بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 64

ثبوتى تقييدى يا عدم وقوع آن و عنقريب در مباحث قضايا به اينمطلب كه اجزاء قضيه سه تا مى‌باشد اشاره خواهد نمود .

شرح :

تعريف تصديق و آراء در آن‌

بين حكماء و منطقيين در بساطت و تركيب تصديق اختلافست :

قاطبه حكماء آن را بسيط دانسته و در تعريفش گفته‌اند :

التّصديق هو الحكم و الاذعان ( يعنى تصديق نفس اعتقاد و حكم است ).

مثلا در قضيّه انسان كاتب است تصديق فقط يك چيز است و آن حكم به كاتب بودن ميباشد . منتهى تصوّر موضوع و تصوّر محمول از شرائط تحقّق تصديق ميباشند .

منطقيّين معتقدند كه تصديق مركّب ميباشد و در تعريف آن چنين گفته‌اند :

التّصديق هو مجموع الحكم و التّصورات الثّلاث ( يعنى تصديق عبارتست از مجموع حكم و تصوّر موضوع و محمول و نسبت حكميّه ).

بنابراين تصوّر موضوع و محمول شطر و جزء تصديق بحساب مى‌آيند .

اختلاف منطقيين‌

قائلين به مركّب بودن تصديق خود بدو دسته تقسيم شده‌اند :

1- قدماء ايشان معتقد بودند كه قضيّه سه جزء دارد زيرا متعلّق اذعان را كه هميشه آخرين جزء قضيّه است نسبت حكميّه خبريّه ثبوتى يا سلبى قرار داده و گفته‌اند :

قضيّه عبارتست از مجموع اذعان و اعتقاد به نسبت حكميّه و تصوّر

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :64««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 65

موضوع و محمول .

2- متأخّرين : ايشان عقيده دارند كه قضيّه چهار جزء دارد زيرا متعلّق اذعان را وقوع يا لا وقوع كه جزء بعد از نسبت حكميه است قرار داده و گفته‌اند :

قضيّه عبارتست از مجموع تصوّر موضوع و محمول و نسبت حكميّه و اذعان بوقوع يا عدم وقوع .

مرحوم محشّى ميفرمايد :

از يك طرف مصنّف در تصديق رأى حكماء را اختيار نموده و تصديق را بسيط ميداند و از طرف ديگر در اينجا اجزاء قضيّه را همچون قدماء سه جزء دانسته زيرا گفته : العلم ان كان اذعانا للنسبة و چون متعلّق اذعان چنانچه اشاره شد بايد جزء آخر قضيّه باشد از اينرو از عبارت مزبور ميتوان استفاده كرد كه بعقيده مصنّف جزء آخر نسبت حكميّه است و بدينوسيله اجزاء قضيّه از نظر وى سه تا ميشود چنانچه در مباحث قضايا هيچ نامى از وقوع يا لا وقوع نبرده و به سه جزء موضوع و محمول و نسبت حكميّه اكتفاء كرده است .

قوله : المجموع المركب منه و من تصور الطّرفين :

ضمير « منه » به حكم راجع بوده و مقصود از « طرفين » موضوع و محمول است .

قوله : كما زعمه الامام الرّازى :

ضمير منصوبى در « زعمه » به مجموع مركب راجع است .

قوله : حيث جعل متعلّق الاذعان :

كلمه « متعلّق » به فتح لام است .

قوله : لا وقوع النسبة الثّبوتيّة التقييديّة :

مقصود از نسبتت ثبوتيّه تقييديّه همان نسبت حكميّه است و دليل بر

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :65««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 66

اينكه مصنّف در اينمقام بمرام قدماء از منطقيين مايل شده و اجزاء قضيّه را سه ميداند اينستكه متعلّق اذعان را نسبت حكميه قرار داده و نگفته است « ان كان اذعانا للوقوع مثلا » .

حاشيه : قوله : و الّا فتصوّر :

سواء كان ادراكا لامر واحد كتصوّر « زيد » و « عمرو » و « بكر » او مع نسبة غير تامّه اى الّتى لا يصحّ السّكوت عليها كتصوّر « غلام زيد » او تامّة انشائيّة كتصوّر « اضرب » او خبريّة مدركة بادراك غير اذعانى كما فى صور التخيّيل و الشّك و الوهم .

ترجمه : جمله « و الّا فتصوّر » در عبارت مصنّف يعنى و اگر علم اذعان به نسبت حكميّه نباشد بآن تصوّر گويند اعم از اينكه ادراك يك چيز باشد مانند تصوّر « زيد » و « عمرو » و « بكر » يا تصوّرآن امر با نسبت غير تامّه و مقصود از نسبت غير تامّه نسبتى است كه مفيد نبوده و سكوت بر آن صحيح نباشد نظير تصور « غلام زيد » يا با نسبت تامّه تصوّر شود ولى نسبت انشائى باشد مانند تصوّر « اضرب » يا نسبت خبريّه بوده ولى بادراك غير اعتقادى درك شده باشد همچون ادراك نسبت در مورد خيال و شك و وهم .

شرح :

تصوّر و مصاديق آن‌

تصوّر عبارتست از علم بچيزى و درك آن بدون آنكه در آن اعتقاد و اذعان به نسبت حكميّه باشد و براى آن افراد و مصاديقى است كه مرحوم محشّى بان اشاره نموده و ما در ذيل آنها را مى‌آوريم :

1- درك يك چيز يا امورى چند بدون اينكه بين آنها اساسا نسبتى باشد مانند تصور زيد و عمرو و بكر در حاليكه هيچ ارتباطى بين آنها قرار ندهيم .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :66««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 67

2- درك دو چيز يا بيشتر كه بينشان نسبت بوده ولى نسبت غير تام باشد همچون نسبت اضافى كه بين مضاف و مضاف اليه است بنابراين درك متضايفين ( مضاف و مضاف اليه ) نيز از مصاديق تصوّر است .

3- درك امورى چند كه بينشان نسبت تامّه انشائى باشد مانند درك « اضرب » كه مدرك دو چيز است يكى زدن و ديگرى فاعلش كه انت باشد ولى چون نسبت بين ايندو نسبت انشائى است از افراد تصور محسوب ميشود .

4- درك امورى چند كه بينشان نسبت تامّه خبرى بوده ولى بطور اذعان و اعتقاد نباشد بلكه يا بصورت تخيّل بوده و يا شك و يا وهم چنانچه حضور قضيّه زيد قائم است در موقع شك در آن تصوّر ميباشد .

متن : و يقتسمان بالضرورة الضرورة و الاكتساب بالنّظر.

ترجمه : و بطور بداهت و آشكار تصديق و تصوّر ضرورت و اكتساب بواسطه نظر را تقسيم مى‌نمايند .

حاشيه : قوله : يقتسمان :

الاقتسام بمعنى القسمة على ما فى الاساس اى يقسّم التصوّر و التّصديق كلّا من وصفى الضرورة اى الحصول بلا نظر و الاكتساب اى الحصول بالنّظر فيأخذ التّصور قسما من الضّرورة فيصير ضروريّا و قسما من الاكتساب فيصير كسبيّا و كذا الحال فى التّصديق .

فالمذكور فى هذه العبارة صريحا هو انقسام الضّرورة و الاكتساب و يعلم انقسام كلّ من التّصوّر و التصديق الى الضّرورى و الاكتسابى ضمنا و كناية و هى ابلغ و احسن من التّصريح .

ترجمه : عبارت « يقتسمان » در متن مصدرش « اقتسام » بمعناى قسمت است چنانچه در اساس اللّغة زمخشرى چنين آمده و تقدير عبارت اين است :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :67««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 68

يقسّم التّصور و التّصديق كلّا من وصفى الضّرورة اه يعنى تصوّر و تصديق هريك از دو وصف ضرورت ( يعنى حصول چيزى بدون فكر ) و اكتساب ( يعنى حصول چيزى با فكر و نظر ) را تقسيم نموده پس تصوّر قسمى از ضرورت را گرفته و ضرورى شده و قسمى از اكتساب را اخذ نموده پس تصوّر كسبى ميشود و همچنين است حال در تصديق .

پس آنچه بطور صريح در عبارت مصنّف اينجا آمده تقسيم شدن ضرورت و اكتساب است و در ضمن و بطور كنايه تقسيم هريك از تصوّر و تصديق به ضرورى و اكتسابى نيز استفاده ميشود و كنايه رساتر و پسنديده‌تر از تصريح است .

شرح : قوله : الاقتسام بمعنى الاقتسام اه :

اين عبارت اشاره باينستكه « اقتسام » اگر چه از باب « افتعال » است و اين باب لازم ميباشد ولى طبق تفسير زمخشرى در كتاب « اساس اللغة » بمعناى قسمت بوده و متعدّى استعمال شده است و مفعول آن « ضرورت » و « اكتساب » ميباشند .

قوله : و هى ابلغ و احسن من التصريح :

وجه بهترين بودن كنايه از تصريح آنستكه كنايه يا انتقال از ملزوم بلازم است و يا از لازم بملزوم و بهر تقدير اين دلالت بين متلازمين تحقق مى‌يابد و پرواضح است كه هيچ لازمى بدون ملزوم و هيچ ملزومى نيز بدون لازم تحقق نيابد از اينرو در هر مورديكه لازم يا ملزوم موجود باشند ديگرى نيز تحقق دارد و بعبارت ديگر علّت و برهان وجود هريك ديگرى است چنانچه وقتى براى وجود حرارت برهان بخواهيم اقامه كنيم نفس وجود آتش كافيست از اينرو استدلالات كنائى نظير ادعاء شى‌ء به بيّنه و برهان است و حسنش صرفا از اين جهت ميباشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :68««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 69

حاشيه : قوله : بالضرورة :

اشارة الى انّ هذه القسمة بديهيّه لا تحتاج الى تجشم الاستدلال كما ارتكبه القوم و ذلك لانّا اذا رجعنا الى وجداننا وجدنا انّ من التّصوّرات ما هو حاصل لنا بلا نظر كتصوّر الحرارة و البرودة و منها ما هو حاصل لنا بالنّظر و الفكر كتصوّر حقيقة الملك و الجنّ و كذا من التّصديقات ما يحصل لنا بلا نظر كالتّصديق بانّ الشّمس مشرقه و النّار محرقة و منها ما يحصل لنا بالنّظر كالتّصديق بانّ العالم حادث و الصّانع موجود .

ترجمه : كلمه « بالضرورة » در عبارت مصنّف اشاره است باينكه اين تقسيم ( يعنى تقسيم به ضرورى و اكتسابى ) بسى واضح و روشن بوده و اساسا هيچ نيازى در آن به تحمّل مشقّت استدلال و اقامه برهان آنطوريكه حضرات رنج آن را بخود هموار نموده‌اند نيست چه آنكه وقتى بوجدان خويش رجوع كنيم چنين مى‌يابيم كه بعضى از تصوّرات بدون فكر و تأمّل براى ما حاصل بوده همچون تصوّر حرارت و برودت و بعضى ديگر با كمك فكر و دقّت نظير تصوّر حقيقت ملك و ماهيّت جنّ چنانچه در بين تصديقات برخى بدون وساطت فكر و تأمّل براى ما حاصل هستند همچون تصديق باينكه خورشيد درخشان و آتش سوزاننده است و برخى ديگر با وساطت فكر حاصلند نظير تصديق باينكه عالم حادث است و صانع متعال موجود است .

شرح : قوله : تجشّم الاستدلال :

كلمه « تجشّم » مصدر از باب تفعّل است بمعناى تحمّل رنج و مشقت .

قوله : كما ارتكبه القوم :

ضمير منصوبى در « ارتكبه » به تجشّم راجع است .

قوله : و ذلك لانّا الخ :

اينجمله بيان و تقرير است براى بداهت تقسيم تصوّر و تصديق به‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :69««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 70

ضرورى و اكتسابى .

قوله : كتصور الحرارة و البرودة :

فلذا تصور اين سنخ امور محتاج به تمهيد مقدمات و اعمال فكر نبوده و از اينرو از آنها به وجدانيّات نام مى‌برند .

قوله : كتصور حقيقة الملك و الجنّ :

و از همين جهت است كه در تصوّر حقيقتت ايندو محتاج به ترتيب دادن جنس و فصل هستيم مثلا در تعريف ملك گفته‌اند :

الملك : جسم نورانى علوىّ يتشكّل باشكال المختلفه غير الكلب و الخزير .

جسم بعنوان جنس آنست و باقى قيود مجموعا بمنزله فصل آن ميباشند .

و يا در تعريف جنّ چنين گفته‌اند :

الجنّ : جسم نارى سفلىّ يتشكّل باشكال المختلفه حتى الكلب و الخزير .

جسم بعنوان جنس آنست و باقى قيود مجموعا بمنزله فصل آن ميباشند .

قوله : كالتصديق بانّ الشّمس مشرقه :

فلذا تصديق اين سنخ امور محتاج به ترتيب دادن مقدّمات قياس و اثبات نتيجه از اين طريق نيست بلكه نفس درك حواس ظاهره همچون مشاهده كردن با چشم و تكرّر آن بر حواس كافيست در اينكه در باور آيند و مورد تصديق واقع شوند .

قوله : كالتصديق بانّ العالم حادث :

و از اينرو است كه در تصديق بآن بين ارباب فنون عقليّه اختلاف و نزاع واقع شده گروه همچون حكماء آنرا منكر شده و عالم را قديم زمانى دانسته و طايفه‌اى مانند متكلّمين آنرا تصديق نموده و از راه اقامه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :70««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 71

برهان و ترتيب دادن قياس شكل اوّل آن را باين بيان اثبات كرده‌اند :

العالم متغيّر، و كلّ متغيّر حادث، فالعالم حادث‌

چنانچه بحث آن در مبحث قياس بتفصيل انشاء اللّه تعالى خواهد آمد يا براى اثبات صانع جلّت عظمته ادلّه و براهينى در كلام و حكمت اقامه نموده‌اند همچون برهان صدّيقين و دور و تسلسل و دليل حركت و حدوث و امثال آن و اين معنا خود كاشف است از اينكه تصديق بآن بديهى و ضرورى نيست و الّا چه حاجت به اتّعاب نفس بوده و چه نيازى به اقامه برهان مى‌باشد .

متن : و هو ملاحظة المعقول لتحصيل المجهول.

ترجمه : و نظر ( فكر ) عبارتست از توجّه نمودن بامور معلوم تا بواسطه آن مجهولات را بتوان بدست آورد .

حاشيه : قوله : و هو ملاحظة المعقول .

اى النّظر توجّه النّفس نحو الامر المعقول اى المعلوم لتحصيل امر غير معلوم .

و فى العدول عن لفظ المعلوم الى المعقول فوائد :

منها : التّحرز عن استعمال اللّفظ المشترك فى التعريف .

و منها : التّنبيه على انّ الفكر انّما يجرى فى المعقولات اى الامور الكلّيه الحاصلة فى العقل دون الامور الجزئيه فانّ الجزئى لا يكون كاسبا و لا مكتسبا و منها رعاية السجع .

ترجمه : عبارت « و هو ملاحظة المعقول » در كلام مصنّف تفسير « نظر » ميباشد و حاصل آن اينست : نظر عبارتست از توجه نمودن نفس انسانى بطرف امر معلوم بجهت بدست آوردن چيز نامعلوم و مجهول .

و در عدول نمودن مصنّف از لفظ معلوم به معقول چند فائده نهفته است :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :71««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست