بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 37

ترجمه : كلمه « بالتصديق » در عبارت مصنّف متعلّق است به « سعدوا » به معناى عبارت اينست كه آل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اصحابش بواسطه تصديق و ايمان بآنچه وى آورده است سعادتمند شدند .

حاشيه : قوله : و صعدوا معارج الحق :

يعنى بلغوا اقصى مراتب الحقّ، فانّ الصّعود على جميع مراتبه يستلزم ذلك .

ترجمه : جمله « و صعدوا معارج التى » در عبارت مصنف يعنى رسيدند به نهايت مراتب و مراحل واقع . زيرا بالا رفتن بر تمام مراتب لازم دارد رسيدن باقصى مراحل حق را .

حاشيه : قوله : بالتّحقيق :

ظرف لغو متعلّق بصعدوا كما مرّ او مستقرّ، خبر لمبتداء محذوف اى هذا الحكم متلبّس بالتّحقيق اى متحقّق .

ترجمه : كلمه « بالتّحقيق » در عبارت مصنّف يا ظرف لغو و متعلّق به « صعدوا » است چنانچه گذشت يا ظرف مستقر بوده و خبر براى مبتداء محذوف است و تقدير كلام « هذا الحكم متلبّس بالتحقيق » ميباشد يعنى اينحكم ثابت و متحقّق است .

شرح : ارباب ادب فرموده‌اند :

ظرف بر دو قسم است:لغو و مستقرّ.

ظرف مستقرّ آنستكه به افعال عموم مقدّر متعلّق باشند مانند زيد فى الدار يعنى زيد متلبّس فى الدّار .

ظرف لغو آنستكه اينطور نباشد از اينرو براى آن سه فرد و مصداق ميباشد :

1- آنكه متعلقش از افعال خاصّ و در عبارت باشد مانند ضرب زيد فى الدار .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :37««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 38

2- آنكه متعلّقش از افعال خاصّ باشد و در تقدير مانند اينكه كسى بگويد اين ضربت و در جواب گفته شود : فى الدّار كه در تقدير ضربت فى الدّار است .

3- آنكه متعلّقش از افعال عام و در عبارت مذكور باشد مانند كان زيد فى الدّار .

محشّى ميفرمايند :

بالتحقيق ظرف است و در لغو و مستقرّ بودنش دو احتمال است بشرحيكه گذشت .

متن : و بعد فهذا غاية تهذيب الكلام فى تحريرالمنطق و الكلام و تقريب المرام من تقرير عقايد الاسلام.

ترجمه : و بعد از خطبه اين نهايت پاك نمودن كلام است از حشور و زوائد كه در فن دو علم منطق و كلام تحرير شده و نهايت نزديك نمودن مقاصد است كه عبارت باشد از بيان كردن عقائد و آراء اسلامى .

حاشيه : قوله : و بعد :

هو من الغايات و لها حالات ثلاث :

فانّها امّا ان يذكر معها المضاف اليه، اولا .

و على الثّانى امّا ان يكون نسيا منسيا او منويّا، فهى على الاوّلين معربة و على الثّالث مبنيّة على الضمّ‌

ترجمه : كلمه « بعد » در عبارت مصنّف از غايات و ظروف بوده و براى آن سه حالت است چه آنكه مضاف اليهش يا با آن ذكر ميشود يا نميشود .

و بنابر دوّم كه مضاف اليه مذكور نباشد يا از باب فراموش نيامده يا در نيّت است، پس كلمه بعد بنابر دو وجه اوّل و دوّم معرب و بنابر سوّم مبنى بر ضمّم ميباشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :38««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 39

شرح : كلمه « بعد » از ظروف ائمه الاضافه است از اينرو لازمست هميشه مضاف اليهش در عبارت باشد . در حاليكه در برخى موارد كلام از ذكر آن خالى است بنابراين ادبا براى آن وجوهى گفته‌اند كه ذيلا تشريح ميشود .

ايشان گفته‌اند : بعد يا با مضاف اليه ذكر ميشود يا بدون آن .

در صورت دوّم يا حذف مضاف اليه از باب نسيا منسيا است يا از باب نويا منويّا ميباشد .

در صورت دوّم يا لفظ مضاف اليه در نيّت است و يا معناى آن .

كلمه بعد در سه حالت اوّل يعنى جائيكه مضاف اليه در عبارت ذكر شده يا حذفش نسيا منسيا و يا لفظ آن در نيّت است معرب و در فرض اخير مبنىّ بر ضمّ ميباشد .

و در عبارت مصنّف مبنىّ بر ضمّ است .

حاشيه : قوله : فهذا :

هذا الفاء امّا على توهّم امّا او على تقديرها فى نظم الكلام .

و هذا اشارة الى المرتّب الحاضر فى الذهن من المعانى المخصوصة المعبّر عنها بالفاظ مخصوصة او تلك الالفاظ الدالّة على المعانى المخصوصة سواء كان وضع الديباجه قبل التصنيف او بعده اذ لا وجود للالفاظ المرتبة و لا للمعانى فى الخارج .

فانكانت الاشارة الى الالفاظ فالمراد بالكلام، الكلام اللّفظى و انكانت الى المعانى فالمراد به الكلام النّفسى اى المعنوى الّذى يدلّ عليه الكلام اللّفظى .

ترجمه : كلمه « فهذا » در عبارت مصنّف :

اين « فاء » يا بنابر توهّم وجود « امّا » شرطيّه است يا در نظم كلام آن را مقدّر بايد گرفت .

و كلمه « هذا » اشاره است به معانى مخصوصه‌ايكه در ذهن مرتب‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :39««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 40

بوده و از آنها بالفاظ خاصّى تعبير شده است يا اشاره است به الفاظى كه دلالت بر معانى خاصّه دارند اعم از آنكه ديباچه و مقدّمه كتاب قبل از نوشتن كتاب تدوين شده باشد يا بعد چه آنكه در خارج الفاظ مرتّبه و معانى ياد شده وجودى ندارند .

پس اگر بالفاظ اشاره باشد مقصود از كلام، كلام لفظى است و در صورتيكه بمعانى اشاره داشته باشد مراد از آن كلام نفسى يا كلام معنوى است كه كلام لفظى بر آن دلالت دارد .

شرح : قوله : هذا الفاء امّا على توهّم امّا اه :

يعنى « فاء » داخل بر كلمه « هذا » فاء شرطيّه است و چون حرف شرط در عبارت نيست براى آن دو توجيه ميتوان نمود :

1- آنكه حرف شرط يعنى « امّا شرطيه متوهّم بوده و بتوهّم دخول آن مصنف فاء جوابيّه آورده .

2- آنكه حرف مزبور بجهت رعايت نظم عبارت مقدّر باشد .

قوله : و هذا اشارة الى المرتّب اه :

حاصل مراد محشّى اينستكه در مشار اليه « هذا » دو احتمال است :

الف : آنكه معانى الفاظ كتاب بوده كه قبل از احضار آن‌ها بواسطه الفاظ در ذهن بطور مرتّب و منظم موجود ميباشند بنابراين معناى عبارت چنين ميشود :

و امّا بعد از خطبه پس اينمعانى و مطالب منطقى و كلامى الخ .

ب : آنكه نفس الفاظ دالّه بر معانى نام برده باشد بنابراين معناى عبارت چنين است :

و امّا بعد از خطبه پس اين الفاظ منقوشه در اين كتاب الخ .

قوله : المعبّر عنها :

ضمير مؤنّث به « معانى » راجعست .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :40««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 41

قوله : سواء كان وضع الديباجه اه :

اين عبارت اشاره است به ردّ كلام برخى از اهل فضل كه گفته‌اند :

اگر مشار اليه « هذا » معانى مرتّبه باشد قطعا نوشتن ديباچه ( مقدّمه ) قبل از نوشتن كتاب صورت گرفته و در صورتيكه الفاظ دالّه بر معانى باشد لازم است بگوئيم تدوين ديباچه و تحرير آن بعد از فراغت و اتمام كتاب بوده است .

و سبب اين تفصيل اينست كه معانى چون در خارج نبوده و موجود ذهنى هستند لاجرم اگر مشار اليه « هذا » باشند بايد ملتزم شد كه استعمال « هذا » در ضمن مطالب ديباچه حاكى از آن است كه معانى منطقى و كلامى هنوز برشته تحرير در نيامده بوده و در همان عالم ذهن بوده‌اند .

و در صورتيكه الفاظ دالّه بر اينمعانى را مشار اليه قرار دهيم چون الفاظ وجود خارجى دارند لاجرم مى‌بايست كتاب بصور مكتوب و نوشته درآمده باشد تا بوسيله « هذا » بتوان الفاظ منقوشه را مشار اليه قرار داد از اينرو در اينفرض وضع ديباچه بايد بعد از نوشتن كتاب باشد .

محشّى ميفرمايند :

مدار اين تفصيل بر اين است كه معانى چون وجود خارجى ندارند پس در صورت مشار اليه بودن دلالت دارد بر اينكه وضع ديباچه قبل از تدوين كتاب است ولى الفاظ بلحاظ تحقق خارجى كه دارند اگر مشار اليه باشند مى‌بايست نوشتن ديباچه بعد از ترقيم كتاب باشد ولى اين مناط و ملاك صحيح نبوده و بايد گفت الفاظ همچون معانى موجود خارجى نيستند بلكه ظرف وجود آنها نيز ذهن است و آنكه در خارجست نقش و مكتوب بوده نه لفظ بنابراين فرقى نيست بين اينكه مشار اليه « هذا » الفاظ باشد يا معانى پس اگر ديباچه قبل از تصنيف كتاب نوشته شده باشد از باب تنزيل‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :41««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 42

معقول بجاى محسوس هم ميتوان الفاظ را مشار اليه قرار داد و هم معانى را چنانچه در صورت مؤخّر بودن ديباچه از تصنيف بهمين تنزيل احتياج و نياز ميباشد .

قوله : فان كانت الاشارة الى الالفاظ اه :

حاصل مراد محشّى اينست كه تنها فرقيكه بين ايندو صورت هست اينستكه اگر مشار اليه « هذا » الفاظ باشد مقصود از « الكلام » در عبارت مصنّف كه گفته « تهذيب الكلام » كلام لفظى ميباشد يعنى سخنى كه بواسطه خروج صوت از دهان صورت مى‌گيرد و معناى عبارت متن اين ميشود :

اين الفاظ نهايت و منتهاى مهذّب نمودن سخنى لفظى است كه از دهان خارج ميشود يعنى گفتار ما در نهايت پاكيزگى و برهنه بودن از حشو و زوائد است .

و در صورتيكه مشار اليه آن معانى باشد مراد از « الكلام » در عبارت مزبور كلام نفسى و معنوى ميباشد يعنى كلامى كه قبل از بلفظ آمدن متصوّر و در نفس مركوز است كه الفاظ از آن حكايت مى‌كنند و در اينفرض معناى عبارت چنين است :

اين معانى و مطالب منطقى و كلامى نهايت و منتهاى معانى مجرده از حشو و زوائد است و در آن اباطيل و اموريكه ارتباطى بمطلب كتاب نداشته باشد و اشتغال ذهن بآن موجب ملال و كلال خاطر شود در آن وجود ندارد .

قوله : فالمراد به الكلام النفسى :

ضمير در « به » به كلام در عبارت مصنّف راجعست .

حاشيه : قوله : غاية تهذيب الكلام :

حمله على هذا امّا على المبالغه نحو « زيد عدل » او بناء على انّ‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :42««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 43

التّقدير « هذا الكلام مهذّب غاية التّهذيب » فحذف الخبر و اقيم المفعول المطلق مقامه و اعرب باعرابه على طريقة مجاز الحذف .

ترجمه : عبارت « غاية تهذيب الكلام » در متن مصنّف حملش بر « هذا » يا از باب مبالغه همچون زيدد عدل است يا بنابر اينستكه تقديرش « هذا الكلام مهذب غاية التهذيب » باشد بنابراين فرض خبر كه « مهذّب » باشد حذف شده و مفعول مطلق يعنى « غاية التهذيب » بجاى آن قرار گرفته و اعراب محذوف را مجازا گرفته است .

شرح : قوله : حمله على هذا :

كلمه « هذا » در متن مبتداء بوده و خبرش « غاية التهذيب » است و چون حمل مصدر بر مبتداء بظاهر درست نباشد بناچار مرحوم محشّى درصدد توجيه عبارت متن برآمده و ميفرمايد :

خبر بودن « غاية التهذيب » و حملش بر هذا بيكى از دو توجيه ذيل تصحيح ميشود :

الف : آنكه بگوئيم اگر چه خبر بظاهر مصدر است ولى در واقع وصف و بصورت اسم مفعول است و اينكه آنرا در ظاهر بصورت مصدر آورده از باب مبالغه در توصيف كتابش باينكه از حشو و زوائد خالى است ميباشد نظير اينكه وقتى در ثبوت وصف عدالت براى زيد بخواهند مبالغه كنند مى‌گويند « زيد عدل » و آنرا مجاز در اسناد گويند .

ب : آنكه بگوئيم تقدير عبارت اينست : هذا الكلام مهذّب غاية التهذيب پس خبر كلمه « مهذّب » بوده كه حذف شده و بعد از حذف مفعول مطلق را بجاى آن قرار داده و اعراب خبر را بآن داده و مرفوع نموده‌ايم و آنرا مجاز در حذف گويند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :43««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 44

حاشيه : قوله : فى تحرير المنطق و الكلام :

و لم يقل فى بيانهما لما فى لفظ التّحرير من الاشاره الى انّ هذا البيان خال عن الحشو و الزّوايد و المنطق آلة قانونيّة تعصم مراعاتها الذّهن عن الخطآء فى الفكر و الكلام هو العلم الباحث عن احوال المبدء و المعاد على نهج قانون الاسلام .

ترجمه : مصنّف در عبارت « فى تحرير المنطق و الكلام » كلمه تحرير را استعمال نمود و نگفت « فى بيان المنطق و الكلام » زيرا لفظ تحرير اشاره است باينكه بيان از حشو و زوائد خالى است .

و علم منطق : وسيله‌اى قانونى و كلّى است كه رعايت آن ذهن را از اشتباه در تفكّر محفوظ ميدارد .

و علم كلام : دانشى است كه از احوال و حالات مبدء و معاد بر طبق قانون و شريعت اسلام بحث مى‌نمايد .

شرح : قوله : و لم يقل فى بيانهما :

حاصل مراد محشّى اينستكه بين « بيان » و « تحرير » عام و خاص مطلق است يعنى « بيان » عام و « تحرير » خاص است زيرا تحرير بيانى را گويند كه از حشو و زوائد خالى باشد ولى بيان اعم از آن است .

قوله : عن الحشو و الزوائد :

كلمه « حشو » بفتح حاء و سكون شين در لغت بمعناى زيادى سخن و پشم و پنبه در بالش و لائى در لباس را گويند و در اصطلاح ارباب ادب آنستكه شاعر در اثناى بيت لفظى را بجهت اتمام شعر بياورد كه معناى كلام بآن نيازى نداشته باشد و بآن « اعتراض » نيز گويند .

شمس الدّين محمّد بن قيس الرازى در معجم گويد :

و آن را سه نوع است : حشو مليح، حشو متوسّط و حشو قبيح .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :44««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست