ترجمه : محشّى ( ره ) در ذيل عبارت مصنّف كه ميگويد « تفسير مدلول اللّفظ » ميفرمايند :
مقصود از تعريف لفظى اينستكه وقتى لفظى القاء ميشود از بين معانى كه در خاطر جايگزين ميشود مسمّى و معناى آنرا بوسيله بيان مدلول و توضيح آن معيّن مىكنند و اين در واقع تحصيل مجهول از معلوم بآن نحويكه در معرّف حقيقى است نميباشد بلكه تبديل اجمال به تفصيل است از اينرو بآن تعريف لفظى گويند .
قوله : فافهم :
ميتوان گفت اشاره است باينكه در تعريف لفظى نيز تحصيل مجهول از معلوم است چه آنكه انتقال از اجمال بتفصيل نيز نوعى انتقال از معلوم بمجهول است اگر چه جهل و علم نسبت به لفظ باشد بدون ارتباط بماهيّت و حقيقت آن .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :175««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
متن :
المقصد الثانى فى التصديقات
القضيّة قول يحتمل الصّدق و الكذب، فان كان الحكم فيها بثبوت شئ لشئ او نفيه عنه فحمليّة و يسمّى المحكوم عليه موضوعا و المحكوم به محمولا و الدّال على النسبة رابطه و قد استعيرلها هو و الّا فشرطيّة و يسمّى الجزء الاوّل مقدّما و الثّانى تاليا.
ترجمه :
مبحث تصديقات
قضيه كلامى است كه در آن احتمال راست و دروغ باشد، پس اگر حكم در آن به ثابت بودن چيزى براى شيئى يا سلبش از آن باشد قضيّه حمليّه ناميده ميشود و محكوم عليه در آن را موضوع و محكوم به را محمول خوانده و كلمهايكه دلالت بر نسبت بين ايندو مىكند رابطه گويند و براى آن كلمه « هو » را عاريه آوردهاند و امّا اگر حكم در آن چنين نباشد، آنرا قضيّه شرطيه گفته و جزء اوّل در آن مقدّم و دوّم را تاليا ميخوانند .
حاشيه : قوله : قول .
القول فى عرف هذا الفنّ يقال للمركّب سواء كان مركّبا معقولا او ملفوظا، فالتّعريف يشتمل على القضيّة المعقولة و الملفوظة .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :176««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ترجمه : محشّى ( ره ) در ذيل كلمه « قول » كه در عبارت مصنّف آمده چنين ميفرمايند :
قول در عرف اهل منطق به مركّب گفته ميشود اعم از اينكه از مركّبات معقوله و ذهنيّه بوده يا مركّب لفظى و خارجى باشد از اينرو تعريفى كه مصنّف براى قضيه نموده شامل هردو قسم مىشود چه قضيه ذهنيه مانند تصوّر قيام براى زيد و چه قضيه ملفوظه مانند تلفظ به زيد قائم است .
حاشيه : قوله : الصّدق :
هو المطابقة للواقع، و الكذب هو اللّامطابقة للواقع و هذا المعنى لا يتوقّف معرفته على معرفة الخبر و القضيّة : فلا دور .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلمه « الصدق » كه در عبارت مصنّف آمده ميفرمايد :
صدق عبارتست از مطابقت با واقع و نفس الامر و در مقابل كذب عبارتست از مطابق نبودن با آن و اطّلاع بر اين معنا وابسته به اطّلاع بر معناى خبر و قضيّه نيست، نتيجتا در اين تعريف اشكال دور وجود ندارد .
توضيح و شرح
سكّاكى ميگويد :
خبر عبارتست از كلامى كه در آن احتمال صدق و كذب باشد پس اطّلاع بر خبر موقوف بر دانستن صدق و كذب ميباشد و در تعريف صدق نيز گفتهاند :
صدق عبارتست از خبر دادن از چيزى به آنطوريكه مىباشد چنانچه كذب خبر دادن از چيزى است بر خلاف آنطوريكه مىباشد و بهر تقدير اطّلاع بر صدق و كذب در اين تعريف موقوف بر دانستن خبر قرار داده شده و از ملاحظه تعريف خبر با تعريف صدق و كذب چنين مىيابيم كه هركدام در حصول معرفت متوقف بديگرى ميباشند و لازمه آن اينستكه
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :177««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
هركدام از خبر و صدق و كذب قبل از اينكه معلوم بوده معلوم باشند و اين دور است و مورد اشكال مىباشد .
جواب از اشكال سكّاكى را چنين دادهاند كه خبر البته در معرفت متوقف به دانستن معناى صدق و كذب ميباشد چه آنكه خبر كلامى است كه احتمال صدق و كذب در آن باشد و از باب اينكه معرَّف متوّقف بر معرِّف و اجزاء آن است اين را قبول داريم كه قبل از معرفت به خبر لازم است به معناى صدق و كذب آگاه حاصل باشد امّا عكس آنكه صدق و كذب نيز معرفتشان متوقف به دانستن معناى خبر باشد صحيح نيست زيرا صدق عبارتست از نفس مطابق بودن كلام با واقع يا كذب همان عدم مطابقيّت با نفس الامر است نه خبرى كه صفتش مطابق بودن يا غير مطابق بودن باشد تا در نتيجه اشكال دور لازم بيايد .
و از كسانيكه صدق و كذب را به نفس مطابقيّت و عدم آن تفسير كردهاند خطيب قزوينى است در كتاب تلخيص المفتاح و پس از وى ديگران نيز به تبعيّت از او صدق و كذب را بهمين نحو تفسير نمودهاند از جمله مرحوم محشّى در اينجا .
حاشيه : قوله : موضوعا :
لانّه وضع و عين ليحكم عليه .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلمه « موضوعا » كه در كلام مصنّف آمده ميفرمايند :
از اينرو محكوم عليه را در قضيّه خبريّه موضوع گويند كه آنرا وضع و تعيين نموده تا بر آن حكم كنند همچون زيد درر مثال : زيد قائم .
حاشيه : قوله : محمولا :
لانّه امر جعل حملا لموضوعه .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :178««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ترجمه : مرحوم محشى در ذيل « محمولا » كه در عبارت مصنّف وارد شده ميفرمايند :
در قضيه خبريه محكوم به را بخاطر اين محمول گويند كه آنرا بجهت حمل بر موضوع جعل و قرار دادهاند همچون : قائم در مثال زيد قائم .
حاشيه : قوله : و الدّال على النسبة :
اى اللّفظ المذكور فى القضية الملفوظة الّذى يدلّ على النسبة الحكميّة يسمّى رابطة، تسمية الدّال باسم المدلول، فانّ الرّابطة حقيقة هى النسبة الحكميّة .
و فى قوله : « و الدّال على النّسبة » اشارة الى انّ الرّابطة اداة لدلالتها على النسبة الّتى هى معنى حرفىّ غير مستقل .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل « و الدّال على النسبة » كه در كلام مصنّف آمده ميفرمايد :
لفظى كه در قضيّه لفظيّه دلالت بر نسبت حكميّه ( يعنى نسبت بين محمول و موضوع ) مىنمايد از باب ناميدن دال را بنام مدلولش رابطه مىگويند چه آنكه در حقيقت نفس اين نسبت موجب حصول ربط بين موضوع و محمول مىباشد نه لفظ و نماينده آن .
مثلا در قضيه زيد هو القائم كلمه هو نماينده نسبت بين طرفين است و در واقع همان نسبت حكميّه بين ايندو ارتباط برقرار كرده ولى به لفظ مزبور يعنى « هو » رابطه گفتهاند .
تبصره
در تعبيرى كه مصنّف از رابطه نمود و گفت « و الدّال على النسبة » اشاره است باينكه رابطه مىبايد اداة و بعبارت ديگر از حروف باشد زيرا شأن رابطه دلالت بر نسبت است و نسبت از معانى حرفى و غير مستقل
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :179««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
مىباشد و پرواضح است لفظى كه معنا و مدلولش ربطى و غير مستقل است قطعا حرف ميباشد .
حاشيه : و اعلم : انّ الرّابطة قد تذكر فى القضيّة الملفوظة و قد تحذف و القضيّة على الاوّل تسمّى ثلاثيّه و على الثانى ثنائيه .
ترجمه :
تقسيم قضيه باعتبار رابطه
قضيّه خبريه باعتبار ذكر و حذف رابطه بر دو قسم است : ثلاثيّه و ثنائيّه .
قضيّه ثلاثيّه : آنستكه رابطه در آن مذكور باشد همچون زيد هو القائم .
و وجه تسميّه آن باين اسم اينستكه اجزائش سه تا هستند : موضوع، محمول، رابطه .
قضيّه ثنائيّه : آنستكه رابطه در آن محذوف باشد مانند زيد قائم .
و وجه تسميهاش باين نام آنستكه داراى دو جزء است : موضوع و محمول .
حاشيه : و قد استعير لها هو :
اعلم : انّ الرّابطة تنقسم الى زمانيّه تدلّ على اقتران النّسبة الحكميّة باحد الازمنة الثّلاثة و غير زمانيّة بخلاف ذلك .
و ذكر الفارابى انّ الحكمة الفلسفيّة لمّا نقلت من اللّغة اليونانيّة الى العربيّة وجد القوم انّ الرّابطة الزّمانية فى اللّغة العربيّة هى الافعال النّاقصه و لم يجدوا فى تلك اللّغة رابطه غير زمانيّة تقوم مقام « است » فى الفارسيّه و « استين » فى اليونانيّة فاستعاروا للرّابطه الغير الزّمانيّه لفظ « هو » و « هى » و نحوهما مع كونهما فى الاصل اسماء لا ادوات فهذا ما اشار اليه بقوله : « و قد
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :180««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
استعير لها هو » و قد يذكر للرّابطةالغير الزمانيّة اسماء مشتقّة من الافعال النّاقصة و غيرها نحو « كائن » و « موجود » فى قولنا : زيد كائن قائما، اوميرس موجود شاعرا .
ترجمه :
تقسيم رابطه به زمانيّه و غير زمانيّه
مرحوم محشّى ميفرمايد :
رابطه بر دو قسم است : زمانيّه و غير زمانيّه .
رابطه زمانيه : آنستكه دلالت كند بر مقارن بودن نسبت حكميّه با يكى از سه زمان چنانچه گوئيم زيد كان قائما .
رابطه غير زمانيه : آنستكه بخلاف آن باشد مانند زيد هو القائم .
كلام فارابى
معلّم ثانى ابو نصر فارابى ميگويد :
زمانيكه حكمت و فلسفه از زبان يونانى به لغت عربى منتقل شد ارباب فنّ در قبال رابطه زمانيّه افعال ناقصه را ديده و پسنديدند ولى براى رابطه غير زمانيه كلمهايكه معادل لفظ « است » به زبان فارسى و « استين » به لسان يونانى باشد نيافتند لاجرم لفظ « هو » و « هى » را باين منظور استعارة بكار گرفتند با اينكه ايندو لفظ بملاحظه اينكه ضمير هستند اسم ميباشند .
سپس مرحوم محشى ميفرمايد :
و گاهى براى رابطه غير زمانيه از اسمائيكه مشتق از افعال ناقصه هستند استفاده ميشود مانند دو كلمه « كائن » و « موجود » در دو مثال :
زيد كائن قائما و اوميرس موجود شاعرا .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :181««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
حاشيه : قوله : و الّا فشرطيّة :
اى و ان لم يكن الحكم بثبوت شئ لشئ او نفيه عنه فالقضيّة شرطيّة سواء كان الحكم بثبوت نسبة على تقدير اخرى او نفى ذلك الثبوت او بالمنافاة بين النسبتين او بسلب تلك المنافاة :
فالاولى شرطيّة متّصلة و الثّانية شرطيّة منفصله .
ترجمه :
قضيّه شرطيّه و برخى از اقسام آن
مرحوم محشّى در ذيل « و الّا فشرطيه » كه در عبارت مصنّف آمده مىفرمايد :
يعنى و اگر در قضيّه حكم بثبوت چيزى براى شيئى يا نفيش از آن نشود قضيّه را شرطيّه گويند . اعم از اينكه حكم به ثبوت يا سلب نسبتى بفرض حصول نسبت ديگر شود مانند :
ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود .
يا حكم به تنافى و عدم آن بين دو نسبت گردد چنانچه گويند :
هذا العدد امّا زوج او فرد .
قضيّه شرطيّه اوّل را متّصله و دوّم منفصله گويند .
حاشيه : و اعلم : انّ حصر القضيّة فى الحمليّة و الشرطيّة على ما قرّره المصنّف حصر عقلى دائر بين النّفى و الاثبات و امّا حصر الشّرطيّة فى المتّصلة و المنفصلة فاستقرائى .
ترجمه :
تبصره
مرحوم محشّى ميفرمايد :
مخفى نباشد كه انحصار قضيّه در حمليّه و شرطيّه و تقسيمش بايندو طبق تقريرى كه مصنّف نموده از باب حصر عقلى است زيرا حصر عقلى
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :182««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست