«انّما يتزيّن لى اوليائى بالذّلّ و الخشوع و الخوف الّذى يثبت في قلوبهم فيظهر من قلوبهم على اجسادهم، فهو شعارهم و دثارهم الّذى به يستشعرون، و نجاتهم الّتى بها يفوزون، و درجاتهم الّتى لها يأملون، و مجدهم الّذى به يفتخرون، و سيماهم الّتى بها يعرفون»
. يعنى: «زينت اوليايم در برابر من، فروتنى و خشوع و هراسى است كه در قلبهاشان خانه كرده و از آنجا در بدنهاشان آشكار شده است. اين چنين حالتى ظاهر و باطن آنان را تشكيل مىدهد و موجب نجاتشان است تا به درجاتى كه آرزويش را مىكشند نايل آيند، مجد و عظمت آنان در همين فروتنى و خشوع است و بدان افتخار هم مىكنند، اين حالت، علامت آنان است كه بدان شناخته مىشوند».
«فاذا لقيتهم يا موسى، فاخفض لهم جناحك، و الن لهم جانبك، و ذلّل لهم قلبك و لسانك، و اعلم انّه من اخاف لى وليّا فقد بارزنى بالمحاربة ثمّ انا الثّائر لهم يوم القيامة».
يعنى: «اى موسى! هر گاه اينان را ديدى، برايشان بال گسترده، با نرمش و ملاطفت رفتار كن و قلب و زبانت را برايشان فروتن قرار بده و بدان كه هر كس دوست مرا بترساند با من به جنگ و مبارزه برخاسته است و در قيامت عليه او غضبناك خواهم بود».
ح- مقدّم داشتن مدح و ثناى الهى بر هر چيز:
«حارث بن مغيره» روايت كرده است كه شنيدم امام صادق-7- مىگفت:
421-«ايّاكم اذا اراد ان يسأل احدكم ربّه شيئا من حوائج الدّنيا حتّى يبدأ بالثّناء على اللَّه عزّ و جلّ و المدحة له، و الصّلوة على النّبىّ و اله، ثمّ يسأل اللَّه حوائجه»
. يعنى: «اگر يكى از شما حاجتى از حوايج دنيايى داشت، قبل از هر چيز اوّل خداوند عزيز و جليل را ثنا كند و مدح گويد، بعد صلوات بر پيامبر و آلش بفرستد، سپس حاجات خود را طلب كند».
و فرمود:
422-«انّ رجلا دخل المسجد و صلّى ركعتين، ثمّ سأل اللَّه عزّ و جلّ، فقال رسول اللَّه-6-: اعجل العبد ربّه، و جاء آخر فصلّى ركعتين ثمّ اثنى على اللَّه عزّ و جلّ، و صلّى على النّبىّ-6-، فقال رسول اللَّه-6-: سل تعطه»
. يعنى: «فردى داخل مسجد شد، دو ركعت نماز گزارد و از خدا چيزى طلب كرد، رسول خدا-6- فرمود: اين بنده در درگاه الهى عجله به خرج داده است. فرد ديگرى آمد و دو ركعت نماز گزارد، سپس خداوند عزيز و جليل را ثنا كرد و صلوات بر رسول خدا-6- فرستاد، در اين هنگام حضرت فرمود: بخواه كه حاجتت داده خواهد شد».
«محمد بن مسلم» گويد: امام صادق-7- فرمود:
423-«انّ في كتاب امير المؤمنين-7- انّ المسألة بعد المدحة فاذا دعوت فمجّده، قال: قلت: كيف نمجّده؟ قال: تقول:
». يعنى: «در كتاب امير المؤمنين-7- آمده است: سؤال، مرتبهاش بعد از مدح الهى است، پس هر گاه خواستى دعا كنى، او را به بزرگى ياد كن».
راوى گويد: از حضرت پرسيدم چگونه او را به بزرگى ياد كنم؟ فرمود:
مىگويى:
- «يا من هو اقرب الىّمِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ، يا منيَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، يا من هو بالمنظر الاعلى، يا منلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»
. يعنى: «اى كسى كه از رگ گردن به من نزديكترى! اى كسى كه ميان انسان و قلبش، حايل مىشوى! اى كسى كه در نظرها برترى! اى كسى كه چيزى مانند تو نيست!».
«معاوية بن عمار» از حضرت صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
424-«انّما هى المدحة ثمّ الثّناء ثمّ الاقرار بالذّنب ثمّ المسألة، انّه و اللَّه ما خرج عبد من الذّنب الّا بالاقرار»
. يعنى: «اوّل مدح و ثنا، سپس اعتراف به گناه، آنگاه طرح سؤال و درخواست، كه به خدا قسم! بندهاى از گناه، نجات نيافت مگر به واسطه اقرار».
«عيسى بن ابى القاسم» گويد: امام صادق-7- فرمود:
425-«اذا طلب احدكم الحاجة فليثن على ربّه و ليمدحه، فانّ الرّجل منكم اذا طلب الحاجة من سلطان هيّأ له من الكلام احسن ما يقدر عليه، فاذا طلبتم الحاجة فمجّدوا اللَّه العزيز الجبّار و امدحوه و اثنوا عليه تقول:»
يعنى: «هر گاه يكى از شما خواست حاجتى طلب كند، اوّل پروردگارش را مدح و ثنا نمايد، چون اگر فردى از سلطانى چيزى بخواهد، تا آنجا كه مىتواند، كلام نيك به كار مىبرد، پس هنگام طلب حاجت، اوّل خداوند عزيز و جبار را به بزرگى ياد كنيد و اين گونه مدح و ثنا نماييد:».
«يا اجود من اعطى، و يا خير من سئل، و يا ارحم من استرحم، يا واحد، يا احد، يا صمد، يا منلَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ، يا من لم يتّخذ صاحبة و لا ولدا، يا من يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد و يقضى ما احبّ، يا منيَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، يا من هو بالمنظر الاعلى، يا منلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ، يا سميع، يا بصير، ...»
. يعنى: «اى كسى كه در ميان بخشندگان، بخشندهترى! اى كسى كه از هر سؤالشوندهاى بهترى! اى رحيمتر از هر رحمكنندهاى! اى تنها! اى بىهمتا! اى كسى كه همه به تو نيازمندند! اى كسى كه نمىزايى و زائيده نشدهاى! اى كسى كه هيچ كس با تو برابرى نمىكند! اى كسى كه همسر و فرزندى براى خود اختيار نكردهاى! اى كسى كه هر چه بخواهى انجام مىدهى! اى كسى كه هر چه اراده كنى بر طبق آن حكم مىكنى! اى كسى كه هر چه دوست داشته باشى آن را مقدّر مىنمايى! اى كسى كه بين انسان و قلبش حايل مىشوى! اى كسى كه در چشم
اندازى والائى! اى كسى كه چيزى چون تو نيست! اى شنونده! اى بيننده! ...».
- «و اكثر من اسماء اللَّه عزّ و جلّ فانّ اسماء اللَّه تعالى كثيرة، و صلّ على محمّد و آل محمّد، و قل:»
. يعنى: «و نامهاى خداوند عزيز و جليل را هر چه بيشتر (بر زبان جارى) كن، چون او نامهاى فراوانى دارد، بعد بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و آنگاه بگو:».
«اللّهمّ اوسع علىّ من رزقك الحلال ما اكفّ به وجهى، و اؤدّى به امانتى، و اصل به رحمى، و يكون لى عونا على الحجّ و العمرة»
. يعنى: «بار الها! روزى حلالت را بر من بگستران آن مقدار كه بتوانم آبرويم را حفظ كرده، ديونم را ادا كنم، صله رحم بنمايم و كمكى براى من باشد تا بتوانم حج و عمره به جاى آورم».
ط- تقديم صلوات بر پيامبر و آلش عليهم السّلام.
«ابو بصير» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
426-«قال رسول اللَّه-6-: من ذكرت عنده فنسى ان يصلّى علىّ خطئ اللَّه به طريق الجنّة».
يعنى: پيامبر-6- فرمود:
«كسى كه در برابرش نام من برده شود و فراموش كند بر من صلوات بفرستد، خداوند متعال او را از راه بهشت به خطا مىبرد».
«ابن القداح» نيز از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود:
427-«سمع ابى رجلا متعلّقا بالبيت يقول: اللّهمّ صلّ على محمّد، فقال:
لا تبترها و لا تظلمنا حقّنا، قل: اللّهمّ صلّ على محمّد و اهل بيته»
. يعنى: «پدرم از فردى كه خود را به خانه كعبه آويزان كرده بود شنيد كه مىگويد:
اللّهمّ صلّ على محمّد،
به او گفت: آن را ابتر و دم بريده نكن و نسبت به حق ما ظلم روا مدار بلكه بگو:
اللّهمّ صلّ على محمّد و اهل بيته»
.
«عبد اللَّه بن نعيم» گويد به حضرت صادق-7- عرض كردم: من داخل خانه خدا شدم در حالى كه هيچ دعايى به خاطرم نمىآمد مگر صلوات بر محمد و آل محمد حضرت فرمود:
428-«اما انّه لم يخرج احد بافضل ممّا خرجت به»
. يعنى: «آگاه باش كه كسى بهتر از آنچه تو كردى انجام نداده است».
«جابر» از امام باقر-7- روايت كرده است كه فرمود:
429-«انّ عبدا مكث في النّار يناشد اللَّه سبعين خريفا و سبعين خريفا و الخريف سبعون سنة و سبعون سنة ثمّ قال-7-: انّه سأل اللَّه بحقّ محمّد و اهل بيته لما رحمتنى، قال-7-: فاوحى اللَّه الى جبرئيل-7- ان اهبط الى عبدى فاخرجه الىّ، قال: يا ربّ، كيف لى بالهبوط في النّار؟
قال: انّى قد امرها ان تكون عليك بردا و سلاما، قال: يا ربّ، فما علمى بموضعه؟
قال: انّه في جبّ من سجّين، قال: فهبط اليه و هو معقول على وجهه بقدومه، قال:
قلت: كم لبثت في النّار؟ قال: ما احصى كم تركت فيها خلفا، قال: فاخرجه اليه، قال: فقال له: يا عبدى، كم كنت تناشدنى في النّار؟ قال: ما احصى يا ربّ، قال:
اما و عزّتى و جلالى لولا ما سألتنى به لاطلت هوانك في النّار لكنّه حتم حتمته على نفسى لا يسألنى عبد بحقّ محمّد و اهل بيته الّا غفرت له ما كان بينى و بينه، فقد غفرت لك اليوم»
. يعنى: «بندهاى در آتش جهنم، صد و چهل خريف خدا را مىخواند كه هر خريف، صد و چهل سال است، آنگاه خدا را به حق محمد و اهل بيتش قسم مىدهد كه: بر من ترحمى بنما، در اينجا خداوند متعال به جبرئيل وحى مىفرستد كه: به سوى بندهام پايين برو و او را از جهنم خارج كرده به سوى من بياور.
جبرئيل مىگويد: پروردگارا! من چگونه درون آتش بروم؟ خداوند متعال مىفرمايد: من به آتش امر كردم كه براى تو خنك و سلامت باشد. جبرئيل
مىگويد: پروردگارا! نمىدانم بندهات در كجاست. خداوند سبحان مىفرمايد: او در گودالى در سجّين قرار دارد.
امين وحى به سوى او مىرود و مىبيند پاهايش بسته و به صورت آويزان است، به او مىگويد: چه مدتى است كه در آتشى؟ مىگويد: نمىدانم چه مدتى را در جهنم پشت سر گذاشتهام، جبرئيل او را به سوى پروردگار عالم مىبرد، آنگاه ذات اقدس الهى به او مىگويد:
اى بنده من! چه مدتى است كه مرا ميان آتش صدا مىزنى؟ مىگويد:
حساب ندارم اى پروردگار من! مىفرمايد: آگاه باش كه به عزت و جلالم سوگند! اگر اين جملاتى را كه گفتى بر زبان جارى نمىكردى، تو را در جهنم نگاه مىداشتم لكن بر خودم لازم و حتمى كردم كه بندهاى مرا به حق محمد و اهل بيتش سوگند ندهد مگر آنكه هر چه بين من و اوست را برايش بيامرزم و (به همين خاطر) امروز تو را آمرزيدم».
از «سلمان فارسى» روايت شده است كه گويد: شنيدم رسول خدا-6- مىفرمود:
430-«انّ اللَّه عزّ و جلّ يقول: يا عبادى، او ليس من له اليكم حوائج كبار لا تجودون بها الّا ان يتحمّل عليكم باحبّ الخلق اليكم تقضونها كرامة لشفيعهم؟ الا فاعلموا انّ اكرم الخلق علىّ و افضلهم لدىّ محمّد و اخوه علىّ و من بعده الائمّة الّذين هم الوسائل الىّ، الا فليدعنى من همّته حاجة يريد نفعها، اودهته داهية يريد كشف ضررها، بمحمّد و اله الطّيّبين الطّاهرين اقضها له احسن ما يقضيها من يستشفعون باعزّ الخلق عليه»
. يعنى: «خداوند عزيز و جليل مىگويد: اى بندگان من! آيا اتفاق نيفتاده كه:
فردى از شما حاجتهاى بزرگى بخواهد كه شما آن حوايج را نمىدهيد مگر اينكه محبوبترين خلق نزد شما را حاضر كند و شما به احترام آن شفيع محبوب و دوست داشتنى درخواستهاى او را بدهيد؟
آگاه باشيد و بدانيد كه با كرامتترين و برترين خلق نزد من، محمد و برادرش على و پس از آن ائمه هستند، آنانى كه وسيله تقرب به من مىباشند. آگاه باشيد كه هر كس حاجت مهمى دارد و مىخواهد نفعى به او برسد يا مشكلى برايش پديد آمده و خواهان دفع ضرر آن است، اگر مرا به محمد و آل پاكش بخواند، آنچنان حاجتش را برآورده مىسازم كه بهتر و برتر باشد از برآورده ساختن كسى كه محبوبترين خلق را نزد او شفيع قرار مىدهند».
سخنان سلمان كه به اينجا رسيد، عدهاى از مشركين و منافقين در حالى كه او را مسخره مىكردند گفتند: اى سلمان! چرا خدا را به اينها قسم نمىدهى تا تو را بىنيازترين و پولدارترين فرد مدينه قرار دهد؟
سلمان پاسخ داد: من خدا را خواندم و از او خواستم كه چيزى به من بدهد كه از حكومت بر كل دنيا برتر و با منفعتتر باشد. من از خدا خواستم و او را به اين بزرگواران قسمش دادم كه به من زبانى ذاكر بدهد كه او را حمد و ثنا كند، قلبى بدهد كه شاكر نعمتهاى او باشد، بدنى بدهد كه در برابر سختيها صبر نمايد و آن خداى عزيز و جليل اين التماسهاى مرا اجابت فرمود.
اين چيزهايى كه من از خدا خواستم از حكومت بر تمام دنيا و هر چه در آن است، هزار هزار بار برتر و بالاتر است.
«محمد بن على بابويه» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
431- «زليخا از يوسف-7- اجازه ملاقات خواست. عدهاى به او گفتند ما به خاطر آن بلاهايى كه بر سر آن حضرت آوردى، مىترسيم تو را نزد او ببريم (شايد مجازاتت كند).
زليخا گفت: من از كسى كه از خدا مىترسد، نمىترسم، بالأخره وارد شد.
يوسف-7- به او گفت: اى زليخا! چه شده كه رنگت تغيير كرده است؟
زليخا گفت: سپاس خدايى را كه پادشاهان را به سبب گناهانشان برده مىكند و بردگان را به سبب طاعتشان پادشاه مىنمايد.
يوسف-7- گفت: اى زليخا! چه چيزى باعث شده آن كار را انجام بدهى؟
زليخا گفت: زيبايى چهره تو، اى يوسف! يوسف-7- گفت: پس چگونه خواهى بود اگر پيامبر آخر الزمان كه نامش محمد-6و سلّم- است را ببينى كه هم از من زيباتر است، هم خوش اخلاقتر و هم بخشندهتر.
زليخا گفت: راست مىگويى، (سخنت را تأييد مىكنم) يوسف-7- گفت: از كجا دانستى راست مىگويم؟
زليخا گفت: چون تا نامش را بردى، محبّتش در قلب من جا گرفت:
در اينجا خداوند عزيز و جليل بر يوسف-7- وحى فرستاد كه زليخا راست مىگويد و چون او محمد-6- را دوست دارد، من هم او را دوست دارم، آنگاه خداوند متعال به يوسف-7- امر كرد كه با زليخا ازدواج كند.
«جابر» از امام صادق-7- روايت كرده است كه:
432-«انّ ملكا من الملائكة سأل اللَّه ان يعطيه سمع العباد فاعطاه اللَّه فذلك الملك قائم حتّى تقوم السّاعة، ليس احد من المؤمنين يقول: صلّ على محمّد و اهل بيته الّا و قال الملك: و عليك السّلام، ثمّ يقول الملك: يا رسول اللَّه، انّ فلانا يقرؤك السّلام، فيقول رسول اللَّه-6-: و7»
. يعنى: «فرشتهاى از فرشتگان از خدا خواست كه قدرت شنيدن سخنان بندگان را به او بدهد، خداوند متعال هم اين كار را كرد، تا روز قيامت هر گاه يكى از مؤمنين بگويد: خدايا! بر پيامبر و اهل بيتش صلوات و درود بفرست، اين ملك اولا مىگويد و عليك السّلام و ثانيا به رسول خدا-6- مىگويد: