بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 48

استوار بوده و از تقويت و تأييد امرى محقّق باشد كه او را از لغزش مصون دارد و بر خداوند تمسّك نموده و باو متوسّل ميباشم .

حاشيه : قوله : جعلته تبصرة :

اى مبصّرا و يحتمل التّجوّز فى الاسناد و كذا قوله « تذكرة » .

ترجمه : كلمه « تبصرة » در عبارت متن يعنى « جعلته تبصرة » بمعناى « مبصّرا » است و احتمال دارد كه از باب مجاز در اسناد باشد و همچنين است كلام ديگر مصنّف يعنى « تذكرة » .

شرح : قوله : اى مبصّرا :

يعنى مصدر بمعناى اسم فاعل و از باب مجاز در كلمه است .

قوله : و يحتمل التّجوز فى الاسناد :

يعنى از باب « زيد عدل » كه مجاز در اسناد است باشد

قوله : و كذا قوله « تذكرة » :

يعنى در « تذكرة » نيز همين دو احتمال ( مجاز در كلمه و مجاز در اسناد ) ميباشد .

حاشيه : قوله : لدى الافهام :

بالكسر اى تفهيم الغير ايّاه او تفهيمه للغير و الاوّل للمتعلّم و الثّانى للمعلّم .

ترجمه : كلمه « الافهام » در عبارت مصنّف يعنى « لدى الافهام » بكسر همزه بمعناى فهماندن غير باو است يا فهماندن وى بغير مى‌باشد .

بنابر احتمال اوّل متعلّم و شاگرد مقصود بوده و طبق احتمال دوّم معلّم منظور ميباشد .

شرح : قوله : اى تفهيم الغير ايّاه :

يعنى تقدير عبارت چنين است « لدى افهامه الغير » و بنابراين مصدر بمفعول اضافه شده و مقصود از مفعول متعلّم ميباشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :48««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 49

قوله : او تفهيمه للغير :

يعنى تقدير عبارت چنين است « لدى افهامه للغير » و بنابراين مصدر بفاعل اضافه شده و منظور از فاعل معلّم ميباشد .

حاشيه : قوله : من ذوى الافهام :

بفتح الهمزه جمع الفهم، و الظّرف امّا فى موضع الحال من فاعل « يتذكّر » او متعلّق بيتذكّر بتضمين معنى الاخذ او التّعلّم اى يتذكّر اخذا او متعلّما من ذوى الافهام .

و هذا ايضا يحتمل الوجهين .

ترجمه : كلمه « الافهام » در عبارت مصنّف يعنى « ذوى الافهام » بفتح همزه بوده و جمع فهم ميباشد و ظرف يعنى « من ذوى » يا در جاى حال است از فاعل « يتذكّر » يا متعلّق به يتذكّر است در صورتيكه معناى « اخذ » يا « تعلّم » را در « يتذكّر » تضمين نمائيم و معنا چنين ميشود و اين كتاب را مذكّر قرار دادم براى كسيكه قصد دارد متذكّر شود در حالتيكه گيرنده يا فراگيرنده است از صاحبان فهم و ادراك مطالب را .

و در « ذوى الافهام » نيز دو احتمال است .

آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص49

شرح : قوله : و الظرف امّا فى موضع الحال :

يعنى « من ذوى » جار و مجرور بوده متعلّق باستقرّ حال است از فاعل يتذكّر و معناى عبارت چنين است :

و قرار دادم اين كتاب را متذكّركننده براى كسيكه قصد متذكّر شدن را دارد در حالتيكه از صاحبان فهم است .

و ميتوان آن را به يتذكّر متعلّق دانست .

سؤال‌

در صورتيكه ظرف را به يتذكّر متعلّق بگيريم مادّه يتذكّر با « من » جارّه استعمال نميشود از اينرو استعمال اينكلمه يعنى « من » جارّه در

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :49««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 50

اينمقام احتمال مزبور را تضعيف مى‌كند .

جواب‌

براى دفع اين اشكال به « يتذكّر » معناى « اخذ » يا « تعلّم » را تضمين نموده و چون اين دو مادّه با حرف جارّ نام برده تناسب دارند باينوسيله اشكال بر طرف شده و معناى عبارت چنين ميشود :

و قرار دادم اين كتاب را مذكّر براى كسيكه قصد متذكّر شدن را دارد در حاليكه اخذ مى‌كند مطالب آنرا از صاحبان فهم يا در حاليكه تعلّم و فراگرفتنش از صاحبان فهم است .

قوله : بتضمين معنى الاخذ :

تضمين در اصطلاح ادباء آنستكه به لفظى معناى لفظ ديگرى را اعطاء كنند چنانچه در آيه شريفه عينا يشرب بها عباد اللّه گفته‌اد به « باء » جارّه معناى « من » اعطاء شده و تقدير عينا يشرب منها است .

و چه بسا بدون اينكه لفظى در عبارت بياورند معناى آنرا از لفظ مذكور اراده مى‌نمايند چنانچه در متن معناى اخذ يا تعلّم را از « يتذكّر » اراده نموديم .

قوله : و هذا ايضا يحتمل الوجهين .

يعنى در عبارت « من ذوى الافهام » نيز دو وجهى كه در « لدى الافهام » گفته شد جايز است كه در يك وجه عبارت به متعلّمين اختصاص پيدا مى‌كند و در وجه ديگر مربوط به معلّمين ميشود

در فرضيكه ظرف را مستقرّ و حال از فاعل « يتذكّر » قرار دهيم عبارت مربوط به معلّمين است و در احتمال ديگر كه ظرف را لغو و معناى « اخذ » و « تعلّم » را به يتذكّر » تضمين كنيم عبارت اختصاص به متعلّمين پيدا مى‌كند .

آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص51

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :50««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 51

حاشيه : قوله : سيّما :

السّىّ بمعنا المثل يقال : هما سيّان اى مثلان .

و اصل سيّما لا سيّما حذفت لا فى اللّفظ لكنّه مراد و ما زائده او موصوله او موصوفه .

هذا اصله، ثمّ استعمل بمعنى خصوصا و فيما بعده ثلاثة اوجه .

ترجمه : كلمه « سيّما » در عبارت مصنّف :

« سىّ » بمعناى مثل است چنانچه وقتى ميگويند « هما سيّان » يعنى آندو مثل و مانند هم هستند و اينكلمه در اصل « لا سيّما » بود سپس « لاء » را از اوّلش در لفظ حذف نمودند ولى در معنى مراد ميباشد و ماء آن زائده يا موصوله يا موصوفه است .

اين بحسب اصل آن است، سپس آنرا بمعناى خصوصا استعمال نمودند و در كلمه‌اى كه بعد از آن قرار گرفته سه وجه جايز است .

شرح : قوله : و فيما بعده ثلاثة اوجه :

يعنى كلمه واقع بعد از « سيّما » از حيث اعراب محتمل سه وجه است :

1- آنكه مرفوع باشد تا خبر براى مبتداء محذوف بوده و جمله اسميه يا صفت باشد براى ما قبل آن يا صله و عائد براى « ماء موصوله » باشد و اين وجه در صورتى است كه ماء يا موصوله باشد و يا موصوفه .

2- آنكه مجرور بوده تا مضاف اليه براى « سىّ » باشد و آن در صورتى استكه ماء را زائده بدانيم .

3- آنكه منصوب بوده تا مستثنى قرار گرفته باشد بنابراين كلمه « لا سيّما » از ادات استثناء ميشود .

حاشيه : قوله : الحفىّ :

الشفيق .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :51««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 52

ترجمه : كلمه « الحفىّ » در عبارت مصنّف بمعناى شفيق يعنى مهربان و نصيحت‌كننده ميباشد .

حاشيه : قوله : الحرىّ :

اللايق .

ترجمه : كلمه « الحرىّ » در عبارت مصنّف بمعناى لايق يعنى شايسته ميباشد .

حاشيه : قوله : قوام :

اى ما يقوم به امره .

ترجمه : كلمه « قوام » در عبارت مصنّف يعنى چيزيكه بواسطه آن كار شخص قائم و سرپا باشد .

حاشيه : قوله : التأييد :

اى التّقوية من الايد بمعنى القوّة .

ترجمه : كلمه « تأييد » در عبارت مصنّف بمعناى تقويت و قوّت بخشيدن است چه آنكه مشتق از « ايد » بمعناى نيرو ميباشد .

حاشيه : قوله : عصام :

اى ما يحفظ به امره من الزّلل .

ترجمه : كلمه « عصام » در عبارت مصنّف بمعناى چيزى است كه بواسطه آن شأن و كار شخص از لغزش محفوظ ميماند .

حاشيه : قوله : و على اللّه :

قدّم الظّرف هيهنا لقصد الحصر و فى قوله « به » لرعاية السّجع ايضا .

ترجمه : كلمه « على اللّه » در عبارت مصنّف ظرف است كه مصنّف آنرا بجهت قصد حصر بر متعلّقش مقدّم نموده و در « به » علاوه بر اين قصد

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :52««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 53

تقديم بمنظور رعايت سجع صورت گرفته است .

شرح : قوله : قدم :

فاعل آن مصنّف است .

قوله : لقصد الحصر

زيرا تقديم ما هو حقّه التأخير يفيد الحصر و چون حقّ ظرف اينستكه بعد از متعلّقش قرار گيرد لاجرم تقديمش مفيد حصراست يعنى و فقط بر خداوند توكّل من ميباشد .

قوله : و فى قوله « به » :

يعنى و تقديم در « به » بر متعلّقش كه « اعتصام » باشد براى دو جهت است :

يكى رعايت سجع و ديگر قصد حصر .

قوله : لرعاية السجع :

سجع از مصطلحات علم عروض بوده و از محسّنات بديعيّه محسوب ميشود و آن در نثر بمنزله قافيه در شعر است .

حاشيه : قوله : التّوكّل :

هو التّمسّك بالحقّ و الانقطاع عن الخلق .

ترجمه : كلمه « توكّل » در عبارت مصنّف عبارتست از چنگ زدن بحقتعالى و جدا شدن از مخلوق .

حاشيه : قوله : الاعتصام :

هو التّشبّث و التّمسّك :

ترجمه : كلمه « اعتصام » در عبارت مصنّف عبارتست از آويخته شدن و چنگ زدن .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :53««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 54

متن :

فى المنطق‌

مقدّمه:

العلم ان كان اذعانا للنّسبة فتصديق و الّا فتصوّر .

ترجمه : بخش اوّل از دو بخش كتاب در علم منطق ميباشد .

مقدّمه : علم اگر باور داشتن نسبت بوده بآن تصديق گفته و در غير اينصورت تصوّر باشد .

حاشيه : قوله : القسم الاوّل :

لمّا علم ضمنا من قوله « فى تحزير المنطق و الكلام » انّ كتابه على قسمين لم يحتج الى التّصريح بهذا فصّح تعريف القسم الاوّل بلام العهد لكونه معهودا ضمنا و هذا بخلاف المقدّمة فانّها لم يعلم وجودها سابقا فلم تكن معهودة فلهذا نكّرها و قال « مقدمة » .

ترجمه : عبارت « القسم الاوّل » در متن مصنّف :

چون از ضمن كلام مصنّف كه گفت « فى تحرير المنطق و الكلام » دانسته شد كتاب او بر دو بخش است لاجرم نيازى باينكه تصريح به دو تقسيم نمايد نبود از اينرو بخش اوّل كتاب را با الف و لام تعريف عهد آورد و گفت « القسم الاوّل » زيرا از آن در سابق ضمنا نام برد و بدينوسيله آنرا معهود شناخته شده قرار داد بخلاف « مقدمه » چه بلحاظ اينكه در سابق نامى از آن برده نشد و وجودش معلوم و معهود نگشت از اينجهت وجهى براى معرفه آوردنش نبود و مجالى براى دخول الف و لام عهد ديده نشد فلذا آنرا نكره آورد و گفت « مقدمة » .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :54««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 55

شرح : قوله : انّ كتابه على قسمين .

كلمه آن با اسم و خبرش در تأويل مصدر بوده و نائب فاعل است براى « علم » .

قوله : لم يحتج الى التصريح :

جواب است براى « لمّا » .

قوله : بهذا :

يعنى بتقسيم .

قوله : بلام العهد :

مقصود عهد ذكرى است .

قوله : لكونه معهودا ضمنا :

ضمير در « كونه » به القسم الاوّل راجعست و مقصود از « معهودا ضمنا » ذكر ضمنى ميباشد .

قوله : و هذا بخلاف المقدمة :

مشار اليه « هذا » القسم الاوّل ميباشد .

حاشيه : قوله : فى المنطق :

ان قيل : ليس المراد بالقسم الاوّل المسائل المنطقيّة فما توجيه الظرفيّة؟

قلت : يجوز ان يراد بالقسم الاوّل الالفاظ و العبارات و بالمنطق المعانى‌

فيكون المعنى : انّ هذه الالفاظ فى بيان هذه المعانى .

و يحتمل وجوها اخر .

ترجمه : كلمه « فى المنطق » در عبارت المصنّف .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :55««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست