بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 209

ترجمه و شرح :

تقسيم قضيه به بسيطه و مركّبه‌

مرحوم محشّى ميفرمايد :

قضيّه موجّهه بر دو قسم است : بسيطه و مركّبه .

قضيّه بسيطه : آنست كه حقيقت و ماهيّتش تنها از يك قضيّه موجبه يا سالبه تشكيل شده باشد چنانچه مثالش در شرح قضاياى هشتگانه ذكر شد .

قضيّه مركبه : آنست كه ماهيّتش از دو قضيّه كه يكى موجبه و ديگرى سالبه است حاصل شده باشد مشروط باينكه جزء اوّل آن صريح و جزء دوّمش با عبارت مستقل و صريح ذكر نشده باشد و آن نيز بر دو گونه است :

الف : آنكه تركيب در لفظ آن باشد مانند اينكه بگوئيم :

هر انسانى بالفعل خندان است نه بطور دائم .

در اين قضيّه كلمه « نه بطور دائم » جزء دوّم قضيّه است كه داراى عبارت صريح و مستقلّى نيست وليدر عين حال اشاره است نه يك قضيّه سالبه چه آنكه معناى آن اينستكه :

هيچيك از افراد انسان بالفعل خندان نيستند .

و بدين ترتيب قضيّه مذكور هردو جزئش بطور تأليف و تركيب در لفظ آمده‌اند .

ب : آنكه در لفظ اصلا تركيبى نباشد چنانچه گوئيم :

هر انسانى نويسنده است بالامكان الخاص .

در اينجا اگر چه ظاهر اين قضيّه يكى است ولى در معنا مشتمل است بر دو قضيّه بسيطه ممكنه عامه چه آنكه معناى آن اينست :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :209««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 210

هر انسانى بالامكان عام نويسنده است و هيچيك از افراد انسان بالامكان عام نويسنده نيستند .

شارح گويد :

جهت دو قضيّه بودن اينست كه امكان خاص معنايش سلب ضرورت حكم از هر دو جانب است باينمعنا كه نه اثبات حكم ضرورى است و نه سلبش از اينرو در هر قضيّه موجّهه‌اى كه جهتش را امكان خاص قرار دهند در واقع مثل اينست كه دو قضيّه ممكنه عامه را كه يكى سلب ضرورت از حكم نموده و ديگرى از عدم آن با هم ضميمه و تركيب كرده باشند با اينكه در لفظ هيچ گونه تركيبى نميباشد .

تبصره‌

چنانچه گفتيم قضيّه مركّبه هميشه يك جزئش موجبه و جزء ديگرش سالبه است حال جاى اين سؤال است كه ملاك و مناط موجبه و سالبه بودن اين سنخ قضايا چيست؟

محشّى عليه الرّحمه ميفرمايد :

مناط جزء اوّل است پس اگر اين جزء موجه باشد قضيّه را موجبه مى‌نامند اگر چه جزء دوّم سالبه است و اگر سالبه باشد آنرا سالبه مى‌دانند و لو جزء دوّم موجبه باشد .

و جهت ان اينست كه جزء اصلى در قضاياى مركّبه، جزء اوّل بوده و دوّمى فرع آن محسوب ميشود لهذا لازم است مناط را جزء اصلى قرار داد .

طرز ساختن قضيّه مركّبه‌

براى ساختن قضيّه مركبه ابتداء لازم است قضيّه بسيطه را در نظر گرفت و پس از آن از قيودى همچون « لا دوام » و « لا ضرورة » استفاده كرد يعنى اين قبيل قيود را به قضيّه بسيطه ضميمه نمود تا از مجموع قضيّه مركّبه حاصل شود .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :210««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 211

متن : و قد تقيّد العامّتان و الوقتيّتان المطلقتان باللّادوام الذّاتى فتسمّى المشروطة الخاصّة و العرفيّة الخاصّة و الوقتيّة و المنتشرة.

و قد يقيّد المطلقة العامّة باللّاضروريّة الذاتيّة فتسمّى الوجوديّة اللّاضروريّة او باللّادوام الذّاتى فتسمّى الوجوديّة اللّادائمة.

و قد تقيّد الممكنة العامّة بلا ضرورة الجانب الموافق ايضا فتسمّى الممكنة الخاصة و هذه مركّبات.

ترجمه : مصنّف گويد :

گاهى قضاياى مشروطه عامه و عرفيه عامه و وقتيه مطلقه و منتشره مطلقه را به « لا دوام ذاتى » مقيّد نموده و بدينوسيله قضيّه مركّبه بدست مى‌آيد بنابراين اوّلى را « مشروطه خاصه » و دوّمى را « عرفيّه خاصّه » و سوّمى را « وقتيه » و چهارم را « منتشره » مى‌گويند .

و گاهى مطلقه عامه را كه قضيّه بسيطه است به « لا ضرورة ذاتى » مقيّد كرده و به قضيّه حاصله « وجوديّه لا ضروريّه » گويند .

و چه بسا نيز همين قضيّه را به « لا دوام ذاتى » مقيّد مى‌سازند و قضيّه مركّبه حاصله از آن را « وجوديّه لا دائمه » خوانند .

و گاه باشد ممكنه عامه را كه معنايش سلب ضرورت طرف مخالف حكم است به لا ضرورت جانب موافق حكم نيز مقيّد ساخته و بقضيّه حاصله ممكنه خاصّه گويند و اين قضايا را مركّبات خوانند .

حاشيه : قوله : العامّتان .

اى المشروطة العامة و العرفيّة العامّة :

ترجمه : مرحوم محشّى ميفرمايند :

مقصود از كلمه « عامّتان » در عبارت مصنّف مشروطه عامه و عرفيّه عامه است .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :211««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 212

حاشيه : قوله : و الوقتيّتان .

اى الوقتية المطلقه و المنتشرة المطلقه .

ترجمه : مرحوم محشّى ميفرمايند :

منظور از كلمه « وقتيتان » وقتية مطلقه و منتشره مطلقه است كه از باب تغليب لفظ « وقتيّه » را تثنيه بسته‌اند .

حاشيه : قوله : باللّادوام الذّاتى .

و معنى اللّادوام الذّاتى انّ هذه النسبة المذكورة فى القضيّة ليست دائمة مادام ذات الموضوع موجودة فيكون نقيضها واقعا البتّة فى زمان من الازمنة، فيكون اشارة الى قضيّة مطلقة عامّة مخالفة للاصل فى الكيف، موافقة له في الكمّ .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد « باللّادوام الذّاتى » ميفرمايد :

معناى « لا دوام ذاتى » اينست كه نسبت و حكم واقع در قضيّه تا ماداميكه موضوع موجود است استمرار و دوام ندارد در نتيجه در يكى از سه زمان نقيض آن براى موضوع ثابت مى‌باشد و اين معنا مفاد قضيه « مطلقه عامه » است از اينرو بايد گفت قيد « لا دوام ذاتى » كه جزء دوّم قضيّه مركّبه را تشكيل ميدهد اشاره است به قضيّه بسطه مطلقه عامه كه با جزء اوّل يعنى اصل قضيه در كيف « سلب و ايجاب » مخالف و در كمّ « كليّت و جزئيّت » موافق است .

قوله : فافهم :

شايد مقصود اين باشد : اينكه گفتيم « لا دوام ذاتى » اشاره به قضيّه مطلقه عامّه دارد نه آنكه معنايش مطلقه عامه باشد جهتش آنستكه معناى مطابقى و صريح « لا دوام ذاتى » سلب حكم دائمى از ذات موضوع است البته لازمه آن ثبوت نقيض حكم در يكى از ازمنه سه‌گانه بوده كه معناى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :212««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 213

مطلقه عامه است بنابراين « مطلقه عامه » معناى التزامى لا داوامى ذاتى مى‌باشد .

حاشيه : قوله : المشروطة الخاصه :

هى المشروطة العامّة المقيدة باللّادوام الذّاتى نحو : « كلّ كاتب متحرّك الاصابع بالضرورة مادام كاتبا لا دائما » اى « لا شئ من الكاتب بمتحرك الاصابع بالفعل » .

ترجمه و شرح :

مشروطه خاصه و معناى آن‌

مرحوم محشّى ميفرمايد :

مشروطه خاصه همان مشروطه عامه است كه قبلا شرحش گذشت منتهى آنرا به « لا دوام ذاتى » مقيّد مى‌نمايند چنانچه گويند :

هر نويسنده‌اى مادامى كه مى‌نويسد بالضّرورة انگشتانش حركت مى‌كند نه بطور دائمى .

در اين مثال جزء اوّل مشروطه عامه است و جزء دوّمش كه « نه بطور دائمى » باشد اشاره به قضيّه مطلقه عامّه دارد كه معنايش چنين است :

هيچيك از نويسندگان در يكى از سه زمان انگشتانشان حركت نميكند .

حاشيه : قوله : و العرفيّة الخاصّة :

هى العرفيّة العامّة المقيّدة باللّادوام الذّاتى كقولنا : بالدّوام لا شئ من الكاتب بساكن الاصابع مادام كاتبا لا دائما اى كلّ كاتب ساكن الاصابع بالفعل .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :213««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 214

ترجمه و شرح :

عرفيه خاصه و معناى آن‌

عرفيّه خاصّه همان عرفيّه عامّه است كه قبلا شرحش گذشت منتهى آنرا به « لا دوام ذاتى » مقيّد مى‌كنند چنانچه گوئيم :

دائما هيچ نويسنده‌اى مادامى كه مى‌نويسد انگشتانش متحرّك نيست نه بطور دائمى .

در اين مثال جزء اوّل عرفيّه عامّه است و جزء دوّمش كه « نه بطور دائمى » باشد اشاره به قضيّه مطلقه عامّه دارد كه معنايش اينست :

هر نويسنده‌اى در يكى از سه زمان انگشتانش ساكن و بدون تحرّك است .

حاشيه : و الوقتية و المنتشرة :

لمّا قيدت الوقتيّة المطلقة و المنتشرة المطلقة باللّادوام الذّاتى حذف من اسميهما لفظ الاطلاق فسمّيت الاولى « وقتيه » و الثانيه « منتشرة » .

فالوقتية هى الوقتية المطلقة المقيّدة باللّادوام الذّاتى نحو : كلّ قمر منخسف بالضرورة وقت الحيلولة لا دائما اى لا شئ من القمر بمنخسف بالفعل .

و المنتشرة هى المنتشرة المطلقةة المقيّدة باللّادوام الذّاتى نحو : لا شئ من الانسان بمتنفس بالضرورة وقتا ما لا دائما اى كلّ انسان متنفّس بالفعل .

ترجمه و شرح :

وقتيه و منتشره و معناى ايندو

مرحوم محشّى ميفرمايد : وقتى دو قضيّه « وقتيه مطلقه » و « منتشره مطلقه » را به قيد « لا دوام ذاتى » مقيّد نموديم از اسم ايندو لفظ اطلاق‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :214««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 215

حذف شده و در نتيجه به اوّلى « وقتيه » و به دوّمى « منتشره » گويند پس قضيّه وقتيّه همان وقتيّه مطلقه است كه به قيد « لا دوام ذاتى » مقيّد شده مانند اينكه بگوئيم :

هر كره ماهى بالضرورة در وقت حيلوله مى‌گيرد نه بطور دائم .

در اين مثال جزء اوّل وقتيه مطلقه است و جزء دوّمش كه « نه بطور دائم » باشد اشاره به قضيه مطلقه عامه است كه معنايش چنين مى‌باشد :

هيچ كره ماهى در يكى از سه زمان گرفته نيست .

و قضيّه منتشره همان منتشره مطلقه است كه به قيد « لا دوام ذاتى » مقيّد شده مانند اينكه بگوئيم :

هيچيك از افراد انسان در يك وقتى بالضرورة تنفّس نميكنند نه بطور دائم .

در اينمثال جزء اوّل منتشره مطلقه است و جزء دوّمش كه « نه بطور دائم » باشد اشاره به قضيّه مطلقه عامّه است كه معنايش چنين ميباشد :

همه انسان‌ها در يكى از ازمنه تنفّس مى‌كنند .

حاشيه : قوله : باللّاضروريّة الذّاتيّة :

و معنى اللّاضرورة الذاتيّة انّ هذه النّسبة المذكورة فى القضيّة ليست ضروريّة مادام ذات الموضوع موجودة، فيكون هذا حكما بامكان نقيضها، لانّ الامكان هو سلب ضرورة الطّرف المقابل كما مرّ فيكون مفاد اللّا ضرورة الذاتيّة ممكنة عامّة مخالفة للاصل فى الكيف .

ترجمه و شرح :

معناى لا ضرورت ذاتى‌

مرحوم محشّى ميفرمايند : لا ضرورت ذاتى معنايش اينستكه نسبت مذكور در قضيّه تا ماداميكه موضوع موجود است ضرورت ندارد و بعبارت‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :215««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 216

ديگر حكم است باينكه نقيض نسبت مزبور امكان دارد چه آنكه امكان همانطوريكه قبلا گفته شد يعنى سلب ضرورت از طرف مقابل و حاصل كلام آنكه مفاد و معناى لا ضرورت ذاتى قضيّه ممكنه عامّه‌اى است كه با اصل قضيّه در كيف مخالف و در كمّ موافق است .

حاشيه : قوله : فتسمّى الوجوديّة اللّا ضروريّة .

لانّ معنى المطلقة العامّة هى فعليّة النّسبة و وجودها فى وقت من الاوقات و لاشتمالها على اللّاضرورة فالوجودية اللّاضروريّة هى المطلقة العامّة المقيّدة باللّاضرورة الذاتيّة نحو : كلّ انسان متنفّس بالفعل لا بالضّرورة اى لا شئ من الانسان بمتنفّس بالامكان العام .

فهى مركبة من مطلقة عامه و ممكنة عامّة، احديهما موجبة و الاخرى سالبة .

ترجمه و شرح :

وجودية لا ضرورية و وجه تسميه آن‌

مرحوم محشّى ميفرمايند : وجه ناميدن « مطلقه عامه » مقيّد به لا ضرورت ذاتى به « وجوديّة لا ضروريه » اينست :

امّا وجوديّه‌اش گويند بجهت اينكه جزء اوّل آن مطلقه عامّه است معناى آن فعلى بودن و وجود داشتن نسبت در يكى از ازمنه سه گانه مى‌باشد .

و امّا لا ضروريّه بآن اطلاق كنند بخاطر اشتمالش بر قيد « لا ضرورت » .

پس در نتيجه بايد گفت « وجوديّه لا ضروريه » همان مطلقه عامّه بوده كه به قيد « لا ضرورت ذاتى » مقيّد شده است چنانچه گوئيم :

هر انسانى بالفعل تنفّس مى‌كند « لا بالضّرورة » .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :216««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست