ترجمه : پس هدايت بمعناى اوّل باين آيه مورد نقض و اشكال واقع ميشود :
امّا قوم ثمود را هدايت نموديم پس خود گمراهى را بر هدايت اختيار نمودند . چه آنكه ضلالت و گمراهى بعد از رسيدن بحق و واقع تصوير نميشود .
و هدايت بمعناى دوّم باين آيه نقض و اشكال ميشود .
بدرستيكه تو اى پيغمبر هدايت نميكنى كسى را كه بخواهى ولى خداوند هركرا بخواهد راهنمائى مينمايد . زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شأن و حرفهاش نشان دادن راه است .
شرح :
اشكال مرحوم محشى به هردو قول
حاصل فرموده محشّى در اين فقرات از عبارات اينستكه نميتوان همچون اهل حجاز تمام موارد استعمال هدايت را بمعناى ايصال بمطلوب دانست چه آنكه بمقتضاى نقيض موجبه كليّه سالبه جزئيّه است اگر يك مورد بتوانيم پيدا كنيم كه در آن هدايت باين معنى نباشد همين مقدار در نقض كليّت معناى مزبور كافيست چنانچه مانند قطب الدين نيز نميتوان باين امر ملتزم شد كه هدايت در تمام موارد بمعناى ارائة طريق و نشان دادن راه است زيرا اين كليّت نيز در برخى موارد تخلّف نموده است و سپس بمادّه تخلّف اين دو معنا اشاره فرموده و مىافزايد :
از موارديكه كلام اهل حجاز بآن نقض ميشود آيه (17) از سوره ( فصّلت ) است كه در آن حقتعالى ميفرمايد : ثمود بعد از هدايت شدن گمراهى را بر هدايت اختيار نمودند .
در تقرير اشكال ميگوئيم : اگر هدايت در تمام موارد بمعناى ايصال الى المطلوب باشد چون ايصال ملازم با رسيدن بهدف و نائل شدن بمطلوبست لاجرم معنا ندارد بعد از رسيدن ثمود بواقع و مطلوب گمراه شوند
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :13««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
پس اين امر خود دليل است كه هدايت در اينمورد بمعناى ايصال بمطلوب نيست .
و از مواضعى كه كلام قطب الدين بآن مورد اشكال قرار ميگيرد ايه (56) از سوره ( قصص ) است كه در آن حقتعالى خطاب به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمايند :
كسى را كه تو بخواهى هدايت نميكنى ولى خداوند هركس را كه بخواهد راهنمائى مينمايد .
در تقرير اشكال گوئيم : شأن پيامبر و همه انبياء ارائه طريق و نشان دادن راه به امّت و تابعينشان است پس چطور خداوند متعال اين معنا را در اينمورد سلب نموده و انكار ميفرمايد پس همين آيه دليل است كه هدايت غير از ارائه طريق معنائى ديگر نيز دارد .
حاشيه : و الّذى يفهم من كلام المصنّف فى حاشية الكشّاف هو انّ الهداية لفظ مشترك بين هذين المعنيين و حينئذ يظهر اندفاع كلا النقيضين و يرتفع الخلاف من البين .
و محصول كلام المصنّف فى تلك الحاشية انّ الهداية لفظ يتعدّى الى المفعول الثانى تارة بنفسه نحو اهدنا الصراط المستقيم و تارة بالى نحو :
و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم.
و تارة باللّام نحو :
انّ هذا القران يهدى للّتى هى اقوم.
فمعناها على الاستعمال الاوّل هو الايصال و عى الثّانى ارائة الطّريق .
ترجمه : و آنچه از كلام مصنّف در حاشيه كتاب كشّاف فهميده ميشود آنستكه هدايت لفظ مشتركى است بين اين دو معنى و در اينوقت ظاهرا هردو نقضى كه ذكر شد مندفع شده و خلاف از بين برداشته ميشود .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :14««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و خلاصه كلام مصنّف در آن حاشيه اينستكه : لفظ هدايت گاهى دو مفعول بدون واسطه مىپذيرد همچون در آيه :
اهدنا الصراط المستقيم.
و زمانى بواسطه كلمه « الى » بمفعول دوّم متعدّى ميشود مانند آنچه در آيه :
و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيمميباشد .
و در برخى اوقات بواسطه كلمه « لام » مفعول دوّم ميگيرد نظير :
انّ هذا القرآن يهدى للّتى هى اقوم.
پس معناى هدايت بنابر استعمال اوّل ايصال و بنابر دوّم ارائه طريق ميباشد .
شرح :
كلام مصنّف در حاشيه كشّاف و دفع اعتراض مرحوم محشّى
محشى مىفرمايند :
از كلام مصنّف در حاشيه تفسير كشّاف زمخشرى مطلبى استفاده ميشود كه حلّ اشكال مزبور را نموده و در حقيقت اشكال نقض كه نموديم با آن دفع ميگردد و حاصل آن اينست :
مادّه « هدى، يهدى » مشترك لفظى بين دو معناى نامبرده است و چون قانون مشترك آنستكه براى اراده هريك قرينهاى لازم است لاجرم هرگاه اين كلمه بدون واسطه حرف جرّ بدو مفعول متعدّى شد قطعا بمعناى ايصال الى المطلوب است مانند آيه (5) از سوره فاتحة الكتاب و اگر با وساطت حرف جرّ بمفعول دوّم متعدّى گشت بمعناى ارائه طريق است اعم از اينكه حرف جرّ « الى » بوده نظير آيه (213) از سوره ( بقره ) يا « لام » باشد همچون آيه (9) از سوره ( الاسراء ).
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :15««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
شارح گويد :
برخى از شارحين جواب مصنّف را نپسنديده و بآن دو اعتراض نمودهاند كه از نظر قاصر اعتراض تمام نيست و خلاصه دو اعتراض با جوابيكه بنظر حقير رسيده در ذيل مىنگاريم :
اعتراض اوّل و جواز از آن
هدايت در آيه شريفه«انّاهديناه النجدين»و در آيه«انّاهديناه السّبيل امّا شاكرا و امّا كفورا»به مفعول دوّم بدون حرف جرّ متعدّى شده با آنكه بمعناى ارائه است زيرا آيه آوّل در مقام امتنان مىباشد و ايصال به راه خير و شرّ منافات با امتنان دارد و در آيه دوّم اگر معناى ايصال مراد باشد محذور ضلالت بعد از رسيدن به حق لازم خواهد آمد .
امّا جواب از آيه اوّل آنكه ايصال به راه خير و شرّ عين امتنان است نه آنكه با آن منافى باشد بلكه ميتوان گفت حدّ اعلاى امتنان اينستكه وجود اقدس حقتعالى طريق خير و راه شرّ را باين نحو از هدايت به بندهاش بنماياند و از اين گذشته مقصود از « النجدين » طبق برخى از روايات ولايت امامين همامين الحسن و الحسين سلام اللّه عليهما است چنانچه در تفسير شريف نور الثقلين از تفسير على بن ابراهيم قمى اين روايت را نقل مىنمايد و بنابراين اشكال مزبور قطعا وارد نيست .
امّا جواب از آيه دوّم آنكه از التزام باينكه هدايت در اين آيه بمعناى ايصال الى المطلوب است هيچ محذورى لازم نمىآيد زيرا كفر و شكر در اين آيه بمعناى ترك و فعل است چنانچه در اصول كافى باسنادش به حمران بن اعين چنين آمده :
قال : سئلت ابا عبد اللّه عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ«انّاهديناه السبيل امّا شاكرا و امّا كفورا»قال : امّا آخذا فهو شاكر و امّا تارك فهو كافر .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :16««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
با توجّه بابينمعنا مىگوئيم بعد از ايصال الى المطلوب كه فعل حضرت حقتعالى است چنين نيست كه تصوّر فعل و ترك منقطع شده و بطور قطعى شخص هدايت شده نتواند بفعل اقدام نكند و ترك عمل در او مستحيل باشد چه آنكه اين معنا با اختيار منافات و تهافت دارد و حاصل آنكه هيچ محذورى لازم نميآيد كه بگوئيم شخص بعد از اينكه بحق رسيد و قاطع شد كه واقع و حقيقت چيست ولى معذلك در مقام عمل بواسطه غلبه قواى نفسانى و ميل با هواء و شهوات درونى بآن عمل ننموده و خود را بدينوسيله از حق و حقيقت منصرف و منحرف نمايد .
اعتراض دوّم و جواب از آن
هدايت در آيه«واللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم»به مفعول دوّم توسط الى جارّه متعدّى شده است با آنكه نبايد بمعناى ارائه طريق باشد زيرا خداى متعال بطور عموم ارائه طريق مينمايد و اختصاص بفرد دون فردى ندارد و در آيه هدايت را بكسانيكه مورد مشيت حقتعالى هستند اختصاص داده پس هدايت بمعناى ايصال خواهد بود .
در جواب عرض ميكنيم هدايت چه بمعناى ايصال باشد و چه بمعناى ارائه قطعا مشيت حقتعالى نباشد صورت نخواهد گرفت پس كلمه « من يشاء » قرينه بر اراده ايصال نيست و از اين اشكال چنين بر مىآيد كه صاحب اشكال ميخواهد بگويد در هدايت بمعناى ارائه مشيّت حقتعالى نيست .
اگر ايشان بگويد در اينقسم نيز مشيّت ميباشد ولى اختصاص بشخص خاصى ندارد چنانچه ظاهرا مراد همين است .
در جواب گوئيم در آيه شريفه نيز اختصاص بفرد خاصى نداده بلكه مفعول « يهدى » كلمه « من » موصوله است كه تعميم داشته و نامى از فرد
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :17««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
خاصى برده نشده است .
بنابراين از نظر قاصر حقير نيز اينطور كه مصنّف گفته و مرحوم محشى نيز پسنديدهاند ميتوان دفع اعتراض نمود و اللّه اعلم بالصواب .
حاشيه : قوله : سواء الطريق :
اى وسطه الّذى يفضى سالكه الى المطلوب البتّه .
و هذا كناية عن الطريق المستوى و الصّراط المستقيم اذ هما متلازمان و هذا مراد من فسّره بالطريق المستوى و الصراط المستقيم .
ثمّ المراد به امّا نفس الامر عموما او خصوص ملّة الاسلام .
و الاوّل اولى لحصول البراعة الظاهرة بالقياس الى قسمى الكتاب .
ترجمه : « سواء الطريق » يعنى وسط راه كه راهرو را حتما بمقصودش برساند .
و اين عبارت از « طريق مستوى و صراط مستقيم » كنايه ميباشد چه آنكه ايندو با هم همراه و بينشان تلازم وجودى است و همين معنا مقصود كسى است كه سواء الطريق را به طريق مستوى و صراط مستقيم تفسير نموده است .
سپس ميگوئيم منظور از سواء طريق يا واقع بطور عموم ميباشد يا خصوص شريعت اسلامى است . ولى احتمال اوّل شايستهتر است چه آنكه با اراده آن براعت و استهلال نسبت بهردو بخش اينكتاب حاصل ميشود .
شرح : قوله : و هذا كناية عن الطريق المستوى :
كنايه از اصطلاح علم بيان بوده و در تفسير آن بين سكّاكى و خطيب قزوينى صاحب تلخيص اختلافست :
سكّاكى گويد : كنايه عبارتست از ذكر لازم و اراده ملزوم در حاليكه اراده لازم نيز متنع نباشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :18««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ولى خطيب و ديگران گفتهاند : كنايه عبارتست از ذكر ملزوم و اراده لازم بنابراين محشى ميفرمايند كلمه « سواء الطريق » در اينجا از همين باب است زيرا لازمه وسط بودن و داشتن تعادل اينستكه طريق موصوف بآن حتما مستوى و مستقيم باشد پس ذكر ملزوم شده و از آن لازمهاش كه « مستقيم بودن » باشد اراده شده است .
قوله : ثمّ المراد به امّا نفس الامراه :
حاصل مراد محشى ( ره ) اينست كه در « سواء الطريق » دو احتمال است :
الف : بگوئيم مقصود مصنّف از آن مطلق واقع و مجرّد حقيقت است چه شريعت اسلام و چه غير آن .
ب : ملتزم شويم كه خصوص شريعت مستوى و طريق مستقيم اسلام ميباشد .
ولى نظر باينكه اين عبارات در خطبه كتاب بعنوان براعت و استهلال كتاب ايراد شدهاند و كتاب نيز مشتمل بر دو بخش منطق و كلام بوده و بديهى است كه كلام اگر چه بر نهج قانون اسلام بحث مينمايد ولى منطق اختصاص بشريعت مقدّسه نداشته بلكه نظر بمطلق واقع دارد لاجرم جهت تأمين شدن و تناسب داشتن براعت و استهلال با هردو بخش كتاب اولى اينستكه مصنّف از آن احتمال اوّل را اراده نموده باشد .
قوله : اى وسطه :
ضمير به « طريق » راجعست .
قوله : و هذا كناية اه :
مشار اليه « هذا » تفسير « سواء » به وسط است .
قوله : اذ هما متلازمان :
مقصود از « هما » سواء الطريق و طريق مستقيم ميباشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :19««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قوله : و هذا مراد من فسّره اه :
مشار اليه « هذا » كنايه بودن « سواء » از طريق مستقيم ميباشد و ضمير در « فسّره » به سواء راجعست .
قوله : ثم المراد به اه :
الف و لام در « المراد » عوض از حذف مضاف اليه است و تقدير آن : ثمّ مراد المصنّف ميباشد و ضمير در « به » به سواء الطريق عائد است .
قوله : او خصوص ملّة الاسلام :
ملّت بمعناى دين و شريعت است و بين اين سه فروقى گذاشتهاند كه بآنها اطمينان و اعتمادى نيست .
قوله : لحصول البراعت :
كلمه « براعت » در لغت بمعناى تفوّق و برترى است و از نظر اصطلاح ارباب فن عبارتست از كلماتى چند كه در خطبه كتاب ذكر نموده كه در عين حفظ معناى خطبه و وفاء بآن اشاره بمندرجات و مباحث كتاب نيز دارد .
متن : و جعل لنا التوفيق خير رفيق
ترجمه : و قرار داد خداوند متعال توفيق را براى ما بهترين مصاحب و همراه .
حاشيه : قوله : و جعل لنا :
الظرف امّا متعلّق بجعل و اللّام للانتفاع كما قيل فى قوله تعالى :
و جعل لكم الارض فراشا.
و امّا برفيق و يكون تقديم معمول المضاف اليه على المضاف لكونه ظرفا و الظرف ممّا يتوسع فيه
و الاوّل اقرب لفظا و الثانى معنا .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :20««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست