مطلب هيجدهم[1]
مقصود از«خيرالرازقين»چيست؟
(وَ اِذا رَأوْا تِجـارَةً اَوْ لَهـْواً اِنْفَضـُّوا اِلَيْهـا وَ تـَرَكـُوكَ قائِمـاً قـُلْ ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَاللّهُ خَيْرُ الرّازِقِينَ)
(جمعه، آيه 11)
«وقتى تجارت و سرگرمى ببينند به سوى آن مى شتابند و تو را درحال ايستاده ( تنها) مى گذارند و بگو آنچه نزد خدا هست از سرگرمى وتجارت بهتر است و خدا بهترين روزى دهندگان است».
جاى گفتگو نيست كه جمله«واللّه خيرالرازقين»يك جمله خبريه است كه روزى هاى دنيوى واخروى را شامل است و تا دليلى دركارنباشد ما نبايد از عموم متعلق كه براى افاده عموم حذف شده است دست برداريم و هرگاه بنا باشد كه از اين عموم دست بر داريم، بايد گفت: مقصود فقط روزى هاى دنيوى است نه اخروى، و مقصود آيه اين است كه اى بشر اين همه گردش و تقلاى تو وسيله اى بيش نيست، و روزى دهنده حقيقى خدا است و تمام جانداران از كوچك گرفته تا بزرگ به اراده و قدرت او روزى مى خورند.
گـواه مـا بر اين كه روزى هاى دنيوى ( ثروت وامـوال) در ضمـن عمـوم و يـا
[1]مربوط به مطلب 80 از كتاب«تفسير آيات مشكله»ص 269 ـ 270.
به طور خصوص مراد است، شأن نزولى است كه مفسران نقل نموده اند.
رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)روز جمعه درحالى كه ايستاده و مشغول خواندن خطبه بود، ناگهان كاروانى از شام كه حامل اجناس بازرگانى بود طبل زنان وارد«مدينه»شد، در اين موقع حركت عجيبى درمدينه پديد آمد، وسيل جمعيت از هر طرف به كاروان روى آوردند، افرادى كه درمسجد استماع خطبه مى نمودند از ترس اين كه مبادا گل سرسبد تجارت نصيب ديگران گردد، كلام پيامبر را نيمه كاره رهاكردند، و از مسجد بيرون رفتند وضع اين گروه پيامبر را ناراحت نمود، در چنين هنگام آيه مورد بحث به منظور توبيح آنان نازل گرديد[1].
شما اگر اين شأن نزول را كنار آيه بگذاريد از آيه جز اين استفاده نمى شود، كه مقصود مذمت از روش و شتابزدگى آنها است كه تصور مى كنند كه روزى آنان دست خود آنها است، وبا عجله و شتاب زدگى مى توانند روزى ( ثروت) به دست بياورند، در صورتى كه اگر پس از استماع خطبه و اقامه نماز، به سوى كار بروندروزى خود را نيز به دست خواهند آورد و آيه به منظور توبيخ اين گروه وارد شده و توضيح مى دهد كه :
اولاً: اجر معنوى بهتر از تجارت ( غير ضرورى) است.
وثانياً: تجارت و رزق در شتابزدگى وترك فريضه نيست، بلكه روزى در دست خدا است و او بهترين روزى دهندگان است.
جمله هائى كه در آيات قبل از اين آيه وارد شده نيز مى رساند كه اساساً مدار بحث در باره نماز و تجارت است و قرآن دستور مى دهد كه بايد براى نماز آن را تعطيل كنند، و پس از اقامه نماز مشغول كار و كسب خود گردند و روزى خود طلب نمايند اينك جمله هاى حساس آيات:
1 ـ(وَ ذَروُا الْبَيْعَ):
«موقع اذان براى نماز، داد و ستد را ترك نمائيد».
[1]مجمع البيان ج5، ص 287 و الدرالمنثور، ج6، ص 221.
2 ـ(فَاِذا قُضِيَتِ الصَّلوةُ فَانْتَشِروُا فِي الأرْضِ وَابْتَغوُا مِنْ فَضْلِ اللّهِ)
(جمعه، آيه 10).
«هنگامى كه نماز، به پايان رسيد در روى زمين پراكنده شويد، و( به دنبال كارخود برويد) واز كرم خدا روزى بجوئيد».
3 ـ(قُلْ ما عِِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ الَّلهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ).
«آنچه پيش خدا است از سرگرمى و تجارت بهتر است».
چنان كه ملاحظه مى فرمائيد، محور سخن در سرتاسر آيات، نماز وكسب و كار است و دستور مى دهد كه قسمتى از روز جمعه را بايد به نماز پرداخت و قسمت ديگر آن را به كسب و كار و طلب روزى، روى اين قرائن، حمل«خير الرازقين»بر روزى هاى اخروى آن هم به طور انحصار، كاملاً بى ذوقى است.
آسمان و ريسمان بهم بافتن
مؤلف تفسير معتقد است كه مقصود فقط«روزى هاى اخروى»است سپس براى مدعاى خود دو گواه محكم !!! مى آورد كه در نظر اهل تحقيق واقعاً ريسمان و آسمان بهم بافتن و ماست و دروازه را بهم بستن است.
1 ـ اگر باورنمى كنيد ما عين استدلال او را مى آوريم اينك در استدلال او دقت فرمائيد:
1 ـ مقصود از رزق در آيه روزى آخرت است چنانكه در آيه (131) از سوره طه مقصود از رزق، رزق اخروى است چنان كه مى فرمايد:
(وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ اِلى ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيوةِ ـ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيْهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ اَبْقى).
«اى پيامبـر بـه چيزهـائى كه كفار را با آنهـا برخوردار گردانيده ايم زياد
نگاه نكن، چه آنها آرايش زندگى پست مى باشد و لذتهاى دنيوى براى امتحان كفا راست روزى خداى تو بهتر و هميشگى است».
پاسخ: شما فرض كنيد كه مقصود از«رزق»در اين آيه فقط روزى اخروى است( در صورتى كه احتمال دارد مراد اعم باشد) ولى اين آيه چه ارتباط به آيه مورد بحث دارد؟ آيا مجرد اينكه كلمه«رزق»در اين جا در روزى اخروى به كار رفته، دليل مى شود كه مقصود از«خيرالرازقين»در آيه مورد بحث، همان روزى دهنده«اخروى»باشد اگر مثلاً يك جا لفظ«رزق»در روزى اخروى به كار رفته ، در برابر آن ده جاى ديگر همين لفظ در روزى دنيوى استعمال شده است، چرا اين يك آيه قرينه باشد اما آن ده آيه ديگر قرينه نباشد، شما براى اطمينان به آيه هاى ياد شده در زير مراجعه فرمائيد:
آيه هاى: (60، بقره)، (32، اعراف)، (59، يونس)، (26، رعد)، (71، نحل)، 30، اسراء)، 82، قصص)، (17، عنكبوت)، 37، روم)، (24 و 39، سباء)، (52، زمر)، (12، شورى)، 5، جاثيه) و... اينها مواردى است كه كلمه«رزق»در آنها به طور عموم ويا خصوص در روزى دنيوى به كار رفته است و هرگاه بنا شود كه آن گروه از كلماتى را كه از نظر ماده با اين كلمه مشتركند و از نظر هيئت مختلف هستند نيز به حساب بياوريم، رقم خيلى بالاتر مى رود و چه بسا در قرآن كلماتى داريم كه به هيئت هاى :«رزقاً، رزقكم، رزقها و...»وارد شده اند، كه مقصود از آنها روزى دنيوى است دراين صورت چرا نويسنده تفسير اين آيات را ناديده گرفته است ؟
آرى چيزى كه سبب شده كه آيه مورد بحث را به آن آيه قياس كند وجود لفظ«خير»در هر دو آيه است، در صورتى كه«خير»در آيه:«خير الرازقين»از اوصاف رازق است ودر آيه:«و رزق ربك خير»از اوصاف خود رزق است و با اين فرق، مقايسه ابداً معنا ندارد.
وانگهى موقعى بايد آيه را با آيه ديگر تفسير نمود كه در آيه اول، اجمالى دركار باشد، در صورتى كه مفاد آيه با آن همه قرائن به ضميمه شأن نزول آيه كامل است
ومى رساند كه روزى دنيوى به طريق خصوص يا عموم درآيه مورد بحث داخل است، ديگر چه نيازى به آيه ديگر داريم؟
خلاصه: هرگاه شما اين دو آيه را به دست اهل زبان بدهيد هيچ گاه يكى را وسيله فهم ديگرى قرار نمى دهد، و روى جهاتى كه گفته شد، ما حق نداريم در فهم ظواهر آيات از دائره فهم عمومى گام فراتر بگذاريم.
استدلال ديگر نويسنده:
لفظ«خيرالرازقين»درآيه (58، حج) به هيچ عنوان نمى توان آن را بر رزق دنيوى حمل نمود از اين لحاظ بايد آيه مورد بحث را هم برهمان حمل نمود اينك آيه:
(وَالَّذِينَ هاجَروُا فِيْ سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ قُتِلوُا اَوْ ماتوُا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ اِنَّ اللّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرّازقِينَ).
«آنان كه در راه خدا مهاجرت كرده و به قتل رسيده يا مرده اندالبته خداوند به ايشان روزى خوبى خواهد داد و راستى خدا بهترين روزى دهندگان است».
پاسخ:
هرگاه مقصود از«خيرالرازقين»در آيه ياد شده همان است كه او مى گويد، ولى در قرآن مواردى داريم كه همين لفظ در روزى هاى دنيوى به كار رفته است، چطور شد كه وى آنها را ناديده گرفته است، اينك موارد آن:
1 ـ حضرت عيسى(عليه السلام)هنگامى كه از خداوند مائده آسمانى براى خود و حواريين طلبيد، چنين گفت:
(رَبـَّنا اَنْـزِلْ عَلَيـْنا مـائـِدَةً مـِنَ السـَّماء...وَارْزُقـْنا وَ اَنـْتَ خَيْرُ الرّازِقِينَ)
( مائده،آيه 114)
«پروردگارا از آسمان براى ما مائده اى فرود آر و براى ما روزى بده، و تو بهترين روزى دهندگان هستى».
2 ـ(اَمْ تَسْئَلُهُمْ حَرَجاً فَخَرًّجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ هُوَ خَيْرُ الرّازِقِينَ)
( مؤمنون،آيه 72)
«آيا از آنها مزد طلب مى كنى واجر پروردگار تو بهتر است، واو بهترين روزى دهندگان است».
به طور مسلم مقصود از جمله«خيرالرازقين»خصوص دنيوى و ياعموم روزى ها است، ونمى توان آيه را فقط بر خصوص روزى هاى اخروى حمل نمود، زيرا مقصود ازآيه تأمين خاطر مخاطب است كه از آنها مزدى طلب نكند، وبراى تأمين فكر مخاطب بايد بگويد كه من متكفل زندگى توأم و روزى دهنده دنيوى واخروى توهستم، ديگر از آنها مزددنيوى طلب مكن، وهرگاه هدف تنها روزى اخروى باشد، در اين صورت، نهى«لاتسئل»بى دليل خواهد بود.
3 ـ(قُلْ اِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ... وَ هُوَ خَيْرُ الرّازِقِينَ)( سبأ، آيه 39)
«بگو پروردگار من هركسى را بخواهد توسعه مى دهد، و او بهترين روزى دهندگان است».
ناگفته پيدا است مقصود، از«رزق»در آغاز آيه، روزى دنيوى است هرگاه بگوئيم هدف اعم از روزى دنيوى و اخروى است باز صحيح است زيرا قبل از آن جمـله :(وَ ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْر فَهُوَ يُخْلِفُهُ):«هرچه درراه خدا بدهيد او عوض آن را مى دهد»وارد شده است.
مطلب نوزدهم[1]
آيا«معاد»به معنى وطن است ؟
(اِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ اِلى مَعاد قُلْ رَبِّي اَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلال مُبِين)(قصص، آيه 85)
«محققاً كسى كه ( تبليغ) قرآن را برتو لازم نموده است، تورا به باز گشت گاهى (مكه) برمى گرداند، بگو پروردگارم بهتر مى داند كسى را كه هدايت آورد، و كسى را كه درگمراهى آشكارى مى باشد».
«معاد»اسم زمان و مكان از فعل«عاد»،«يعود»است كه به معنى«رجع»،«يرجع»به كار مى رود، و معنى واقعى و حقيقى آن،«بازگشت گاه»است از آنجا كه هر مسافرى پس از سپرى شدن سفر، به وطن خود باز مى گردد( از اين جهت) به وطن نيز«معاد»اطلاق مى گردد، و از آنجا كه سرانجام زندگى هرانسانى آخرت است، ( از اين لحاظ) به روز قيامت نيز«معاد»مى گويند.
اگر در كتاب هاى لغت براى لفظ مزبور معانى ديگرى از قبيل: حج، بهشت و... مى شمرند، منظور بيان مصداق، و تطبيق يك معنى كلى بر مصاديق آن است، وگرنه واژه«معاد»برمعانى مختلف وضع نشده است، بلكه يك معنى وسيع و
[1]مربوط به مطلب 66 ص 225 از كتاب«تفسير آيات مشكله»است وى مى گويد مقصود از«معاد»آخرت است.
كلى دارد كه به حسب مناسبات براى خود مصاديقى پيدا مى كند.
معمولاً مفسران، لفظ«معاد»را در آيه ياد شده بر«مكه»حمل نموده اند و علت آنكه از ميان آن همه مصاديق فراوان، خصوص اين فرد را گرفته اند، شأن نزولى است كه اغلب آن را نقل كرده اند و آن اين كه : شبى كه پيامبر گرامى از«مكه»به سوى مدينه مهاجرت نمود، ازاينكه خانه خدا ومطاف فرشتگان را ترك مى گفت، بسيار متأثر بود علاوه براين، هرانسانى به نحو طبيعى، به زادگاه خود علاقه دارد آن هم، زادگاهى كه داراى اين همه خصوصيات و مزايا است در اين شرائط و لحظات آيه ياد شده در راه مدينه (جحفه) براى تسلى خاطر پيامبر فرود آمد و به پيامبر نويد مراجعت به مكه را داد و اين كه طولى نمى كشد، كه خدا تورا به همان وطن و باز گشت گاه ( مكه) برمى گرداند.
اين مطلب به قدرى در ميان مفسران مسلم و قطعى است كه حتى در قرآن هائى كه در كشورهاى عربى چاپ شده است، نوعاً اين جمله ديده مى شود:
«سورة القصص مكية، الا من آية 52 الى غاية 55 و آية 85 نزلت بالجحفة اثناء الهجرة»:
(سوره قصص مكى است مگر از آيه 52 تا آخر آيه 55 و آيه 85 ( آيه مورد بحث) كه در جحفه دراثناء مسافرت و هجرت پيامر به مدينه نازل گرديده است).
وقتى نوبت تشكيك به فخر رازى رسيداو در اين رأى مسلم خدشه كرد و به دلائلى كه نويسنده تفسير نيز آنها را از او التقاط كرده، به انتقاد از آن پرداخت اينك به شبهات فخر و نويسنده تفسير گوش فرادهيم:
1 ـ سوره قصص مكى است و معنا ندارد هنگامى كه پيامبر درخودمكه بوده و به مدينه مهاجرت نكرده بود، خدا بفرمايد: ترا به مكه برمى گردانيم سپس در پاورقى ( شايد براى كوچك كردن مطلب) شأن نزول مزبـور را نقـل مى كندو آن را چنين رد مى كند كه از مضامين خود سوره استفاده مى شود كه اين سوره مكى است ، و روايات آحاد دراين گونه موارد حجت نيست.