ترجمه جدیدترجمه قدیماعراب گذاری
مطلب بيست و دوم[1]
مقصود از«فاقتلوا انفسكم»چيست ؟
(وَ اِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتوُبوُا اِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا اَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ)
( سوره بقره، آيه 54)
«بـه ياد آر موقعـى را كـه موسى به قوم خود گفت: اى قوم! شما با گوساله پرستى، به خود ستم كرديد، پس به خالق باز آئيد، و خودتان را بكشيد كه اين كار نزد آفريدگارتان براى شما بهتر است، خدا به رحمت به شما باز كشته واو بخشنده و مهربان است».
دراين جا مفسران براى جمله«فَاقْتُلُوا اَنْفُسَكُمْ»واين كه مخاطب در اين جمله چه كسانى هستند وجوهـى را بيـان كرده اند، كه ما سه و جه از آن وجـوه را متـذكر مى شويم و حق همان وجه سوم است كه در آخر بيان مى گردد اينك آن وجوه:
1 ـ اشخاصى كه گوساله را نپرستيده اند آنها را كه آن را پرستش نموده بودند، وتوبه كرده اند بكشند وتوبه آنهاهمين بود كه كشته شوند[2].
[1]راجع به مطلب 8 از كتاب تفسير آيات مشكله ص 43.
[2]كشاف، ج1، ص 216.
2 ـ گروه مؤمن آن گروه را كه به پرستش گوساله اصرا رمى ورزيدند و هنوز از آن دست نكشيده بودند بكشند واين وجه را مؤلف تفسير آيات مشكله بر گزيده است.
3 ـ گوساله پرستانى كه توبه نموده اند خود رابكشند.
قبل از آنكه در باره هريك از اين وجوه سخن بگوئيم يادآور مى شويم كه اين داستان علاوه بر سوره بقره در سوره اعراف آيه هاى 148 تا 153 و سوره طه آيه 85 نيز وارد شده است اينك با آيات هر دو سوره آشنا شويم :
(وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ اَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيْهِمْ سَبِيلاً اِتَّخَذوُهُ وَ كانوُا ظالِميْنَ)( اعراف، آيه 148)
«قوم موسى بعد از ( رفتن) او ( به ميعاد گاه خداوند) از زيور آلات خود گوساله اى ساختند، جسد بى روحى بود كه صداى گاو داشت آيا آنها نمى ديـدنـد كه باآنـان سخـن نمى گويـد وبـه راه ( راست) هدايتشان نمى كند، آن را ( خداى خود) انتخاب كردند و ستمگر بودند».
(وَ لَمّا سُقِطَ فِيْ اَيْدِيهِمْ وَ رَأَوْا اَنَّهُمْ قَدْ ضَلوُّا قالوُا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَكوُنَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ)(اعراف، آيه 149)
«هنگامى كه حقيقت به دستشان افتاد و ديدند گمراه شده اند گفتند اگر پروردگارما به ما رحم نكند وما را نيامرزد به طور قطع از زيانكاران خواهيم بود».
(وَ لَمّا رَجَعَ مُوسى اِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ اَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بعدِي اَعَجِلْتُمْ اَمْرَ رَبِّكُمْ وَ اَلْقىَ الألْواحَ وَ اَخَذَ بِرَأْسِ اَخِيهِ يَجُرُّهُ اِلَيْهِ قالَ ابْنَ اُمّ اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفوُنِي وَ كادوُا يَقْتُلوُنَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الأعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ)
( اعراف، آيه 150)
«وقتى موسى خشمگين واندوهناك به سوى قوم خود باز گشت، به آنان
گفت پس از من، بد جانشنيانى برايم بوديد ( و آئين مرا ضايع كرديد) آيا در فرمان پروردگارتان عجله نموديد؟ سپس الواح را افكند و سر برادر خود را گرفت ( و با عصبانيت) به سوى خود كشيد، او گفت: فرزند مادرم اين گروه مرا در فشار گذاردند و نزديك بود مرا به قتل برسانند بنابراين كارى نكن كه دشمنان مرا شماتت كنند و مرا با گروه ستمكاران قرار مده».
(قـالَ رَبِّ اغْفـِرْلِـيْ ولإَخـِي وَ اَدْخِلـْنا فـِيْ رَحْمَتِكَ وَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِميْنَ)( اعراف، آيه 151)
(«موسى )گفت پروردگارا! من و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت خود داخل كن و تو مهربان ترين مهربانانى».
(اِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذوُا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِيْ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ)( اعراف، آيه 152)
«آنها كه گوساله را ( معبود خود) انتخاب كردند به زودى خشم پروردگار و ذلت درزندگى دنيا به آنها مى رسد و اين چنين كسانى را كه ( بر خدا) افتراء مى بندند كيفر مى دهيم».
(وَ الَّذِينَ عَمِلوُا السَّيِّئاتِ ثُمَّ تابوُا مِنْ بَعْدِها وَ آمَنوُا اِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفوُرٌ رَحِيمٌ)( اعراف، آيه 153)
«آنها كه گناه كنند و بعد از آن توبه نمايند و ايمان آورند ( اميد عفو اورا دارند زيرا) پروردگار تو در پى آن آمرزنده و مهربان است».
باز قرآن در سوره طه مى گويد:(فَاِنّا قَدْ فَتَنّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ اَضَلَّهُمُ السّامِرِىُّ)( طه، آيه 85)
«ما قوم تو را آزموديم، سامرى آنان را گمراه كرد».
اكنون كه متون و ترجمه آيات را نگاشتيم شايسته است وجوه قابل توجهى را كه در تفسير جمله ياد شده در تفاسير نقل شده است مطرح كنيم همان طور كه در آغاز بحث ياد آور شديم آيه مورد بحث، آيه پنجاه و چهارم در سوره بقره است و به كمك
آيات سوره هاى«اعراف»و«طه»مى توان مقصود را به دست آورد.
نظريّه اول:
زمخشرى دركشاف از برخى نقل مى كند كه مقصود از جمله«فاقتلوا انفسكم»اين است كه اشخاصى كه گوساله را نپرستيده اند آنها را كه آن را پرستش نموده اند، بكشند، و كمال توبه آنها همين است كه بايد كشته شوند[1].
اعتراضات نويسنده به اين وجه:
1 ـ خيلى استبعاد دارد كه خداوند پس از توبه كردن مردم، دستور كشتن آنها را بدهد.
پاسخ:
اولاً احتمال دارد كه كشتن اين گروه متمم توبه آنها بوده است چنان كه در شريعت مقدس اسلام هم نمونه هائى بر اين موضوع ديده مى شود:
1 ـ توبه مرتكب زناى محصنه[2]قبول است ولى با پذيرفته شدن توبه او بايد سنگسار شود و حكم الهى در باره او اجرا گردد، و برخى معتقدند كه اجراء حد در باره آنها، درواقع تكميل توبه آنها است.
2 ـ مرتد فطرى[3]وياكسى كه حد الهى مانند حد روزه خورى، در باره او سه بار جارى شود، درمرتبه چهارم كشته مى شوند هرچند نادم و پشيمان گردند، وتوبه
[1]تفسير كشاف، ج1، ص 216.
[2]زناى محصنه يك اصطلاح فقهى است و آن در موردى است كه زانى و زانيه هردو يا يكى همسر داشته باشند.
[3]مرتد در اصطلاح فقهى به دو نوع است مرتد ملى و مرتد فطرى ، مرتد ملى آن كسى است كه حين انعقاد نطفه يكى از والدين او مسلمان نبوده باشد واو بعداً اسلام بياورد و بعد كافر گردد ولى مرتد فطرى كسى است كه از پدر و يا مادر مسلمان متولد شود و بعد مرتد گردد و اين شخص اگر هم توبه كند، بايد كشته شود و توبه او حد را ساقط نمى كند.
نمايندجاى گفتگو نيست كه كشتن يك چنين اشخاص تائب و نادم علاوه بر اينكه مقـام و منـزلت آنان را بالا مى بـرد، و تا حـدى بار آنـان را در روز جــزاء سبكـتر مى سازد، خود يك سياست اسلامى است، زيرا هرگاه مرتكبين اين جرائم با اعمال شاقه مؤاخذه نشوند و مرگ حتمى خود را در آستانه اعمال خود نبينند عظمت گناه از بين مى رود و اين سياست اسلامى با رحم و عطوفت خداوند جهان منافات ندارد، زيرا مصلحت اجتماع بر مصالح فرد مقدم است.
البته مى دانيم كه جرم كسانى كه گوساله سامرى را پرستيده بودند، شرك و بت پرستى وانحراف از جاده توحيد بود، و در حقيقت تمام زحمات موسى(عليه السلام)را به باد دادن بود«اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»اگر خداوند بزرگ و مهربان جرم آنان را بزرگ نمى شمرد و آنان را با كشتن كيفر نمى داد هر روز بيم توسعه بت پرستى و انحراف از جاده توحيد درميان قوم موسى گسترش مى يافت، و بار ديگر اين فكر مانند سائر افكـار شيطانى، كـم كـم مُـد روز مى شـد و پـس از درگذشت موسـى نيز تكرار مى گشت.
سياست الهى در اين مورد اين بود كه مؤاخذه آنان را چنان سخت بگيرد كه بار ديگر، هوسرانان، ريشه و اساس شرائع آسمانى را ( توحيد و يكتا پرستى) متزلزل نسازندوتصور نكنند كه اين جرم مانند باقى جرمها بانادميت ظاهرى واستغفار زبانى قابل گذشت مى باشد.
ثانياً : درخود آيه استيناس واضحى است كه كشتن يكديگر در حقيقت مكمل توبه آنها بوده است زيرا درست است كه خداوند با رحمت و مغفرت به سوى آنها باز گشته است چنان كه جمله(فَتابَ عَلَيْكُمْ)از آن حاكى است اما توجه رحمت خدا دو شرط دارد كه قبل از اين جمله بيان شده اند و آن دو شرط عبارتند از:
1 ـ توبه و اظهار ندامت از كردار خود به وسيله زبان كه كاشف از پشيمانى باطنى مى باشد و اين موضوع را با جمله«فَتوُبوُا اِلى بارِئِكُمْ»بيان فرموده است.
2 ـ كشتن يكديگر و آن را با جمله«فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ»بيان كرده است. و دومى
درواقع مظهر عملى و نشانه صدق توبه، وتسليم در برابر فرمان خداوند است، و پس از انجام اين دو كار، خداوند آمادگى خود را براى پذيرفتن توبه آنان با جمله سوم«فَتابَ عَلَيْكُمْ»بيان مى نمايد و اين نظم و ترتيب گواهى مى دهد كه دستور كشتن به منظور تكميل مراتب توبه آنان بوده است.
اعتراض دوم نويسنده:
مى نويسد: قوم موسى حاضر نشدند كه با گروه كافران بجنگند و به موسى گفتند:«فَاذْهَبْ اَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتّلا اِنّا هيهُنا قاعِدوُنَ»اى موسى تو با خدايت به جنگ كفار برويد ما اين جا نشسته ايم.
با اين وضع چطور حاضر مى شوند كه به دستور موسى توبه كنندگان را بكشند.
ولى نويسنده از اين غفلت كرده كه عين همين اشكال به نظر خود او نيز وارد هست زيرا ايشان معتقد است(چنانچه بعداً شرح مى دهيم) كه معناى(فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ)اين است كه توبه كنندگان كسانى را كه درعبادت گوساله اصرار داشتند واز عمل خود دست بردار نبودند، بكشند، در صورتى كه قوم موسى همان قوم تنبل و محافظه كار بودند كه از جهاد سرپيچى داشتند يك چنين گروه در باره كشتن گروه مصّر بر پرستش هم سرپيچى مى كردند، گروهى كه حاضر نشدند با بيگانه بجنگند با گروه خود اگر چه منحرف باشند حاضر به جنگ نخواهند بود وجمله«قالوُا يا مُوسى... فَاذْهَبْ»مى رساند كه اين جمله گفتار تمام يا قريب به اتفاق آنان بوده و به طور مسلم اين جمعيت درحادثه گوساله موجود بوده و بخشى از آنان مشمول خطاب«فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ»بودند ـ مع الوصف ـ چطور خدا به آنان دستور مى دهد كه گروهى گروه ديگر را بكشند.
چيزى كه مى تواند اشكال را برطرف كند، اين است كه هرگز معلوم نيست كه حال و وضع دينى و فرمانبردارى آنها در اين دو واقعه يكى بوده تا كشف كنيم كه
دستور مزبور به چنين افراد بى فائده بوده است.
گذشته از اين، مگر سرپيچى مكلف، سبب مى شود كه تكليف بر داشته شود؟ و خدا از دادن دستور خوددارى كند، خدا مى داند كه كافران و بسيارى از مسلمانان به احكام الهى عمل نخواهند كرد ـ مع الوصف ـ تكاليف خود را به يكايك آنها بيان كرده واينكه آنان تاآخر عمر گوش نخواهند داد، مانع نشده است.
هيچ گاه عمل نكردن مكلف، در هيچ جاى جهان، سبب سقوط تكاليف و دستورات نمى شود تا در مورد آيه گفته شود: خدا مى دانست قوم او تنبل و سست عنصر وكم شهامت هستند ـ مع ذلك ـ چطور به آنان دستور كشتن مى دهد.
تا اين جا روشن شد كه ايرادهاى نويسنده تفسير به نظريه اى كه صاحب كشاف از برخى نقل كرده است وارد نيست ولى درعين حال، خود اين نظريه با ظاهر آيه تطبيق نمى كند زيرا بنابراين نظريه: كسانى كه گوساله را پرستش نكرده بودند، بايد عبادت كنندگان را بكشند، در صورتى كه روى سخن در آيه فقط با كسانى است كه گوساله را پرستيده بودند و اساساً از كسانى كه از عبادت آن خوددارى نموده بودند، سخنى به ميان نيامده است اينك آيه:
(اِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْل َفَتوُبوُا اِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ..)(بقره، آيه 54)
«به ياد آر زمانى را كه موسى به قوم خود گفت اى قوم من حقا كه شما به نفسها ى خود ستم كرديد و توبه كنيد و يكديگر را بكشيد آن بهتر است، پيش پروردگاربراى شما..».
نظريه دوم:
وجه دوم اين است كه گروه مؤمن، گروه مصرّ بر پرستش گوساله را بكشند اين نظريه را نويسنده تفسير بر گزيده و مى گويد: معناى صحيح آيه اين است كه قوم
موسى فقط كسانى را بكشند كه درعبادت گوساله اصرار ورزيده واز عمل خود دست بردار نبودند ـ درنتيجه مى خواهد بگويد: كسانى كه از اول گوساله را عبادت نكرده بودند، و يا عبادت كرده ولى راه توبه را پيش گرفته بودند، مأمور شدند كه اصرار ورزان در عبادت گوساله را از دم شمشير بگذرانند، سپس از آيه 152 و 153 سوره اعراف كه در آغاز بحث متن و ترجمه آنها را آورديم گواه مى آورد، كه خداوند از توبه كنندگان عفو نموده بود و پس از پذيرفته شدن توبه، ديگر كشتن آنها معنى ندارد.
ما براى روشن شدن استدلال او هر دو آيه سوره اعراف را نيز نقل مى كنيم و پيرامون آنها بحث خواهيم داشت.
1 ـ(اِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذوُا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِيْ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ)
«به راستى كسانى كه گوساله را پرستش كردند براى آنها از پروردگارشان غضبى خواهد رسيد و نيز در دنيا ذلت و خوارى نصيب آنها مى شود».
2 ـ(وَ الَّذِينَ عَمِلوُا السَّيِّئاتِ ثُمَّ تابوُا مِنْ بعَدِ ها وَ آمَنوُا اِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفوُرٌ رَحِيمٌ)
«كسانى كه اعمال بد ( گوساله پرستى) انجام دادند سپس توبه كردند وايمان آوردند به راستى پروردگار تو بعد از آن بخشنده و مهربان است».
وى باجمله«لغفور رحيم»در آيه دوم، استدلال مى كند كه خدا از گناه آنان در گذشته بود، در اين صورت، كشتن آنان بى جهت خواهد بود.
پاسخ:
1 ـ معنى«غفور رحيم»اين است كه توبه آنها پذيرفته شده است ولى نحوه توبه اين گروه و شرط پذيرفته شدن آن چطور بوده است ديگر آيه بر آن دلالت ندارد و احتمال قوى مى رود كه به قرينه آيه مورد بحث يعنى جمله هاى:«فَتوُبوُا اِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ»تكميل توبه آنان با كشته شدن شان بوده است و به اصطلاح در آيه سوره اعراف كبراى قضيه بيان شده و اينكه توبه آنان پذيرفته شده است و در آيه مورد