مقدمه چاپ نخست:
آبان 1340 هجرى شمسى
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيِمِ
قرن چهاردهم، عصر نهضت قرآنى
هر نهضتى نتيجه يك رشته علل و عواملى است كه هسته انقلاب و تحول را از مدت ها پيش در دل خود مى پروراند، و زمينه را براى قدوم مولود جديد (نهضت) آماده مى سازد.
اين اصـل، همه نهضت ها را ( اعم از سياسى و علمى و اجتماعى) در بر مى گيردو مى رساند كه هيچ انقلابى بدون مقدمه نمى باشد.
بررسى اوضاع دينى مسلمانان در اين صد سال اخير، مى رساند كه در اين قرن تحول عميقى در سراسر كشورهاى اسلامى نسبت به آموزش قرآن پديد آمده است و نمونه بارز آن، تفسير ها و ترجمه هاى فراوانى است كه در اين قرن اخير اسلامى، (قرن چهاردهم) در نقاط مختلف جهان از مصر و هند و لبنان و عراق و ايران و .... نوشته و چاپ و منتشر شده است و اگر بنا باشد كه نام و خصوصيات اين تفاسير و ترجمه ها نوشته شود سخن به درازا مى كشد و از مقصد باز مى مانيم.
اين تحول و كوشش براى گسترش آموزش قرآن، بيانگر يك جنبش عميق و
ژرفـى اسـت كـه در دل جامعـه اسلامى پديـد آمـده است و پيوسـته روبـه تكامـل مى باشد.
عامل اين تحول را نمى توان شئ واحد و معينى دانست، بلكه عواملى دست به دست هم داده و اين نهضت علمى قرآنى را پديد آورده است، ولى ميان همه عوامل مى توان گفت: تبليغات زهرآگين دستگاه مسيحيت بر ضد قرآن و پيامبر عظيم الشأن، به اين مطلب كمك مؤثرى كرده و سبب عنايت و توجه جهان اسلام به قرآن و بحث هاى اجتماعى و اقتصادى و فلسفى و سياسى آن، گرديده است.
از اين رو مسلمانان بر آن شدند كه درمان دردها، و ترميم بد بختى ها و عقب ماندگى خويش را از قرآن ( كه روزى اساس سعادت و سيادت و ترقى و تعالى آنها بود) بخواهند و به جاى بحث در جنبه هاى ادبى قرآن، بيشتر به مباحث اجتماعى و اقتصادى آن توجه كنند.
يكى از افراد مؤثر كه در گسترش اين تحول سهم به سزائى دارد مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادى است[1].
[1]در سال 1254 هجرى ( مطابق با 1839م) متولد، و در سال 1314 هجرى ( 1897م) وفات كرده است، برا ى مزيد اطلاع از شرح زندگى اين نابغه بزرگ جهان اسلام رجوع شود به :«مشاهير الشرق»تأليف«زيدان»و«خاطرات جمال الدين الأفغانى»تأليف«محمد مخزومى پاشا و«اعيان الشيعة»(ج16، مجلد 17) تأليف علامه فقيد آقا سيد محسن جبل عاملى و«طبقات اعلام الشيعة»ج1، ص 310 و 314 تأليف علامه بزرگ آقا شيخ بزرگ تهرانى و«شرح حال و آثار سيد جمال الدين«»به قلم ميرزا لطف الله اسد آبادى و«حاضر العالم الاسلامى»تأليف لو تروپ استو دارد امريكائى و«جمال الدين الافغانى ذكريات و احاديث»تأليف شيخ عبدالقادر مغربى و«زعماء الاصلاح فى العصر الحديث»تأليف«احمد امين»و«الم آثر والأثار»تأليف اعتماد السلطنة و«انقلاب يا نهضت سيد جمال الدين»تأليف دوست ارجمند حسين عبداللهى خوروش».
وهمچنين به مقدمه«اسلام و علم»كه : به قلم سيد جمال الدين در رد«ارنست رنان»فيلسـوف فرانسوى نوشـته و ما آن را به فارسـى بر گردانيده ايم و به ضميمه مقدمه اى منتشر مى شود، مراجعه شود.
وى پس از سياحت در اكثر نقاط جهان اسلام مصمم شد كه مسلمانان را از خواب مرگبارى كه در آن فرو رفته اند، بيدار نمايد و براى استخلاص عالم اسلام از بد بختى ها به انتشار مجله«العروة الوثقى»( با همكارى شاگرد بزرگ خود شيخ عبده) دست زد و اين نشريه ولوله عجيبى در ميان دول اسلامى و غير اسلامى بر پا نمود، به گونه اى كه ورود اين نشريه به مستعمرات انگليسى اكيداً ممنوع گرديد، و استعمار گران كوشيدند تا اين ستاره درخشان پس از انتشار شماره هيجدهم، غروب نمود.
مرحوم اسد آبادى براى تحقق هدف خود( بيدار كردن زعماى مسلمانا ن و توجه دادن آنان به قرآن ) انجمنى در مصر تشكيل داد، و دلباختگان حقايق اسلامى، گرد شمع وجود او جمع شدند و محلى براى استماع سخنرانى هاى او در نظر گرفتند وى در ضمـن يكـى از سخـنرانى هـاى خـود چـنين گفـت:«بار الها تو خود گفته اى(وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ)و گفتار تو حق محض است گرامى ترين دستور خدا ( قرآن ) كه مختصر شراره آن جمعيت عرب عقب افتاده را بر جهان مسلط كرد، چطور امـروز منحـصر در امور زير است:
تلاوت بالاى قبور شب هاى جمعه، مشغوليت روزه داران، زباله مسجدها، كفاره گناه، بازيچه بچه هاى مكتب، داروى چشم زخم، مايه گدائى، زينت قنداق، سينه بند عروس، بازوبندنانوا، گردن بند بچه ها، حمايل مسافران، نمايش طاق نصرت، عقد ، انتقال اثاث منزل، سرمايه كتاب فروشى ها و...
اين گرامى كلام الهى، اين مايه سعادت از ديوان سعدى و حافظ و مثنوى وابن فارض كمتر محل اعتناء واقع شده است.
«اَىْ وَ حَقِّكَ سُبْحانَكَ اَلّلهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ... نَسُوا اللّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ»: به حق تو سوگند كه از هرگونه عيب منزه هستى، توئى گوينده اين گفتار... تو را فراموش كرديم، توهم آينه قلب ما را از اشراق انوارحق محروم
فرمودى:«عَلَيْكُمْ بِذِكْرِ اللّهِ الأعْظَمِ، وَ بُرْهانُهُ الآَقْوَم، فَاِنَّهُ نُورُهُ الْمُشْرِقِ الَّذِى بِهِ يُخْرَجُُ مِنَْ ظُلُُماتِ الْهَواجِسِ،وَ يُتَخَلَّصُُ مِنْ عِتَمِةِِ الْوَسْواسِ وَ هُوَ مِصْباحُ ُ النَّجاةِ مَنِ اهْتَدى بِها نَجى وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَكَ وَ هُوَ صِراطُ اللّهِ الْقَوِيمِ، مَنْ سَلَكَهُ هَدى وَمَنْ اَهْْمَلَهُ غَوى...».
هدف شرح و بيان حيات علمى و سياسى مرحوم اسد آبادى نيست، بلكه هدف اين است كه بدانيم: توجه به فرا گيرى قرآن و تعمق و غور در حقايق آن، اختصاص به نقطه اى از نقاط كشورهاى اسلامى ندارد، بلكه اين نهضت در بيشتر كشورها پديد آمده و دانشمندان اسلام از صد سال پيش بنيان گذار اين تحول بودند و مرحوم اسد آبادى نيز يكى از افراد مؤثر اين تحول جديد بود، و اين فكر و توجه را يك رشته عوامل خارجى و داخلى در انديشه دانشمندان پديد آورده است، روى همين علل سالى نمى گذرد كه تفسيرى و ترجمه اى و تأليفى پيرامون قرآن نوشته نشود، و يا نوشته هاى گذشتگان به شيوه جالبى چاپ نگردد.
ما فعلاً با تفاسيرى كه در نقاط مختلف كشورهاى اسلامى نوشته شده است، كارى نداريم، بلكه اگر به تفاسيرى كه در هشتاد سال اخير در شهرستان«تبريز»نوشته شده است نظر افكنيم درمى يابيم كه شعاع اين نور، و دامنه اين تحول در مدت كوتاهى به اين نقطه دور افتاده رسيده و دراين سنوات مفسرانى عاليقدر، و نوشـته هاى ارزشمندى به اجتماع تحويل داده شده است كه به برخى از آنها اشاره مى نمائيم:
1 ـ محقق عصر خود: مرحوم سيد محمود شيخ الاسلام طباطبائى كه در سال 1310 هجرى قمرى به رحمت الهى پيوسته است، وى با داشتن تبحر كامل در اغلب فنون، در تفسير آيات و احاطه به اقوال مفسران و جرح و تعديل آنها كاملاً ماهر بود و تأليفى در اين باب دارد كه در ميان احفاد وى موجود است.
2 ـ فقيه عاليقدر مرحوم حاج شيخ اسماعيل فقيه تبريزى كه در سال 1294 ديده به جهان گشوده و در سال 1360 وفات نموده است قسمت هاى مختلفى از
تفسير وى در مطبعه علميه تبريز به طبع رسيده و قسمت عمده آن خطى است.
3 ـ حجة الإسلام والمسلمين جناب آقاى آقا سيد محمد مولانا ( متولد سال 1290 ومتوفاى سال 1363) وى تفسيرى به سبك تفسير جلالين برقرآن نوشته واخيراً در تبريز چاپ گرديده است.
4 ـ دانشمند عاليقدر، حجة الإسلام والمسلمين آقاى آقا شيخ حسين شنب غازانى ( متولد 1304 متوفاى سال 1377) كه عمرى براى مردم تبريز تفسير گفته است وى آنچه را كه درمجلس درس تفسير خود القاء مى نمود، به صورت كتابى در آورده است اميدواريم كه علاقمندان قرآن و شاگردان مجلس تفسير آن استاد در نشر آثار وى كوشش نمايند.
5 ـ استاد عاليمقام نابغه علم وادب، مرحوم آقا ميرزا محمد على مدرس خيابانى ( متولد سال 1296 و متوفاى سال 1373) كه حقوق زيادى بر گردن دانشمندان و نويسندگان معاصر دارد خود مفسر توانائى بود و اخيراً تصميم گرفته بود كه تفسير«آلاء الرحمن»اثر نفيس مرحوم بلاغى را به پايان برساند.
6 ـ فقيه عصر خود، آية اللّه آقاى آقا ميرزا رضى تبريزى، ( متولد سال 1294، متوفاى سال 1374) وى علاوه بر اينكه يك فقيه كامل بوده، در تفسير آيات قرآن يد طولائى داشت، و در برخى از ماههاى رمضان گروهى از دانشمندان و علاقمندان را پس از اقامه نماز با بيانات خود مستفيض مى فرمود.
7 ـ خطيب دانشمند مرحوم حاج ميرزا محمد خيابانى متولد 1309 و متوفاى 1389 وى تفسيرى بر قرآن نوشته و هنوز به زيور طبع آراسته نگرديده است و كراراً در سخنرانى ها، از تفسير خود نام مى برد.
اينها افرادى هستند ( آنهم از گذشتگان) كه ما فعلاً از وضع آنها اطلاع داريم، و به طور مسلم در اين ميان كسانى هستند كه در تفسير قرآن زحمت ها كشيده و تفسير ها نوشته اند كه ما از آنها اطلاعى نداريم.
آيا با اين وضع، جا دارد كه مؤلف كتاب«تفسير آيات مشكله»سنگ ابتكار به
سينه خود بزند، خود در مقدمه كتاب، يا ديگرى در حق او بنويسد: افتخار بانى (مجلس تفسير تبريز) در اين است كه عمر خود را در راه نشر حقايق قرآن مجيد گذرانيده و در محيطى كه تعليم و تعلم قرآن مجيد جرم شناخته مى شد ، اين حقيقت را به برادران دينى تفهيم كرده است كه قرآن قابل فهميدن است، اگرچه در راه نيل به اين هدف مقدس، آماج تيرهاى زهرآگين تهمت و افتراء قرار گرفت... ولى جاى تشكر است بذرى را كه كاشته، به ثمر رسيد و اكنون در اغلب مساجد و مجالس دينى تبريز درس تفسير قرآن دائر گرديده است.
شگفتا وى ادعاء دارد مورد تهمت و افتراء قرار گرفته است، در صورتى كه نويسنده سطور ياد شده خود دراين دو سطر كوتاه تهمت زده و خلاف گفته است.
خواننده گرامى مى تواند از نويسنده اين مقدمه بپرسد چرا اين دانشمندان عالى مقام و مفسران عاليقدر را كه استوانه هاى علم و ادب و تفسير بودند، فراموش كرده و وى را مبتكر دانسته است مگر نامبردگان از هر نظر ( سن و سال، علم و فضيلت) برنويسنده مزبور برترى ندارند، مگر اينها استاد؟ يا به منزله استاد او نيستند.؟
آرى اين بزرگان در همين شهر پيش از آن كه نويسنده تفسير، ديده به جهان بگشايد ويا پس از تولد در اين واديها گام نهد، تفسير ها نوشته اند و درس ها گفته اند، شب و روز همين مردم تبريز را با بيانات علمى و قرآنى خود مستفيض نموده اند زهى بى انصافى است كه كسى بگويد: مبتكر اين تحول در اين شهر كس ديگرى بوده است.
با كتاب«تفسير آيا ت مشكله»آشنا شويم:
اخيراً كتابى در تبريز به اين نام چاپ و منتشر شده است، ولى قسمت معظم آياتى كه در آن كتاب عنوان شده ابدا از آيات مشكله نيست، و برخى نيز براى تزريق عقائد مخصوصى كه نويسنده آن كتاب دارد، عنوان شده است و قسمتى مختصر كه
جا دارد آنها را«آيا ت مشكله»بخوانيم، مورد بررسى صحيح قرار نگرفته است.
شكى نيست وجود اين كتاب در دسترس گروه بى اطلاع وساده لوح مايه انحراف عقيده است زيرا نتيجه اى كه از خواننده از اين كتاب مى برد اين است كه :
انبياء معصوم نبودند، گاهى ويا پيوسته خدا را نافرمانى مى كردند.
هيچ گاه خدا مودت خويشاوندان رسول خدا را برما لازم نكرده است.
آيه:(اليوم اكملت لكم دينكم)در باره على نازل نشده است.
خطبه معروف صديقه طاهره (عليها سلام) مجعول است و هكذا...
روى اين ملاحظات برخى از دوستان از نگارنده درخواست كردند كه درباره اين كتاب صفحاتى بنويسد از اين رو بر خود لازم ديدم كه پاره ا ى از اين آيات را كه لغزش هاى نويسنده تفسير در تفسير آنها نابخشودنى است، عنوان نموده و به تفسير آن، ورد گفتار وى بپردازد.
اينك جلد اول از كتاب را كه حاوى تفسير بيست وپنج آيه است، با اين مقدمه كوتاه تقديم مى گردد و نگارنده اميدوارست كه به زودى جلد دوم اين كتاب را كه آن نيز حاوى تفسير بخشى ديگر از آيات عنوان شده در آن كتاب است به ضميمه مقدمه سودمندى به خواست خدا تقديم خوانندگان گرامى بنمايد.
قم : جمادى الأولى 1381 هجرى قمرى
برابر آبان ماه 1340 هجرى شمسى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة