بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 202

تربيع دوّم : آنستكه بين ماه و خورشيد از جانب اقرب تقريبا ربع فلك فاصله باشد كه در اينحال و تربيع اوّل قريب به يك ربع كره ماه براى اهل زمين نمايان است و چنانچه اشاره شد در ايندو حالت خسوف و ماه گرفتگى اصلا واقع نميشود .

حاشيه :

الرّابع‌

انّها ضروريّه فى وقت من الاوقات كقولنا : « كلّ انسان متنفّس بالضّرورة وقتامّا » و « لا شئ منه بمتنفّس بالضّرورة وقتاما » فتسمّى حينئذ منتشرة مطلقة، لكون وقت الضّرورة فيها منتشرا اى غير معيّن و عدم تقييد القضيّة باللّادوام .

ترجمه :

چهارممنتشره مطلقه‌

و آن قضيّه‌اى است كه محمول را براى موضوع در آن بطور ضرورت در وقت غير معيّنى اثبات و يا از آن سلب مى‌كنند همچون دو مثال ذيل :

1- هر انسانى در وقتى از اوقات بالضّرورة تنفّس مى‌كند ( مثال موجبه ).

2- هيچ انسانى در وقتى از اوقات بالضّرورة تنفّس نمى‌كند ( مثال سالبه ).

وجه تسميه‌

جهت اينكه اين قضيّه را منتشره گويند اينستكه وقت در آن بطور غير معيّن ملاحظه شده است و اينكه بآن مطلقه گويند از اينرو است كه در آن قيد « لا دوام » نميباشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :202««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 203

حاشيه : قوله : فدائمة مطلقه :

و الفرق بين الضرورة و الدّوام، انّ الضرورة هى استجالة انفكاك شئ عن شئ و الدّوام عدم انفكاكه عنه و ان لم يكن مستحيلا كدوام الحركة للفلك .

ثمّ الدوام اعنى عدم انفكاك النّسبة الايجابيّة او السلبيّة عن الموضوع امّا ذاتى او وصفى، فان كان الحكم فى الموجّهة بالدّوام الذّاتى اى بعدم انفكاك النّسبة عن الموضوع مادام ذات الموضوع موجودة سمّيت القضيّة « دائمة » لاشتمالها على الدّوام و « مطلقة » لعدم تقييد الدّوام بالوصف العنوانى و ان كان الحكم بالدّوام الوصفى اى بعدم انفكاك النّسبة عن ذات الموضوع مادام الوصف العنوانى ثابتا لتلك الذّات سمّيت عرفيّة، لان اهل العرف يفهمون هذا المعنى من القضيّة السّالبة بل من الموجبة ايضا عن الاطلاق، فاذا قيل « كلّ كاتب متحرك الاصابع فهموا انّ هذا الحكم ثابت له مادام كاتبا و عامّة لكونها اعم من العرفيّة الخاصّة الّتى سيجئى ذكرها .

ترجمه و شرح :

دوام و معناى آن‌

ديگر از مواد كه در قضيّه بآن تصريح ميشود « دوام » است و معناى دوام اينستكه محمول از موضوع منفك و جدا نباشد .

فرق بين ضرورت و دوام‌

مرحوم محشّى ميفرمايند :

فرق بين ضرورت و دوام اينستكه ضرورت يعنى انفكاك محمول از موضوع محال و غير ممكن باشد ولى دوام مجرّد جدا نشدن محمول از موضوع است اگر چه اين امر مستحيل نميباشد چنانچه حركت براى فلك بطور دوام ثابت است نه بنحو ضرورت چه آنكه جدا شدن آن از فلك‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :203««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 204

مستلزم هيچ محذورى نيست چنانچه در وقت بپا شدن قيامت اينطور ميشود و بهر تقدير ميتوان گفت فرق بين ايندو جهت اينستكه ضرورت اخصّ از دوام است زيرا هر محمولى كه براى موضوع بطور ضرورت ثابت باشد قطعا بنحو دوام نيز ثابت است ولى گاهى برخى از محمول‌ها براى موضوع بطور دوام محقّق بوده ولى هيچگونه ضرورتى ندارند چنانچه مثالش گذشت .

اقسا دوام‌

مرحوم محشّى ميفرمايند :

دوام بمعنائى كه گفته شد ( يعنى عدم انفكاك نسبت ايجابيّه يا سلبيّه از موضوع ) يا ذاتى است و يا وصفى .

دائمه مطلقه و معناى آن‌

و آن قضيّه‌اى است كه در آن حكم شود به عدم انفكاك محمول از موضوع ماداميكه ذات موضوع موجود باشد ماننددو مثال ذيل :

1- هر فلكى بالدّوام متحرّك است ( مثال موجبه ).

2- هيچ فلكى بالدّوام ساكن نيست ( مثال سالبه ).

وجه تسميه‌

امّا اينكه بآن دائمه گويند جهتش اينستكه مشتمل بر قيد « دوام » است و امّا مطلقه‌اش نامند از اينرو است كه « دوام » مقيّد به وصف عنوانى نميباشد .

عرفيّه عامّه و معناى آن‌

و آن قضيّه‌اى است كه در آن حكم شود به ثبوت يا سلب محمول از موضوع بطور دوام مادامى كه موضوع داراى وصف عنوانى باشد مانند دو

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :204««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 205

مثال ذيل :

1- هر نويسنده‌اى انگشتانش حركت مى‌كند دائما مادامى كه مى‌نويسد ( مثال موجبه ).

2- هيچ نويسنده‌اى انگشتانش ساكن نيست دائما مادامى كه مى‌نويسد ( مثال سالبه ).

وجه تسميه‌

امّا اينكه بآن عرفيّه گويند جهتش اينستكه اهل عرف معناى ياد شده را از سالبه آن مى‌فهمند بلكه از نظر ايشان موجبه اين قضيّه نيز وقتى بطور مطلق و بدون تقييد به دوام آورده شده مفهم همين معنا است، لذا وقتى گفته شود هر نويسنده‌اى انگشتانش حركت مى‌كند اهل عرف چنين درك مى‌كنند كه حركت انگشتان تا مادامى است كه نويسنده باين عمل مبادرت ورزد و امّا عامّه‌اش نامند بخاطر اينكه از عرفيه خاصّه‌ايكه بزودى شرحش انشاء اللّه مى‌آيد اعمّ است .

حاشيه : قوله : او بفعليّتها :

اى بتحقّق النّسبة بالفعل، فالمطلقة العامّة هى الّتى حكم فيها بكون النّسبة متحقّقة بالفعل اى فى احد الازمنة الثلاثة .

و تسميتها بالمطلقة، لانّ هذا هو المفهوم من القضيّة عند اطلاقها و عدم تقييدها بالضّرورة او الدّوام او غير ذلك من الجهات .

و بالعامّة، لكونها اعمّ من الوجوديّة اللّادائمة و اللّاضرورية على ما سيجئى .

ترجمه و شرح :

فعليّت و معناى آن‌

ديگر از موادّ كه در قضيّه بآن تصريح ميشود « فعليّت » يا « اطلاق عام » است و معناى آن عبارتست از تحقّق نسبت در يكى از ازمنه سه‌گانه .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :205««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 206

مطلقه عامّه و معناى آن‌

قضيّه مطلقه عامّه آنستكه در آن قيد « فعليّت » يا « اطلاق عام » بياورند بنابراين معناى اين قضيّه آنستكه محمول را در يكى از زمانهاى سه‌گانه براى موضوع اثبات يا از آن سلب نمايند مانند دو مثال ذيل :

1- هر انسانى بالفعل جالس است ( مثال موجبه ).

2- هيچ انسانى بالفعل جالس نيست ( مثال سالبه ).

وجه تسميّه‌

امّا اينكه بآن مطلقه گويند جهتش اينستكه وقتى آنرا اطلاق نموده و بدون تقييد به « ضرورت » يا « دوام » يا جهات ديگر ذكر مى‌كنند معناى ياد شده از آن فهميده ميگردد .

و امّا عامه‌اش گويند زيرا از دو قضيّه وجوديه لا دائمه و لا ضرورية اعمّ است چنانچه شرحش انشاء اللّه عنقريب مى‌آيد .

حاشيه : قوله : او بعدم ضرورة الخ .

اذا حكم فى القضيّه بانّ خلاف النّسبة المذكوره فيها ليس ضروريّا نحو قولنا « زيد كاتب بالامكان » يعنى انّ الكتابة غير مستحيلة له بمعنى انّ سلبها عنه ليس ضروريّا .

سمّيت القضيّة حينئذ ممكنة، لاشتمالها على الامكان و هو سلب الضرورة و عامّة، لكونها اعمّ من الممكنة الخاصّة .

ترجمه و شرح :

امكان عام و معناى آن‌

ديگر از موادّ كه در قضيّه بآن تصريح ميشود « امكان عام » است و معناى آن عبارتست از سلب ضرورت از خلاف نسبتى كه در قضيّه مذكور ميباشد .

مثلا وقتى ميگويند : زيد نويسنده است بالامكان العام معنايش‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :206««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 207

اينستكه نويسنده نبودن براى او ضرورى و لازم نيست .

و چنانچه ملاحظه ميشود نسبت مذكور در قضيه « نويسنده بودن » است و خلاف آن « نويسنده نبودن » ميباشد و معناى امكان سلب ضرورت از « نويسنده نبودن » براى « زيد » است .

ممكنه عامه‌

و آن قضيه‌اى است كه در آن محمول را براى موضوع بطور امكان اثبات و يا از آن سلب نمايند چنانچه مثالش گذشت .

وجه تسميه‌

امّا اينكه بآن « ممكنه » گويند جهتش اينستكه مشتمل بر قيد « امكان » بمعناى سلب ضرورت جانب مخالف قضيه مى‌باشد .

و امّا « عامّه » اش ميگويند زيرا از ممكنه خاصّه كه شرح آن بعدا مى‌آيد اعمّ است .

حاشيه : قوله : فهذه بسائط :

اى القضاياء الثّمان المذكوره من جملة الموجّهات بسائط .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد : فهذه بسائط ميفرمايد :

قضاياى هشتگانه‌اى كه در زمره قضاياى موجّهه ذكر شد بسائط هستند .

شارح گويد :

مقصود از قضاياى هشتگانه : ضروريّه مطلقه، مشروطه عامّه، وقتيه مطلقه، منتشره مطلقه، دائمه مطلقه، عرفيه عامه، مطلقه عامه و ممكنه عامه است كه چهار قضيّه اوّل از قيد « ضرورت » و دو قضيه پنجم و ششم از قيد

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :207««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 208

دوام استخراج شده و قضيّه هفتم از قيد « فعليّت » و هشتم از قيد « امكان عام » و بدين ترتيب جهات چهارتا هستند كه از آنها هشت قضيّه بسيط استخراج ميشود :

ضرورت، دوام، فعليّت يا اطلاق عام و امكان عامّ .

حاشيه : اعلم انّ القضيّة الموجّهة امّا بسيطة و هى ما تكون حقيقتها امّا ايجابا فقط او سلبا فقط كما مرّ فى الموجّهات الثمان .

و امّا مركّبه و هى الّتى تكون حقيقتها مركّبة من الايجاب و السّلب بشرط ان لا تكون الجزء الثّانى فيها مذكورا بعبارة مستقلّة، سواء كان فى اللّفظ تركيب كقولنا : « كلّ انسان ضاحك بالفعل لا دائما » فقولنا « لا دائما » اشارة الى حكم سلبى اى « لا شئ من الانسان بضاحك بالفعل » او لم يكن فى اللّفظ تركيب كقولنا : « كلّ انسان كاتب بالامكان الخاصّ » فانّه فى المعنى قضيّتان ممكنتان عامّتان اى « كلّ انسان كاتب بالامكان العام » و « لا شئ من الانسان بكاتب بالامكان العامّ » .

و العبرة بالايجاب و السّلب حينئذ بالجزء الاوّل الّذى هو اصل القضيّة .

و اعلم ايضا :

انّ القضيّة المركّبة انّما تحصل بتقييد قضيّة بسيطة بقيد مثل « اللّادوام » و « اللّاضرورة » .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :208««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 209

ترجمه و شرح :

تقسيم قضيه به بسيطه و مركّبه‌

مرحوم محشّى ميفرمايد :

قضيّه موجّهه بر دو قسم است : بسيطه و مركّبه .

قضيّه بسيطه : آنست كه حقيقت و ماهيّتش تنها از يك قضيّه موجبه يا سالبه تشكيل شده باشد چنانچه مثالش در شرح قضاياى هشتگانه ذكر شد .

قضيّه مركبه : آنست كه ماهيّتش از دو قضيّه كه يكى موجبه و ديگرى سالبه است حاصل شده باشد مشروط باينكه جزء اوّل آن صريح و جزء دوّمش با عبارت مستقل و صريح ذكر نشده باشد و آن نيز بر دو گونه است :

الف : آنكه تركيب در لفظ آن باشد مانند اينكه بگوئيم :

هر انسانى بالفعل خندان است نه بطور دائم .

در اين قضيّه كلمه « نه بطور دائم » جزء دوّم قضيّه است كه داراى عبارت صريح و مستقلّى نيست وليدر عين حال اشاره است نه يك قضيّه سالبه چه آنكه معناى آن اينستكه :

هيچيك از افراد انسان بالفعل خندان نيستند .

و بدين ترتيب قضيّه مذكور هردو جزئش بطور تأليف و تركيب در لفظ آمده‌اند .

ب : آنكه در لفظ اصلا تركيبى نباشد چنانچه گوئيم :

هر انسانى نويسنده است بالامكان الخاص .

در اينجا اگر چه ظاهر اين قضيّه يكى است ولى در معنا مشتمل است بر دو قضيّه بسيطه ممكنه عامه چه آنكه معناى آن اينست :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :209««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست