مطلب سيزدهم[1]
آيا مقصود از«يقين»مرگ است ؟
(وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَأْتِيْكَ الْيَقِينُ)( حجر، آيه 99)
«پروردگارت را عبـادت كن تا اين كه به تـو«يقـين»بيايـد».
عـده اى از مفسـران مانند: فخـر رازى، صاحب كشاف، طبرسـى و غيره مى گويند كه مقصود از«يقين»در اين آيه شريفه، مرگ است چنانكه در آيه 47 و 48 سوره«مدثر»كه مى فرمايد:(وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّيْنِ حَتّى اَتاناَ الْيَقِينُ):«روز رستاخيز را انكار مى كرديم تا يقين آمد»مقصود از يقين نيز مرگ است.
گواه روشن بر اين كه مقصود از«يقين»در دو آيه«مرگ»است همان به كار بردن لفظ«يأتيك»است و حاكى از اين است كه اين«يقين»به سراغ انسان مى آيد.
در اين صورت بسيار مناسب است كه به موت كه انسان را دنبال مى كند تفسير شود، چنان كه مى فرمايد:
(اَيْنَما تَكُونوُا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ)( نساء، آيه 78).«هركجا باشيد، مرگ شما را درك مى كند و نيز مى فرمايد:(حَتّى اِذا جاءَ احَدَكُمُ الْمَوْتُ)( انعام، آيه 61). تا
[1]مربوط به مطلب 57 از كتاب تفسير آيات مشكله ص 204 ـ 205 هدف از عنوان آيه رد نظريه ابن عباس است كه«يقين»را به مرگ تفسير كرده است و قاعدتاً از اميرمؤمنان اخذ نموده است و سيوطى در«الدرالمنثور»آن را از امام حسن (ع) نيز نقل كرده است.
لحظه اى كه مرگ سراغ يكى از شما بيايد».
علاوه بر اين سيوطى در تفسير«الدُّرُّ المنثور»از بخارى نقل مى كند كه پيامبر بر سرجنازه«عثمان بن مظعون»حاضر شد و فرمود:«اما هو فقد جاءه اليقين انى لارجوا له الخير»يقين او فرارسيده و من براى او خير را اميدوارم[1]با اين تفسير، برداشت غلطى كه برخى از آيه مى كنند، خود به خود منتفى مى گردد.
توضيح اين كه : برخى از افراد سطحى، پس از طى مراحلى از سير و سلوك (البته به عقيده خودشان) نماز و روزه را ترك مى گويند و مدعى مى شوند كه ديگر به حكم ظاهر آيه مورد بحث، عبادت براى آنها ضرورتى ندارد، زيرا به مقام يقين رسيده اندو ظواهر شرع براى آنها است كه هنوز به چنين مقامى نرسيده اند.
در پاسخ گفتار بى اساس و ادعاى غير شرعى اين گروه دانشمندان مى گويند كه مقصود از«يقين»در آيه شريفه كه عبادت به حصول آن، محدود گرديده است. همان مرگ است و در حقيقت اين سخن پاسخى است به اين گروه منحرف كه عبادات شرعيه را به خاطر ادعاى وصول به مقام يقين، ترك مى گويند.
نويسنده تفسير مدعى است كه مقصود از«يقين»در آيه مورد بحث همان پيروزى پيامبر بركافران است و برردّ نظريه مشهور با دو دليل استدلال مى كند:
1 ـ معنى حقيقى يقين مرگ نيست، و استعمال آن در اين معنى«مجاز»است و آن هم قرينه مى خواهد.
پاسخ :«يقين»در همان معنى خود استعمال شده است، ولى چون ظرف حصول يقين همان دم مرگ است لذا از آن به مرگ تعبير آورده شده است و در واقع، يقين يك حالت جزمى است، و ظرف حصول آن، همان هنگامى است كه انسان چشم از دنيا بپوشد.
نويسنده تفسير مفهوم كلى يقين را با مصداق و يا ظرف حصول آن خلط كرده و دچار اشتباه شده است[2].
[1]الدرالمنثور، ج4، ص 109.
[2]و اين خلط مايه اشتباهات غريبى شده كه اجمالاً در تفسير«خليفه»به آن اشاره كرديم.
شواهد زيادى گواهى مى دهد كه انسان هنگام مرگ به امور پس از مرگ يقين پيدا مى كند چنان كه مى فرمايد:
(حَتّى اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِي لَعَلِّي اَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ)( مؤمنون ، آيه 99 و100)
«هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد مى گويد: خدايا مرابر گردان تا در مورد آنچه ترك كرده ام، كار شايسته اى انجام دهم».
با ملاحظه اين آيـه و آيات ديگرى كه در اين زمـينه وارد شـده است، روشن مى شود كه آغاز حصول يقين گروهى از انسانها، دم مرگ است، بنابراين اگر يقين به مرگ تفسير شود در حقيقت تفسير شيئى به ظرف حصول آن شده است.
گذشته از اين خود نويسنده«يقين»را به«وعده متيقن وحتمى الهى»كه همان«قيامت»[1]يا پيروزى مسلمان بركفار است تفسير نموده است و همان ايرادى كه بر نظريه مشهور گرفته بر نظريه خود او وارد است.
زيرا در هيچ لغتى«يقين»به معنى قيامت و يا پيروزى مسلمين بر كفار نيامده است و اگر بگويد يقين به معنى وعده متيقن الهى است و قيامت يا پيروزى مسلمانان بر كفار امر متيقنى است همين سخن را مى توان در باره مرگ هم كه وعده قطعى وحتمى الهى است گفت آنجا كه مى فرمايد:(كُلُّ شَيى هالِكٌ اِلاّ وَجْهَهُ)(سوره قصص، آيه 88).«هرچيزى جز ذات او نابود مى شود». و باز مى فرمايد:(اِنَّكَ مَيِّتٌ وَ اِنَّهُمْ مَيِّتُونَ)( زمر، آيه 3).«تو مى ميرى و همگان خواهند مرد». و باز مى فرمايد:(كُلُّ نَفْس ذائِقَةُ الْمَوْتِ)(انبياء، آيه 35)«هرانسانى شربت مرگ را خواهد چشيد».
2 ـ ما قبل آيه مورد بحث، در مورد تسلى و دلدارى است چنانكه مى فرمايد:
(وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ)
( سوره حجر، آيه 97)
[1]در تفسير آيات مربوط به سوره«مدثر»يقين را به امر متيقن كه رستاخيز است تفسير كرده است.
«ما مى دانيم كه از آنچه به تو مى گويند، دل تو تنگ مى شود».
در اين صورت اگر«يقين»را به معنى مرگ بگيريم، موضوع كلام غير منطقى مى شود وبه مثابه آن مى ماند كه انسان به آدم گرفتارى بگويد، با اين كه در فشار هستى ولى صبر كن تا مرگ گريبانگير تو شود ولى اگر آن را به«پيروزى مسلمانان بركافران»تفسير كنيم، اشكال بر طرف مى شود و تسلى مورد پيدا مى كند.
پاسخ : ما از خوانندگان گرامى مى خواهيم كه درآيات ياد شده در زير دقت كنند و واقعاً ببينند كه آيه مورد بحث وهمچنين آيه هاى قبل از آن در مقام تسليت است يا اينكه همگى در مقام درخواست شكر براى نعمتى است كه خدا به پيامبر خود ارزانى داشته، و ابداً ربطى به تسليت ندارد و صحيح است كه خدا بفرمايد در برابر اين همه نعمت تا دم مرگ خدا را عبادت كن اينك آيات ( دقت كنيد).
1 ـ(فَاصْدَعْ بِما تؤمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ)
( سوره حجر، آيه 94)
«به آنچه مأمورى، آشكار كن واز مشركان روى بر گردان».
2 ـ(اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ)(حجر، آيه 95)
«ما تو را از شر مسخره چيان حفظ مى نمائيم».
3 ـ(الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ اِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَموُنَ)(حجر،آيه96)
«آنان كه براى خدا شريك قائل مى شوند و به زودى مى فهمند».
4 ـ(وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّكَ يَضِيْقُ صَدْرَكَ بِما يَقُولُونَ)(حجر،آيه97)
«مى دانيم كه از گفته آنان سينه تو تنگ ومتأثر مى شود».
5 ـ(فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السّاجِدِينَ)
( سوره حجر، آيه 98)
«پس پروردگار خود را با ستايش تسبيح كن».
6 ـ(وَ اَعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَأْتِيْكَ الْيَقِينُ)(حجر، آيه 99)
«واو را تا لحظه اى كه يقين به تو بيايد، پرستش كن».
ملاحظه مجموع آيات حاكى است كه هدف بيان نعمت هاى خدا است نسبت به پيامبر و درنتيجه درخواست ستايش و سپاس از پيامبر، نسبت به نعمت ها است.
گواه بر اين كه: آيات در مقام امتنان است نه تسليت همان آيه دوم است يعنى آيه:
(اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِيْنَ):«ما ترا از استهزاء گران كفايت مى كنيم».
آنگاه آيه هاى سوم و چهارم به صورت جمله معترضه براى معرفى اين گروه استهزاء گر است و ارد شده است و پس از معرفى آنان، آيه هاى پنجم و ششم خواستار شكر و سپاس از پيامبر نسبت به نعمتى است كه خدا به او ارزانى داشته است و آن اينكه اورا از شر دشمنان حفظ و صيانت كرده است و ياد آور شده است كه بايد اورا به خاطر نعمت صيانت، تا لحظه مرگ پرستش كند.
خلاصه: با توجه به آيه(اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئيْنَ).
وبا توجه به«فاء»در آيه(فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ).
وبا توجه به اينكه آيه«واعْبُدْ»عطف به جمله«فسبح»است.
به روشنى مى توان گفت كه آيه درمقام بيام طلب شكر گزارى است نه اظهار تسليت.
ودر حقيقت مجموع سه آيه:
(اِنّا كَفَيْناكََ الْمُسْتَهْزئِيْنَ)[1].
(فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السّاجِدِينَ).
(وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَأْتِيْكَ الْيَقِينُ).
[1]البته آيه هاى«الذين يجعلون»و«لقد نعلم»به عنوان جمله معترضه كه بيانگر وصف استهزاء كنندگان و نتيجه آن در صدر رسول گرامى است، وارد شده اند.
به منزله گفتار برخى از افراد حق شناس است كه، در مقابل خدمات ارزنده افراد مى گويند: ما بايد تا لحظه مرگ از فلانى سپاس گزارى كنيم خدا نيز همين مسأله را به پيامبر متذكر مى گردد و مى گويد در مقابل اين نعمت بزرگ كه خدا ترا در برابر لشگر كفر حفظ و صيانت كرده است اورا تسبيح بگو، و تا لحظه مرگ اورا پرستش كن.
«تذبْذُب نويسنده تفسير»
مؤلف تفسير، به رد نظريه مشهور پرداخته گاهى مى گويد: مقصود از«يقين»زمان غلبه پيامبر بركفار است[1].
گاهى به كمك آيات مدثر اظهار مى دارد كه مقصود از«يقين، قيامت»است
وهيچ كدام از دو احتمال در آيه مورد بحث درست نيست.
زيرا بنابراحتمال اول مفاد آيه اين مى شود كه پيامبرخدا تا لحظه غلبه بركافران، عبادت كند اين تحديد به طور مسلم صحيح نيست و هيچ مفسرى نمى گويد، زيرا عبادت بر هر مسلمانى اعم از پيامبر و غيره تا لحظه مرگ يك فريضه است.
احتمال دوم: اگر در سوره مدثر درست باشد در اين آيه درست نيست زيرا مفاد آيه اين مى شود كه پيامبر خدا را تا قيامت پرستش كند و اين احتمال غير معقول است زيرا با فرا رسيدن مرگ تكليف به پايان مى رسد و ادامه پيدا نمى كند.
به ديگر سخن: ظاهر آيه، امر به تسبيح و عبادت را تا حصول يقين محدود فرموده است، و جاى گفتگو نيست كه پرستش و تسبيح حق ( عز و علا) تا روز مرگ ادامه دارد، و پس از آن، يعنى در فاصله ميان مرگ و روز باز پسين، تكليفى به نام تسبيح و عبادت در كار نيست بنابراين صحيح نيست كه امر به تسبيح و عبادت تا روز باز پسين ادامه داشته باشد.
[1]صفحه 205 سطر 13.
«يقين در سوره مدَّثِّر»
يقين در آيات اين سوره نيز به معنى لحظه مرگ است زيرا كارهاى زشت آنان (ترك نماز و اطعام، تكذيب روز باز پسين و...) تا روز مرگ بوده نه تا روز قيامت، بنابراين نمى توان گفت كه مراد از يقين روز قيامت است زيرا ادامه اين كار كه از كلمه«حتى»فهميده مى شود پيش از روز«قيامت»بريده مى گردد .
و اين كه ما قبل آيه راجـع به تشـريح اوضاع روز قيامـت است دليل بر اين نمى شود كه مراد از«يقين»روز قيامت باشد زيرا حجابها و پرده ها، روز مرگ بالا مى رود وانسان آنچه را كه قبلاً نمى ديد، در آن لحظه مى بيند، واز همان لحظه به سرانجام زندگى اخروى يقين پيدا مى نمايد.
گذشته از اين، اصولاً بايد دانست كه تمام آيات سوره مدثر راجع به قيامت نيست، بلكه قبل از آيه مورد بحث، آياتى وارد شده است كه وضع زندگى كافران را در دنيا تشريح مى كند و آيه مورد بحث به منزله غايت آن سه آيه است اينك آيات:
(قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ)( مدثر ، آيه 43 ـ 47)
«نماز گزار نبوديم».
(وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ).
«فقير را اطعام نمى كرديم».
(وَ كُنّا نَخوُضُ مَعَ الْخائِضِينَ).
«وبا ياوه گويان ياوه مى گفتيم».
(وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّيْنِ).
«روز قيامت را تكذيب مى كرديم».
و روش ما در دنيا همين بود(حَتّى أتاناَ الْيَقِينُ):«تا اين كه يقين به ما آمد و يقين نموديم كه تمام اين كارها بر ضررما بوده، و روز قيامت به حق بوده است، درست است كه كافران اين جمله ها را روز قيامت به موكلين دوزخ مى گويند، ولى
هدف بيان وضع زندگى دنيوى وكارهاى ناشايست خود در دنيا مى باشـد بنابراين نمى توان گفت اين آيات راجع به قيامت است،پس يقين وارد در آنها، به تفسيرخواهد شد، زيرا بلكه آنان در آن روز، وضع زندگى دنيـوى خـود را حكايت مى كنند بنابراين هيچ قرينه اى بر تفسير يقين به روز قيامت در بين نيست و بايد از خارج ظرف حصول يقين را به دست آوريم.
خلاصه: آيه مى خواهد بگويد كه كافران مى گويند ما در دنيا در اين كارهاى زشت غوطه ور بوديم تا يقين فرا رسيد، اما وقت حصول يقين دم مرگ است يا روز قيامت، از ظاهر آيه چيزى به دست نمى آيد و آيه از آن ساكت است .
روى اين جهت برخى در تفسير آيه(فَذَرْهُمْ يَخوُضوُا وَ يَلْعَبُوا حَتّى يُلاقوُا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ)( معارج، آيه 42):«آنان را رها كن تا سرگرم بازى شوند تا با روزى كه وعده داده شده اند ملاقات نمايند»يكى از دو راه را پيش گرفته است.
1 ـ«حتى»به منظور تحديد«دو فعل قبل»( يخوضوا ويلعبوا) نيست بلكه به منظور تحديد ( فذرهم) آمده است مانند آيه(فَذَرْهُمْ حَتّى يُلاقوُا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يَصْعَقُونَ)( طور،آيه 45) در اين صورت مقصود، روز رستاخيز خواهد بود.
2 ـ روز ميعاد حقيقى اگرچه همان روز قيامت است ولى مقدمات و به اصطلاح مراحل نخستين آن پس از مرگ آغاز مى گردد[1]بنابراين هيچ منافات ندارد كه روز ميعاد، كه مردم با خداى خود تلاقى مى كنند همان روز مرگ باشد.
[1]براى آگاهى از اين كه ابتداى قيامت، وحشر و حساب از روزهاى اول مرگ شروع مى شود، دلائل نقلى و عقلى زيادى در دست هست و كسانى كه مايل باشند از تفصيل آن اطلاع يابند به كتب اخبار و تأليفات دانشمندان بزرگ شيعه بالأخص نوشته هاى مرحوم«صدرالمتألِّهين»و غيره مراجعه كنند.