نپذيرفت، اما اگر تو به سوى خدا توبه كنى و بازگردى، در اولين قدمى كه به سويش بردارى، رحمتش را مىيابى. مگر نمىبينى كه او با بندگانش چه نيك رفتار مىكند و چگونه احسان و رحمتش را بر آنان ارزانى مىدارد؟».
از جمله نشانههاى رحمتش اين است كه مؤمنين را تحريك كرده كه براى برادران ايمانى خود دعا كنند و فرموده است كه: با زبانى كه مرا با آن معصيت نكردهاى دعا كن و آن زبان ديگران است[1].
هم آن دعا را مستجاب مىكند و هم چندين برابرش را به تو مىدهد، كه اين مطلب ان شاء اللَّه به طور مفصل خواهد آمد»[2].
از ديگر نشانههاى رحمتش، رواياتى است كه در ترغيب اهداى ثواب طاعات و عبادات براى مردگان آمده و ثواب آن را چندين برابر قرار داده تا جايى كه از رسول خدا-6- روايت شده است كه فرمود:
375-«من دخل المقابر فقرأ سورة يس خفّف اللَّه عنهم يومئذ و كان له بعدد من فيها حسنات»
. يعنى: «اگر كسى وارد قبرستان شود و سوره يس بخواند، خداوند متعال در آن روز (عذاب را) بر مردگان آن قبرستان تخفيف مىدهد و در مقابل، به تعداد آن مردهها براى اين فرد، حسنه خواهد بود».
امام صادق-7- فرمود:
376-«تدخل على الميّت في قبره الصّلاة و الصّوم و الحجّ و الصّدقة و الدّعاء و البرّ و يكتب اجره للّذي يفعله و للميّت»
. يعنى: «بعد از مرگ، ثوابهاى نماز و روزه و حج و صدقه و دعا و نيكهايى كه براى ميت انجام مىگيرد به او مىرسد و پاداشش هم براى كسى كه آنها را انجام
[1]- در حديث 333 گذشت.
[2]- از حديث شماره 483 تا شماره 491.
داده، نوشته مىشود و هم براى آن مرده».
و نيز فرمود:
377-«من عمل من المسلمين عن ميّت عمل خير اضعف اللَّه اجره، و نفع اللَّه به الميّت»
. يعنى: «هر مسلمانى كه به نيابت از طرف ميتى، عمل خيرى انجام دهد، خداوند متعال پاداش او را دو برابر كرده به آن مرده نيز بهرهاى مىرساند».
علامت سوم براى رحمت واسعه حق، فرمان او به پيامبر-6- است كه فرمود:
-فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ
[1].
يعنى: «پس بدان كه هيچ خدايى جز اللَّه نيست، براى گناه خود و گناه مردان و زنان با ايمان، آمرزش بخواه».
در اين آيه كريمه دقت كن و ببين كه چگونه ذات اقدس الهى، فرمان به استغفار را در كنار شهادت به توحيد كه اساس اسلام است و احكام الهى، حول آن محور دور مىزند قرار داد؟ آيا اين جز نهايت عنايت و توجه و كمال رحمت و تفضل اوست؟ به اين مقدار هم اكتفاء نكرد و در جاى ديگر فرمود:
- «انا عند ظنّ عبدى بى»
[2].
يعنى: «گمان بندهام هر چه باشد، من همان جا هستم».
و نيز كسى را كه به او سوء ظنّ داشته باشد و بر او غضب كند، ترسانيده است.
واضحتر از همه دليلها بر فراوانى لطف و محبتش نسبت به كسى كه به او حسن ظن دارد و اينكه اگر گمان بنده به او نيك باشد، هرگز خلافش را انجام نمىدهد، آيه شريفه قرآن است كه فرمان به توكل مىدهد و مىفرمايد:
[1]- سوره محمد6، آيه 19.
[2]- حديث 367 گذشت.
-وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
[1].
يعنى: «تنها بر خدا توكل كنيد اگر مؤمن هستيد».
اگر جز اين آيه، چيز ديگرى ما را بر توكل، تحريك نمىكرد كافى بود، چون توكل را شرط ايمان قرار داده است.
سپس اين كلام را با بشارت به جزاى نيك و تفضّل و ... براى كسانى كه گرد آن جمع شوند تأكيد كرد و فرمود:
-وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ
[2].
يعنى: «گفتند: خدا ما را بسنده است و چه نيكو ياورى است، آنگاه از جنگ بازگشتند در حالى كه نعمت و فضل خدا را به همراه داشتند و هيچ آسيبى به آنان نرسيده بود، اينان به راه خشنودى و رضايت خدا رفتند».
علاوه بر آن بشارت داده كه متوكلين را دوست دارد.
-إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
[3].
يعنى: «خدا توكّلكنندگان را دوست دارد».
از حضرت صادق-7- سؤال شد كه ميزان توكل چيست؟ فرمود:
378-«الّا يخاف مع اللَّه شيئا»
. يعنى: «وقتى با خدا بود، ديگر از غير او هراسى نداشته باشد».
بنا بر اين، مدار و مركز توكل، حسن ظن به خداست، چون تنها، كسى كه به خدا حسن ظن داشته باشد، از غير او ترسى ندارد.
پس از بررسى آيات قرآنى، نظرى به روايات وارده از معصومين- عليهم صلوات اللَّه اجمعين- نما كه در اين باره چه فرمودهاند؟
[1]- سوره مائده، آيه 23.
[2]- سوره آل عمران، آيات 173- 174.
[3]- سوره آل عمران، آيه 159.
از امام كاظم-7- روايت شده است كه فرمود:
379-«و اللَّه ما اعطى مؤمن قطّ خير الدّنيا و الآخرة الّا بحسن ظنّه باللَّه عزّ و جلّ و رجائه له و حسن خلقه و الكفّ عن اغتياب المؤمنين، و اللَّه تعالى لا يعذّب عبدا بعد التّوبة و الاستغفار الّا بسوء ظنّه و تقصيره في رجائه اللَّه عزّ و جلّ و سوء خلقه و اغتيابه المؤمنين»
. يعنى: «به خدا قسم به هيچ مؤمنى، خير دنيا و آخرت داده نشد مگر به خاطر:
- حسن ظنّ به خداوند عزيز و جليل و اميدش به او.
- اخلاق نيكويش.
- و دست برداشتن از غيبت مؤمنين.
و خدا بندهاى را بعد از توبه و استغفارش عذاب نكرد مگر به خاطر:
- سوء ظن و اميد نداشتن به خداوند عزيز و جليل.
- بد اخلاقى.
- و غيبت مؤمنين را نمودن».
«و ليس يحسن ظنّ عبد مؤمن باللَّه عزّ و جلّ الّا كان اللَّه عند ظنّه لانّ اللَّه كريم يستحى ان يخلف ظنّ عبده و رجاءه فاحسنوا الظّنّ باللَّه و ارغبوا اليه فانّ اللَّه تعالى يقول:»
. يعنى: «هرگز بنده مؤمنى به خداوند عزيز و جليل حسن ظن نشان نمىدهد مگر آنكه خداوند متعال با او بر اساس همان ظن و گمان نيكش رفتارى نمايد، چون خداوند، كريم است و شرم دارد از اينكه با گمان و اميد بندهاش مخالفت كند، بنا بر اين گمانتان را به خداوند نيك گردانيد و به سوى او ميل و رغبت نشان دهيد كه خودش مىفرمايد:».
الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ
[1].
[1]- سوره فتح، آيه 6.
يعنى: « (منافقين و مشركين) بر خدا گمان بد دارند و (بدين سبب) بدى برگردشان حلقه زد و خداوند نيز بر آنان خشم گرفت».
در روايت آمده است كه:
380-«انّ اللَّه تعالى اذا حاسب الخلق يبقى رجل قد فضلت سيّئاته على حسناته فتأخذه الملائكة الى النّار و هو يلتفت فيأمر اللَّه تعالى بردّه فيقول له: لم تلتفت- و هو اعلم به-؟ فيقول: يا ربّ، ما كان هذا حسن ظنّى بك، فيقول اللَّه تعالى: ملائكتى و عزّتى و جلالى ما احسن ظنّه بى يوما و لكن انطلقوا به الى الجنّة لادّعائه حسن الظّنّ بى»
. يعنى: «خداوند متعال حساب خلق را كه رسيد، يك نفر باقى مىماند كه سيئاتش بر حسناتش فزونى دارد، ملائكه او را مىگيرند تا به سوى آتش ببرند در حالى كه او پشت سر خود را نگاه مىكند، در اين هنگام خداوند متعال فرمان مىدهد او را برگردانند آنگاه به او مىگويد: چرا پشت سر خود را نگاه كردى؟- البته ذات اقدس الهى خود علت آن را مىداند- آن فرد مىگويد: خدايا! گمان نيكوى من به تو اين نبود (كه مرا به آتش بسوزانى)، در اينجا خداوند سبحان مىفرمايد:
ملائكه من، به عزت و جلالم سوگند! اين بنده حتى يك روز هم به من حسن ظن نداشت، اما او را به بهشت ببريد، چون ادعا كرد كه به من حسن ظنّ دارد».
«عطاء بن يسار» مىگويد: امير المؤمنين- عليه افضل صلوات المصلّين- فرمود:
381-«يوقف العبد يوم القيامة بين يدى اللَّه سبحانه و تعالى فيقول: قيسوا بين نعمتى عليه و بين عمله، فيستغرق النّعم العمل، فيقول اللَّه: و قد وهبت له نعمتى له فقيسوا بين الخير و الشّرّ، فان استوى العملان اذهب اللَّه تعالى الشّر بالخير و ادخله الجنّة، و ان كان له فضل اعطاه اللَّه بفضله، و ان كان عليه فضل و هو من اهل التّقوى لم يشرك باللَّه تعالى و اتّقى الشّرك فهو من اهل المغفرة يغفر له ربّه برحمته و يدخله الجنّة ان شاء بعفوه»
.
يعنى: «روز قيامت بندهاى را در برابر خداوند سبحان نگه مىدارند، آنگاه (به ملائكه) فرمان مىدهد: نعمتهاى مرا با عمل او بسنجيد، كه نعمت بر عمل مىچربد و آن را در بر مىگيرد. در اينجا ذات اقدس الهى مىفرمايد: تمام نعمتهايم را به او بخشيدم، كارهاى خير و شرّش را با هم بسنجيد، در اين هنگام اگر اين دو مساوى بودند، خداوند متعال كارهاى شرّ را به واسطه كارهاى خير مىبرد و او را داخل در بهشت مىنمايد و اگر كارهاى خيرش برتر بود، خداوند متعال او را مىبخشد و اگر كارهاى شرّش برتر بود، ولى با اين حال، او در دنيا انسانى با تقوا بوده و چيزى را شريك خداوند متعال قرار نمىداده، و از آن پرهيز داشته است، پروردگار منّان به واسطه رحمتش او را بخشيده و از اهل مغفرتش قرار مىدهد. و اگر بخواهد، به واسطه عفوش او را داخل بهشت مىنمايد».
در روايت آمده است كه:
382-«انّ اللَّه سبحانه و تعالى يجمع الخلق يوم القيامة و لبعضهم على بعض حقوق و له تعالى قبله تبعات فيقول: عبادى ما كان لى قبلكم فقد وهبته لكم فهبوا بعضكم تبعات بعض و ادخلوا الجنّة جميعا برحمتى»
. يعنى: «خداوند سبحان، روز قيامت تمام خلق را جمع مىكند در حالى كه هم آنان بر يك ديگر حقوقى دارند و هم خداوند متعال بر آنان، در اين هنگام مىفرمايد: بندگانم! من حق خود را بخشيدم، شما نيز حقوق يك ديگر را به هم ببخشيد و همگى به واسطه رحمت من، وارد بهشت شويد».
از پيامبر اكرم-6- نقل است كه فرمود:
383-«ينادى مناد يوم القيامة تحت العرش: يا امّة محمّد ما كان لى قبلكم فقد وهبته لكم و قد بقيت التّبعات بينكم فتواهبوا و ادخلوا الجنّة برحمتى
». يعنى: «روز قيامت از عرش الهى ندا مىرسد كه: اى امت محمّد-6- هر حقى از من بر گردنتان بود آن را به شما بخشيدم، باقى مىماند حقوق خودتان، پس همديگر را ببخشيد و به واسطه رحمت من وارد بهشت
شويد».
«محمد بن خالد برقى» به واسطهاى از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
384- «مرد عابدى در ميان بنى اسرائيل بود، خداوند متعال بر حضرت داود-7- وحى فرستاد كه او رياكار است، پس از گذشت مدتى، آن مرد از دنيا رفت. حضرت داود-7- بر جنازهاش حاضر نشد، اما چهل نفر از بنى اسرائيل بر جسدش ايستاده و گفتند:
خدايا! ما از او جز خير چيز ديگرى نمىدانيم، اما تو از ما داناترى و بهتر مىدانى، او را بيامرز.
بعد از غسل دادن چهل نفر ديگر ايستادند و گفتند:
خدايا! ما از او جز خير چيز ديگر نمىدانيم اما تو از ما داناترى و بهتر مىدانى، او را بيامرز.
و پس از آنكه در قبر گذاشته شد نيز، چهل نفر ديگر آمدند و گفتند:
خدايا! ما از او جز خير چيز ديگر نمىدانيم، اما تو از ما داناترى و بهتر مىدانى، او را بيامرز.
در اينجا خداوند متعال بر داود-7- وحى فرستاد كه چرا بر او نماز نگزاردى! داود-7- جواب داد: به خاطر اينكه خودت به من گفتى كه او رياكار است.
وحى آمد كه: چون عدهاى به نيكوكارى او شهادت دادند، من شهادتشان را تجويز كردم و آنچه را كه من مىدانم و آنان نمىدانند، برايش آمرزيدم».
خوف و ترس از خدا
سزاوار است كه اميدوارى همراه با خوف باشد كه
امير المؤمنين-7- فرمود:
385-«ان استطعتم ان يحسن ظنّكم باللَّه و يشتدّ خوفكم منه فاجمعوا بينهما فانّما يكون حسن ظنّ العبد بربّه على قدر خوفه منه، و انّ احسن النّاس باللَّه ظنّا لاشدّهم خوفا منه»
. يعنى: «سعى كنيد هم به خداوند حسن ظن و هم از او هراس داشته باشيد، چون حسن ظن هر كس به خدا به اندازه ترس او از خداست. بنا بر اين، كسانى گمانشان به او نيكتر است كه از او هراس بيشترى دارند».
«حسن بن ابى ساره» گويد: شنيدم حضرت صادق-7- مىفرمود:
386-«لا يكون العبد مؤمنا حتّى يكون راجيا خائفا، و لا يكون راجيا خائفا حتّى يكون عاملا لما يخاف و يرجو»
. يعنى: «بنده به درجه ايمان نمىرسد مگر آنكه هم اميدوار باشد و هم خائف و اميدوار و خائف نمىگردد مگر آنكه بر طبق ترس و رجائش عمل كند».
«على بن محمد» روايت كرده است كه يكى از اصحاب گويد: به حضرت صادق-7- گفتم: عدهاى از دوستان شما مرتكب گناه مىشوند و مىگويند (به رحمت حق) اميدواريم، حضرت فرمود:
387-«كذبوا اؤلئك ليسوا لنا بموالى اؤلئك قوم رجّحت بهم الامانىّ، و من رجا شيئا عمل له، و من خاف شيئا هرب منه»
. يعنى: «دروغ مىگويند، هرگز دوستان ما نيستند، اينان افرادى هستند كه آرزوهايشان بر آنان چيره شده، كسى كه به چيزى اميد دارد، كارى مىكند كه به آن برسد و كسى كه از چيزى مىترسد، از آن فرار مىنمايد».
نمونههايى از خوف اوليا