بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 288

متن :

مبحث عكس النقيض‌

تبديل نقيضى الطّرفين مع بقاء الصّدق و الكيف او جعل نقيض الثّانى اوّلا مع مخالفة الكيف .

ترجمه :

فصل در بيان عكس نقيض‌

عكس نقيض عبارتست از : جابجا نمودن دو طرف قضيّه بشرطيكه صدق و كيف اصل محفوظ باشد . يا آنكه عبارتست از قرار دادن جزء دوّم را بجاى اوّل بشرطيكه از نظر كيف با اصل مخالفت داشته باشد .

حاشيه : قوله : تبديل نقيضى الطّرفين :

اى جعل نقيض الجزء الاوّل من الاصل جزءا ثانيا من العكس و نقيض الجزء الثانى جزء اوّلا .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد « تبديل نقيضى الطّرفين » ميفرمايد :

مقصود از اين عبارت آنستكه نقيض جزء اوّل از اصل را جزء دوّم از عكس و نقيض جزء دوّم را جزء اوّل قرار ميدهند چنانچه شرح آن عنقريب انشاء اللّه ذكر ميشود .

حاشيه : قوله : مع بقاء الصّدق :

اى ان كان الاصل صادقا كان العكس صادقا و مع بقاء الكيف اى ان كان الاصل موجبا كان العكس موجبا و ان كان سالبا كان العكس سالبا مثلا قولنا :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :288««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 289

« كلّ ج ب » ينعكس بعكس النقيض الى قولنا : « كلّ ما ليس ب ليس ج » و هذه طريقة القدماء .

و امّا المتأخّرون .

فقالوا عكس النقيض هو جعل نقيض الجزء الثّانى اوّلا و عين الجزء الاوّل ثانيا مع مخالفة الكيف اى ان كان الاصل موجبا كان العكس سالبا و بالعكس و يعتبر بقاء الصّدق كما مرّ .

فقولنا : « كل ج ب » ينعكس الى قولنا « لا شئ ممّا ليس ب ج » .

ترجمه :

اختلاف قدماء و متأخرين در كيفيت عكس نقيض و شرح هريك‌

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « مع بقاء الصدق » اشاره به رأى قدماء و متأخرين از اهل منطق نموده و مشرب هريك را اينطور بيان ميفرمايد :

رأى قدماء در عكس نقيض‌

ايشان معتقدند كه عكس نقيض با اصل قضيّه در صدق و كيف بايد موافق باشد باينمعنا كه اگر اصل صادق است عكس نيز صادق باشد و نيز اگر اصل موجبه است عكس نيز موجبه و اگر اصل سالبه است عكس نيز سالبه باشد مثلا عكس نقيض « كل ج ب » از نظر ايشان « كل ما ليس ب ليس ج » مى‌باشد .

رأى متأخرين در عكس نقيض‌

متأخرين ميگويند :

عكس نقيض آنستكه نقيض جزء دوّم را اوّل و عين جزء اوّل را

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :289««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 290

جزء دوّم قرار دهند مشروط باينكه با اصل از حيث كيف يعنى سلب و ايجاب مخالف باشد باينمعنا كه اگر اصل موجبه است عكس سالبه و در صورتيكه اصل سالبه بوده عكس موجبه باشد .

البتّه از نظر صدق همچون قدماء بقاء آن را در عكس نيز معتبر ميدانند از اينرو عكس نقيض « كلّ ج ب » از نظر ايشان « لا شئ ممّا ليس ب ج » ميگردد .

حاشيه : و المصنّف لم يصرّح بقولهم « و عين الاوّل ثانيا » للعلم به ضمنا .

و لا باعتبار بقاء الصدق فى التعريف الثّانى لذكره سابقا فحيث لم يخالفه فى هذا التّعريف علم اعتباره هيهنا ايضا .

ترجمه و شرح :

تبصره‌

مرحوم محشّى ميفرمايد :

مصنّف در متن با عبارت « او جعل نقيض الثانى الخ » اشاره به رأى متأخرين نمود منتهى در اين بيان بدو نكته تصريح نكرد در حاليكه جزء مشرب و عقيده اين دسته است :

الف : و عين اوّل را جزء دوّم .

ب : لزوم بقاء صدق در عكس نقيض .

و سرّ عدم تصريح بايندو نكته اينست :

امّا امر اوّل باين جهت است كه از ضمن كلام استفاده ميگردد چون وقتى گفتيم عكس نقيض آنست كه نقيض ثانى را اوّل قرار دهيم با مخالفت از حيث كيف معلوم ميشود كه نسبت به جزء ثانى در عكس نقيض بايد عين جزء اوّل از اصل را بجاى جزء دوّم قرار دهيم زيرا اگر لازم بود كه جزء اوّل را نيز نقيض كرده و بجاى جزء دوّم قرار بدهيم پس بايد نامى از آن برده ميشد در حاليكه از اعتبار آن سكوت شده و اين سكوت‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :290««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 291

بمثابه عدم اعتبار آن مى‌باشد .

و امّا امر دوّم باين خاطر است كه چون در تعريف قبلى يعنى مذهب قدما اين امر اعتبار شده از اينرو عدم تصريح بآن در تعريف دوّم بمثابه اينستكه از نظر اين گروه نيز مورد اعتبار و ملاحظه است بدون اينكه نيازى به تصريح آن باشد .

قوله : لم يصرّح بقولهم :

يعنى بقول متأخرين .

قوله : و عين الاوّل ثانيا :

اين عبارت مقوله قول متأخرين ميباشد .

قوله : للعلم به ضمنا :

ضمير در « به » به قول متأخرين راجع بوده و اين عبارت علّت است براى « لم يصرّح » .

قوله : و لا باعتبار بقاء الصدق :

عطف است به « قولهم و عين الاوّل الخ » .

قوله : لذكره سابقا :

ضمير در « لذكره » به اعتبار بقاء الصدق عائد است .

قوله : فحيث لم يخالفه فى هذا التعريف :

فاعل « لم يخالفه » ضميرى است كه بقول متأخرين راجع بوده و ضمير مفعولى به قول قدماء عائد است و مقصود از « هذا التعريف » تعريف عكس نقيض مى‌باشد .

قوله : علم اعتباره هيهنا :

ضمير در « اعتباره » به بقاء صدق راجع بوده و مقصود از « هيهنا » تعريف متأخرين ميباشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :291««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 292

حاشيه : ثمّ انّه بيّن المصنّف احكام عكس النقيض على طريقة القدماء اذ فيه غنية لطالب الكمال و ترك ما اورده المتأخرون اذ تفصيل القول فيه و فيما فيه لا يسعه المجال .

ترجمه و شرح : مصنّف پس از اشاره بهردو رأى احكام عكس نقيض را بر طبق رأى و عقيده قدماء بيان مينمايد و آنچه را كه متأخرين گفته‌اند ناديده انگاشته و اعتنائى بآن نمى‌نمايد و سرّ آن اينستكه طالب كمال و كسيكه در صدد تحصيل فنون و قواعد منطق است وقتى احكام عكس نقيض را بر طبق مشى قدماء بدست آورد و با آنها آشنا شد از دانستن احكام و قواعد عكس نقيض مطابق رأى متأخرين بى‌نياز بوده و هيچگونه احتياجى بآن پيدا نمى‌كند و از اين گذشته رأى ايشان ( متأخرين ) از نظر مصنّف مورد انتقاد و مناقشه است لذا داعى بر تفصيل و تشريح آن نبوده منتهى چون در اينجا مجال بيان اشكال و ايراد نميباشد لاجرم مصنّف بهمين مقدار كه از تفصيل اين رأى اغماض نمود و اعتنائى بآن نكرد اكتفاء كرده است .

وجه عدول متأخرين از تعريف قدماء

شارح گويد :

محقّق شريف وجه عدول متأخرين را اينطور تقرير نموده و گفته است :

عكس نقيضى كه در علوم استعمال ميشود بر طبق رأى قدماء است و معنائى را كه متأخرين قائل شده‌اند هرگز مستعمل نبوده و مورد پسند حضرات اهل فن قرار نگرفته است ولى معذلك ايشان در اينمعنا اصرار داشته و بعقيده خودشان بتعريف قدماء چون ايراد و اشكالى وارد است لاجرم از تعريف مزبور عدول نموده‌اند و آن اشكال بنظر ايشان اينست :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :292««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 293

اگر عكس نقيض آنطوريكه قدماء گفته‌اند باشد مى‌بايد عكس نقيض قضيّه « كلّ ج ب » « كل ما ليس ب ليس ج » بشود در حاليكه اين عكس نقيض را نميتوان نه از راه دليل خلف اثبات نمود و نه از طريق عكس .

امّا از راه دليل خلف : بجهت اينكه در اين طريق ابتداء بايد مطلوب را نقيض نمود و سپس آنرا با اصل قضيّه ضميمه نمود و تشكيل قياس شكل اوّل داد تا نتيجه‌اى مستحيل دهد و از فساد نتيجه اثبات كنيم كه نقيض باطل بوده پس در نتيجه مطلب كه عكس نقيض بوده مثلا صحيح باشد در حاليكه اين بيان در اينجا جارى نيست زيرا نقيض عكس نقيض كه موجبه كليّه است سالبه جزئيه يعنى ليس بعض ما ليس ب ليس ج ميشود و اين قضيّه را نميتوان بضميمه اصل بشكل اوّل درآورد زيرا از آن نه در صغراى قياس ميتوان استفاده كرد چون سالبه است و صغراى اين شكل بايد موجبه باشد و نه ميتوان آنرا كبراى اين شكل قرار داد زيرا جزئى است و كبراى شكل اوّل بايد كلّى باشد .

و امّا از راه عكس : بجهت اينكه در اين طريق بايد مطلوب را نقيض و سپس آنرا عكس نمود آنگاه اگر عكس صادق بود معلوم ميشود نقيض مطلوب نيز صادق است قهرا مطلوب كاذب ميشود و اگر عكس كاذب بود قهرا نقيض نيز كاذب بوده در نتيجه مطلوب صادق مى‌باشد ولى از اين طريق نيز ميتوان مطلوب را در اينجا اثبات نمود زيرا نقيض عكس سالبه جزئيه است و سالبه جزئيه چون عكس ندارد لاجرم باب اين برهان مسدود ميشود .

از اينرو عكس نقيض را نميتوان مطابق مشى قدماء قبول كرد بلكه براى تحصيل آن بايد نقيض جزء دوّم اصل را جزء اوّل و عين جزء اوّل اصل را جزء دوّم قرار داد مشروط باينكه صدق اصل در عكس نقيض باقى بوده‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :293««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 294

ولى كيفش عوض و متغاير شده باشد لذا در عكس نقيض قضيّه مذكور بايد بگوئيم : لا شئ ممّا ليس ب ج و در اين صورت اشكاليكه به بيان قدماء وارد بود در اينجا جارى نيست يعنى اين مطلوب را هم از راه برهان خلف ميتوان اثبات نمود و هم از طريق عكس .

جواب از طرف قدماء

برخى در دفاع از مشرب قدماء اينطور جواب داده‌اند :

گرچه نقيض عكس نقيض سالبه جزئيه است و از دو راه ياد شده نميتوان اثبات مطلوب نمود ولى اين سالبه جزئيه مستلزم موجبه جزئيه‌اى است كه محصّلة المحمول بوده و همان موجبه مناط و محور عمل قرار ميگيرد بنابراين نقيض مطلوب اگر چه « ليس بعض ما ليس ب ليس ج » است ولى لازمه آن كه « بعض ما ليس ب ج » باشد در حقيقت مورد كلام و صحبت است و اين قضيه همان مطلوبى است كه متأخرين مى‌گويند .

متن : و حكم الموجبات هيهنا حكم السّوالب فى المستوى و بالعكس.

ترجمه : مصنّف گويد :

و حكم قضاياى موجبه در اينجا حكم قضاياى سالبه در عكس مستوى است و بالعكس .

حاشيه : قوله هيهنا :

اى فى عكس النقيض .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل گفته مصنّف يعنى « هيهنا » ميفرمايد :

مقصود از اسم اشاره در اينجا « عكس نقيض » مى‌باشد .

حاشيه : قوله : فى المستوى :

يعنى كما انّ « السالبة الكلّية » تنعكس فى العكس المستوى كنفسها و « الجزئيّة » لا تنعكس اصلا كذلك « الموجبة الكلّيّة » فى « عكس‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :294««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 295

النّقيض » تنعكس كنفسها و « الجزئيّة » لا تنعكس اصلا لصدق قولنا « بعض الحيوان لا انسان » و كذب قولنا « بعض الانسان لا حيوان » و كذلك « التسع » من الموجّهات اعنى :

الوقتيتين المطلقتين » و « الوقتيتين » و « الوجوديّتين » و « الممكنتين » و « المطلقه العامّه » لا تنعكس و البواقى تنعكس على ما سبق تفصيله فى السّوالب فى العكس المستوى .

ترجمه :

حكم عكس نقيض‌

مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « فى المستوى » ميفرمايد :

مقصود اينست كه همانطوريكه سالبه كلّيّه در عكس مستوى به سالبه كليّه عكس ميشد و سالبه جزئيه اصلا عكس نداشت عينا موجبه كلّيّه در عكس نقيض به موجبه كلّيّه عكس شده و موجبه جزئيه اصلا عكس ندارد و دليل اين گفتار آنست كه قضيّه « بعض الحيوان لا انسان » صادق است در حاليكه عكس نقيضش كه « بعض الانسان لا حيوان » باشد كاذب است و همچنين قضاياى نه‌گانه از موجّهات كه عبارت باشند از :

« وقتيه مطلقه » ، « منتشره مطلقه » ، « وقتيه » ، « منتشره » ، « وجوديّه لا ضروريّه » ، « وجوديّه لا دائمه » ، « ممكنه عامّه » ، « ممكنه خاصّه » و « مطلقه عامّه » عكس ندارند و باقى از قضاياى موجبه بسيطه و مركّبه طبق تفصيلى كه در سوالب عكس مستوى داده شد در اينجا داراى عكس نقيض مى‌باشند كه ذكر امثله آنها باعث ملال و تطويل بلا حاجت است .

حاشيه : قوله : و بالعكس :

اى حكم السّوالب هيهنا حكم الموجبات فى المستوى .

فكما انّ الموجبة فى المستوى لا تنعكس الّا جزئيّة كذلك السّالبة

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :295««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست