باريتعالى معلّل باغراض نيست و چون در احتمال دوّم رعايت مسلك اين گروه نيز ميشود و از طرفى عبارت را در مقام دوران حمل بر دو معنا اگر بر معنائى كه رعايت تمام مسالك و آراء شود اولى است از معنائى كه با عقيده بعضى موافق و با رأى گروهى ديگر مخالف باشد بناچار احتمال دوّم از اين حيث شايستهتر است .
حاشيه : قوله : التوفيق :
هو توجيه الاسباب نحو المطلوب الخير .
ترجمه : كلمه « توفيق » در عبارت مصنّف عبارتست از فراهم آوردن وسائل بطرف مقصود نيك و پسنديده .
متن : و الصّلوة على من ارسله هدى هو بالاهتداء حقيق و نورا به الاقتداء يليق.
ترجمه : و درود قلبى بر كسيكه فرستادش خداوند بجهت هدايت خلق آن هدايت كه شايسته تست مردم بآن راهنمائى شوند و او را فرستاد بجهت روشن شدن خلق آن روشنى كه سزاوار است مردم بآن بگروند .
حاشيه : قوله : و الصّلوة :
هى بمعنا الدعاء اى طلب الرّحمة و اذا اسند الى اللّه تجرّد عن معنى الطّلب و يراد به الرّحمة مجازا .
ترجمه : كلمه « الصّلوة » در عبارت مصنّف بمعناى دعا يعنى طلب رحمت است و وقتى به خداوند نسبت داده شود از معناى طلب برهنه گشته و مجازا از آن نفس رحمت اراده ميشود .
شرح : كلمه « صلوة » در لغت بمعناى دعا يعنى طلب رحمت است و آنرا بسه نحو استعمال مينمايند
1- آنرا بخداوند نسبت داده و فاعلش را حقتعالى قرار ميدهند
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :23««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
چنانچه در اين عبارت آمده :
هو الّذى يصلّى عليكم( سوره احزاب آيه 43).
2- آنرا بملائكه نسبت داده و ايشان را فاعل قرار ميدهند چنانچه در عبارت ذيل آمده :
انّ اللّه و ملائكته يصلّون على النبىّصلّى اللّه عليه و آله و سلّم ( سوره احزاب آيه 56).
3- آنرا بغير ايشان نسبت دهند چنانچه در آيه (103) از سوره ( توبه ) آمده :
خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزكّيهم بها و صلّ عليهم.
در دو صورت اخير بمعناى طلب رحمت است ولى در فرض اوّل بمعناى نفس رحمت ميباشد و بديهى است كه چون در اين تقدير بر خلاف معناى موضوع له لغوى است لاجرم استعمال مجازى است و علاقه آن علاقه جزء و كلّ است چه آنكه رحمت جزئى از طلب رحمت ميباشد .
حاشيه : قوله : على من ارسله :
لم يصرّح باسمه تعظيما و اجلالا و تنبيها على انّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فيما ذكر له من الوصف بمرتبة لا يتبادر الذّهن منه الّا اليه
و اختار من بين الصّفات هذه لكونها مستلزمة لسائر الصّفات الكماليّة مع ما فيه من التّصريح بكونه مرسلا
فانّ مرتبة الرّسالة فوق النّبوّة، فانّ المرسل هو النبىّ الّذى ارسل اليه دين و كتاب .
ترجمه : در عبارت « على من ارسله » مصنّف تصريح بنام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ننمود بجهت تعظيم و بزرگداشت از ايشان و تنبيه بر اينكه حضرتش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در وصفى كه برايش ذكر شد در مرتبه و موقعيّتى است كه ذهن فقط باو سبقيت مىجويد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :24««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و از بين صفاتش اين صفت را مصنّف اختيار كرد زيرا اين صفت سائر صفات كماليّهاش را بدنبال دارد و از اين گذشته در ذكر آن تصريح باين امر شده كه وى مرسل است چه آنكه مرتبه رسالت بالاتر از نبوّت است زيرا مرسل پيغمبرى است كه باو دين و كتاب داده شده باشد .
شرح : قوله : لم يصرّح باسمه :
فاعل « لم يصرّح » ضميرى است كه بمصنف راجعست و ضمير در « باسمه » به وجود مقدس حضرت نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رجوع مىكند .
قوله : تعظيما و اجلا و تنبيها :
نصب « تعظيما » از باب اينست كه معفول له است و آندو اسم ديگر نصبشان از جهت اينست كه معطوف بآن مىباشند .
قوله : فيما ذكر له من الوصف :
مقصود از وصف مذكور صفت رسالت است كه مصنف در عبارت « على من ارسله » بآن اشاره نمود .
قوله : منه الّا اليه :
ضمير در « منه » به « الوصف » و در « اليه » به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم راجعست .
قوله : و اختار من بين الصفات هذه :
ضمير در « و اختار » بمصنف رجوع كرده و مراد از صفات، صفات كماليه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و مشار اليه « هذه » رسالت ميباشد .
قوله : لكونها مستلزمة لساير الصفات الكماليّة :
ضمير در « لكونها » به رسالت راجعست و اين عبارت علّت است براى « و اختار » و حاصل مراد محشّى ( ره ) از و اختار تا پايان عبارت
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :25««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
اينست كه :
بدو جهت مصنّف از بين صفات كماليه حضرت رسالت را اختيار نمود :
1- نسبت بين صفت رسالت و صفات ديگر عموم و خصوص مطلق است باين معنا كه رسالت خاص و صفات ديگر عام است چه آنكه هرجا صفت رسالت تحقق يابد صفات ديگر نيز قطعا محقّق ميباشند ولى ممكن است آن صفات باشند بدون صفت رسالت .
2- تصريح كند كه وجود مقدّس نبوىّ علاوه بر نبوّت داراى مقام رسالت نيز ميباشند چه آنكه رتبه رسول اخصّ از نبىّ است زيرا هر رسولى قطعا نبىّ بوده ولى هر نبىّ رسول نيست و جهتش اينستكه رسول به نبىّ گويند در وقتيكه داراى كتاب و شريعت باشد همچون انبياء اولو العزم .
حاشيه : قوله : هدى .
امّا معفول له لقوله « ارسله » و حينئذ يراد بالهدى، هدى اللّه حتّى يكون فعلا لفاعل الفعل المعلّل به او حال عن الفاعل بل عن المفعول به و حينئذ فالمصدر بمعنى اسم الفاعل او يقال اطلق على ذى الحال مبالغة نحو زيد عدل .
ترجمه : كلمه « هدى » در عبارت مصنف يا مفعول له براى « ارسله » است و در اين هنگام مقصود از « هدى » هدايت حقتعالى ميباشد كه آن فعلى است براى فاعل فعلى كه « هدى » براى آن علّت قرار گرفته است .
يا حال است از فاعل بلكه از مفعول به بنابراين مصدر بمعناى اسم فاعل ميباشد يا ميتوان گفت مصدر بر ذو الحال از باب مبالغه اطلاق شده همچون اطلاق عدل بر زيد در مثال زيد عدل .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :26««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
شرح : قوله : اما مفعول له اه :
كلمه « هدى » مصدر است بر وزن فعل اگر چه در بين مصادر هيچيك بر اين وزن نيامدهاند مگر طبق گفته مرحوم نجم الائمه « هدى و سرى » و بهر تقدير اينكلمه منصوب است بجهت آنكه مفعول له است براى « ارسله » و معناى عبارت چنين است :
و درود بر كسيكه خداوند متعال او را بجهت هدايت مردم فرستاد .
قوله : و حينئذ
يعنى در وقتيكه « هدى » را مفعول له برا « ارسله » تقدير كنيم .
قوله : فعلا لفاعل الفعل المعلّل به :
مقصود از فعل معلّل به : ارسله است كه براى آن علّت آورده شده و مراد از فاعل آن حقتعالى است پس هدايت فعل خداوند است و خداوند فاعل است براى ارسل و ارسل فعلى است كه « هدى » را براى آن علّت قرار دادهايم .
قوله : او حال عن الفاعل بل عن المفعول به اه :
محشى ميفرمايد :
ممكنست بگوئيم « هدى » حال است از فاعل « ارسل » كه در اينصورت معنا چنين است :
و دروئد بر كسيكه خداوند فرستادش در حاليكه خداوند هادى و راهنما است .
و احتمالا ميتوان آنرا حال از مفعول « ارسل » قرار داد و در اينصورت معنا چنين است :
و درود بر كسيكه خداوند فرستادش در حاليكه وى هادى و راهنماى خلق ميباشد .
و چنانچه ملاحظه ميشود در هردو تقدير مصدر « هدى » بمعناى
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :27««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
اسم فاعل است زيرا قاعده اينست كه اگر مصدر حال قرار گرفت چون حال بايد مبيّن هيئت باشد اعم از هيئت فاعل يا مفعول لاجرم مصدر را الزاما بايد بمعناى اسم فاعل يا اسم مفعول تقدير نمود تا غرض مزبور تأمين شود و چنانچه مرحوم محشى فرموده ميتوان مصدر را حال قرار دهيم و در عين حال بمعناى اسم فاعل يا مفعول نباشد بلكه از باب مبالغه آنرا بر ذى الحال حمل كنيم همانطوريكه گاهى مصدر را از اين باب خير براى اسم ذات قرار ميدهند چنانچه در زيد عدل چنين است و از آن به مجاز در كلمه نام مىبرند چنانچه در تقدير قبلى كه مصدر بمعناى اسم فاعل بود بمجاز در اسناد مشهور است .
حاشيه : قوله : هو بالاهتداء حقيق :
مصدر مبنىّ للمفعول اى بان يهتدى به و الجملة صفة لقوله هدى او يكونان حالين مترادفين او متداخلين و يحتمل الاستيناف ايضا .
ترجمه : كلمه « الاهتداء » در عبارت مصنّف مصدر مجهول است و معناى آن اينست :
او باينكه مردم بواسطهاش هدايت شوند سزاوار و شايسته است و اينجمله صفت است براى « هدى » يا هردو ( يعنى هدى و جمله ياد شده ) حال مترادف يا متداخل ميباشند و احتمال نيز ممكن است جمله مستأنفه باشد .
شرح : حاصل مراد محشى در عبارت مذكور اينست در جمله « هو بالاهتداء حقيق » سه احتمال است :
الف : آنكه صفت باشد براى « هدى » كه در اينصورت معنا چنين است :
درود بر كسيكه خداوند متعال فرستادش بجهت هدايتى كه هدايت شدن مردم بواسطه او سزاوار ميباشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :28««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
البته در صورتيكه « هد » مفعول له يا حال از مفعول « ارسله » باشد اين تقدير صحيح است و در غير اينصورت معنا چندان وضوحى نداشته بلكه ميتوان اساسا آنرا صحيح ندانست .
ب : آنكه هردو يعنى هم « هدى » و هم « هو بالاهتداء حقيق » حال باشند از مفعول « ارسل » باشد اين تقدير صحيح است و در غير اينصورت معنا چندان وضوح نداشته بلكه ميتوان اساسا آنرا صحيح ندانست .
ب : آنكه هردو يعنى هم « هدى » و هم « هو بالاهتداء حقيق » حال باشند از مفعول « ارسله » و آن نيز بدو نحو محتمل است :
اوّل : آنكه هردو حال مترادف باشند :
و مقصود از آن اينست كه براى يك ذى الحال دو حال ذكر شود چنانچه گويند :
رايت زيدا راكبا ضاحكا كه هركدام از راكبا و ضاحكا حالهستند براى زيد بنابراين معناى عبارت متن چنين ميشود :
درود بر كسيكه حقتعالى فرستادش در حاليكه وى هادى مردم بوده و نيز در حاليكه هدايت يافتن مردم بواسطهاش شايسته و زيبنده است .
دوّم : آنكه هردو حال متداخل باشند .
و منظور از آن اينست كه براى يك ذى الحال دو حال ذكر شود ولى باين نحو كه حال دوّم ذى الحالش ضمير مستتر در حال اوّلى باشد چنانچه در مثال مزبور ضاحكا را ميتوان حال از ضمير مستتر در راكبا دانست و در محل كلام جمله « هو بالاهتداء حقيق » را حال از ضمير در « هدى » قرار دهيم البته اين تقدير از نظر معنا با تقدير حال مترادف فرقى نداشته فلذا ما بتكرار معنا نمىپردازيم .
ج : آنكه جمله مزبور، جمله مستأنفه باشد، البتّه مقصود از استيناف در اينجا استيناف بيانى است و براى توضيح آن ناچاريم اقسام جمله مستأنفه را اجمالا تشريح كنيم :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :29««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
اقسام جمله مستأنفه
جمله مستأنفه بر دو قسم است : مستأنفه نحوى و مستأنفه بيانى .
مستأنفه نحوى آنست كه در ابتداء كلام واقع شود مانند :انّا انزلناه فى ليلة القدر.
مستأنفه بيانى آنست كه در وسط كلام بوده ولى از ما قبلش منقطع باشد بلكه آنرا در جواب سؤال مقدّ تقدير كنند مانند جمله«فانّالعزّة للّه جميعا»درفلا يحزنك قولهم فانّ العزّة للّه جميعاكه بعد از القاء جمله فلا يحزنك اه گويا سائلى مىپرسد « لم » در جواب گفته شده « فانّ اللّه العزّة اه » و در جمله مورد بحث نيز تقدير چنين است : و الصّلوة على من ارسله هدى گويا كسى مىپرسد لم ( چرا ) در جواب گفته شده هو بالاهتداء حقيق .
حاشيه : قوله به :
ظرف متعلّق بالاقتداء لا بيليق، فانّ اقتدائنا به انّما يليق بنا لا به فانّه كمال لنا لاله و حينئذ تقديم الظرف لقصد الحصر و الاشارة الى انّ ملّته ناسخة لملل سائر الانبياء .
و امّا الاقتداء بالائمّة عليهم السّلام فيقال انّه اقتداء به حقيقة او يقال :
الحصر اضافى بالنسبة الى سائر الانبياء .
ترجمه : كلمه « به » در عبارت مصنّف ظرف بوده و متعلّق به « الاقتداء » است نه به « يليق » زيرا اقتداء و تبعيّت ما بحضرتش صلّى اللّه عليه و آله شايستگى و زيبندگى براى ما دارد نه براى وجود مقدّسش چه آنكه اين اقتداء براى ما كمال است نه براى او از اينرو تقديم ظرف ( به ) بر متعلّقش
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :30««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست