با توجّه بابينمعنا مىگوئيم بعد از ايصال الى المطلوب كه فعل حضرت حقتعالى است چنين نيست كه تصوّر فعل و ترك منقطع شده و بطور قطعى شخص هدايت شده نتواند بفعل اقدام نكند و ترك عمل در او مستحيل باشد چه آنكه اين معنا با اختيار منافات و تهافت دارد و حاصل آنكه هيچ محذورى لازم نميآيد كه بگوئيم شخص بعد از اينكه بحق رسيد و قاطع شد كه واقع و حقيقت چيست ولى معذلك در مقام عمل بواسطه غلبه قواى نفسانى و ميل با هواء و شهوات درونى بآن عمل ننموده و خود را بدينوسيله از حق و حقيقت منصرف و منحرف نمايد .
اعتراض دوّم و جواب از آن
هدايت در آيه«واللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم»به مفعول دوّم توسط الى جارّه متعدّى شده است با آنكه نبايد بمعناى ارائه طريق باشد زيرا خداى متعال بطور عموم ارائه طريق مينمايد و اختصاص بفرد دون فردى ندارد و در آيه هدايت را بكسانيكه مورد مشيت حقتعالى هستند اختصاص داده پس هدايت بمعناى ايصال خواهد بود .
در جواب عرض ميكنيم هدايت چه بمعناى ايصال باشد و چه بمعناى ارائه قطعا مشيت حقتعالى نباشد صورت نخواهد گرفت پس كلمه « من يشاء » قرينه بر اراده ايصال نيست و از اين اشكال چنين بر مىآيد كه صاحب اشكال ميخواهد بگويد در هدايت بمعناى ارائه مشيّت حقتعالى نيست .
اگر ايشان بگويد در اينقسم نيز مشيّت ميباشد ولى اختصاص بشخص خاصى ندارد چنانچه ظاهرا مراد همين است .
در جواب گوئيم در آيه شريفه نيز اختصاص بفرد خاصى نداده بلكه مفعول « يهدى » كلمه « من » موصوله است كه تعميم داشته و نامى از فرد
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :17««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
خاصى برده نشده است .
بنابراين از نظر قاصر حقير نيز اينطور كه مصنّف گفته و مرحوم محشى نيز پسنديدهاند ميتوان دفع اعتراض نمود و اللّه اعلم بالصواب .
حاشيه : قوله : سواء الطريق :
اى وسطه الّذى يفضى سالكه الى المطلوب البتّه .
و هذا كناية عن الطريق المستوى و الصّراط المستقيم اذ هما متلازمان و هذا مراد من فسّره بالطريق المستوى و الصراط المستقيم .
ثمّ المراد به امّا نفس الامر عموما او خصوص ملّة الاسلام .
و الاوّل اولى لحصول البراعة الظاهرة بالقياس الى قسمى الكتاب .
ترجمه : « سواء الطريق » يعنى وسط راه كه راهرو را حتما بمقصودش برساند .
و اين عبارت از « طريق مستوى و صراط مستقيم » كنايه ميباشد چه آنكه ايندو با هم همراه و بينشان تلازم وجودى است و همين معنا مقصود كسى است كه سواء الطريق را به طريق مستوى و صراط مستقيم تفسير نموده است .
سپس ميگوئيم منظور از سواء طريق يا واقع بطور عموم ميباشد يا خصوص شريعت اسلامى است . ولى احتمال اوّل شايستهتر است چه آنكه با اراده آن براعت و استهلال نسبت بهردو بخش اينكتاب حاصل ميشود .
شرح : قوله : و هذا كناية عن الطريق المستوى :
كنايه از اصطلاح علم بيان بوده و در تفسير آن بين سكّاكى و خطيب قزوينى صاحب تلخيص اختلافست :
سكّاكى گويد : كنايه عبارتست از ذكر لازم و اراده ملزوم در حاليكه اراده لازم نيز متنع نباشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :18««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ولى خطيب و ديگران گفتهاند : كنايه عبارتست از ذكر ملزوم و اراده لازم بنابراين محشى ميفرمايند كلمه « سواء الطريق » در اينجا از همين باب است زيرا لازمه وسط بودن و داشتن تعادل اينستكه طريق موصوف بآن حتما مستوى و مستقيم باشد پس ذكر ملزوم شده و از آن لازمهاش كه « مستقيم بودن » باشد اراده شده است .
قوله : ثمّ المراد به امّا نفس الامراه :
حاصل مراد محشى ( ره ) اينست كه در « سواء الطريق » دو احتمال است :
الف : بگوئيم مقصود مصنّف از آن مطلق واقع و مجرّد حقيقت است چه شريعت اسلام و چه غير آن .
ب : ملتزم شويم كه خصوص شريعت مستوى و طريق مستقيم اسلام ميباشد .
ولى نظر باينكه اين عبارات در خطبه كتاب بعنوان براعت و استهلال كتاب ايراد شدهاند و كتاب نيز مشتمل بر دو بخش منطق و كلام بوده و بديهى است كه كلام اگر چه بر نهج قانون اسلام بحث مينمايد ولى منطق اختصاص بشريعت مقدّسه نداشته بلكه نظر بمطلق واقع دارد لاجرم جهت تأمين شدن و تناسب داشتن براعت و استهلال با هردو بخش كتاب اولى اينستكه مصنّف از آن احتمال اوّل را اراده نموده باشد .
قوله : اى وسطه :
ضمير به « طريق » راجعست .
قوله : و هذا كناية اه :
مشار اليه « هذا » تفسير « سواء » به وسط است .
قوله : اذ هما متلازمان :
مقصود از « هما » سواء الطريق و طريق مستقيم ميباشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :19««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قوله : و هذا مراد من فسّره اه :
مشار اليه « هذا » كنايه بودن « سواء » از طريق مستقيم ميباشد و ضمير در « فسّره » به سواء راجعست .
قوله : ثم المراد به اه :
الف و لام در « المراد » عوض از حذف مضاف اليه است و تقدير آن : ثمّ مراد المصنّف ميباشد و ضمير در « به » به سواء الطريق عائد است .
قوله : او خصوص ملّة الاسلام :
ملّت بمعناى دين و شريعت است و بين اين سه فروقى گذاشتهاند كه بآنها اطمينان و اعتمادى نيست .
قوله : لحصول البراعت :
كلمه « براعت » در لغت بمعناى تفوّق و برترى است و از نظر اصطلاح ارباب فن عبارتست از كلماتى چند كه در خطبه كتاب ذكر نموده كه در عين حفظ معناى خطبه و وفاء بآن اشاره بمندرجات و مباحث كتاب نيز دارد .
متن : و جعل لنا التوفيق خير رفيق
ترجمه : و قرار داد خداوند متعال توفيق را براى ما بهترين مصاحب و همراه .
حاشيه : قوله : و جعل لنا :
الظرف امّا متعلّق بجعل و اللّام للانتفاع كما قيل فى قوله تعالى :
و جعل لكم الارض فراشا.
و امّا برفيق و يكون تقديم معمول المضاف اليه على المضاف لكونه ظرفا و الظرف ممّا يتوسع فيه
و الاوّل اقرب لفظا و الثانى معنا .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :20««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ترجمه : كلمه « لنا » در عبارت مصنّف ظرف است يا متعلّق به « جعل » است و لام بمعناى انتفاع ميباشد چنانچه در فرموده حقتعالى :و جعل لكم الارض فراشاچنين گفته شده و يا متعلّق برفيق است و تقديم معمول مضاف اليه بر مضاف از اينجهت است كه ظرف بوده و در ظروف توسع و مجال ميباشد .
ولى احتمال اوّل از حيث لفظ بهتر و احتمال دوّم از جهت معنا شايستهتر است .
شرح : الشرف امّا اه :
كلمه « لنا » جار و مجرور است و ارباب ادب گفتهاند حكم ظرف و جار و مجرور با هم متّحد است و همانطوريكه ظروف احتياج به فعل يا شبه فعليدارند كه بآن تعلّق گرفته تا معنايشان مفيد واقع شود عينا جار و مجرور نيز همينطور ميباشد از اينرو مرحوم محشى در مقام برآمده تا متعلّق « لنا » را مشخّص كنند لذا فرموده در متعلق اين ظرف دو احتمال است :
اوّل : بگوئيم جعل است و لام بمعناى انتفاع ميباشد چنانچه در آيه (22) از سوره ( بقره ) نيز لام بهمين معنا بوده و متعلّقش نيز جعل است بنابراين معناى عبارت متن چنين است :
و قرار داد بنفع ما توفيق را بهترين همراه .
دوّم : متعلق آن كلمه « رفيق » است و لام بمعناى اختصاص ميباشد و معنا چنين است :
و قرار داد توفيق را بهترين همراه ما .
قوله : و يكون تقديم معمول اه :
اين عبارت اشاره است بدفع اشكال مقدّر و تقرير آن چنين است :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :21««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
اشكال
در عبارت مصنّف كلمه « خير رفيق » مضاف و مضاف اليه ميباشد با توجه باين امر اگر احتمال دوّم صحيح باشد لازم مىآيد كه معمولى مضاف اليه يعنى « لنا » كه متعلّق به رفيق است بر مضاف يعنى « خير » مقدّم باشد و اين جايز نيست زيرا همانطوريكه رتبه مضاف اليه بعد از مضاف است رتبه معمولش نيز چنين بوده بلكه بطريق اولى بايد مؤخّر باشد و از اينرو است كه ارباب ادب گفتهاند تقديم معمول مضاف اليه بر مضاف جايز نيست در نتيجه احتمال دوّم صحيح نميباشد .
جواب
مرحوم محشّى در جواب ميفرمايند :
اگر چه اين بيان صحيح و متين است ولى خود ادباء اين قاعده را در ظرف يا جار و مجرور استثناء نمودهاند بنابراين چون « لنا » نيز ظرف است و بتصريح اهل فن در ظرف توسّع ميباشد لاجرم تقدّمش بدون محذور و بىاشكال است .
قوله : و الاوّل اقرب لفظا :
وجه اقرب بودن احتمال اوّل از حيث لفظ اينست كه اگر چه تقديم ظرف كه معمول مضاف اليه است بر مضاف جايز ميباشد ولى در عين حال در ظرف نيز اگر رعايت قاعده اوّلى بشود و معمول مضاف اليه بر مضاف مقدّم نگردد بهتر است و چون در احتمال اوّل رعايت اينجهت شده لاجرم از اين حيث بر احتمال دوّم ترجيح دارد .
قول : و الثانى معنى :
وجه اقرب بودن احتمال دوّم از حيث معنا اينست كه اگر « لنا » به جعل متعلق باشد چنانچه گفتيم لام بمعناى انتفاع بوده و غرض از خلقت زمين انتفاع بندهگان ميشود در حاليك برخى از مسلمين معتقدند كه افعال
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :22««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
باريتعالى معلّل باغراض نيست و چون در احتمال دوّم رعايت مسلك اين گروه نيز ميشود و از طرفى عبارت را در مقام دوران حمل بر دو معنا اگر بر معنائى كه رعايت تمام مسالك و آراء شود اولى است از معنائى كه با عقيده بعضى موافق و با رأى گروهى ديگر مخالف باشد بناچار احتمال دوّم از اين حيث شايستهتر است .
حاشيه : قوله : التوفيق :
هو توجيه الاسباب نحو المطلوب الخير .
ترجمه : كلمه « توفيق » در عبارت مصنّف عبارتست از فراهم آوردن وسائل بطرف مقصود نيك و پسنديده .
متن : و الصّلوة على من ارسله هدى هو بالاهتداء حقيق و نورا به الاقتداء يليق.
ترجمه : و درود قلبى بر كسيكه فرستادش خداوند بجهت هدايت خلق آن هدايت كه شايسته تست مردم بآن راهنمائى شوند و او را فرستاد بجهت روشن شدن خلق آن روشنى كه سزاوار است مردم بآن بگروند .
حاشيه : قوله : و الصّلوة :
هى بمعنا الدعاء اى طلب الرّحمة و اذا اسند الى اللّه تجرّد عن معنى الطّلب و يراد به الرّحمة مجازا .
ترجمه : كلمه « الصّلوة » در عبارت مصنّف بمعناى دعا يعنى طلب رحمت است و وقتى به خداوند نسبت داده شود از معناى طلب برهنه گشته و مجازا از آن نفس رحمت اراده ميشود .
شرح : كلمه « صلوة » در لغت بمعناى دعا يعنى طلب رحمت است و آنرا بسه نحو استعمال مينمايند
1- آنرا بخداوند نسبت داده و فاعلش را حقتعالى قرار ميدهند
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :23««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
چنانچه در اين عبارت آمده :
هو الّذى يصلّى عليكم( سوره احزاب آيه 43).
2- آنرا بملائكه نسبت داده و ايشان را فاعل قرار ميدهند چنانچه در عبارت ذيل آمده :
انّ اللّه و ملائكته يصلّون على النبىّصلّى اللّه عليه و آله و سلّم ( سوره احزاب آيه 56).
3- آنرا بغير ايشان نسبت دهند چنانچه در آيه (103) از سوره ( توبه ) آمده :
خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزكّيهم بها و صلّ عليهم.
در دو صورت اخير بمعناى طلب رحمت است ولى در فرض اوّل بمعناى نفس رحمت ميباشد و بديهى است كه چون در اين تقدير بر خلاف معناى موضوع له لغوى است لاجرم استعمال مجازى است و علاقه آن علاقه جزء و كلّ است چه آنكه رحمت جزئى از طلب رحمت ميباشد .
حاشيه : قوله : على من ارسله :
لم يصرّح باسمه تعظيما و اجلالا و تنبيها على انّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فيما ذكر له من الوصف بمرتبة لا يتبادر الذّهن منه الّا اليه
و اختار من بين الصّفات هذه لكونها مستلزمة لسائر الصّفات الكماليّة مع ما فيه من التّصريح بكونه مرسلا
فانّ مرتبة الرّسالة فوق النّبوّة، فانّ المرسل هو النبىّ الّذى ارسل اليه دين و كتاب .
ترجمه : در عبارت « على من ارسله » مصنّف تصريح بنام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ننمود بجهت تعظيم و بزرگداشت از ايشان و تنبيه بر اينكه حضرتش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در وصفى كه برايش ذكر شد در مرتبه و موقعيّتى است كه ذهن فقط باو سبقيت مىجويد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :24««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست