بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 30

سخن مايه شگفت است زيرا هر استثنايى با جمله قبلى خود مخالف مى باشد و در بخش«روش صحيح تفسير قرآن»ياد آور خواهيم شد كه يكى از شرائط تفسير قرآن آگاهى از قواعد زبان عربى است و بدون چنين آگاهى، تفسير صحيح نمى باشد اكنون ملاحظه كنيد فردى كه داعيه تفسير گفتن چند ساله را دارد، هنوز اختلاف مستثنى را با مستثنى منه«تناقض»مى خواند در صورتى كه گوينده مادامى كه سخن مى گويد مى تواند لواحق سخن خود را بياورد مثلاً فردى را خارج و يا ديگرى را وارد سازد.

ممكن است گفته شود مقصود او از تناقض، تناقض ذيل آيه با ديگر آياتى است كه در آنها پيامبر، هرنوع درخواست اجر را نفى نموده است، نه تناقض ذيل آيه، با صدر آن، زيرا در سوره انعام آيه 90 خداوند به پيامبر دستور مى دهد كه بگويد:«قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرى لِلْعالَمِينَ»بگو من از شما پاداشى نمى طلبم، قرآن جز يادآورى براى جهانيان چيزى نيست.

پاسخ اين اختلاف را قبلا ياد آور شديم و گفتيم در اين مورد دو نوع پاداش داريم كه مطالبه يكى منفى است و برعهده خدا است و ديگرى مثبت است و خود مردم مسئول آن مى باشند.

اشكال چهارم:

(دقت بفرمائيد) سوره شورى مكّى است و درمكه نازل گرديده و در آن روز، پيروان آن حضرت بسيار كم و معدود بودند و لذا توصيه اولاد و خويشاوندان در چنين هنگام معنى ندارد.

پاسـخ:

اولاً:رسول گرامى در روزهاى نخست بعثت، على را به خلافت و وصايت و وزارت نصب كرد، در صورتى كه جز على و خديجه پيروى نداشت، شما اين


صفحه 31

مطلب را مى توانيد در تفسير آيه:

(وَ اَنْذِرْ عَشِيْرَتَكَ الأقْرَبِينَ)( سوره شعراء، آيه 214).

خويشاوندان نزديك خود را بترسان.

بخوانيد و تقريباً محدثان و مفسران از فريقين جز عده انگشت شمارى، همگى متعرض اين جريان شده اند هرگاه نداشتن پيرو، مانع از توصيه دوستى فرزندان باشد بايد به طريق اولى مانع از نصب امام و تعيين وزير گردد، در صورتى كه رسول گرامى در يك مجلس بسيار با شكوه كه بزرگان بنى هاشم در آن جا گرد آمده بودند دست به چنين كارى زد.

ثانياً: بسيار متأسفيم كه نويسنده داعيه سى و پنج سال مطالعه قرآنى دارد مع الوصف چطور از اين نكته غافل است كه بزرگان تفسير اتفاق نظر دارند كه بيشتر آيات سوره شورى مكى است ولى برخى ا ز آن در مدينه نازل گرديده است و از آن جمله آيه مورد بحث مى باشد شما مى توانيد، اين مطلب را در تفاسير مجمع البيان، كشاف و... مطالعه بفرماييد.

وهرگاه مطالعه اين كتاب ها براى او زحمت دارد، همين قرآن هائى را كه در كشور مصر چاپ شده ملاحظه فرمايد در بالاى سوره مزبور نوشته شده است:«سورة الشورى مكية الاَّ الايات 23، 24، 25 و 27 فمدنية)[1].

دانشمندان اسلام در باره تعيين آيه هاى مدنى در سوره هاى مكى و بالعكس كتاب هائى نوشته اند[2]و شما شرح مبسوطى از اين بحث را، در بخش«روش صحيح تفسير»كتاب مطالعه مى فرمائيد.

[1]به قرآن مجيد، ط مصر كه با اجازه مشيخه مقارى مصرى چاپ شده است، مراجعه فرمائيد.
[2]از آن جمله كتاب نفيس نظم الدر وتناسق الايات و السور تأليف ابراهيم بن عمر بقاعى شافعى كه از دانشمندان قرن نهم اسلامى است او نيز در آن كتاب، آيات فوق را مدنى دانسته است.


صفحه 32

نظريه نويسنده تفسير:

مى گويد: از آن جا كه در سوره يوسف در آيه 104 پس از جمله«وَ ما تَسْئَلُهْمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْر»جمله«اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِين»گفته شده چنانكه در سوره فرقان آيه 57 پس از جمله«قُلْ ما اَسأَلُكُمْ عَلَيْه مِنِْ اَجر»جمله«الا من شاءَ ان يتخذ الى ربه سيلاً»آمده است، روى مقايسه بايد گفت جمله هاى«اِنْ هُوَ اَلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»و«اِلاّ مَنْ شاءَ اَنْ يَتَّخِذَ اِلى رِبِّهِ سَبِيلاًً»با جمله«اِلاَّ الْمَوَدَّدَةَ فِىْ الْقُرْبى»به يك معنى است.

و در نتيجه در جمله نخست مى خواهد برساند كه من اجرى نمى خواهم غرض من اين است كه شما را به وسيله قرآن هدايت كنم، ودرجمله دوم مى فرمايد: منظور من اين است كه شما به راه پروردگاربيائيد و در آيه مورد بحث مى فرمايد من از شما پاداش نمى خواهم هدف من ايجاد اتحاد و يگانگى و حسن معاشرت در ميان افراد است مقصود اين است كه اى مردم به وسيله اين قرآن، كينه ها و عداوت ها، را از ميان برداشته و اتحاد و يگانگى در ميان قبايل و افراد بشر ايجاد كنند.

پاسخ:

روشن نيست كه چرا نويسنده به آيه سوره يوسف استشهاد كرده است در حالى كه در آنجا چيزى از جمله قبل استثناء نشده است در صورتى كه در آيه مورد بحث و آيه سوره فرقان از جمله قبل چيزى، استثناء شده است و مورد بحث اين است كه معناى استثنا را بفهميم، نه هرجمله اى كه پس از جمله«قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَيْههِ اَجْراً»واقع شده است و گرنه در قران به طور مكرر پس از جمله مزبور، جمله«اِنْ اَجْرِىَ اِلاّ عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ»واقع شده است به سوره شعراء، آيه هاى 127 و 45 و164 و180) مراجعه بفرمائد.

بنابراين بايد پيرامون دو استثنا كه در سوره هاى«فرقان»و«شورى»واقع شده است، بحث كنيم، در اين باره مى گوئيم ما هيچ الزامى نداريم كه اين دو استثناء را


صفحه 33

به يك معنى بر گردانيم، زيرا كوچكترين اجمالى در«جمله استثنائى»نيست كه ما به وسيله يكى از ديگرى رفع ابهام نمائيم، زيرا در آيه مورد بحث آشكارا مودت و دوستى قربى را استثناء كرده و آن را مطالبه نموده است، وابهامى در اين استثناء نيست اما جمله«اِلاّ مَنْ شاءَ اَنْ يَتَّخِذَ اِلى رِبِّهِ سَبِيلاًً»دو احتمال دارد:

1 ـ لفـظ«مـن»را شرطيه بگيريم، و جـزاى آن را كه عبارت است از جمله«فلا امنعه»ومانند آن، مقدر بدانيم دراين صورت مقصود از«اتخاذ سبيل»همان كمك هاى مادى و معنوى است دراين صورت معناى آيه چنين مى شود«از شما اجرى نمى خواهم ولى اگر كسى بخواهد به سوى پروردگار خود اتخاذ سبيل كند، من از آن جلو گيرى نمى كنم».

در نتيجه معناى هر دو جمله استثنائى در سوره هاى«شورى»و«فرقان»كاملاً باهم متفاوت است و نقطه مشتركى ميان آنها نيست.

2 ـ لفظ«من»را موصوله بگيريم، و بگوئيم معناى جمله استثنائى اين است كه من مزدى نمى خواهم مگر كسى را مى خواهم كه به سوى پروردگار خود راهى يابد در اين صورت بايد دقت كرد و ديد راه امت به سوى پروردگار خود پس از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)چيست، آيا جز قرآن و عترت كه حقايق را در دست امت مى گذارند، راه ديگرى هست؟ آرى يكى از طرق انسان به پروردگار خود، گرايش به اهل بيت است كه در سايه آن به خدا راه مى يابد، و از لغزش مصون مى ماند.

روشن تر بگويم:«مودَّت قربى»يك امر«طريقى»است كه در سايه آن، افراد با ايمان از گفتار و كردار آنان دروسى فرا مى گيرند و در پرتو اين«سبيل»(مودت اهل بيت و پيروى از گفتار آنان) به هدف اصلى مى رسند، بنابراين هر دو جمله استثنائى يك مطلب را تعقيب مى نمايند.

اين احتمال روشنتر از احتمال اول است و معناى دوم را فقره هاى زيارات وارده بيشتر تأييد مى كند چنانكه مى خوانيم:

«اَنْتُمُ السَّبِيلُ الاْعظَمُ وَ الصِّراطُ الأقْوَمُ وَ شُهَداءُ دارِ الْفَناءِ وَ شُفَعاءُ دارِ الْبَقاءِ».


صفحه 34

شگفت آور اين است كه مى خواهد بازور معانى هرسه استثناء را به يك معنى بر گرداند و مى گويد:«هدف آيه اين است كه از شما پاداشى نمى خواهم و هدف من ايجاد اتحاد و يگانگى و پديد آوردن حسن معاشـرت در ميان قبائل افـراد بشـر مى باشد».

ما هرگز باورنمى كنيم كه هدف آيه امر به اتحاد باشد، زيرا اصلا اين جمله قالب اين معنى نيست، هرگاه نظـر اين بود ماننـد سائر آيات صريحا دستور اتحاد مى داد و مى گفت :

(و لا تَنــازَعُـوا فَتَفْشـَلـُوا وَ تــَذهـََبَ رِيْحُكُم ْ)( انـفال، آيـه 46) ويـا مى فرمود:(وَاعَْتَصِمُوا بْحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)( آل عمران ، آيه 103) علاوه بر اين دركدام محافل علمى و ادبى لفظ«القربى»را به معنى«افراد»معنى كرده اند چنانكه نويسنده معنى كرده است.

بار ديگر در پايان نظر خوانندگان گرامى را به مضامين عالى دعاى ندبه كه از ساحـت مقدس پيشـوايان بـزرگ جهـان تشـيع به دست ما رسيده است، معطوف مى داريم، خواهشمنديم دقت بفرمائيد كه چگونه آياتى را كه در باره اجر رسالت وارد شده است جمع نموده و تمام آنها را به يك مضمون بر گردانيده است اينك جمله هائى از آن:

«ثُمَّ جَعَلْتَ اَجْرَ مُحَمَّد صَلَواتُُ اللّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِى كِتابِكَ فَقُلْتَ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِيْ الْقُرْبى وَ قُلْتَ: ما سَئَلْتُكُمْ مِنْ اَجْر فَهُوَ لَكُمْ وَ قُلْتَ ما اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْر اِلاّ مَنْ شاءَ اَنْ يَتَّخِذَ اِلى رَبِّهِ سَبِيلاً فَكانوُا هُمُ السَّبِيلُ اِلَيْكَ وَ الْمَسْلَكُ اِلى رِضْوانِكَ».

وهرگاه نويسنده لا اقل به برخى، از تفاسير متداول مراجعه مى كرد، شايد نقطـه ابهامى در تطبيق جمله استثنائى سوره فرقان بر«مودت قربى»براى او باقى نمى مانـد، و ما براى اختـصار از نقـل عبارات مفسران در تطبـيق«مـودت قربـى»بر«اتخاذ سبيل»خود دارى مى نمائيم.


صفحه 35

مطلب دوم[1]

آيا آزر، پدر ابراهيم بوده است؟

(ما كانَ لِلنَّبِىِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا اَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانوُا اُولـى قُرْبـى مـِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُمْ اَصْحابُ الْجَحِيمِ)(توبه، آيه 113).

«پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند حق ندارند براى مشركان پس از آنكه روشن گشت كه آنها اهل آتش هستند، طلب آمرزش كنند، هر چند آنان از نزديكان آنها باشند».

نويسنده«تفسير آيات مشكله قرآن»در ذيل اين آيه مى كوشد ابراهيم را كه در حق«آزر»استغفار كرد، به گونه اى تبرئه كند، و مى گويد: حضرت ابراهيم كه در حق«پدرش»استغفار كرده، مرتكب گناهى نشده است زيرا نمى دانست كه او از روى عناد«حقايق»را انكار مى كند، وقتى عناد او روشن گشت از او دورى جست.

در اين كه ابراهيم مرتكب گناهى نشده است، شكى نيست و نيازى به گفتگو ندارد زيرا آيه بعدى اين نكته را روشن مى سازد آنجا كه مى فرمايد:

[1]مربوط به مطلب 15 ص 184 ـ از كتاب«تفسيرآيات مشكله قرآن»و هدف از طرح آيه، تأييد نظريه برخى از دانشمندان اهل تسنن است كه مى گويند: لازم نيست كه پدر و مادر پيامبران الهى، موحد باشند.


صفحه 36

(وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إبْراهِيمُ لإبِيهِ إلاّ عَنْ مَوْعِدَة وَعَدَها إيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أنَّهُ عَدُوٌّ للّهِ تَبْرأ مِنْهُ إنَّ إبْراهِيمَ لأوّاهٌ حَلِيمٌ)

( سوره توبه، آيه 114).

ولى از تكرار كلمه«پدر»در اين بحث، چنين بر مى آيد كه كسى كه ابراهيم در حق او ( آزر) استغفار كرده بود، پدر واقعى ابراهيم بوده است.

درصورتى كه ميان شيعه اماميه، مشهور و معروف اين است كه تمام پدران پيامبـران مؤمـن و موحـد بوده اند و نـور نبوت در صلب پـدرى مشـرك و كافر قرار نمى گيرد[1].

كلمه«اب»كه در آيات[2]مربوط به حضرت ابراهيم وارد شده است به معنى پدر اصطلاحى نيست، بلكه مراد از«اب»در اين مورد«عمو»و مانند آن است و در قرآن گواه روشنى است كه اين لفـظ در اين مورد نيز به كار مى رود، اينك گواه:

لفظ اب در مورد عمو

در خود قرآن مجيد، كلمه«اب»درمورد«عمو»به كار رفته است چنان كه مى فرمايد:

(إذْ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِى قالُوا نَعْبُدُ إلهَكَ وَ إلهَ آبائِكَ إبْراهِيمَ وَإسْماعِيلَ وَ إسْحقَ إلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ)(بقره، آيه 133).

[1]شيخ مفيد در كتاب«اوائل المقالات»اين مطلب را مورد اتفاق علماى اماميه دانسته است و گروه زيادى از دانشـمندان اهـل تسـنن نـيز بر اين عقيـده اند ( بـه كتـاب اوائـل المقـالات فى المذاهب المختارات ، ط تبريز، ص 12 و 13) مراجعه بفرمائيد.
[2]لفـظ«اب»در سـرگذشت ابراهـيم در سوره هاى انعام، آيه 74، توبه ، آيه 114 ـ مريم ، آيه هاى 42، 43، 44، 45 ـ انبياء، آيه 52ـ شعراء، آيه 70، صافات، آيه 85 ـ زخرف، آيه 26 ـ ممتحنه، آيه 4 وارد شده است.


صفحه 37

«هنـگامى كـه يعـقوب بـه فرزنـدان خود گفـت: پـس از من چه چيز را مى پرستيد؟ گفتند: خداى تو و خداى پدران تو ابراهيم و اسماعيل واسحاق را كه خداى يگانه است پرستش مى كنيم و ما تسليم او هستيم».

جاى شك نيست كه اسماعيل عموى يعقوب بوده نه پدر او زيرا يعقوب فرزند اسحاق است كه برادر اسماعيل بود ولى با اين وضع، فرزندان يعقوب اسماعيل را كه عموى يعقوب بود، پدر او خواندند.

اكنون كه واژه«اب»در قرآن به معنى«عمو»نيز به كار رفته است، هرچند اين استعمال به صورت مجازى بوده ديگر قاطعانه نمى توان گفت: آزر پدر ابراهيم بوده است، خصوصاً كه تاريخ گواهى مى دهد كه آزر سر پرستى ابراهيم را بر عهده داشت، و او پيوسته به آزر به چشم پدرى مى نگريست و از اين جهت اورا«پدر»مى ناميد، بلكه اگر قرائنى بر پدر نبودن او گواهى داد، بايد گفت استعمال«اب»در باره او«مجاز»بوده است.

قرآن آزر را پدر ابراهيم نمى داند:

تا اين جا روشـن گرديد كه لفـظ«اب»در قصه ابراهيـم مى تواند به معنى«عمو»و مانند آن باشد، هر چنـد دليـل قطعى بـر آن اقامه نگرديد ولى اكنون ثابـت مى كنيم كه اين لفظ در داستان«ابراهيم»حتماً به معنى عمو و مانند آن است نه به معنى پدر واقعى واين حقيقت با توجه به مطلب ياد شده در زير روشن مى گردد.

مسلمانان از پيامبر اسلام خواستند كه در باره پدران كافر آنان دعا كند و استغفار ابراهيم را در باره آزر دستاويز قرار دادند، قرآن در پاسخ تقاضاى آنان چنين مى فرمايد:

(وَما كانَ اسْتِغْفارُ إبْراهِيمَ لإبِيهِ إلاّ عَنْ مَوْعِدَة وَعَدَها إيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ للّهِ تَبَرَّأ مِنْهُ إنَّ إبْراهِيمَ لأوّاهٌ حَلِيمٌ)

(توبه،آيه 114).