اسم فاعل است زيرا قاعده اينست كه اگر مصدر حال قرار گرفت چون حال بايد مبيّن هيئت باشد اعم از هيئت فاعل يا مفعول لاجرم مصدر را الزاما بايد بمعناى اسم فاعل يا اسم مفعول تقدير نمود تا غرض مزبور تأمين شود و چنانچه مرحوم محشى فرموده ميتوان مصدر را حال قرار دهيم و در عين حال بمعناى اسم فاعل يا مفعول نباشد بلكه از باب مبالغه آنرا بر ذى الحال حمل كنيم همانطوريكه گاهى مصدر را از اين باب خير براى اسم ذات قرار ميدهند چنانچه در زيد عدل چنين است و از آن به مجاز در كلمه نام مىبرند چنانچه در تقدير قبلى كه مصدر بمعناى اسم فاعل بود بمجاز در اسناد مشهور است .
حاشيه : قوله : هو بالاهتداء حقيق :
مصدر مبنىّ للمفعول اى بان يهتدى به و الجملة صفة لقوله هدى او يكونان حالين مترادفين او متداخلين و يحتمل الاستيناف ايضا .
ترجمه : كلمه « الاهتداء » در عبارت مصنّف مصدر مجهول است و معناى آن اينست :
او باينكه مردم بواسطهاش هدايت شوند سزاوار و شايسته است و اينجمله صفت است براى « هدى » يا هردو ( يعنى هدى و جمله ياد شده ) حال مترادف يا متداخل ميباشند و احتمال نيز ممكن است جمله مستأنفه باشد .
شرح : حاصل مراد محشى در عبارت مذكور اينست در جمله « هو بالاهتداء حقيق » سه احتمال است :
الف : آنكه صفت باشد براى « هدى » كه در اينصورت معنا چنين است :
درود بر كسيكه خداوند متعال فرستادش بجهت هدايتى كه هدايت شدن مردم بواسطه او سزاوار ميباشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :28««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
البته در صورتيكه « هد » مفعول له يا حال از مفعول « ارسله » باشد اين تقدير صحيح است و در غير اينصورت معنا چندان وضوحى نداشته بلكه ميتوان اساسا آنرا صحيح ندانست .
ب : آنكه هردو يعنى هم « هدى » و هم « هو بالاهتداء حقيق » حال باشند از مفعول « ارسل » باشد اين تقدير صحيح است و در غير اينصورت معنا چندان وضوح نداشته بلكه ميتوان اساسا آنرا صحيح ندانست .
ب : آنكه هردو يعنى هم « هدى » و هم « هو بالاهتداء حقيق » حال باشند از مفعول « ارسله » و آن نيز بدو نحو محتمل است :
اوّل : آنكه هردو حال مترادف باشند :
و مقصود از آن اينست كه براى يك ذى الحال دو حال ذكر شود چنانچه گويند :
رايت زيدا راكبا ضاحكا كه هركدام از راكبا و ضاحكا حالهستند براى زيد بنابراين معناى عبارت متن چنين ميشود :
درود بر كسيكه حقتعالى فرستادش در حاليكه وى هادى مردم بوده و نيز در حاليكه هدايت يافتن مردم بواسطهاش شايسته و زيبنده است .
دوّم : آنكه هردو حال متداخل باشند .
و منظور از آن اينست كه براى يك ذى الحال دو حال ذكر شود ولى باين نحو كه حال دوّم ذى الحالش ضمير مستتر در حال اوّلى باشد چنانچه در مثال مزبور ضاحكا را ميتوان حال از ضمير مستتر در راكبا دانست و در محل كلام جمله « هو بالاهتداء حقيق » را حال از ضمير در « هدى » قرار دهيم البته اين تقدير از نظر معنا با تقدير حال مترادف فرقى نداشته فلذا ما بتكرار معنا نمىپردازيم .
ج : آنكه جمله مزبور، جمله مستأنفه باشد، البتّه مقصود از استيناف در اينجا استيناف بيانى است و براى توضيح آن ناچاريم اقسام جمله مستأنفه را اجمالا تشريح كنيم :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :29««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
اقسام جمله مستأنفه
جمله مستأنفه بر دو قسم است : مستأنفه نحوى و مستأنفه بيانى .
مستأنفه نحوى آنست كه در ابتداء كلام واقع شود مانند :انّا انزلناه فى ليلة القدر.
مستأنفه بيانى آنست كه در وسط كلام بوده ولى از ما قبلش منقطع باشد بلكه آنرا در جواب سؤال مقدّ تقدير كنند مانند جمله«فانّالعزّة للّه جميعا»درفلا يحزنك قولهم فانّ العزّة للّه جميعاكه بعد از القاء جمله فلا يحزنك اه گويا سائلى مىپرسد « لم » در جواب گفته شده « فانّ اللّه العزّة اه » و در جمله مورد بحث نيز تقدير چنين است : و الصّلوة على من ارسله هدى گويا كسى مىپرسد لم ( چرا ) در جواب گفته شده هو بالاهتداء حقيق .
حاشيه : قوله به :
ظرف متعلّق بالاقتداء لا بيليق، فانّ اقتدائنا به انّما يليق بنا لا به فانّه كمال لنا لاله و حينئذ تقديم الظرف لقصد الحصر و الاشارة الى انّ ملّته ناسخة لملل سائر الانبياء .
و امّا الاقتداء بالائمّة عليهم السّلام فيقال انّه اقتداء به حقيقة او يقال :
الحصر اضافى بالنسبة الى سائر الانبياء .
ترجمه : كلمه « به » در عبارت مصنّف ظرف بوده و متعلّق به « الاقتداء » است نه به « يليق » زيرا اقتداء و تبعيّت ما بحضرتش صلّى اللّه عليه و آله شايستگى و زيبندگى براى ما دارد نه براى وجود مقدّسش چه آنكه اين اقتداء براى ما كمال است نه براى او از اينرو تقديم ظرف ( به ) بر متعلّقش
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :30««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
بمنظور حصر بوده و اشاره است باينكه شريعت او ناسخ تمام شرايع انبياء است و امّا پيروى نمودن از ائمّه عليهم السلام در حقيقت اقتداء بحضرت نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است يا ميتوان گفت حصر نام برده نسبت بانبياء سلف اضافى است .
شرح : قوله : متعلّق بالاقتداء لا بيليق اه :
حاصل مراد محشّى اينست كه چون تقديم ظرف بر متعلّقش مفيد حصر است لاجرم بايد جار و مجرور در اين عبارت به « الاقتداء » متعلّق باشد چه آنكه در اينصورت معناى عبارت اينست :
فقط و منحصرا پيروى از او سزاوار ميباشد باينمعنا كه اقتداء بحضرتش بطور حصر كمالى است براى ما در حاليكه اگر به يليق تعلّق داشته باشد معنا چنين مىشود :
فقط و منحصرا اقتداء ما باو شايستگى و سزاوارى براى حضرتش مىآفريند در حاليكه اينمعنا با واقع مطابق نيست زيرا از اقتداء و تبعيّت ما از حضرتش هيچ كمالى براى او حادث نميشود .
قوله : و الاشارة الى انّ ملّته اه :
يعنى يكى ديگر از فوائد تقديم ظرف بر متعلّق در اينجا اينست كه بدينوسيله مصنّف اشاره نموده باينكه غير از شريعت حضرتش تمام شرايع نسخ شده و شايستگى براى تبعيّت ندارند .
قوله : و امّا الاقتداء بالائمّه عليهم السّلام اه :
اين عبارت اشاره است به جواب از اشكال مقدر و تقرير آن چنين است :
اشكال
اگر تقديم ظرف يعنى « به » بر متعلّقش يعنى « اقتداء » مفيد حصر باشد بآن شرحى كه گذشت معنايش اينست كه اقتداء ما منحصرا بوجود
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :31««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
مقدّس نبوىّ بوده و از ديگرى تبعيّت و پيروى نميكنيم در حاليكه اين صحيح نيست زيرا بائمّه عليهم السّلام نيز اقتداء نموده و از ايشان نيز پيروى مينمائيم و اين خود دليل است كه تقديم ظرف در اينمقام افاده حصر نمىكند .
جواب
محشى ( ره ) در مقام جواب ميفرمايد :
حصر بر دو قسم است : حصر حقيقى و حصر اضافى .
حصر حقيقى آنستكه وصف يا امر ديگرى را در موردى اثبات و از جميع اغيارش سلب كنند .
حصر اضافى آنستكه وصف يا امر ديگرى را در موردى اثبات و از بعضى ديگر سلب نمايند .
با توجّه باين مقدمه اكنون ميگوئيم :
حصر در اينجا از قبيل قسم دوّم يعنى اضافى است و بعبارت ديگر اينكه گفته شده اقتداء ما منحصرا از وجود مقدّس پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است مقصود اينست كه غير از ائمه طاهرين ديگران از حيطه اقتداء ما خارجند پس اثبات تبعيّت از حضرتش نموده و از برخى اغيار اين معنا را سلب كرديم نه از تمام آنها .
و علاوه بر اين جواب ميتوان اشكال مذكور را اينطور پاسخ داد كه اقتداء بائمّه عليهم السلام بملاحظه اينكه ايشان نيز مبلّغ همان شريعت و راهنماى همان طريقت هستند در واقع اقتداء به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . ا قوله : فانّه كمال لنا :
ضميرمنصوب به « اقتداء » راجع است .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :32««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قوله : لا له :
ضمير مجرور به حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم عائد است .
قوله : الى انّ ملّته ناسخة اه :
مقصود از ملّت همان شريعت و دين است و در فرق بين ملّت و دين بياناتى از ارباب فن وارد شده كه هيچيك مورد اعتماد نمىباشد .
قوله : فيقال انّه اقتداء به :
ضمير منصوبى در « انّه » به اقتداء راجع بوده و در « به » به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله .
متن : و على آله و اصحابه الذين سعدوا فى مناهج الصدق بالتّصديق و صعدوا معارج الحق بالتّحقيق.
ترجمه : و درود بر آل و اصحابش يعنى كسانيكه در طرق حق و راستى بواسطه تصديق و ايمان سعادتمند شده و در مراتب حقّ بواسطه تثبيت آن بالا رفتند .
حاشيه : قوله : و على آله :
اصله اهل بدليل تصغيره على اهيل، خصّ استعماله فى الاشراف، و الاهل اعمّ منه . و آل النّبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عترته المعصومون .
ترجمه : كلمه « و آله » در عبارت مصنّف اصلش اهل بوده بدليل آنكه تصغيرش بر « اهيل » مىآيد .
استعمال آل اختصاص داده شده است به اشراف و اشخاص عظيم الشأن ولى اهل از آن اعمّ ميباشد .
و بهرحال مقصود از آل نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اهل بيت معصوم حضرتش ميباشند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :33««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
شرح : قوله : بدليل تصغيره اه :
ارباب ادب گفتهاند يكى از طرقى كه بواسطه آن اصل كلمات را مشخّص ميكند صيغه تصغير كلمات است فلذا براى تعيين اصل كلمه كه آيا مذكّر بوده يا مؤنّث يا مادّه حرفى آن در ابتداء چه حرفى بوده است آنرا مصغّر مىكنند و بصيغه تصغير نگريسته و مطلوب خود را از آن تحصيل مينمايند .
حال ميگوئيم در كلمه « آل » بين اهل فن اختلافست :
بعضى همچون سيبويه گفتهاند اصل آن « اهل » بوده زيرا تصغيرش « اهيل » ميشود لذا « هاء » را ابتداء بهمزه و پس از آن بالف قلب كردند آل شد .
برخى ديگر مانند كسائى ميگويند اصل آن « اول » بوده زيرا تصغيرش « اويل » است از اينرو واو ما قبل مفتوح بالف قلب شد آل گرديد .
فرق بين آل و اهل
بنابر اينكه آل از نظر مادّه با اهل فرق داشته باشد همانطوريكه كسائى قائل است بين آندو از جهتى ميتوان فرق گذارد و آن اينست كه از نظر استعمال اهل اعم و آل اخصّ است زيرا آل را در خصوص افراد عظيم الشأن و اشخاص برجسته استعمال مىكنند ولى اهل از حيث استعمال در اعم از اينمورد واقع ميشود فلذا آل يعقوب و آل بويه مىگويند ولى آل الرّجال استعمال نكرده مگر آنكه رجل از اشخاص متفوّق و شخصيّتى باشد از اينرو آل النبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىگويند و مقصود از آل اهل بيت عصمت و طهارت سلام اللّه عليهم اجمعين ميباشد .
حاشيه : قوله : و اصحابه :
هم المؤمنون الّذين ادركوا صحبة النبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مع الايمان .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :34««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ترجمه : كلمه « اصحاب » بمعناى ياران و آن مؤمنينى هستند كه همراهى با حضرتش را درك نموده و بوى ايمان داشتهاند .
حاشيه : قوله : مناهج :
جمع منهج و هو الطريق الواضح .
ترجمه : كلمه « مناهج » جمع « منهج » بفتح ميم و هاء بوده بمعناى طريق و راه روشن و آشكار .
حاشيه : قوله : الصدق :
الخبر و الاعتقاد اذا طابق الواقع كان الواقع ايضا مطابقا له، فانّ المفاعله من الطّرفين، فمن حيث انّه مطابق للواقع بالكسر يسمّى صدقا و من حيث انّه مطابق له بالفتح يسمّى حقّا و قد يطلق الصّدق و الحقّ على نفس المطابقيّة و المطابقيّة ايضا .
ترجمه : كلمه « صدق » در عبارت مصنّف :
خبر دادن و اعتقاد داشتن وقتى با واقع مطابق باشند واقع نيز با آنها مطابق است زيرا مفاعله از دو طرف ميباشد .
بنابراين هركدام از خبر و اعتقاد از جهت اينكه با واقع مطابق ( بكسر باء ) هستند بنام صدق موسوم ميباشند و از حيث اينكه با آن مطابق ( بفتح باء ) ميباشند به حق نام برده ميشوند .
و گاهى نيز كلمات « صدق و حق » را به خود مطابق و مطابق بودن اطلاق مينمايند .
شرح : در تعريف صدق بين ارباب دانش اختلاف بوده و در آن سه رأى است :
1- آنستكه خبر با واقع مطابق باشد بنابراين كذب آنستكه با واقع مخالف باشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :35««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست