متن :
فصل
المفهوم ان امتنع فرض صدقه على كثيرين فجزئى و الّا فكلّى، امتنعت افراده او امكنت و لم توجد او وجد الواحد فقط مع امكان الغير او امتناعه، او الكثير مع التّناهى او عدمه.
ترجمه :
فصل
مفهوم و معنا اگر فرض صدقش بر افراد متعدد ممتنع و محال باشد بآن جزئى و در غير اينصورت بآن كلّى گويند اعم از اينكه افراد و مصاديقش ممتنع الوجود بوده يا ممكن باشند، ممكن الوجود نيز گاهى موجود بوده و زمانى چنين نمىباشند، موجود نيز زمانى يك فرد از آن در خارج است با امكان افراد ديگر و گاهى افراد ديگرش ممتنع بوده و منحصرا يك فراد از آن تحقق دارد .
و در پارهاى اوقات افراد متكثر از آن وجود داشته آنهم بر دو گونه است يا افراد متكثّر متناهى و محصورند و يا غير محصور مىباشند .
حاشيه : قوله : المفهوم :
اى ما حصل عند العقل، اعلم انّ ما استفيد من اللّفظ باعتبار انّه فهم منه يسمّى مفهوما و باعتبار انّه قصد منه يسمّى معنى و باعتبار انّ اللّفظ دال عليه يسمّى مدلولا .
ترجمه :
معانى اعتبارى مفهوم
كلمه « مفهوم » در عبارت مصنّف بمعناى آنچيزى است كه در نزد عقل حاصل است . معلوم باشد كه آنچه از لفظ استفاده ميشود باعتبار اينكه
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :114««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
از لفظ فهيمده ميگردد اسمش مفهوم است و بملاحظه اينكه از لفظ قصد و اراده ميشود نامش معناه بوده و بلحاظ اينكه لفظ بر آن دلالت دارد مدلول ميخوانندش .
شرح : قوله : انّه فهم منه :
ضمير در « انّه » به ماء موصوله در « ما استفيد » و ضميردر « منه » به لفظ عائد است .
حاشيه : قوله : فرض صدقه على كثيرين .
الفرض هيهنا بمعنى تجويز العقل لا التقدير فانّه لا يستحيل تقدير صدق الجزئى على كثيرين .
قوله : امتنعت افراده :
كشريك البارى عزّ اسمه .
قوله : او امكنت :
اى لم يمتنع افراده فى الخارج فيشمل الواجب و الممكن الخاصّ كليهما .
قوله : و لم توجد :
كالعنقاء
قوله : مع امكان الغير :
كالشّمس .
قوله : او امتناعه :
كفهوم واجب الوجود .
قوله : مع التناهى :
كالكواكب السّبع السّيّاره .
قوله : او عدمه :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :115««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
كمعلومات البارى عزّ اسمه و كالنّفس النّاطقه على مذهب الحكماء .
ترجمه : كلمه « فرض » در عبارت « فرض صدق عليه كثيرى » بمعناى تجويز و احتمال عقلى است نه آنكه بمعناى « تقدير » باشد زيرا تقدير و فرض صدق جزئى بر افراد كثير مستحيل نيست چه آنكه فرض محال را گفتهاند محال نيست .
شارح گويد :
عبارات مذكور اشاره است باقسام مفهوم كلّى كه مرحوم محشّى امثله آنرا ذكر نموده و ميفرمايند :
عبارت « امتنعت افراده » اشاره به مفهوم كلّى است كه افرادش ممتنع الوجود مىباشند مانند مفهوم شريك البارى كه اساسا بدون فرد بلكه ممتنع الفرد است .
و عبارت « امكنت » يعنى افرادش در خارج ممتنع نباشد و آن اشاره به مفهوم كلّى است كه افرادش در خارج ممكن الوجود هستند و اين عبارت شامل واجب و ممكن خاص هردو ميشود .
و كلمه « لم توجد » اشاره است به مفهوم كلّى كه افرادش وجود خارجى ندارند مانند « عنقاء » يعنى سيمرغ كه مرغى افسانهايست .
و كمه « مع امكان الغير » ناظر است به مفهوم كلّى تنها يكفرد از آن يافت شده ولى امتناعى در وجود پيدا كردن افراد ديگرش نيست مانند مفهوم شمس كه مصداق موجودش همين كره مشهور است .
و عبارت « او امتناعه » اشاره به مفهوم كلّى است كه صرفا يكفردش موجود بوده و افراد غير از آن ممتنع و مستحيل الوجود مىباشند همچون مفهوم واجب الوجود كه فرد موجودش خداوند متعال است .
و كلمه « مع التناهى » اشاره به مفهوم كلّى است كه از آن افراد
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :116««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
متعدّد يافت شده ولى محصور و معدودند مانند كوكب كه هفت مصداق از آن يعنى كواكب سيارت « قمر، عطارد، زهره، شمس، مريخ، مشترى، زحل » موجود مىباشد .
و بالاخره عبارت « او عدمه » اشاره به مفهوم كلّى است كه داراى افراد متعدد غير متناهى است مانند معلومات بارى تعالى و نيز نظير نفس ناطقه بعقيده حكماء كه آنرا قديم دانسته و قهرا چون ابتدائى براى آن قائل نبوده افراد و مصايقش متناهى نبوده و به حدّ و حصر در نمىآيند .
شارح گويد :
اين عقيده بر خلاف اعتقاد حقّه بوده و از حكماء مقبول نيست چه آنكه غير خداوند متعال تمام موجودات هم بحسب ذات حادث و ممكن بوده و هم باعتبار زمان چنانچه شرح آن را در جلد دوّم فصول الحكمه ايراد نمودهام .
متن : و الكلّيّان ان تفارقا كليّا فمتباينان و الّا فان تصادقا كليّا من الجانبين فمتساويان و نقيضاهما كذلك او من جانب واحد فاعم و اخص مطلقا و نقيضاهما بالعكس و الّا فمن وجه و بين نقيضيهما تباين جزئى كالمتباينين.
ترجمه : دو كلّى اگر بطور كلّى از هم تفارق و جدائى داشته باشند بآنها متباينان گويند و در غير اينصورت، پس اگر از هردو طرف بطور كلّى با هم سازش و تصادق كنند متساويان باشند و بين نقيض ايندو نيز نسبت تساوى مىباشد و امّا اگر تنها از يكطرف بطور كلّى سازش و صدق بود آنها را اعم و اخص مطلق ناميده و بين نقيض ايندو همان اعم و اخص است منتهى بر عكس عينين .
و اگر اصلا از هيچ طرف صدق بطور كلّى نبوده بلكه از هردو جانب بنحو صدق جزئى با هم تصادق داشته باشند بآنها اعم و اخص من وجه
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :117««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
گويند و بين نقيض ايندو تباين جزئى مىباشد همانطوريكه بين نقيض متباينين نيز تباين جزئى است .
حاشيه : قوله : و الكلّيّان ان تفارقا كليّا من الجانبين فمتباينان :
اى كلّ كلّيّن لا بد من ان يتحقّق بينهما احدى النسب الاربع :
التّباين الكلّى، و التّساوى، و العموم المطلق، و العموم من وجه .
و ذلك لانّهما امّا ان لا يصدق شىء منهما على شىء من افراد الآخر او يصدق، فعلى الاوّل فهما متباينان كالانسان و الحجر و على الثانى فامّا ان لا يكون بينهما صدق كلّى من جانب اصلا او يكون، فعلى الاوّل فهما اعم و اخص من وجه كالحيوان و الابيض و على الثّانى فامّا ان يكون الصّدق الكلّى من الجانبين او من جانب واحد، فعلى الاوّل فهما متساويان كالانسان و الناطق، و على الثّانى فهما اعم و اخص مطلقا كالحيوان و الانسان .
فمرجع التّساوى الى موجبتين كلّيتين نحو : كلّ انسان ناطق، و كلّ ناطق انسان .
و مرجع التّباين الى سالبتين كلّيتين نحو : لا شئ من الانسان بحجر، و لا شئ من الحجر بانسان .
و مرجع العموم و الخصوص مطلقا الى موجبة كلّيّة موضوعها الاخصّ و محمولها الاعمّ و سالبة جزئيّة موضوعها الاعمّ و محمولها الاخصّ نحو : كلّ انسان حيوان و بعض الحيوان ليس بانسان .
و مرجع العموم من وجه الى موجبة جزئيّة و سالبتين جزئيّتين نحو : بعض الحيوان ابيض، و بعضه ليس بابيض و بعض الابيض ليس بحيوان .
ترجمه :
نسبت بين دو كلّى
دو كلّى را وقتى با هم مىسنجند بناچار بين ايندو و يكى از چهار نسبت محقّق است :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :118««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
1- تباين كلّى
2- تساوى
3- عموم مطلق
4- عموم من وجه
وجه تحقّق نسبتچهارگانهبين دو كلّى
جهت تحقق اين نسبت اينستكه : دو كلّى يا هيچيك بر فردى از افراد ديگرى اصلا صادق نيست يا صادق مىباشد .
در صورت اوّل آندو را متباينان گويند مانند : انسان و حجر
و در فرض دوّم يا بين آندو اساسا صدق كلّى از هيچ طرف نبوده يا مىباشد .
در صورت اوّل آندو را اعم و اخص من وجه گويند، مانند : حيوان و ابيض .
و در فرض دوّم يا صدق كلّى از هردو طرف است يا از يك جانب مىباشد .
در صورت اوّل آندو را متساويان گفته مانند : انسان و ناطق .
و در فرض دوّم آنها را اعم و اخص مطلق خوانند مانند حيوان و انسان .
نتيجه نسبتچهارگانه
نتيجه اين نسبت اينست كه دو كلّى متساوى مرجعشان به دو قضيّه موجبه كليّه است مانند : چنانچه مىگوئيم : كل انسان ناطق، و كل ناطق انسان .
و مرجع دو كلّى متباين به دو سالبه كليّه است مثلا ميگوئيم :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :119««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
لا شئ من الانسان بحجر، و لا شئ من الحجر بانسان .
و مرجع دو كلّى عام و خاص مطلق بدو قضيّهاى است كه يكى از آنها موجبه كليّه بوده كه موضوع در آن اخصّ از محمول است و ديگرى سالبه جزئيه كه موضوعش اعم از محمول مىباشد چنانچه مىگوئيم :
كلّ انسان حيوان، و بعض الحيوان ليس بانسان .
و مرجع دو كلّى عام و خاص من وجه به سه قضيه است كه يكى از آنها موجبه جزئيه و دوتاى ديگر سالبه جزئيه مىباشند فلذا مىگويند : بعض الحيوان ابيض، و بعض الحيوان ليس بابيض، و بعض الابيض ليس بحيوان .
شارح گويد :
از موجبه جزئيه اصطلاحا به مادّه اجتماع و از دو سالبه جزئيه مادّه افتراق نام مىبرند .
حاشيه : قوله : و نقيضاهما كذلك :
يعنى انّ نقيضى المتساويين ايضا متساويان اى كلّما صدق عليه احد النقيضين صدق عليه النقيض الآخر اذ لو صدق احدهما بدون الآخر لصدق مع عين الآخر ضرورة استحالة ارتفاع النقيضين، فيصدق عين الآخر بدون عين الاوّل لامتناع اجتماع النقيضين و هذا يرفع التّساوى بين العينين مثلا لو صدق اللّانسان على شىء و لم يصدق عليه اللّاناطق لصدق عليه النّاطق، فيصدق النّاطق عليه هيهنا بدون الانسان هذا خلف .
ترجمه : عبارت « و نقيضاهما كذلك » در متن يعنى بين نقيض دو كلّى متساوى نيز تساوى است باين معنا كه هر فرديكه يكى از دو نقيض بر آن صادق باشد نقيض ديگر نيز بر ان صدق مىنمايد .
بدليل اينكه اگر يكى بدون ديگرى صدق كند پس بايد با عين آن تصادق نمايد زيرا بديهى است كه ارتفاع نقيضين محال است و نتيجه اين
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :120««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
گفتار اينست كه از دو كلّى متساوى عين يكى بدون عين ديگرى صادق است زيرا وقتى عين يكى با نقيض طرف ديگر جمع شد با عين آن قابل جمع نيست چه آنكه اجتماع نقيضين مستحيل است و بهر تقدير اگر بنا باشد يكى از دو كلّى متساوى با نقيض ديگرى جمع شود لازمهاش اينست كه بين آنها تساوى نباشد .
مثلا : اگر لا انسان بر موجودى نظير سنگ صادق باشد ولى لا ناطق بر آن صدق نكند بايد ناطق صادق باشد و لازمه آن اينست كه بر سنگ ناطق صادق باشد بدون انسان و اين خلاف فرض است زيرا فرض ما اين بود كه بين انسان و ناطق نسبت تساوى است و معناى تساوى چنانچه گفته شد اينست كه هركدام از دو كلّى بر هر فرد و موجودى صدق كند بدون استثناء كلّى ديگر نيز بر آن صادق است .
حاشيه : قوله : و نقيضا هما بالعكس :
اى نقيضا الاعمّ و الاخصّ مطلقا اعم و اخصّ مطلقا، لكن بعكس العينين، فنقيض الاعم اخصّ و نقيض الاخصّ اعمّ بمعنى انّ كلّما صدق عليه نقيض الاعم صدق عليه نقيض الاخصّ و ليس كلّماصدق عليه نقيض الاخصّ صدق عليه نقيض الاعم .
امّاالاوّل فلانّه لو صدق نقيض الاعم على شىء بدون نقيض الاخصّ لصدق مع عين الاخصّ فيصدق عين الاخصّ بدون عين الاعم هذا خلف .
مثلا : لو صدق اللّاحيوان على شئ بدون اللاانسان لصدق عليه الانسان و يمتنع هناك صدق الحيوان لاستحالة اجتماع النقيضين، فيصدق الانسان بدون الحيوان .
و امّا الثّانى فلانّه بعد ما ثبت انّ كلّ نقيض الاعم نقيض الاخصّ لو كان كلّ نقيض الاخصّ نقيض الاعم لكان النّقيضان متساويين، فيكون
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :121««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست