بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 438

ذاتى محسوب نميشود در حاليكه گفته شد باتّفاق تمام اهل فنّ اينقسم نيز از مصاديق و افراد عرض ذاتى ميباشد پس معنا ندارد با اين قيد عرض مذكور را از عرض ذاتى خارج بدانيم .

لذا برخى از شرّاح كتاب ظاهر عبارت مصنّف را تأويل برده و چنين گفته است :

مقصود ماتن از قيد « لذواتها » اينست كه در ذات موضوع استعداد و قابليّتى بوده كه علّت عروض عارض باشد اعم از اينكه عروض عارض بدون واسطه بوده يا بواسطه‌ايكه مساوى با آن ذات باشد چه آنكه عارض بر ذات تمام عوارض ذات را شامل ميشود هم عارض بدون واسطه را فراگرفته و هم بر عارض بواسطه مساوى اطلاق ميگردد چنانچه خود مصنّف در شرح رساله شمسيّه بآن تصريح نموده است .

حاشيه : ثمّ انّ هذا القيد يدلّ على انّ المصنّف اختار مذهب الشّيخ فى لزوم كون محمولات المسائل اعراضا ذاتيّة لموضوعاتها و اليه ينظر كلام شارح المطالع لكن الاستاد المحقّق قدس سرّه اورد عليه انّه كثيرا ما يكون محمول المسئلة بالنّسبة الى موضوعها من الاعراض العامّة الغريبة كقول الفقهاء : « كلّ مسكر حرام » و قول النّحاة : « كلّ فاعل مرفوع » و قول الطّبيعيين : « كلّ فلك متحرّك على الاستدارة » .

ترجمه : مرحوم محشّى ميفرمايد :

قيد « لذواتها » دلالت دارد بر اينكه مصنّف با شيخ هم رأى بوده و در محمولات مسائل لازم مى‌داند كه صرفا بايد از عوارض ذاتى موضوعات باشند چنانچه كلام شارح مطالع يعنى قطب الدّين رازى بهمين رأى دلالت دارد ولى استاد بزرگوار و محقّق عاليمقام بر اين كلام ايراد وارد كرده و فرموده است چه بسيار است كه محمولات مسائل نسبت به موضوعات عرض عام غريب مى‌باشند چنانچه در فرموده فقهاء كه ميرفرمايند : « هر مسكرى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :438««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 439

حرام است » حرام از عوارض عامّ و غريب مسكر مى‌باشد يا در قول نحاة كه گفته‌اند : « هر فاعلى مرفوع است » مرفوع از عوارض عام و غريب فاعل محسوب ميشود و يا در كلام علماء طبيعى كه مى‌گويند : « هر فلكى حركت دورى دارد » حركت از عوارض عام و غريب فلك بحساب مى‌آيد .

حاشيه : نعم يعتبر ان لا يكون اعمّ من موضوع العلم و صرّح بذلك المحقّق الطّوسى ايضا فى نقد التّنزيل و اقول فى لزوم هذا الاعتبار ايضا نظر لصحّة ارجاع المحمولات العامّة الى العرض الذّاتى بالقيود المخصّصه كما يرجع المحمولات الخاصّة اليه بالمفهوم المردّد .

و الاستاد صرّح باعتبار الثانى فعدم اعتبار الاوّل تحكم .

و هيهنا زيادة كلام لا يسعها المقام .

ترجمه : مرحوم محشّى سپس ميفرمايد :

آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص439

ى در محمولات مسائل شرط است كه از موضوع علم اعمّ نباشند چنانچه مرحوم خواجه طوسى در كتاب « نقد التّنزيل » بآن تصريح فرموده :

ولى از نظر ما اعتبار اين قيد ( اعم نبودن محمول مسئله از موضوع علم ) نيز صحيح نيست زيرا محمولات اعم از موضوع علم را بواسطه قيودى كه آنها را تخصيص مى‌دهند ميتوان به عرض ذاتى برگرداند چنانچه در علم نحو مى‌گويند :

فاعل لفظى است كه بر موجد فعل دلالت كند كه در اينمثال اگر چه « لفظ » از كلمه كه موضوع علم نحو است اعم مى‌باشد ولى بكمك قيد « دال بر موجد فعل » از عوارض ذاتى آن ميگردد .

چنانچه بواسطه مفهوم مردّد محمولات خاصّ را به عرض ذاتى رجوع مى‌دهند مثلا مى‌گويند حيوان يا ناطق است و يا غير ناطق .

كه در اينمثال اگر چه « ناطق » اخصّ از حيوان است ولى بعد از ترديد بين آن و غير ناطق از اعراض ذاتيه بحساب مى‌آيد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :439««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 440

مرحوم استاد فرموده ارجاع محمول خاصّ بواسطه مفهوم مردّد به عرض ذاتى داراى اعتبار است ولى رجوع دادن محمول عام بواسطه قيود به عرض ذاتى معتبر نيست در حاليكه اين فرق تحكم و زورگوئى بيش نيست چه آنكه يا هردو بايد معتبر بوده و يا هيچيك نبايد اعتبارى داشته باشند .

و در اينمقام سخن بسيار است كه جاى طرح آن نيست .

متن : و قد يقال: المبادى لما يبدء به قبل المقصود و المقدّمات لما يتوقف عليه الشّروع على وجه الخبرة و فرط الرّغبة كتعريف العلم و بيان غايته و موضوعه.

ترجمه : مصنّف گويد :

و گاهى به مطالبى كه قبل از شرح مقصود در كتب ذكر مى‌كند « مبادى » گفته ميشود و بامورى كه باعث خبرويّت در شروع و حصول رغبت و ميل مى‌گردد همچون تعريف علم و بيان غايت آن و شرح موضوعش مقدّمات گويند .

حاشيه : قوله : و قد يقال المبادى :

اشارة الى اصطلاح آخر فى المبادى سوى ما تقدّم وضعه ابن الحاجب فى مختصر الاصول حيث اطلق المبادى على ما يبدئه قبل الشّروع فى مقاصد العلم سواء كان داخلا فى العلم، فيكون من المبادى المصطلحة السّابقة كتصوّر الموضوع و الاعراض الذاتيّة و التّصديقات الّتى يتألّف منها قياسات العلم او خارجا عنه يتوقف عليه الشّروع على وجه الخبرة و يسمّى مقدّمات كمعرفة الحدّ و الغاية و بيان الموضوع للاستمداد .

و الفرق بين المقدّمات و المبادى بهذا المعنى ممّا لا ينبغى ان يشتبه، فانّ المقدّمات خارجة عن العلم لا محالة بخلاف المبادى فتبصّر .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :440««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 441

ترجمه :

مبادى و مقدمات و فرق بين آنها

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « و قد يقال المبادى » ميفرمايد :

اين عبارت مصنّف اشاره به اصطلاح ديگرى است در اطلاق « مبادى » غير از آنچه قبلا گذشت . اين اصطلاح را ابن حاجب در كتاب مختصر الاصولش آورده و گفته است :

بر مطالبى كه قبل از شروع در مقاصد علم طرح ميشوند اعم از اينكه در علم مربوطه داخل بوده و يا از آن خارج باشند گاهى « مبادى » اطلاق ميگردد .

منتهى اگر مبادى داخل در علم باشند اطلاق مبادى بر طبق همان اصطلاح گذشته است مانند اطلاق مبادى بر تعريف موضوع و اعراض ذاتيه و آن و نيز تصديقاتيكه قياسات و براهين علم از آن تركيب و تأليف ميشوند .

ولى اگر مبادى خارج از علم بوده و صرفا موجب خبرويّت و آگاهى بيشترى شده از آنها به نام مقدّمات نام ميبرند مانند اطّلاع داشتن بر حدّ و تعريف و دانستن غايت و بيان موضوع جهت استمداد و كمك شدن در دريافتن مطالب .

و لازم بتوضيح و تذكّر است كه فرق بين مقدّمات و مبادى با شرحيكه داده شد سزاوار دانستن بوده و نبايد حضرات محصّلين از آن غافل شده تا موجب اشتباهشان بگردد و حاصل فرق اين شد كه مقدّمات عبارتست از امور خارج از علم ولى مبادى مطالبى است كه داخل در علم مى‌باشد .

متن : و كان القدماء يذكرون ما يسمّونه «الرؤسالثمانية»:

الاوّل: الغرض لئلّا يكون طلبه فيه عبثا.

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :441««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 442

الثّانى : المنعفة : و هى ما يتشوّقه الكلّ طبعا لينشط الطّالب و يتحمّل المشقّة .

الثّالث : السّمه و هى عنوان العلم ليكون عنده اجمال ما يفصّله .

الرّابع : المؤلّف ليسكن قلب المتعلّم .

الخامس : من اىّ علم هو ليطلب فيه ما يليق به .

السّادس : انّه فى اىّ مرتبة هو ليقدّم على ما يجب و يؤخّر عمّا يجب .

السّابع : القسمة ليطلب فى كلّ باب ما يليق به .

الثامن : الانحاء التّعليميّة و هى التقسيم اعنى التكثير من فوق و التّحليل و هو عكسه و التّحديد اى فعل الحدّ و البرهان اى الطّريق الى الوقوف على الحقّ و العمل و هذا بالمقاصد اشبه .

ترجمه : مصنّف گويد :

از رسومى كه بين قدماء از مصنّفين و مؤلّفين بوده اينكه در ابتداء كتابشان هشت امر را ذكر ميكرده كه بآن « رؤس ثمانيه » مى‌گفتند و آن هشت امر بقرار ذيل است :

1- غرض از علم تا طلب و زحمات طالب بيهوده نباشد .

2- منفعت و نتيجه علم و آن ذكر امرى است كه شوق طالب را زياد نموده و طبع و مليش را بتحصيل علم منظور جذب كرده و نشاطى در وى ايجاد مى‌كند كه حاضر است مشقّات و زحمات را تحمّل كند .

3- سمه و آن عنوان و تيتر علم مى‌باشد كه بدينوسيله طالب عالم اجمالى قبل از تفصيل دانسته باشد .

4- نام مؤلّف كه بدينوسيله طالب و متعلّم با قلبى آرام و خالى از تشويش مطالب را فراگيرد .

5- بيان اينكه علم منظور از چه سنخ علمى است تا متعلّم آنچه را كه شايسته تحصيل آن باشد فراهم كند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :442««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 443

6- بيان مرتبه علم تا آنرا بر آنچه واجب است مقدّم و از آنچه لازم است مؤخّر قرار دهد .

7- قسمت و ذكر ابواب كتاب تا متعلّم هرچه مناسب هرباب هست دنبال و طلب كند .

8- انحاء تعليميّه و آنها عبارتند از چند امر :

الف : تقسيم يعنى تكثير نمودن مقدّمات استدلال از طريق نتيجه .

ب : تحليل و آن عكس تقسيم است .

ج : تحديد يعنى حدّ و تعريف را اخذ نمودن .

د : برهان يعنى راه اطّلاع پيدا نمودن بر حق و عمل بآن .

البته از ميان رؤس ثمانيه امر هشتم شباهتش به مطالب مقصوده در علم بيشتر از هفت امر ديگر است .

حاشيه : قوله : يذكرون .

اى فى صدر كتبهم على انّها من المقدّمات او من المبادى بالمعنى الاعم .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « يذكرون » ميفرمايد :

مقصود مصنّف اينستكه قدماء هشت امر مذكور را در ابتداء كتابشان بعنوان مقدّمات يا مبادى بمعنائى كه اعمّ از مقدّمات است قرار ميدادند .

حاشيه : قوله : الغرض :

اعلم انّ ما يترتّب على فعل ان كان باعثا للفاعل على صدور ذلك الفعل منه يسمّى غرضا و علّة غائيّة و الّا يسمّى فائدة و منفعة و غاية قالوا : افعال اللّه تعالى لا تعلّل بالاغراض و ان اشتملت على غايات و منافع لا تحصى فكان مقصود المصنّف انّ القدماء كانوا يذكرون فى صدر كتبهم ما كان سببا حاملا على تدوين المدوّن الاوّل لهذا العلم ثمّ يعقّبونه بما يشتمل عليه من منفعة و مصلحة حتّى يميل اليها عموم الطّبايع ان كانت لهذا العلم‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :443««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 444

منفعة و مصلحة سوى الغرض الباعث للواضع الاوّل و قد عرفت فى صدر الكتاب الغرض و الغاية من علم المنطق و هما العصمة فتذكر .

ترجمه :

شرح رؤس ثمانيه‌

مقصود از غرض‌

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « الغرض » ميفرمايد :

مخفى نباشد آنچه بر فعل انسان مترتّب مى‌شود اگر فاعل را بر صدور فعل برانگيزد اصطلاحا به « غرض » موسوم است و بآن « علّت غائيه » نيز مى‌گويند .

و اگر صرفا بر فعل فاعل مترتّب شده بدون اينكه در بعث وى كوچكترين دخالتى داشته باشد به نام « فائده » و « منفعت » و « غايت » خوانده ميشود .

و كلمه « غرض » و « غايت » در اين عبارت متكلّمين بهمين دو معنائى است كه ذكرشد ايشان گفته‌اند :

افعال خداوند متعال معلول اغراض نبوده اگر چه بر غايات و منافع بيشمارى مشتمل است بنابراين مقصود مصنّف از غرض در اينجا اينست كه قدماء از ارباب تصنيف و تأليف در ابتداء كتبشان امرى را كه سبب تدوين مدوّن اوّل و تنظيم وى شده و او را بر اين امر ودار كرده است بعنوان غرض مى‌آورد و سپس بدنبالش منافع و مصالح مترتّب بر آن را ذكر مى‌كردند تا عامّه طبايع به تحصيل آن گرائيده و در صورت تحقّق منفعت و مصلحتى غير از آنچه واضح اوّل را بر آن برانگيخته طالبين و قارئين را در رسيدن بآن شائق شوند .

و اينك مى‌گوئيم كه ما نيز در ابتداء و صدر كتاب غرض و غايت از تحصيل علم منطق را كه عصمت از خطاء در فكر باشد ذكر نموديم پس‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :444««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 445

جاى اينست كه آنرا بياد آوريد و فائده‌اش را نصب العين قرار دهيد .

حاشيه : قوله : الثالث السّمه‌

السّمه فى اللغة، العلامة و كان المقصود هيهنا الاشارة الى وجه تسمية العلم كما يقال :

انّما سمّى المنطق منطقا، لانّ النّطق يطلق على الظّاهرى و هو التّكلّم و على الباطنى و هو ادراك الكلّيّات و هذا العلم يقوى الاوى و يسلك بالثّانى مسلك السّداد فاشتق له اسم من النّطق فالمنطق امّا مصدر ميمى بمعنى النّطق، اطلق على العلم المذكور مبالغة فى مدخليته فى تكميل النّطق حتّى كانّه هو و امّا اسم مكان كانّ هذا العلم محل النّطق و مظهره و فى ذكر وجه التشبيه اشارة اجماليّة الى ما يفصّله العلم من المقاصد .

ترجمه :

سمه و مقصود از آن‌

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « الثالث السمه » ميفرمايد :

سمه در لغت بمعناى علامت است و مقصود از آن در اينجا اشاره كردن به وجه تسميه علم مى‌باشد چنانچه در تسميه منطق به اين نام گفته‌اند .

اينعلم را از اينرو به نام منطق خوانده‌اند، چون نطق هم بر تكلّم ظاهرى اطلاق ميشود و هم بر باطنى كه عبارت از ادراك كلّيّات باشد و اينعلم نطق ظاهرى را تقويت داده و نطق باطنى را تحكيم مى‌بخشد لذا برايش نامى از لفظ « نطق » مشتقّ نموده‌اند .

نتيجتا بايد گفت كلمه « منطق » يا مصدر ميمى بمعناى نطق است كه آنرا بر علم ياد شده از باب مبالغه در تكميل نطق اطلاق كرده‌اند حتّى گويا در اين امر بمرحله‌اى رسيده كه اصلا نفس نطق و خود آن مى‌باشد و

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :445««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست