بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 140

كافى در عدم اندراج نقطه تحت جنس نميباشد زيرا جنس جزء خارجى نيست بلكه از اجزاء عقلى بوده و ظرف آن ذهن است از اينرو مى‌توان گفت ممكنست نقطه با بسيط خارجى بودنش در ذهن جزء عقلى داشته و همان جزء جنس آن باشد و بدين ترتيب مثاليكه تنها نوع حقيقى بآن تحقّق يافته بدون اضافى منتفى ميشود و نتيجتا نسبت بين نوع حقيقى و اضافى عموم و خصوص مطلق ميشود نه من وجه .

متن : ثمّ الاجناس قد تترتب متصاعدة الى العالى و يسمّى جنس الاجناس و الانواع قد تترتّب متنازلة الى السّافل و يسمّى نوع الانواع و ما بينهما متوسّطات.

ترجمه : اجناس از سافل به عالى ترتّب و بطور صعودى تنظيم داده شده‌اند و جنس عالى را كه فوقش جنسى ديگر نيست جنس الاجناس مى‌نامند .

ولى انواع ترتّبشان از عالى به سافل و بنحو نزولى مرتّب شده‌اند و نوع سافل را كه در تحتش نوعى نيست نوع الانواع گويند .

و آنچه بين نوع الانواع و جنس الاجناس قرار گرفته نوع و جنس متوسط مى‌خوانند .

حاشيه : قوله : متصاعدة :

بان يكون التّرقى من خاص الى عام و ذلك لانّ جنس الجنس يكون اعم من الجنس و هكذا الى الجنس الّذى لا جنس له فوقه و هو العالى و جنس الاجناس كالجوهر .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :140««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 141

ترجمه : كلمه « متصاعدة » در عبارت مصنّف باين معنا است كه ترقّى در جنس از خاصّ به عام صورت گيرد زيرا جنس الجنس اعم از جنس است و نيز جنس، جنس الجنس اعمّ از جنس الجنس بوده تا جائى كه فوق جنس، جنس ديگرى نباشد و آنرا جنس عالى يا جنس الاجناس گفته كه اعمّ از تمام اجناس مادون است پس اجناس مادون همه اخصّ از جنس فوق خود مى‌باشند و بدين ترتيب سير صعودى در اجناس يعنى ترقّى از خاصّ به عام .

شارح گويد :

بنابراين حيوان اخص از جسم نامى و جسم نامى اخص از جسم مطلق و جسم مطلق اخص از جوهر بوده و جوهر را جوس الاجناس يا جنس عالى نامند زيرا فوقش جنسى قرار نگرفته .

حاشيه : قوله : متنازلة :

بان يكون التّنزّل عن عام الى خاصّ و ذلك لانّ نوع النّوع يكون اخصّ من النّوع و هكذا الى ان ينتهى الى نوع لا نوع تحته و هو السّافل و نوع الانواع كالانسان .

ترجمه : كلمه « متنازلة » در عبارت مصنّف باين معنا است كه تنزّل در نوع از عام بخاصّ واقع ميشود زيرا نوع النوع اخصّ از نوع است و نيز نوع نوع النوع اخصّ از نوع النوع بوده تا جائى كه تحت نوع نوعى ديگر نباشد و آن را نوع سافل يا نوع الانواع گفته مانند انسان كه در تحت آن نوعى نميباشد .

شارح گويد :

بنابراين جسم مطلق اخص از جوهر و جسم نامى اخصّ از جسم مطلق و حيوان اخصّ از نامى و بالاخره انسان كه نوع سافل است اخصّ الانواع و نوع الانواع مى‌باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :141««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 142

حاشيه : قوله : و ما بينهما متوسّطات :

اى ما بين العالى و السّافل فى سلسلتى الانواع و الاجناس يسمّى متوسطات، فما بين الجنس العالى و الجنس السّافل اجناس متوسّطة و ما بين النّوع العالى و النّوع السّافل انواع متوسّطه .

هذا ان رجع الضمير الى مجرّد العالى و السّافل و ان عاد الى جنس العالى و النّوع السّافل المذكورين صريحا كان المعنى انّ ما بين الجنس العالى و النّوع السّافل متوسّطات، امّا جنس متوسّط فقط كالنّوع العالى او نوع متوسّط فقط كالجنس السّافل او جنس متوسّط و نوع متوسّط معا كالجسم النّامى .

ترجمه : مقصود از عبارت « و ما بينهما متوسّطات » در كلام مصنّف اينستكه در سلسله انواع و اجناس بين عالى و سافل از هركدام انواع و اجناس واقعه را متوسّطه گويند يعنى بين جنس عالى و جنس سافل اجناس واقع را اجناس متوسّطه و بين نوع عالى و نوع سافل را انواع متوسّطه خوانند . البتّه معناى مذكور در صورتى است كه ضمير تثنيه در « ما بينهما » را به عالى و سافل عود دهيم و امّا اگر گفتيم ضمير ياد شده به جنس عالى و نوع سافل رجوع مى‌كند معناى عبارت اين ميشود كه ما بين جنس عالى و نوع سافل را اجناس و انواع متوسّطه اشغال كرده‌اند و اين متوسّطات از سه امر خارج نمى‌باشند :

الف : آنكه تنها جنس متوسط است نظير نوع عالى كه جسم مطلق باشد .

ب : آنكه فقط نوع متوسّط است مانند جنس سافل كه حيوان است .

ج : آنكه هم جنس متوسّط بوده و هم نوع متوسّط مثل جسم نامى .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :142««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 143

حاشيه : ثم اعلم :

انّ المصنّف لم يتعرّض للجنس الفرد و النوع المفرد، امّا لانّ الكلام فيما يترتّب و المفرد ليس داخلا فى سلسلة التّرتيب، و امّا لعدم تيقّن وجودهما .

ترجمه : مخفى نباشد :

كه مصنّف جنس فرد و نيز نوع مفرد را در اينمقام ذكر نكرد و متعرّض آن نشد و جهتش ممكن است يكى از ايندو امر باشد :

1- آنكه كلام در جنس و نوعى است كه در سلسله ترتّب صعودى و نزولى قرار گيرد در حاليكه نوع يا جنس مفرد در اين سلسله داخل نيست زيرا جنس فرد آنستكه فوق و تحتش جنسى نباشد و نوع مفرد آنستكه فوق و تحتش نوعى قرار نگرفته باشد .

2- آنكه بگوئيم چون جنس فرد و نوع مفرد وجودشان قطعى و مسلّم نيست لذا از ذكر آنها امتناع ورزيده است .

متن : الثالث: الفصل‌

و هو المقول على الشّى‌ء فى جواب اىّ شى‌ء هو فى ذاته، فان ميّزه عن المشاركات فى الجنس القريب فقريب او البعيد فبعيد.

ترجمه :

3-فصل‌

فصل عبارتست از كلّى كه در جواب « اىّ شى‌ء هو فى ذاته » حمل ميشود .

حال اگر فصل شئ را از مشاركاتش در جنس قريب ممتاز نمود

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :143««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 144

بآن فصل قريب گفته و اگر آنرا از مشاركات در جنس بعيد تميز دهد به فصل بعيد موسوم ميگردد .

حاشيه : قوله : اىّ شئ :

اعلم انّ كلمة « اىّ » موضوعة ليطلب بها ما يميّز الشى‌ء عمّا يشاركه فيما اضيفت اليه هذه الكلمة مثلا اذا البصرت شبحا من بعيد و ايقنت انّه حيوان لكن تردّدت فى انّه هل هو انسان او فرس او غيرهما تقول : اىّ حيوان هذا؟ فيجاب بما يخصّصه و يميّزه عن مشاركاته فى الحيوانيّة .

ترجمه :

وضع اىّ و مقصود از آن‌

معلوم باشد كه كلمه « اىّ » براى اينجهت وضع شده كه بواسطه‌اش شيئى را از مشاركاتش در مضاف اليه اينكلمه تمييز و تشخيص دهند .

مثلا هرگاه سياهى از دور بنظر شما بيايد و يقين كنيد كه حيوان است ولى در اينكه انسان يا اسب و يا غير ايندو باشد مردّد باشيد اگر در مقام سؤال و پرسش در بيائيد بايد بگوئيد : اىّ حيوان هذا؟ اين چه حيوانى است آنگاه جواب شما را بامرى ميدهند كه شبخ مزبور را از مشاركات در حيوانيّت مشخّص و معيّن كند مثلا مى‌گويند انسان است و بعد از اينجواب تمام مصاديق مشتركه حيوان با انسان از وى جدا و منهاض ميشوند .

شرح : قوله : فيما اضيفت اليه هذه الكلمه :

چنانچه در مثال مذكور كلمه « اىّ » بحيوان اضافه شده و بوسيله آن‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :144««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 145

شبح را از مصاديق حيوانى كه مضاف اليه است تميز و جدا مى‌نمايند .

قوله : فيجاب بما يخصّصه و يميّزه :

ضميرهاى منصوبى در « يخصّصه » و « يميّزه » به شبح راجع است .

حاشيه : اذا عرفت هذا فنقول :

اذا قلنا : الانسان اىّ شى‌ء هو فى ذاته؟ كان المطلوب ذاتيّا من ذاتيّات الانسان يميّزه عمّا يشاركه فى الشيئيّة فيصح ان يجاب بانّه حيوان ناطق كما صحّ ان يجاب بانّه ناطق فيلزم صحّة وقوع الحدّ فى جواب ائ شئ هو فى ذاته .

و ايضا يلزم ان لا يكون تعريف الفصل مانعا لغيره لصدقه على الحدّ التّامّ و هذا ممّا استشكله الامام الرّازى فى هذا المقام و اجاب عنه صاحب المحاكمات بانّ معنى « اىّ » و ان كانت بحسب ضع اللّغة لطلب المميّز مطلقا لكن ارباب المعقول اصطلحوا على انّه لطلب مميّز لا يكون مقولا فى جواب « ما هو » و بهذا يخرج الحدّ و الجنس ايضا .

ترجمه : بعد از دانستن اينمقدمه اينك ميگوئيم :

وقتى بگوئيم : الانسان اىّ شى‌ء هو فى ذاته؟ مطلوب ما از اين سؤال ذاتى از ذاتيات انسان است كه بواسطه آن انسان از مشاركاتش در جنس « شيئيّت » جدا و منهاض شود لذا در جواب دو چيز مى‌توان آورد :

الف : حدّ تامّ و گفته شود : حيوان ناطق .

ب : فصل و بگويند : ناطق .

و نتيجه اين تعميم در جواب اينستكه بگوئيم حدّ تامّ در جواب « اىّ شى‌ء هو فى ذاته » قرار مى‌گيرد و نيز لازم مى‌آيد تعريفى كه براى « فصل »

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :145««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 146

شد ( يعنى : الفصل هو المقول على الشى‌ء فى جواب اىّ شى‌ء هو فى ذاته ) مانع از غير نباشد زيرا تعريف مذكور بر حدّ تامّ نيز صادق مى‌شود و ايندو خود اشكالى است كه لازم مى‌آيد و مخفى نماند هردو از اشكالاتى است كه فخر رازى در اينمقام وارد نموده است .

البتّه جوابهائى نيز از اين اشكال داده شده كه ما به دو جواب در اينجا اشاره مى‌كنيم :

جواب اوّل از صاحب محاكمات‌

صاحب محاكمات ( يعنى محمّد رازى شارح مطالع ) در جواب گفته است :

كلمه « اىّ » اگر چه از نظر وضع لغوى براى طلب چيزى كه مميّز و مشخّص است مى‌باشد بدون قيد و شرطى ولى در اصطلاح اهل معقول اينطور نيست كه آنرا براى مطلق مميّز استعمال كنند بلكه از آن جهت طلب مميّزى استفاده مى‌كنند كه در جواب « ما هو » حمل نشود از اينرو حدّ تامّ و جنس از تعريف فصل خارج ميشوند چه آنكه ايندو در جواب « ما هو » مى‌آيند .

حاشيه : و للمحقّق الطّوسى ( ره ) هيهنا مسلك آخر ادقّ و اتقن و هو انّا لا نسئل عن الفصل الّا بعد ان نعلم انّ للشّئ جنسا بناء على انّ ما لا جنس له لا فصل له و اذا علمنا الشئ بالجنس فنطلب ما يميّزه عن المشاركات فى ذلك الجنس فنقول :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :146««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 147

الانسان ائ شئ هو فى ذاته؟ فتعيّن الجواب بانّه ناطق لا غير .

فكلمة شئ فى التعريف كناية عن الجنس المعلوم الّذى يطلب ما يميّز الشئ عن مشاركاته فى ذلك الجنس فحينئذ يندفع الاشكال بحذافيره .

ترجمه :

جواب دوّم از خواجه طوسى(ره)

مرحوم محقّق طوسى عليه الرحمه در جواب از اشكال فخر مسلك ديگرى را اختيار نموده كه از جواب قبلى دقيق‌تر و محكم‌تر مى‌باشد و آن اينستكه :

هيچگاه سؤال از فصل ماهيّتى نميشود مگر آنكه بجنس آن علم داشته باشند زيرا چيزى كه جنس نداشته باشد قهرا واجد فصل نيز نيست و بهر تقدير وقتى جنس معلوم بود بسراغ آنچيزى رفته و از ان امرى سؤال مى‌كنند كه مميّز ماهيّت از مشاركاتش در آن جنس معلوم مى‌باشد .

مثلا بعد از اينكه دانستيم جنس انسان حيوان است سؤال مى‌كنيم : الانسان اىّ شئ هو فى ذاته؟ در اينجا بطور تعيّن و حتم جواب ناطق است نه غير آن .

سپس محشى ( ره ) ميفرمايند :

پس كلمه « شى‌ء » در تعريف فصل كه مصنّف در متن آورد و گفت و هو المقول على الشئ الخ كنايه از جنس معلومى است كه بوسيله كلمه « اىّ » از مميّز ماهيّت نسبت به مشاركاتش در اين جنس سؤال ميشود بنابراين هردو اشكال فخر دفع شده و متوجه بتعريف نميگردد .

قوله : بحذافيره :

يعنى بتمامه .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :147««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست