بواسطه اشتغال به تأليف و تحرير كتب ديگر از آن منصرف بودم تا اينكه دوست عزيز و محترم جناب آقاى محمّد حاذقفر كه خود از اهل فضل و ذوق بوده اين حقير را بر آن داشته كه كتاب مزبور را تكميل كرده و اينك بطور شرح كامل و مبسوط فارسى بنام « الآثار الباقية » في « شرح الحاشية » تدوين شده و در دسترس دوستداران علم و دانش قرار داده مىشود .
و از خداوند منّان توفيق بيشتر ايشان را كه انصافا در امر احياء كتب و طبع و نشر آن سليقه بسيار پسنديده و ذوق بسيار جالبى دارند خواستارم .
سيد محمّد جواد ذهنى تهرانى
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :4««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
متن : الحمد للّه الّذى هدانا سواء الطّريق.
ترجمه : جنس حمد اختصاص بخداوندى دارد كه ما را به راه مستقيم رهنمائى فرمود .
حاشيه : قوله الحمد للّه :
افتتح بحمد اللّه بعد البسمله ابتداء بخير الكلام و اقتداء بحديث خير الانعام عليه و آله الصّلوة و السّلام .
ترجمه : مصنّف بعد از گفتن بسم اللّه كلامش را به الحمد للّه آغاز نمود تا به بهترين سخنها ابتداء و بحديث بهترين مردمان اقتداء نموده باشد .
[شرح خطبه كتاب]
شرح : قوله : البسمله :
بفتح باء و سكون سين و فتح ميم بر وزن « حوقله » مصدر جعلى است بمعناى گفتن بسم اللّه .
قوله : ابتداء :
منصوبست تا مفعول له باشد براى « افتتح » .
قوله : اقتداء :
منصوبست تا معطوف باشد به « ابتداء » .
قوله : بحديث خير الانام :
يعنى وجود اقدس حضرت نبوىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
و مقصود از حديث نامبرده : كلّ امر ذى بال لم يبدء فيه ببسم اللّه فهو ابتر ميباشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :5««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
حاشيه : فان قلت :
حديث الابتداء مروىّ فى كلّ من التّسمية و التّحميد فكيف التّوفيق .
قلت :
الابتداء فى حديث التّسميه محمول على الحقيقى و فى حديث التحميد على الاضافى او على العرفى او في كليهما على العرفى .
ترجمه : اگر بگوئى : حديث آغاز نمودن در هريك از گفتن بسم اللّه و الحمد للّه روايت شده پس چطور بين ايندو جمع بايد نمود .
گويم : ابتداء در حديث بسم اللّه گفتن حمل شده بر ابتداء و آغاز حقيقى ولى در حديث الحمد للّه گفتن يا بر اضافى و يا بر عرفى يا بر هردو بايد حمل شود .
شرح : قوله : محمول على الحقيقى :
ابتداء حقيقى آنست كه قبل از شئ چيزى غير از خودش قرار نگرفته باشد همچون وجود اقدس باريتعالى .
قوله : و فى حديث التّحميد على الاضافى :
ابتداء اضافى آنست كه شئ را وقتى نسبت بما بعدش مىسنجند ابتداء قرارش ميدهند و نسبت بما قبلش در مرتبه ثانى چه آنكه اضافه بمعناى نسبت و اعتبار است مانند حضرت نوح على نبيّنا و آله عليه و عليهم السلام كه نسبت بانبياء بعدش اوّل ولى باعتبار اينكه آدم قبل از او است ثانى ميباشد .
قوله : او على العرفى :
ابتداء عرفى آنستكه اهل عرف عام چون نظرشان مسامحى و بر تدقيق نيست چه بسا نفر دوّم و احيانا سوّم را نيز موصوف بابتداء دانند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :6««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
حاشيه : و الحمد هو الثّناء باللّسان على الجميل الاختيارى نعمة كان او غيرها .
ترجمه : حمد عبارتست از ستودن بوسيله زبان در مقابل محاسن و صفات نيك اختيارى اعم از اينكه اين محاسن نعمت باشند يا غير آن .
شرح : تعريفى كه براى حمد گذشت مشتمل بر قيودى است كه هركدام بمنظور احتراز و دورى از امرى است .
امّا قيد ثناء بمنزله جنس است كه مدح و شكر را نيز شامل ميشود .
ولى قيد « باللّسان » بمنظور اخراج شكر است چه آنكه شكر عبارتست از ثناء در مقابل نعمت اعم از آنكه با زبان باشد يا با غير آن .
و قيد « على الجميل الاختيارى » براى اخراج مدح است زيرا مدح عبارتست از ثناء با زبان در مقابل صفت حسن اعم از آنكه باختيار ممدوح باشد يا در اختيار وى نباشد فلذا گفتن مدحت اللّوء لوء جايز است ولى استعمال « حمد و شكر » صحيح نيست .
و از اين شرح مختصر معلوم شد كه نسبت بين حمد و شكر عام و خاص من وجه است زيرا حمد موردش خصوص زبانست و متعلّقش نعمت و غير نعمت است ولى شكر بعكس است يعنى از نشر موردش عام و بملاحظه متعلّقش خاص است زيرا موردش اعم از زبان و جوارح ديگر است و متعلّقش خصوص نعمت مىباشد .
امّا مقصود از نعمت آن صفات حسنهاى استكه جنبه تعدّى بغير را داشته و بهره آن بديگران نيز برسد همچون حمد و شكر در مقابل رازقيّت حقتعالى و مراد از غير نعمت آنستكه چنين نباشد مانند حمد در قبال صفت علم و قدرت حضرتش جلّ و علا .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :7««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
حاشيه : و اللّه علم على الاصحّ للذّات الواجب الوجود المستجمع لجميع صفات الكمال و لدلالته على هذا الاستجماع صار الكلام فى قوّة ان يقال :
الحمد مطلقا منحصرا فى حق من هو مستجمع لجميع صفات الكمالات من حيث هو كذلك فكان كدعوى الشّى ببيّنة و برهان و لا يخفى لطفه .
ترجمه : و اسم « اللّه » بنابر قول صحيحتر علم است براى ذاتى كه وجودش واجب و جامع تمام صفات كامله باشد و از اينرو ميتوان گفت، گفتن الحمد للّه در قوّه اينست كه بگوئيم : جنس حمد منحصر است در شأن كسيكه جامع تمام صفات كماليّه بوده باعتبار آنكه اينچنين است لهذا جمله « الحمد للّه » بمنزله ادعاء نمودن امرى است با بيّنه و برهان و لطافت آن بر احدى مخفى نيست .
شرح : قوله : و اللّه علم على الاصحّ :
بين ارباب فن اختلافست كه آيا لفظ « اللّه » علم و اسم است يا صفت :
محققين از علماء آنرا علم و اسم ميدانند چنانچه مرحوم محشى نيز فرمود على الاصح اين كلمه اسم است نه صفت و در دنباله كلامش فرمود اسم است براى ذاتى كه واجب الوجود بوده و تمام صفات كماليه را دارا است .
قوله : للذّات الواجب الوجود :
موجودات از دو حال خارج نيستند :
الف : واجب
ب : ممكن
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :8««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
واجب موجودى است كه وجودش لازم و عدمش متسحيل باشد .
ممكن موجودى است كه هركدام از وجود و عدم نسبت بذاتش متساوى بوده و هيچكدام ترجيحى بر ديگرى ندارند .
اقسام واجب
واجب بر دو قسم است : واجب بالذّات و واجب بالغير .
واجب بالذّات آنست كه نفس ذاتش كافى باشد در لزوم وجود و امتناع عدمش همچون ذات اقدس حقتعالى .
واجب بالغير آنست كه هركدام از وجود و عدمش مستند بديگرى باشد منتهى اگر وجودش وابسته باشد بآن واجب بالغير گفته و در صورت ارتباط عدمش با آن ممتنع بالغير ناميده ميشود همچون ذات معلول كه در صورت وجود علّت موجود و بفرض عدم علّت معدوم ميشود و در حقيقت هركدام از واجب بالغير و ممتنع بالغير از اقسام ممكن ميباشند و بهر تقدير خداوند متعال واجب الوجود بالذات است و هر موجوديكه چنين باشد بدون ترديد بايد تمام صفات كمال را دارا باشد چنانچه برهان اين معنا در علم كلام مسطور است و از اينرو ميتوان گفت قيد « المستجمع لجميع صفات الكمال » قيد توضيحى براى « الواجب الوجود » ميباشد .
قوله : صفات الكمال :
صفات حقتعالى بر دو قسم است : صفات ثبوتيه و صفات سلبيّه .
صفات ثبوتيه كه از آن بصفات جمال تعبير ميكنند آنستكه در ذات اقدسش موجود باشند اعم از اينكه صفات ذات بوده همچون علم و قدرت و حياة يا صفات فعل مانند تكلّم و خلق و اراده بنابر مذهب صحيح .
صفات سلبيّه كه از آن بصفات جلال نام ميبرند صفات عدمى را گفته يعنى صفاتى كه در حضرتش وجود ندارد همچون جهل، ظلم، زوال .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :9««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قوله : و لدلالته على هذا الاستجماع اه :
حاصل مراد محشى از اين فقره اينستكه بعد از تمهيد مقدماتى كه در ذيل تشريح ميشود جمله « الحمد للّه » در قوّه اينست كه بگوئيم جنس حمد منحصر است درباره كسيكه واجد تمام كمالات است .
و امّا مقدمات مزبوره :
الف : الف و لام در كلمه « الحمد » بمعناى جنس است و قيد « مطلقا » در عبارت محشى اشاره بآنست .
ب : لام در « للّه » چون بين اسم معنا يعنى « حمد » و ذات يعنى « اللّه » واقع شده دلالت بر انحصار دارد و عبارت « منحصر فى حقّ من هو » اشاره بآن دارد .
ج : ذات اقدس بارى تعالى بلحاظ وجوب وجودش جامع تمام صفات كماليه است .
د : كلمه « اللّه » علم است براى ذات واجب الوجود كه مساوق با مستجمع جميع صفات الكمال است .
و با توجه باينمقدمات وجه بيان محشى در عبارتيكه از ايشان گذشت معلوم ميشود .
قوله : من حيث هو كذلك :
يعنى حكم بانحصار حمد در ذات اقدسش معلول آنست كه مستجمع جميع صفات كماليّه است و بعبارت ديگر علّت اينكه حمد را منحصر در ذات باريتعالى ميدانيم اينست كه چون صفات كماليّه را واجد و جامع است و در اين استجماع منحصر بفرد است لاجرم شايسته نيست حمد را در غير حضرتش استعمال كنيم پس حمد مطلق و اساسا جنس حمد در غير او استعمال نشود .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :10««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قوله : فكان كدعوى الشّئ ببيّنة و برهان :
ادّعائيكه با برهان و بيّنه همراه باشد آنست كه حكمى را بر وصفى معلّق كنند كه نفس وصف علّت و برهان تعليق را بيان نمايد و از آن باين عبارت تعبير مىكنند :
تعليق الحكم على وصف يشعر بالعلّية مثلا در مثال اكرم العالم حكم وجوب اكرام را بر وصف عالم معلّق نمودهايم و ادّعا كردهايم عالم استحقاق وجوب اكرام دارد حال اگر كسى علّت آن را بخواهد در جوابش ميگوئيم علتش همراه خود اين عبارت است يعنى چون عالم است لذا از اينجمله « اكرم العالم » به دعوى الشئ ببيّنة و برهان تعبير مىكنند حال گوئيم در جمله « الحمد للّه » چون اللّه وصف نيست ولى در قوّه مستجمع لجميع الصفات الكماليه است پس گويا همچون وصف ميباشد از اينرو تعليق انحصار حمد بر آن مثل تعليق الحكم بر وصف بوده لاجرم ميتوان گفت مثل دعوى الشئ ببيّنة و برهان است .
حاشيه : قوله : الّذى هدانا :
الهداية : قيل هى الدّلالة الموصله اى الايصال الى المطلوب .
و قيل هى ارائة الطّريق الموصل الى المطلوب .
و الفرق بين هذين المعنيين : انّ الاوّل يستلزم الوصول الى المطلوب بخلاف الثانى فانّ الدّلالة على ما يوصل الى المطلوب لا يلزم ان تكون موصله الى ما يوصل فكيف توصل الى المطلوب .
ترجمه : هدايت : بعضى گفتهاند هدايت عبارتست از رهنمائى رساننده يعنى هدايت رساندن بهدف و مقصود ميباشد .
و برخى ديگر چنين گفتهاند : هدايت نشان دادن راهى است كه شخص را بهدف برساند و فرق بين ايندو تفسير آنستكه هدايت بتعريف اوّل رسيدن به مطلوب را بدنبال دارد بخلاف هدايت بمعناى دوّم زيرا نشان
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :11««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست