بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 135

جواب « نوع » بايد حمل كرد و اگر حقيقت كلّيّه‌اى را آورده باشد مثل اينكه گفته : انسان ما هو كه در اينصورت در جواب حدّ تام مى‌آورند فلذا در مثال گفته شده حيوان الناطق بايد آورد .

و امّا اگر سائل در سؤالش جمع نمود بين چند امر سؤال از تمام ماهيّت مشتركه بين آنها است منتهى اگر امور مذكور تمام در يك حقيقت با هم متفّق باشند مثل اينكه سائل بگويد : زيد و عمرو و خالد ما هم؟

در اينجا جواب مانند صورت اوّل نوع بايد بيايد از اينرو در اينمثال « انسان » در جواب مى‌آيد . و اگر در حقيقت با هم اختلاف داشته باشند جوابى كه قدر مشترك بين آنها است جنس مى‌باشد چنانچه قبلا معلوم شد كه تمام ذاتى مشترك بين حقائق مختلف جنس است .

در نتيجه بايد گفت جنس در جواب سؤال از ماهيت و برخياز حقائقى كه با آن مخالف ولى در آن جنس مشارك هستند حمل ميگردد همچون سؤال از زيد و بقر و فرس كه در جواب حيوان مى‌آيد .

جنس قريب و بعيد

جنس بر دو قسم است : قريب و بعيد .

جنس قريب آنستكه وقتى ماهيتى را با يك يك از مشاركاتش در سؤال به « ما هو » بياورند آن جنس در جواب گفته شود همچون حيوان كه وقتى انسان را با آنچه در حيوانيّت با آن مشاركت دارند جمع كنيم و سؤال از تمام مشتركشان بنمائيم حيوان جواب مى‌باشد مثلا بگوئيم انسان و بقر ما هما جواب حيوان است چنانچه اگر بگوئيم انسان و فرس ما هما يا انسان و حمار ما هما يا انسان و ابل ما هما در تمام جواب حيوان مى‌باشد .

جنس بعيد آنستكه چنين نباشد نظير « جسم » كه وقتى انسان و حجر و فرس را در سؤال جمع كرده و بگوئيم الانسان و الحجر و الفرس ما هى جواب جسم است ولى اگر بجاى « حجر » شجر گذاشته و سؤال‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :135««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 136

كنيم الانسان و الشجر و الفرس ما هى با اينكه شجر نيز مانند حجر در جسميّت با انسان و فرس مشارك است معذلك جواب جسم نيست بلكه نامى در جواب حمل ميگردد .

شرح : قوله : فان اقتصر فى السؤال :

كلمه « اقتصر » را هم ميتوان بصيغه معلوم خواند تا ضمير فاعلى به سائل رجوع كند و هم مجهول قرائت كرد .

قوله : المختصة به :

ضمير در « به » به امر واحد راجع است .

قوله : عن بعض الحقائق المخالفة لها :

ضمير در « لها » به ماهيّت راجع است .

قوله : المشاركة ايّاها :

ضمير « ايّاها » نيز به ماهيّت عود مى‌كند .

قوله : فان كان مع ذلك :

ضمير در « كان » به جنس راجع بوده و مشار اليه « ذلك » وقوع جنس جوابا عن الماهيّة و عن بعض الحقائق المخالفة لها مى‌باشد .

متن : الثانى- النوع:

و هو المقول على الكثرة المتّفقة الحقيقة فى جواب ما هو.

و قد يقال على الماهيّة المقول عليها و على غيرها الجنس فى جواب ما هو و يختص باسم الاضافى كالاوّل بالحقيقى و بينهما عموم من وجه لتصادقهما على الانسان و تفارقهما فى الحيوان و النّقطة.

ترجمه :

2-نوع‌

نوع عبارتست از كلّى كه در جواب سؤال از افراد متكثّر و متعدّدى حمل ميشود كه با هم در حقيقت و ماهيّت متّفق باشند و گاهى هم آنرا بر

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :136««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 137

ماهيّتى اطلاق كنند كه وقتى آنرا با غيرش در سؤال به « ما هو » بياورند جنس در جواب آيد البته اين قسم از نوع را نوع اضافى گويند چنانچه اوّلى را نوع حقيقى خوانند و نسبت بين ايندو عموم و خصوص من وجه است زيرا در انسان اجتماع نموده و در حيوان و نقطه تفارق دارند .

حاشيه : قوله : و قد يقال على الماهيّة :

اى المقول فى جواب « ما هو » ، فلا يكون الّا كلّيّا لاجزئيّا ذاتيّا لما تحته لا عرضيّا، فالشّخص و الصّنف كالرّومى و الزّنجى مثلا خارجان عنها، فالنّوع الاضافى دائما يكون امّا نوعا حقيقيّا مندرجا تحت جنس كالانسان تحت الحيوان و امّا جنسا مندرجا تحت جنس آخر كالحيوان المندرج تحت الجسم النّامى، ففى الاوّل يتصادق النّوع الحقيقى و الاضافى و فى الثّانى يوجد الاضافى بدون الحقيقى و يجوز ايضا تحقّق الحقيقى بدون الاضافى فيما اذا كان النّوع بسيطا لا جزء له حتّى يكون جنسا له و قد مثل بالنقطة و فيه مناقشة .

و بالجملة : النسبة بينهما هى العموم من وجه .

ترجمه :

نوع اضافى و نسبتش با نوع حقيقى‌

مقصود از كلمه « ماهيت » در عبارت مصنّف « و قد يقال على الماهيّة » كلّى است كه در جواب « ما هو » حمل ميشود و چون هميشه جواب « ما هو » امر كلّى و ذاتى افراد مادونش ميباشد است از اينرو اجمالا مى‌گوئيم كه نوع اضافى كلّى بوده نه جزئى و نيز ذاتى فردى است كه در تحت آن قرار گرفته نه عرضى .

در نتيجه بايد گفت شخص بملاحظه جزئى بودنش و صنف همچون « رومى » و « زنجى » باعتبار عرضى بودنش از معناى « ماهيت » واقع در عبارت مذكور خارج مى‌باشند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :137««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 138

پس بايد گفت نوع اضافى دائما يا نوع حقيقى است كه در تحت جنس مندرج است همچون « انسان » كه در تحت حيوان است و يا جنسى است كه در تحت جنس ديگر مندرج ميباشد مانند حيوان كه در تحت جسم نامى قرار گرفته .

پس در اوّل يعنى انسان نوع حقيقى و اضافى با هم تصادق داشته و در دوّمى اضافى صادق بدون حقيقى صادق است و ممكنست در موردى حقيقى صادق باشد بدون اضافى و آن در جائى است كه نوع بسيط و بدون جزء باشد چه آنكه بسيط جنس نداردو وقتى جنس نبود نوع اضافى غير متحقّق است و براى آن نقطه را مثال آورده‌اند ولى در اين مثال ميتوان مناقشه كرد .

و حاصل كلام آنكه نسبت بين نوع اضافى و حقيقى عام و خاص من وجه است .

شارح گويد :

وجه مناقشه محشى عليه الرّحمه در ذيل « قوله : و النقطة » به بيان خود ايشان تقرير و تشريح شده است .

شرح : قوله : و قد يقال على الماهيّة :

ضمير مستتر در « يقال » به نوع راجع است و كلمه « المقول عليها » صفت براى ماهيّت بوده و « على غيرها » معطوف بآن و « الجنس » نائب فاعل برا « المقول » ميباشد .

قوله : خارجان عنها :

يعنى از ماهيّت .

قوله : بسيطا لا جزء له :

جمله « لا جزء له » صفت توضيحى براى « بسيطا » است .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :138««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 139

حاشيه : قوله : و النقطة :

النقطة طرف الخطّ، طرف السّطح، و السّطح طرف الجسم، فالسّطح غير منقسم فى العمق و الخطّ غير منقسم فى العرض و العمق، و النقطة غير منقسم فى الطّول و العرض و العمق، فهى عرض لا يقبل القسمة فى الجهات اصلا، و اذا لم يقبل القسمة اصلا لم يكن لها جزء، فلا يكون لها جنس .

و فيه نظر : لانّ هذا يدلّ على انّه لا جزء لها فى الخارج، و الجنس ليس جزء خارجيا بل هو من الاجزاء العقليّة، فجاز ان يكون للنّقطة جزء عقلى و هو جنس لها، و ان لم يكن لها جزء فى الخارج .

ترجمه :

تقرير بساطت نقطه و مناقشه در آن‌

نقطه عبارتست از انتهاء خط، چنانچه خط عبارتست از انتهاء سطح و سطح نيز انتهاء جسم مى‌باشد در نتيجه سطح در بعد عمقى قابل تقسيم نيست و بعبارت ديگر ارتفاع و ضخامت ندارد و خطّ نيز باعتبار فاقد بودن ضخامت و عرض در دو بعد عمقى و عرضى قابل تقسيم نيست و نقطه چون هيچيك از سه بعد طولى و عرضى و عمقى را ندارد لاجرم در هيچيك از ابعاد ثلاثه قابل تقسيم نميباشد پس در تعريفش ميتوان گفت :

نقطه عبارتست از عرضى كه در هيچكدام از جهات سه‌گانه قابل تقسيم نباشد . و وقتى قسمت را نپذيرفت معلوم ميشود كه داراى جزء نيست و چون ثابت است هر شى‌ء بسيط و بدون جزء جنس ندارد ناچار نقطه نيز در تحت جنسى قرار نداشته و بدين ترتيب صرفا نوع حقيقى است نه اضافى .

ولى در اين تقرير ميتوان مناقشه نمود و آن اينستكه بگوئيم :

اين بيان دلالت دارد بر اينكه نقطه جزء خارجى ندارد همانطوريكه هركدام از سطح و خط فاقد ابعاد ياد شده در خارج مى‌باشند و اين تقرير

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :139««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 140

كافى در عدم اندراج نقطه تحت جنس نميباشد زيرا جنس جزء خارجى نيست بلكه از اجزاء عقلى بوده و ظرف آن ذهن است از اينرو مى‌توان گفت ممكنست نقطه با بسيط خارجى بودنش در ذهن جزء عقلى داشته و همان جزء جنس آن باشد و بدين ترتيب مثاليكه تنها نوع حقيقى بآن تحقّق يافته بدون اضافى منتفى ميشود و نتيجتا نسبت بين نوع حقيقى و اضافى عموم و خصوص مطلق ميشود نه من وجه .

متن : ثمّ الاجناس قد تترتب متصاعدة الى العالى و يسمّى جنس الاجناس و الانواع قد تترتّب متنازلة الى السّافل و يسمّى نوع الانواع و ما بينهما متوسّطات.

ترجمه : اجناس از سافل به عالى ترتّب و بطور صعودى تنظيم داده شده‌اند و جنس عالى را كه فوقش جنسى ديگر نيست جنس الاجناس مى‌نامند .

ولى انواع ترتّبشان از عالى به سافل و بنحو نزولى مرتّب شده‌اند و نوع سافل را كه در تحتش نوعى نيست نوع الانواع گويند .

و آنچه بين نوع الانواع و جنس الاجناس قرار گرفته نوع و جنس متوسط مى‌خوانند .

حاشيه : قوله : متصاعدة :

بان يكون التّرقى من خاص الى عام و ذلك لانّ جنس الجنس يكون اعم من الجنس و هكذا الى الجنس الّذى لا جنس له فوقه و هو العالى و جنس الاجناس كالجوهر .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :140««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 141

ترجمه : كلمه « متصاعدة » در عبارت مصنّف باين معنا است كه ترقّى در جنس از خاصّ به عام صورت گيرد زيرا جنس الجنس اعم از جنس است و نيز جنس، جنس الجنس اعمّ از جنس الجنس بوده تا جائى كه فوق جنس، جنس ديگرى نباشد و آنرا جنس عالى يا جنس الاجناس گفته كه اعمّ از تمام اجناس مادون است پس اجناس مادون همه اخصّ از جنس فوق خود مى‌باشند و بدين ترتيب سير صعودى در اجناس يعنى ترقّى از خاصّ به عام .

شارح گويد :

بنابراين حيوان اخص از جسم نامى و جسم نامى اخص از جسم مطلق و جسم مطلق اخص از جوهر بوده و جوهر را جوس الاجناس يا جنس عالى نامند زيرا فوقش جنسى قرار نگرفته .

حاشيه : قوله : متنازلة :

بان يكون التّنزّل عن عام الى خاصّ و ذلك لانّ نوع النّوع يكون اخصّ من النّوع و هكذا الى ان ينتهى الى نوع لا نوع تحته و هو السّافل و نوع الانواع كالانسان .

ترجمه : كلمه « متنازلة » در عبارت مصنّف باين معنا است كه تنزّل در نوع از عام بخاصّ واقع ميشود زيرا نوع النوع اخصّ از نوع است و نيز نوع نوع النوع اخصّ از نوع النوع بوده تا جائى كه تحت نوع نوعى ديگر نباشد و آن را نوع سافل يا نوع الانواع گفته مانند انسان كه در تحت آن نوعى نميباشد .

شارح گويد :

بنابراين جسم مطلق اخص از جوهر و جسم نامى اخصّ از جسم مطلق و حيوان اخصّ از نامى و بالاخره انسان كه نوع سافل است اخصّ الانواع و نوع الانواع مى‌باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :141««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 142

حاشيه : قوله : و ما بينهما متوسّطات :

اى ما بين العالى و السّافل فى سلسلتى الانواع و الاجناس يسمّى متوسطات، فما بين الجنس العالى و الجنس السّافل اجناس متوسّطة و ما بين النّوع العالى و النّوع السّافل انواع متوسّطه .

هذا ان رجع الضمير الى مجرّد العالى و السّافل و ان عاد الى جنس العالى و النّوع السّافل المذكورين صريحا كان المعنى انّ ما بين الجنس العالى و النّوع السّافل متوسّطات، امّا جنس متوسّط فقط كالنّوع العالى او نوع متوسّط فقط كالجنس السّافل او جنس متوسّط و نوع متوسّط معا كالجسم النّامى .

ترجمه : مقصود از عبارت « و ما بينهما متوسّطات » در كلام مصنّف اينستكه در سلسله انواع و اجناس بين عالى و سافل از هركدام انواع و اجناس واقعه را متوسّطه گويند يعنى بين جنس عالى و جنس سافل اجناس واقع را اجناس متوسّطه و بين نوع عالى و نوع سافل را انواع متوسّطه خوانند . البتّه معناى مذكور در صورتى است كه ضمير تثنيه در « ما بينهما » را به عالى و سافل عود دهيم و امّا اگر گفتيم ضمير ياد شده به جنس عالى و نوع سافل رجوع مى‌كند معناى عبارت اين ميشود كه ما بين جنس عالى و نوع سافل را اجناس و انواع متوسّطه اشغال كرده‌اند و اين متوسّطات از سه امر خارج نمى‌باشند :

الف : آنكه تنها جنس متوسط است نظير نوع عالى كه جسم مطلق باشد .

ب : آنكه فقط نوع متوسّط است مانند جنس سافل كه حيوان است .

ج : آنكه هم جنس متوسّط بوده و هم نوع متوسّط مثل جسم نامى .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :142««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست