بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 441

ترجمه :

مبادى و مقدمات و فرق بين آنها

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « و قد يقال المبادى » ميفرمايد :

اين عبارت مصنّف اشاره به اصطلاح ديگرى است در اطلاق « مبادى » غير از آنچه قبلا گذشت . اين اصطلاح را ابن حاجب در كتاب مختصر الاصولش آورده و گفته است :

بر مطالبى كه قبل از شروع در مقاصد علم طرح ميشوند اعم از اينكه در علم مربوطه داخل بوده و يا از آن خارج باشند گاهى « مبادى » اطلاق ميگردد .

منتهى اگر مبادى داخل در علم باشند اطلاق مبادى بر طبق همان اصطلاح گذشته است مانند اطلاق مبادى بر تعريف موضوع و اعراض ذاتيه و آن و نيز تصديقاتيكه قياسات و براهين علم از آن تركيب و تأليف ميشوند .

ولى اگر مبادى خارج از علم بوده و صرفا موجب خبرويّت و آگاهى بيشترى شده از آنها به نام مقدّمات نام ميبرند مانند اطّلاع داشتن بر حدّ و تعريف و دانستن غايت و بيان موضوع جهت استمداد و كمك شدن در دريافتن مطالب .

و لازم بتوضيح و تذكّر است كه فرق بين مقدّمات و مبادى با شرحيكه داده شد سزاوار دانستن بوده و نبايد حضرات محصّلين از آن غافل شده تا موجب اشتباهشان بگردد و حاصل فرق اين شد كه مقدّمات عبارتست از امور خارج از علم ولى مبادى مطالبى است كه داخل در علم مى‌باشد .

متن : و كان القدماء يذكرون ما يسمّونه «الرؤسالثمانية»:

الاوّل: الغرض لئلّا يكون طلبه فيه عبثا.

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :441««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 442

الثّانى : المنعفة : و هى ما يتشوّقه الكلّ طبعا لينشط الطّالب و يتحمّل المشقّة .

الثّالث : السّمه و هى عنوان العلم ليكون عنده اجمال ما يفصّله .

الرّابع : المؤلّف ليسكن قلب المتعلّم .

الخامس : من اىّ علم هو ليطلب فيه ما يليق به .

السّادس : انّه فى اىّ مرتبة هو ليقدّم على ما يجب و يؤخّر عمّا يجب .

السّابع : القسمة ليطلب فى كلّ باب ما يليق به .

الثامن : الانحاء التّعليميّة و هى التقسيم اعنى التكثير من فوق و التّحليل و هو عكسه و التّحديد اى فعل الحدّ و البرهان اى الطّريق الى الوقوف على الحقّ و العمل و هذا بالمقاصد اشبه .

ترجمه : مصنّف گويد :

از رسومى كه بين قدماء از مصنّفين و مؤلّفين بوده اينكه در ابتداء كتابشان هشت امر را ذكر ميكرده كه بآن « رؤس ثمانيه » مى‌گفتند و آن هشت امر بقرار ذيل است :

1- غرض از علم تا طلب و زحمات طالب بيهوده نباشد .

2- منفعت و نتيجه علم و آن ذكر امرى است كه شوق طالب را زياد نموده و طبع و مليش را بتحصيل علم منظور جذب كرده و نشاطى در وى ايجاد مى‌كند كه حاضر است مشقّات و زحمات را تحمّل كند .

3- سمه و آن عنوان و تيتر علم مى‌باشد كه بدينوسيله طالب عالم اجمالى قبل از تفصيل دانسته باشد .

4- نام مؤلّف كه بدينوسيله طالب و متعلّم با قلبى آرام و خالى از تشويش مطالب را فراگيرد .

5- بيان اينكه علم منظور از چه سنخ علمى است تا متعلّم آنچه را كه شايسته تحصيل آن باشد فراهم كند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :442««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 443

6- بيان مرتبه علم تا آنرا بر آنچه واجب است مقدّم و از آنچه لازم است مؤخّر قرار دهد .

7- قسمت و ذكر ابواب كتاب تا متعلّم هرچه مناسب هرباب هست دنبال و طلب كند .

8- انحاء تعليميّه و آنها عبارتند از چند امر :

الف : تقسيم يعنى تكثير نمودن مقدّمات استدلال از طريق نتيجه .

ب : تحليل و آن عكس تقسيم است .

ج : تحديد يعنى حدّ و تعريف را اخذ نمودن .

د : برهان يعنى راه اطّلاع پيدا نمودن بر حق و عمل بآن .

البته از ميان رؤس ثمانيه امر هشتم شباهتش به مطالب مقصوده در علم بيشتر از هفت امر ديگر است .

حاشيه : قوله : يذكرون .

اى فى صدر كتبهم على انّها من المقدّمات او من المبادى بالمعنى الاعم .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « يذكرون » ميفرمايد :

مقصود مصنّف اينستكه قدماء هشت امر مذكور را در ابتداء كتابشان بعنوان مقدّمات يا مبادى بمعنائى كه اعمّ از مقدّمات است قرار ميدادند .

حاشيه : قوله : الغرض :

اعلم انّ ما يترتّب على فعل ان كان باعثا للفاعل على صدور ذلك الفعل منه يسمّى غرضا و علّة غائيّة و الّا يسمّى فائدة و منفعة و غاية قالوا : افعال اللّه تعالى لا تعلّل بالاغراض و ان اشتملت على غايات و منافع لا تحصى فكان مقصود المصنّف انّ القدماء كانوا يذكرون فى صدر كتبهم ما كان سببا حاملا على تدوين المدوّن الاوّل لهذا العلم ثمّ يعقّبونه بما يشتمل عليه من منفعة و مصلحة حتّى يميل اليها عموم الطّبايع ان كانت لهذا العلم‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :443««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 444

منفعة و مصلحة سوى الغرض الباعث للواضع الاوّل و قد عرفت فى صدر الكتاب الغرض و الغاية من علم المنطق و هما العصمة فتذكر .

ترجمه :

شرح رؤس ثمانيه‌

مقصود از غرض‌

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « الغرض » ميفرمايد :

مخفى نباشد آنچه بر فعل انسان مترتّب مى‌شود اگر فاعل را بر صدور فعل برانگيزد اصطلاحا به « غرض » موسوم است و بآن « علّت غائيه » نيز مى‌گويند .

و اگر صرفا بر فعل فاعل مترتّب شده بدون اينكه در بعث وى كوچكترين دخالتى داشته باشد به نام « فائده » و « منفعت » و « غايت » خوانده ميشود .

و كلمه « غرض » و « غايت » در اين عبارت متكلّمين بهمين دو معنائى است كه ذكرشد ايشان گفته‌اند :

افعال خداوند متعال معلول اغراض نبوده اگر چه بر غايات و منافع بيشمارى مشتمل است بنابراين مقصود مصنّف از غرض در اينجا اينست كه قدماء از ارباب تصنيف و تأليف در ابتداء كتبشان امرى را كه سبب تدوين مدوّن اوّل و تنظيم وى شده و او را بر اين امر ودار كرده است بعنوان غرض مى‌آورد و سپس بدنبالش منافع و مصالح مترتّب بر آن را ذكر مى‌كردند تا عامّه طبايع به تحصيل آن گرائيده و در صورت تحقّق منفعت و مصلحتى غير از آنچه واضح اوّل را بر آن برانگيخته طالبين و قارئين را در رسيدن بآن شائق شوند .

و اينك مى‌گوئيم كه ما نيز در ابتداء و صدر كتاب غرض و غايت از تحصيل علم منطق را كه عصمت از خطاء در فكر باشد ذكر نموديم پس‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :444««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 445

جاى اينست كه آنرا بياد آوريد و فائده‌اش را نصب العين قرار دهيد .

حاشيه : قوله : الثالث السّمه‌

السّمه فى اللغة، العلامة و كان المقصود هيهنا الاشارة الى وجه تسمية العلم كما يقال :

انّما سمّى المنطق منطقا، لانّ النّطق يطلق على الظّاهرى و هو التّكلّم و على الباطنى و هو ادراك الكلّيّات و هذا العلم يقوى الاوى و يسلك بالثّانى مسلك السّداد فاشتق له اسم من النّطق فالمنطق امّا مصدر ميمى بمعنى النّطق، اطلق على العلم المذكور مبالغة فى مدخليته فى تكميل النّطق حتّى كانّه هو و امّا اسم مكان كانّ هذا العلم محل النّطق و مظهره و فى ذكر وجه التشبيه اشارة اجماليّة الى ما يفصّله العلم من المقاصد .

ترجمه :

سمه و مقصود از آن‌

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « الثالث السمه » ميفرمايد :

سمه در لغت بمعناى علامت است و مقصود از آن در اينجا اشاره كردن به وجه تسميه علم مى‌باشد چنانچه در تسميه منطق به اين نام گفته‌اند .

اينعلم را از اينرو به نام منطق خوانده‌اند، چون نطق هم بر تكلّم ظاهرى اطلاق ميشود و هم بر باطنى كه عبارت از ادراك كلّيّات باشد و اينعلم نطق ظاهرى را تقويت داده و نطق باطنى را تحكيم مى‌بخشد لذا برايش نامى از لفظ « نطق » مشتقّ نموده‌اند .

نتيجتا بايد گفت كلمه « منطق » يا مصدر ميمى بمعناى نطق است كه آنرا بر علم ياد شده از باب مبالغه در تكميل نطق اطلاق كرده‌اند حتّى گويا در اين امر بمرحله‌اى رسيده كه اصلا نفس نطق و خود آن مى‌باشد و

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :445««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 446

يا بايد بگوئيم اينكلمه اسم مكان است گويا علم منطق محل نطق و مظهر آن مى‌باشد .

ناگفته نماند در باب وجه تسميه وقتى آنرا تقرير و بيان نمودند خود سبب مى‌شود كه متعلّم بواسطه همين قدر از اشاره اجمالى تفصيل مقاصد علم را دريابد .

حاشيه : قوله : الرّابع المؤلّف ليسكن قلب المتعلّم :

على ما هو الشأن فى مبادى الحال من معرفة حال الاقوال بمراتب الرّجال .

و امّا المحققّون فيعرفون الرّجال بالحقّ بالرّجال و لنعم ما قال ولىّ ذى الجلال عليه سلام اللّه المتعال « لا ينظر الى من قال و انظر الى ما قال » هذا .

و مقنّن قوانين المنطق و الفلسفه هو الحكيم العظيم ارسطو دونّهما بامر اسكندر و لذا لقّب بالمعلّم الاوّل و قيل للمنطق انّه ميراث ذى القرنين ثمّ بعد نقل المترجمين تلك الفلسفيات من لغة اليونانيّة الى لغة العرب هذّبها و رتّبها و اتقنها ثانيا المعلّم الثانى الحكيم ابو نصر الفارابى و قد فصّلها و حرّرها بعد اضاعة كتب ابى نصر الشيخ الرئيس ابو على سينا شكر اللّه مساعيهم الجميلة :

ترجمه :

ذكر مؤلّف و غرض از آن‌

مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « الرّابع المؤلّف ليسكن قلب المتعلّم » ميفرمايد :

چهارم از « رؤس ثمانيه » اينستكه نام مؤلف را در ابتداء تأليفات ميبرند تا قلب متعلّم آرامش پيدا كند و با سكونت خاطر بمطالب كتاب بنگرد چه آنكه در ابتداء امر اشخاص مبتدى شأن و حالشان اينستكه بواسطه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :446««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 447

مراتب و درجات رجال روى گفته‌هايشان حساب نموده و بآنها ترتيب اثر ميدهند بخلاف افراد با تحقيق و غير مبتدى زيرا ايشان چون حقّ را دريافته‌اند از اينرو مناط پى بردن به رجال و مراتب ايشان را حقّ قرار ميدهند نه آنكه همچون دسته اوّل حق و واقع را بواسطه رجال و بملاك گفته ايشان بيابند و چه نيكو فرموده ولىّ حضرت حقّ مولانا امير المؤمنين سلام اللّه المتعال عليه :

بشخص گوينده نظر مكن بلكه بگفته‌اش بنگر .

سپس مرحوم محشّى ميفرمايد :

مطلب گفته شده را اخذ نما و بخاطرت بسپار و پس از آن بدان كه :

مؤسّس و مقنّن قواعد منطقى و فلسفى حكيم بزرگوار ارسطو مى‌باشد كه بامر اسكندر ذو القرنين اين دو فنّ را تدوين نمود و از اينرو به « معلّم اوّل » ملقّب گرديد .

و نيز منطق را به نام « ميراث ذو القرنين » خواندند و بهر تقدير بعد از تدوين ايندو علم بدست ارسطو سپس مترجمين قواعد ايندو فنّ را از لغت يونانى به لغت تازى برگردانده و معلّم ثانى يعنى حكيم ابو نصر فارابى در مرحله دوّم از تحوّل قواعد حكمى و فلسفى آنها را تهذيب و از حشو و زوائد منقّح ساخته و قوانين ايندو علم را مرتّب و متقّن نمود و پس از وى ايندو علم بدست حكيم و طبيب بزرگ اسلام يعنى شيخ الرئيس ابو على سينا وارد مرحله سوّم از تحوّل شده و بصورت علمى مفصّل و محرّر درآمد . خداوند متعال زحمات و سعى همه ايشان را جزاء خير دهد .

قوله : على ما هو الشأن فى مبادى الحال :

يعنى شأن افراد مبتدى در اوائل امر چنين است .

قوله : من معرفة حال الاقوال بمراتب الرّجال :

كلمه « من » بيان است از « ما هو الشأن » و حاصل آنكه افراد

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :447««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 448

مبتدى شأنشان اينست كه حال اقوال و حق و باطل بودن آنها را بمناط و ملاك مراتب گوينده‌گان قياس مى‌نمايند .

قوله : هذا :

يعنى بگير اين مطالب را .

قوله : بعد اضاعة كتب ابى نصر :

يعنى بعد از انتشار پيدا نمودن كتب فارابى .

حاشيه : قوله : من اىّ علم هو :

اى من اىّ جنس من اجناس العلوم العقليّة او النّقليّة الفرعيّة او الاصليّة كما يبحث عن حال المنطق انّه من جنس العلوم الحكميّة ام لا :

فان فسّرت الحكمة بالعلم باحوال اعيان الموجودات على ما هى عليه فى نفس الامر بقدر الطّاعة البشريّة لم يكن منها، اذ ليس بحثه الّا عن المفهومات و الموجودات الذهنيّة الموصلة الى التّصوّر او التّصديق و ان حذف الاعيان من التفسير المذكور فهو من الحكمة .

ثمّ على التقدير الثّانى فهو من قسم الحكمة النظريّة الباحثة عمّا ليس وجودها بقدرتنا و اختيارنا .

ثمّ هل هو حينئذ اصل من اصول الحكمة النظريّة او من فروع الالهيّة و المقام لا يسع بسط ذلك الكلام .

ترجمه :

پنجماز اجزاء علم‌

مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « من اىّ علم » ميفرمايد :

پنجم از اجزاء علم اينست كه بيان مى‌كنند علم منظور از كدام جنس مى‌باشد، آيا از جنس علوم عقلى بوده يا نقلى و بفرض نقلى بودن از نقلى فرعى است يا از سنخ اصول مى‌باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :448««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست