بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 184

ترجمه : موضوع در قضيّه اگر مشخّص و فرد معيّنى باشد بان قضيه شخصيّه و مخصوصه گويند و اگر حقيقت و ماهيّت كليّه باشد آنرا قضيّه طبيعيّه خوانده و در غير اينصورت اگر مقدار افراد را از حيث كلّى يا جزئى بودن بيان كنند بآن قضيّه محصوره گفته اعم از محصوره كليّه يا جزئيه و كلمه‌اى كه بواسطه‌اش بيان كميّت افراد صورت مى‌گيرد « سور » قضيه خوانند و اگر مقدار افراد در آن بيان نشود آنرا قضيه مهمله گويند .

حاشيه : قوله : و الموضوع :

هذا تقسيم للقضيّة الحمليّة باعتبار الموضوع و لهذا لوحظ فى تسمية الاقسام حال الموضوع فيسمّى ما هو موضوعه شخص، شخصيّة و على هذا القياس و محصّل التقسيم :

انّ الموضوع امّا جزئى حقيقى كقولنا : هذا انسان، او كلّى :

و على الثّانى فامّا ان يكون الحكم على نفس حقيقة هذا الكلى او على افراده :

و على الثّانى فامّا ان يبيّن كميّة الافراد المحكوم عليها بان يبيّن انّ الحكم على كلّها او على بعضها او لا يبيّن ذلك بل يهمل، فالاولى شخصيّه و الثّانية طبيعيّة و الثّالثة محصورة و الرّابعة مهملة .

ترجمه :

تقسيم قضيّة حمليه باعتبار موضوع‌

مرحوم محشى در ذيل « و الموضوع » كه مصنّف آنررا گفته چنين ميفرمايند :

اين عبارات اشاره به تقسيم قضيّه حمليه است باعتبار موضوع و از اينرو در نام‌گذارى هريك از اقسام حال موضوع ملاحظه شده مثلا قضيّه‌ايكه موضوعش شخص باشد شخصيّه نام گذارده شده و اگر طبيعت كليّه و ماهيّت باشد بآن طبيعيّه گويند و بر همين قياس و حاصل تقسيم اينست :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :184««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 185

موضوع در قضيّه يا جزئى حقيقى است مانند اينكه بگوئيم : هذا انسان ( اين شخص مورد اشاره انسان مى‌باشد ) و يا كلّى مى‌باشد در صورت اوّل آنرا قضيّه شخصيّه نامند .

در صورت دوّم يا حكم بر نفس حقيقت و ماهيّت اين كلّى حمل ميشود بدون نظر به افراد چنانچه گوئيم : الانسان حيوان ناطق ( حقيقت انسان عبارت است از حيوان ناطق ) كه در اينصورت بآن قضيّه طبيعيّه گويند زيرا حكم چنانچه گفته شد محمول بر طبيعت است . و يا آنكه حكم را بر افراد طبيعت و اشخاص ماهيت حمل مى‌نمايند و اين خود بدوگونه صورت ميگيرد يا كميّت و مقدار افراد را معيّن مى‌كنند باين معنا كه مشخص مى‌كنند آيا حكم بر كلّ افراد حمل شده يا بر بعضى از آنها و يا آنكه اصلا متعرّض كميّت نشده و از اين نظر مهمل مى‌گذارند .

در فرض اوّل قضيّه را محصوره و صورت دوّم را قضيّه مهمله نامند .

قضيّه مهمله مانند اينكه بگويند انسان كاتب است بدون اينكه در آن هيچ دلالتى بر حمل حكم نسبت به تمام افراد يا بعضى از آنها باشد .

حاشيه : ثمّ انّ المحصورة ان بيّن فيها انّ الحكم على كلّ افراد الموضوع فكليّة و ان بيّن انّ الحكم على بعض افراده فجزئيّة و كلّ منهما امّا موجبة او سالبة .

و لا بدّ فى كلّ من تلك المحصورات الاربع من امر يبيّن كميّة افراد الموضوع يسمّى ذلك الامر بالسّور اذ كما ان سور البلد محيط به كذلك هذا الامر محيط بما حكم عليه من افراد الموضوع .

ترجمه :

قضيه محصوره و اقسام آن‌

قبلا گفته شد قضيّه محصوره آنستكه حكم بر طبيعت موجود در افراد حمل شده و در آن كميّت و مقدار افراد از حيث كليّت و جزئيّت بيان ميشود .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :185««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 186

اكنون مى‌گوئيم قضيّه محصوره بر دو قسم است :

1- كليّه : و آن قضيه‌اى است كه حكم بر تمام افراد موضوع حمل شود .

2- جزئيه : و آن قضيّه‌اى است كه حكم بر بعضى از افراد حمل گردد .

و هركدام از ايندو يا موجبه بوده و يا سالبه .

بنابراين اقسام قضيّه محصوره چهار است كه از آنها اصطلاحا به محصورات اربعه تعبير مى‌كنند .

سور و معناى آن‌

در قضيّه محصوره بناچار بايد كلمه‌اى باشد كه بواسطه‌اش بيان كنند آيا حكم بر تمام افراد حمل شده يا بر بعضى، اينكلمه را اصطلاحا سور قضيّه نامند .

وجه تسميه سور

در وجه تسميه اينكلمه بنام سور چنين گفته‌اند :

سور عبارتست از امرى كه نسبت به امر ديگر محيط باشد چنانچه سابق بدور شهرها ديوار مى‌كشيدند بطوريكه تمام شهر در داخل آن ديوار مدوّر يا چهارگوش واقع ميشد و بآن سور بلد مى‌گفتند پس همانطوريكه سور بلد و ديوار نامبرده بر شهر و سكنه آن احاطه دارد عينا كلمه ياد شده بر افراد موضوع محيط است .

حاشيه : فسور الموجبة الكليّة هو « كلّ » و « لام الاستغراق » و ما يفيد معناها من اىّ لغة كانت .

و سور الموجبة الجزئيّة هو « بعض » و « واحد » و ما يفيد مؤدّاهما .

و سور السالبة الكليّة « لاشى » و « لا واحد » و نظائرهما .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :186««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 187

و سور السالبة الجزئية « ليس بعض » و « بعض ليس » و « ليس كلّ » و ما يساويها .

ترجمه :

ادات سور

براى هركدام از محصورات اربعه كلمه خاصّى معيّن شده كه نمايانگر آن مى‌باشد و شرح آن چنين است :

1- سور موجبه كلّيه عبارتست از كلمه « كلّ » و لام استغراق و آنچه از لغات ديگر مفيد معناى ايندو است همچون كلمه « هر » و « تمام » و « همگى » در لغت فارسى .

مثال‌

كلّ انسان حيوان ناطق ( هر انسانى حيوان ناطق است ).

2- سور موجبه جزئيه عبارتست از كلمه « بعض » و « واحد » و آنچه معناى ايندو را اداء كند نظير وقوع نكره در جمله مثبت يا كلمه « برخى » و « پاره‌اى » در لغت فارسى .

مثال‌

بعضى الانسان كاتب ( برخى از انسانها نويسنده‌اند ).

3- سور سالبه كلّيّه عبارتست از كلمه « لا شى‌ء » و « لا واحد » و امثال ايندو همچون وقوع نكره در سياق نفى يا كلمه « هيچيك » و « هيچكدام » در لغت فارسى .

مثال‌

لا شئ من الانسان بحجر ( هيچيك از انسانها سنگ نيستند ).

4- سور سالبه جزئيه عبارتست از كلمه « ليس بعض » و « بعض ليس » و « ليس كل » و آنچه از نظر معنا باينكلمات مساوى است .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :187««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 188

مثال‌

ليس كلّ انسان بكاتب ( همه انسانها نويسنده نيستند ).

متن : و تلازم الجزئيه.

ترجمه : قضيّه و مهمله از نظر صدق با قضيّه جزئيه ملازم است .

حاشيه : قوله : و تلازم الجزئيه :

اعلم : انّ القضا يا المعتبرة فى العلوم هى المحصورات الاربع لا غير و ذلك، لانّ المهملة و الجزئيّة متلازمتان، اذ كلّما صدق الحكم على افراد الموضوع فى الجملة صدق على بعض افراده و بالعكس فالمهملة مندرجة تحت الجزئيّة، و الشخصيّة لا يبحث عنها بخصوصها، فانّه لا كمال فى معرفة الجزئيّات لتغيّرها و عدم ثباتها بل انّما يبحث عنها فى ضمن المحصورات الّتى يحكم فيها على الاشخاص اجمالا و الطبيعيّة لا يبحث عنها فى العلوم اصلا، فانّ الطّبايع الكلّيّة من حيث نفس مفهومها كما هو موضوع الطبيعيّة لا من حيث تحقّقها فى ضمن الاشخاص غير موجودة فى الخارج فلا كمال فى معرفة احوالها فانحصر القضايا المعتبرة فى المحصورات الاربع .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل « و تلازم الجزئيه » كه مصنّف گفته ميفرمايد :

مخفى نباشد كه قضاياى معتبر در علوم منحصرا محصورات اربعه مى‌باشند و غير آنها اعتبارى ندارد و جهت آن اينست :

قضيّه مهمله با جزئيه كه خود يكى از محصورات اربعه است تلازم وجودى ندارد پس در واقع قضيّه مهمله خود قضيّه مستقلّى نيست تا مورد اعتبار و عدم آن قرار گيرد چه آنكه در هر قضيه‌اى كه مهمله باشد يعنى در آن بطور اجمال حكم بر افراد موضوع شود بدون اينكه در آن تصريح بتمام يا بعضى از افراد گردد قطعا حكم بر بعضى از افراد شده و الّا كذب لازم‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :188««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 189

مى‌آيد چنانچه وقتى حكم بر بعضى از افراد موضوع نمائيم قطعا ميتوا گفت حكم اجمالا بر افراد موضوع شده است و بهر تقدير قضيه مهمله از افراد قضيه جزئيّه شمرده ميشود .

و امّا قضيّه شخصيّه : چون در معرفت پيدا نمودن و اطّلاع بر جزئيات كمال و فضيلتى نيستت لاجرم از خصوص اين قضيّه بطور مستقل و جداگانه بحث نميكنند بلكه از آن در ضمن محصورات اربع صحبت مى‌نمايند .

و امّا اينكه گفتيم در اطّلاع بر جزئيات كمال و فضيلتى نيست جهتش اينستكه جزئيات و اشخاص بطور غالب در معرض تغيّر بوده و حالت ثابته‌اى ندارند و پرواضح است كه اطّلاع بر چنين موجودى فائده كلّى و بهره تمامى بهمراه ندارد بلكه فائده آن نيز بهمان موازنه جزئى و محدود است .

و امّا قضيّه طبيعيّه اساسا در علوم مورد گفتگو و صحبت واقع نميشوند زيرا چنانچه قبلا اشاره شد موضوع در اين قضايا مفهوم كلّى طبيعت مى‌باشد بدون ملاحظه تحقّقش در ضمن افراد و بديهى است چنين موضوعى در خارج تحقّق ندارد بلكه صرفا موجودى ذهنى و عقلى است از اينرو اطّلاع بر آن كمالى بهمراه ندارد و در نتيجه قضاياى معتبر منحصر در محصورات اربع ميگردد .

شرح : قوله : و ذلك لانّ المهمله :

مشار اليه ذلك حصر قضايا معتبر در محصورات اربع مى‌باشد .

قوله : اذ كلّما صدق الحكم على افراد الموضوع فى الجمله :

مقصود از « فى الجمله » قضيّه مهمله است كه در آن نه حكم بر تمام افراد شده و نه بر بعض .

قوله : و بالعكس :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :189««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 190

يعنى و كلّما صدق الحكم على بعض افراد الموضوع صدق على افراد فى الجملة .

قوله : لتغيّرها :

ضمير مؤنث به « جزئيّات » عود مى‌كند .

متن : و لا بدّ فى الموجبه من وجود الموضوع امّا محقّقا و هى الخارجيّة او مقدّرا، فالحقيقيّة او ذهنا فالذّهنيّة.

ترجمه : در صدق قضيّه موجبه بناچار بايد موضوع موجود باشد اعم از آنكه در خارج محقّق بوده كه بآن قضيّه خارجيه گويند يا در خارج فرض وجودش شود كه بآن حقيقيّه گفته يا در ذهن تحقّق داشته كه از آن به قضيّه ذهنيّه نام مى‌برند .

حاشيه : قوله : و لا بد فى الموجبة :

اى فى صدقها و ذلك، لانّ الحكم فى الموجبة بثبوت شئ لشئ و ثبوت شئ لشئ فرع لثبوت المثبت له اعنى الموضوع فانّما يصدق هذا الحكم اذا كان الموضوع محقّقا موجودا امّا فى الخارج ان كان الحكم بثبوت المحمول له هناك او فى الذهن كذلك .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل « و لا بدّ فى الموجبة » كه در كلام مصنّف آمده ميفرمايد :

منظور مصنّف اينست كه در صدق قضيّه موجبه بناچار بايد موضوع وجود داشته باشد زيرا در قضيّه موجبه حكم به ثبوت محمول براى موضوع ميشود و بديهى است كه ثبوت چيزى بر شيئى فرع وجود مثبت له يعنى موضوع است چه آنكه صدق حكم در وقتى است كه موضوع محقّق و موجود باشد منتهى اگر حكم به ثبوت محمول در خارج بوده موضوع بايد وجود خارجى داشته باشد و بفرضى كه حكم مزبور در ذهن صورت گيرد موضوع لازم است در ذهن باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :190««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 191

حاشيه : ثمّ القضايا الحمليّة المعتبرة فى العلوم باعتبار وجود موضوعها لها ثلاثة اقسام لانّ الحكم فيها امّا على الموضوع الموجود فى الخارج محقّقا نحو كلّ انسان حيوان بمعنى انّ كلّ انسان موجود فى الخارج حيوان فى الخارج و امّا على الموضوع الموجود فى الخارج مقدّرا نحو كلّ انسان حيوان بمعنى انّ كلّ ما وجد فى الخارج كان انسانا فهو على تقدير وجوده فى الخارج حيوان .

و هذا الموجود المقدّر انّما اعتبروه فى الافراد الممكنة لا الممتنعة كافراد اللّاشئ و شريك البارى تعالى و امّا على الموضوع الموجود فى الذهن كقولنا شريك البارى ممتنع بمعنى انّ كلّ ما يوجد فى العقل و يفرضه العقل شريك البارى فهو موصوف فى الذهن بالامتناع فى الخارج .

و هذا انّما اعتبروه فى الموضوعات الّتى ليست لها افراد ممكنة التّحقّق فى الخارج .

ترجمه :

تقسيم قضاياى معتبره باعتبار موضوع‌

قبلا گفتيم قضاياى معتبره در علوم صرفا محصورات اربعه هستند، اكنون مى‌گوئيم اين قضايا باعتبار موضوعشان بر سه قسمند، زيرا حكم در آنها يا بر موضوعى است كه در خارج محقّق است مانند : كلّ انسان حيوان يعنى هر انسان موجود در خارج در همين خارج حيوان است . و يا بر موضوعى است كه در خارج مقدّر و فرض وجودش ميشود نظير :

كلّ انسان حيوان يعنى هر ذاتى كه در خارج وجود يابد و انسان باشد پس بفرض وجودش در خارج حتما حيوان است .

البتّه ارباب فنّ اينموجود فرضى را صرفا در افراد ممكن الوجود تصوير و فرض نموده‌اند نه اشخاص ممتنع الوجود نظير افراد « لا شئ » و « شريك البارى » .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :191««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست