بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 42

اين آيه مى رساند به مجرد روشن شدن وضع آزر براى ابراهيم فوراً از او بريد و در حق او استغفار نكرد.

اكنون بايد ديد وضع آزر براى ابراهيم درچه زمانى روشن شد به طور مسلم اين جريان قبل از افكندن ابراهيم به آتش بوده است زيرا شركت او[1]در باره سوزاندن ابراهيم نشانه عناد او با حق بود و تصميم بر سوزاندن ابراهيم در سرزمين عراق بوده نه فلسطين ونه حجاز.

از اين سه فراز از آيات نتيجه مى گيريم: آزر كه ابراهيم از او در دوران جوانى در سرزمين عراق بريد و ديگر در حق او استغفار نكرد، غير از«والد»است كه در دوران پيرى در سرزمين حجاز پس از پايان يافتن جريان بناى كعبه، درحق او دعا كرد.

و از آنجا كه لفظ«اب»هم در پدر و هم در عمو به كار مى رود ولى لفـظ«والد»تنها در پدر واقعى استعمال مى شود طبعاً بايد گفت مقصود از لفظ«اب»در باره آزر همان معناى وسيع است به معنى مربى كه در عمو نيز بكار مى رود و طبعاً آزر پدر واقعى نبوده ، بلكه استعمال لفظ«اب»دراو يك نوع مجاز بوده است.

در پايان ياد آور مى شويم كه در تفسير«مجمع البيان»[2]اجمال اين استدلال آمده است و اين گونه تفسير، مصداق روشن تفسير آيه، به آيه است.

[1]سوره انبياء ، آيه 69.
[2]مجمع البيان، ج3، ص 319.


صفحه 43

مطلب سوم[1]

آيا اين آيه در باره على (ع) است؟

(اَلْيـَوْمُ يَئِسَ الَّذِيـنَ كَفَرُوا مِنْ دِيْنِكُمْ فَلا تَخْشـَوْهُمْ وَاخْشـَوْنِ)

(اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِيْنَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيْتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِيناً)( مائده، آيه 3).

«امروز كافران از آئين شما مأيوس شدند، از آنان نترسيد، از من بترسيد، امروز دين شما را تكميل نمودم، ونعمت خود را در باره شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين براى شما انتخاب نمودم».

معروف و مشهور ميان محدثان و مورخان[2]اين است كه مقصود از«اليوم»در هر دو مورد، روز غدير است و آيه ياد شده در روز«غدير»نازل گرديده روزى كه خدا، با تعيين جانشين و خليفه، ابلاغ دين خود را تكميل نمود، و نعمت خود را به پايان رساند، و نقشه كافران را ( پس از درگذشت پيامبر، آئين او نيز همراه او خواهد رفت) نقش برآب نمود و با نصب امام يأس و نوميدى آنان قطعى گرديد.

اشكالى كه به نظر نويسنده«كتاب تفسير آيات مشكله»رسيده است، همان اسـت كـه پيـش از او ديگـران نيز گفته اند و دانشمندان شيعه نيز به پاسخ آن

[1]مربوط به مطلب 30 ص 135 از كتاب«تفسير آيات مشكله قرآن».
[2]مدارك نزول آيه در واقعه غدير در آخر بحث خواهد آمد.


صفحه 44

پرداخته اند.

هرگاه نويسنده به اين كتابها مراجعه مى كرد، وبا ذهنى صاف و دور از هرنوع پيشـداورى در اين مـورد مـى انديشيد، مـا را از نـوشـتن ايـن صفحـات بـى نيـاز مى ساخت، و شايد هم همه آنها را ديده و فهميده ولى مايل است كه پاسخ اشكال آفتابى گردد؟! وبا نگارش كتاب خود، مى خواهد ديگران را وادار به كاركند؟!

اشكالى كه از«سابق»در اين جا رائج است اين است كه : آغاز و پايان آيه مزبور مربوط به احكام«گوشت»است با اين وضع چگونه ممكن است وسط آيه مربوط به تعيين جانشين باشد كه كوچكترين ارتباطى به قبل و بعد خود ندارد.

پاسخ : مسأله اى به نام نظم وترتيب آيات كه در برخى از مباحث براى مفسران مشكلى ايجاد كرده است چندان اهميتى ندارد، زيرا تاريخ نزول سوره ها و آيات قرآن، با ترتيب فعلى آن كاملاً مغايرت دارد چه بسا سوره هايى كه در مدينه نازل گرديده است و قاعدتاً بايد پس از سوره هائى باشد كه در«مكه»نازل شده است، در آغاز قرآن قرار گرفته است و همچنين است عكس آن، حتى برخى از آيات سوره اى درمكه، و بعضى از آن در مدينه نازل گرديده است و چه بسا ميان نزول دو آيه از يك سوره، سالها فاصله اتفاق افتاده است[1].

اگر به شأن نزول آيات توجه كنيم ويا لااقل آنچه را كه بالاى هر سوره نوشته شده ملاحظه نمائيم، از هرگونه توضيح بى نياز مى شويم چه بسا سوره هائى است كه آنها را«مدنى»مى نامند ولى بعضى از آيات آن در«مكه»نازل شده است، مانند سوره«انفال»كه تمام آن مدنى است مگر از آيه سى ام تا آيه سى و ششم كه در مكه نازل گرديده است و چه بسا سوره هائى است به نام«مكى»كه برخى از آيات آن، در«مدينه»نازل شده است، مانند سوره هاى«شعرا وكهف»ومانند آنها...

[1]اما چرا در تنظيم آيات، اين روش را انتخاب كرده اند، فعلاً براى ما مطرح نيست و اين مطلب را بايد تاريخ تدوين قرآن تشريح كند.


صفحه 45

روى اين جهات ترتيب و نظم آيات و روابط آنها هيچ گاه نمى تواند در برابر روايات و احاديث قطعى، سند محكمى باشد و روش دانشمندان اسلام در تفسير قرآن نيز همين بوده است و اين موضوع شواهد بسيارى دارد.

اساساً قرآن مانند كتاب بشرى نيست كه موضوع واحدى را تا آخر سوره تعقيب كند، قرآن مجموعه آياتى است كه برحسب حوادث و پيش آمدهاى گوناگون، وهدف هاى مختلف به تدريج از طرف خداوند فرو فرستاده شده است گاهى همه سوره، موضوع واحدى را دنبال مى كند و گاهى، موضوعات گوناگونى را، گاهى هنوز از موضوع نخست فارغ نشده، موضوع جديدى را مطرح مى كند سپس به تكميل موضوع نخست مى پردازد.

پاسخ پرسشى:

در اينجا پاسخ سئوالى باقى است، و آن اين كه: درست است كه آيات يك سوره مى تواند، پيرامون موضوعات گوناگون، بحث و گفتگو كند و هرگز لازم نيست، كه آيات سوره از نظر محتوى، ارتباط و پيوستگى داشته باشند، ولى اين بيان مشكل آيه مورد بحث را حل نمى كند، زيرا بنابرنظريه مشهور در آيه مورد بحث، جمله هاى يك آيه از هم گسسته مى شوند، نه اينكه ارتباط يك آيه، از ما قبل و ما بعد خود بريده مى گردد.

وبه ديگر سخن: اگر ارتباط وبهم پيوستن دو آيه لازم نباشد ولى جمله هاى يك آيه، بايست به هم مربوط باشند و امكان ندارد صدر و ذيل آيه اى مطلبى را تعقيب كند، ولى وسط آيه مطلب ديگرى را ... و اتفاقاً آيه مورد بحث بنابر نظريه مشهور از اين قبيل است، اگر جمله«اَلْيَوْمُ اَكْمَلْتُ لَكُمْ»در باره ولايت على(ع) نازل شده ربط آن با آغاز و پايان آيه كه در مقام بيان احكام گوشتهاى حلال و حرام است، بريده مى شود از اين نظر بيان گذشته براى دفع اين اشكال كافى نيست.


صفحه 46

پاسخ : جمله(اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُم)آيه مستقل است.

پاسخ از اين پرسش، اين است كه : جمله ياد شده، كاملاً جمله مستقل است، و ارتباطى به ما قبل و ما بعد خود ندارد حالا چرا چنين جمله اى در وسط آيه وارد شده است، نكته آن را بعداً متذكر مى گرديم.

اكنون براى اثبات استقلال آيه ياد شده، متن آيه را با ترجمه آن در سه بخش مى آوريم تا روشن شود كه چگونه جمله ياد شده و با آيه مزبور كاملاًيك بخش مستقل است:

1 ـ(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَ لَحْمَُ الْخِنْزِيرِ وَ ما اُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمُوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما اَكَلَ السَّبُعُ إلاّ ما ذَكَّيْتُمْ وَما ذُبِحَ عَلىَ النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ)( مائده، آيه 3).

«حرام شد بر شما، مردار، خون، گوشت خوك و آنچه موقع سر بريدن نام غير خدا بر آن برده شده است، حيوان خفه شده و حيوان زجر كش و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده، و آنچه را درندگان پاره كرده اند مگر آنچه ( با شرائط صحيح) ذبح شده است و ( نيز) آنچه به نام بت كشته شود ( تمام) اينها عمل خلاف است».

2 ـ(اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيْتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً)( مائده، آيه 30).

«امروز كافران از ( طمع در) دين شما نوميد شدند، از آنان نترسيد امروز دين شما را تكميل كردم و نعمت خود را در باره شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين، براى شما انتخاب نمودم»

3 ـ(فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَة غَيْرَ مُتَجانِف لإثْم فَإنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)(انعام، آيه 3).


صفحه 47

«اگر كسى درموقع گرسنگى بدون اين كه ميل به گناه داشته باشد( به خوردن يكى از ممنوعات مزبور) ناچار شود خداوند آمرزنده و بخشاينده است».

قسمت دوم خواه بگوئيم در باره على(عليه السلام)نازل شده است يا در باره موضوع ديگر، خواه در روز غدير نازل شده باشد يا روز«عرفه»خود كلامى است مستقل كه در وسط آيه اى قرار گرفته است.

قرائن براستقلال آيه:

1 ـ روشن ترين گواه بر استقلال اين بخش اين است كه اگر قسمت دوم را از اين سه قسمت بر داريم كوچكترين لطمه اى به ارتباط قسمت اول با سوم نمى زند و شما مى توانيد دو قسمت اول و سوم را باهم تأليف دهيد آنگاه خواهيد ديد كه كوچكترين لطمه اى بر مضمون آيه وارد نمى سازد.

خلاصه با ضميمه كردن ذيل آيه به صدر آن، يك آيه كامل به وجود مى آيد و با بر داشتن قسمت دوم كوچكترين لطمه اى به ارتباط آيه وارد نمى شود و اين خود گواه بر اين است كه قسمت مزبور كلامى است مستقل و جداگانه( درباره هرموضوعى نازل شده باشد) كه در وسط آيه اى واقع شده است.

گواه دوم بر استقلال آيه:

2 ـ مضمون همين آيه در سوره هاى«بقره»،«انعام»و«نحل»نيز وارد شده است درحالى كه اين قسمت يعنى قسمت دوم ( آيه مورد بحث) در سوره هاى ياد شده نيست اينك آيات مزبور را در اين جا نقل مى كنيم:

(إنَّماحَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ ما اُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغ وَ لا عاد فَلا إثْمَ عَلَيْهِ إنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)(بقره، آيه 173)


صفحه 48

«فقط مردار، خون، گوشت خوك، و آنچه به نام غير خدا سر بريده شود بر شا حرام شده ( ولى) اگر كسى ناچار شود ( كه از اينها بخورد) بدون اينكه متجاوز باشد، گناهى براو نيست، خداوند آمرزنده و مهربان است».

(قُلْ لا اَجِدُ فِي ما اُوحِيَ إلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِم يَطْعَمُهُ إلاّ اَنْ يَكُونَ مَيْتَةً اَوْ دَماً مَسْفُوحَاً اَوْ لَحْمَ خِنْزِير فَاِنَّهُ رِجْسٌ اَوْ فِسْقَاً اُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغ وَ لا عاد فَاِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)(انعام، آيه 145)

(اِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيْرِ وَ ما أُحِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنُ اضْطُرَّ غَيْرَ باغ وَ لا عاد فَاِنَّ اللّهَ غَفوُرٌ رَحِيمٌ)

( نحل، آيه 115)

«چنانچه ملاحظه مى نمائيد، اين آيات بخش مهم آنچه را كه در بخش هاى اول و سوم آيه مورد بحث وارد شده است، در بر دارد و هرگز در اين آيه ها از قسمت دوم خبرى نيست واين خود گواه بر اين است كه قسمت دوم كه در آيه مورد بحث ديده مى شود، كلامى است مستقل كه از هيچ نظر به قبل و بعد خود ارتباط ندارد».

گواه سوم بر استقلال آيه:

3 ـ رواياتى كه بيانگر شأن نزول آيات مى باشند همگى قسمت دوم را جداگانه بدون اينكه در باره ذيل آن سخن بگويند، مورد بحث قرار داده اند، مثلاً مى گويند: آيه«اليوم يئس»يا آيه«اليوم اكملت»تا آخر در روز غدير يا عرفه نازل شده است و اين خود دليل بر استقلال اين قسمت است كه به عللى در وسط آيه قرار گرفته است.

روى اين حساب وقتى روايات صحيحى از طرف شيعه و سنى بگويد كه اين


صفحه 49

قسمت در روز«غدير»در باره ولايت على(عليه السلام)نازل شده است صدر و ذيل آيه نمى تواند ما را از اعتقاد به مضمون احاديث باز دارد زيرا اين قسمت براى خود كلامى است مستقل كه در باره هرموضوعى وارد شده باشد و با قبل و بعدخود ارتباط ندارد.

گواه چهارم بر استقلال آيه:

4 ـ دقـت در مضـمون آيه نه تنها ما را به استقلال آيه هدايت مى كند، بلكه مى رساند كه آيه فقط مى تواند در مسأله اى مثل نصب وصى و تعيين جانشين صادق باشد زيرا بايد ديد درچه روزى، كافران از پيروزى اسلام مأيوس گرديدند و در چه روزى دين خدا تكميل گرديد.

به ديگر سخن: كدام روز است كه اين دو حادثه در آن باهم به وقوع نپيوسته است اينك ما همه محتملات را يكى پس از ديگرى مورد بررسى قرار مى دهيم:

1 ـ روز بعثت: به طور مسلم در روز بعثت اين دو حادثه به وقوع پيوسته است زيرا در آن روز نه كافران مأيوس بودند، ونه دين بيان شده بود تاتكميل گردد و همچنين است روز هجرت.

2 ـ روز فتح مكه: اين احتمال نيز مانند احتمال سابق است زيرا فتح مكه در سال هشتم صورت گرفت، در حالى كه بسيارى از پيمانهائى كه مسلمانان با كافران داشتند به قوت خود باقى بود و مشركان مجاز بودند كه مانند جاهليت رسوم حج را به جا آوردند، از اين لحاظ نه يأس بركافران مستولى بود، و نه آئين خدا در آن روز تكميل شده بود، زيرا چه بسا احكامى پس از فتح مكه بيان شده است.

3 ـ روزى كه اعلام بيزارى شد: روزى كه على(عليه السلام)سوره«برائت»را برمشركان خواند در آن روز اگر چه مشركان شبه جزيره از هرگونه پيروزى مأيوس گشتند ولى در آن روز دين از نظر بيان احكام، كامل نگشته بود، و چه بسا احكامى مانند«حدود و قصاص»كه در همين سوره ( مائده) است بعداً نازل گرديده و ما بايد روزى رانشان دهيم كه اين دو موضوع باهم در آن روز اتفاق افتاده است.