بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 301

بنابراين تفسير آيه :(وَ اَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ)( سوره بقره، آيه 275). بدون مراجعه به اين روايات صحيح و پا برجا نيست.

همچنين تفسير آيه :(اَوْفوُا بِالْعُقوُدِ)( سوره مائده، آيه 1) بدون مراجعه به احاديثى كه بخشى از شرط ها و پيمان ها را لغو و باطل اعلام مى دارد، صحيح نيست آنجا كه مى گويد:«اِلاّ شَرْطاً اَحَلَّ حَراماً وَ حَرَّمَ حَلالاً»مگر شرطى كه حلالى را حرام و يا حرامى را حلال بدارد.

گواه هائى از قرآن :

مطلب ياد شده يك حقيقت ملموسى است كه هر مفسرى آن را از نزديك لمس مى كند، و هرانسان واقع گرا را قانع مى سازد گذشته از اين، قرآن به روشنى گواهى مى دهد كه قرآن به بيان رسول گرامى نياز دارد زيرا پيامبر علاوه بر اينكه بايد قرآن را بر مردم تلاوت كند، بايد مقاصد آن را نيز تبيين كند ما در اين جا نمونه هائى از قرآن را متذكر مى گرديم و از بسط و تفصيل آن خوددارى مى كنيم.

1 ـ(وَ اَنْزَلْنا اِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّروُنَ)(نحل، آيه 44)

«قرآن را به تو فرو فرستاديم تا آنچه را كه بر مردم نازل شده است بيان كنى تا آنها بينديشند».

دلالت آيه بر مقصد ما در صورتى روشن مى شود كه بدانيم كه آيه، مأموريت پيامبر را با لفظ«لتبين»بيان مى كند و مفاد آن غير از مفاد«لتقرأ»است يعنى پيامبر دو مأموريت دارد:

1 ـ آيات قرآن را بخواند.

2 ـ آيات قرآن را بيان و مقاصد آنها را روشن سازد و هدف اين آيه و امثال آنها، همه آيات قرآن نيست، بلكه آن قسمت از آيات قرآن است كه بدون بيان رسول گرامى ويا جانشينان او، اطلاع از مفاد و يا ازتمام خصوصيات آنها امكان پذير نيست مانند


صفحه 302

آيات مجمل از آيات احكام و يا آياتى كه تبصره و استثناء دارند.

2 ـ(لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَاِذا قَرَأْناهُ فَاَتْبَعَ قُرْآنَهُُ، ثُمَّ اِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ)

( سوره قيامت، آيه 16 ـ 19)

«به خاطر عجله در تلاوت قرآن، زبان خود را حركت مده، برما است گرد آورى آيات و خواندن آنها، هرموقع بر تو تلاوت كرديم از آن پيروى كن، آنگاه برما است بيان و روشن كردن مقاصد آن».

خداوند در اين آيه سه چيز را بر عهده مى گيرد:

1 ـ تلاوت قرآن.

2 ـ گرد آورى آيات.

3 ـ تبيين مفاهيم آن، و نا گفته پيدا است، تبيين مفاهيم قرآن بر پيامبر از طريق وحى، امكان پذير مى باشد، و گرنه هرگز مردم به طور مستقيم مورد وحى قرار نمى گيرند و مضمون وحى الهى بر پيامبر، يا در قرآن ويا در سنت رسول گرامى او منعكس است.

بنابراين درتوضيح مفاد آيات بايد به هردو منبع مراجعه كرد و هرگز نبايد به يكى اكتفاء ورزيد.

وبه ديگر سخن: خدا در اين آيه پيامبر را از شتاب در قرائت نهى مى فرمايد سپس جمع آورى و خواندن آن را بر پيامبر، برعهده خود مى گيرد و دستور مى دهدكه هنگام تلاوت فرشته، از آن پيروى كند، سپس بيان و توضيح ( مطالب و مضامين) را برعهده خود چنان كه صريح آيه ( ثُمَّ عَلَيْنا بَيانَهُ) است، مى گذارد.

در اين جا مقصود از بيانى كه خدا بر عهده مى گيرد چه بيانى است، تصور نشود كه مقصود بيان الفاظ آيات است زيرا اين مطلب قبلاً با جمله(اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ)گفته شده است، ديگر نيازى به تكرار نيست به طور مسلم منظور بيان و توضيح مضامين آياتى است كه احتياج به بيان الهى دارد و پيامبر و جانشينان به حق


صفحه 303

او، پس از دريافت آنها از مقام وحى، در اختيار امت مى گذارند.

البته هدف اين نيست كه هر آيه اى از آيات ، احتياج به بيان دارد تا كسى بگويد كه آيه:(اِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَى قَديرٌ)نياز به بيان دارد، بلكه غرض اينست كه اجمالاً در آشنائى با مقاصد قرآن، احتياج به بيان وحى داريم، وفعلاً دركميت آن بحثى نداريم.

البته همان طور كه در مراجعه به شأن نزولها ياد آور شديم هرگز نبايد باهر خبر و حديثى ، به تفسير قرآن برخاست بلكه بايد حديث را از نظر سند و دلالت مورد دقت قرار داد و پس از«جامع الشرائط بودن»از آن كمك گرفت.

6 ـ توجه به هماهنگى مجموع آيات قرآن[1].

آنچه بيان گرديد، زير بناى اصل تفسير قرآن است ولى شرط مهم صحت تفسير و اتقان واستوارى آن، اين است كه مفسر هر آيه را از آيات ديگر آن سوره و از آيه هاى ديگر سوره ها و سرانجام از مجموع قرآن جدا نداند و مطمئن باشد كه مجموع آيات، هدف واحدى را تعقيب مى كنند و يا اهدافى را تعقيب مى نمايند كه همگى در يك هدف وسيع خلاصه مى گردند.

بزرگترين لغزشگاه تفسير اين نقطه است يعنى فردى بر اثر آگاهى از گرامر زبان عربى، به تفسير يك آيه بپردازد و از آيات مشابهى كه در زمينه همان آيه وارد شده است، غفلت ورزد و همين لغزش در تفسير، مايه پيدايش مذاهب و عقايد مختلف اسلامى گرديده و هرملت و صاحب مذهبى بر عقيده خود از قرآن دليل و گواه آورده است.

هيچ مى دانيد كه تمام صاحبان مذاهب اعم از :«مجبره، معتزله، مشبِّهه، مجسِّمه، مرجئه و ديگر دارندگان عقايد و مذاهب»هريك بر عقيده وانديشه هاى

[1]توجه به هماهنگى مجموع آيات قرآن، غير از تفسير آيه به آيه است كه به صورت شرط سوم بيان گرديد و تفاوت اين دو باهم بسيار روشن است.


صفحه 304

خود از آيات مختلف قرآن استدلال مى كنند و خود را پيرو قرآن مى دانند در صورتى كه مجموع اين مذاهب يا جز يكى همگى باطل بوده و از قرآن به دور مى باشند.

وقتى در ريشه پيدايش اين مذاهب جستجو مى كنيم، مى بينيم كه علت و يا يكى از علل پيدايش فرقه هاى گوناگون، اين است كه هر فرقه اى به آيه اى چسبيده واز ديگر آيات كه در آن زمينه وارد شده ومى تواند بيانگر آيه نخست باشد، غفلت ورزيده است.

شكى نيست كه در قرآن آياتى وارد شده است كه اگر به تنهائى مورد بررسى قرار گيرند ما را به انديشه هاى گوناگون مانند: جبر، اختيار، تشبيه، تنزيه، تجسيم، و... رهبرى مى كند و هرگز نمى توان گفت كه مجموع اين عقايد ضد و نقيض، مربوط به وحى الهى است و همگى مقاصد قرآن را تشكيل مى دهند در صورتى كه خود قرآن مى فرمايد:

(وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدوُا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)

( سوره نساء، آيه 82)

«بگـو اگر قـرآن از جانـب غير خـدا بود در آن اختلافات فراوانـى پيـدا مى كردند».

اين گره در صورتى گشوده مى شود كه از هماهنگى آيات و انسجام مجموع آنها با يكديگر غفلت نورزيم و توجه كنيم كه قرآن خود را به دو صفت يادشده درزير توصيف مى كند:

1 ـ متشابهاً، شبيه يكديگر،

2 ـ مثانى: مكرر از نظر مضمون.

آنجا كه مى فرمايد:

(اللّهُ الَّذِى نَزَّلَ اَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِىَ)

( زمر، آيه 23)

و طبعاً هر شبيهى با شبيه ديگر درحالى كه مى تواند نقاط اختلافى داشته


صفحه 305

باشد، قطعاً جهات مشتركى نيز دارد و به خاطر همين جهات مشترك است كه بايد در تفسير يك آيه همه آيات وارد در زمينه آن آيه را ديد، آنگاه از مجموع آنها اتخاذ نظر كرد و همچنين است مضامين مكرر يك جريان.

اين جا است كه لزوم پى ريزى يك نوع ديگر از تفسير، و آن به اصطلاح تفسير«موضوعى قرآن»است، جلوه گر مى شود و مقصود از چنين روش، اين است كه مجموع آيات يك موضوع، به اندازه توانائى دريك جا گرد آيند، آنگاه با قرينه قرار دادن آيه و مقايسه آيات با يكديگر، از مجموع، نظر واحدى اتخاذ گردد.

درحالى كه روش ديگر تفسير قرآن يعنى: تفسير آيات قرآن به صورت سوره به سـوره مفـيد و سودمـند است حتى براى طبـقه اى، جـز اين روش، روش ديگرى نمـى توانـد مفيد واقـع شـود مـع الوصـف پرده بردارى از مقاصد قرآن به صورت جامع الأطراف، جز از طريق تفسير موضوعى كه روح«هماهنگى آيات قرآن وانسجام آنها با يكديگر»است، امكان پذير نيست، واين همان راهى است كه نگارنده آن را در اين كتاب«منشور جاويد قرآن»[1]و كتاب«مفاهيم القرآن»[2]پيموده است و طبعاً خالى از نقص نبوده و آيندگان به تكميل اين روش خواهند پرداخت.

7 ـ توجه به سياق آيات:

توجه به سياق و به اصطلاح ما قبل و بعد آيه، به گونه اى، شاخه اى ا ز شرط ششم يعنى«هماهنگى مجموع آيات قرآن با يكديگر»است ، مثلاً آنجا كه قرآن پيرامون موضوعى سخن مى گويد و آياتى را وارد بحث مى سازد، درچنين مورد، توجه به يك آيه، و انقطاع از آيات ديگر. جز لغزش و دورى از مقصد قرآن نتيجه ديگرى ندارد.

[1]تفسير موضوعى به زبان فارسى كه تا كنون از آن ده جلد منتشر شده است.
[2]تفسير، موضوعى است به زبان عربى كه تاكنون هفت جلد از آن چاپ شده است.


صفحه 306

اين نه تنها قرآن است كه بايد در تفسير جمله ها و آيه هاى آن، مجموع آيات ما قبل و مابعد را در نظر گرفت، بلكه تفسير سخن هر حكيمى، بر اين اساس استوار است.

براى روشن شدن موضوع، نمونه اى را وارد بحث مى كنيم:

قرآن در سوره اعراف، آيه 35 چنين مى فرمايد:

(يا بَنِى آدَمَ اِمّا يَأُتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِى فَمَنِ اتَّقى وَ اَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنوُنَ)[1].

«اى فرزندان آدم! اگر به سوى شما پيامبرانى از جنس خود شما بيايند وآيه هاى مرا براى شما بخوانند هركس از شما( از مخالفت با دستورهاى من ) بپرهيزد و راه صلاح ( نه فساد) را پيشه خود سازد، براى او، ترس و اندوهى نيست».

اگر ما در تفسير آيه، از«سياق»صرفنظر كنيم و خود آيه را بريده از قبل و ما بعد آن را، در نظر بگيريم، مفاد آيه اين خواهد بود كه قرآن از آمدن پيامبرانى پس از رسول گرامى گزارش داده و باب نبوت را مختوم و بسته ندانسته است در صورتى كه در آيه ديگر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را«نبى خاتم»معرفى مى كند و ياد آور مى شود كه باب نبوت به وسيله او، بسته شده تا ابد به روى بشر باز نخواهد بود، چنانكه مى فرمايد:

(مـا كـانَ مُحـَمَّدٌ اَبا احَدٌ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِييِّنَ وَ كانَ اللّهُ بِكُلِّ شَى عَلِيماً)( احزاب، آيه 40)

«محمد ، پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است، خدا بر همه چيز عالم و دانا است».

[1]لفظ«اما»در اصل«ان»و«ما»بود واين دو حرف به خاطر نزديك بودن مخرج«نون»با مخرج«ما»در يكديگر ادغام شده اند و در حقيقت«اما»در اين مورد به معنى شرطيه است و معنى جمله اين است: محققاً اگر به سوى شما پيامبران بيايد،


صفحه 307

ريشه يك چنين دو بر داشت متناقض اين است كه در تفسير آيه نخست، از سياق آيات صرف نظر شده و آيه بريده از ماقبل و مابعد مورد تفسير قرارگرفته است در صورتى كه اگر به خود قرآن مراجعه شود، روشن مى گردد كه اين آيه جزئى از مجموع آيات بيست و شش گانه ( آيات 11 ـ 36) سوره اعراف است كه همگى بيانگر حادثه اى است كه در آغاز آفرينش انسان رخ داده است، يعنى مربوط به زمان خلقـت آدم و بيرون رفـتن او از بهشت و استـقرار وى با فرزنـدانش در روى زمـين مى باشد.

درچنين موقع است كه خدا به فرزندان آدم خطاب مى كند و مى گويد: اى فرزندان آدم، اگر به سوى شما پيامبرانى بيايند هركس پرهيزگارى را پيشه خود سازد، و راه اصلاح بپيمايد براى او ترس واندوهى راه ندارد.

شكى نيست كه پس از استقرار آدم در روى زمين پيامبران بى شمارى براى راهنمائى بشر از سوى خدا آمده اند و برنامه همگى اين بود:(فَمَنِ اتَّقى وَ اَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنوُنَ)( الأعراف، آيه 35).

و يك چنين خطاب در سرآغاز خلقت، مانع از آن نيست كه پيامبر ما، پيامبرخاتم باشد وبه وسيله او باب نبوت كه ساليان درازى بود كه به روى بشر باز بود، به عللى بسته گردد.

نتيجـه ايـن كـه: قـرآن، خطاب آن مقطع از زمان را براى ما نقل و حكايت مى كند، نه اين كه از جريانى كه پس از نزول، تحقق خواهد يافت،گزارش مى كند.

واين حقيقت در صورتى روشن مى گردد كه بدانيم قرآن در آيات بيست و ششگانه خود، فرزندان آدم را سه بار با جمله«يابنى آدم»مورد خطاب قرارداده و فرموده است:

1 ـ(يا بَنِى آدَمَ قَدْ اَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً..)( اعراف، آيه 26 ).

2 ـ(يا بَنِى آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمْ الشَّيْطانُ كَما اَخْرَجَ اَبَوَيْكُمْ ...)

( اعراف، آيه 35).


صفحه 308

3 ـ(يا بَنِى آدَمَ اِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنّْكُمْ..)؟ اعراف،آيه 35).

و درمورد ديگر، كه قرآن از خطابات آغاز آفرينش نيز سخن مى گويد، از اين لفظ بهره گرفته ومى گويد:

(اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَيْكُمْ يا بَنِى آدَمَ اَنْ لا تَعْبُدوُا الشَّيْطانَ..)( يس، آيه 60).

واين نوع خطاب ها مربوط به عصر آغاز آفرينش و مناسب با آن است، نه عصر رسول گرامى.

با اين بيان روشن گرديد كه خطاب در آيه مورد بحث جزو خطابات نخستين در آغاز آفرينش است، و مفاد آن با«ختم نبوت»ارتباطى ندارد، و ريشه اشتباه ناديده گرفتن سياق آيه مى باشد.

سياق آيات واحاديث متواتر:

درحالى كه توجه ما قبل و مابعد آيه، يكى از كليدها ى تفسير صحيح و استوار است، مع الوصف سياق آيه تا آنجا معتبر است كه استقلال آيه و جدائى آن از ماقبل خود با دليل قطعى ثابت نشود و در صورت ثبوت نبايد«سياق»آيات را در تفسير آيه دخالت داد.

مطالعه در آيات قرآن ثابت مى كند كه گاهى ( البته گاهى) قرآن پيش از فراغ از موضوعى به مناسبتى موضوع تازه اى را مطرح مى كند و پس از فراغ از آن، دومرتبه به تعقيب موضوع نخست مى پردازد و اين يكى از خصوصيات قرآن است و در سخنان افراد بليغ، كم و بيش نيز نظير دارد.

البته مقصود اين نيست كه قرآن در اثناء بحث از موضوعى بدون هيچ مناسبت از موضوع جديدى ياد مى كند و به اصطلاح آيه و با آيات مربوط به موضوعى را در ميان آيات مربوط به موضوع ديگر«اقتحام»مى كند، بلكه مقصود اين است كه درعين حفظ تناسب، پيش از پايان يافتن بحث از موضوع نخست موضوع جديدى را