روى اين جهات ترتيب و نظم آيات و روابط آنها هيچ گاه نمى تواند در برابر روايات و احاديث قطعى، سند محكمى باشد و روش دانشمندان اسلام در تفسير قرآن نيز همين بوده است و اين موضوع شواهد بسيارى دارد.
اساساً قرآن مانند كتاب بشرى نيست كه موضوع واحدى را تا آخر سوره تعقيب كند، قرآن مجموعه آياتى است كه برحسب حوادث و پيش آمدهاى گوناگون، وهدف هاى مختلف به تدريج از طرف خداوند فرو فرستاده شده است گاهى همه سوره، موضوع واحدى را دنبال مى كند و گاهى، موضوعات گوناگونى را، گاهى هنوز از موضوع نخست فارغ نشده، موضوع جديدى را مطرح مى كند سپس به تكميل موضوع نخست مى پردازد.
پاسخ پرسشى:
در اينجا پاسخ سئوالى باقى است، و آن اين كه: درست است كه آيات يك سوره مى تواند، پيرامون موضوعات گوناگون، بحث و گفتگو كند و هرگز لازم نيست، كه آيات سوره از نظر محتوى، ارتباط و پيوستگى داشته باشند، ولى اين بيان مشكل آيه مورد بحث را حل نمى كند، زيرا بنابرنظريه مشهور در آيه مورد بحث، جمله هاى يك آيه از هم گسسته مى شوند، نه اينكه ارتباط يك آيه، از ما قبل و ما بعد خود بريده مى گردد.
وبه ديگر سخن: اگر ارتباط وبهم پيوستن دو آيه لازم نباشد ولى جمله هاى يك آيه، بايست به هم مربوط باشند و امكان ندارد صدر و ذيل آيه اى مطلبى را تعقيب كند، ولى وسط آيه مطلب ديگرى را ... و اتفاقاً آيه مورد بحث بنابر نظريه مشهور از اين قبيل است، اگر جمله«اَلْيَوْمُ اَكْمَلْتُ لَكُمْ»در باره ولايت على(ع) نازل شده ربط آن با آغاز و پايان آيه كه در مقام بيان احكام گوشتهاى حلال و حرام است، بريده مى شود از اين نظر بيان گذشته براى دفع اين اشكال كافى نيست.
پاسخ : جمله(اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُم)آيه مستقل است.
پاسخ از اين پرسش، اين است كه : جمله ياد شده، كاملاً جمله مستقل است، و ارتباطى به ما قبل و ما بعد خود ندارد حالا چرا چنين جمله اى در وسط آيه وارد شده است، نكته آن را بعداً متذكر مى گرديم.
اكنون براى اثبات استقلال آيه ياد شده، متن آيه را با ترجمه آن در سه بخش مى آوريم تا روشن شود كه چگونه جمله ياد شده و با آيه مزبور كاملاًيك بخش مستقل است:
1 ـ(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَ لَحْمَُ الْخِنْزِيرِ وَ ما اُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمُوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما اَكَلَ السَّبُعُ إلاّ ما ذَكَّيْتُمْ وَما ذُبِحَ عَلىَ النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ)( مائده، آيه 3).
«حرام شد بر شما، مردار، خون، گوشت خوك و آنچه موقع سر بريدن نام غير خدا بر آن برده شده است، حيوان خفه شده و حيوان زجر كش و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده، و آنچه را درندگان پاره كرده اند مگر آنچه ( با شرائط صحيح) ذبح شده است و ( نيز) آنچه به نام بت كشته شود ( تمام) اينها عمل خلاف است».
2 ـ(اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيْتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً)( مائده، آيه 30).
«امروز كافران از ( طمع در) دين شما نوميد شدند، از آنان نترسيد امروز دين شما را تكميل كردم و نعمت خود را در باره شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين، براى شما انتخاب نمودم»
3 ـ(فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَة غَيْرَ مُتَجانِف لإثْم فَإنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)(انعام، آيه 3).
«اگر كسى درموقع گرسنگى بدون اين كه ميل به گناه داشته باشد( به خوردن يكى از ممنوعات مزبور) ناچار شود خداوند آمرزنده و بخشاينده است».
قسمت دوم خواه بگوئيم در باره على(عليه السلام)نازل شده است يا در باره موضوع ديگر، خواه در روز غدير نازل شده باشد يا روز«عرفه»خود كلامى است مستقل كه در وسط آيه اى قرار گرفته است.
قرائن براستقلال آيه:
1 ـ روشن ترين گواه بر استقلال اين بخش اين است كه اگر قسمت دوم را از اين سه قسمت بر داريم كوچكترين لطمه اى به ارتباط قسمت اول با سوم نمى زند و شما مى توانيد دو قسمت اول و سوم را باهم تأليف دهيد آنگاه خواهيد ديد كه كوچكترين لطمه اى بر مضمون آيه وارد نمى سازد.
خلاصه با ضميمه كردن ذيل آيه به صدر آن، يك آيه كامل به وجود مى آيد و با بر داشتن قسمت دوم كوچكترين لطمه اى به ارتباط آيه وارد نمى شود و اين خود گواه بر اين است كه قسمت مزبور كلامى است مستقل و جداگانه( درباره هرموضوعى نازل شده باشد) كه در وسط آيه اى واقع شده است.
گواه دوم بر استقلال آيه:
2 ـ مضمون همين آيه در سوره هاى«بقره»،«انعام»و«نحل»نيز وارد شده است درحالى كه اين قسمت يعنى قسمت دوم ( آيه مورد بحث) در سوره هاى ياد شده نيست اينك آيات مزبور را در اين جا نقل مى كنيم:
(إنَّماحَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ ما اُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغ وَ لا عاد فَلا إثْمَ عَلَيْهِ إنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)(بقره، آيه 173)
«فقط مردار، خون، گوشت خوك، و آنچه به نام غير خدا سر بريده شود بر شا حرام شده ( ولى) اگر كسى ناچار شود ( كه از اينها بخورد) بدون اينكه متجاوز باشد، گناهى براو نيست، خداوند آمرزنده و مهربان است».
(قُلْ لا اَجِدُ فِي ما اُوحِيَ إلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِم يَطْعَمُهُ إلاّ اَنْ يَكُونَ مَيْتَةً اَوْ دَماً مَسْفُوحَاً اَوْ لَحْمَ خِنْزِير فَاِنَّهُ رِجْسٌ اَوْ فِسْقَاً اُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغ وَ لا عاد فَاِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)(انعام، آيه 145)
(اِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيْرِ وَ ما أُحِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنُ اضْطُرَّ غَيْرَ باغ وَ لا عاد فَاِنَّ اللّهَ غَفوُرٌ رَحِيمٌ)
( نحل، آيه 115)
«چنانچه ملاحظه مى نمائيد، اين آيات بخش مهم آنچه را كه در بخش هاى اول و سوم آيه مورد بحث وارد شده است، در بر دارد و هرگز در اين آيه ها از قسمت دوم خبرى نيست واين خود گواه بر اين است كه قسمت دوم كه در آيه مورد بحث ديده مى شود، كلامى است مستقل كه از هيچ نظر به قبل و بعد خود ارتباط ندارد».
گواه سوم بر استقلال آيه:
3 ـ رواياتى كه بيانگر شأن نزول آيات مى باشند همگى قسمت دوم را جداگانه بدون اينكه در باره ذيل آن سخن بگويند، مورد بحث قرار داده اند، مثلاً مى گويند: آيه«اليوم يئس»يا آيه«اليوم اكملت»تا آخر در روز غدير يا عرفه نازل شده است و اين خود دليل بر استقلال اين قسمت است كه به عللى در وسط آيه قرار گرفته است.
روى اين حساب وقتى روايات صحيحى از طرف شيعه و سنى بگويد كه اين
قسمت در روز«غدير»در باره ولايت على(عليه السلام)نازل شده است صدر و ذيل آيه نمى تواند ما را از اعتقاد به مضمون احاديث باز دارد زيرا اين قسمت براى خود كلامى است مستقل كه در باره هرموضوعى وارد شده باشد و با قبل و بعدخود ارتباط ندارد.
گواه چهارم بر استقلال آيه:
4 ـ دقـت در مضـمون آيه نه تنها ما را به استقلال آيه هدايت مى كند، بلكه مى رساند كه آيه فقط مى تواند در مسأله اى مثل نصب وصى و تعيين جانشين صادق باشد زيرا بايد ديد درچه روزى، كافران از پيروزى اسلام مأيوس گرديدند و در چه روزى دين خدا تكميل گرديد.
به ديگر سخن: كدام روز است كه اين دو حادثه در آن باهم به وقوع نپيوسته است اينك ما همه محتملات را يكى پس از ديگرى مورد بررسى قرار مى دهيم:
1 ـ روز بعثت: به طور مسلم در روز بعثت اين دو حادثه به وقوع پيوسته است زيرا در آن روز نه كافران مأيوس بودند، ونه دين بيان شده بود تاتكميل گردد و همچنين است روز هجرت.
2 ـ روز فتح مكه: اين احتمال نيز مانند احتمال سابق است زيرا فتح مكه در سال هشتم صورت گرفت، در حالى كه بسيارى از پيمانهائى كه مسلمانان با كافران داشتند به قوت خود باقى بود و مشركان مجاز بودند كه مانند جاهليت رسوم حج را به جا آوردند، از اين لحاظ نه يأس بركافران مستولى بود، و نه آئين خدا در آن روز تكميل شده بود، زيرا چه بسا احكامى پس از فتح مكه بيان شده است.
3 ـ روزى كه اعلام بيزارى شد: روزى كه على(عليه السلام)سوره«برائت»را برمشركان خواند در آن روز اگر چه مشركان شبه جزيره از هرگونه پيروزى مأيوس گشتند ولى در آن روز دين از نظر بيان احكام، كامل نگشته بود، و چه بسا احكامى مانند«حدود و قصاص»كه در همين سوره ( مائده) است بعداً نازل گرديده و ما بايد روزى رانشان دهيم كه اين دو موضوع باهم در آن روز اتفاق افتاده است.
4 ـ روز«عرفه»از حجة الوداع: بيشتر مفسران اين احتمال را بر گزيده اند ولى هرگز آن روز نيز آبستن اين دو حادثه خطير نبود زيرا در اين صورت بايد ديد كافرانى كه از پيروزى بر مسلمانان مأيوس شدند، چه كسانى بودند، اگر مقصود بت پرستان قريش يا عموم بت پرستان شبه جزيره باشد، به طور مسلم روز يأس و نوميدى آنان غير اين روز بود، زيرا قريش در روز فتح«مكه»وبقيه پس از قرائت سوره«برائت»از هرگونه تفوق مأيوس گشتند نه در روز«عرفه»و اگر مقصود مطلق كافران روى زمين باشد خواه در«جزيرة العرب»خواه درجاهاى ديگر، به طور قطع يك چنين يأس عمومى تا آخرين دقايق عمر پيامبر براى آنان دست نداده بود.
5 ـ روز غدير كه با تعيين جانشين، آئين اسلام به صورت يك آئين بقا دار درآمد و اركان آن كامل گرديد و جمله هاى آيه كاملاً با اين مورد تطبيق مى كند زيرا بايـد ديد مقصـود از تكميل ديـن چيست؟ آيا مقصود تعليم و وظايف حـج است؟ به طور مسلم نه زيرا با اين كار، دين كامل نمى شود يا اينكه مراد بيان حلال و حرام است كه در اين سوره ( مائده) بيان شده درحالى كه بسيارى از احكام مانند ارث«كلاله»و«احكام ربا»طبق نظريه مفسران پس از روز«عرفه»نازل شده است[1].
[1]الـدر المنـثور، ج1، ص 365 و ج 2، ص 251 وى در بـاره«ربـا»مى گويد: بخارى، ابو عبـيد، ابن جريـر و بيهـقى، از ابن عـباس نقـل كرده اند: آخر آية انزلها اللّه على رسوله آية الرباء، آخرين آيه اى كه خدا بر پيامبر خود نازل كرد، آيه ربا است ، نيز از سعيد بن مسيب نقل مى كند كه عمر بن خطاب گفت: آخرين آيه اى كه خدا نازل كرد، آيه ربا بود.
ونيز در باره«كلالة»مى گويد: ابن ابى شيبة، بخارى، مسلم، ترمذى نسائى، ابن ضربس، ابن جرير وابن المنذر و بيهقى از«براء»نقل كرده اند:«آخر سوره نزلت كاملة سورة براءة و آخر آية نزلت خاتمة«سورة النساء»يستفتونك قل اللّه يفتيكم فى الكلالة، آخرين سوره اى كه كامل نازل گرديد سوره برائت و آخرين آيه مربوط به سئوال از ارث«كلالة»است.
جمع ميان اين دو نقل به اين است كه هر دو آيه باهم در يك روز نازل شده اند و يا نسبت به آيات ديگر تأخير دارند، هر چند ممكن است يكى بر ديگرى تقدم داشته باشد و در هر حال نزول اين دو نوع حكم پس از روز عرفه بود كه پيامبر پس از آن روز دو ماه و هيجده روز در قيد حيات بوده است.
بنابراين بايد اعتراف كرد كه منظور از يأس، يك نوع نوميدى مخصوصى است كه با تكميل دين توأم مى باشد واين دو موضوع باتعيين جانشين صورت مى گيرد و بس.
زيرا روزى كه پيامبر جانشين خود را رسماً تعيين كرد، در آن روز كافران در يأس و نوميدى از محو و نابودى اسلام، فرو رفتند زيرا آنان تصور مى كردند كه آئين اسلام قائم به شخص پيامبر است وبا رحلت رسول گرامى آن نيز از ميان مى رود و اوضاع به حال سابق باز مى گردد، وقتى مشاهده كردند كه پيامبر فرد شايسته اى را (كـه پـس از خود او، از نظر علـم و دانش، عدالت و دادگرى، قدرت و قاطعيت بى نظير بود) براى رهبرى تعيين كرد و مسلمانان با او بيعت كردند، ديگر به كلى مأيوس شدند و دانستند كه اسلام به صورت يك آئين ريشه و بقاء دار در آمد، و براى آن تزلزلى نيست و در چنين روزى اين دو حادثه يعنى: يأس و نوميدى كافران از غلبه بر اسلام، وتكميل اركان دين، تحقق پذيرفت.
آيات قرآنى گواهى مى دهد كه كافران پيوسته چشم طمع به دين مسلمانان دوخته بودند و آخرين آرزوى آنان اين بود كه مسلمانان را از آئين خود باز دارند، و به كيش نياكان خود بر گردانند چنانكه مى فرمايد:
(وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ اَهْلِ الْكِتابِِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ اِيْمانِكُمْ كُفّاراً)
( سوره بقره، آيه 109).
«بسيارى از اهل كتاب آرزو كردند كه شما ها را پس از ايمان به سوى كفر باز گردانند».
اين آيه و همچنين است آيات ديگرى كه در اين زمينه وارد شده است.
ولى پيشرفت سريع اسلام در شبه جزيره و سقوط پايگاه شرك در مكه از اميد آنان مى كاست ولى آخرين پناهگاه خيالى آنان اين بود كه چون آورنده آئين جديد، فرزندى ندارد كه پس از درگذشت او حكومت جوان اسلام را رهبرى كند، از اين لحـاظ، اسـاس حكومت اسلامـى پس از رحلت او فـرو مى ريـزد و چيزى طول
نمى كشد كه بر آن پيروز مى شوند و وضع، به همان حال نخست باز مى گردد.
قرآن سخن كافران را در اين باره براى ما نقل مى كند چنانكه مى فرمايد:
(اَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ)( طور، آيه 30).
«بلكه آنان مى گويند كه او ( پيامبر) شاعرى است و ما انتظار مى بريم كه او دچار حوادث روزگار گردد واز دنيا برود».
اين آخرين نقشه اى بود كه كافران به آن اميدوار بودند، ولى روزى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)وصى خويش و رهبر مسلمانان را پس از خود تعيين نمود، آن روز، روزى بود كه شبحى از ترس و يأس بر فراز زندگى مشركان سايه افكند و طمع آنان از بين رفت، در آن روز علاوه بر اينكه يأس سراسر زندگى آنان را فرا گرفت، آئين اسلام به صورت يك دين اساس دار و قابل بقاء در آمد، و يا تحكيم و تثبيت علل استقرار وبقاء يعنى تعيين رهبر، دين تكميل گرديد و با در نظر گرفتن اين مطلب، جمله هاى قسمت دوم باهم كاملاً مربوط و متناسب مى گردد وروز تحقق اين دو حادثه معين مى شود.
نظريه نويسنده تفسير:
حاصل نظريه ايشان اين است كه مقصود از«اليوم»همان روزى است كه احكام الهى به وسيله آيه«اليوم احل لكم الطيبات»بيان گرديد و بيان احكام تمام شد وى در اين مورد مى گويد اگر دقت شود در اين آيات كلمه«اليوم»سه بار پشت سرهم تكرار شده است اول اين كه مى گويد:
(اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِيْنِكُمْ)( مائده، آيه 3).
دوم:(اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِيْنَكُمْ)( مائده،آيه 3).
سوم:(اَلْيَوْمَ اُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ)( مائده،آيه 5).
كه هر سه جمله مزبور بهم مربوط بوده و راجع به احكام است از آنجا كه