بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 28

وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ‌[1].

يعنى: «هر گاه بندگانم در باره من از تو سؤال كردند (بگو كه) من نزديكم و به نداى كسى كه مرا بخواند، پاسخ مى‌دهم، پس اينان بايد مرا بخوانند و به من ايمان بياورند تا ارشاد گردند».

حال كه كلام به اين آيه شريفه از قرآن كريم رسيد، خوب است نكاتى را در باره آن متذكر شويم:

اوّل- جمله: «هر گاه بندگانم از تو در باره من سؤال كردند»، كنايه است به اينكه خوب است بندگان من، از من سؤال كنند.

دوّم- خداوند متعال در پاسخ نفرمود: «بگو من نزديكم» (به مناسبت اينكه اوّل آيه خطاب به پيامبر است) بلكه جهت تسريع در پاسخ بندگان، كلمه «بگو» را حذف كرده مستقيما فرمود: «من نزديكم».

سوّم- بر سر جواب، حرف «فاء» در آورد كه دلالت بر عدم فاصله دارد.

چهارم- پروردگار سبحان خودش مستقيما پاسخ داد و اين نشانه منزلت و شرف دعا نزد ذات اقدس اللَّه است.

در همين باره امام باقر-7- مى‌فرمايد:

«لا تملّ من الدّعاء فانّه من اللَّه بمكان»

[2].

يعنى: «از دعا خسته مشو، چون نزد خدا ارزش دارد».

و در پاسخ «بريد بن معاويه» كه از آن حضرت پرسيده بود آيا دعاى بيشتر بهتر است يا قرائت قرآن بيشتر؟ فرمود:

14-كثرة الدّعاء افضل ثمّ قرأ:قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ».

يعنى: «دعاى بيشتر بهتر است، چون خداوند فرمود: اى پيامبر-6- بگو اگر دعايتان نبود، پروردگار من به شما اهميتى نمى‌داد».

[1]- سوره بقره، آيه 186.

[2]- در حديث 526 خواهد آمد.


صفحه 29

پنجم: اين آيه كريمه دلالت دارد بر اينكه ذات اقدس الهى، مكان ندارد، چون اگر مكان مى‌داشت به هر مناجات‌كننده‌اى نزديك نبود، (يعنى اگر به فردى در شرق عالم نزديك بود، مى‌بايست از فردى كه در غرب است دور بوده باشد، چون خاصيت موجودات مكان دار اين است و حال آنكه او به هر دو نزديك است، پس مكان ندارد).

ششم- پروردگار متعال در اين آيه با جمله‌فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي‌امر به دعا كردن بندگان نموده است.

هفتم- امام صادق-7- در تفسير جمله‌وَ لْيُؤْمِنُوا بِي‌فرمود:

15-«و ليتحقّقوا انّى قادر على اعطائهم».

يعنى: «بندگان من بدانند كه من قدرت بخشش درخواستهاى ايشان را دارم».

اين فرمان حق، دو فايده دارد:

فايده اوّل: به بندگان اعلام مى‌دارد كه او قادر است.

فايده دوّم: بندگان را در رسيدن به حاجات و درخواستهايشان اميدوار مى‌كند، چون انسان اگر بداند طرف معامله‌اش قدرت بر تسليم و تحويل آنچه بر عهده اوست را دارد، در او ميل و رغبت ايجاد مى‌شود كه دست به آن معامله بزند، همچنان كه اگر بداند طرف معامله‌اش اين قدرت را ندارد اقدام نخواهد كرد، به همين خاطر مى‌بينيد كه مردم از معامله با افراد ورشكسته پرهيز مى‌كنند.

هشتم: با ذكر جمله «يرشدون» گويا به بندگان بشارت مى‌دهد كه دعايتان اجابت شد، چون «رشاد» به راه هدايتى گويند كه به مطلوب و مقصود مى‌رسد.

در اين مورد امام صادق-7- مى‌فرمايد:

16-«من تمنّى شيئا و هو للَّه رضا لم يخرج من الدّنيا حتّى يعطاه».

يعنى: «اگر كسى از خداوند متعال چيزى بخواهد كه مورد رضاى حق هم باشد، تا از دنيا نرفته، آن را دريافت مى‌كند».


صفحه 30

اين حديث از پيامبر اكرم-6- نيز روايت شده است.

آن حضرت در جاى ديگر مى‌فرمايد:

17-«اذا دعوت فظنّ حاجتك بالباب».

يعنى: «هر گاه دعا كردى، گمانت اين باشد كه حاجتت نزد در آماده و حاضر است».

اسرار محروميت از اجابت دعا

حتما خواهيد گفت: ما بسيارى از مردم را مى‌بينيم كه دعا مى‌كنند ولى اجابت نمى‌شود و اين در ظاهر، با آيه شريفه مورد بحث‌[1]منافات دارد.

در پاسخ بايد گفت: اجابت نشدن دعا، حتما به خاطر كوتاهى و اخلال در شرايط دعاست و آن هم دو صورت دارد:

اوّل اينكه: آداب آن را مراعات نكرده است، چون دعا دستوراتى دارد كه ان شاء اللَّه تعالى در ابواب بعدى خواهد آمد. عثمان بن سعيد مى‌گويد: فردى به من گفت كه من به خدمت امام صادق-7- شرفياب شده، عرض كردم: دو آيه در قرآن كريم هست كه هنوز آن دو را درست درك نكرده‌ام».

فرمود: آن دو آيه كدامند؟

گفتم: يكى آيه شريفه:ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‌است كه ما دعا مى‌كنيم ولى اجابتى نمى‌بينيم.

فرمود: آيا خداوند متعال خلف وعده مى‌كند؟

گفتم: خير.

فرمود: پس چرا اجابت نمى‌شود؟

[1]-وَ إِذا سَأَلَكَ ..( سوره بقره، آيه 186).


صفحه 31

گفتم: نمى‌دانم.

فرمود: اما من تو را با خبر مى‌كنم:

18-«من اطاع اللَّه فيما امره ثمّ دعا من جهة الدّعاء اجابه قلت: و ما جهة الدّعاء؟ قال7: تبدأ فتحمد اللَّه و تذكر نعمه عندك ثمّ تشكره ثمّ تصلّى على النّبىّ و اله-6و سلّم- ثمّ تذكر ذنوبك فتقرّ بها ثمّ تستغفر اللَّه منها فهذه جهة الدّعاء».

يعنى: «كسى كه اوامر الهى را اطاعت نمايد و سپس از راهش دعا كند، مستجاب مى‌شود. گفتم: راه دعا كدام است؟

فرمود: ابتدا خداوند متعال را حمد مى‌كنى، بعد نعمتهايش را به ياد مى‌آورى، سپس آنها را شكر مى‌گزارى، بعد بر پيامبر و آلش- عليهم السّلام- صلوات مى‌فرستى، آنگاه گناهان خود را يادآور شده بدان اقرار مى‌كنى، پس از آن، از گناهانت استغفار مى‌نمائى، اين طريق دعاست».

آنگاه فرمود: آيه بعدى چيست؟

گفتم: آيه:وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ‌[1].

فرمود: آيا خداوند متعال خلف وعده مى‌كند؟

گفتم: خير.

فرمود: پس چرا عوض نمى‌دهد؟

گفتم: نمى‌دانم.

فرمود:

«لو أنّ احدكم اكتسب المال من حلّه و انفقه في حقّه لم ينفق رجل درهما الّا اخلف عليه».

يعنى: «اگر كسى مالى را از راه حلال به دست بياورد و در موردى كه‌

[1]- سوره سبأ، آيه 39.


صفحه 32

سزاوار است، انفاق كند، حتما عوضش را خواهد ديد، حتى اگر يك درهم ببخشد».

دوّم اينكه: چيزى را طلب كرده كه به صلاح او نيست يا مفسده‌اى براى خودش يا ديگران در بردارد، چون محال است كسى چيزى از خدا بخواهد و مطابق حكمت هم باشد، ولى ذات اقدس الهى آن را اجابت نكند. بنا بر اين، شايسته است كه دعاكننده به هنگام دعا اين شرط را[1]بر زبان بياورد و اگر اين كار را نكرد، لا اقل مقصود قلبى‌اش اين باشد كه خدايا اين حاجت را اگر خير و مصلحت باشد، عطا كن، بنا بر اين، اگر در واقع چنين باشد، حتما پروردگار متعال آن را اجابت مى‌كند و اگر مصلحت در تأخير باشد، آن را به تأخير مى‌اندازد، چون خودش مى‌فرمايد:

وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ‌[2].

يعنى: «اگر همان مقدار كه مردم در طلب خير عجله به خرج مى‌دهند، خداوند سبحان نيز در شرّ، عجله نشان مى‌داد، مرگ آنان فرا مى‌رسيد».

در دعاى ائمه- عليهم السّلام- مى‌خوانيم:

19-«يا من لا تغيّر حكمته الوسائل».

يعنى: «اى كسى كه وسيله‌ها (مانند دعا) موجب تغيير حكمتش نمى‌شوند».

بنا بر اين، چون علم غيب بر بندگان پوشيده است، چه بسا شخصى از روى غلبه قواى شهوانى بر عقلش، چيزى را از خدا طلب كند يا خيالاتش باعث شود كه كار فاسدى را نيك ببيند و آن را درخواست كرده و حتى اصرار و پافشارى نيز بكند[3].

[1]- منظور، مطابقت مطلوب با حكمت و مصلحت است، مثلا بگويد: خدايا! اگر صلاح است، چنين و چنان كن.

[2]- سوره يونس، آيه 11.

[3]- كما اينكه بسيارى از بندگان، در درخواست حوايج مادى و دنيايى، اين چنين‌اند. ثقة الاسلام كلينى( ره) از امام باقر-7- در حديث معروف- قرب نوافل، روايت مى‌كند كه در شب اسراء، خداوند متعال به پيامبر-6- فرمود:

ُ« ... انّ من عبادى المؤمنين من لا يصلحه الّا الغنى و لو صرفته الى غير ذلك لهلك و انّ من عبادى المؤمنين من لا يصلحه الّا الفقر و لو صرفته الى غير ذلك لهلك ...»،( كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب من اذى المسلمين، حديث 8).

يعنى:« ... برخى از بندگان مؤمن من كسانى هستند كه جز غنا چيز ديگر به صلاحشان نيست و اگر آنان را از اين حالت برگردانم، هلاك مى‌شوند. در مقابل، بعضى از بندگان من كسانى‌اند كه فقط فقر به صلاح آنان است و اگر فقر را از آنان بگيرم، هلاك مى‌شوند( و بى‌ايمان مى‌گردند) ...».


صفحه 33

در اين صورت، اگر خداوند منّان، پاسخ مثبت به او بدهد و خواهشش را بر آورده سازد، موجب هلاكت او خواهد شد.

اين مسأله بسيار واضح و روشن است و نيازى به توضيح ندارد كه يك وقت چيزى را طلب مى‌كنيم، اما پس از مدتى از شرّ آن به خدا پناه مى‌بريم. و در مقابل، از چيزى فرار مى‌كنيم، اما پس از گذشت مدتى، به دنبالش مى‌گرديم.

سخن على-7- نيز همين معنا را مى‌رساند آنجا كه مى‌فرمايد:

20-«ربّ امر حرص الانسان عليه فلمّا ادركه ودّ ان لم يكن ادركه».

يعنى: «چه بسا انسان نسبت به چيزى حريص است و آن را مى‌طلبد و چون به آن دسترسى پيدا كرد، دوست مى‌دارد كه اى كاش! اصلا بدان نمى‌رسيد».

جان كلام در آيه شريفه سوره بقره نهفته است كه ما را از ديگر سخنها بى‌نياز مى‌سازد، مى‌فرمايد:

-وَ عَسى‌ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‌ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‌[1].

يعنى: «چه بسا از چيزى بدتان مى‌آيد، در حالى كه آن چيز برايتان خير است. و چه بسا چيزى را خوش داريد و حال آنكه برايتان شرّ مى‌باشد، خدا مى‌داند ولى شما نمى‌دانيد».

[1]- سوره بقره، آيه 216.


صفحه 34

اصل تشريع دعا و ثواب دادن بر آن از باب رحمت خدايى است كه رحمتش بر غضبش پيشى گرفته، بنا بر اين، نبايد چنين دعايى را اجابت نمايد، چون غرض بنده از دعا، اين است كه خيرى به او برسد و حالش اصلاح گردد، نه اينكه روزگارش بدتر شود.

بنا بر اين، اگر چيزى را طلب مى‌كند، منظورش اين نيست كه هر چه هست (چه خوب و چه بد) مى‌خواهم، بلكه مقصودش اين است كه اگر براى من نفع دارد، مى‌خواهم، پس اين شرط در خاطره او استوار است، اگر چه به زبان نياورده باشد حتّى اگر در ذهنش هم اين شرط خطور نكرده باشد (اگر كسى از او سؤال كند كه اين مطلب براى تو فلان مفاسد و مضرّات را در پى خواهد داشت، آيا باز هم آن را مى‌خواهى؟ مسلّما جوابش منفى خواهد بود).

مانند كسى كه بخواهد با زبان بيگانه، چيزى را به كسى بفهماند، اگر در ايراد سخن، كلمه يا كلماتى را اشتباها به كار ببرد، در اينجا برداشت شنونده بايد آن چيزى باشد كه گوينده قصد كرده نه آن چيزى كه به زبان آورده است.

تلفّظ غلط در دعا

[1]از آنچه گفته شد مى‌توان اين گونه نتيجه گرفت كه در روايات‌[2]آمده است خداوند متعال دعايى را كه غلط تلفظ گردد، قبول نمى‌كند، اين بدين معناست كه آن را به شكل درستش مى‌پذيرد. توضيح مطلب اينكه: از امام جواد-7- روايت شده است كه فرمود:

21-«ما استوى رجلان في حسب و دين قطّ الّا كان افضلهما عند اللَّه عزّ و جلّ ادبهما قال: قلت: جعلت فداك قد علمت فضله عند النّاس في النّادى و المجالس، فما فضله عند اللَّه عزّ و جلّ؟ قال7: بقراءة القران كما انزل‌

[1]- در اصطلاح آن را« دعاى ملحون يا لحن در دعا» گويند.

[2]- ر، ك: روايات شماره 21 و 22.


صفحه 35

و دعائه اللَّه عزّ و جلّ من حيث لا يلحن و ذلك انّ الدّعاء الملحون لا يصعد الى اللَّه عزّ و جلّ».

يعنى: «اگر دو نفر در ديانت و مفاخر آباء و اجدادى‌[1]برابر باشند، آن يك كه ادبش بيشتر است، نزد خداوند متعال برتر و با فضيلت‌تر است. راوى گويد پرسيدم:

فدايت شوم! برترى فرد مؤدّب نزد مردم و در مجالس معلوم مى‌باشد، اما نزد خداوند عزّ و جلّ چگونه است؟ فرمود: فضيلتش به اين است كه قرآن را همان گونه كه نازل شده قرائت مى‌كند و در دعا كردن، از غلط گوئى پرهيز دارد، چون دعاى غلط به سوى خداوند متعال بالا نمى‌رود»، شبيه همين مضمون سخن امام صادق-7- است كه فرمود:

22-«نحن قوم فصحاء اذا رويتم عنّا فاعربوها».

يعنى: «ما قومى فصيح و خوش سخن هستيم، هر گاه از ما سخنى را نقل مى‌كنيد، درست نقل كنيد».

همين جا اشكال مى‌شود كه اگر مراد اين دو حديث همان معناى ظاهرشان باشد، ما در واقع خلاف آن را مشاهده مى‌كنيم، چون چه بسا افرادى كه دعايشان از نظر ادبى غلط است، اما مستجاب مى‌شود و چه بسا انسانهاى پاك و اهل تقوا و پرهيزكار از گناه را مى‌بينيم كه اميد اجابت دعايشان مى‌رود، ولى اصلا چيزى از ادبيات (فعل، فاعل، مفعول و ...) نمى‌دانند.

علاوه بر اين، اگر خداوند متعال به چنين دعائى توجّه نمى‌كند، پس چه فايده‌اى دارد كه انسان را مأمور به دعا كردن نموده بنا بر اين، بايد بگوئيم تنها اديبان زبر دست مأمور به دعا هستند، حتى آنان نيز از اشتباه و غلط در امان نيستند، زيرا چه بسا هنگام دعا، غرق در ذكر و توجه به ذات اقدس الهى باشند كه در آن حالت، از

[1]- مثلا هر دو از اولاد رسول اللَّه-6- باشند، چون وراثت، در انسان مؤثر است.