قوله : سواء كان وضع الديباجه اه :
اين عبارت اشاره است به ردّ كلام برخى از اهل فضل كه گفتهاند :
اگر مشار اليه « هذا » معانى مرتّبه باشد قطعا نوشتن ديباچه ( مقدّمه ) قبل از نوشتن كتاب صورت گرفته و در صورتيكه الفاظ دالّه بر معانى باشد لازم است بگوئيم تدوين ديباچه و تحرير آن بعد از فراغت و اتمام كتاب بوده است .
و سبب اين تفصيل اينست كه معانى چون در خارج نبوده و موجود ذهنى هستند لاجرم اگر مشار اليه « هذا » باشند بايد ملتزم شد كه استعمال « هذا » در ضمن مطالب ديباچه حاكى از آن است كه معانى منطقى و كلامى هنوز برشته تحرير در نيامده بوده و در همان عالم ذهن بودهاند .
و در صورتيكه الفاظ دالّه بر اينمعانى را مشار اليه قرار دهيم چون الفاظ وجود خارجى دارند لاجرم مىبايست كتاب بصور مكتوب و نوشته درآمده باشد تا بوسيله « هذا » بتوان الفاظ منقوشه را مشار اليه قرار داد از اينرو در اينفرض وضع ديباچه بايد بعد از نوشتن كتاب باشد .
محشّى ميفرمايند :
مدار اين تفصيل بر اين است كه معانى چون وجود خارجى ندارند پس در صورت مشار اليه بودن دلالت دارد بر اينكه وضع ديباچه قبل از تدوين كتاب است ولى الفاظ بلحاظ تحقق خارجى كه دارند اگر مشار اليه باشند مىبايست نوشتن ديباچه بعد از ترقيم كتاب باشد ولى اين مناط و ملاك صحيح نبوده و بايد گفت الفاظ همچون معانى موجود خارجى نيستند بلكه ظرف وجود آنها نيز ذهن است و آنكه در خارجست نقش و مكتوب بوده نه لفظ بنابراين فرقى نيست بين اينكه مشار اليه « هذا » الفاظ باشد يا معانى پس اگر ديباچه قبل از تصنيف كتاب نوشته شده باشد از باب تنزيل
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :41««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
معقول بجاى محسوس هم ميتوان الفاظ را مشار اليه قرار داد و هم معانى را چنانچه در صورت مؤخّر بودن ديباچه از تصنيف بهمين تنزيل احتياج و نياز ميباشد .
قوله : فان كانت الاشارة الى الالفاظ اه :
حاصل مراد محشّى اينست كه تنها فرقيكه بين ايندو صورت هست اينستكه اگر مشار اليه « هذا » الفاظ باشد مقصود از « الكلام » در عبارت مصنّف كه گفته « تهذيب الكلام » كلام لفظى ميباشد يعنى سخنى كه بواسطه خروج صوت از دهان صورت مىگيرد و معناى عبارت متن اين ميشود :
اين الفاظ نهايت و منتهاى مهذّب نمودن سخنى لفظى است كه از دهان خارج ميشود يعنى گفتار ما در نهايت پاكيزگى و برهنه بودن از حشو و زوائد است .
و در صورتيكه مشار اليه آن معانى باشد مراد از « الكلام » در عبارت مزبور كلام نفسى و معنوى ميباشد يعنى كلامى كه قبل از بلفظ آمدن متصوّر و در نفس مركوز است كه الفاظ از آن حكايت مىكنند و در اينفرض معناى عبارت چنين است :
اين معانى و مطالب منطقى و كلامى نهايت و منتهاى معانى مجرده از حشو و زوائد است و در آن اباطيل و اموريكه ارتباطى بمطلب كتاب نداشته باشد و اشتغال ذهن بآن موجب ملال و كلال خاطر شود در آن وجود ندارد .
قوله : فالمراد به الكلام النفسى :
ضمير در « به » به كلام در عبارت مصنّف راجعست .
حاشيه : قوله : غاية تهذيب الكلام :
حمله على هذا امّا على المبالغه نحو « زيد عدل » او بناء على انّ
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :42««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
التّقدير « هذا الكلام مهذّب غاية التّهذيب » فحذف الخبر و اقيم المفعول المطلق مقامه و اعرب باعرابه على طريقة مجاز الحذف .
ترجمه : عبارت « غاية تهذيب الكلام » در متن مصنّف حملش بر « هذا » يا از باب مبالغه همچون زيدد عدل است يا بنابر اينستكه تقديرش « هذا الكلام مهذب غاية التهذيب » باشد بنابراين فرض خبر كه « مهذّب » باشد حذف شده و مفعول مطلق يعنى « غاية التهذيب » بجاى آن قرار گرفته و اعراب محذوف را مجازا گرفته است .
شرح : قوله : حمله على هذا :
كلمه « هذا » در متن مبتداء بوده و خبرش « غاية التهذيب » است و چون حمل مصدر بر مبتداء بظاهر درست نباشد بناچار مرحوم محشّى درصدد توجيه عبارت متن برآمده و ميفرمايد :
خبر بودن « غاية التهذيب » و حملش بر هذا بيكى از دو توجيه ذيل تصحيح ميشود :
الف : آنكه بگوئيم اگر چه خبر بظاهر مصدر است ولى در واقع وصف و بصورت اسم مفعول است و اينكه آنرا در ظاهر بصورت مصدر آورده از باب مبالغه در توصيف كتابش باينكه از حشو و زوائد خالى است ميباشد نظير اينكه وقتى در ثبوت وصف عدالت براى زيد بخواهند مبالغه كنند مىگويند « زيد عدل » و آنرا مجاز در اسناد گويند .
ب : آنكه بگوئيم تقدير عبارت اينست : هذا الكلام مهذّب غاية التهذيب پس خبر كلمه « مهذّب » بوده كه حذف شده و بعد از حذف مفعول مطلق را بجاى آن قرار داده و اعراب خبر را بآن داده و مرفوع نمودهايم و آنرا مجاز در حذف گويند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :43««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
حاشيه : قوله : فى تحرير المنطق و الكلام :
و لم يقل فى بيانهما لما فى لفظ التّحرير من الاشاره الى انّ هذا البيان خال عن الحشو و الزّوايد و المنطق آلة قانونيّة تعصم مراعاتها الذّهن عن الخطآء فى الفكر و الكلام هو العلم الباحث عن احوال المبدء و المعاد على نهج قانون الاسلام .
ترجمه : مصنّف در عبارت « فى تحرير المنطق و الكلام » كلمه تحرير را استعمال نمود و نگفت « فى بيان المنطق و الكلام » زيرا لفظ تحرير اشاره است باينكه بيان از حشو و زوائد خالى است .
و علم منطق : وسيلهاى قانونى و كلّى است كه رعايت آن ذهن را از اشتباه در تفكّر محفوظ ميدارد .
و علم كلام : دانشى است كه از احوال و حالات مبدء و معاد بر طبق قانون و شريعت اسلام بحث مىنمايد .
شرح : قوله : و لم يقل فى بيانهما :
حاصل مراد محشّى اينستكه بين « بيان » و « تحرير » عام و خاص مطلق است يعنى « بيان » عام و « تحرير » خاص است زيرا تحرير بيانى را گويند كه از حشو و زوائد خالى باشد ولى بيان اعم از آن است .
قوله : عن الحشو و الزوائد :
كلمه « حشو » بفتح حاء و سكون شين در لغت بمعناى زيادى سخن و پشم و پنبه در بالش و لائى در لباس را گويند و در اصطلاح ارباب ادب آنستكه شاعر در اثناى بيت لفظى را بجهت اتمام شعر بياورد كه معناى كلام بآن نيازى نداشته باشد و بآن « اعتراض » نيز گويند .
شمس الدّين محمّد بن قيس الرازى در معجم گويد :
و آن را سه نوع است : حشو مليح، حشو متوسّط و حشو قبيح .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :44««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
حشو مليح : آنست كه هرچند شعر در معنى بدان محتاج نباشد ولى در عذوبت و شيرينى كلام بيفزايد و آنرا رونقى ديگر دهد چنانچه رشيد گفته است :
در محنت اين زمانه بىفرياد
دور از تو چنانم كه بدانديش مباد
لفظ « دور از تو » حشو مليح است .
حشو متوسط : آنست كه هرچند در عذوبت كلام دخالتى ندارد ولى عيبى نيز در كلام وارد نمىكند چنانچه در كلام شاعرى ديگر چنين آمده :
گر خيره مرا زير و زبر خواهى كرد
از عمر خود اى دوست چه بر خواهى خورد
لفظ « اى دوست » حشو متوسط است .
حشو قبيح : آنست كه نه تنها باعث شيرينى و عذوبت كلام نشده بلكه كلام را معيوب نيز مىكند چنانچه در شعر شاعر است :
گر مىترسم بخدمتت معذورم
زيرا رمد چشم و صداع سرم است
لفظ چشم و سر با ذكر رمد و صداع از باب حشو قبيح ميباشد .
قوله : نهج :
بفتح نون و سكون هاء بمعناى راه روشن و طريق واضح است .
حاشيه : قوله : و تقريب المرام :
بالجرّ عطف على التّهذيب اى هذا غاية تقريب المقصود الى الطّبايع و الافهام .
و الحمل امّا على طريقة المبالغة او التّقدير « هذا الكلام مقرّب غاية التّقريب » .
ترجمه : كلمه « و تقريب المرام » در عبارت مصنّف مجرور است بنابر اينكه معطوف باشد به « التّهذيب » و تقدير كلام « هذا غاية تقريب المقصود
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :45««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
اه » ميباشد و حمل تقريب بر هذا يا بطريق مبالغه است يا تقدير « هذا الكلام مقرب غاية التّقريب » ميباشد .
حاشيه : قوله : من تقرير عقايد الاسلام :
بيان للمرام و الاضافة فى عقايد الاسلام بيانيّة ان كان الاسلام عبارة عن نفس الاعتقادات و انكان عبارة عن مجموع الاقرار باللّسان و التّصديق بالجنان و العمل بالاركان او كان عبارة عن مجرّد الاقرار باللّسان فالاضافة لاميّه .
ترجمه : كلمه « من » در عبارت « من تقرير عقايد الاسلام » بيان است براى « المرام » و اضافه عقايد به الاسلام بيانيّه است در صورتيكه اسلام عبارت باشد از نفس اعتقادات و اگر مجموع اقرار بزبان و تصديق بقلب و عمل نمودن باعضاء و جوارح بوده يا صرف اقرار زبانى باشد اضافه لاميّه است .
شرح : قوله : بيان للمرام :
يعني 3 من » بمعناى بيانيّه بوده « تقرير عقايد الاسلام » تفسير المرام ميباشد .
قوله : و الاضافة فى عقائد الاسلام اه :
ارباب فن گفتهاند :
اضافه بر دو قسم است : لفظى و معنوى .
اضافه لفظى عبارتست از اضافه وصف همچون اسم فاعل و اسم مفعول و اشباه ايندو بمعمولشان مانند جائنى ضارب زيد .
اضافه معنوى آنستكه چنين نباشد و آن بر سه نوع است :
بيانيّه، لاميّه، ظرفيّه .
اضافه بيانيّه : آنستكه مضافهاليه بيان مضاف را نموده و بتوان آنرا بر مضاف حمل كرد كه در چنين اضافهاى برأى مشهور از ادباء كلمه « من » در تقدير است مانند خاتم فضّة كه تقدير خاتم من فضّة ( يعنى انگشترى كه
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :46««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
نقره است » ميباشد .
اضافه ظرفيّه : آنستكه مضاف اليه ظرف براى مضاف باشد مانند يوم الجمعه يعنى يوم الجمعه ( روزى كه در جمعه ميباشد ).
اضافه لاميّه : آنستكه هيچيك از ايندو نباشد مانند يد زيد يعنى يد لزيد ( دست زيد ).
با توجّه باينمقدمه ميگوئيم :
محشّى ( ره ) ميفرمايند : اضافه عقايد به اسلام يا اضافه بيانيه است و يا لاميّه :
اگر اسلام نفس اعتقادات حقّه باشد چون مضاف اليه مبيّن مضاف است قهرا اضافه بيانيه ميشود ولى اگر اسلام را طبق بعضى از تفاسير مجموعه اقرار زبانى به شهادتين و تصديق قلبى و عمل با اعضاء و جوارح دانستيم يا آنرا صرفا اقرار بشهادتين معنا كرديم لاجرم اضافه مزبور لاميه ميگردد چه آنكه مضاف اليه نه نفس مضاف است تا مبيّن آن باشد و اضافه بيانيّه گردد و نه ظرف براى مضاف تا بتوان آنرا اضافه ظرفيّه تقدير نمود .
متن : جعلته تبصرة لمن حاول التّبصر لدى الافهام و تذكرة لمن اراد ان يتذكّر من ذوى الافهام سيّما الولد الاعزّ الحفّى الحرىّ بالاكرام سمّى حبيب اللّه عليه التّحية و السّلام لا زال له من التّوفيق قوام و من التّأييد عصام و على اللّه التّوكّل و به الاعتصام.
ترجمه : قرار دادم اين كتاب را راهنما براى كسانيكه در مقام تفهيم و تفهّم قصد روشن نمودن و بينا شدن را داشته باشند و نيز انرا سبب توجّه براى كسانيكه نظرشان التفات و تذكّر است قرار دادم در حاليكه ايشان از صاحبان فهم و ادراك هستند مخصوصا فرزند عزيز و شفيقم كه لايق با كرام بوده و هم نام حبيب و دوست خداوند ( بر او باد درود و سلام پروردگار ) ميباشد پيوسته براى او از ناحيه توفيق امرى حاصل باشد كه كارهايش بآن
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :47««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
استوار بوده و از تقويت و تأييد امرى محقّق باشد كه او را از لغزش مصون دارد و بر خداوند تمسّك نموده و باو متوسّل ميباشم .
حاشيه : قوله : جعلته تبصرة :
اى مبصّرا و يحتمل التّجوّز فى الاسناد و كذا قوله « تذكرة » .
ترجمه : كلمه « تبصرة » در عبارت متن يعنى « جعلته تبصرة » بمعناى « مبصّرا » است و احتمال دارد كه از باب مجاز در اسناد باشد و همچنين است كلام ديگر مصنّف يعنى « تذكرة » .
شرح : قوله : اى مبصّرا :
يعنى مصدر بمعناى اسم فاعل و از باب مجاز در كلمه است .
قوله : و يحتمل التّجوز فى الاسناد :
يعنى از باب « زيد عدل » كه مجاز در اسناد است باشد
قوله : و كذا قوله « تذكرة » :
يعنى در « تذكرة » نيز همين دو احتمال ( مجاز در كلمه و مجاز در اسناد ) ميباشد .
حاشيه : قوله : لدى الافهام :
بالكسر اى تفهيم الغير ايّاه او تفهيمه للغير و الاوّل للمتعلّم و الثّانى للمعلّم .
ترجمه : كلمه « الافهام » در عبارت مصنّف يعنى « لدى الافهام » بكسر همزه بمعناى فهماندن غير باو است يا فهماندن وى بغير مىباشد .
بنابر احتمال اوّل متعلّم و شاگرد مقصود بوده و طبق احتمال دوّم معلّم منظور ميباشد .
شرح : قوله : اى تفهيم الغير ايّاه :
يعنى تقدير عبارت چنين است « لدى افهامه الغير » و بنابراين مصدر بمفعول اضافه شده و مقصود از مفعول متعلّم ميباشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :48««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست