بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 225

متن :

فصل‌

الشرطيّة متّصلة ان حكم فيها بثبوت نسبة على تقدير اخرى او بنفيها.

لزوميّة ان كان ذلك لعلاقة و الّا فاتّفاقية.

و منفصلة ان حكم فيها بتنافى النسبتين او لا تنافيهما صدقا و كذبا و هى الحقيقيّة.

او صدقا فقط فمانعة الجمع او كذبا فقط فمانعة الخلّو.

و كلّ منهما عنادية ان كان التنافى لذاتى الجزئين و الّا فاتّفاقيّة.

ترجمه :

قضيه شرطيه و اقسام آن‌

قضيّه شرطيّه اگر در آن حكم به ثبوت نسبتى بشود بفرض ثبوت نسبت ديگر يا بنفى آن حكم شود بر فرض منتفى بودن نسبت ديگرى آنرا متّصله گويند كه آن يا لزوميّه است در صورتيكه حكم مزبور بواسطه علاقه باشد و اگر بدون علاقه صورت گيرد آن را شرطيّه اتّفاقيّه خوانند .

و اگر در آن حكم شود به تنافى يا عدم تنافى آنرا منفصله خوانند و آن بر سه قسم است :

1- حقيقيّه و آن عبارتست از قضيّه شرطيّه‌اى كه در آن حكم شود به تنافى يا عدم تنافى ازحيث صدق ( اجتماع دو نسبت ) و كذب ( ارتفاع دو نسبت ).

2- مانعة الجمع : و آن قضيّه منفصله‌اى است كه در آن حكم شود به تنافى يا عدم تنافى دو نسبت در صدق .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :225««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 226

3- مانعة الخلو : و آن قضيّه منفصله‌اى است كه در آن حكم شود به تنافى يا عدم تنافى دو نسبت در كذب .

و هركدام از مانعة الجمع و مانعة الخلو اگر تنافى بين دو نسبت در آنها ذاتى باشد بآن عناديه گفته و در غير اينصورت باتّفاقيّه موسوم مى‌باشند .

حاشيه : قوله : على تقدير اخرى :

سواء كانت النسبتان ثبوتيتين او سلبيّتين او مختلفتين، فقولنا : كلّما لم يكن زيد حيوانا لم يكن انسانا متّصلة موجبة، فالمتّصلة الموجبة ما حكم فيها باتّصال نسبتين و السّالبة ما حكم فيها بسلب اتّصالهما نحو : ليس البتّة كلّما كانت الشّمس طالعة كان اللّيل موجودا .

و كذلك اللزّوميّة الموجبة ما حكم فيها بانّ الاتّصال لعلاقة و السّالبة ما حكم فيها بانّه ليس هناك اتّصال لعلاقة سواء لم يكن هناك اتّصال او كان لكن لا لعلاقة .

و امّا الاتّفاقيّة فهى ما حكم فيها بمجرّد الاتّصال او نفيه من غير ان يكون ذلك مستندا الى العلاقة نحو : كلّما كان الانسان ناطقا فالحمار ناهق او ليس كلّما كان الانسان ناطقا كان الفرس ساهلا .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد « على تقدير اخرى » ميفرمايد :

در قضيّه شرطيّه متّصله كه ثبوت نسبتى را بر نسبت ديگر معلّق مى‌كنند فرقى نيست بين اينكه هردو نسبت ثبوتى بوده يا سلبى و يا مختلف ( يكى ثبوتى و ديگرى سلبى ).

بنابراين وقتى ميگوئيم :

هر زمانيكه زيد حيوان نباشد انسان هم نيست قضيّه متّصله موجبه است بنابراين ميتوان گفت : قضيّه متّصله موجبه آنست كه در آن حكم به اتّصال دو نسبت شود و سالبه آن قضيّه‌اى است كه در آن حكم به سلب‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :226««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 227

اتّصال گردد همچون قضيّه ذيل :

اينطور نيست كه هر وقت خورشيد طلوع كند شب موجود باشد .

و حاصل آنكه ملاك موجبه و سالبه بودن در شرطيّه متّصله اثبات اتّصال و سلب آن مى‌باشد، چنانچه مناط ايجاب در قضيّه متّصله لزوميّه آنست كه حكم باتّصال بجهت علاقه بوده و در سالبه آن حكم شود باينكه اتّصال بجهت علاقه وجود ندارد اعمّ از اينكه اصلا اتّصالى موجود نبوده يا اتّصال بوده ولى بجهت علاقه نباشد .

مثال لزوميّه موجبه‌

هر زمانيكه خورشيد طالع باشد روز هم وجود دارد .

مثال لزوميّه سالبه‌

اينطور نيست كه هر وقت زيد بخواند الاغ او نيز لازم باشد كه بخواند .

و امّا قضيّه متّصله اتّفاقيّه آنستكه در آن حكم شود بمجرّد اتّصال يا نفى آن بدون اينكه اتّصال مستند به علاقه و ارتباط باشد كه در صورت اوّل قضيّه موجبه و در فرض دوّم سالبه مى‌باشد .

مثال اتفاقيّه موجبه‌

هر زمان كه انسان بخواند الاغ نيز مى‌خواند .

مثال اتّفاقيّه سالبه‌

اينطور نيست هر وقت انسان بخواند اسب نيز شيهه بكشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :227««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 228

حاشيه : قوله : لعلاقة :

و هى امر بسببه يستصحب المقدّم التّالى كعلّيّة طلوع الشّمس لوجود النهارر فى قولنا : كلّما كانت الشّمس طالعة فالنّهار موجود .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه گفته « لعلاقة » ميفرمايد :

علاقه عبارتست از امرى كه بواسطه آن مقدّم ( جزء اوّل در قضيّه شرطيّه ) تالى ( جزء دوّم در قضاياى شرطيّه ) بمصاحبت خود مى‌كشاند مانند علّت بودن طلوع خورشيد نسبت به وجود روز در اين مثال كه ميگوئيم :

هر زمانى كه خورشيد طالع باشد روز نيز وجود دارد .

حاشيه : قوله : بتنافى النسبتين :

سواء كانت النّسبتان ثبوتيتين او سلبيتين او مختلفتين، فان كان الحكم فيها بتنافيهما فهى منفصله موجبة و ان كان بسلب تنافيهما فهى منفصلة سالبة .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد « او بتنافى النسبتين » ميفرمايند :

اعم از اينكه هردو نسبت ثبوتى و ايجابى بوده يا هردو سلبى و يا يكى ايجابى و ديگرى سلبى باشد . پس اگر در آن قضيّه منفصله حكم به تنافى هردو نسبت گردد آنرا منفصله موجبه خوانند مانند اينكه بگوئيم :

اين عدد يا زوج است همچون عدد (2) و يا فرد مى‌باشد نظير عدد (3)

و اگر حكم بسلب تنافى بين آندو شود منفصله سالبه است مثل اينكه بگوئيم :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :228««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 229

اينطور نيست كه عدد يا زوج باشد و يا منقسم به دو قسم متساوى گردد .

زيرا بين ايندو معنا تنافى نميباشد .

حاشيه : قوله : و هى الحقيقيّة :

فالمنفصلة الحقيقيه ما حكم فيها بتنافى النسبتين فى الصّدق و الكذب كقولنا : امّا ان يكون هذا العدد زوجا و امّا ان يكون هذا العدد فردا .

او حكم فيها بسلب تنافى النسبتين فى الصّدق و الكذب نحو قولنا :

ليس البتّة امّا ان يكون هذا العدد زوجا او منقسما بمتساويين .

ترجمه و شرح :

منفصله حقيقيه و تعريف آن‌

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد : « و هى الحقيقية » ميفرمايند :

قضيّه منفصله حقيقيه آنست كه در آن حكم شود به تنافى داشتن دو نسبت در صدق و كذب باينمعنا كه نه با هم در موردى اجتماع مى‌كنند و نه ميتوان موضعى را يافت كه از هردو خالى باشد .

مناط ايجاب و سلب در منفصله حقيقى‌

مناط موجبه بودن منفصله حقيقيه اينست كه در آن حكم به تنافى دو نسبت در صدق و كذب شود مانند مثاليكه قبلا گذشت يعنى :

اين عدد يا زوج است و يا فرد .

و ملاك سلب اين استكه در آن حكم به عدم تنافى و سلب آن در صدق و كذب گردد نظير مثال دوّم يعنى :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :229««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 230

اين طور نيست كه اين عدد يا زوج باشد يا بدو قسم متساوى تقسيم گردد .

حاشيه : و المنفصلة المانعة الجمع ما حكم فيها بتنافى النسبتين او لا تنافيهما فى الصّدق فقط نحو :

هذا الشّئ امّا ان يكون حجرا و امّا ان يكون شجرا .

ترجمه و شرح :

منفصله مانعة الجمع و تعريف آن‌

مرحوم محشّى ميفرمايند :

قضيه منفصله مانعة الجمع آنست كه در آن حكم شود به تنافى داشتن دو نسبت در صدق فقط باينمعنا كه اجتماعشان در مورد واحدى ممكن نيست ولى ارتفاع هردو از موضوعى ممكن باشد .

مناط ايجاب و سلب در مانعة الجمع‌

مناط موجبه بودن مانعة الجمع اينست كه در آن حكم به تنافى دو نسبت در صدق شود مانند اينكه بگوئيم‌

اين شئ يا سنگ است و يا درخت .

باينمعنا كه ممكن نيست هم سنگ و هم درخت باشد .

و ملاك سلب اين استكه حكم به عدم تنافى در صدق شود و مثال آن همان سالبه منفصله حقيقيه است .

حاشيه : و المنفصلة المانعة الخلو ما حكم فيها بتنافى النسبتين او لا تنافيهما فى الكذب فقط كقولك :

امّا ان يكون زيد فى البحر و امّا ان لا يغرق .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :230««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 231

ترجمه و شرح :

منفصله مانعة الخلو و تعريف آن‌

محروم محشّى ميفرمايند :

قضيّه منفصله مانعة الخلو آنست كه در آن حكم شود به تنافى يا عدم تنافى دو نسبت در خصوص كذب باينمعنا كه ممكن نيست موردى خالى از ايندو نسبت باشد بلكه يكى از آنها قطعا وجود دارد اعم از آنكه ديگرى نيز با آن اجتماع داشته يا چنين نباشد .

مناط ايجاب و سلب در مانعة الخلو

مناط موجبه بودن مانعة الخلو اينستكه حكم به تنافى دو نسبت در كذب شود مانند اينكه بگوئيم :

زيد يا در دريا است و يا غرق نميشود .

يعنى ممكن نيست هيچكدام نباشد و بعبارت ديگر در دريا نباشد و غرق بشود .

و ملاك سلب اين استكه حكم به عدم تنافى در كذب گردد و مثال آن همان سالبه منفصله حقيقيه است زيرا ممكن است عددى داشته باشيم كه نه زوج باشد و نه منقسم بمتساويين گردد، مانند اعداد فرد .

حاشيه : قوله : او صدقا فقط :

اى لا فى الكذب او مع قطع النظر عن الكذب حتّى جاز ان يجتمع النسبتان فى الكذب و ان لا يجتمعا و يقال للمعنى الاوّل « مانعة الجمع بالمعنى الاخص » و للثّانى « مانعة الجمع بالمعنى الاعم » .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد : او صدقا فقط ميفرمايد :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :231««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 232

كلمه « فقط » ممكن است بدو معنى آورده شده باشد :

الف : آنكه مقصود اين باشد : تنافى دو نسبت در صدق و اجتماع بوده نه در كذب و ارتفاع .

ب : مراد اين باشد : تنافى دو نسبت در صدق بوده با قطع نظر از اينكه در كذب تنافى داشته يا چنين نباشند حتّى ممكنست از نظر كذب با هم جمع شوند يعنى هردو مرتفع و زائل گردند چنانچه عدم اجتماعشان نيز امر محتملى است .

در صورت اوّل قضيّه را مانعة الجمع بمعناى اخص ميگويند و در فرض دوّم آن را مانعة الجمع بمعناى اعم خوانند .

شارح گويد :

جهت اخصّ بودن معناى اوّل اينستكه نسبت به كذب بشرط « لا » است چنانچه وجه اعم بودن معناى دوّم از اينرو است كه نسبت به كذب « لا بشرط » است و چون « لا بشرط » از « بشرط لا » اعم است لاجرم معناى دوّم نسبت به اوّل اعمّ تلقّى شده است .

حاشيه : قوله : و كذبا فقط :

اى لا فى الصّدق او مع قطع النظر عن الصدق .

و الاوّل مانعة الخلّو بالمعنى الاخصّ و الثّانى بالمعنى الاعمّ .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد : و كذبا فقط ميفرمايند :

كلمه « فقط » بدو معنا ممكنست آورده شده باشد :

الف : آنكه منظور اين باشد : دو نسبت تنافى در كذب داشته باشند نه در صدق و اجتماع .

ب : مراد اين باشد : تنافى دو نسبت در كذب بوده با قطع نظر از آنكه در صدق تنافى دارند يا قابل اجتماع هستند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :232««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست