الارض حادث و السماء حادث و الشجر حادث و الحجر حادث ( امثله براى تعيين موضوعات ).
الحادث متحرّك و الحادث متغيّر و الحادث موجود و الحادث له الفساد ( امثله براى تعيين محمولات ).
لازم بتذكّر است كه حمل موضوعات و محمولات بر هركدام از موضوع و محمول در قضيّه مطلوب و نيز حمل هريك از ايندو بر موضوعات و محمولات با واسطه بوده يا بدون واسطه باشد فرقى ندارد .
سپس آنچه از موضوع و محمول قضيّه مطلوب مسلوب بوده و نيز آندو از آنها منفى مىباشند در نظر ميگيرند .
مثلا مىگويند :
القديم ليس بعالم و العالم ايضا ليس بقديم و نيز :
القديم ليس بحادث و الحادث ليس بقديم .
و پس از تعيين منفيّات و مسلوبات بتمام موضوعات و محمولات طرفين مطلوب و نسبت آندو بآنها نظر مىنمائيم، پس اگر در بين محمولات موضوع امرى يافتيم كه موضوع براى محمول موضوع مطلوب بود پس مطلوب را از طريق شكل اوّل بدست آوردهايم مثلا در مثال مذكور « عالم » موضوع و « حادث » محمول است حال يكى از محمولات عالم كه موضوع براى حادث نيز قرار گرفته متغيّر مىباشد از اينرو مىتوان قياس اينچنين تشكيل دهيم :
العالم متغيّر و كلّ متغير حادث و نتيجه را كه مطلوب بود از آن تحصيل كرده و بگوئيم فالعالم حادث .
و اگر از محمولات موضوع مطلوب امرى يافتيم كه نسبت به محمول مطلوب نيز محمول بود قضيّه مقصود را از طريق شكل دوّم بدست آوردهايم و اگر در بين موضوعات براى موضوع مطلوب امرى يافتيم كه موضوع براى
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :455««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
محمول آن بود از طريق شكل سوّم بغرض نائل آمدهايم و اگر محمول براى محمولش بود از راه شكل چهارم بآن رسيدهايم .
البتّه مخفى نماند تحصيل غرض از طريق اشكال مىبايد مقرون با رعايت شرائط از حيث كمّ و كيف باشد و تذكّرا مىگوئيم آنچه تا باينجا در شرح تقسيم گفتيم مطالبى است كه در شرح مطالع قطب الدين رازى مىباشد و عبارت مصنّف در متن كه مىگويد « اعنى التكثير » يعنى تكثير مقدّمات در حاليكه از نتيجه اخذ مىشوند بهمين مطالب ناظر مىباشد .
و اينكه مصنّف در متن از « نتيجه » به كلمه « فوق » تعبير نموده جهتش اينستكه مقصود اعلى و مقصد اقصى از دليل همان رسيدن به نتيجه و تحصيل آن مىباشد .
حاشيه : قوله : و التحليل .
فى شرح المطالع كثيرا ما يورد فى العلوم قياسات منتجة للمطالب لا على الهيئات المنطقيّة لتساهل المركب اعتمادا على الفطن العالم بالقواعد .
فان اردت ان تعرف انّه على اىّ شكل من الاشكال فعليك بالتحليل و هو عكس التّركيب حصل المطلوب و انظر الى القياس المنتج له، فان كان فيه مقدّمة تشارك المطلوب بكلا جزئيه فالقياس استثنائى و ان كانت مشاركة للمطلوب باحد جزئيه فالقياس اقترانى ثم انظر الى طرفى المطلوب ليتميّز عندك الصّغرى عن الكبرى، لانّ ذلك الجزء ان كان محكوما عليه فى النتيجة فهى الصّغرى او محكوما به فيها فهى الكبرى ثم ضمّ الجزء الآخر من المطلوب الى الجزء الآخر من تلك المقدّمة، فان تألّفا على احد التّأليفات الاربع فما انضمّ الى جزئى المطلوب هو الحد الاوسط و يتميّز الشكل المنتج و ان لم يتألّفا كان القياس مركبا فاعمل بكل واحد منهما العمل المذكور اى ضع الجزء الآخر من المطلوب و الجزء الآخر من المقدّمه كما وضعت طرفى المطلوب فى التّقسيم .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :456««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
فلا بدّ ان يكون لكلّ واحد منهما نسبة الى شى ممّا فى القياس و الّا لم يكن القياس منتجا للمطلوب فان وجدت حدّا مشتركا بينهما فقد تمّ القياس و تبيّن لك المقدّمات و الاشكال و النتيجة .
فقوله « و هو عكسه » اى تكثير المقدّمات الى فوق و هو النتيجة كما مرّ وجهه .
ترجمه :
تحليل و شرح آن
مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « و التحليل » ميفرمايد :
در شرح مطالع چنين آمده :
چه بسيار است كه در علوم قياساتى وارد مىكنند كه داراى نتيجه صادقه بوده ولى بر طبق هيچيك از هيئات منطقى نمىباشند و اين امر ناشى از تسامح و سهلانگارى نمودن كسى استكه قياسات را تركيب كرده است و جهت اين تسامح اعتماد نمودن بر فطانت مخاطب و علمش به قواعد و قوانين منطقى است .
و بهر تقدير اگر بخواهى بدانى كه قياس منظور بر طبق كدام يك از اشكال اربعه است منحصرا بايد از طريق تحليل وارد شوى و آن عكس تركيب مىباشد و شرح آن چنين است :
مطلوب و نتيجه را تحصيل نما و بقياس منتج نظر افكن پس اگر در آن مقدّمهاى يافتى كه در هردو جزء مطلوب با آن مشاركت باشد پس قياس استثنائى است و اگر مشاركتش تنها در يك جزء بوده قياس اقترانى مىباشد .
پس از آن موضوع و محمول نتيجه را بنگر تا بدينوسيله صغرى از كبرى نزدت مشخّص و مميّز شود چه آنكه جزء مشترك در صغرى و كبرى اگر در نتيجه محكوم عليه باشد لاجرم مقدّمهايكه با مطلوب در يكى از دو
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :457««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
جزئش مشترك است صغرى مىباشد و اگر جزء مشترك در مقدّمه محكوم به باشد پس آن مقدّمه كبرى است .
سپس جزء ديگر از مطلوب را به جزء ديگر از اين مقدّمه ضميمه كن پس اگر بر طبق يكى از اشكال اربع تأليف و تركيب شدند آنچه به دو جزء مطلوب منضمّ شده حد وسط است و بدين ترتيب مشخص ميشود كه قياس منتج بر طبق كداميك از اشكال اربعه مىباشد .
و امّا اگر بعد از ضميمه نمودن بهيچيك از اشكال در نيامد معلوم ميشود قياس بسيط نبوده بلكه مركّب است پس لازم است عمل ياد شده در تقسيم را نسبت بهريك از آندو جزء عملى سازى يعنى جزء ديگر از مطلوب و جزء ديگر از مقدّمه را ملاحظه كن و همانطوريكه در تقسيم موضوعات و محمولات را پيدا مىنمودى در اينجا نيز اينچنين نما لاجرم هركدام از ايندو با جزئى از قياس نسبتى پيدا مىكنند چه آنكه در غير اينصورت قياس منتج مطلوب نمىباشد .
حال اگر حدّ مشترك بين آندو جزء مطلوب يافتى قياس تامّ مىباشد و مقدّمات و اشكال و نتيجه برايت روشن و آشكار ميگردد .
بنابراين قول مصنّف يعنى « و هو عكسه » معنايش اينستكه در تحليل مقدّمات را تكثير نموده تا به فوق يعنى نتيجه برسند .
و سرّ اطلاق « فوق » به « نتيجه » بيانش در ذيل تقسيم گذشت .
حاشيه : قوله : و التّحديد :
اى فعل الحدّ يعنى انّ المراد بالتّحديد بيان اخذ الحد و كانّ المرد المعرّف مطلقا للاشياء و ذلك بان يقال :
اذا اردت تعريف شئ فلا بدّ ان تضع ذلك الشئ و تطلب جميع ما هو اعم منه و تحمّل عليه بواسطه او بغيرها و تميّز الذّاتيّات عن العرضيّات بان تعدّ ما هو بيّن الثّبوت له و ما يلزم من مجرّد ارتفاعه ارتفاع نفس الماهيّة
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :458««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ذاتيّا و ما ليس كذلك عرضيّا عاما و تطلب جميع ما هو مساو له فيميز عندك الجنس من العرض العام و الفصل من الخاصّة .
ثمّ تركّب اىّ قسم شئت من اقسام المعرّف بعد اعتبار الشّرائط المذكوره فى باب المعرّف .
ترجمه :
تحديد و شرح آن
مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « و التحديد » ميفرمايد :
مقصود از تحديد انجام حدّ مىباشد و بعبارت ديگر :
منظور از تحديد بيان پيدا نمودن حدّ و معرّف شيئى است و گويا مطلق معرّف اشياء مقصود باشد و طريقه آن اينست كه وقتى بخواهى معرّف چيزى را پيداكنى مىبايد آن شئ را موضوع قرار داده و تمام اشيائيكه اعم از آن هستند طلب نموده و بر آن بطور بىواسطه يا با واسطه حمل نمائى .
البتّه لازم است در بين اين امور ذاتيّات را از عرضيّات مشخّص كنى باين طرز كه امور بيّن الثبوت براى آن شئ را كه از مجرّد ارتفاعشان ارتفاع ماهيت شيئى لازم مىآيد ذاتى قلمداد كرده و آنهائيكه چنين نيستند عرضى محسوب نما و نيز در صدد بدست آوردن امورى باش كه با آن شئ مساوى هستند و پس از تحصيل اين امور جنس از عرض عام و فصل از عرض خاص نزدت مشخّص و مميّز ميگردد سپس بعد از در نظر گرفتن شرائط در باب معرّف هر قسمى از اقسام معرّف را كه بخواهى با امور تحصيل شده ميتوانى تركيب نموده و عرضه بدارى .
حاشيه : قوله : اى الطريق الى الوقوف على الحق :
اى اليقين ان كان المطلوب علما نظريّا و الى الوقوف عليه و العمل به انكان علما عمليا كما يقال : اذا اردت الوصول الى اليقين فلا بدّ ان تستعمل فى الدّليل بعد محافظة شرائط صحّة الصّورة، امّا الضّروريّات السّت
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :459««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
او ما يحصل منها بصورة صحيحة و هيئة منتجه و تبالغ فى التّفحّص عن ذلك حتّى لا تشتبه بالمشهورات او المسلّمات او المشبّهات و لا تذعن لشئ بمجرد حسن الظنّ به او بمن تسمع منه حتّى لا تقع فى مضيق الخطابه و لا ترتبط بربقة التقليد .
ترجمه :
برهان و شرح آن
مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « اى الطّريق الى الوقوف على الحق » ميفرمايد :
مقصود از برهان طريق اطّلاع بر حق است و مراد از حقّ يكى از دو امر ذيل مىباشد :
الف : اگر مطلوب علم نظرى بوده مقصود از حقّ يقين مىباشد .
ب : اگر مطلوب علم عملى باشد مطلوب آگاهى بر حق و عمل بر طبق آن است .
چنانچه مىگويند : وقتى اراده رسيدن به يقين داشتى پس بناچار بايد در دليل بعد از مراعات شرائط صحّت صورت قياس يا ضروريّات ششگانه ( اوّليّات، مشاهدات، تجربيّات، حدسيّات، متواترات و فطريّات ) را استعمال نمائى و يا از اموريكه موجب حصول قياس صحيح الصورة و الهيئة ميگردند استعانت بجوئى .
البتّه در اين وادى لازم است حدّ اعلاى سعى را نموده و در تحصيل چنين قياس تفحّص بليغ روا بدارى تا آنكه ضروريّات ششگانه را به قضاياى مشهوره و مسلّمه و مشبّهه اشتباه نكنى و الحذر بصرف حسن ظنّ بچيزى مبادا بآن اذعان پيدا كرده و معتقد شوى چنانچه حسن ظنّ بافراد مبادا ترا بر آن دارد كه گفته ايشان را تصديق نمائى كه در اينصورت در تنگناى خطابه واقع شده و دچار تقليد مىگردى .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :460««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
حاشيه : قوله : و هذا بالمقاصد اشبه :
اى الامر الثامن اشبه بمقاصد الفن منه بالمقدّمات و لذا ترى المتأخّرين كصاحب المطالع يوردون ما سوى التّحديد فى مباحث الحجّة و لواحق القياس .
و امّا التحديد فشأنه ان يذكر فى مباحث المعرّف .
و قيل هذا اشارة الى العمل و كونه اشبه بالمقصود ظاهر بل المقصود من العلم العمل جعلنا اللّه و ايّاكم من الرّاسخين فى الامرين و رزقنا بفضله وجوده سعادة الدّارين بحقّ نبيّه محمّد خير البريّة اجمعين و عترته الطّاهرين انّه موفّق و معين .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « و هذا بالمقاصد اشبه » ميفرمايد :
امر هشتم كه انحاء تعليميه باشد بمقاصد كتاب شبيهتر است تا به مقدّمات آن و لذا است كه متأخرين از اهل فنّ همچون صاحب مطالع غير از تحديد آن امور ديگر را جزء مباحث حجّت و ملحقات قياس قرار دادهاند و امّا تحديد چون شأنش مقتضى است كه در مبحث معرّف ذكر گردد از اينرو در مباحث حجّت نياوردهاند . برخى گفتهاند : مشار اليه « هذا » كلمه « عمل » در عبارت مصنّف مىباشد نه امر ثامن و وجه اشبه بودن عمل بمقصود بسى روشن و واضح است چه آنكه مقصود اصلى از علم عمل مىباشد .
خداوند متعال ما و شما را از كسانى قرار دهد كه در علم و عمل راسخ مىباشند و بفضل وجودش سعادت دو جهان را نصيب ما بكند بحق محمّد كه بهترين جميع خلائق است و
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :461««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
عترت پاك او بدرستيكه حقتعالى توفيقدهنده و كمككننده است .
تمام شد كتاب الآثار الباقيه فى شرح الحاشيه در ظهر روز بيست و پنجم ماه محرّم الحرام سنه 1405 هجرى قمرى به دست ناتوان بنده ضعيف سيد محمّد جواد ذهنى تهرانى نزيل قم المشرفه عش اهل البيت سلام اللّه عليهم اجمعين و از تمام قارئين و ناظرين التماس دعاء داشته و رجاء آن است كه ببركت دعائشان خداوند متعال نظرى باين بىبضاعت نموده شايد غفران و رحمت عفوش شامل اين حقير بشود .