قوله : فتأمّل فيه :
اشاره است باشكال و جواب آن و حاصل آن اينست :
اشكال
ممكنست ضمير در « معناه » بمطلق مفرد رجوع كند و كلمه ايضا نيز استعمالش بجا بوده باشد منتهى از باب استخدام از مرجع ضمير خصوص اسم اراده شود يا چون اكمل افراد مفرد اسم است و مطلق وقتى بدون قرينه القاء گردد منصرف بفرد كامل خود مىباشد از اينرو مقصود از مفرد اسم است هم از ضمير و هم از مرجعش و بدين ترتيب اشكالى كه محشّى فرمود وارد نيست و عبارت متن بدون ايراد ميباشد .
جواب
هركدام از استخدام و انصراف بر خلاف ظاهر عبارتست خصوصا استخدام كه خود نوعى ارتكاب مجاز است و بدون قرينه بآن نميتوان ملتزم شد و در اينجا نه تنها قرينه بر اراده اسم در عبارت نيست بلكه قرينه ايضا بر خلاف آن مىباشد .
حاشيه : قوله : ان اتّحد :
اى وحّد معناه .
قوله : فمع تشخّصه :
اى جزئيته .
قوله : وضعا :
اى بحسب الوضع دون الاستعمال، فانّ ما يكون مدلوله كلّيّا فى اصل الوضع و مشخّصا فى الاستعمال كاسماء الاشاره على رأى المصنّف لا يسمّى علما و هيهنا كلام طويل و هو انّ المراد بالمعنى فى هذا التّقسيم امّا الموضوع له تحقيقا او ما استعمل فيه اللّفظ سواء كان وضع اللّفظ له تحقيقا
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :105««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
او تأويلا، فعلى الاوّل لا يصحّ عدّ الحقيقة و المجاز من اقسام المتكثّر المعنى و على الثّانى يدخل نحو اسماء الاشارة على مذهب المصنّف فى متكثّر المعنى و يخرج عن متّحد المعنى فلا حاجة فى اخراجها الى التّقييد بقوله وضعا .
ترجمه : كلمه « اتّحد » در عبارت مصنّف يعنى معناى مفرد واحد باشد .
و مقصود از « فمع تشخّصه » يعنى اگر معنا جزئى و غير قابل انطباق بر افراد كثير باشد .
و امّا كلمه وضعا در متن اشاره است باينكه مفرد متحد المعنى در صورتيكه استفاده جزئيت و تشخّص داشتنش مستند بوضع بوده نه استعمال بآن علم گويند چه آنكه بعقيده مصنّف مفردى كه در اصل وضع كلّى بوده و در استعمال جزئى باشد همچون اسماء اشاره علم نمىباشند .
و ما در اينمقام اشكالى بمصنّف داريم كه شرحش اينست :
مقصود از « معناه » در عبارت متن كه مصنّف آورده از دو حال خارج نيست :
الف : آنكه خصوص معناى حقيقى و موضوع له اراده شده باشد .
ب : آنكه مراد از آن معناى مستعمل فيه باشد چه لفظ حقيقتا براى آن وضع شده و چه مجازا در آن استعمال گردد هركدام از ايندو احتمال مقصود باشد اشكال بعبارت مصنّف وارد است زيرا :
بنابر احتمال اوّل حقيقت و مجاز چون معناى موضوع له و حقيقى آن واحد است صحيح نبود كه مصنّف آنرا داخل در متكثر المعنى نموده و از افراد آن قرار دهد . يعنى قسيم شىء را قسم آن قرار دهد .
و بنابر احتمال دوّم بعقيده وى چون اسماء اشاره بحسب وضع كلّى هستند و خصوصيتشان از ناحيه استعمال مىآيد ولى در عين حال مستعمل فيه آنها متّحد نيست بلكه متكثّر است زيرا مثلا كلمه « هذا » بعقيده مصنّف مستعمل فيه آن هر مفرد مذكّرى است و بديهى است كه هركدام از آنها
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :106««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
يك معناى جداگانه و عليحدهاى مىباشد از اينرو اين كلمات بقيد « ان اتّحد معناه » از همان بدو امر از تعريف علم خارج شدند و نيازى به قيد « وضعا » نبود كه مصنّف جهت اخراج آنها بآن متوسل شده است يعنى اسم اشاره كه قسم متكثر المعنى است قسيم آن قرار داده و از افراد متحد المعنى دانسته است .
شرح : قوله : اى وحّد معناه :
يعنى معنايش واحد باشد اعم از اينكه كلّى بوده همچون انسان يا جزئى باشد نظير : زيد .
قوله : كاسماء الاشاره على رأى المصنّف :
در مبهمات همچون ضمائر و اسماء اشاره و موصولات دو رأى ميباشد :
الف : رأى مصنّف و حاجبى است كه موضوع له آنها را عام ولى مستعمل فيه را خاص مىدانند .
ب : رأى ميرسيد شريف است كه موضوع له آنها را خاص دانستهاند .
قوله : او تأويلا :
يعنى مجازا .
قوله : فعلى الاوّل :
مقصود صورتى است كه از معنا موضوع له حقيقى اراده شده باشد .
قوله : و على الثانى :
منظور فرضى است كه از معنا مستعمل فيه كه اعم از حقيقت و مجاز است اراده شده باشد .
حاشيه : قوله : ان تساوت :
اى يكون صدق هذا المعنى الكلّى عل تلك الافراد على السّويّة .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :107««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قوله : ان تفاوتت :
اى يكون صدق هذا المفهوم على بعض الافراد مقدّما على صدقه على بعض اخر بالعلّيّة او يكون صدقه على بعض اولى و انسب من صدقه على بعض آخر .
و غرضه بقوله « ان تفاوتت باوليّة او اولويّة » ، مثلا، فانّ بالتّشكيك لا ينحصر فيهما بل قد يكون بالزّيادة و النقصان او بالشّدّة و الضّعف .
شارح گويد :
تقسيم ديگر براى لفظ مفرد
مفرد يا داراى معناى واحد است كه بآن متّحد المعنى ميگويند و عبارت « ان اتّحد معناه » در متن اشاره بآنست و يا آنكه معنايش متكثر و متعدد است و بآن متكثر المعنى ميگويند و عبارت « و ان كثر » بآن ناظر است و هركدام داراى اقسامى هستند كه مصنّف در متن بطور اجمال بيان نمود .
اقسام متّحد المعنى
مفرد متّحد المعنى در دو قسم است : جزئى و كلّى .
مقصود از جزئى آنستكه معناى لفظ داراى تشخّص بوده و قابل انطباق بر افراد متعدّد نباشد ولى كلّى بخلاف آن است .
جزئى خود بر دو صنف است :
الف : آنكه تشخّص و جزئيّت آن از ناحيه وضع واضع باشد كه بآن « علم » گويند همچون لفظ : مكّة .
ب : آنكه جزئيت و تشخّص در آن مستند باستعمال باشد با اينكه از نظر وضع كلّى ملاحظه شده است همچون مبهمات بعقيده مصنّف چنانچه شرح اين اقسام گذشت .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :108««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
كلّى نيز خود داراى اقسامى است كه در ذيل بآن اشاره ميشود :
ترجمه : محشّى ميفرمايند :
يكى از اقسام كلّى، متواطى است كه عبارت « ان تساوت افراده » در كلام مصنّف بآن اشاره دارد و آن مفرد كلّى است كه صدق معنايش بر افراد بطور مساوى باشد .
ديگر از اقسام كلّى، مشكّك است كه « ان تفاوتت » در گفته مصنّف بآن نظر دارد . و آن مفرد كلّى است كه صدق معنايش بر بعضى افراد مقدّم بر صدقش نسبت به برخى ديگر باشد باعم از آن نحوه تقدّم از باب عليّت و معلوليّت بوده يا بنحو اولويّت و انسبيّت باشد . البتّه غرض مصنّف كه تقدّم صدق را منحصر در « اوّليّت » يا « اولويّت » نمود واقعا انحصار نيست بلكه از باب مثال و شاهد است چه آنكه تشكيك در ايندو منحصر و خلاصه نميشود بلكه اقسام ديگرى نيز براى آن هست زيرا گاهى بزياده و نقصان بوده و زمانى به شدّت و ضعف .
شرح :
كلّى متواطى و مشكّك
كلّى متوطى، آنستكه از نظر صدق بر افراد بطور مساوى باشد همچون صدق انسان بر افرادش كه تمام از نظر انسان بودن با يكديگر مساوى و در يك عرض ميباشند .
كلى مشكّك، آنستكه اينچنين نبوده بلكه صدقش بر افراد بطور تفاوت باشد و براى آن انواعى نقل نمودهاند كه در ذيل بطور خلاصه بآن اشاره مىنمائيم .
انواع تشكيك
براى تشكيك انواع و اقسامى است باين شرح :
1- اولويّت و غير اولويّت مانند مفهوم وجود كه صدق آن بر خالق
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :109««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
اولى از صدق بر مخلوقات است .
2- اقدميّت و آخريّت مانند مفهوم وجود نسبت به پدر و پسر كه صدقش بر پدر اقدم از صدق آن بر پسر است .
3- ازيد و انقص بودن كه آن تنها در كم متّصل جارى است مانند مفهوم مقدار نسبت به كيلو و چارك كه صدقش بر كيلو ازيد است از صدق آن بر چارك .
4- اكثريّت و اقليّت و آن تنها در كم منفصل يعنى عدد جارى مىباشد همچون مفهوم عدد نسبت به 14 و 13 كه صدق آن بر 14 ازيد است از صدقش بر 13.
5- اشدّ بودن و اضعف بودن و آن تنها در كيف جارى است نظير مفهوم سفيدى نسبت به برف و عاج كه صدقش بر برف اشدّ است از صدق آن بر عاج .
6- اتمّ بودن و غير آنكه اينقسم هم در كيف جارى است و هم در كم .
و چنانچه در ج (1) از فصول المنطق آوردهايم اين شش قسم را مىتوان تنها به يك قسم ارجاع داد و آن كمال و نقص است منتهى كمال و نقص هر چيزى بطورى و بنحوى است مثلا كمال علّت اولويّت آن است و نقص معلول بخلاف بودن علّت است يا در اعداد كمال عدد به بيشتر بودنش و نقص آن به كمتر بودنش مىباشد و بهمين قياس در ساير انواع تشكيك .
حاشيه : قوله : و ان كثير :
اى اللّفظ المفرد ان كثر معناه المستعمل هو فيه فلا يخلو امّا ان يكون موضوعا لكلّ واحد من تلك المعانى ابتداء بوضع على حدة او لا يكون كذلك .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :110««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و الاوّل يسمّى مشتركا كالعين للباصرة و للذّهب و للذّات .
و على الثّانى فلا محالة ان يكون اللّفظ موضوعا لواحد من تلك المعانى اذ المفرد قسم من اللّفظ الموضوع .
ثمّ انّه ان استعمل فى معنى اخر، فان اشتهر فى هذا المعنى الثانى و ترك استعماله فى المعنى الاوّل بحيث يتبادر منه المعنى الثّانى اذا اطلق مجرّدار عن القرائن فهذا يسمّى منقولا و ان لم يشتهر فى الثانى اذا اطلق مجرّدا يستعمل تارة فى الاوّل و اخرى فى الثّانى، فان استعمل فى الاوّل اى المعنى الموضوع له يسمّى اللّفظ حقيقة و ان استعمل فى الثّانى الّذى هو غير الموضوع له يسمّى مجازا ثمّ اعلم انّ المنقول لا بدّ له من ناقل من المعنى الاوّل المنقول منه الى المعنى الثانى المنقول اليه، فهذا الناقل امّا اهل الشّرع او اهل العرف الخاصّ و اصطلاح خاص كالنحوىّ مثلا .
فعلى الاوّل يسمّى منقولا شرعيا و على الثّانى عرفيّا و على الثالث اصطلاحيّا و الى هذا اشار بقوله : « ينسب الى الناقل » .
ترجمه :
اقسام مفرد متكثّر المعنى
عبارت « و ان كثر » تا بآخر اشاره است بتقسيم لفظ مفرد متكثر المعنى و شرح آن اينست :
اگر معناى مستعمل فيه لفظ مفرد متكثّر و متعدّد باشد خالى از اين نيست يا براى هريك از معانى بطور عليحده ابتداء وضع شده يا چنين نيست .
در صورت اوّل لفظ را مشترك گويند مانند لفظ عين كه براى باصره ( چشم ) و ذهب ( طلا ) و ذات ( ماهيّت در خارج ) وضع عليحده شده است .
و در فرض دوّم بناچار لفظ براى يكدام از معانى وضع شده زيرا
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :111««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
لفظ مفرد از اقسام لفظ موضوع ( يعنى وضع شده براى معنى ) مىباشد و بهر تقدير در اين فرض اگر لفظ در معنائى غير از معناى موضوع له استعمال شود پس اگر در معناى دوّم مشهور و استعمالش در معناى اوّل متروك باشد بطوريكه وقتى لفظ را مجرّد و خالى از قرينه مىآورند معناى دوّم از آن تبادر مىكنند لفظ را نسبت بمعناى دوّم منقول خوانند و اگر در معناى دوّم مشهور و در اوّل مهجور نشده باشد بلكه گاهى در معناى اوّل و زمانى در معناى دوّم استعمال ميگردد استعمالش در معناى اوّلى كه براى آن وضع شده حقيقى و نسبت بدوّمى كه لفظ براى آن وضع نشده مجازى است .
اقسام منقول
معلوم باشد كه منقول بناچار ناقلى احتياج دارد كه لفظ را از معناى اوّلش نقل داده و در معناى دوّم استعمال كند و اين ناقل يا اهل شرع بوده و يا اهل عرف عام و يا از عرف خاص مىباشد مانند شخص نحوى .
اسم منقول را بنابر اوّل منقول شرعى و بنابر دوّم عرفى و در فرض سوّم منقول اصطلاحى گويند . و عبارت مصنّف كه ميگويد « ينسب الى الناقل » اشاره بهمين معنا است .
شرح : قوله : ان كثر معناه المستعمل هو فيه :
ضمير « هو » به لفظ مفرد و ضمير در « فيه » به معناى مستعمل فيه راجع است .
قوله : ابتداء .
وضع ابتدائى همان وضع حقيقى را گويند كه واضح لفظ را در بدو امر بمعنا اختصاص ميدهد و از آن بوضع تخصيصى نيز نام ميبرند .
قوله : يسمّى اللّفظ حقيقة :
مانند استعمال لفظ اسد در حيوان مفترس و درنده .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :112««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست