بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 314

مختلف است كه در نقطه اى از جهان به هم مى رسند و هرگز آب يكى با آب ديگرى مخلوط نمى شود، اختلاف دو دريا، طبعاً به شيرينى و گوارائى و شورى و تلخى و يا زلالى و صافى وتيرگى رنگ آنها خواهد بود حال اين دو پديده طبيعى در كجاى جهان و در دل كدام يك از درياها قرار دارند، فعلاً براى ما مطرح نيست.

ولى محـى الـديـن عـربـى مستغرق در عرفان و فلسفه وقتى به تفسير اين آيه مى رسد با همان ذهن فلسفى و عرفانى به آيه نگريسته و مى گويد:

مقصود از«درياى شور و تلخ»امور مادى و جسمانى است و مقصود از«درياى شيرين»و گوارا همان روح است كه هر دو در وجود انسان تلاقى پيدا كرده و حاجز و فاصل ميان آن دو همان«نفس حيوان»است كه اگر در صفا و پاكيزگى به پايه روح انسان نمى رسد، ولى در كدورت و تيرگى از اجساد و اجسام بالاتر و برتر مى باشد و درعين حال هيچ يك از اين دو به مرز ديگرى تجاوز نمى كند، نه روح، بـه بـدن تجـرّد مى بخشد و نـه بدن روح را تنـزل داده و آن را در رديـف مـاديـات قرار مى دهد[1].

اين نمونه مى تواند ما را به حقيقت«تفسير به رأى»و اين كه چگونه پيش داورى ها، در تفسير اثر مى گذارد رهبرى كند.

10 ـ آگاهى از بينش هاى فلسفى و علمى:

آگاهى از انديشه هاى فلسفى و علمى مايه شكوفائى ذهن و سبب بر داشت هاى ارزنده اى از قرآن مى گردد، يعنى درحالى كه بايد از هرنوع تفسير به رأى پرهيز نمود و قرآن را به خاطر تصحيح عقايد قبلى تفسير نكرد، در عين حال آگاهى از

[1]تفسير ابن عربى، ج2، ص 280، اين يك نمونه از تفسير به رأى است و كتاب تفسر ابن عربى مانند كتاب فصوص الحكم او مملو از اين تفسر به رأى ها است كه عقلاً و شرعاً ممنوع مى باشد.


صفحه 315

انديشه هاى فلاسفه بزرگ اسلام در باره توحيد و صفات و افعال خدا، و ديگر مسائل مربوط به مبدأ و معاد، همچنين اطلاع از آنچه كه درجهان علم و دانش در باره طبيعت و ماده و انسان مى گذرد، سبب شكوفائى بينش انسان مى گردد، درنتيجه انسان بهتر مى تواند از قرآن بهره بگيرد.

امروز بشر، گام هاى بس بلندى پيرامون زمين، كيهان، حيوان و انسان برداشته و افق هاى بس تازه اى را درروان شناسى و جامعه شناسى كشف كرده است درست است كه نمى توان گفت: تمام آنچه را كه در اين مقوله گفته و ترسيم كرده است، صحيح است ولى آگاهى از چنين كشفيات علمى، سبب تقويت دماغ فلسفى و علمى انسان مى گردد، و مايه شكوفائى ذهن مفسر مى شود، و به او توان خاصى مى بخشد كه از قرآن به صورت كامل ترى بهره بر دارد.

اكنون نمونه اى را در اين مورد متذكر مى شويم:

آيات شش گانه اى كه در آغاز سوره«حديد»وارد شده است ، روشن ترين گـواه ايــن سخـن است و مـا از ميـان آن شـش آيـه تنهـا به نقـل و ترجمه دو آيـه مى پردازيم،آنجا كه مى فرمايد:

(هـُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شـَى عَلِيـمٌ)

(هـُوَ الَّذِى خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضِ فِيْ سِتَّةِ اَيّام ثُمَّ اسْتَوى عَلىَ الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِيْ الاَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فِيها وَ هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَما كُنْتُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلوُنَ بَصِيرٌ)( حديد، آيه 3 ـ 4 )

«اوست ازلى وابدى، نمايان و پنهان، واو به همه چيز دانا است. او است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر عرش خود مستولى گشت، مى داند آنچه را درزمين فرو مى رود و آنچـه از آن بيرون مى آيد آنچه كه از آسمان فرود مى آيد و يا به سوى آن مى رود، هركجا


صفحه 316

باشيد با شما است و خدا به كردار شما بينا است».

مسائل فلسفى و عقيدتى كه در اين دو آيه ( و چهارآيه ديگر) نهفته است آنچنان عظيم است كه امام سجاد(عليه السلام)در باره آنها مى فرمايد:«نزلت للمتعمقين فى آخرالزمان»اين آيات شش گانه براى افراد متفكر در آخرالزمان نازل شده است .

هيـچ مرد با انصـافى نمى توانـد ادعـا كند كه در پرتـو آگاهى از علوم عربى، مى توان اين آيات را تفسير كرد، زيرا هرگاه ما اين آيه ها را به فارسى ترجمه كنيم، باز در آنها حالت اجمال و ابهام باقى خواهد ماند درحالى كه آگاهى از آنچه كه محققان اسلامـى در مـورد احاطه وجودى و علمى مبدأ مطرح كرده اند مايه شكوفائى ذهن مى گردد و سبب مى شود كه مفاد آيه تجلى بهترى كند.

آيا يك نفر درس نخوانده واستاد نديده، مى تواند به عمق جمله«و هو معكم اينما كنتم»پى ببرد؟

آيا يك فرد غير راسخ در معارف الهى مى تواند حقيقت«هو الأول والآخر والظاهر والباطن»را درك كند؟

تكرار مى كنم: مقصود اين نيست كه به كمك فلسفه يونانى ويا اسلامى يا به كمك علوم جديد به تفسير قرآن بپردازيم و قرآن را بر اين افكار غير مصون از خطا تطبيق كنيم، زيرا يك چنين كار جز تفسير به رأى كه عقلاً و شرعاً ممنوع است، نتيجه ديگرى ندارد، بلكه مقصود اين است كه اين نوع آگاهى به ذهن ما قدرت و توان مى بخشد كه درمفاهيم ومقاصد كتاب آسمانى دقت بيشترى كنيم و مقاصد آن را بهتر دريابيم.

امـروز بحـث هاى روان شناسـان و جامعـه شناسـان در باره انسان و يا بررسى هاى دانشمندان علوم طبيعى در باره زمين و كيهان، افق هاى تازه اى را در قرآن گشوده و به انسان معاصر قدرت و توان بخشيده است كه به قرآن از ديدگاههاى جديدترى بنگرد.


صفحه 317

در اينجا عظمت گفتار امام هشتم حضرت على بن موسى الرضا(عليه السلام)تجلى مى كند آنجا كه شخصى از حضرتش سئوال مى كند :«ما بال القرآن لا يزداد عند النشر والدرس الا غضاضة».

چرا بحث و بررسى در باره آيات بر طراوت و تازگى آن مى افزايد، امام در پاسخ فرمود:

«ان اللّه تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهولكل زمان جديد و عند كل قوم غضّ طريّ الى يوم القيامة»[1].

خداوند قرآن را براى مقطع معينى از زمان و يا براى گروهى خاص فرو نفرستاده است، از اين جهت قرآن درتمام زمان ها تازه است و درنزد همه ملل جهان تا روز رستاخيز باطراوت مى باشد.

و شايـد روى همين جهـت است كـه ابـن عبـاس مـى گويـد:«القـرآن يفسره الزمان».

قرآن را زمان تفسير مى كند.

مقصود از زمان همان انديشه ها و دانش هاى نوى است كه در زمينه هاى گوناگون در جامعه انسانى پيدا مى شود و به مفسر بينش جديدى مى بخشد و در نتيجـه مطالبـى از قـرآن استخـراج مى گردد كـه هرگـز در انديشه مفسران پيشين نمى گنجيد.

11 ـ آ گاهى از تاريخ صدر اسلام:

مقصود از«تاريخ اسلام»رويدادهائى است كه پس از بعثت پيامبر وبالأخص بعد از هجرت رخ داده و بخشى از آيات قرآن ناظر به آنها است در اين ميان آگاهى از تاريخ«غزوات»و«سريه ها»كمك مؤثرى به تفسير قسمتى از آيات قرآن مى كند.

[1]تفسير برهان، ج1، ص 28.


صفحه 318

در قرآن مجيد، آيات فراوانى پيرامون حوادث«بدر»و«احد»و«احزاب»و«بنى مصطلق»و«حُديبيه»و«فتح مكه»و گروه«بنى النضير»از طائفه«يهود»وارد شده است آگاهى از تاريخ گسترده اين حوادث كه قرآن به گونه اى پيرامون آنها بحث مى كند، مايه روشنى مفاهيم آيات مربوط به اين نوع از«غزوات»و«سريه ها»است و اين مسأله براى هر مفسرى ملموس و روشن مى باشد.

در اين مورد، به تاريخ هاى اصيل كه به خامه تواناى مورخان بى غرض اسلامى نگارش يافته، بايد مراجعه كرد و با اسلوب علمى، تاريخ صحيح را از غير صحيح باز شناخت.

البته در كتاب هاى تاريخ و سيره، سخنان بى پايه اى وجود دارد كه نه با عقايد اسلامى ما سازگار است و نه با آيات قرآن ولى فرد محقق، با اصول تاريخ شناسى مى تواند حق را از باطل جدا سازد.

در اين مورد پيشنهاد مى گردد كه از كتاب«سيره ابن هشام»،«مروج ـ الذهب»مسعودى و«امتاع الاسماع»مقريزى و«كامل ابن اثير»استفاده شود ولى در عين حال نمى توان مطالب و محتويات اين كتابها را صد در صد تضمين كرد بلكه چه بسا در آنها، سخنان بى اساس و بى پايه اى وجود دارد كه عقل و نقل بر خلاف آنها گواهى مى دهد.

از باب نمونه:«ابن اثير دركامل»وقتى به داستان زيد و همسر وى«زينب»مى رسد، مطلبـى را نقـل مى كـند كـه جـز دشـمنان دانا كسى آن را وضع نكرده است[1].

ويا در باره حمله سپاه پيل و هلاكت و نابودى آنها به وسيله مرغان«ابابيل»تاريخى را ياد آور مى شود كه با نص قرآن مخالف و مباين است[2].

[1]تاريخ كامل، ج2، ص 121.
[2]تاريخ كامل، ج1، ص 263.


صفحه 319

سيره ابن هشام بهترين كتابى است كه پيرامون سيره رسول گرامى نگارش يافته است و اين كتاب تلخيص«سيره ابن اسحاق»است كه متأسفانه نسخه اى از آن در دست ما نيست و اگر محققان اسلامى با مراجعه به كتابخانه هاى جهان نسخه هاى آن را گرد آورند و پس از تصحيح و تحقيق به چاپ برسانند محتمل است آفاقى در سيره پيامـبر به روى مـا گـشوده شود كه سـيره ابن هـشام از ارائه آن عاجز و ناتوان مى باشد بالأخص اگر توجه داشته باشيم كه ابن اسحاق شيعه بوده و تلخيص گر، يك فرد سنى و درمسائلى باهم اختلاف عقيده و نظر داشته اند.

12 ـ آگاهى از قصص و تاريخ زندگانى پيامبران:

بخش عظيمى از آيات قرآن مربوط به تاريخ پيامبران پيشين است كه ما را به پاى مردى و نحوه مبارزه آنان با مستكبران و جباران زمان خودشان آشنا مى سازد.

آگاهى از تاريخ زندگانى اقوامى مانند«عاد»و«ثمود»يا اطلاع از قدرت شيطانى جباران«بابل»و«فراعنه مصر»،آيات مربوط به مبارزه هاى پيامبرانى مانند«هود»،«صالح»،«ابراهيم»و«موسى»راروشن مى سازد.

اطلاع از زندگانى پيامبران بنى اسرائيل بالأخص«داود»و«سليمان»به بسيارى از آيات روشنى خاصى مى بخشد و با مراجعه به آيات مربوط به اين شخصيت ها، صدق گفتارما روشن مى گردد.

البته در اين قسمت بايد حزم و احتياط را از دست نداد و تاريخ صحيح و مطمئن را از غير صحيح باز شناخت، بالأخص كه درمورد پيامبران بنى اسرائيل، جعليات«اسرائيلى»فراوان است و هرگز نبايد بر آنها تكيه نمود.

13 ـ آگاهى از تاريخ محيط نزول قرآن:

قرآن در محيطى نازل گرديده كه مردم آنجا، از زندگى خاصى بر خوردار بودند


صفحه 320

و آيات قرآن به مناسبت هائى به شيوه زندگى و رسوم و آداب آنها اشاره كرده و سرانجام به نقد آنها پرداخته است براى يك مفسر لازم است كه از وضع زندگى عرب قبل از اسلام و معاصر با آن به گونه اى آگاه باشد تا آيات مربوط به اين قسمت را به روشنى درك كند.

مثلاً قرآن در باره موضوعاتى از قبيل«ازلام»[1]و بت هايى مانند«ود»،«سواع»،«يغوث»،«يعوق»و«نسر»[2]و آداب و اخلاق عرب مانند«وأدالبنات»[3]و نحوه معاشرت هاى آنان با ايتام و دهها موضوع مربوط به زندگى عرب قبل از اسلام و معاصر با آن، سخن گفته است، و تشريح كامل آيات مربوط به اين بخش در گرو آگاهى از وضع زندگى اين گروه است كه قرآن در محيط آنان نازل گرديده است.

گاهى قرآن از طريق طرح مَثَلْ، حقايقى را متذكر مى گردد، ولى واقعيت مثل را، كسانى درك مى كنند كه از زندگى بيابانى اطلاع داشته باشند و يا در سرزمين خشك و لم يـزرع به سر ببرنـد، آنجا كه«حقيقت»و«سراب»را مطرح مى كند و مى فرمايد:

(وَالَّذِينَ كَفَروُا اَعْمالَهُمْ كَسَراب بَقِيعَة يَحْسَبُهُ الظَّمْأنُ ماءً)

( سوره نور، آيه 39)

«اعمال افرادى كه به خدا كفر ورزند بسان تشنه كامى است كه در بيابان هموار،«شورزار»را آب مى پندارد»

يك فرد بيـابـانـى يا آگاه از زندگى چنين افراد، واقعيت اين مثل را بهتر درك مى كند و افرادى كه پيوسته در سرزمين هاى لب دريا و سر سبز زندگى مى نمايند واقعيت اين مثل براى آنها در مرحله نخست چندان روشن نمى باشد.

[1]سوره مائده، آيه هاى 3 و 90.
[2]سوره نوح، آيه 23.
[3]سوره تكوير، آيه 8.


صفحه 321

14 ـ شناخت آيات مكى از مدنى:

آيات قرآن از نظر زمان نزول بردو بخش تقسيم مى گردند، آياتى كه پيش از هجرت فرود آمده و آياتى كه پس از آن نازل شده اند، قسمت نخست را مكى و قسمت ديگر را مدنى مى نامند[1].

آيات مكى براى خود آهنگى دارد، و آيات مدنى براى خود آهنگى ديگر آيات مكـى در ظرفـى نـازل گرديده انـد كه مسلمانان به صـورت يك حزب سرى زندگى مى كردند و توان مبارزه و مقابله را نداشتند، و شرائط زندگى آنان اجازه تشريع احكام از قبيل نماز و روزه، زكات و خمس و جهاد را نمى داد از اين جهت روى سخن در اين بخش از آيات، بيشتر با مشركان است و بيشتر قرآن به طرح عقايد و معارف بلند، اكتفا مى ورزد.

درحالى كه شرايط درمدينه به شكل ديگر بود و مسلمانان پس از مساعد بودن محيط به صورت يك قدرت عظيم در آمده و شرايط تشريع احكام كاملاً فراهم گشته بود از اين جهت آيات مربوط به احكام مانند نماز و روزه و زكات و خمس و جهاد در مدينه نازل گرديده است.

شناخت اين دو نوع از آيات، به فهم مقاصد آيات كاملاً كمك مى كند.

نويسنده اى بر اثر عدم شناخت صحيح آيات مكى از آيات مدنى مى گويد: آيه:«اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِيْ الْقُرْبى»در باره خاندان رسالت نازل نگرديده است زيرا اين آيه، به خاطر مكى بودن سوره درمكه نازل گرديده و درخواست چنين چيزى در آن زمان مقرون به بلاغت نيست.

درحالى كه اگر به كتاب هاى مربوط به تشخيص آيات مكى از مدنى مراجعه مى كرد، براى او روشن مى گشت كه مكى بودن سوره، گواه بر مكى بودن تمام آيات آن نيست چه بسا آيات مكى در لابلاى سوره هاى مدنى و يا بالعكس قرار دارند.

[1]اصطلاح رائج در تفسير آيات مكى و مدنى همان است كه نگارش يافت و در اين مورد اصطلاح ديگر ى نيز هست كه براهل فن مخفى نيست.