گويند و بين نقيض ايندو تباين جزئى مىباشد همانطوريكه بين نقيض متباينين نيز تباين جزئى است .
حاشيه : قوله : و الكلّيّان ان تفارقا كليّا من الجانبين فمتباينان :
اى كلّ كلّيّن لا بد من ان يتحقّق بينهما احدى النسب الاربع :
التّباين الكلّى، و التّساوى، و العموم المطلق، و العموم من وجه .
و ذلك لانّهما امّا ان لا يصدق شىء منهما على شىء من افراد الآخر او يصدق، فعلى الاوّل فهما متباينان كالانسان و الحجر و على الثانى فامّا ان لا يكون بينهما صدق كلّى من جانب اصلا او يكون، فعلى الاوّل فهما اعم و اخص من وجه كالحيوان و الابيض و على الثّانى فامّا ان يكون الصّدق الكلّى من الجانبين او من جانب واحد، فعلى الاوّل فهما متساويان كالانسان و الناطق، و على الثّانى فهما اعم و اخص مطلقا كالحيوان و الانسان .
فمرجع التّساوى الى موجبتين كلّيتين نحو : كلّ انسان ناطق، و كلّ ناطق انسان .
و مرجع التّباين الى سالبتين كلّيتين نحو : لا شئ من الانسان بحجر، و لا شئ من الحجر بانسان .
و مرجع العموم و الخصوص مطلقا الى موجبة كلّيّة موضوعها الاخصّ و محمولها الاعمّ و سالبة جزئيّة موضوعها الاعمّ و محمولها الاخصّ نحو : كلّ انسان حيوان و بعض الحيوان ليس بانسان .
و مرجع العموم من وجه الى موجبة جزئيّة و سالبتين جزئيّتين نحو : بعض الحيوان ابيض، و بعضه ليس بابيض و بعض الابيض ليس بحيوان .
ترجمه :
نسبت بين دو كلّى
دو كلّى را وقتى با هم مىسنجند بناچار بين ايندو و يكى از چهار نسبت محقّق است :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :118««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
1- تباين كلّى
2- تساوى
3- عموم مطلق
4- عموم من وجه
وجه تحقّق نسبتچهارگانهبين دو كلّى
جهت تحقق اين نسبت اينستكه : دو كلّى يا هيچيك بر فردى از افراد ديگرى اصلا صادق نيست يا صادق مىباشد .
در صورت اوّل آندو را متباينان گويند مانند : انسان و حجر
و در فرض دوّم يا بين آندو اساسا صدق كلّى از هيچ طرف نبوده يا مىباشد .
در صورت اوّل آندو را اعم و اخص من وجه گويند، مانند : حيوان و ابيض .
و در فرض دوّم يا صدق كلّى از هردو طرف است يا از يك جانب مىباشد .
در صورت اوّل آندو را متساويان گفته مانند : انسان و ناطق .
و در فرض دوّم آنها را اعم و اخص مطلق خوانند مانند حيوان و انسان .
نتيجه نسبتچهارگانه
نتيجه اين نسبت اينست كه دو كلّى متساوى مرجعشان به دو قضيّه موجبه كليّه است مانند : چنانچه مىگوئيم : كل انسان ناطق، و كل ناطق انسان .
و مرجع دو كلّى متباين به دو سالبه كليّه است مثلا ميگوئيم :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :119««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
لا شئ من الانسان بحجر، و لا شئ من الحجر بانسان .
و مرجع دو كلّى عام و خاص مطلق بدو قضيّهاى است كه يكى از آنها موجبه كليّه بوده كه موضوع در آن اخصّ از محمول است و ديگرى سالبه جزئيه كه موضوعش اعم از محمول مىباشد چنانچه مىگوئيم :
كلّ انسان حيوان، و بعض الحيوان ليس بانسان .
و مرجع دو كلّى عام و خاص من وجه به سه قضيه است كه يكى از آنها موجبه جزئيه و دوتاى ديگر سالبه جزئيه مىباشند فلذا مىگويند : بعض الحيوان ابيض، و بعض الحيوان ليس بابيض، و بعض الابيض ليس بحيوان .
شارح گويد :
از موجبه جزئيه اصطلاحا به مادّه اجتماع و از دو سالبه جزئيه مادّه افتراق نام مىبرند .
حاشيه : قوله : و نقيضاهما كذلك :
يعنى انّ نقيضى المتساويين ايضا متساويان اى كلّما صدق عليه احد النقيضين صدق عليه النقيض الآخر اذ لو صدق احدهما بدون الآخر لصدق مع عين الآخر ضرورة استحالة ارتفاع النقيضين، فيصدق عين الآخر بدون عين الاوّل لامتناع اجتماع النقيضين و هذا يرفع التّساوى بين العينين مثلا لو صدق اللّانسان على شىء و لم يصدق عليه اللّاناطق لصدق عليه النّاطق، فيصدق النّاطق عليه هيهنا بدون الانسان هذا خلف .
ترجمه : عبارت « و نقيضاهما كذلك » در متن يعنى بين نقيض دو كلّى متساوى نيز تساوى است باين معنا كه هر فرديكه يكى از دو نقيض بر آن صادق باشد نقيض ديگر نيز بر ان صدق مىنمايد .
بدليل اينكه اگر يكى بدون ديگرى صدق كند پس بايد با عين آن تصادق نمايد زيرا بديهى است كه ارتفاع نقيضين محال است و نتيجه اين
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :120««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
گفتار اينست كه از دو كلّى متساوى عين يكى بدون عين ديگرى صادق است زيرا وقتى عين يكى با نقيض طرف ديگر جمع شد با عين آن قابل جمع نيست چه آنكه اجتماع نقيضين مستحيل است و بهر تقدير اگر بنا باشد يكى از دو كلّى متساوى با نقيض ديگرى جمع شود لازمهاش اينست كه بين آنها تساوى نباشد .
مثلا : اگر لا انسان بر موجودى نظير سنگ صادق باشد ولى لا ناطق بر آن صدق نكند بايد ناطق صادق باشد و لازمه آن اينست كه بر سنگ ناطق صادق باشد بدون انسان و اين خلاف فرض است زيرا فرض ما اين بود كه بين انسان و ناطق نسبت تساوى است و معناى تساوى چنانچه گفته شد اينست كه هركدام از دو كلّى بر هر فرد و موجودى صدق كند بدون استثناء كلّى ديگر نيز بر آن صادق است .
حاشيه : قوله : و نقيضا هما بالعكس :
اى نقيضا الاعمّ و الاخصّ مطلقا اعم و اخصّ مطلقا، لكن بعكس العينين، فنقيض الاعم اخصّ و نقيض الاخصّ اعمّ بمعنى انّ كلّما صدق عليه نقيض الاعم صدق عليه نقيض الاخصّ و ليس كلّماصدق عليه نقيض الاخصّ صدق عليه نقيض الاعم .
امّاالاوّل فلانّه لو صدق نقيض الاعم على شىء بدون نقيض الاخصّ لصدق مع عين الاخصّ فيصدق عين الاخصّ بدون عين الاعم هذا خلف .
مثلا : لو صدق اللّاحيوان على شئ بدون اللاانسان لصدق عليه الانسان و يمتنع هناك صدق الحيوان لاستحالة اجتماع النقيضين، فيصدق الانسان بدون الحيوان .
و امّا الثّانى فلانّه بعد ما ثبت انّ كلّ نقيض الاعم نقيض الاخصّ لو كان كلّ نقيض الاخصّ نقيض الاعم لكان النّقيضان متساويين، فيكون
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :121««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
نقيضاهما و هما العينان متساويين كما مرّ و قد كان العينان اعمّ و اخصّ مطلقا هذا خلف .
ترجمه : جمله : « و نقيضاهما بالعكس » در عبارت مصنّف يعنى و نقيض اعم و اخص مطلق همان اعم و اخص مطلق است منتهى بعكس عينين باين معنا در عينين آنكه اعم بود نقيضش اخص و آنكه اخصّ بود نقيض آن اعم مىشود و بعبارت ديگر :
هرچه نقيض اعم بر آن صدق كند نقيض اخص نيز بر آن صادق است ولى اينطور نيست كه بر هرچه نقيض اخص صدق كند نقيض اعم نيز صادق باشد .
امّا مدّعاى اوّل يعنى « هرچه نقيض اعم بر آن صدق كند نقيض اخص نيز بر آن صادق است » .
اثباتش چنين است : اگر نقيض اعم بر چيزى صادق باشد بدون نقيض اخص پس بايد با عين اخصّ تصادق كند زيرا ارتفاع نقيضين جايز نيست و لازمه اينكلام اينستكه عين اخصّ بدون عين اعم صدق نمود و اين خلاف فرض ميباشد .
مثلا اگر لا حيوان بر چيزى همچون سنگ صادق باشد بدون لا انسان پس بايد انسان بر سنگ صدق نمايد و قطعا بعد از صدق لا حيوان ممتنع است حيوان صدق كند زيرا اجتماع نقيضين مستحيل است در نتيجه بايد گفت انسان بر سنگ صدق نمود بدون حيوان در حاليكه قبلا گفتيم انسان بر هرچه صدق كند حيوان نيز بر آن صادق است .
و امّا مدّعاى دوّم يعنى « اينطور نيست كه بر هرچه نقيض اخص صدق كند نقيض اعم نيز صادق باشد » .
اثباتش چنين ميباشد : بعد از اينكه ثابت كرديم هر نقيض اعمّى نقيض اخصّ نيز مىباشد حال اگر هر نقيض اخصّى نقيض اعمّ باشد پس
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :122««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
بين دو نقيض بايد نسبت تساوى بوده و در نتيجه بين عينين آنها نيز تساوى برقرار ميشود چنانچه قبلا گفته شد كه بين نقيضين و عينين متساويين تساوى مىباشد و حال آنكه اين معنا خلاف فرض است چه آنكه مفروض كلام در جائى است كه نسبت بين عينان اعم و اخص مطلق ميباشد .
حاشيه : قوله : و الّا فمن وجه :
اى ان لم يتصادقا كلّيا من الجانبين و لا من جانب واحد اصلا فمن وجه .
ترجمه : عبارت « و الّا فمن وجه » در كلام مصنّف يعنى اگر دو كلّى از هيچ طرف صدق كلّى نداشته باشند نه از دو طرف و نه از يك جانب پس نسبت بين آنها عام و خاص من وجه مىباشد .
شارح گويد : مانند مثاليكه قبلا گذشت يعنى حيوان و ابيض .
حاشيه : قوله : تباين جزئى :
التباين الجزئى هو صدق كلّمن الكلّيّين على شئ بدون الآخر فى الجمله، فان صدقا معا ايضا كان بينهما عموم و خصوص من وجه و ان لم يتصادقا معا اصلا كان بينهما تباين كلّى، فالتّباين الجزئى يتحقّق فى ضمن العموم من وجه و فيضمن التّباين الكلّى ايضا .
ثمّ انّ الامرين اللّذين بينهما عموم من وجه فقد يكون بين نقيضيهما ايضا عموم من وجه كالحيوان و الابيض، فانّ بين نقيضيهما و هما اللّاحيوان و اللّاابيض ايضا عموما من وجه و قد يكون بين نقيضيهما تباين كلّى كالحيوان و اللّاانسان، فانّ بينهما عموما من وجه و بين نقيضيهما و هما اللّاحيوان و الانسان مباينة كلّيّة، فلهذا قالوا :
انّ بين نقيضى الاعم و الاخص من وجه تباينا جزئيا لا العموم و الخصوص من وجه فقط و لا التّباين الكلّى فقط .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :123««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ترجمه :
شرح تباين جزئى
تباين جزئى عبارتست از صدق جزئى هركدام از دو كلّى بر فردى بدون ملاحظه نمودن صدق ديگرى بر آن، پس اگر كلّى ديگر نيز بنحو جزئى بر آن فرد صادق باشد نسبت بين آن دو كلّى عموم و خصوص من وجه است همچون صدق مفهوم حيوان و ابيض بر اسب سفيد و اگر با هم در يك مورد اصلا تصادق نداشته باشند نه بنحو جزئى و نه بطور كلى نسبت بينشان تباين كلّى بوده و دو كلّى را متباينين نامند مانند انسان و حجر .
در نتيجه بايد گفت تباين جزئى هم در ضمن عموم و خصوص من وجه تحقق داشته و هم در ضمن تباين كلّى و بعبارت ديگر تباين جزئى اعم از ايندو و مشترك معنوى بين آنها مىباشد .
و بهر تقدير دو كلّى كه بين آنها عموم و خصوص من وجه مىباشد گاهى بين نقيض آندو نيز همين نسبت عموم من وجه تحقّق دارد همچون حيوان و ابيض كه بين نقيض ايندو يعنى لا حيوان و لا ابيض نيز نسبت عموم من وجه است زيرا در يك ماده هردو اجتماع دارند همچون سنگ سياه كه هم لا حيوان بوده و هم لا ابيض و در دو ماده افتراق بين آنها است و آنها عبارتند از سنگ سفيد كه لا حيوان صادق است بدون لا ابيض و اسب سياه كه لا ابيض صادق است بدون لا حيوان .
و در برخى اوقات بين نقيض آنها تباين كلّى است همچون حيوان و لا انسان كه بين ايندو عموم و خصوص من وجه است زيرا بعضى از حيوانها لا انسان بوده همچون اسب و بعضى از آنها لا انسان نبوده مانند انسان و بعضى از لا انسانها نيز حيوان نيستند مانند حجر ولى در عين حال بين نقيض ايندو كه لا حيوان و انسان باشد تباين كلّى است زيرا هيچ لا حيوانى انسان نيست و هيچ انسانى نيز لا حيوان نمىباشد .
در نتيجه بايد گفت نه بطور كلّى ميتوان گفت بين نقيض عام و
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :124««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
خاص من وجه، عام و خاص من وجه است و نه ميتوان حكم نمود كه بين نقيضين آندو هميشه تباين كلّى است از اينرو مشترك معنوى بين ايندو را كه تباين جزئى است ملاحظه نمودهو گفتهاند :
بين دو نقيض اعم و اخص من وجه تباين جزئى است نه عموم و خصوص من وجه فقط و نه منحصرا تباين كلّى .
قوله : بدون الاخر فى الجمله :
مقصود از كلمه « فى الجمله » اينست كه صدق هركدام از دو كلّى بطور جزئى باشد بنابراين جار و مجرور يعنى « فى الجمله » متعلّق است به « صدق كلّ من الكلّيين » .
قوله : و ان لم يتصادقا معا اصلا :
منظور از كلمه « اصلا » اينست كه نه بطور كلّى و نه بنحو جزئى هيچكدام صدق نكنند .
حاشيه : قوله : كالمتباينين :
اى كما انّ بين نقيضى الاعمّ و الاخصّ من وجه مباينة جزئية كذلك بين نقيضى المتباينين تباين جزئى، فانّه لمّا صدق كلّ من العينين مع نقيض عين الآخر، صدق كلّ من النقيضين مع عين الآخر، فيصدق كلّ من النقيضين بدون الآخر فى الجملة و هو التباين الجزئى .
ترجمه : مقصود از « كالمتباينين » در كلام مصنّف اينستكه :
همانطوريكه بين دو نقيض اعم و اخصّ من وجه تباين جزئى است همچنين بين دو نقيض متباينين نيز تباين جزئى مىباشد، زيرا در متباينين هركدام از دو عين با نقيض ديگرى سازش دارد پس ميتوان گفت : وقتى هركدام از دو عين با نقيض ديگرى سازش داشت قهرا هركدام از دو نقيض نيز با عين ديگرى سازش دارد در نتيجه هركدام از دو نقيض بدون يكديگر
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :125««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست