حاشيه : قوله : معرّفا :
لانّه يعرّف و يبيّن حال المجهول التصوّرى .
ترجمه : يعنى معرّف را از اينجهت معرّف گويند كه حال مجهول تصوّرى را بيان و آشكار ميكند .
حاشيه : قوله : حجّة :
لانّها تصير سببا للغلبة على الخصم .
و الحجّة فى اللّغة الغلبة، فهذا من قبيل تسمية السّبب باسم المسبّب .
ترجمه : يعنى حجّت را از اينرو حجّت نامند كه سبب غالب آمدن بر حريف باشد .
و حجّت در لغت بمعناى غلبه كردن و دست يافتن بر غير است، در نتيجه ناميدن حجّت باين اسم از باب ناميدن سبب است بنام مسببّش .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :84««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
متن :
المقصد الاوّل فى التّصورات
دلالة اللّفظ على تمام ما وضع له مطابقة، و على جزئه تضمّن، و على الخارج التزام.
ترجمه :
مبحث تصوّرات
دلالت كردن لفظ را بر همه معنايش اصطلاحا دلالت مطابقه و بر جزئى از آن تضمن و بر خارج از آن التزام گويند .
حاشيه : قوله : دلالة اللفظ :
قد علمت انّ نظر المنطقى بالذّات انّما هو فى المعرّف و الحجّة و هما من قبيل المعانى لا الالفاظ الّا انّه كما تعارف ذكر الحدّ و الغاية و الموضوع فى صدر كتب المنطق ليفيد بصيرة فى الشّروع كذلك تعارف ايراد مباحث الالفاظ بعد المقدّمة ليعين على الافادة و الاستفادة و ذلك بان يبيّن معانى الالفاظ المصطلحة المستعملة فى محاورات اهل هذا العلم من المفردات و المركّب و الكلّى و الجزئى و المتواطى و المشكّك و غيرها فالبحث عن الالفاظ من حيث الافادة و الاستفادة و هما انّما يكونان فى الالفاظ بالدّلالة فلذا بدء بذكر الدّلالة .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :85««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ترجمه :
دلالت لفظ و احتياج بآن
قبلا گفته شد كه نظر اهل منطق ذاتا در معرّف و حجّت است و ايندو از باب معانى بوده نه از سنخ الفاظ منتهى همانطوريكه بين ارباب اينعلم متعارف شده كه در صدر كتبشان از حدّ و غايت و موضوع علم جهت بصيرت قارئين در شروع بحث مىكنند همچنين بعد از مقدمه شمّهاى از باب الفاظ را متعرّض شده تا بدينوسيله بر افاده معلّمين و استفاده متعلّمين كمك شده باشد .
و مقصود ازباب الفاظ اينستكه در اين فصل معانى الفاظ مصطلح و رائجى كه در گفتگوهاى اهل اينعلم استعمال ميشود همچون : مفرد، مركّب، كلّى، جزئى، متواطى، مشكّك و غير اين اصطلاحات را ذكر مىنمايند .
پس بحث از الفاظ ذاتا مقصود علماء اين فن نيست بلكه از حيث سهولت افاده و استفاده مورد تعرض قرار ميگيرد و چون افاده و استفاده در الفاظ صرفا از طريق دلالت صورت ميگيرد لاجرم در ابتداء اين فصل مبحث دلالت را ذكر مىكنند و مصنّف نيز ابتداء آنرا در اينجا آورد .
قوله : و هما من قبيل المعانى لا الالفاظ :
امّا معرّف وجه آن اينست كه اجزاء معرّف را كليّات خمس تشكيل ميدهند و پرواضح است كه آنها از سنخ معانى است نه الفاظ زيرا در تعريف جنس گفتهاند معناى مشترك بين انواع مختلفه را جنس گويند يا در تعريف نوع چنين نوشتهاند : نوع معناى كلّى است كه در تحت آن افراد متّفق الحقيقه مندرج باشند . يا فصل را اينطور تعريف كردهاند : معناى كلّى است كه حقائق مندرجه در تحت جنس را از هم تميز و جدا مىكند . يا در تعريف عرض خاص گفتهاند : آنستكه بر حقيقت خاص و معيّنى عارض گردد و بالاخره عرض عام را اينطور تفسير كردهاند : معنائى است
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :86««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
خارج از ذات و بر حقائق مختلفهاى عارض ميشود و چنانچه ملاحظه ميشود تمام كليّات از سنخ معنا بوده نه لفظ بلكه اساسا كليّت از صفات معنا است نه لفظ و اگر لفظى را كلّى يا جزئى مىنامند باعتبار معناى آن مىباشد .
و امّا حجّت : وجه آن اينست كه چنانچه گذشت حجّت عبارتست از معلوم تصديقى كه شخص را بمجهول تصديقى برساند و چنانچه انشاء اللّه بعدا كر خواهيم كرد معلوم تصديقى دو جزء دارد : صغرى و كبرى .
و هركدام از ايندو در جزئى با هم شريك بودهكه از آن بنام حدّ وسط نام مىبرند و آن واسطه در ثبوت اكبر براى اصغر است و بديهى است كه حدّ وسط لفظ نيست بلكه معنا و امر واقعى است مثلا در قياس العالم متغيّر ( صغرى ) و كلّ متغيّر حادث ( كبرى ) فالعالم حادث ( نتيجه ).
متغيّر را حدّ وسط گويند زيرا واسطه است براى اثبات حادث ( اكبر ) براى عالم ( اصغر ) و بسى روشن است كه لفظ « متغيّر » چنين سمتى را نداشته بلكه حقيقت و ماهيّت آنكه بدون ترديد معنا است عهدهدار چنين امرى مىباشد .
قوله : و ذلك بان يبيّن معانى الالفاظ :
مشار اليه « ذلك » تعارف ايراد مباحث الالفاظ مىباشد .
قوله : فالبحث عن الالفاظ من حيث الافاده و الاستفاده :
« افاده » فعل معلّم و « استفاده » فعل متعلّم است .
حاشيه : و هى كون الشئ بحيث يلزم من العلم به العلم بشئ آخر، و الاوّل هو الدّال و الثّانى و هو المدلول .
و الدّال ان كان لفظا فالدّلالة لفظيّة و الّا فغير لفظيّة، و كلّ منهما ان كان بسبب وضع الواضع و تعيينه الاوّل بازاء الثّانى فوضعيّة كدلالة لفظ « زيد » على ذاته و دلالة الدّوال الاربع على مدلولاتها و ان كان بسبب اقتضاء الطّبع كحدوث الدّال عند عروض المدلول فطبعيّة كدلالة
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :87««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
« اح اح » على وجع الصّدر و دلالة سرعة النبض على الحمى و ان كان بسبب امر غير الوضع و الطّبع فعقليّة كدلالة لفظ « ديز » المسموع من وراء الجدار على وجود اللّافظ و كدلالة الدّخان على النّار فاقسام الدّلالة ستّة و المقصود بالبحث هيهنا منها هى الدّلالة اللفظيّة الوضعيّة اذ عليها مدار الافادة و الاستفادة و هى تنقسم الى مطابقه و تضمن و التزام، لانّ دلالة اللّفظ بسبب وضع الواضع امّا على تمام ما وضع له او على جزئه او على ما هو خارج عنه لازم له .
ترجمه :
دلالت و اقسام آن
دلالت : عبارتست از بودن شىء بطوريكه از علم بآن علم بشئ ديگرى لازم آيد، شئ اوّل را « دالّ » و دوّم را « مدلول » نامند .
تقسيم اوّلى دلالت
دال اگر لفظ باشد نام دلالت، دلالت لفظيّه است و در غير اينصورت بآن دلالت غير لفظيّه گويند .
تقسيم ثانوى دلالت
هركدام از دلالت لفظيّه و غير لفظيّه اگر بسبب وضع واضع و تعيين نمودن دالّ در مقابل مدلول باشد بآن دلالت وضعيه گويند مانند دلالت لفظ « زيد » بر ذات آنكه شخص خارجى باشد و نيز نظير دلالت دوال چهارگانه بر معانى و مدلولات خود .
و اگر بسبب درخواست طبع باشد مانند حاصل شدن « دالّ » در وقت پيدا شدن معروض بآن دلالت طبعيّه گويند مثل حاصل شدن « اح اح » در موقع پيدايش سينه درد يا سريع شدن ضربان نبض كه دلالت بر پيدا شدن تب دارد . و اگر بسبب امرى غير از وضع و طبع باشد بآن دلالت عقليّه
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :88««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
گويند همچون دلالت لفظ « ديز » كه از پشت ديوارى شنيده شود كه دلالت بر وجود متكلّم دارد يا دلالت دود بر وجود آتش .
نتيجه و مقصود از دلالت در اين مبحث
پس اقسام دلالت شش تا مىباشد ولى مقصود از بحث دلالت در اينمقام صرفا دلالت لفظيّه وضعيه است چه آنكه تنها بر اين دلالت مدار افاده و استفاده بنا نهاده شده است .
تقسيم سوّم دلالت و اقسام دلالت لفظيه وضعيه
دلالت لفظيّه وضعيّه به مطابقه و تضمّن و التزام تقسيم ميگردد، زيرا دلالت لفظ بسبب وضع واضع يا باين نحو است كه دالّ بر تمام معناى وضع شده دلالت دارد و يا بر جزء آن و يا بر امريكه از آن خارج بوده ولى ملازم و همراه با آنست .
شرح : قوله : و تعيينه الاوّل بازاء الثانى :
ضمير در « تعيينه » به « واضع » رجوع نموده و مقصود از « اوّل » دال ميباشد .
قوله : و دلالة الدوال الاربع :
كلمه « دوّال » بضمّ دال و تشديد واو جمع « دالّ » بوده و مقصود از آن چهار چيز است : خط، اشاره، عقد، نصبه .
خط و اشاره معلوم بوده و احتياج بتوضيح ندارند .
امّا مقصود از « عقد » عبارتست از گره بند انگشتان كه در علم
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :89««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
اصبع هركدام دلالت بر مرتبهاى از مراتب اعداد دارد .
و امّا مراد از نصبه آنستكه علامات قراردادى كه دلالت بر معناى خاصى دارند همچون علائم راهنمائى كه در جادهها نصب كرده و دلالت بر آزاد بودن عبور و مرور يا ممنوع بودن آن دارد .
قوله : دلالة سرعة النبض على الحمى :
كلمه « نبض » بفتح نون و سكون باء بمعانى متعددى همچون ضربان قلب و حركت قلب و جنبش رگ در حيوان اطلاق مىشود ولى مقصود در اينجا اصطلاحى آنكه در فن « فيزيولوژى » شايع و رائج است مىباشد و آن طپش سرخرگ در زير پوست در نقاط مخصوصى از بدنست كه دلالت بر حصول « تب » مىكند همچون زير مچ دست راست و كلمه « حمى » بضمّ حاء و تشديد ميم بمعناى « تب » است .
قوله : فاقسام الدلالة ستة :
اقسام ششگانه باين شرح است :
1- دلالت وضعيّه لفظيّه .
2- دلالت وضعيّه غير لفظيّه .
3- دلالت طبعيّه لفظيّه .
4- دلالت طبعيّه غير لفظيّه .
5- دلالت عقليّه لفظيّه .
6- دلالت عقليّه غير لفظيّه .
قوله : و المقصود بالبحث هيهنا منها هى الدلالة اللفظيّة الوضعيه :
ضمير در « منها » به دلالات راجع بوده و دلالت لفظيّه وضعيّه را در علوم به دلالت معتبره ميخوانند .
قوله : امّا على تمام ما وضع له :
كه بآن دلالت مطابقه گويند همچون دلالت انسان بر حيوان ناطق .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :90««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قوله : او على جزئه :
كه بآن دلالت تضمّن مىگويند نظير دلالت انسان بر خصوص ناطق .
قوله : او لى ما هو خارج عنه لازم له :
ضمير در « عنه » و « له » به ما وضع له راجع است و بآن دلالت التزامى مىگويند مانند دلالت انسان بر كتابت بالقوّه .
متن : و لا بدّ فيه من اللّزوم عقلا او عرفا و يلزمهما المطابقة و لو تقديرا.
ترجمه : و چارهاى نيست در دلالت التزام از اينكه امر خارج مىبايد لازمه عقلى يا عرفى موضوع له باشد . و دلالت مطابقه لازمه دلالت تضمّن و التزام است و لو بحسب تقدير و فرض باشد .
حاشيه : قوله : من اللّزوم :
اى كون الامر الخارج بحيث يستحيل تصوّر الموضوع له بدونه سواء كان هذا اللّزوم الذّهنى عقلا كالبصر بالنسبة الى العمى او عرفا كالجود بالنسبة الى الحاتم .
ترجمه : مقصود از كلمه « من اللّزوم » در عبارت مصنّف اينستكه امر خارج بنحوهاى باشد كه تصوّر موضوع له بدون آن ممكن نباشد اعم از آنكه اين لزوم بحسب حكم عقلى بوده نظير « بصر » نسبت به معناى عمى يا بحكم عرف باشد مانند جود نسبت به حاتم طائى .
شرح : قوله : تصور الموضوع له بدونه :
ضمير در « بدونه » به امر خارج راجع است .
قوله : كالبصر بالنسبة الى العمى :
تقرير آن اينست كه عمى كه بمعناى نابينائى است معادل كلمه « عدم البصر » است پس « بصر » را وقتى قيد براى « عدم » قرار دادند
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :91««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست