بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

نيست ولى در تقدير وجود دارد باينمعنى كه براى اين لفظ معنائى است كه در صورت مقصود بودن از لفظ دلالت لفظ بر آن از قبيل دلالت مطابقه مى‌شود و مقصود مصنّف از « و لو تقديرا » همين معنا است .

شرح : قوله : و يلزمهما المطابقه :

ضمير تثنيه به « تضمّن » و « التزام » راجع است .

قوله : فرع الدلالة على المسمّى :

مثلا دلالت انسان بر كتابت بالقوّه يا بر خصوص ناطق متفرّع بر دلالت آن بر موضوع له كه حيوان الناطق است مى‌باشد زيرا لازم امر عرض است و وجود عرض بدون معروض مستحيل است چنانچه جزء باعتبار و بملاحظه جزء بودن در طول كلّ و متفرّع بر آن است و الّا معنائى براى جزء متصوّر نيست .

قوله : بان يطلق اللّفظ و يراد به المسمّى الخ :

مثل القاء لفظ انسان و اراده حيوان ناطق كه جزء يعنى ناطق و لازمه آن‌كه كتابت بالقوّه باشد بالتّبع از آن فهميده مى‌شود .

قوله : كما اذا اشتهر اللفظ فى الجزء :

مانند مثال مشهور كه مى‌گويند لفظ شمس مشهور شده باشد در اراده جرم از آن .

قوله : او اللازم :

يا مانند مثال مشهور ديگر كه مى‌گويند لفظ شمس در ضوء كه لازمه‌اش مى‌باشد مشهور شده باشد .

متن : و لا عكس.

ترجمه : ولى عكس آن‌كه دلالت تضمّن و التزام لازمه مطابقه باشند درست نيست .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :93««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 94

حاشيه : قوله و لا عكس :

اذ يجوز ان يكون اللّفظ معنى بسيط لا جزء له و لا لازم له فيتحقّق حينئذ المطابقه بدون التضمّن و الالتزام و لو كان له مركب لا لازم له تحقق التضمّن بدون الالتزام، و لو كان له معنى بسيط و له لازم ذهنى تحقّق الالتزام بدون التضمّن، فالاستلزام غير واقع فى شئ من الطّرفين .

ترجمه : مصنّف در متن ميگويد ولى عكس آنچه گفتيم صحيح نيست يعنى دلالت تضمّن و الالتزام لازمه مطابقه نيستند زيرا ممكنست لفظى كه داراى معناى بسيطى كه ازجزء خالى است و لازمه‌اى نيز ندارد وجود داشته باشد كه دلالت آن بر معناى بسيطش فقط مطابقه است بدون تحقّق تضمّن و التزام .

و اگر لفظى داراى معناى مركّبى باشد كه لازمه نداشته باشد مطابقه و تضمّن محقّقند بدون التزام چنانچه اگر لفظى معناى بسيطى با لازمه‌اى دارد در اينجا تنها دلالت مطابقه و التزام است بدون تضمّن .

در نتيجه بين التزام و تضمّن هيچ تلازمى از طرفين در بين نيست .

شارح گويد :

وجود معناى بسيط بدون جزء و لازمه يا تحقق معناى مركب با نداشتن لازمه صرف فرض و تقدير است چه آنكه هيچ موجودى از لوازم شخصيه و فرديّه كه بواسطه آن از مصاديق ديگر ممتاز ميشود ممكن نيست كه خالى باشد بنابراين مقصود اينستكه فرض تحقّق دلالت مطابقه بدون آندو ثبوتا ممكنست ولى عكس آن حتّى در مقام ثبوت و تصوّر هم مستحيل و غير ممكن ميباشد .

متن : و الموضوع ان قصد بجزء منه الدّلالة على جزء المعنى فمركب امّا تامّ خبر او انشاء و امّا ناقص تقييدى او غيره و الّا فمفرد.

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :94««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 95

ترجمه : لفظى كه براى معنائى وضع شده اگر بجزئى از آن دلالت بر جزء معنايش مقصود باشد بآن لفظ مركّب گويند اعم از اينكه مركّب تام بوده يا ناقص، تامّ نيز خبر باشد يا انشاء چنانچه ناقص نيز تقييدى بوده يا غير تقييدى و در صورتيكه بجزء آن دلالت بر جزء معنايش قصد نشود آنرا مفرد خوانند .

حاشيه : قوله : و الموضوع .

اى اللفظ الموضوع ان اريد الدّلالة بجزء منه على جزء معناه فهو المركّب و الّا فهو المفرد .

فالمركّب انّما يتحقّق بتحقّق امور اربعة :

الاوّل : ان يكون للفظه جزء .

الثانى : ان يكون لمعناه جزء .

الثالث : ان يدلّ جزء لفظه على جزء معناه .

الرّابع : ان يكون هذه الدّلالة مرادة .

فبانتفاء كلّ من القيود الاربعة يتحقّق قسم من المفرد، فالمركب قسم واحد و المفرد اقسام اربعة :

الاوّل : ما لا جزء للفظه نحو همزة الاستفهام .

الثانى : ما لا جزء لمعناه نحو لفظ اللّه .

الثالث : ما لا دلالة لجزء لفظه على جزء معناه نحو : زيد و عبد اللّه علما .

الرّابع : ما يدلّ جزء لفظه على جزء معناه لكن هذه الدّلالة غير مقصودة كالحيوان النّاطق علما للشخص الانسانى .

ترجمه :

مفرد-مركّب‌

آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص95

مه « موضوع » در عبارت مصنّف بمعناى لفظ موضوع است يعنى لفظى كه براى معنائى وضع شده و مقصود اينست كه :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :95««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 96

لفظ موضوع بر دو قسم است : مفرد، مركّب .

مركّب : اگر بجزء لفظ دلالت بر جزء معنايش اراده شود آنرا مركب خوانند .

مفرد : آنستكه چنين نباشد يعنى از جزء لفظ جزئى از معنايش مقصود نباشد .

در نتيجه مركب با قيد چهار امر اجتماعى محقّق ميشود بشرح زير :

اوّل : آنكه لفظش داراى جزء باشد .

دوّم : آنكه معنايش نيز جزء داشته باشد .

سوّم : جزئى از لفظ بر جزئى از معنايش دلالت كند .

چهارم : اين دلالت مقصود و مراد باشد .

بنابراين بواسطه انتفاء هريك از قيود مذكور قسمى از مفرد تحقّق پيدا مى‌كند از اينرو بايد گفت مركّب داراى يك قسم بوده و مفرد واجد چهار قسم ميباشد باين شرح :

اوّل : آنكه اساسا لفظش بدون جزء باشد نظير همزه استفهام « أ » .

دوّم : لفظى جزء داشته ولى معنا فاقد جزء باشد مانند لفظ « اللّه » .

سوّم : آنكه لفظ و معنا هردو جزء داشته ولى جزئى از لفظ بر جزء معنا دلالت نكند نظير لفظ زيد يا لفظ عبد اللّه در حاليكه براى شخصى علم شده باشد .

چهارم : آنكه لفظ و معنا جزء داشته و جزئى از لفظ بر جزء معنا نيز دلالت كند ولى اين دلالت مقصود نباشد مانند لفظ حيوان ناطق كه براى شخصى علم شده باشد .

شرح : قوله : ان اريد الدلالة بجزء منه على جزء معناه :

ضميرهاى در « منه » و « معناه » هردو به لفظ موضوع راجعند .

قوله : فالمركب قسم واحد :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :96««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 97

و آن لفظى است كه واجد هر چها قيد باشد مانند لفظ عبد اللّه كه علم براى كسى نبوده بلكه بمعناى وصفيش مقصود باشد لذا قيد « عبد » بر بنده بودن و « اللّه » بر خالق متعال دلالت دارد .

قوله : نحو لفظ اللّه :

كه لفظش مركّب از چهار حرف مى‌باشد ولى معنايش كه ذات اقدس باريتعالى است مركّب نبوده و واجد جزء نيست زيرا هر مركبى با جزائش محتاج است و احتياج از صفات ممكنات مى‌باشد در حاليكه حضرتش را واجب الوجود ميدانيم .

قوله : نحو زيد و عبد اللّه علما :

امّا زيد اگر چه لفظش مركّب از سه حرف بوده و معنايش كه شخص در خارج است مركب از اعضاء و جوارح مى‌باشد ولى اينطور نيست كه هر جزئى از لفظش بر جزئى از معنايش دلالت كند مثلا حرف ( ز ) بر دست و ( ى ) بر پايش دلالت نمايد .

و امّا عبد اللّه در حالت علمى : آن نيز هم لفظش داراى جزء بوده و هم معنايش ولى چون بعنوان اسم و علم براى شخصى نهاده شده از اينرو آنرا ترجمه به « بنده خدا نمى‌كنند » تا قيد « عبد » بر بنده بودن و « اللّه » بر حقتعالى دلالت نمايد بلكه وقتى اين لفظ القاء ميشود شخص معيّنى در خارج بنظر مى‌آيد .

قوله : كالحيوان الناطق علما للشخص الانسانى :

يعنى وقتى نام كسى را « حيوان ناطق » گذارند در اينجا لفظ و معنا هريك داراى جزء بوده و جزء لفظ بر جزء معنا نيز دلالت دارد چه آنكه هر انسانى مركب از ايندو معنا است ولى وقتى آنرا بعنوان علم ملاحظه كردند و باين حيث وضع نمودند اين دلالت مقصود و مراد نمى‌باشد بلكه وقتى لفظ مزبور گفيته شود شخص معيّن و مشخّص در خارج قصد و اراده ميگردد بدون اينكه ذهن به دلالت ياد شده انتقال پيدا كند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :97««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 98

حاشيه : قوله : امّا تام :

اى يصحّ السّكوت عليه كزيد قائم .

قوله : خبر :

ان احتمل الصّدق و الكذب اى من شأنه ان يتّصف بهما بان يقال له : صادق او كاذب .

قوله : او انشاء :

ان لم يحتملهما .

قوله : و امّا ناقص :

ان لم يصحّ السّكوت عليه .

قوله : تقييدى :

ان كان الجزء الثانى قيدا للاوّل نحو : غلام زيد و رجل فاضل و قائم فى الدّار .

قوله : او غيره .

ان لم يكن الثانى قيدا للاوّل نحو : فى الدّار و خمسة عشر .

قوله : و الّا فمفرد :

اى و ان لم يقصد بجزء منه الدّلالة على جزء المعنى .

ترجمه :

اقسام مركّب‌

مركّب داراى مصاديق و افرادى است كه در ذيل تشريح ميشوند :

1- مركب تام كه كلمه « امّا تام » در عبارت مصنّف اشاره بآنست .

و آن عبارتست از كلام مركّبى كه بعد از القاء سكوت بر آن روا باشد مانند جمله « زيد قائم » و آن خود بر دو نوع است : خبر، انشاء .

خبر : كه كلمه « خبر » در متن بآن اشاره است مركبى را گويند كه ذاتا در آن احتمال راست يا دروغ هردو باشد يعنى گرچه بواسطه بعضى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :98««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 99

قرائن مثلا صدورش از معصوم عليه السلام قطعا راست است ولى با قطع نظر از اين قرائن شأنش اين باشد كه بهركدام از دروغ يا راست بتوان آنرا متّصف نمود يعنى در حقّش بتوانيم بگوئيم اين كلام صادق است يا كاذب .

انشاء : كه عبارت « او انشاء » در عبارت مصنّف بآن ناظر است بمركبى گويند كه صلاحيّت براى اتّصاف بصدق و كذب را نداشته باشد .

2- ناقص : قسم دوّم از اقسام مركّب، مركّب ناقص است كه كلمه « و امّا ناقص » در متن بان اشاره دارد و آن مركّبى است كه بعد از القاء سكوت بر آن روا نبوده و جاى سؤال باقى باشد و آن نيز خود بر دو نوع است : تقييدى و غير تقييدى .

تقييدى : كه در متن مصنّف بآن اشاره نموده و گفته « تقييدى » مركّب ناقصى را گويند كه جزء دوّمش قيد براى جزء اوّل باشد مانند مثالهاى : غلام زيد، رجل فاضل، قائم فى الدّار .

غير تقييدى : كه كلمه « او غيره » بآن اشاره دارد آنستكه جزء دوّم قيد براى جزء اوّل نباشد همچون دو مثال : فى الدّار و خمسة عشر .

و امّا عبارت « و الّا فمفرد » در عبارت متن اشاره بمفرد بوده و مقصود اينستكه :

اگر بجزء لفظ دلالت بر جزء معنا مقصود نباشد آنرا مفرد خوانند .

شرح : قوله : ان احتمل الصدق و الكذب :

مانند جمله زيد قائم كه با قطع نظر از وجود قرائن بر صدق يا كذبش تاب هردو احتمال در آن موجود است .

قوله : او انشاء :

مانند جمله « اضرب » كه چون متكلّم بوسيله آن طلب ايجاد ضرب مى‌نمايد لاجرم جاى احتمال صدق و كذب در آن نيست .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :99««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 100

قوله : انكان الجزء الثانى قيدا للاوّل :

و آن بر سه قسم است :

1- تقييد اضافى مانند : غلام زيد كه غلام به زيد اضافه شده است .

2- تقييد وصفى نظير : رجل فاضل كه فاضل صفت براى رجل مى‌باشد .

3- تقييد اسنادى مثل : قائم فى الدّار كه قائم مسنداليه و فى الدّار مسند به است .

قوله : نحو فى الدّار و خمسة عشر :

كه در ايندو مثال « الدار » و « عشر » قيد براى « فى » و « خمسة » نيستند زيرا چنانچه گفته شد قيد يا بنحو اضافه است و يا بطريق وصف و يا بمانند اسناد كه هيچيك از اين سه در دو مثال ياد شده نميباشد .

متن : و هو ان استقل، فمع الدّلالة بهيئته على احد الازمنة الثّلاثة كلمة و بدونها اسم و الّا فاداة.

ترجمه : و مفرد اگر معناى آن مستقل باشد پس در صورتيكه هيئتش دلالت بر يكى از سه زمان داشته باشد بآن كلمه گفته و بدون چنين دلالتى اسم بوده و بفرض عدم استقلال ادات نام دارد .

حاشيه : قوله : و هو ان استقل :

اى فى الدلالة على معناه بان لا يحتاج فيها الى ضمّ ضميمة .

قوله : بهيئته :

بان يكون كلّما تحقّقت هيئته التركيبيّه فى ضمن مادة موضوعة متصرّف فيها فهم واحد من الازمنة الثلاثة مثلا هيئة « نصر » و هى مركبة من ثلاثة حروف مفتوحة متوالية، كلّما تحقّقت فهم الزّمان الماضى لكن‌

آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص101

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :100««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست