بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 382

متن :

فصل‌

الاستثنائى ينتج مع المتّصله وضع المقدّم و رفع التّالى و مع الحقيقيّة وضع كل كمانعة الجمع و رفعه كمانعة الخلّو.

ترجمه :

فصل قياس استثنائى‌

قياس استثنائى با قضيّه متّصله نتيجه‌اش وضع مقدّم و رفع تالى است و با قضيّه منفصله حقيقيّه وضع هريك از مقدّم و تالى همچون مانعة الجمع بوده و نيز رفع هريك مانند مانعة الخلّو ميباشد .

حاشيه : قوله : الاستثنائى .

اى القياس الاستثنائى و هو الّذى تكون النتيجة مذكورة فيه بمادّته و هيئته ابدا يتركّب من مقدّمة شرطيّة و مقدّمة حمليّة يستثنى فيها عين احد جزئى الشّرطيّة او نقيضه لينتج عين الآخر او نقيضه فالاحتمالات المتصوّرة فى انتاج كلّ استثنائى اربعة :

وضع كلّ و رفع كلّ لكن المنتج فى كلّ قسم شى‌ء و تفصيله ما افاده المصنّف من انّ الشرطيّة ان كانت متّصلة ينتج منها احتمالان، لانّ وضع المقدّم ينتج وضع التّالى لاستلزام تحقّق الملزوم تحقّق اللّازم و رفع التّالى ينتج رفع المقدّم لاستلزام انتفاء اللّازم انتفاء الملزوم .

و امّا وضع التّالى فلا ينتج وضع المقدّم و لا رفع المقدّم ينتج رفع التّالى لجواز ان يكون اللّازم اعمّ فلا يلزم من تحقّقه تحقّق الملزوم و لا من انتفاء الملزوم‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :382««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 383

انتفاء اللّازم و قد عرفت من هذا انّ المراد بالمتّصله فى هذا الباب اللّزوميّة .

و اعلم ايضا :

انّ المراد بالمنفصله هيهنا « العنادية » .

و ان كانت الشّرطيّة منفصلة فمانعة الجمع تنتع من وضع كلّ جزء رفع الآخر لامتناع اجتمعهما و لا تنتج من رفع كلّ جزء وضع الآخر لعدم امتناع الخلو بينهما و مانعة الخلّو بالعكس .

و امّا الحقيقيّة فلمّا اشتملت على منع الجمع و الخلّو معا تنتج فى الصّور الاربع النتائج الاربع .

ترجمه و شرح :

شرح قياس استثنائى‌

قبلا در تعريف قياس استثنائى گذشت كه عبارتست از قياسى كه عين نتيجه يا نقيض آن در مقدّمة القياس مذكور باشد هم از حيث مادّه ( كلمات ) و هم از جهت هيئت ( ترتيب اصغر و اكبر ) اينك مى‌گوئيم :

اين قياس بايد پيوسته از يك قضيّه شرطيّه كه صغرى بوده و قضيّه حمليّه كه كبرى را تشكيل مى‌دهد تركيب شود كه در آن يا عين يكى از دو جزء شرطيه ( مقدم - تالى ) يا نقيض آنرا استثناء نمائيم، پس اگر عين يكى از آندو را استثناء نموديم در نتيجه نقيض ديگرى اثبات ميشود و اگر نقيض يكى را استثناء نموديم در نتيجه اثبات عين ديگرى ميشود بنابراين احتمالاتى كه در اين قياس داده ميشود چهارتا است :

اوّل : آنكه در مقدّمه استثنائى وضع ( اثبات ) كنيم مقدّم در مقدّمه شرطيه را مانند :

ان كان هذا انسانا كان حيوانا لكنّه انسان پس نتيجه انّ هذا حيوانا ميشود .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :383««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 384

كه در اينصورت قضيّه حمليّه مشتمل بر اثبات مقدّم يعنى انسان مى‌باشد .

دوّم : آنكه در مقدّمه استثنائى تالى در مقدّمه را وضع و اثبات نمائيم مانند :

ان كان هذا انسانا كان حيوانا لكنه حيوان پس نتيجه آن انّه انسان ميشود .

سوّم : آنكه در مقدّمه استثنائى رفع ( سلب ) كنيم مقدّم در مقدّمه شرطيه را مانند :

ان كان هذا انسان كان حيوانا لكنّه ليس بانسان پس نتيجه انّه ليس بحيوان ميشود .

چهارم : آنكه در مقدّمه استثنائى رفع و سلب نمائيم تالى در مقدّمه شرطيّه را مانند :

ان كان هذا انسانا كان حيوانا لكنّه ليس بحيوان پس نتيجه آن انّه ليس بانسان مى‌شود .

سپس ميفرمايد :

لكن نتيجه در هريك از دو قسم وضع و رفع امرى است كه با ديگرى فرق دارد چنانچه ما بيان نموديم .

پس از آن ميفرمايد :

و تفصيل احتمالات اين قياس طبق آنچه مصنّف در متن بيان كرده اينست :

چنانچه گفته شد هر قياس استثنائى از يك صغراى شرطيه و كبراى حمليّه تركيب شده است حال صغرى از دو صورت خارج نيست :

يا متّصله است و يا منفصله، اگر متّصله باشد دو احتمال از آن منتج و باقى داراى نتيجه نيستند و شرح آنها از اينقرار است :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :384««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 385

اوّل : آنكه مقدّم در صغرايه شرطيه را در كبراى حمليه وضع و اثبات كنيم كه در اينصورت نتيجه اثبات تالى مى‌شود زيرا تالى لازمه مقدّم است و بديهى است كه از اثبات ملزوم اثبات لازم مى‌شود مانند :

كلّما كانت الشّمس طالعة فالنّهار موجود لكنّ الشّمس طالعة پس نتيجه النّهار موجود مى‌شود .

دوّم : آنكه در كبراى حمليه تالى را رفع و سلب نمائيم قهرا در نتيجه مقدّم نيز مرفوع و سلب مى‌شود زيرا از انتفاء لازم انتفاء ملزوم حاصل ميشود مانند :

كلّما كانت الشّمس طالعة فالنّهار موجود لكن النّهار ليس بموجود پس نتيجه الشّمس ليست بطالعة مى‌شود .

و امّا اگر در قضيّه حمليّه تالى را اثبات كنيم در نتيجه اثبات مقدّم لازم نمى‌آيد چنانچه اگر مقدّم را سلب كنيم سلب تالى حاصل نشود زيرا ممكن است كه لازم ( تالى ) اعم باشد از ملزوم و پرواضح است كه اثبات اعمّ مستلزم اثبات اخصّ نيست چنانچه رفع اخصّ مستلزم رفع اعم نمى‌باشد مانند كلّما كان هذا الشى تمرا كان حلوا لكنّه حلو كه نتيجه‌اش فكان تمرا نميشود زيرا « حلو » ممكن است شكر باشد چنانچه اگر بگوئيم « لكنّه ليس تمرا » نتيجه فليس حلوا نميشود زيرا ممكن است شكر بوده و شيرينى ثابت باشد و امّا اگر صغراى شرطيّه شرطيّه منفصله بود در اينصورت يا مانعة الجمع است و يا مانعة الخلو و يا منفصله حقيقّه .

پس اگر مانعة الجمع بود از اثبات هريك از مقدّم و تالى سلب ديگرى لازم مى‌آيد زيرا فرض اينست كه جمع ايندو ممكن نيست مانند :

امّا ان يكون هذا الشئ شجرا او حجرا لكنّه حجر پس نتيجه ميشود فليس هذا الشى شجرا يا لكنّه شجر پس نتيجه ميشود فليس بحجر .

و امّا از سلب يكى لازم نمى‌آيد كه ديگرى ثابت باشد زيرا خالى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :385««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 386

بودن از هردو امتناعى ندارد مثلا اگر گفتيم « لكنّه ليس بحجر » لازم نمى‌آيد كه شجر باشد چون ممكنست نه شجر باشد و نه حجر بلكه حيوان باشد .

و امّا اگر منفصله مانعة الخلّو بود امر بعكس ميشود يعنى از رفع هريك اثبات ديگرى لازم مى‌آيد زيرا فرض اينست كه خلّو از ايندو ممكن نيست ولى از اثبات هريك سلب ديگرى لازم نمى‌آيد چون جمعشان ممكن است مثلا در قياس :

زيد امّا فى البحر و امّا ان لا يغرق لكنّه ليس فى البحر نتيجه « فلا يغرق » است و امّا اگر گفتيم « لكنّه فى البحر » لازم نيست بگوئيم « فيغرق » چون ممكنست هم در دريا باشد و هم غرق نشود .

و امّا اگر منفصله حقيقيّه باشد : اين قضيّه چون هم بر منع خلّو مشتمل بوده و هم بر منع جمع از اينرو داراى چهار احتمال منتج است زيرا اگر در حمليّه اين قياس يكى از مقدّمتين را اثبات كنيم حكم مانعة الجمع را دارد كه اثبات هريك منتج سلب ديگرى است و اگر سلب يكى از آندو را بنمائيم حكم مانعة الخلّو را دارد يعنى سلب منتج اثبات ديگرى است پس حاصل نتائج چهار ميشود بقرار ذيل :

1- اثبات مقدّم مانند :

امّا ان يكون هذا العدد زوجا او فردا لكنّه زوج نتيجه سلب تالى است يعنى فليس بفرد .

2- اثبات تالى مانند :

امّا ان يكون هذا العدد زوجا او فردا لكنّه فرد نتيجه سلب مقدّم است يعنى فليس بزوج .

3- سلب مقدّم مانند :

امّا ان يكون هذا العدد زوجا او فردا لكنّه ليس بزوج نتيجه اثبات‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :386««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 387

تالياست يعنى فهو فرد .

4- سلب تالى مانند :

امّا ان يكون هذا العدد زوجا او فردا لكنّه ليس بفرد نتيجه اثبات مقدّم است يعنى فهو زوج .

پس از بياناتيكه گذشت چنين بدست مى‌آيد كه قضيّه متّصله‌اى كه يكى از دو مقدمه را تشكيل ميدهد در اينجا متّصله لزوميّه بايد باشد تا از اثبات هركدام از مقدّم و تالى اثبات ديگرى و از از رفع هريك ارتفاع ديگرى لازم آيد .

حاشيه : قوله : وضع المقدّم و رفع التالى .

نحو : ان كان هذا انسانا كان حيوانا لكنّه انسان فهو حيوان لكنّه ليس بحيوان فهو ليس بانسان .

قوله : و الحقيقيّة .

كقولنا : امّا ان يكون هذا العدد زوجا او فردا لكنّه زوج فليس بفرد لكنّه فرد فليس بزوج لكنّه ليس بفرد فهو زوج لكنّه ليس بزوج فهو فرد .

قوله : كمانعة الجمع :

نحو امّا ان يكون هذا شجرا او حجرا لكنّه شجر فليس بحجر لكنّه حجر فليس بشجر .

قوله : كمانعة الخلّو :

نحو : هذا امّا لا حجر او لا شجر لكنّة حجر فليس بشجر

شارح گويد :

ترجمه و شرح اين عبارات در ضمن شرح قبلى گذشت از اينرو ترجمه عليحده اين قسمت را ترك نموديم .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :387««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 388

متن : و قد نحيض باسم قياس الخلف.

ترجمه : گاهى از قياس استثنائى باسم قياس خلف نام ميبرند .

حاشيه : قوله : و قد نحيض الخ :

اعلم انّه قد يستدلّ على اثبات المدّعى بانّه لولاه لصدق نقيضه لاستحالة ارتفاع النقيضين لكن نقيضه غير واقع فيكون هذا واقعا كما مرّ غير مرّة فى مباحث العكوس و الاقيسه .

و هذا القسم من الاستدلال يسمّى بالخلف امّا لانّه ينجرّ الى الخلف اى المحال على تقدير صدق نقيض المطلوب او لانّه بنتقل منه الى المطلوب من خلفه اى من ورائه الّذى هو نقيضه .

ترجمه و شرح :

قياس خلف‌

مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « و قد نحيض تا آخر عبارت » ميفرمايد :

گاهى براى اثبات مدّعى اينچنين استدلال ميشود كه ميگوئيم اينمدّعى حقّ و ثابت است زيرا اگر چنين نباشد بايد نقيضش حقّ باشد زيرا ارتفاع نقيضين را نشايد لكن مى‌بينيم كه اين نقيض صادق و واقع نيست پس اصل مدّعى حق است چنانچه از اين طريق در باب عكس و اثبات نتائج اشكال ثلاثه از اشكال اربعه بكرّات و مرّات استفاده نموديم و گفتيم كه اينقسم از استدلال در نزد منطقيين به دليل خلف موسوم است .

وجه تسميه به خلف‌

و وجه تسميه اين دليل به « خلف » شايد يكدام از ايندو جهت ذيل باشد :

الف : آنكه از اين طريق منتهى به « خلف » يعنى امر محال‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :388««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 389

ميشويم مثلا در شكل دوّم در قياس :

كلّ انسان حيوان و لا شى من الحجران بحيوان نتيجه و مدّعا « لا شى من الانسان بحجر » است گفتيم اگر اين مدّعا صادق نباشد نقيض آن يعنى بعض الانسان حجر صادق است و اين محال است .

ب : آنكه انتقال بمطلوب و رسيدن بمقصود چون از خلف و ماوراء مطلوب است از اينرو اين برهان را به برهان خلف ناميده‌اند چنانچه در مثال فوق اينطور تقرير مى‌كنيم :

اگر مدّعا و مطلوب حقّ نباشد پس نقيضش ( ماوراء مطلوب ) بايد حق باشد تا آخر بيان دليل .

حاشيه : و ليس هذا قياسا واحدا بل ينحل الى قياسين :

احدهما : اقترانى شرطى .

و الآخر : استثنائى متّصل يستثنى فيه نقيض التالى هكذا :

لو لم يثبت المطلوب لثبت نقيضه و كلّما ثبت نقيضه ثبت المحال ينتج لو لم يثبت المطلوب لثبت المحال لكن المحال ليس بثابت فيلزم ثبوت المطلوب لكونه نقيض المقدّم .

ترجمه : يعنى اين دليل خلف خودش مشتمل بر دو قياس است نه قياس واحد و آن دو عبارتند از :

1- قياس اقترانى شرطى .

2- قياس استثنائى متّصل كه در آن هميشه نقيض تالى را استثنائى كنيم و صورت اين دو قياس بدين نحوه است كه ميگوئيم :

لو لم يثبت المطلوب لثبت نقيضه ( صغرى قياس اقترانى ) و كلّما ثبت نقيضه ثبت المحال ( كبرى قياس اقترانى ) فلو لم يثبت المطلوب لثبت المحال ( نتيجه قياس اقترانى ) سپس همين نتيجه را يكى از دو مقدّمه قياس استثنائى قرار داده و سپس نقيض تالى را استثناء مى‌كنيم بدين نحو :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :389««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست