بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 146

شد ( يعنى : الفصل هو المقول على الشى‌ء فى جواب اىّ شى‌ء هو فى ذاته ) مانع از غير نباشد زيرا تعريف مذكور بر حدّ تامّ نيز صادق مى‌شود و ايندو خود اشكالى است كه لازم مى‌آيد و مخفى نماند هردو از اشكالاتى است كه فخر رازى در اينمقام وارد نموده است .

البتّه جوابهائى نيز از اين اشكال داده شده كه ما به دو جواب در اينجا اشاره مى‌كنيم :

جواب اوّل از صاحب محاكمات‌

صاحب محاكمات ( يعنى محمّد رازى شارح مطالع ) در جواب گفته است :

كلمه « اىّ » اگر چه از نظر وضع لغوى براى طلب چيزى كه مميّز و مشخّص است مى‌باشد بدون قيد و شرطى ولى در اصطلاح اهل معقول اينطور نيست كه آنرا براى مطلق مميّز استعمال كنند بلكه از آن جهت طلب مميّزى استفاده مى‌كنند كه در جواب « ما هو » حمل نشود از اينرو حدّ تامّ و جنس از تعريف فصل خارج ميشوند چه آنكه ايندو در جواب « ما هو » مى‌آيند .

حاشيه : و للمحقّق الطّوسى ( ره ) هيهنا مسلك آخر ادقّ و اتقن و هو انّا لا نسئل عن الفصل الّا بعد ان نعلم انّ للشّئ جنسا بناء على انّ ما لا جنس له لا فصل له و اذا علمنا الشئ بالجنس فنطلب ما يميّزه عن المشاركات فى ذلك الجنس فنقول :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :146««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 147

الانسان ائ شئ هو فى ذاته؟ فتعيّن الجواب بانّه ناطق لا غير .

فكلمة شئ فى التعريف كناية عن الجنس المعلوم الّذى يطلب ما يميّز الشئ عن مشاركاته فى ذلك الجنس فحينئذ يندفع الاشكال بحذافيره .

ترجمه :

جواب دوّم از خواجه طوسى(ره)

مرحوم محقّق طوسى عليه الرحمه در جواب از اشكال فخر مسلك ديگرى را اختيار نموده كه از جواب قبلى دقيق‌تر و محكم‌تر مى‌باشد و آن اينستكه :

هيچگاه سؤال از فصل ماهيّتى نميشود مگر آنكه بجنس آن علم داشته باشند زيرا چيزى كه جنس نداشته باشد قهرا واجد فصل نيز نيست و بهر تقدير وقتى جنس معلوم بود بسراغ آنچيزى رفته و از ان امرى سؤال مى‌كنند كه مميّز ماهيّت از مشاركاتش در آن جنس معلوم مى‌باشد .

مثلا بعد از اينكه دانستيم جنس انسان حيوان است سؤال مى‌كنيم : الانسان اىّ شئ هو فى ذاته؟ در اينجا بطور تعيّن و حتم جواب ناطق است نه غير آن .

سپس محشى ( ره ) ميفرمايند :

پس كلمه « شى‌ء » در تعريف فصل كه مصنّف در متن آورد و گفت و هو المقول على الشئ الخ كنايه از جنس معلومى است كه بوسيله كلمه « اىّ » از مميّز ماهيّت نسبت به مشاركاتش در اين جنس سؤال ميشود بنابراين هردو اشكال فخر دفع شده و متوجه بتعريف نميگردد .

قوله : بحذافيره :

يعنى بتمامه .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :147««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 148

حاشيه : قوله : فقريب :

كالنّاطق بالنسبة الى الانسان حيث يميّزه عن جميع المشاركات فى جنسه القريب و هو الحيوان .

ترجمه : كلمه : فقريب در عبارت مصنّف ناظر به فصل قريب است مانند ناطق نسبت بانسان چه انكه اين فصل انسان را از تمام مشاركاتش در جنس قريب يعنى حيوان جدا و منهاض ميگرداند .

حاشيه : قوله : فبعيد :

كالحسّاس بالنّسبة الى الانسان حيث يميّزه عن المشاركات فى جنسه البعيد و هو الجسم النّامى .

ترجمه : كلمه « فبعيد » در متن ناظر به فصل بعيد است مانند حسّاس نسبت به انسان چه آنكه انسان را از جميع مشاركاتش در جنس بعيد يعنى جسم نامى جدا و مشخّص ميسازد .

متن : و اذا نسب الى ما يميّزه فمقوّم و الى ما يميّز عنه فمقسّم و المقوّم للعالى مقوّم للسّافل و لا عكس المقسّم بالعكس.

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :148««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 149

ترجمه : فصل را وقتى به آنچه تميزش ميدهد يعنى نوع نسبتش بدهند مقوّم خوانده و زمانيكه به آنچه از آن نوع را مميّز ميسازد يعنى جنس اضافه داده مقسّم گويند .

هر فصلى كه مقوّم نوع عالى است مقوّم سافل نيز بوده ولى عكس آن‌كه فصل مقوّم سافل مقوّم على باشد صحيح نيست و در مقسّم امر بعكس است يعنى هر فصلى كه مقسّم جنس سافل است مقسم عالى بوده ولى عكسش كه مقسّم عالى مقسّم سافل باشد صحيح نمى‌باشد .

حاشيه : قوله : و اذا نسب الخ :

الفصل له نسبة الى الماهيّة الّتى هو فصل مميّز لها و نسبة الى الجنس الّذى يميّز الماهيّة عنه من بين افراده فهو بالاعتبار الاوّل يسمّى مقوّما لانّه جزء للماهيّة و محصّل لها و بالاعتبار الثّانى يسمّى مقسّما لانّه بانضمامه الى هذا الجنس وجودا يحصّل قسما و عدما يحصّل قسما آخر كما ترى فى تقسيم الحيوان الى الحيوان النّاطق و الحيوان الغير النّاطق .

ترجمه :

مقوّم و مقسّم‌

مرحوم محشّى در ذيل عبارت متن : « و اذا نسب الى آخر » چنين ميفرمايد :

آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص149

ل داراى دو نسبت و اضافه است :

الف : نسبتتى با ماهيّتى دارد كه مميّز آن از ما عدايش مى‌باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :149««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 150

ب : و نسبتى با جنسى كه ماهيّت را از بين افراد آن جنس مشخّص و مميّز مى‌سازد .

فصل را باعتبار نسبت اوّل مقوّم گويند چه آنكه مقوّم بمعناى جزء تشكيل‌دهنده و پرواضح است كه فصل جزء ماهيّت بوده و بخشى از آن را تشكيل مى‌دهد بطوريكه حصول آن وابسته به فصل است همچون انسان كه فصل محصّل و مقوّمش ناطق است .

و باعتبار نسبت دوّم بآن مقسّم گويند زيرا بعد از انضمام فصل به جنس قسمى و بفرض عدم انضمامش قسمى ديگر براى جنس محقّق مى‌سازد چنانچه در تقسيم حيوان به حيوان ناطق و غير ناطق ملاحظه مى‌شود .

حاشيه : و المقوّم للعالى :

اللّام للاستغراق، اى كلّ فصل مقوّم للعالى فهو فصل مقوّم للسّافل، لانّ مقوّم العالى جزء للعالى و العالى جزء للسّافل و جزء الجزء جزء فمقوّم العالى جزء للسّافل .

ثمّ انّه يميّز السّافل عن كلّ ما يميّز العالى عنه، فيكون جزء مميّزا له و هو معنى المقوّم .

و ليعلم انّ المراد بالعالى هيهنا كلّ جنس او نوع يكون فوق آخر سواء كان فوقه آخر او لم يكن و كذا المراد بالسّافل كلّ جنس او نوع يكون تحت آخر سواء كان تحته آخر او لم يكن حتّى انّ الجنس المتوسّط عال بالنّسبة الى ما تحت و سافل بالنّسبة الى ما فوقه .

ترجمه : كلمه « الف و لام » در المقوّم للعالى بمعناى استغراق مى‌باشد و تقدير عبارت چنين است :

كلّ فصل مقوّم للعالى فهو فصل مقوّم للسّافل يعنى هر فصلى كه مقوّم نوع عالى باشد پس فصل مقوّم نوع سافل نيز مى‌باشد زيرا مقوّم عالى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :150««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 151

يعنى جزء عالى است و چون عالى هم جزء نوع سافل بوده از اينرو بمقتضاى جزء الجزء جزء بايد بگوئيم پس مقوّم نوع عالى جزء سافل نيز مى‌باشد و لازم بتذكّر است كه اين فصل نوع عالى را از آنچه مميّز و مشخّص مى‌كند سافل را نيز از جميع آنها جدا مى‌سازد نتيجتا نسبت به سافل نيز جزء مميّز مى‌باشد و معناى مقوّم همين است و غير از آن نيست .

تبصره‌

مقصود از « عالى » در اينجا هر جنس و نوعى است كه فوقديگرى واقع شده باشد اعم از اينكه فوق آن جنس يا نوع ديگرى بوده يا چنين نباشد چنانچه منظور از سافل هر جنس يا نوعى است كه در تحت جنس يا نوع ديگرى قرار گرفته است چه در ذيل و دون آن نوع و جنس ديگرى بوده يا نبوده باشد . حتّى مى‌توان گفت كه جنس متوسّط نسبت به جنس مادونش عالى و باعتبار مافوقش سافل محسوب مى‌شود .

حاشيه : قوله : و لا عكس :

اى كلّيّا بمعنى انّه ليس كلّ مقوّم للسّافل مقوّما للعالى، فانّ النّاطق مقوّم للسّافل الّذى هو الانسان و ليس هو مقوّما للعالى الّذى هو الحيوان .

ترجمه : مقصود از « و لا عكس » در عبارت مصنّف عكس كلّى است يعنى اينطور نيست كه هر مقوّم سافلى مقوّم عالى نيز باشد، چه آنكه ناطق مقوّم سافل يعنى انسان مى‌باشد در حاليكه مقوّم عالى يعنى حيوان نيست .

شرح : شارح گويد :

شرح مرحوم محشّى در اين مقام بمنظور دفع توهمى است و حاصل آن اينست :

چنانچه در مبحث قضايا و عكس آنها خواهد آمد هر قضيّه موجبه‌اى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :151««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 152

چه كلّى بوده و چه جزئى عكسش جزئى است با توجّه باين امر ميگوئيم :

در عبارتى كه از مصنّف قبلا گذشت يعنى : المقوّم للعالى مقوّم للسّافل چون الف و لام در « المقوم » بمعناى استغراق و معادل باكلمه « كلّ » است لاجرم اين قضيّه موجبه كلّيّه است و عكس آن موجبه جزئيّه مى‌شود يعنى و بعض مقوّم السّافل مقوّم للعالى مانند حسّاس كه مقوّم انسان بوده و در عين حال مقوّم حيوان نيز مى‌باشد پس چرا مصنّف بتاتا و بطور مسلّم عكس را نفى نمود .

محشّى در جواب ميفرمايد :

عكس دو اصطلاح دارد :

1- اصطلاح اهل ميزان .

2- اصطلاح اربا لغت .

عكس باصطلاح اوّل همان است كه در صورت اشكال تقرير شد يعنى قضاياى موجبه چه كلّى بوده و چه جزئى عكسشان جزئى مى‌شود ولى باصطلاح دوّم اينطور نيست بلكه عكس موجبه كليّه همان موجبه كليّه است با توجه باينمقدمه مى‌گوئيم :

مقصود مصنّف از نفى عكس، عكس لغوى است نه عكس منطقى يعنى همانطوريكه گفته شد اينطور نيست كه هر مقوّم سافلى مقوّم عالى نيز باشد و بعبارت ديگر :

عكس لغوى كلّ مقوّم للعالى مقوّم للسّافل اين قضيّه است كلّ مقوّم للسّافل مقوّم للعالى و چون اين عكس صحيح نيست از اينرو مصنّف آنرا نفى نمود امّا عكس منطقى كه بعض مقوّم للسّافل مقوّم للعالى باشد چون صحيح است مورد نفى نبوده و مقصود مصنّف نيز آن نمى‌باشد .

حاشيه : قوله : و المقسّم بالعكس :

اى كلّ مقسّم للسّافل مقسّم للعالى و لا عكس اى كلّيّا .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :152««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 153

امّا الاوّل : فلانّ السّافل قسم من العالى، فكلّ فصل حصّل للسّافل قسما فقد حصّل للعالى قسما، لانّ قسم القسم قسم و امّا الثانى فلانّ الحسّاس مثلا مقسّم للعالى الّذى هو الجسم النّامى و ليس مقسّما للسّافل الّذى هو الحيوان،

ترجمه : معناى عبارت « و المقسّم بالعكس » در كلام مصنّف اينستكه :

هر مقسّم سافلى مقسّم عالى هست بدون اينكه عكس كلّى و لغوى آن صادق باشد .

پس در اينجا دو ادعّاء داريم :

اوّل - هر مقسّم سافلى مقسّم عالى مى‌باشد .

دوّم - عكس لغوى آن صحيح نمى‌باشد .

امّا بيان اوّل : بجهت اينستكه سافل يك قسمى از عالى است لذا هر فصلى كه براى سافل قسمى تحصيل نمايد در واقع قسمى براى عالى محقّق كرده است زيرا قسم القسم قسم يعنى قسمى كه از سافل بوده و سافل نيز خود قسمى از عالى مى‌باشد بمقتضاى اين قياس قسم سافل قسم عالى نيز بايد باشد .

و امّا بيان دوّم : براى اينكه حسّاس مثلا مقسّم عالى يعنى جسم نامى بوده ولى مقسّم جنس سافل كه حيوان است نمى‌باشد و يك مادّه تخلّف كافى است براى اينكه نتوان حكم كلّى نمود .

متن : الرابع: الخاصّة.

و هو الخارج المقول على ما تحت حقيقة واحدة فقط.

ترجمه :

4-عرض خاصّه‌

چهارم از كليّات خمس عرضه خاصّه است و آن كلّى است خارج از ذات كه صرفا بر افرادى حمل مى‌گردد كه در تحت يك حقيقت قرار دارند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :153««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست