باين شرح :
سؤال
گويا قائلى مىگويد :
طبق آنچه قبلا دانسته شد اخصّ عبارتست از كلّى كه مفهوم ديگرى بطور كلّى بر آن صدق نمايد ولى آن بر مفهوم كلّى مزبور چنين صدقى نداشته باشد .
با توجه باينمقدمه پس چطور بگوئيم جزئى اضافى عبارتست از اخصّ از هر چيزى در حاليكه جزئى اضافى گاهى جزئى حقيقى بوده و اطلاق اخصّ بر ان غلط و اشتباه است .
و حاصل آنكه تفسير جزئى اضافى به كلمه اخصّ با ملاحظه معنائى كه براى اخصّ شد تفسير اعمّ به اخصّ است يعنى جزئى اضافى را كه اعم از كلّى و جزئى حقيقى است منحصرا آنرا بلفظى تعريف نمودهايد كه اخص از آنست ( مقصود خصوص كلّى است كه از كلمه اخصّ استفاده ميگردد ).
جواب
مصنّف در جواب اين سؤال ميگويد :
اخصّ در اينجا اعمّ است از اخصّ مذكور در سابق چون هم شامل كلّى شده و هم جزئى حقيقى را در بر ميگيرد و بدين ترتيب ميتوان از آن بعنوان معرّف جزئى اضافى استفاده كرد .
و از اين جواب اينمطلب را نيز استفاده مىكنيم كه جزئى اضافى از جزئى حقيقى اعم است و بعبارت ديگر نسبت بين جزئى اضافى و حقيقى بدلالت التزامى فهميده ميشود و اين تفطّن را برخى از اساتيد ما طاب ثراه در كلام مصنّف پيدا كرده و استفاده مزبور را نموده است .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :130««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
متن : و الكلّيّات خمس:
الاوّل: الجنس و هو المقول على الكثرة المختلفة الحقائق فى جواب ما هو، فان كان الجواب عن الماهيّة و عن بعض المشاركات هو الجواب عنها و عن الكلّ فقريب كالحيوان و الّا فبعيد كالجسم النّامى.
ترجمه :
مبحث كليات خمس(ايساغوجى)
كليّات پنج تا مىباشد :
1-جنس
جنس عبارتست از كلّى كه بر افراد متكثّرى كه داراى حقائق مختلفه هستند در جواب سؤال به « ما هو » حمل شود .
پس اگر جاب از ماهيّت و از بعض مشاركاتش همان جوابى باشد كه از آن ماهيت و تمام مشاركات آن مىآيد بآن جنس قريب گويند مانند حيوان و در غير اينصورت جنس بعيد است مانند جسم نامى .
حاشيه : قوله : و الكلّيّات :
اى الكلّيّات الّتى لها افراد بحسب نفس الامر فى الذهن او فى الخارج منحصرة فى خمسة انواع : و امّا الكلّيّات الفرضيّة الّتى لا مصداق لها لا خارجا و لا ذهنا فلا يتعلّق بالبحث عنها غرض معتدّ به .
ثمّ الكلّى اذا نسب الى افراده المحقّقة فى نفس الامر، فامّا ان يكون عين حقيقة تلك الافراد و هو النّوع او جزء حقيقتها .
فان كان تمام المشترك بين شىء منها و بين بعض آخر فهو الجنس و الّا فهو الفصل و يقال لهذه الثلاثه ذاتيّات .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :131««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
او خارجا عنها و يقال له العرض، فامّا ان يختص بافراد حقيقة واحدة او لا يختص فالاوّل هو الخاصّة، و الثّانى هو العرض العام فهذا دليل انحصار الكلّيّات فى الخمس .
ترجمه : كلمه « كليّات » در متن مقصود كلّيّاتى است كه در عالم نفس الامر و واقع داراى فرد باشند باعم از ذهن و خارج و كلّى باين معنا در خارج منحصر در پنج نوع است كه شرحش عنقريب انشاء اللّه مىآيد و امّا كليّات فرضى و تقديرى كه اساسا هيچ مصداقى ندارند، نه در خارج و نه در ذهن متعلّق بحث نبوده و غرض مورد اعتنائى برآن مترتّب نمىباشد .
وجه حصر كلّيّات خمس
كلّى را وقتى با افراد محقّق در عالم واقع و نفس الامر مىسنجند از سه حال خارج نيست :
يا كلّى عين آنها است كه بآن « نوع » گويند يا جزئى از حقيقت آنها را تشكيل ميدهد و يا از آنها خارج است : در صورت دوّم باز از دو حال خارج نيست :
يا كلّى تمام مشترك بين برخى از افراد و بعضى ديگر است و آن « جنس » ميباشد و در غير اينصورت « فصل » بوده و باين سه قسم « نوع - جنس - فصل » ذاتيّات گويند .
و در صورت سوّم كه كلّى از حقيقت و ماهيّت افراد خارج باشد بنام « عرض » خوانده مىشود و آن نيز بر دو گونه است :
يا اختصاص بافراد و مصاديق يك حقيقت داشته يا اينچنين نيست :
در فرض اوّل نامش « عرض خاصه » و در دوّم « عرض عامه » مىباشد اين بود دليل و برهان انحصار كلّيات در پنج تا .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :132««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
شرح : شارح گويد :
تفصيل هريك با ذكر امثله آنها عنقريب انشاء اللّه خواهد آمد .
قوله : بحسب نفس الامر :
حكماء ظرف وجود موجودات را منحصر در سه نمودهاند :
1- عام ذهن و آن ظرف كليّات است .
2- عالم خارج و آن ظرف است براى خصوص جزئيات و متشخّصات .
3- عالم نفس الامر و آن اعم از دو عالم فوق بوده و اشياء در آن بواقعيت خودشان محفوظ و ثابت هستند و به تعبير برخى از بزرگان : كلّ الاشياء فيه هو هو لا غيره حتى العدم فيه عدم لا غير عدم .
قوله : فان كان تمام المشترك بين شىء منها :
ضمير مستتر در « كان » به كلّى و در « منها » به افراد رجوع مىكند .
و مقصود از تمام المشترك بين دو چيز قدر جامعى است كه تمام صفات و امور مشترك بين آندو در آن جامع نهفته بوده بطوريكه وجود جامع وجود اجمالى تمام آن امور باشد مثل حيوان نسبت به انسان و بقر كه هيچ امر مشترك بين ايندو از حيوان خارج نيست .
قوله : او خارجا عنها :
عطف است به « جزء حقيقتها » بنابراين ضمير مؤنث به « افراد » عائد است .
حاشيه : قوله : المقول .
اى المحمول .
قوله : فى جواب ما هو :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :133««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
« ما هو » سؤال عن تمام الحقيقة، فان اقتصر فى السّؤال على ذكر امر واحد كان السّؤال عن تمام الماهيّة المختصّة به، فيقع النوع فى الجواب ان كان المذكور امرا شخصيّا او الحدّ التّام ان كان المذكور حقيقة كلّيّة .
و ان جمع فى السّؤال بين امور كان السّؤال عن تمام الماهيّة المشتركة بين تلك الامور .
ثمّ تلك الامور ان كانت متّفقة الحقيقة كان المسئول عن تمام الحقيقة المتّفقة المتّحدة فى تلك الامور فيقع النّوع ايضا فى الجواب و ان كانت مختلفة الحقيقة كان المسئول عنه تمام الحقيقة المشتركة بين تلك الحقائق المختلفة و قد عرفت انّ التّمام الذّاتى المشترك بين الحقائق المختلفة هو الجنس فيقع الجنس فى الجواب، فالجنس لا بدّ ان يقع جوابا عن الماهيّة و عن بعض الحقائق المخالفة لها المشاركة ايّاها فى ذلك الجنس، فانكان مع ذلك جوابا عن الماهيّة و عن كلّ واحدد من الماهيّات المختلفة المشاركة لها فى ذلك الجنس، فالجنس قريب كالحيوان حيث يقع جوابا للسّؤال عن الانسان و عن كلّ ما يشاركه فى الماهيّة الحيوانيّة، و ان لم يقع جوابا عن الماهيّة و عن كلّ ما يشاركها فى ذلك الجنس فبعيد كالجسم حيث يقع جوابا عن السّؤال بالانسان و الحجر و الفرس و لا يقع جوابا عن السّؤال بالانسان و الشّجر و الفرس مثلا .
ترجمه : كلمه « مقول » در عبارت مصنّف بمعناى « محمول » است .
و امّا شرح عبارت « فى جواب ما هو » .
كلمه « ما هو » وسيله سؤال از تمام حقيقت چيزى است و بعبارت ديگر بوسيله اينكلمه از ماهيّت و ذات شيئى سؤال ميشود حال اگر سائل در سؤالش فقط اكتفاء بذكر امر واحدى نمود مثلا گفت : زيد ما هو
در اينجا سؤال از ماهيّت مختصّه بآن است منتهى اگر سائل در سؤالش امر جزئى و شخصى را آورده باشد مانند مثالى كه ما آورديم در
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :134««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
جواب « نوع » بايد حمل كرد و اگر حقيقت كلّيّهاى را آورده باشد مثل اينكه گفته : انسان ما هو كه در اينصورت در جواب حدّ تام مىآورند فلذا در مثال گفته شده حيوان الناطق بايد آورد .
و امّا اگر سائل در سؤالش جمع نمود بين چند امر سؤال از تمام ماهيّت مشتركه بين آنها است منتهى اگر امور مذكور تمام در يك حقيقت با هم متفّق باشند مثل اينكه سائل بگويد : زيد و عمرو و خالد ما هم؟
در اينجا جواب مانند صورت اوّل نوع بايد بيايد از اينرو در اينمثال « انسان » در جواب مىآيد . و اگر در حقيقت با هم اختلاف داشته باشند جوابى كه قدر مشترك بين آنها است جنس مىباشد چنانچه قبلا معلوم شد كه تمام ذاتى مشترك بين حقائق مختلف جنس است .
در نتيجه بايد گفت جنس در جواب سؤال از ماهيت و برخياز حقائقى كه با آن مخالف ولى در آن جنس مشارك هستند حمل ميگردد همچون سؤال از زيد و بقر و فرس كه در جواب حيوان مىآيد .
جنس قريب و بعيد
جنس بر دو قسم است : قريب و بعيد .
جنس قريب آنستكه وقتى ماهيتى را با يك يك از مشاركاتش در سؤال به « ما هو » بياورند آن جنس در جواب گفته شود همچون حيوان كه وقتى انسان را با آنچه در حيوانيّت با آن مشاركت دارند جمع كنيم و سؤال از تمام مشتركشان بنمائيم حيوان جواب مىباشد مثلا بگوئيم انسان و بقر ما هما جواب حيوان است چنانچه اگر بگوئيم انسان و فرس ما هما يا انسان و حمار ما هما يا انسان و ابل ما هما در تمام جواب حيوان مىباشد .
جنس بعيد آنستكه چنين نباشد نظير « جسم » كه وقتى انسان و حجر و فرس را در سؤال جمع كرده و بگوئيم الانسان و الحجر و الفرس ما هى جواب جسم است ولى اگر بجاى « حجر » شجر گذاشته و سؤال
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :135««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
كنيم الانسان و الشجر و الفرس ما هى با اينكه شجر نيز مانند حجر در جسميّت با انسان و فرس مشارك است معذلك جواب جسم نيست بلكه نامى در جواب حمل ميگردد .
شرح : قوله : فان اقتصر فى السؤال :
كلمه « اقتصر » را هم ميتوان بصيغه معلوم خواند تا ضمير فاعلى به سائل رجوع كند و هم مجهول قرائت كرد .
قوله : المختصة به :
ضمير در « به » به امر واحد راجع است .
قوله : عن بعض الحقائق المخالفة لها :
ضمير در « لها » به ماهيّت راجع است .
قوله : المشاركة ايّاها :
ضمير « ايّاها » نيز به ماهيّت عود مىكند .
قوله : فان كان مع ذلك :
ضمير در « كان » به جنس راجع بوده و مشار اليه « ذلك » وقوع جنس جوابا عن الماهيّة و عن بعض الحقائق المخالفة لها مىباشد .
متن : الثانى- النوع:
و هو المقول على الكثرة المتّفقة الحقيقة فى جواب ما هو.
و قد يقال على الماهيّة المقول عليها و على غيرها الجنس فى جواب ما هو و يختص باسم الاضافى كالاوّل بالحقيقى و بينهما عموم من وجه لتصادقهما على الانسان و تفارقهما فى الحيوان و النّقطة.
ترجمه :
2-نوع
نوع عبارتست از كلّى كه در جواب سؤال از افراد متكثّر و متعدّدى حمل ميشود كه با هم در حقيقت و ماهيّت متّفق باشند و گاهى هم آنرا بر
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :136««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ماهيّتى اطلاق كنند كه وقتى آنرا با غيرش در سؤال به « ما هو » بياورند جنس در جواب آيد البته اين قسم از نوع را نوع اضافى گويند چنانچه اوّلى را نوع حقيقى خوانند و نسبت بين ايندو عموم و خصوص من وجه است زيرا در انسان اجتماع نموده و در حيوان و نقطه تفارق دارند .
حاشيه : قوله : و قد يقال على الماهيّة :
اى المقول فى جواب « ما هو » ، فلا يكون الّا كلّيّا لاجزئيّا ذاتيّا لما تحته لا عرضيّا، فالشّخص و الصّنف كالرّومى و الزّنجى مثلا خارجان عنها، فالنّوع الاضافى دائما يكون امّا نوعا حقيقيّا مندرجا تحت جنس كالانسان تحت الحيوان و امّا جنسا مندرجا تحت جنس آخر كالحيوان المندرج تحت الجسم النّامى، ففى الاوّل يتصادق النّوع الحقيقى و الاضافى و فى الثّانى يوجد الاضافى بدون الحقيقى و يجوز ايضا تحقّق الحقيقى بدون الاضافى فيما اذا كان النّوع بسيطا لا جزء له حتّى يكون جنسا له و قد مثل بالنقطة و فيه مناقشة .
و بالجملة : النسبة بينهما هى العموم من وجه .
ترجمه :
نوع اضافى و نسبتش با نوع حقيقى
مقصود از كلمه « ماهيت » در عبارت مصنّف « و قد يقال على الماهيّة » كلّى است كه در جواب « ما هو » حمل ميشود و چون هميشه جواب « ما هو » امر كلّى و ذاتى افراد مادونش ميباشد است از اينرو اجمالا مىگوئيم كه نوع اضافى كلّى بوده نه جزئى و نيز ذاتى فردى است كه در تحت آن قرار گرفته نه عرضى .
در نتيجه بايد گفت شخص بملاحظه جزئى بودنش و صنف همچون « رومى » و « زنجى » باعتبار عرضى بودنش از معناى « ماهيت » واقع در عبارت مذكور خارج مىباشند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :137««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست