جامعه بين المللى و منع گسترش سلاح هاى هسته اى; نظريه همگرايى و سازمان كنفرانس اسلامى و…. كتابدارى و اطلاع رسانى
شماره4 (پياپى24), زمستان82
مديريت دانش, عاملى راهبردى براى توسعه سازمانى; تحليل محتواى كتاب هاى داستانى مناسب كودكان در…; نظام هاى هوشمند و كاربرد آنها در كتابدارى و اطلاع رسانى; نقش كتابدار ديجيتالى در مديريت نظام هاى اطلاعات ديجيتالى; دست نويس هاى آثار شيخ طوسى در كتابخانه مركزي… و…. كلام اسلامى
سال13, شماره49, بهار83
عرفى شدن دين; دين مدنى و مدنيت دينى; رنگ سحرگاه ز وحشت پريد; تحقيقى پيرامون برهان صديقين; حديث امام صادق در قالب نظم فارسى; آجال; انجيل; كلياتى از علم كلام; پلوراليسم اجتماعى از نظر شهيد مطهرى; ارجوزه اى در عقايد; نقد و بررسى كتاب (هرمنوتيك كتاب و سنت) و…. كيهان فرهنگى
سال21, شماره212, خرداد83
حديث كارآمدى و دانش گسترى; اخلاق و عرفان از ديدگاه امام خمينى(ره); جان و جهان در آفرينش انسان; آغاز نقد ادبى; مالزى و شاعران معاصر; نگاهى به تازه هاى كتاب; پيش نيازهاى حديث شناسى; كتاب شناسى حجت الاسلام والمسلمين رى شهرى و…. مسجد
سال13, شماره79, تير83
بررسى تاريخى مساجد ويران در عربستان; تحليلى بر الگوهاى مواجهه با پديده ماهواره; مساجد و اماكن اسلامى در شبه جزيره بالكان; رويارويى ديكتاتورى دموكراتيك! با حجاب اسلامى; كنكاشى در راه كارهاى گسترش فرهنگ نماز در مدارس; گزارش عملكرد مركز رسيدگى به امور مساجد در سال 1382, امور حوزه ها و…. مشكوة
شماره81, زمستان82
جايگاه حضرت فاطمه و مريم(ع) در آيات و روايات; آسيب شناسى مطالعات قرآنى خاورشناسان; كاركرد مراسم عزادارى عاشورا در رسمى شدن مذهب شيعه در زمان صفويه; طب اسلامى و جايگاه آن در ميان نظام هاى بزرگ طب سنتى و…. مطالعات اسلامى
شماره59, بهار82
(ويژه فلسفه)
بررسى تطبيقى ختم ولايت از ديدگاه ابن عربى و سيد حيدر آملى; براهمه در آثار متكلمان مسلمان; بررسى منشأ دين از ديدگاه دوركيم و علامه طباطبايى; انسان آرمانى از منظر مكاتب خاور دور; دگرگونى ساختن و فرو كاستن مغالطات; گرايش هاى معاصر معرفت شناختى و برون رفت هاى فكر دينى و…. مطالعات اسلامى
شماره60, تابستان82
(ويژه علوم قرآن و حديث)
راه هاى تقريب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمانان; اعجاز تشريعى قرآن; پژوهشى درباره سليم بن قيس هلالى; تأثير نظم زبانى و نظم زمانى در ترجمه هاى قرآن كريم; حروف مقطعه از منظر قرآن شناسان غربى; فال بد زدن از ديدگاه قرآن و روايات; نگاه بلاغى مفسران به جمله هاى خبرى در آيات قرآن و…. مطالعات اسلامى
شماره61, پاييز82
(ويژه فقه و حقوق اسلامى)
جبران خسارت بدنى در فقه اسلامى; فقه حنفى در عهد ايلك خانيان; بررسى تطبيقى ديدگاه هاى نايينى و امام خمينى در علم اصول; مقارنه آراى اماميه و اهل سنت در حسبه و امور حسبيه; تغليظ ديه; شرط عدم ازدواج مجدد در ضمن عقد زناشويى و…. معرفت
سال13, شماره3, خرداد83
(ويژه نامه دين شناسى)
تأملى در باب جاودانگى; عقل گرايى حداكثر و معتدل در دين شناسى; سرشت انسان, خير يا شر؟; خودگرايى و دگرگرايى در فلسفه اخلاق; اخلاق و عرفان اسلامى; عناصر خردورزى در تعبير دينى; پژوهشى در باب ماتريديه; مأخذشناسى (دين شناسى) و…. معرفت
سال13, شماره4 (پياپى79), تير83
(ويژه نامه علوم سياسى)
جهانى سازى, اسلام و آينده بشريت; نظريه انتقادى در روابط بين الملل; نظريه عدالت رالز, عدالت خواهى يا عدالت ستيزى; خاستگاه و جايگاه سكولاريسم در غرب و ايران; تأملاتى فلسفى ارسطو در باب سياست; فلسفه سياسى فارابى و…. معرفت فلسفى
سال1, شماره1و2, پاييز و زمستان82
چيستى فلسفه; آيا فلسفه اسلامى داريم; الحاد, شك, يا ايمان؟; تجربه گرايى معتدل و ناكامى آن در تبيين توجيه پيشين; مفاهيم كلى; دين, عقلانيت, و تحول معرفت; اصالت وجود; كلى و جزئى; تقسيم تحليلى و تركيبى قضايا و…. موعود
سال8, شماره43, فروردين و ارديبهشت83
القاعده يا زمينه سازان شورش سفيانى; عصر ظهور تجلى ولايت ولى الله; بن لادن و ادعاى مهدويت; نقش يهود در دوران ظهور; چيستى و حقيقت امامت; آخر الزمان را باور كنيم و…. موعود
سال8, شماره44, خرداد83
اين جماعت گستاخ!…; خانه مهدى كجاست؟; مهدى منتظر و پايان سير تاريخ; جاده مستقيم به سوى صلح!؟; چگونه امام شايسته امامت مى شود؟; چهل ميليون مسيحى صهيونيست; زائر غريب و…. ميقات حج
سال12, شماره47, بهار83
ويژگى هاى حج82 در گفت وگو با امير الحاج; مكه مكرمه مركز فرهنگى جهان اسلام; سفرهاى حج (زبان گوياى اسلام); شهر خدا در كلام خدا; برترى مكه يا مدينه؟; هجرت سراى پيامبر(ص); خانه دوست و…. نامه فرهنگستان
دوره6, شماره2 (پياپى22), بهمن82
درآمدى بر واژه گزينى مردمى; همگون سازى و ناهمگون سازى يا مماله در زبان فارسى درى; فوايد لغوى غازان نامه منظوم; هنر و اخلاق; شخصيت باباطاهر; رحيق التحقيق و جايگاه عرفانى ـ حكمى آن; درباره فناورى واژه گزينى انبوه در صنعت واژه گزينى; تازه هاى نشر و اخبار علمى و فرهنگى و…. نامه فرهنگستان علوم
شماره22 و23, پاييز و زمستان82
پوپر و ابطال پذيرى; وضعيت علمى, تحقيقاتى و فناورى رشته هاى مختلف شيلات كشور; نگاهى به جايگاه علم زبانشناسى در ايران; تلاشى براى دانشى كردن روانشناسى بالينى و…. نامه مفيد
سال10, شماره41, فروردين و ارديبهشت83
(فلسفه)
جايگاه وجودشناختى و معرفت شناختى عقل فعال در فلسفه مشاء; هندسه نااقليدسى, انقلابى پارادايمى در رياضيات; بررسى پارادكس نيوكوم; جهان هاى ممكن, بررسى ديدگاه سول كريپكى, الوين پلنتينگا و ديويد لوئيس; بررسى و تحليل نظريه مطابقت صدق در فلسفه اسلامى; ماهيت اراده در آثار اسپينوزا; نسبيت رئاليسم و حقيقت از نظر گادامر و…. نداى صادق
سال8, شماره32, زمستان82
(ويژه همايش سراسرى حقوق اطفال)
كودكان در آينه مهر و قهر; جنگ و حقوق كودكان آواره و بى سرپرست; نظريه جبران خسارت به حقوق معنوى كودكان; مسؤوليت كيفرى اطفال در مكاتب مختلف; حمايت از اطفال در برابر بهره كشى هاى اقتصادى و جنسى و…. نمايه
سال14, شماره151, خرداد83
فهرست مقالات, نقد آثار, گفتگوها, تحليل ها و گزارش هاى مندرج در روزنامه ها و نشريات علمى و فرهنگى ايران. نور
شماره16, بهار83
اوصاف عباد الرحمن; مرورى بر تفسير مجمع البيان; پيامبر و قرآن; آموزه هاى كلام وحى در عرصه خدمت رسانى; بحر يقين و…. هفت آسمان
سال6, شماره21, بهار83
فلسفه مسيحى; گونه شناسى انديشه منجى موعود در اسلام; جايگاه اعتقادى امامت از منظر امام خمينى(ره); گفت وگوى اسلام و مسيحيت; نو دينى در يهوديت; ويژگى و امكان الاهيات مسيحى در روزگار ما; الاهيات در زمان معاصر; ميتريه, موعود بودايى; فلسفه بودايى در هند; دانش نامه دين و…. ياد
سال18, شماره67 ـ 80, بهار و تابستان82
خواندنى هاى مطبوعات رژيم پيشين در آيينه خواندنى ها; محور اين شماره: ايران شناسى.
كتاب شناسى شادروان پروفسور عبدالجواد فلاطورى
محمدى فشارکى محسن
انگيزه اوليه نگاشتن اين كتاب شناسى, معرفى كتب و مقالات مرحوم فلاطورى براى محققين است و عامل دوم آن بود كه آقاى ناصرالدين انصارى در بخش (درگذشتگان) مجله آينه پژوهش (سال هفتم, شماره41, ص120) مرقوم فرموده بودند كه كتاب هاى وى بسيار است, اما از نام آنها اطلاع دقيقى در دست نيست. زندگى
شادروان پرفسور دكتر عبدالجواد فلاطورى در 29دى ماه 1304ش مطابق با 24جمادى الثانى 1343هـ.ق. در شهر اصفهان ديده به جهان گشود.
او كه از نوادگان حكيم فرزانه مرحوم آخوند ملا اسماعيل اصفهانى ـ استاد حاج ملاهادى سبزوارى ـ به شمار بود و از محضر استادان گرانقدرى چون حاج شيخ محمدتقى قمشه اى و آيةاللّه حاج شيخ محمدتقى شاه آبادى در تهران, و از مجلس درس دانشمندانى همچون اديب نيشابورى, حاج شيخ محمدرضا ترابى خراسانى, آقا شيخ هادى كدكنى نيشابورى, حاج محمدرضا كلباسى و حجةالاسلام ممجّد, حاج شيخ هاشم مدرّس قزوينى در شهر مقدس مشهد بهره ها برد.
در 24سالگى از حاج شيخ محمدرضا كلباسى اجازه روايت و اجتهاد گرفت و همزمان با تحصيل در علوم دينى موفق به اخذ ليسانس از دانشكده معقول و منقول تهران شد.
از سال 1954م برابر با 1333ش, براى آشنايى با فلسفه غرب به تحصيل فلسفه و جامعه شناسى, روان شناسى و اسلام شناسى از منظر غربيان به آلمان رفت. پس از آن مدتى (1961ـ1964) براى تدريس زبان فارسى با دانشگاه هامبورگ همكارى كرد و در سال 1962 رساله دكتراى خويش را با عنوان (فلسفه اخلاق كانت) به پايان رساند و از سال 1964 به بعد مدرس زبان و ادبيات فارسى دانشگاه كلن بود.
فلاطورى در سال 1973 رساله استادى خويش (تحول بنيادى فلسفه يونان در پرتو انديشه اسلامى) را به انجام رساند و در سال 1975 به عضويت شوراى علمى دانشگاه كلن پذيرفته شد و رسماً به عنوان (استاد) تصدى كرسى اسلام شناسى دانشگاه كلن را برعهده گرفت و تا زمان بازنشستگى (سال 1991) به تتبع و تدريس پرداخت.
مرحوم فلاطورى با افتتاح كتابخانه شيعه در بخش شرق شناسى دانشگاه هامبورگ, سنگ بناى يك مركز علمى براى شناخت شيعه را گذاشت و شخصاً كتاب هاى آن كتابخانه را از ايران و جاهاى ديگر تهيه كرد كه در نوع خود يكى از مهم ترين كتابخانه هاى شيعى خارج از ايران محسوب مى شود و فهرست چند جلدى آن كتابخانه موجود است.
پرفسور فلاطورى در سال 1978م آكادمى علوم اسلامى را ايجاد كرد و هدفش از آن در درجه اول گفت وگوى بين اديان بود تا بتواند تصوير اسلام را كه در اروپا به نوعى وارونه جلوه داده مى شود, اصلاح كند. براى تحقق اين هدف با سخنرانى ها, چه از طريق كنفرانس ها و چه از بخش پروژه هاى كتب درسى, به تصحيح مطالب اسلامى كتب آموزشى آلمانى پرداخت. وى با مجامع علمى ايران نيز بى ارتباط نبود كه حاصل آن مقالات و مباحثه هايى است كه در مجلات مختلف آمده است.
فلاطورى در 9دى ماه 1375ش در 71سالگى هنگام تدريس در آلمان درگذشت و در 21دى ماه 1375 در تكيه (فاضل) زادگاهش اصفهان به خاك سپرده شد. مصاحبه ها
1. (رابطه دين و فلسفه) (مصاحبه با مجله دانشگاه انقلاب), دانشگاه انقلاب, دوره جديد, تابستان و پاييز, 1372, ش98 و99, ص39ـ53; و نيز در: ضرورت تبادل و كليد تفاهم فرهنگ ها, انتشارات دانشگاه اصفهان, 1377ش, ص45ـ61.
2. (براى عرضه به غرب چه داريم؟ با كدام شيوه؟), كيهان فرهنگى, سال اول, 1363ش, ش3, ص3ـ 18 و نيز ميراث ماندگار (مجموعه مصاحبه هاى سال اول و دوم كيهان فرهنگى), تهران, مؤسسه كيهان, چاپ دوم, پاييز 1369ش, ص25ـ42 و نيز در: ضرورت تبادل و كليد تفاهم فرهنگ ها, ص3ـ 45. درباره او
1. جعفرى, سيد محمدمهدى. پروفسور فلاطورى, طبعى والا, همتى بلند و دلى دردمند, روزنامه اطلاعات, 29 دى 1375ش.
2. اعوانى, شهين. سخنرانى در مراسم بزرگداشت پروفسور فلاطورى در آلمان, روزنامه اطلاعات, ضميمه2, 4و5, اسفند 1375ش.
3. فلاطورى نامه. (يادنامه بزرگداشت پروفسور عبدالجواد فلاطورى), كلن (آلمان), اوت 1998م, (مردادماه 1377ش), 271ص, رقعى, مصور; مجموعه اى است از دوازده مقاله از دوستان و همكاران مرحوم فلاطورى در دانشگاه كلن در گراميداشت ايشان و ترجمه بخشى از مقالات وى.
ارجمند, امير. سخنرانى در مراسم بزرگداشت پروفسور فلاطورى در آلمان, روزنامه اطلاعات, ضميمه, مورخ29 و30 بهمن و اسفند 1375ش.
4. محقق, مهدى. فلاطورى هم رفت, روزنامه اطلاعات, 24 دى ماه 1375ش, ص4.
5. شريعت, محمدجواد. فلاطورى, فردى از سلاله حكمت, ميراث جاويدان, سال پنجم, ش3و4.
6. حكيمى, ابوالفضل. گزارشى به نقل از ايشان درباره فلاطورى, روزنامه اطلاعات, 18 دى ماه 1375.
7. ديم, ورنر (Werner Diem). سخنرانى درباره زندگى, دوران تحصيل و فعاليت هاى علمى مرحوم فلاطورى, فلاطورى نامه, ص11ـ17, (ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه).
8. حاج حسينى, مرتضى. در جست وجوى فلاطورى از اصفهان تا هامبورگ, ضرورت تبادل و كليد تفاهم فرهنگ ها, ص هفت ـ نوزده.
9. بيانيه اولريش ماتس (Ulrich mats). رئيس دانشگاه كلن (به مناسبت درگذشت مرحوم پروفسور فلاطورى), فلاطورى نامه, ص18ـ23, (ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه).
10. شيمل, آنه مارى (Anne marie Schmmel). سخنرانى در مراسم بزرگداشت پرفسور فلاطورى, فلاطورى نامه, ص18ـ23, (ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه).
11. تووروشكا (Tworaschka). سخنرانى درباره دوستى و همكارى خود با مرحوم فلاطورى در امر تدوين اسلام در كتاب هاى درسى مدارس آلمان, فلاطورى نامه, ص24ـ36, (ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه).
12. گزل, شتفانى (Stefanie Gsell). (استاد سخنران به نمايندگى از دانشجويان درباره مقام علمى و اخلاقى استاد), فلاطورى نامه, ص36ـ 38, (ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه).
13. باخم, كاترين و. (Katrin Dorothea Bachem). از دانشجويان پرفسور فلاطورى, سخنرانى درباره شخصيت ايشان, فلاطورى نامه, ص38ـ41, (ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه).
14. ضرورت تبادل و كليد تفاهم فرهنگ ها1. دانشگاه اصفهان, 1377ش, مجموعه مقالات و مصاحبه هاى مرحوم عبدالجواد فلاطورى و مباحثات فلسفى ايشان با مرحوم علامه طباطبايى. كتاب ها (ترجمه, تصحيح و تأليف)
1. تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى: برتولد اشپولر, ترجمه از آلمانى: عبدالجواد فلاطورى, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, تهران, 2ج, چاپ اول 1349ش, چاپ سوم 1369ش.
2. جبهه آزاد: درباره مصلح مسلمان سيد جمال الدين اسدآبادى, تهران, 1323ش, (97ـ 1838م).
3. نصاب آموز: (لغت نامه فارسى ـ عربى براى مدارس): تهران, 1331ق.
4. مشاعر ملاصدراى شيرازى (1942م), شرح و ترجمه از عربى به فارسى, تهران, 1332ق.
5. كتاب الخمسين مسئله فى كسر المنطق: ابونجاة الفريد, به اهتمام عبدالجواد فلاطورى, (مجموعه متون و مقالات تحقيقى, به اهتمام دكتر مهدى محقق و توشى هيكو ايزوتسو, تهران, مؤسسه مطالعات اسلامى, دانشگاه مك گيل كانادا, 1353ش, ص هفت ـ يازده و 11ـ60. مقالات
1. اسلام در مدارس آلمان. كيهان فرهنگى, سال سوم, ش3, خرداد 1363, ص28ـ30 و نيز در: ضرورت تبادل كليد تفاهم فرهنگ ها, دانشگاه اصفهان, ص30ـ121.
2. انديشه فلسفى بيرونى براساس اصل تكامل تدريجى: يادنامه بيرونى, تهران, 1353ش, ص511 ـ 525 و نيز در: ضرورت تبادل كليد تفاهم فرهنگ ها, ص162ـ171, گفتار حاضر متن سخنرانى پرفسور فلاطورى است كه در روز شنبه 31 شهريور 1352ش ايراد شده است.
3. ضرورت تبادل كليد تفاهم فرهنگ ها: كيهان فرهنگى, سال اول, ش3, خرداد 1363, ص16ـ17; و نيز در: ضرورت تبادل كليد تفاهم فرهنگ ها, دانشگاه اصفهان, ص63 ـ 68.
4. دو انديشه شرق و غرب: مقالات و بررسى ها, ش35 و36, 1360ش, ص127ـ151; و نيز در: ضرورت تبادل كليد تفاهم فرهنگ ها, ص61 ـ69.
5. تحول بنيادى فلسفه يونان در پرتو انديشه اسلامى: يادنامه علامه طباطبايى, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, تهران, 1363ش; و نيز در: ضرورت تبادل كليد تفاهم فرهنگ ها, ص146ـ160.
6. تحقيق عقايد و علوم شيعى: يادنامه علامه امينى (مجموعه مقالات تحقيقى به اهتمام سيد جعفر شهيدى و محمدرضا حكيمى, كتاب اول, تهران, 1352ش, ص431ـ 448; و نيز در: ضرورت تبادل كليد تفاهم فرهنگ ها, ص131ـ 145; و نيز در: هزاره شيخ طوسى (شامل مقاله ها و خطابه هاى تحقيقى درباره شخصيت شيخ طوسى) به اهتمام على دوانى, تهران, 1349ش, ص158ـ167.
7. روش ابتكارى مهندس بازرگان در پژوهش هاى قرآنى: مجله كيان, ش28, اين گفتار متن سخنرانى پرفسور فلاطورى است كه در تالار بزرگ كتابخانه مركزى شهر كلن در روز شنبه 30 دى ماه 1374ش ايراد شده است.
8. در صحنه كنونى نبرد عقايد, ضامن پايدارى هر عقيده اى جهانى شدن آن مى باشد. فلاطورى نامه, ص46ـ 75.
9. نظرى اجمالى بر فضاى سياسى, علمى, فرهنگى و اجتماعى و ملى ايران در عصر فردوسى, فلاطورى نامه, ص76ـ92.
10. آيا اسلام با سكولاريسم (دنيوى گرى) سازگار است؟ فلاطورى نامه, ص93ـ132, اصل مقاله به زبان آلمانى است و توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه ترجمه شده است.
11. اسلام امروز و رابطه آن با شرق و غرب. فلاطورى نامه, ص133ـ151, ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه.
12. تأويل علمى گفتگو از ديدگاه اسلامى. فلاطورى نامه, ص152ـ183.
13. حجيّت اصل عقل در استنباط احكام شرعى در مذهب شيعه. فلاطورى نامه, ص186ـ223, ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه.
14. تجربه زمان و تاريخ نگرى در اسلام. فلاطورى نامه, ص258ـ240, ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه.
15. آيا مسيحيان و مسلمانان با وجود اشتراكات فراوانشان از درك يكديگر عاجزند؟ فلاطورى نامه, ص224ـ239, ترجمه توسط فراهم كنندگان فلاطورى نامه.
16. رودى باريت خاورشناس معروف آلمانى درگذشت. كيهان فرهنگى, سال اول, ش3, خرداد 1363, ص45.
17. نظر فارابى درباره تبادل فرهنگ ها. ابونصر فارابى (مجموعه خطابه هاى تحقيقى), به كوشش ايرج افشار, تهران, كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران, 1354ش, ص38ـ42; و نيز در: ضرورت تبادل و كليد تفاهم فرهنگ ها, دانشگاه اصفهان, ص105ـ119; و نيز در: نامه فرهنگ, سال چهارم, 1373, ش2و3. مباحثات با علامه طباطبايى و ديگران
بخشى از مباحثاتى كه مرحوم فلاطورى آنها را براى محققان, مفيد مى دانست مربوط به اختلاف ايشان با مرحوم علامه طباطبايى(ره) در باب حركت جوهرى بود كه عده اى ديگر از محققان نيز در آن بحث شركت كردند. اين مباحث با نقد مرحوم فلاطورى: (انتقاد بر يادنامه ملاصدرا) (راهنماى كتاب, سال چهارم, ش10, 1340ش, ص913ـ914) آغاز شد كه به نقد مقاله اى از مرحوم علامه طباطبايى(ره) در يادنامه ملاصدرا (دانشكده معقول و منقول, تهران, 1340ش, ص15ـ16) پرداخته بود; پس از آن پاسخ مرحوم علامه طباطبايى (راهنماى كتاب, سال پنجم, ش1, 1341ش, ص29ـ32), و سپس مقاله آقاى امير دانا سرشت (راهنماى كتاب, سال پنجم, ش6, شهريور1341ش, ص483ـ 488) به جانبدارى از مرحوم فلاطورى و آن گاه مقاله مرحوم فلاطورى (راهنماى كتاب, سال پنجم, ش8و9, آبان و آذر 1341ش, ص807 ـ 808) در توضيح و تحرير بحث (تحرير محل نزاع), و در ادامه مقاله استاد سيد جلال آشتيانى (راهنماى كتاب, سال ششم, ش1و2, فروردين و ارديبهشت 1342ش, ص82 ـ 88) در پاسخ به انتقادات آقاى اكبر دانا سرشت, و گفتار حميد شمس المعالى (راهنماى كتاب, سال پنجم, ش11و12, 1341ش, ص99ـ100) باز هم در اشكال به نظر آقاى دانا سرشت و آن گاه پاسخ آقاى دانا سرشت (راهنماى كتاب, سال ششم, ش4و5, مرداد 1342ش, ص298ـ304) و مجدداً پاسخ علامه طباطبايى (راهنماى كتاب, سال هفتم و هشتم, ش1, 1343 و1344ش, ص189ـ196).
در انجام اين بحث با ارزش بايد گفت به جهت دامنه دار شدن بيش از حد آن, و حتى در مواردى خروج از مسير اصلى, در نهايت در شماره هشتم از سال ششم راهنماى كتاب, ص603 رشته بحث به صلاحديد مسئولان وقت آن مجله قطع شد كه اين انقطاع ناگهانى بحث آن هم در زمانى كه ـ به زعم شادروان فلاطورى ـ موجب مى شد تا (دو نوع طرز انديشه را در مقابل هم قرار گرفته و پايه زنده اى براى فلسفه در ايران گردد), ايرادات و اعتراضات برخى از خوانندگان ادامه بحث را در پى داشت; بنابراين مجله راهنماى كتاب در راستاى احترام گذاشتن به خواسته ها و عقايد خوانندگان خود, مقاله علامه طباطبايى را پس از وقفه اى طولانى چاپ نمود, و متأسفانه آن شور و حرارت اوليه در پاسخ دهندگان از ميان رفت و مباحثات ادامه نيافت; مجموعه آن مقالات و مباحثات در ضرورت تبادل و كليد تفاهم فرهنگ ها, ص181ـ291 آمده است.
1. [انتقاد بر] يادنامه ملاصدرا. راهنماى كتاب, سال چهارم, ش10, دى ماه 1340ش, ص614 ـ 623; و نيز: ضرورت تبادل و كليد تفاهم فرهنگ ها, دانشگاه اصفهان, ص195ـ 205.
2. درباره حركت جوهرى. راهنماى كتاب, سال پنجم, ش8و9, آبان و آذر 1341ش, ص807 ـ 808.
3. مقصود از تحقيقات علمى. راهنماى كتاب, سال پنجم, ش8و9, آبان و آذر 1341ش, ص676 ـ 683; اين مقاله در دو قسمت چاپ شده است, قسمت دوم: راهنماى كتاب, سال پنجم, ش10, دى ماه 1341ش, ص854 ـ 863.
4. تذكر به ناقدان انتقاد بر يادنامه ملاصدرا. راهنماى كتاب, سال ششم, ش8, آبان 1342ش, ص603. مقالات و كتاب ها به زبان آلمانى (ترجمه و تأليف)
1. حجيت عقل در استنباط احكام شرعى در مذهب شيعه:
Die Vemunft als Letztbegrundung des Rechts in der Schiitixchen Lehre In: Archiv fur Rechts-und Sozialphilosphie XLV/3. Luchterhand Verlag Neuwied/Rh. 1959, s369-388.
2. تفسير اخلاق كانت در پرتو احترام (رساله دكترى), بن 1965
Zur Interpretation der Kantischen Ethik im Lichte der Achtung, Diss. Bonn 1965.
3. شيعه اثنى عشرى از ديد يك مسلمان شيعه (در رساله يادبود ورنر كاسكل Wemer Caskel), ليدن 1968م.
Die Zwolfer-Schia aus der sicht eines shiiten: probleme ihrer Untersuchung In: Festschrift Werner Caskel. Leiden 1968, ms62-95.
4. فخرالدين الرازى, نقدى بر منطق در يادنامه ايرانى مينورسكى, تهران 1969م (به زبان آلمانى).
5. اهميت شيعه پژوهى در علوم اسلامى, به انضمام گزارشى درباره تحقيقات شيعى در كلن: در مجله ZDMG, هفدهمين كنگره شرق شناسان در Wrzburg 1968 و يسبادن 1969:
Die Bedeutung der Schia-Forschung fur die islamischen-Wissenschaften. Samt einem Bericht uber, die Schia Forschung in Koln In: ZDMG Supplemental I. Vortrage des XVII. Deutschen Orientalistentages in Wurzburg-1968, Teil 2. Steiner Verlag Wiesbaden,. 1969, s604.
6. تكيه گاه مقدسى براى آدميان:
Einheiliger Halt fur alle Menschen, S. 42-44y Der Islam Mutst auch dem Atheisten, s.61-63. In: Glauben alle an denselben Gott? Hrsg.v. EWrich Boyens, Kreuz- Verlag Stuttgart, (Rote ReiheBand 24), 1. Auflage 1969.
7. مقدمه اى بر آموزش زبان فارسى:
Einfuhrungskurs in die persische Sprache, Hrsg: Deutsche Stiftung Fur Entwicklung slander, (heute: Deutsche Stiftung Fr internaionale Entwicklung, Bad Honnef), Kln 1971.
8. تحول بنيادى فلسفه يونانى در پرتو انديشه اسلامى (رساله استادى):
Umgestaltung der griechischen philosophie durch die islamische Denkweise. Habilitationsschrift. Kln 1973.
9. ابونجاة الفريد: كتاب الخمسين المسئله فى كسر المنطق (ترجمه به آلمانى):
Beitage zu verschiedenen Stichiedenen, In: Lexikon der Islamischen Welt. 3Bde., Hrsg.: K. Kreisery W. Diem H.G. Majer. Verlah W. Kohlhammer, Stuttgart/Berlin Koln/Mainz 1974.
10. اعتقاد به خداى واحد, ادراك خداوند در مسيحيت و اسلام:
Glauben an den einen Gott. Menschliche Gotteserfahrung im Christentum und im Islam, hrsg. zusammen mit Walter Strolz u.a., (Veroffentlicheungen der Stiftung Oratio Dominica) Freburg Basel/Wien 1975 Darin: Zeit und Geschichtserfahrung im Islam, s85-101.
11. سه راه به سوى خداى واحد:
Drei Wege zu dem einen Gott-Glaubenserfahrung in den monotheistischen Religionen, hrsg. Zusammen mit Walter strolz u.a, Freiburg/Base/Wien/1976. Darin: Wie ist menschliche Gotteserfahrung trotz des strengen islamischen Monotheismus moglich?, s.45-59.
12. طرح برنامه شيعه پژوهى به انضمام گزارشى درباره كتابخانه شيعه در كلن:
Programmentwurg fur die Schia-Forschung mit einem Berich uber die Kolne Schia-Bibiothek. In: ZDMG Sonderdruck, Supplement III, 1, XIX. Wiesbaden 1977, s.367-373.
13. درباره اقتصاد در اسلام:
uber die Geldwirtschaft im Islam: In: Capital 10/1979, S.226.
14. دانشجويان ايرانى خارج از كشور پشتيبان انقلاب در ايران بودند:
Die persischen Studenten im Ausland waren das Ruckgrat der Revolution im Inland. In: HPI-Hochschulpolititsche Informationen 4/1979, S.3.
15. محمد(ص) عفو, و نه انتقام را تبليغ مى كند:
Muhammad perdigt Vergebung nicht Rache. In: Die welt 144/23, 1979, S.18.
16. زمينه هاى فرهنگى و دينى حوادث ايران:
Die Kulturellen und religion Hintergrunde der Ereignisse im Iran, bearbeitet und zitiert in: Der Spiegel 4/22. 1, 1979, 33.Jg, unter dem Titel Die Heimat von Ausbeutern reinigen, S.94-109.
17. انگيزه هاى وجودى احياء اسلام:
Existentielle Motive der Reislamisierung, bearbeitet und zitiert in: Der spiegel 7/1979, 33. Jg, unter dem Titel Wenn der Teufel geht, Kommt der Engel, S.1012-112.
18. درباره نجات اسلام:
Zur Rettung des Menschen, (Dialog der Religionen) Islam, Judentum und Christentum vor neuen Aufgaben. In: Publik Forum 3/9. 2. ,1979, 8.Jg.
19. دانشگاه هاى ايران و انقلاب:
Die persischen Universitaten und die Revolution, veroffentlicht als Leitartikel Hochschulen waren die Keimzellen der persischen Revolution. In: Hochschulpolitische Informationen 4/23. 2.1979, 10.Jg.
20. ساختار دولت نوين ايران اين گونه بايستى باشد:
So soll das neue iranische Staatsgeb aude ausehen. In: 1 Die Wilt 12.7.1979, S.
21. اسلام در گفتگوى دوجانبه:
Islam im Dialog, Aufsatze von A. Falaturi, Hrsg. V. Islamische Wissenchaftliche Akademiee. V, Koln 1979.
22. روى ديگر تحول و توسعه به بيراهه رفته:
Kehrseite der fehlgelaufenen Entwicklung. In: Auslandskurier-Diplomatischer Kurier 5/1980, S.22-23.
23. آمادگى مردم ايران براى پذيرش مذهب شيعه در دوره صفويه:
Die Vorbereitung des Iranischen Volkes fur die Annahme der Schia zu Beginn der Safawidenzeit. In: Die islamische Welt zwischen Mittelalter und Neuzeit. Festschrift fuur Hans Roobert Roemer. Beiruter Texte und Studien, Band, 22, Beirut 1979, S.132-145.
24. دانشجويان در ايران چه مى كنند؟:
Was machn die Studenten im Uran?. In: Hoschschulpolitische Informationen 1/1980.
25. اسلام ـ دينى با تعهد اجتماعى و سياسى:
Der Islam-dine Religion mot gesellschaftlichem und politischem Engagement. In: Beitrage zur Konfliktforschung, 1/1980. Koln, S.49-70.
26. رويه هاى حقوقى و حقوق جزا در اسلام:
Rechtstraditionen und Strafrechtsjustiz im Islam. In: Im Namen Allahs. Der Islam-eine im Religion Aufbruch: Ullstein-Verlag, 2.Aufl. 1980, S.59-6.
27. جامعه ايران تحت نفوذ فرهنگ غرب:
Die iranische Gesellschaftliche Wirklichkeit. In: SOWI. Sozialwissenschaftliche Informationen fur. Unterrichr und Studium, Hrsg. V.Max Planck-Institut fur Geschichte in Gottingen 2/April 1981, Jg 10, S.57-64.
28. يادداشت هاى تاريخى و سياسى درباره طرح قانون اساسى جديد ايران:
Historische und politische Bemerkungen zum Entwurf der neuen iranischen Verfassung. In: Zeitgenossiche Rechtskonzeption. ARSP, Supplementa, Vol.I, part.2 Steiner-Verlag Wiesbaden 1982, S.87-92.
29. سنت پيامبر اسلام محمد به مثابه اساس حقوق اسلامى:
Die Sunna des Propheten Muhammas als Grunslage des islamischen Rechts. In: Die bedeutunge der Sunna fur uns. Haus des Islam, Aachen 1983 S.53-70.
30. مسلمانان در بين مسيحيان:
Muslime unter Christen, Beitrag der Christen und Muslime, niteinander ins Gesprœch zu. Kommen. In: Entwurf, Religionsp*dagogische Mittrilungen 3/83. Hrsg-Fachgemeinschaftevangelischer Religionslehrer in Baden Wuttemberg, S.20.
31. مرگ, دادگاه الهى و معاد:
Tod-Gericht-Auferstehung in Koranischer Sicht. In: Zukunftshoffnung und Heilserwartung in. den 12monotheistischen Religionen, Hrsg. A. Falaturi, W. Strolz u.a. Weltgespr*ch der Religionen, Schriftenreihe zur groBen okumene, Band 9 Verlag Herder, Freiburg 1983, S.121-138.
32. آمادگى و موانع در برخورد اديان از ديدگاه اسلام:
Bereitschaft und Hemmissse in der Relionsbegegnung aus der Sicht des Islam In: Kultribegegnung in Schule uns-Studium, Hrsg. V. J. Lahnemann. Hamburg 1983, S.67. In:
33. خدا و انسان از ديدگاه اسلام:
- Gott und Mensch aus islamischer Sicht In: Im Gesprach Islam und Christentum, Hrsg. Arabisches Kulturzentrum Koln. Koln 1983, S.57-83.
34. درباره كوزانوس و اسلام:
Zum Thema "Gusanus uns Islam". In: Der Friede unter den Religionen Nikolaus von Kues, Akten des Sumposiums in Trier vom, 13-15, 10, 1982, Hrsg. R-Haubst. Mitteilungen und Forschungsbeitrage der Cusanus Gesellschaft 16, S.22, 66, 172 f, 269f. 276, 278-281, 291-296, Matthias-Grunewald- Verlag Mainz 1984.
35. رحمانيّت خداوندى:
Die Barmherzihkeit Allahs, Der Artilel wurde ins Niederlandische ubersetzt (De islam, religie der barmahrtigheid). In: prana 38/1084, S.37-40.
36. مقالاتى درباره انديشه حقوقى اسلامى:
Beitrage zum islamischen Rechtsdenken, A. Falaturi u.a., Hrsg. Theodor Viehweg und Reinhars. May, Verlag, Wiesbaden 1985 Darin: Rechtstradition und Strafrechtsjustiz im Islam, S.32-35.
1. تحليل كتب تاريخى درباره اسلام
2. تحليل كتاب دينى پروتستانى درباره اسلام
3. تحليل كتاب جغرافيايى درباره اسلام
4. تحليل كتب مذهب كاتوليك درباره اسلام
5. تحليلى از خطوط آموزش و طرح تدريسى استان هاى آلمان درباره اسلام
6. فهرست و منابع درباره طرح كلى
Hrsg:.1. Analyse der Geschichtsbucher zum Thema Islam (1986);
2. Analyse der Evangelischein;. (Religelischen Religionsbucher zum Thema Islam. (1986);
3. Analyse der Geographiebucher zum) Thema Islam. Analyse (1987);
4. Analyse der katholischen Religionsbucher zum Thema Islam (1988). Darin: verschiedene Beitrage;
5. der Richtlinien und Lehrplane der Bundeslander zum; Thema Islam zur (1988);
6. Register und Literatur zum Gesamtprojeckt (1988);
7. Nachtrage 1986-1988 Analyse der Schulbucher in der Bundesrepu.
37. اهميت سيماى انسان در اسلام در آموزش و پرورش:
Die Bedeutung des islamischen Menchenbildes fur Erziehung. In: Erziehung zur Kulturbegenung. Hrsg: J. L*hnemann. Hamburg 1986, S.43-50.
38. ما همه به يك خدا معتقديم ـ مسلمانان در آلمان:
Wir glauben an den Einen Gott. Muslime in Deutschland Tonbidschau. Berater und Hrsg. Islamische Wissenschaftliche Akademie-Verlag, Koln 1985.
39. آيا فرهنگ اسلامى ـ شرقى مى تواند به عبث گرايى اى, از نوع غربى آن منتهى شود؟:
Konnte die islamische-motgenlandische Kultur zu einem dem abenslandischen ,ahnelnden Nihilismus fuhren? In: Der Islam im Dialog mot dem Christentum. In: Katholisches Bildungswerk in der Stadt Kohn, S. (Hrsg) Lindenthaler Gesprache 1979-1985, Koln 1986 66-72.
40. اسلام در گفتگوى با مسيحيت:
Der Islam im Dialog mot dem Christentum. In: Katholisches Bildungswerk in der Stadt K,oln, S. (Hrsg) Lindenthaler Gesprache 1979-1985, Koln 1986 55-72.
41. چگونه پذيرش جهانشمول تمدن تكنيكى غرب, بر فرهنگ هاى جهان در حال رشد تأثير مى گذارد:
Wie wirkt die weltweite Rezeption westlicher technischer Zivilisation auf die Kulturen der Dritten Welt? In: Entwichlungspolitisches Symposium, Dokumentation S.25-31, Duisburg 1986.
42. اَبُوَّت كيهانى خداوند ـ برخورد اديان:
Uinversale Vaterschaft Gottes. Brgrgnung der Relegionen. Mitherausgeber, Herder, Freiburg/Basel/Wien 1987.
43. شاگردان آلمانى چه چيزهايى در كلاس هاى درس درباره اسلام بايد بياموزند؟:
Was sollen deutsche Schuler im Unterricht uber Muslime und Islam lernen In: Bildungsinhalt: .Weltreligionen. Grundlagen and Anregungen fur den Unterricht. Hrsg: M Kwiran, H. Schultze Munster 1988, S.111-116.
44. مذاهب اسلامى از ديدگاه فلسفه دين:
Die islamischen Glaubenstichtungen aus religionsphilosophischer Sicht. In: Religionsphilosophie heute. Chancen und Beseurung in Philosophie und Theologie. Patmos Verlag, Dusseldorf 1988.
45. اسلام تا چه اندازه تحول پذير است:
Wie wandlungsf*hig ist der Islam? In: Reinhard Kirste, paul Schwarzenau, Udo Tworuschka (Hrsg), Gemeinsam vor Gott-Religionen im Gesprach. Jahrbuch fur interreligiose Begegnung JIB, Bd. 1, Hamburg 1990.
46. اسلام: فضا ـ تاريخ ـ دين:
Islam: Raum-Geschichte-Religion. Bd. 1: Der Islamische-Orient. Grundlagen zur Landerkunde eines Kulturraumes. Mitherausgeber. Koln 1990 Darin Diverse Aufsatze und Exkurse.
47. امكانات و حدود گفتگوى بين فرهنگ ها:
Moglichkeiten und Grenzen eines interkulturellen Dialogs. In Miteinander-was sonst? Multikulturelle Gesellschaft im Brennpunkt. Hrsg: M. Klocker, U. Tworuschka. Koln/Wein 1990, S.45-47.1 . اين كتاب كه حقير مسئوليّت گردآورى و ويرايش آن را به عده داشت, به مناسبت (كنگره بزدرگداشت شادروان فلاطورى) (اصفهان, 24و25 شهريورماه) فراهم گرديد و عنوان آن را نيز (نامه فلاطورى) انتخاب كردم كه در داخل كتاب در صفحات زوج نيز همين نام خورده است, ولى در آخرين لحظات, شتابزده, عنوان طولانى (ضرورت تبادل و كليد تفاهم فرهنگ ها) را كه نام يكى از مقالات بود و بيانگر موضوع كتاب نيست, برگزيدند و عناوين چند صفحه را نيز تغيير دادند كه خود باعث آشفتگى بيشترى شد.
اخبار
درگذشتگانآيةاللّه سبط الشيخ
فقيه بزرگوار حضرت آيةاللّه آقاى حاج شيخ على سبط الشيخ انصارى, عالم و فقيه بزرگ دزفول به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1344هـ.ق (1304هـ.ش) در بيت علم و فضيلت, در دزفول زاده شد. پدرش مرحوم آيةاللّه شيخ منصور سبط الشيخ (1307ـ1393هـ.ق), فرزند آيةاللّه شيخ محمد, فرزند آيةاللّه شيخ محمدحسن انصارى ـ برادرزاده و داماد خاتم الفقهاء والمجتهدين شيخ مرتضى انصارى ـ از علماى بزرگ خوزستان بوده است.
معظم له, در 12سالگى فراگيرى ادبيات و سطوح را آغاز كرد و در محضر پدر بزرگوارش بسيارى از كتاب ها را آموخت. در 18سالگى راهى نجف شد, اما پس از مدتى به قم مهاجرت كرد و دروس فقه و اصول را در محضر آيات عظام: بروجردى, سيد صدرالدين صدر و امام خمينى فرا گرفت. او در جريان نهضت اسلامى, به خاطر پيروى و حمايت از امام خمينى و ايراد سخنرانى عليه رژيم, دستگير شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفت. او از حضرات آيات: آقا بزرگ تهرانى, شيخ منصور سبط الشيخ, شيخ محمدمهدى بيگدلى دزفولى, شيخ محمدصالح حائرى سمنانى اجازه روايت گرفته, و به تنى چند نيز اجازه روايت داده است. او در علوم عقلى و نقلى و هم طبّ سنّتى آگاه, و صاحب نظر بود و به فارسى و عربى هم شعر مى سرود.
آثار معظم له, عبارتند از:
1. توضيح المسائل
2. مناسك حج
3. حاشيه عروةالوثقى
4. حاشيه استدلالى عروةالوثقى
5. حاشيه رسائل و مكاسب و كفايه
6. حاشيه بر اعتقادات مفيد
7. الدلائل والمسائل
8. خلاصة الاصول و شرح آن
9. آيات الاحكام
10. اصول و فروع منظوم
11. تهذيب الفيه و تهذيب المنطق
12. احكام وصيت
13. نجات و شرح نجات
14. الحجة من فقه آل محمد(ص)
15. اقتباس از فقه آل محمد(ص)
16. ادلة المستحدثات
17. الروضة
18. النجاح فى طبّ الارواح
19. خواص الادوية
20. رساله در علم درايه
آن فقيه بزرگوار, در 79سالگى, در روز پنجشنبه 14خرداد 1383ش (14ربيع الثانى 1425هـ.ق) درگذشت و پيكر پاكش در روز شنبه 16خرداد با شركت هزاران نفر از مقابل مسجد جامع دزفول تشييع, و در مدرسه علميه ـ كه سال ها در آن تدريس مى نمود ـ به خاك سپرده شد. آيةاللّه بياضى عاملى
مرحوم آيةاللّه شيخ ابراهيم سليمان بياضى عاملى, يكى از علماى جبل عامل به شمار بود.
فقيد سعيد در 23 محرم الحرام 1328هـ.ق (1910م) در شهر بياض ـ از شهرهاى جبل عامل در جنوب لبنان ـ به دنيا آمد. پس از دوران كودكى, نزد پدرش شيخ على, قرآن و ادبيات را فرا گرفت و پس از آن, در 1340هـ.ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و سطوح را فرا گرفت. به دنبال بيمارى اش, به زادگاهش بازگشت و در سال 1351هـ.ق, مجدداً به نجف رفت و سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: شيخ ابراهيم كرباسى, سيد حسين حمامى, شيخ محمدرضا كاشف الغطاء و شيخ غلامعلى قمى آموخت و پس از آن دروس خارج فقه و اصول را نزد آيات عظام: ميرزاى نائينى, سيد محسن حكيم ـ كه بيشترين استفاده علمى اش را از محضر پر فيض او آموخت ـ و سيد حسين حمامى فرا گرفت و از آنان به دريافت اجازه اجتهاد نائل آمد. در سال 1370هـ.ق, از سوى آيةاللّه حكيم براى تصدى منصب قضاوت به كشور كويت مهاجرت كرد و مدت 11سال در آنجا ماند. در سال 1381هـ.ق, به زادگاهش بازگشت و به تأليف, تدريس, وعظ و ارشاد و اقامه جماعت پرداخت و موفق شد در آن شهر حوزه علميه (امام الحجة) و كتابخانه عمومى ـ با ده هزار جلد كتاب ـ بنياد گذارد. او مؤلف ده ها جلد كتاب در فقه, اصول, كلام, هيأت و منطق بود كه اكثر آنها مخطوط مانده, و كتاب هاى چاپى اش عبارتند از:
1. الاوزان والمقادير
2. حرمة حلق اللحية
3. المسائل الستينية
4. جبل عامل
او اديبى قوى دست و شاعرى زبردست بود كه اشعار بسيار در مواضع مختلف سروده است, و نمونه عالى يك عالم و فقيه خدمتگذار مردم و كوشا در حلّ مشكلات و اصلاح امور ايشان به شمار مى رفت.
آن عالم بزرگوار, در 97سالگى در روز دوشنبه 8صفرالخير 1425هـ.ق در زادگاهش بدرود حيات گفت و پيكر پاكش به نجف اشرف انتقال داده شد و در روز چهارشنبه 10صفر, در نجف اشرف به خاك سپرده شد.
(علماء ثغور الاسلام, ج1, ص22ـ23) آيةاللّه مهدوى دامغانى
مرحوم آيةاللّه حاج شيخ محمدرضا مهدوى دامغانى, يكى از علماى مشهور مشهد مقدس به شمار بود.
فقيد سعيد در آخر ماه صفر 1352هـ.ق (7تير ماه 1312هـ.ش), در مشهد مقدس, در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش حضرت آيةاللّه حاج شيخ محمدكاظم دامغانى (1316ـ1402), از اعاظم شاگردان آيات عظام: ميرزا مهدى اصفهانى, ميرزا محمد آقازاده خراسانى و حاج آقا حسين طباطبايى قمى, و از بزرگانِ علماى مشهد مقدس بوده است.
آن مرحوم, پس از رشد و دوران نوجوانى, ادبيات عرب را از اديب نيشابورى ثانى آموخته و در سال 1370هـ.ق به فراگيرى سطوح (معالم و قوانين و شرح لمعه) در محضر آيات: شيخ عبدالنبى كجورى و حاج ميرزا احمد مدرس يزدى پرداخت و در سال 1373ق, سطوح عاليه را از پدر بزرگوارش و حاج شيخ هاشم قزوينى فرا گرفت و همزمان به تدريس ادبيات و دروس سطح پرداخت. با ورود آيةاللّه العظمى ميلانى به مشهد مقدس در سال 1373هـ.ق, يكسره به بحث فقه و اصول آن فقيه بزرگ حاضر شد و تا پايان عمرش (رجب 1395هـ.ق), به مدت 22سال از معظم له بهره برد و زندگى خود را يكسره وقفِ تدريس و تحصيل نمود. او از سال 1390هـ.ق به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت و گروه فراوانى از فضلاى حوزه مشهد را تربيت كرد و همزمان به اقامه جماعت در (مسجد الحجة) و بيان تفسير قرآن ـ تا آخرين روزهاى عمر شريفش ـ اشتغال داشت. وى از آيةاللّه العظمى سيد محمود شاهرودى, اجازه اجتهاد داشت و پس از وفات آيةاللّه خويى, گروهى از مؤمنين از او درخواست رساله عمليه نمودند كه او با مناعت طبع, از آن صرف نظر كرد و آنان را به علماى ديگر ارجاع مى داد. فقيد سعيد, نزديك به 40سال, در شب هاى شنبه به تفسير قرآن كريم اشتغال داشت, كه دوره اول آن 34سال به طول انجاميد و در ابتداى دوره دوم تفسير بود كه بر فراز منبر جان به جان آفرين تسليم كرد. او در 10سال آخر عمر مباركش, ماه هاى رجب و شعبان را روزه مى گرفت و به ماه مبارك رمضان متصل مى كرد و حالات دعا و گريه او زبانزد همگان بود. مكرر به زيارت حج بيت الله الحرام به نيابت از پيامبر(ص), مشرف شد و جلسات متعدد در اسرار و مناسك حج, سخنرانى نمود كه همه آنها در قالب سى دى و كاست منتشر شده است. برخى از تأليفات او عبارتند از:
1. تفسير سوره انسان
2. تفسير سوره احزاب
3. تفسير سوره اعلى
4. تقريرات درس اصول آيةاللّه ميلانى
5. صدها نوار سخنرانى در تفسير قرآن
6. نوارهاى درس خارج فقه (مباحث: حج, وصيت, نكاح)
آن عالم بزرگوار, در 70سالگى, در شب شهادت رئيس مذهب امام جعفر صادق(ع), در شب 25شوال المكرم 1424هـ.ق (28 آذر 1382هـ.ش) بر فراز منبر و در حال گفتن تفسير قرآن, بدرود حيات گفت و بنابر وصيت خويش, در كتابخانه شخصى خويش مدفون شد. حجةالاسلام شمس گيلانى
استادِ سخن مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن اعتماد شمس گيلانى, يكى از خطباى مشهور تهران به شمار مى رفت.
فقيد سعيد, در سال 1347هـ.ق (1307هـ.ش), در رشت, در بيت علم و تقوا و فضيلت به دنيا آمد. پدرش مرحوم حجةالاسلام والمسلمين, حاج شيخ على رشتى ملقّب به اعتماد الواعظين (1313ـ 1389هـ.ق), يكى از مشهورترين خطبا و وعاظ گيلان و از شاگردان آيات عظام: حاج شيخ عبدالكريم حايرى, مير سيد على يثربى كاشانى و ميرزا مهدى آشتيانى, و او هم فرزند عالم جليل و واعظ نامى حاج ملا آقاجان شمس بود.
آن مرحوم, پس از دوران كودكى و فراگيرى قرآن و كمى از مقدمات و ادبيات و معالم نزد پدر بزرگوارش و آيةاللّه شيخ مهدى لاكانى, در شهريور 1320هـ.ش به قم آمد و پس از آموختن معانى بيان و شرح لمعه, در 1321هـ.ش به نجف اشرف مهاجرت كرد و سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: شيخ عبدالحسين رشتى, سيد احمد اشكورى, شيخ عبدالنبى عراقى به پايان رسانيد و سپس به درس خارج آيات عظام: ميرزا آقاى اصطهباناتى, سيد جمال گلپايگانى, شيخ محمدعلى كاظمينى و سيد ابوالقاسم خويى حاضر شد و با جديّت و كوشش فراوان در تكميل مبانى علمى اش, كوشيد تا سرانجام در اواخر سال 1325هـ.ش به قم بازگشت و به تحصيل در محضر آيةاللّه حاج سيد محمدتقى خوانسارى و تبليغ دين در مساجد مختلف پرداخت. در سال 1329هـ.ش به تهران رفت و به عنوان سخنگوى (اتحاديه مسلمين) با حاج سراج انصارى به همكارى و فعاليت سياسى پرداخت و براى تبليغات, به شهرهاى مختلف ايران سفر كرد. اما پس از كودتاى 28مرداد 1332هـ.ش, يكباره دست از فعاليت هاى سياسى برداشت و يكسره به تأليف و تبليغ دين پرداخت. در سال 1342هـ.ش, همراه با وعاظ تهران دستگير و چند ماهى در زندان قزل قلعه به سر برد. او, پس از آزادى, به تأليف و تبليغ در داخل و خارج كشور (انگليس, فرانسه, آمريكا و كشورهاى اسلامى) اشتغال داشت و در اين عرصه, دمى نياسود.
از آن واعظ نامى, تأليفات فراوانى بر جاى مانده است, كه عبارتند از:
1. تاريخ علما و شعراى گيلان
2. كشكول شمس
3. ترجمه مكالمات حضرت رضا(ع)
4. شرح و ترجمه 201 حديث اخلاقى و اجتماعى
5. اوراق سياه يا گوشه اى از جنايات بنى اميه
6. ترجمه قصيده تائيه دعبل خزاعى
7. باغ وحش: دورنماى دنياى امروز
8. شعله هاى آتش: سخنان حسين(ع) و يارانش
9. نهج البلاغه: نامه هاى اميرالمؤمنين به دوستان و دشمنان
10. شرح و ترجمه زيارت عاشورا
11. حكومت منهاى دين (ترجمه (العلمانية)) نوشته محمدمهدى شمس الدين
12. انديشه مادى و معنوى (ترجمه (مطارحات فى الفكر المادى والمعنوى))
13. خيام رياضى دان, خيام لاابالى نيست
14. نامه آدميت: شرح و تفصيل نامه 31 نهج البلاغه (2ج)
15. آفت اجتماع: زندگينامه خودنوشت
سرانجام آن عالم واعظ دلسوز جامعه, در 75سالگى, در 27 جمادى الثانى 1424هـ.ق (4شهريور 1382هـ.ش) بدرود حيات گفت, و پس از تشييع در تهران, در قبرستان ابوحسين قم به خاك سپرده شد. آية الله مولانا
حضرت آية الله آقاى حاج سيد ابوالحسن مولانا يكى از علماى مشهور تبريز بود.
معظم له, در روز چهارشنبه 27 جمادى الاول 1343ق (سوّم دى 1303ش), در نجف اشرف, در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم آية الله حاج سيد على مولانا (1320ـ1392ق) از اعاظم علماى تبريز و از شاگردان آيات عظام: آقا ضياء عراقى, شيخ محمدحسين اصفهانى, شيخ احمد و شيخ محمدحسين كاشف الغطاء و نويسنده ده ها كتاب, مانند: مرآة الحج, درّ منظوم, نصايح المعصومين, تعديل الميزان و آثار المعاصى, و او فرزند آية الله العظمى سيد محمد مولانا (1294ـ1363ق) ـ از شاگردان آيات عظام: فاضل شرابيانى, شريعت اصفهانى, شيخ هادى طهرانى و آقا رضا تبريزى ـ و مؤلف ده ها كتاب علمى مانند: مفتاح المطالب (شرح مكاسب), مصباح الوسائل (شرح رسائل), تفسير الوجيز و مصباح السالكين و او فرزند عالم ربانى مرحوم آقا سيد عبدالكريم بوده است.
فقيد سعيد در كودكى (1346ق) همراه پدر بزرگوارش به تبريز مهاجرت كرد و پس از دوران كودكى, مقدمات و ادبيات را از والدش و ميرزا على اكبر نحوى اهرى فرا گرفت (1360ق) و پس از آن در سال 1362ق, به حوزه علميه قم آمد و دروس سطح را نزد حضرات آيات: شيخ موسى زنجانى (شرح لمعه و رسائل), سيد محمدباقر سلطانى (مكاسب), آية الله خوانسارى, آية الله گلپايگانى و آية الله مرعشى نجفى (جلدين كفايةالاصول) را بياموخت و همزمان اسفار و شرح منظومه را هم از علامه طباطبايى فرا گرفت, و پس از آن به درس هاى خارج فقه و اصول آيات عظام: بروجردى, حجت كوهكمرى, امام خمينى و محقق داماد حاضر شد و بهره هاى فراوان برد. او از حضرات آيات: خويى, نجفى مرعشى, محمد صالح حائرى سمنانى و شيخ آقا بزرگ تهرانى اجازه روايت حديث گرفته بود. معظم له, در سال 1376ق, به موطن پدرى اش بازگشت و به خدمات علمى و دينى همانند: تأليف, تدريس, امامت جماعت در مسجد استاد و شاگرد و افتاء پرداخت و حدود نيم قرن به جهاد علمى و خدمت به مردم اشتغال داشت.
از آن فقيه والا مقام آثارى بر جاى مانده, كه برخى از آنها عبارتند از:
1. توضيح المسائل
2. حاشيه بر منهاج الصالحين
3. حاشيه رسائل
4. حاشيه مكاسب: درر المطالب
5. داستان هاى راستين (2ج)
6. مهدى نجات دهنده بشر
7. راهنماى دين در اصول دين
8. پيامبر اسلام و كثرت همسران
9. الحلية فى حرمة حلق اللحية
10. النجم الزاهر فى صلاة المسافر: تقرير بحث آية الله حجت
11. چهل حديث
12. انيس الابرار در وظائف اخيار
13. درس هايى از اخلاق اسلامى
14. درّ تابناك در كلمات 14معصوم
15. مسأله ولايت فقيه
16. پاسخ به سؤالات
17. تحقيق و تعليق بر احسن الدلالاتِ علامه حائرى
آن فقيه بزرگوار, در 80سالگى, در روز پنجشنبه 7خرداد 1383ش (7 ربيع الثانى 1425ق) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش روز جمعه با حضور هزاران نفر, تشييع و پس از نماز برادرش حجةالاسلام والمسلمين حاج سيد ابوالقاسم مولانا بر آن, در وادى رحمت به خاك سپرده شد. آية الله ميلانى
آية الله حاج سيد نور الدين حسينى ميلانى, يكى از علماى مشهور شهر رى و امام جماعت حرم حضرت عبدالعظم(ع) بود. فقيد سعيد در 14شوال المكرم 1336ق (1296ش) در نجف اشرف, در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرجع بزرگ شيعه آية الله العظمى سيد محمدهادى ميلانى (1313ـ 1395ق), مشهورتر از آن است كه در اين مختصر بگنجد.
معظم له, در 1355ق, همراه والد بزرگوارش به كربلا رفت, و پس از فراگيرى ادبيات و سطوح از اساتيد زمان, سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: سيد زين العابدين كاشانى (رسائل), حاج آقا حسن قمى و شيخ محمدعلى اردبيلى (مكاسب), آية الله ميلانى و آية الله شيخ على محمد بروجردى (كفايه) فرا گرفت و همزمان حكمت و فلسفه را از آقا ميرزا غلامحسين تبريزى و شيخ على محمد بروجردى آموخت. سپس به درس خارج فقه پدر بزرگوارش و خارج اصول آية الله خويى ـ كه آن زمان در كربلا به سر مى برد ـ حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. پس از مهاجرت والد گراميش به مشهد مقدس (1374ق), او جانشين پدر در اقامه جماعت در حرم مطهر امام حسين(ع) گرديد و منزلش مركز مراجعات و محل بحث و تجمع علما و فضلا و قاطبه مردم شد و او از اين موقعيت براى پيشبرد اهداف اسلامى و اجتماعى مردم نهايت استفاده را كرد و بارها در جهت حمايت از حقوق مردم فلسطين و كشمير سخنرانى (به زبان هاى مختلف) كرد و اعلاميه صادر نمود. او بارها در جهت احقاق حقوق شيعيان, در كشورهاى مختلف به راه افتاد و با مقامات آنها ديدار كرد و باعث آزادى بسيارى از زندانيان شيعه در پاكستان و عراق شد. سخنرانى ها و اعلاميه هاى گوناگون وى, خود كتاب مفصّلى را تشكيل مى دهد كه به زودى به چاپ خواهد رسيد. وى در كربلا, به غير از اقامه جماعت و سخنرانى, به تربيت نسل جوان همت گماشت و (مكتبة الامام الحسين(ع)) را در جهت نشر و گسترش فرهنگ اسلامى بنياد گذاشت و در آنجا به تعليم دانش آموزان و دانشجويان پرداخت. تا آنكه رژيم بعثى عراق تاب فعاليت هاى او را نياورد و در سال 1393ق, او را به ايران اخراج كرد, و او, شهر رى و حرم حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) را كانون فعاليت هاى خويش قرار داد و در آن شهر, به اقامه جماعت, تدريس و تأليف و رسيدگى به مشكلات مردم مؤمن پرداخت.
از تأليفات اوست:
1. شرح زيارت جامعه كبيره (ناتمام)
2. لحظه اى با امام عصر(ع) ـ كتابى است مفصّل و در 25باب تنظيم شده و در باب تشرّفات بى نظير است ـ
3. مجموعه اشعار
4. مجموعه اعلاميه ها و سخنرانى ها
5. تقريرات درس اساتيد.
او, در فروردين 1383ش (صفر 1425ق) در 86 سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه و نماز آية الله العظمى وحيد خراسانى بر آن, در قبرستان شيخيان قم آرام گرفت. آية الله مقدس نجفى
مرحوم آية الله حاج شيخ محمدهادى حسين زاده مقدّس, يكى از عالمان حوزه علميه قم بود.
فقيد سعيد, در ربيع الثانى 1344ق, در نجف اشرف, در بيت علم ـ در خانه مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ على رشتى نجفى ـ زاده شد و پس از دوران كودكى و نوجوانى, به تحصيل علوم دينى روى آورد و سطوح را در نجف فرا گرفت. سپس به قم آمد و ساليانى در درس آية الله العظمى بروجردى شركت كرد و پس از وفات معظم له, يكسره به درس آية الله گلپايگانى رفت و تقريرات درس ايشان را ـ منظم و مرتب ـ نگاشت و به جز آن, كتاب هاى متعدد از خود به يادگار نهاد, كه عبارتند از:
1. منية الاحباب
2. مرقاة الكمال (2ج)
3. احسن الحكايات
4. كتاب الطهارة ـ تقرير درس آية الله گلپايگانى
5. خودسازى انسان (5ج), ترجمه مرقاة الكمال
6. بهترين داستان ها, ترجمه احسن الحكايات
كتاب هاى غير چاپى اش عبارتند از:
7. تقرير درس فقه آية الله بروجردى
8 تا 12. تقريرات درس فقه آية الله گلپايگانى (حج, بيع, قضا, شهادات و حدود)
او, در روز شنبه 15شهريور 1382ش (9رجب 1424ق), در 80سالگى بدرود حيات گفت. استاد فقيهى
مورّخ نامدار قم, اديب و مترجم نامى, استاد على اصغر فقيهى يكى از مفاخر شهر قم به شمار مى رفت.
فقيد سعيد, در سال 1336ق (1297ش) در قم, در خانواده علم و فضيلت به دنيا آمد. پدرش مرحوم حجةالاسلام شيخ ابوالحسن فقيهى (م1302ـ1359ق), از شاگردان آية الله حاج شيخ عبدالكريم حايرى و آية الله حاج ميرزا محمد ارباب قمى, و نويسنده حاشيه بر (درر الاصول) مرحوم آية الله حايرى و از مدرّسان سطوح عاليه بوده است. استاد فقيهى, در 5سالگى به مكتبخانه رفت و خواندن و نوشتن را فرا گرفت و پس از دوران كودكى, در مدرسه (جانى خان) ـ نزديك مسجد جامع ـ به فراگيرى ادبيات و دروس ديگر پرداخت, و پس از آن سطوح عاليه را در محضر آيات عظام: امام خمينى, مرعشى نجفى و فيض قمى آموخت و درس خارج فقه و اصول را نيز از آية الله العظمى حاج سيد محمدتقى خوانسارى فرا گرفت. از اوان تشكيل دانشكده معقول و منقول ـ الهيات و معارف اسلامى كنونى ـ وارد آن شد, و در محضر اساتيد و بزرگانى مانند: دكتر محمود شهابى, بديع الزمان فروزانفر, سيد نصرالله تقوى, ميرزا يدالله نظرپاك و الهى قمشه اى به كسب علم و معرفت پرداخت و در اين ميان به مرحوم استاد محمود شهابى دل بست و تحت تأثير وى بود. در سال 1319ش (1359ق), پس از فراغت از تحصيل به قم بازگشت و در مدرسه حكيم نظامى به تدريس ادبيات فارسى و عربى و تاريخ و جغرافيا پرداخت و در دوران تصدّى مديريت اين دبيرستان (1327ـ 1330ش), به دستور آية الله بروجردى, هفته اى يكبار جلسه وعظ و ارشاد تشكيل مى داد و از خطباى نامى براى تقويت مبانى دينى دانش آموزان دعوت مى نمود. در سال 1330ش, كه دبيرستان دين و دانش در قم به همّت آية الله حاج آقا مرتضى حايرى و به مديريت شهيد مظلوم آية الله دكتر بهشتى تأسيس شد, از آن فقيد براى همكارى و تدريس دعوت گرديد كه او ساليان دراز در معيّت شهيد بهشتى به كارهاى فرهنگى پرداخت. او مردى سختكوش و متواضع بود كه تا پايان عمر پر بارش به تحقيق و تأليف و تدريس پرداخت و در كمال زهد و قناعت زندگى كرد و هماره در مساجد و محافل مذهبى و نماز جماعت, حضورى هميشگى داشت. از فضلا و نويسندگان جوان بسيار تقدير مى كرد و پاس زحمات آنان را مى داشت. او زبان عربى و فرانسه را خوب مى دانست و اديبى بزرگ و مترجمى چيره دست به شمار مى رفت. از نخستين كارهايش, تدوين رساله (توضيح المسائل) آية الله العظمى بروجردى ـ با همكارى مرحوم شيخ محمدصادق كرباسچيان معروف به علامه, مؤسس مدارس علوى تهران ـ بود, كه بعدها, همان پايه و اساس رساله هاى عمليه مراجع تقليد ـ تا زمان كنونى ـ گرديد. او به سفر علاقه فراوان داشت و بسيارى از كشورهاى جهان را از نزديك ديده و سفرنامه نگاشته بود. در سال 1380ش, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى قم, مجلس بزرگداشتى در تجليل از مقام علمى وى برگزار, و كتاب (ارج نامه فقيهى) را منتشر كرد. برخى از تأليفات وى ـ كه همگى به چاپ رسيده است ـ عبارتند از:
1. ترجمه نهج البلاغه (همراه با شرح عبده)
2. آل بويه و اوضاع زمان ايشان
3. تاريخ مذهبى قم
4. تاريخ و عقايد وهابيان
5. وهابيان
6. سفرنامه آفريقا
7. حج, آن طور كه من رفتم
8. فرمانروايى عضدالدوله ديلمى
9. دستور املا و انشا
10. مجموعه مقالات (در روزنامه ها و مجلات قم)
11. تاريخ اجتماعى قم (ناتمام و چاپ نشده)
12. تاريخ علمى قم (ناتمام و مخطوط)
13. ايران در جنگ گذشته
14. تاريخ و جغرافياى بحرين
15. جغرافياى كشورهاى اسلامى
16. راه خداشناسى (توحيد مفضّل)
17. دستور زبان فارسى
18. سير القاب و عناوين در اسلام و ايران
19. عهدنامه مالك اشتر
20. گذشته خوزستان (سلسله مقالات در هفته نامه (سرچشمه))
سرانجام آن دانشمند عاليقدر, در 95سالگى, در روز يكشنبه 12آذر ماه 1382ش (28 رمضان المبارك 1424ق) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش, پس از تشييع پر شكوه و نماز آية الله صافى گلپايگانى بر آن, در صحن حرم مطهر حضرت معصومه به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى قمى دكتر اصغر مهدوى
دكتر مهدوى فرزند محمدحسين در بهمن 1294 خورشيدى در تهران ديده به جهان گشود و پس از گذراندن تحصيلات ابتدايى و متوسطه, از دانشكده حقوق, ليسانس حقوق را اخذ كرده و در سال 1315ش موفق به اخذ ليسانس فلسفه از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران گرديد. وى سپس رهسپار پاريس شد و دوره هاى مدرسه علوم سياسى پاريس و تحصيلات عالى روانشناسى از دانشگاه سوربن پاريس و تحصيلات عالى حقوق عمومى و اقتصاد سياسى را گذراند و موفق به اخذ دكتراى دولتى حقوق و اقتصاد از دانشگاه پاريس در سال 1320ش گرديد.
دكتر مهدوى به مدت چهل سال عضو گروه تشخيص نسخه هاى خطى كتابخانه هاى مجلس, ملى, مركزى دانشگاه تهران و پژوهشكده اسناد بود. وى در هيأت امناى كتابخانه دكتر مجتبى مينوى, شوراى توليت موقوفات دكتر محمود افشار يزدى, هيأت گزينش كتاب موقوفات دكتر افشار, هيأت امناى دانش گستر, شوراى كتابخانه مجلس, شوراى علمى مجله نامه بهارستان و در هيأت امناى شمارى از مؤسسات فرهنگى و عام المنفعه عضويت داشت و به تدريس در دانشكده اقتصاد و مديريت گروه اقتصاد سياسى و نمايندگى دانشكده اقتصاد در شوراى دانشگاه تهران نيز اشتغال داشت و تمامى حقوق و دريافتى خود را وقف چاپ كتاب كرد و در سلسله انتشاراتى كه با نام (اهدائى اصغر مهدوى) به چاپ رسيد, ده ها كتاب ارزنده را به جامعه فرهنگى هديه كرد.
دكتر مهدوى از فعالان در كنگره هاى تحقيقات ايرانى و مدعوين كنگره هاى جهانى در زمينه نسخه هاى خطى بود. از ديگر خدمات ايشان مى توان به تنظيم آرشيو خانوادگى اشاره كرد كه دربردارنده اسناد منحصر به فرد از زمان ناصرالدين شاه تا رضاخان مى باشد.
از ايشان تأليفات متعددى در زمينه اقتصاد و اسناد تاريخى بر جاى مانده است كه عبارتند از:
1. ديوان محاسبات ايران كه رساله دكتراى ايشان مى باشد.
2. علم اقتصاد. تهران, دانشگاه تهران, 1342.
3. يزد در اسناد امين الضرب (1288ـ 1330هـ) (با همكارى ايرج افشار) كه مشتمل بر مجموعه اى از مهم ترين اسناد و نامه هاى بازرگانى و نمايندگان طرف معاملات حاج محمدحسين امين الضرب مشهور به كمپانى و فرزند او حاج آقا حسين آقا امين الضرب مى باشد. تهران, طلايه, 1380, وزيرى, 574ص.
4. برگ هاى جنگل. (با همكارى ديگران) مجموعه اى از گزارش ها, اسناد و مدارك مربوط به نهضت جنگل و قيام ميرزا كوچك خان جنگلى, تهران, فرزان روز, 1380, رقعى, 364ص.
5. اسناد تجارت ايران در سال 1287. (با همكارى ايرج افشار), تهران, علمى و فرهنگى, 1379, وزيرى, 338ص.
6. مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين اسدآبادى. (با همكارى ايرج افشار), تهران, دانشگاه تهران, 1342, 217ص.
7. تصحيح ترجمه فارسى سيرت رسول الله(ص).
سرانجام در صبح گاه سه شنبه 22 ارديبهشت سال 1383ش اين استاد مبرز نسخه شناسى و كتابشناسى در تهران چشم از جهان فرو بست. روحش شاد. حجةالاسلام اسدالله داستانى بنيسى
حجةالاسلام حاج شيخ اسدالله فرزند اسماعيل در سال 1325هـ.ش در روستاى بنيس كه در 5كيلومترى شبستر در استان آذربايجان شرقى قرار دارد, به دنيا آمد. وى از شش سالگى در محضر پدر ,حاج اسماعيل داستانى و روحانى روستايشان شيخ اسدالله بنيسى مشغول به تحصيل گرديد و در دبستان و دبيرستان درخشانى بنيس تحصيل را ادامه داده و در سال 1340 به تهران آمد و ديپلم خود را در آنجا اخذ كرد. سپس به قم آمد و دروس مقدمات و سطوح را از جمعى از اساتيد اين حوزه فرا گرفت كه از جمله آنان آيات: حاج شيخ محمدعلى مدرس افغانى و شيخ احمد پايانى و شيخ مصطفى اعتمادى و شيخ قدرت الله وجدانى فخر مى باشند. سپس دروس خارج حوزه را از اساتيدى چند مانند آيات: سيد محمد وحيدى و سيد محمدرضا گلپايگانى و سيد محمدكاظم شريعتمدارى فرا گرفت. به غير از فعاليت هاى تبليغى, ايشان انتشارات بنيس را تأسيس كرده و بسيارى از كتاب هاى مذهبى و اسلامى را منتشر كرده اند. وى داراى طبع شعر بوده و اشعار بسيارى به زبان فارسى و تركى و عربى سروده اند. عمده فعاليت ايشان نويسندگى و ارائه كتاب هاى اخلاقى و آموزنده براى كودكان و جوانان بوده است و از اين رهگذر, يكى از پر كارترين نويسندگان حوزه علميه گرديده اند:
كتاب هاى چاپ شده ايشان عبارتند از:
1. آدم و حوا, 1365, 87ص.
2. آلاله هاى بنيسى يا سرودهاى مذهبى به سبك جديد, 1375, 160ص.
3. ارمغان شب هاى شادى, 1379, 160ص.
4. امامت, 32ص.
5. اميد آينده, 1380, 320ص.
6. اولين زن پيامبر(ص), 32ص.
7. بانوى كنيزان, 1399ق, 32ص.
8. پدر و مادر خود را دعا كنيم, 40ص.
9. پنج تن آل عبا, 40ص.
10. پيام سنگين عاشورا1, 1371, 88ص.
11. تقوا چيست و چگونه تقوا داشته باشيم؟, 1361, 88ص.
12. تقوا چيست و يكصد سخن درباره تقوا, 1361, 108ص.
13. توحيد, 32ص.
14. تولد فرزند اسرارآميز, 1400ق, 40ص.
15. جوانان مى پرسند: چگونه و با چه كسى ازدواج كنيم؟, 1374, 96ص.
16. خدايا پدر و مادر مرا بيامرز, 40ص.
17. خديجه مادر يتيم ها2, 32ص.
18. داستان شجاعان در تاريخ اسلام (مجموعه داستان مشتاقان), 1370, 109«96ص, 2جلد.
19. دختر سر تا پا طلا, پسر سر تا پا نقره3, 1371, 64ص.
20. ديدار نور المهدى(ع), 1375, 208ص.
21. راه بازگشت به سوى خدا, 1371, 136ص.
22. رسالة العقوق و الحقوق يا پنجاه و پنج حديث, 1369, 64ص.
23. روز خوب خدا, 1369, 64ص.
24. زنى در داخل كعبه, 32ص.
25. سفرى بر پايگاه حضرت زينب كبرى(ع), 1371, 88ص.
26. شهيدى كه جنازه اش را خاك قبول نكرد, 32ص.
27. شير خداى آذربايجان, 1376, 288ص.
28. عدل, 32ص.
29. على(ع) از ديدگاه على بن ابى طالب(ع), 1371, 142ص.
30. على در كنار حوض كوثر, 1369, 64ص.
31. على در معراج پيغمبر(ص), 1369, 64ص.
32. فرشيم هاى تكبر و انگيزه هاى تواضع,1371, 288ص.
33. قرآن و دعا, راه ارتباط با خدا, 1375, 160ص.
34. قيام رنگين عاشورا4, 1371, 104ص.
35. كودك آواره, 32ص.
36. گنج كجاست؟, 24ص.
37. گنجينه دعا, 1380, 80ص.
38. مالك اشتر شمشيرى از شمشيرهاى خدا, 32ص.
39. محبوب دل ها, 1380, 96ص.
40. محبوبه يكتا, 1380, 96ص.
41. مراسم عروسى و معجزات حضرت فاطمه زهرا(ع), 1376, 144ص.
42. معاد, 32ص.
43. مليكه, 32ص.
44. من مادر اويم, 1399ق, 32ص.
45. مهمان و مهمان دارى در اسلام, 1376, 80ص.
46. نبوت, قم, 32ص.
47. نواى نينوا (مجموعه اشعار ايشان در مدح و رثاء امام حسين(ع)), 1380, 96ص.
48.نوحه در شب هاى غم, 1379, 160ص.
49. وظيفه دو همسر شايسته: يك زن و يك مرد5, 1371, 64ص.
50. وعده, به سر خواهد رسيد, 1371, 88ص.
51. هابيل و قابيل, 1365, 88ص.
52. هماى آسمانى, 1380, 160ص.
53. يك پايم در بهشت است, 1375, 64ص.
54. يكصد سؤال, يكصد هزار ريال جايزه, 64ص.
اكثر اين كتاب ها توسط انتشارات بنيس به چاپ رسيده اند.
كتاب هاى منتشر نشده ايشان عبارتند از:
1. آداب تبليغ از ديدگاه قرآن و پيامبران
2. آفت شناسى
3. اسم اعظم خدا
4. امر به معروف و نهى از منكر
5. انسان افضل موجودات
6. باغستان بنيسى
7. باقيات الصالحات
8. بدعت حرام است و قياس باطل
9. بردگى يا بندگى؟
10. برگستان بنيسى
11. بهشت كجاست؟
12. پند پيران بر پوران
13. تمناى وصال
14. تولى و تبرى
15. جرعه مهر
16. حج و جهاد
17. حرف هاى طلايى
18. خمس و زكات
19. خوديابى و خودسازى
20. درياى مهربانى
21. دست به دامان چهارده معصوم(ع)
22. شرح دعاى حضرت حجة(ع)
23. شهيدى كه جگرش را درآوردند
24. شهيدى كه خواستند در كاسه سرش شراب بنوشند
25. شهيدى كه فرشتگان غسلش دادند
26. طالوت و جالوت
27. فصيحة الصحيفة
28. قاموس الشعراء
29. كرامات امام كاظم(ع)
30. كرامات حسنين(ع)
31. كربلا بهشت روى زمين
32. كيمياى بنيسى
33. گلستان ائمه
34. گنجينه لؤلؤ و مرجان
35. مفاتيح الرزق
36. من كيستم و چيستم؟
37. نماز و روزه
38. هاروت و ماروت
39. يأجوج و مأجوج و ذو القرنين
سرانجام اين عالم ربانى در روز سه شنبه 12/3/83 به علت ايست قلبى, دار فانى را وداع گفتند و بعد از تشييع جنازه باشكوهى و اقامه نماز توسط آيةاللّه سيد يوسف مدنى تبريزى, در گلزارى شهداى على بن جعفر(ع) به خاك سپرده شد. روحش شاد.6 شهيد حجةالاسلام محمدحسن ابراهيمى
حجةالاسلام محمدحسن ابراهيمى در سال 1346 در كربلا بدنيا آمد و سپس به همراه پدر حجت الاسلام شيخ حسين ابراهيمى به شهر قم مهاجرت نموده و تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در اين شهر گذراند. در سال 1369 دروس حوزوى را با جديت آغاز نمود و دروس مقدماتى و سطح را به سرعت سپرى نموده و چند سالى در درس خارج آيات و مراجع عظام سيد محمدعلى علوى گرگانى و شيخ جواد تبريزى و شيخ حسين وحيد خراسانى حاضر گشت. همزمان با فراگيرى دروس حوزوى به تقويت زبان انگليسى و عربى پرداخت به گونه اى كه در تدريس فقه و اصول به زبان انگليسى تسلطى كامل يافت. وى همچنين موفق گرديد كه دروس دانشگاهى را گذرانده و ليسانس حقوق را از مجتمع قضايى قم و فوق ليسانس حقوق بين الملل را از دانشگاه مفيد قم اخذ كند. سوابق اجرايى و تدريس ايشان به شرح ذيل مى باشد: تدريس ادبيات عرب و اصول فقه و مكاسب محرمه در مدارس حوزه علميه قم و تدريس در مدرسه حجتيه براى طلاب خارجى, تدريس زبان انگليسى, در مجتمع پرورش مربى سپاه پاسداران, مترجمى سايت هاى سپاه در دوران دفاع مقدس, كارشناس امور حقوقى كميته امداد امام خمينى(ره) كارشناس امور حقوقى مركز جهانى علوم اسلامى, مترجم همزمان در كنفرانس ها, ميزگردها و سمينارهاى مختلف. تأليفات و تحقيقاتى كه از اين شهيد بزرگوار به انجام رسيده است عبارتند از:
1. نقش سازمان هاى غير دولتى در نگهدارى از محيط زيست (پايان نامه كارشناسى ارشد به زبان انگليسى)
2. تحقيق و پژوهش در مورد چگونگى استرداد اموال بلوكه شده دولت جمهورى اسلامى ايران در آمريكا (به زبان انگليسى)
3. تقريرات دروس خارج فقه و اصول (به زبان فارسى)
از آنجا كه ايشان به تبليغ دين خدا و ترويج تشيع عشق مى ورزيد, به امر تبليغ در داخل و خارج كشور پرداخت و براى دستيابى به اين هدف, هجرت به كشور گويان را در آمريكايى جنوبى كه فاصله زيادى با وطنش داشت, برگزيد تا در زمره علماى مهاجر قرار گيرد. اطلاعات وسيع علمى و ايمان و تقوا و عشق به اهل بيت و تسلط به زبان انگليسى از او شخصيتى جالب و جذاب براى جوانان مشتاق و تشنه گويان و ترينيداد ساخته بود. در مدتى كه در اين سرزمين مشغول فعاليت تبليغى بود با شجاعت و مردانگى رسالت خود را انجام داد و از تهديد دشمنان ترسى به دل راه نداد تا آنجا كه در اين راه مورد ضرب و شتم نيز قرار گرفت, اما از رسالت خود دست نكشيد. وى در مدت حضورش در گويان به عنوان امام جمعه و مدير كالج بين المللى مطالعات اسلامى نقش بارزى در ساماندهى و تجديد حيات دوباره شيعيان اين كشور بر عهده گرفت. برخى از فعاليت هاى ايشان در آمريكاى جنوبى از اين قرار است:
1. ثبت رسمى مدرسه امام محمدباقر(ع) و اخذ مجوز فعاليت كالج بين المللى مطالعات اسلامى از دولت گويان;
2. اقامه نماز جمعه و جماعت و احياى مناسبت هاى اسلامى و برگزارى مراسم دعاى كميل و توسل و زيارت عاشورا و كساء و…;
3. فعاليت هاى راديويى و تلويزيونى در جهت نشر معارف اسلامى و سخنرانى و پاسخ به سؤالات در مساجد و مدارس برادران اهل سنت;
4. برگزارى كنفرانس هاى متعدد و نمايشگاه قرآنى و راه اندازى دارالقرآن;
5. تدريس و مديريت كالج بين المللى مطالعات اسلامى;
6. نظم و انتظام بخشيدن به كلاس هاى درس مدارس امام حسين(ع) در ترينيداد و توباگو و مدرسه امام على(ع) در كشور سورينام و مدرسه امام محمدباقر(ع) در شهر ليندن گويان و مدرسه امام صادق(ع) در شهر باربيس گويان.
فعاليت هاى چشمگير او و جذب جوانان به مكتب اهل بيت(ع) دشمنان كوردل و سنگدل را بر آن داشت كه اين شمع فروزان هدايت در كشور گويان را خاموش كنند و نيت پليد خود را با ربودن ايشان و شكنجه هاى فراوان عملى ساختند. سرانجام جنازه مطهر ايشان در گودالى در خارج شهر كيپ تاون پايتخت گويان به دست آمد و بعد از مدتى به ايران منتقل گرديد. بنا بر اظهارنظر مقامات پزشكى قانونى در ايران زمان تقريبى شهادت تاريخ 16/2/83 بوده است كه نشان از آن داشت كه وى 2 الى 3 هفته بعد از ربودن با شليك دو گلوله در سر و شكنجه هاى فراوان به شهادت رسيده است. بعد از تشييع باشكوهى كه در تهران از ايشان صورت گرفت, پيكر غرق به خون ايشان به قم منتقل گرديد و در روز 28/2/83 و بعد از اقامه نماز توسط آية الله العظمى مكارم شيرازى, و با حضور شكوهمند مردم و روحانيت معظم تشييع جنازه ايشان تا گلزار شهداى على بن جعفر(ع) صورت گرفت و در كنار شهداى گرانقدر جنگ تحميلى به خاك سپرده شد. درود بيكران خداوند و ملائكه و اولياى خدا بر او باد كه از جمله علماى مهاجر و مهاجران شهيد و اولين شهيد تبليغى در خارج كشور بود. راهش پر رهرو باد. پيام تسليت مقام معظم رهبرى بسم الله الرحمن الرحيم
با تأسف و تأثر از حادثه درگذشت دلخراش مجاهد جبهه تعليم و تبليغ, حجت الاسلام محمدحسن ابراهيمى اطلاع يافتم. جنايتكاران كه دست خود را به خون اين جوان با ايمان و فداكار آلوده اند, وابسته به هر دولت و سازمان جاسوسى كه باشند با اين جنايت خود ثابت كرده اند كه اهريمنانى سنگدل و ضد دانش و روشنگرى و ايمانند. اين مصيبت را به والدين, همسر و داغ ديدگان آن عزيز تسليت مى گويم و مقام و پاداش شهيدان را به روح او تهنيت عرض مى كنم. والسلام عليكم و رحمةالله
سيد على خامنه اى امرالله شجاعى
پى نوشت ها: 1. اين كتاب را آقاى رياض حسين جعفرى به زبان اردو ترجمه كرده است و با نام پيام عاشورا در شهر لاهور در سال 1998م به چاپ رسانده است. 2. اين كتاب به انگليسى ترجمه شده و با نام Khadijeh of the orphans در امريكا در سال 1985م به چاپ رسيده است. 3. اين كتاب را آقاى رياض حسين جعفرى به زبان اردو ترجمه كرده است و با نام (لركى سونالر كاچاندى) در لاهور در سال 1998م به چاپ رسيده است. 4. اين كتاب را آقاى رياض حسين جعفرى به زبان اردو ترجمه كرده است و با نام (قيام عاشورا) در لاهور به چاپ رسانده است. 5.اين كتاب را آقاى رياض حسين جعفرى به زبان اردو ترجمه كرده است و با نام (حقوق زوجين) در لاهور به سال 1998م به چاپ رسانده است. 6. در تهيه اين زندگى نامه از اطلاعات با ارزش كتاب گرانقدر (موسوعة مولفى الامامية) و همچنين از خانواده بزرگوار ايشان استفاده گرديد.