بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 75

ترجمه : كلمه « قانون » در عبارت مصنّف لفظ يونانى يا سريانى است كه در لغت براى خط كش وضع شده و باينمعنا استعمال ميشود .

و در اصطلاح عبارتست از قضيّه كلّى كه از آن احكام مصاديق موضوعش را استخراج كنند مانند اينكلام علماء نحو كه مى‌گويند : هر فاعلى مرفوع است چه آنكه اين قضيّه حكم كلّى است كه از آن احكام مصاديق فاعل را استخراج مى‌نمايند .

حاشيه : قوله : و قد يقع فيه الخطاء :

بدليل انّ الفكر قد ينتهى الى نتيجة كحدوث العالم و قد ينتهى الى نقيضها كقدم العالم فاحد الفكرين خطاء حينئذ لا محاله و الّا لزم اجتماع النّقيضين، فلا بدّ من قاعدة كليّة لو روعيت لم يقع الخطاء فى الفكر و هو المنطق .

فقد ثبت احتياج النّاس الى المنطق فى العصمة عن الخطاء فى الفكر بثلاثة مقدّمات :

الاولى : انّ العلم امّا تصوّر و امّا تصديق .

و الثانيه : انّ كلا منهما امّا ان يحصل بلا نظر او يحصل بالنّظر .

و الثالثة : انّ النّظر قد يقع فيه الخطاء .

فهذه المقدّمات الثلاث تفيد احتياج النّاس فى التّحرز عن الخطاء فى الفكر الى قانون و ذلك هو المنطق و علم من هذا تعريف المنطق ايضا بانّه :

قانون تعصم مراعاتها الذّهن عن الخطاء فى الفكر .

فهيهنا علم امر ان من الامور الثلاثة التى وضعت المقدمة لبيانها .

و بقى الكلام فى الامر الثالث و هو تحقيق انّ موضوع المنطق ماذا؟

فاشار اليه بقوله : و موضوعه الخ .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :75««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 76

ترجمه : و گاه باشد كه در فكر خطاء واقع ميشود بدليل اينكه گاهى فكر به نتيجه‌اى همچون حدوث عالم منتهى شده و زمانى به نقيض آن ميرسد يعنى قدم عالم، و قطعا يكى از ايندو فكر اشتباه است زيرا اگر هردو صحيح باشد لازم مى‌آيد كه در شى‌ء واحدى نقيضين اجتماع كنند و آن امرى است محال از اينرو براى جلوگيرى و دفع خطاء و اشتباه در فكر مى‌بايد قاعده كليّه‌اى تأسيس نمود كه مراعات آن موجب حفاظت فكر از خطاء باشد و آن همان قواعد منطقى است .

پس تا باينجا بكمك سه مقدمه اثبات شد كه مردم جهت محفوظ ماندن فكرشان از خطاء به منطق محتاج و نيازمند هستند :

مقدمه اوّل : علم بر دو قسم است : تصوّر و تصديق .

مقدمه دوّم : هركدام از تصوّر و تصديق يا بدون نظر و فكر حاصل شده يا با فكر و تأمل تحقّق مى‌يابند .

مقدمه سوّم : فكر و نظر گاهى دستخوش خطاء و اشتباه واقع ميگردد .

و در نتيجه بايد گفت : اين سه مقدمه دلالت مى‌كنند كه مردم در احتراز از خطاء در فكر محتاج بقانون كلّى بوده كه آن منطق است .

و از اين تقرير تعريف علم منطق نيز دانسته شد و ميتوان بملاحظه مطالب گذشته آنرا اينطور تعريف كرد :

منطق : قانون و قاعده كلّى است كه مراعات آن ذهن را از خطاء در فكر حفظ مى‌نمايد .

پس تا باينجا دو امر از امور سه‌گانه‌ايكه مقدمه براى توضيح و تقرير آنها وضع شده معلوم و روشن شد .

باقى ماند امر سوّم و آن تحقيق اين امر است كه موضوع منطق چيست؟

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :76««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 77

لذا مصنّف بآن اشاره نموده و گفته : و موضوع منطق الى آخر عبارته .

متن : و موضوعه: المعلوم التّصورى و التّصديقى من حيث انّه يوصل الى مطلوب تصوّرى فيسمّى معرّفا او مطلوب تصديقى فتسمّى حجّة.

ترجمه : و موضوع منطق : معلوم تصوّرى و تصديقى است كه از حيث اينكه طالب را به مطلوب و مجهول تصوّرى ميرساند بآن معرّف گفته و از جهت اينكه وى را به مطلوب و مجهول تصديقى هدايت مى‌كند باسم حجّت خوانده ميشود .

حاشيه : قوله و موضوعه :

موضوع العلم ما يبحث فيه عن عوارضه الذّاتيّه .

و العرض الذّاتى : ما يعرض الشّئ، امّا اوّلا و بالذّات كالتّعجّب اللّاحق للانسان من حيث انّه انسان، و امّا بواسطة امر مساو لذلك الشّئ كالضّحك الّذى يعرض حقيقة للتّعجّب ثمّ ينسب عروضه الى الانسان بالعرض و المجاز فافهم .

ترجمه : موضوع هر علمى عبارتست از انكه در آن علم از عوارض ذاتى آن صحبت و گفتگو شود .

عرض ذاتى : آنستكه بر چيزى يا اوّلا و بالذات يعنى بدون واسطه عارض گردد همچون : تعجّب كه بر انسان باعتبار اينكه انسان است عارض ميگردد و يا بواسطه امريكه با معروض مساوى است بر آن عارض ميشود نظير ضحك كه در واقع و ابتداء بر تعجّب عارض شده و سپس عروضش را بانسان مجازا نسبت مى‌دهند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :77««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 78

شرح :

اقسام اعراض و شرح هريك‌

ارباب معقول موجودات را بر دو دسته تقسيم نموده‌اند :

جوهر و عرض .

جوهر : موجودى است كه در تحقق خارجى نيازى به موضوع ندارد .

عرض : موجودى است كه در خارج وجود مستقلّ نداشته و در تحقّق خارجى محتاج بموضوع است .

اقسام عرض‌

عرض بر دو قسم است : ذاتى و غريب .

عرض ذاتى خود بر سه قسم است :

1- انكه بدون واسطه بر معروض عارض گردد مانند عارض شدن تعجّب بر انسان .

2- آنكه با واسطه بر معروض عارض گردد و واسطه با معروض مساوى و خارج از آن است مانند عارض شدن خنده بر انسان بواسطه تعجب كه تعجب با انسان مساوى بوده و خارج از آنست .

3- آنكه با واسطه بر معروض عارض گردد ولى واسطه مساوى و داخل معروض باشد نظير عروض تكلّم بر انسان بواسطه ناطق كه هم با انسان مساوى و هم جزء آنست‌

عرض غريب نيز خود بر سه قسم است :

1- آنكه بر معروض بواسطه امرى عارض شود كه واسطه خارج و اعم از معروض باشد نظير عارض شدن مقوله اين ( در مكان بودن ) بر انسان بواسطه اينكه جسم است كه جسم از انسان خارج و اعم از آن مى‌باشد .

2- آنكه بر معروض بواسطه امرى عارض شود كه واسطه خارج و اخص از معروض باشد مانند عارض شدن خنده بر حيوان بواسطه انسان كه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :78««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 79

انسان خارج از حيوان و اخصّ از آنست .

3- آنكه بر معروض بواسطه امرى عارض شود كه واسطه خارج و مباين با معروض باشد مانند عروض حركت بر جالس كشتى بواسطه كشتى كه كشتى از جالس خارج و با آن مباين است .

تبصره :

در سه قسم اوّل و سه قسم ثانى بين ارباب دانش اتفاق است كه آنها عرض ذاتى و اينها عرض غريبند، يكقسم ديگر از عرض هست كه مورد اختلاف مى‌باشد و آن اينستكه عرض بر معروض بواسطه جزء اعم از آن عارض گردد نظير عروض مشى بر انسان بواسطه حيوان .

و از عبارت محشى ( ره ) چنين استفاده ميشود كه اينقسم بعقيده ايشان از اعراض غريبه است زيرا عرض ذاتى را منحصر در عارض بدون واسطه يا با واسطه‌ايكه مساوى با معروض است باعم از اينكه داخل يا خارج از معروض باشد دانست قهرا اينقسم كه واسطه جزء اعم از معروض است داخل در اعراض غريبه ميشود .

قوله : ما يبحث فيه :

ضمير « فيه » به علم راجع است .

قوله : عن عوارضه :

ضمير در « عوارضه » به موضوع عائد است .

قوله : امّا اوّلا و بالذات :

يعنى بدون واسطه .

قوله : اللّاحق للانسان :

يعنى عارض بر انسان .

قوله : ثمّ ينسب عروضه الى الانسان بالعرض و المجاز :

يعنى سپس عروض ضحك را بطور اسناد مجازى و عرضى به‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :79««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 80

انسان نسبت ميدهند و مى‌گويند : الانسان ضاحك با اينكه حقيقة بايد بگويند المتعجب ضاحك و اين اسناد در واقع از قبيل وصف بحال متعلق موصوف است .

شارح گويد :

اين قبيل اسناد ( اسناد مجازى ) تنها در يكقسم از عارض بواسطه است و آن موردى استكه واسطه، واسطه در عروض باشد .

توضيح و شرح‌

واسطه بر سه قسم است :

1- واسطه در ثبوت كه از آن به علّت نيز نام ميبرند و آن اينستكه نسبت عرض بمعروض، نسبت حقيقى و با واسطه مجازى باشد مانند عروض سياهى بر انسان بواسطه آفتاب كه اسناد سياهى بانسان حقيقى و بآفتاب مجازى است .

2- واسطه در اثبات : كه از آن بنام دليل نام ميبرند و آن اينستكه از علم بواسطه علم بشى‌ء ديگر حاصل شود مانند اينكه از ضربان نبض علم به حصول تب پيدا مى‌نمايند پس ضربان نبض واسطه در اثبات و دليل بر حصول تب مى‌باشد .

3- واسطه در عروض : و آن اينستكه نسبت عرض به واسطه حقيقى و به معروض مجازى بشد مانند عروض حركت بر جالس كشتى بواسطه كشتى كه حقيقتا كشتى متحرك بوده ولى مجازا آنرا بجالس در آن نسبت ميدهند يا نظير مثاليكه محشى ذكر فرموده كه شرحش گذشت .

قوله : فافهم :

اشاره است به جواب از اشكاليكه بفرموده محشى شده و شرح آن اينست :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :80««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 81

اينكه گفته شد تعجّب عارض بر انسان مى‌شود بدون واسطه كلام صحيحى نيست زيرا تعجّب عبارتست از حالت انفعال و تأثّرى كه بواسطه ادراك امور غريب و عجيب بر انسان عارض ميشود .

محشى ( ره ) در جواب آن بطور رمز ميفرمايد :

تعجب بدو معنا اطلاق ميگردد :

الف : حالت انفعال و تأثر

ب : نفس ادراك امور غريب .

و در اينجا معناى دوّم مقصود است از اينرو اشكال ياد شده دفع ميگردد .

حاشيه : قوله المعلوم التصورى :

اعلم انّ موضوع المنطق هو المعرّف و الحجّة :

امّا المعرّف، فهو عبارة عن المعلوم التّصوّرى و لكن لا مطلقا بل من حيث انّه يوصل الى المجهول التّصوّرى كالحيوان النّاطق الموصل الى تصوّر الانسان و امّا المعلوم التّصوّر الّذى لا يوصل الى المجهول التّصوّرى فلا يسمّى معرّفا، و المنطقى لا يبحث عنه كالامور الجزئيّة المعلومة نحو « زيد » و « عمرو » .

ترجمه :

معلوم تصوّرى و معرّف‌

بدانكه موضوع علم منطق دو چيز است : معرّقف و حجّت .

امّا معرّف : عبارتست از معلوم تصوّرى ولى نه هر معلوم تصوّرى بدون قيد بلكه مقيّد باين قيد كه شخص را به مجهول تصوّرى برساند نظير تصور حيوان ناطق كه شخص را به تصوّر مجهول تصوّرى يعنى انسان ميرساند .

و امّا معلوم تصوّرى كه باعث رسيدن به مجهول تصوّرى نميشود بآن معرّف نگفته و قهرا اهل ميزان و منطق از آن بحث و گفتگو نمى‌كنند مانند

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :81««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 82

تصور اشياء و اعيان جزئى همچون تصوّر زيد و عمر و نظير ايندو .

شارح گويد :

قبلا گفته شد كه جزئى نه كاسب است و نه مكتسب و برهان ان بتفصيل گذشت از اينرو در اينجا بهمين مقدار اكتفاء مى‌كنيم كه معلوم تصورى در صورتيكه از امور كليّه باشد كه از علم بآن ميتوان بمصاديق و افرادى آگاه شد و ببركت آن امور بسيارى را مورد اطّلاع قرار داد معرّف مى‌نامند و آن منحصر است در كليّات خمس كه شرح آن عنقريب انشاء اللّه بيايد .

حاشيه : و امّا الحجّة، فهى عبارة عن المعلوم التّصديقى لكن لا مطلقا ايضا بل من حيث انه يوصل الى المجهول التصديقى كقولنا : العالم متغيّر، و كلّ متغيّر حادث الموصل الى التّصديق بقولنا : العالم حادث .

و امّا ما لا يوصل كقولنا : النّار حارّة مثلا فليس بحجّة و المنطقى لا ينظر فيه بل يبحث عن المعرّف و الحجّة من حيث انّهما كيف ينبغى ان يترتّبا حتّى يوصلا الى المجهول .

ترجمه : و اماحجّت : عبارتست از معلوم تصديقى كه شخص را بمجهول تصديقى برساند مانند : عالم متغير است، و هر متغيّرى حادث ميباشد كه اين دو جمله هردو معلوم تصديقى هستند كه از تركيب و ترتيب آنها مجهول تصديقى روشن و معلوم ميگردد و آن مجهول عبارتست از عالم حادث است پس دو جمله نامبرده را حجّت مى‌گويند .

و امّا معلوم تصديقى كه باعث رسيدن بمجهول تصديقى نشود بآن حجّت نگويند نظير جمله : النّار حارّة . و اهل ميزان نيز در اين سنخ از معلومات تصديقى نظر نداشته و از آن بحث و گفتگو نمى‌كنند بلكه صحبت آنها از معرّف و حجّت از اين حيث است كه چگونه سزاوار است ترتيب داده شده تا بمجهول برسانند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :82««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست