بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 398

از رسول خدا-6و سلّم- روايت شده است كه:

618-«من مقت نفسه دون مقت النّاس امنه اللَّه تعالى من فزع يوم القيامة».

يعنى: «كسى كه به جاى دشمن داشتن مردم، نفس خود را دشمن بدارد، خداوند متعال او را از فزع روز قيامت، ايمن مى‌دارد».

در روايت آمده است كه:

- «عابدى هفتاد سال خدا را بندگى كرد، روزها را روزه و شبها را به نماز مى‌ايستاد، آنگاه حاجتى از خداوند متعال طلب نمود، ولى بر آورده نگرديد، رو به خود كرد و گفت: اشكال از خود تو است، چون اگر در تو خيرى مى‌بود، حاجتت روا مى‌شد، در اين هنگام خداوند متعال فرشته‌اى براى او فرستاد و گفت: اى فرزند آدم! اين يك لحظه‌اى كه خود را كوچك شمردى، از تمام عبادتهاى گذشته‌ات بهتر است»[1].

و نيز روايت شده است كه:

619-«يبيت احدكم نادما على ذنبه زاريا على نفسه خير له من ان يصبح مبتهجا بعمله».

يعنى: «هر يك از شما شب را در حالتى بسر برد كه بر گناهش پشيمان و بر نفسش خرد گيرد، براى او بهتر است از اينكه صبح كند در حالى كه از عملش، خوشحال و مسرور (و بدان مغرور) باشد».

اى عاقل! بر تو است كه عملت را در حصارى قرار دهى و آن را از شرّ عجب و ريا و غيبت و كبر، محافظت نمايى كه غيبت و كبر نيز چون ريا و عجب براى عمل، مضرّند، مگر خبر معاذ را نشنيده‌اى؟ «شيخ ابو جعفر محمد بن احمد بن على قمى، ساكن «رى» در كتابى كه در آن اخبار زهد نبى آمده، از «عبد الواحد» تا برسد به «معاذ بن جبل» نقل كرده است كه راوى مى‌گويد:

(به معاذ گفتم:) حديثى برايم بازگو كن كه آن را از رسول خدا-6- شنيده و به دقت حفظش كرده باشى.

[1]- در حديث 467 گذشت.


صفحه 399

معاذ گفت: بلى- آنگاه اشكش جارى شد- سپس گفت: به پدر و مادرم سوگند! در حالى كه به همراهش راه مى‌رفتم، چشمانش را سمت آسمان بالا كرده فرمود:

620-«الحمد للَّه الّذى يقضى في خلقه ما احبّ ثمّ قال يا معاذ! قلت لبّيك يا رسول اللَّه و سيّد المؤمنين‌

». يعنى: «حمد و سپاس خدايى راست كه هر آنچه محبوبش باشد، در بين خلق حكم مى‌كند، آنگاه فرمود: اى معاذ! گفتم: لبيك اى رسول خدا! واى آقاى مؤمنين».

مجددا فرمود:

«يا معاذ، قلت: لبّيك يا رسول اللَّه، امام الخير و نبىّ الرّحمة».

يعنى: «اى معاذ! گفتم: لبيك اى رسول خدا! اى رهبر خوبيها و پيامبر رحمت!»

. «فقال: احدّثك شيئا ما حدّث به نبىّ امّته ان حفظته نفعك عيشك و ان سمعته و لم تحفظه انقطعت حجّتك عند اللَّه»

. يعنى: «خبرى به تو بدهم كه هيچ پيامبرى به امتش نداد، اگر آن را حفظ نمايى، زندگيت نفع خواهد داشت و اگر بشنوى و حفظش ننمايى، حجتى بر خداوند تعالى ندارى».

«ثمّ قال: انّ اللَّه خلق سبعة املاك قبل ان يخلق السّموات فجعل في كلّ سماء ملكا قد جلّلها بعظمته و جعل على كلّ باب من ابواب السّماوات ملكا بوّابا فتكتب الحفظة عمل العبد من حين يصبح الى حين يمسى ثمّ ترتفع الحفظة بعمله و له نور كنور الشّمس حتّى اذا بلغ سماء الدّنيا فتزكّيه و تكثّره فيقول الملك: قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه انا ملك الغيبة فمن اغتاب لا ادع عمله يجاوزنى الى غيرى امرنى بذلك ربّى».


صفحه 400

يعنى: «فرمود: خداوند متعال قبل از خلقت آسمانها، هفت مأمور خلق كرد و هر يك را در يك آسمان قرار داد كه با عظمت او آن آسمان را مجلّل فرمود، آنگاه بر هر در از درهاى آسمانها فرشته دربانى گمارد.

فرشتگان حافظ (كه اعمال را ثبت مى‌كنند) كارهاى انسان را از صبح تا شام مى‌نويسند سپس آن را به طرف بالا مى‌برند در حالى كه چون خورشيد نورانى است به آسمان دنيا كه رسيدند آن عمل را پاكيزه مى‌كنند و زيادش مى‌نمايند كه ناگاه فرشته مى‌گويد:

صبر كنيد، اين عمل را به چهره صاحبش بكوبيد، من فرشته (مأمور) غيبتم كه هر كس غيبتى كند از عملش دست برنمى‌دارم و نمى‌گذارم به ديگرى برسد، اين فرمان پروردگار من است».

«قال: ثمّ تجي‌ء الحفظة من الغد و معهم عمل صالح فتمرّ به فتزكّيه و تكثّره حتّى تبلغ السّماء الثّانية فيقول الملك الّذى في السّماء الثّانية: قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه، انّما اراد بهذا عرض الدّنيا، انا صاحب الدّنيا لا ادع عمله يتجاوزنى الى غيرى‌

». يعنى: «فرمود: سپس روز بعد، ملائكه در حالى كه عمل صالح به همراه دارند بازمى‌گردند، از آن فرشته قبلى مى‌گذرند و آن عمل را پاك و زياد مى‌كنند تا به آسمان دوّم مى‌رسند كه فرشته آن آسمان مى‌گويد:

توقف كنيد، اين عمل را به چهره صاحبش بزنيد، چون او با اين عمل، اهداف پست دنيوى داشت، من صاحب دنيا هستم و اجازه نمى‌دهم عمل اين فرد از من تجاوز كند و به ديگرى برسد».

«قال: ثمّ تصعد الحفظة بعمل العبد مبتهجا بصدقة و صلاة فتعجب به الحفظة و تجاوز به الى السّماء الثّالثة فيقول الملك: قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و ظهره، انا ملك صاحب الكبر فيقول: انّه عمل و تكبّر على النّاس في‌


صفحه 401

مجالسهم، امرنى ربّى ان لا ادع عمله يتجاوزنى الى غيرى»

. يعنى: «فرمود: مرتبه بعد، فرشتگان، عمل بنده را كه از صدقه و نمازش خوشحال و مسرور شده‌اند را بالا مى‌برند اما همين كه به آسمان سوم رسيدند، فرشته مى‌گويد: بايستيد، اين عمل را بر صورت و پشت صاحبش بكوبيد، من فرشته صاحب كبرم، اين فرد عمل كرد اما در مجالس، بر مردم تكبّر نمود، پروردگارم به من فرمان داد كه نگذارم عملش از من گذشته، به ديگرى برسد».

«قال: و تصعد الحفظة بعمل العبد يزهر كالكوكب الدّرّيّ في السّماء له دوىّ بالتّسبيح و الصّوم و الحجّ فتمرّ به الى السّماء الرّابعة فيقول له الملك: قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و بطنه، انا ملك العجب انّه كان يعجب بنفسه، انّه عمل و ادخل نفسه العجب، امرنى ربّى ان لا ادع عمله يتجاوزنى الى غيرى»

. يعنى: «بعد فرمود: باز فرشتگان حافظ، عمل بنده را بالا مى‌برند در حالى كه چون ستاره درخشانى مى‌درخشد و صدايش به تسبيح و روزه و حج بلند است، اين را تا آسمان چهارم بالا مى‌برند كه فرشته مى‌گويد: بايستيد، اين عمل را بر چهره و شكم صاحبش بكوبيد، من فرشته عجب هستم او فردى خودپسند بود، كار مى‌كرد و از خود راضى بود، پروردگارم فرمان داده كه نگذارم عملش از من به ديگرى تجاوز كند».

«قال: و تصعد الحفظة بعمل العبد كالعروس المزفوفة الى اهلها فتمرّ به الى ملك السّماء الخامسة بالجهاد و الصّلاة ما بين الصّلاتين و لذلك العمل رنين كرنين الابل عليه ضوء كضوء الشّمس فيقول الملك: قفوا انا ملك الحسد و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و احملوه على عاتقه، انّه كان يحسد من يتعلّم او يعمل للَّه بطاعته، و اذا رأى لاحد فضلا في العمل و العبادة حسده و وقع فيه فيحمله على عاتقه و يلعنه عمله»

. يعنى: «آنگاه فرمود: مرتبه بعد، حافظان، عمل بنده را كه چون عروس آماده‌


صفحه 402

براى زفاف زيباست، بالا مى‌برند، وقتى به ملك آسمان پنجم مى‌رسند كه اين عمل همراه است با جهاد و نماز بين دو نماز و صداى حزينى چون ناله شتر و نورى چون نور خورشيد، اما فرشته مى‌گويد: توقف كنيد، من ملك حسد هستم اين عمل را بر صورت صاحبش بزنيد و آن را بر دوشش قرار دهيد، او فردى بود كه نسبت به طالبان علم و مطيعان و عاملين للَّه حسود بود و هر گاه مى‌ديد فردى در عمل و عبادت، فضيلتى كسب كرده، نسبت به او حسادت مى‌ورزيد و خودش آن كار را شروع مى‌كرد، در اينجا عمل آن فرد را بر دوشش بار مى‌كنند در حالى كه خود عمل، او را لعنت مى‌كند».

«قال: و تصعد الحفظة بعمل العبد من صلاة و زكاة و حجّ و عمرة فيتجاوزون به الى السّماء السّادسة فيقول الملك: قفوا، انا صاحب الرّحمة و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و اطمسوا عينيه لانّ صاحبه لم يرحم شيئا، اذا اصاب عبدا من عباد اللَّه ذنب للآخرة او ضرّ في الدّنيا شمت به، امرنى به ربّى ان لا ادع عمله يجاوزنى‌

». يعنى: «و فرمود: بار ديگر حافظان، اعمال بنده نظير نماز و زكات و حج و عمره را بالا برده تا به آسمان ششم مى‌رسند كه فرشته مى‌گويد: بايستيد، من صاحب رحمت هستم، اين عمل را بر صورت صاحبش بزنيد و چشمانش را كور نماييد، چون او بر چيزى رحم نمى‌كرد، اگر به بنده‌اى از بندگان خدا گناه اخروى يا ضرر دنيوى مى‌رسيد، صاحبش را شماتت مى‌كرد، پروردگارم به من فرمان داده كه نگذارم عملش از من تجاوز كند».

«قال: و تصعد الحفظة بعمل العبد بفقه و اجتهاد و ورع و له صوت كالرّعد وضوء كضوء البرق و معه ثلاثة آلاف ملك فتمرّ به الى ملك السّماء السّابعة فيقول الملك: قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه، انا ملك الحجاب احجب كلّ عمل ليس للَّه، انّه اراد رفعة عند القوّاد، و ذكرا في المجالس، وصيتا في المدائن، امرنى‌


صفحه 403

ربّى ان لا ادع عمله يتجاوزنى الى غيرى ما لم يكن للَّه خالصا».

يعنى: «فرمود: حافظان، عمل بنده را كه همراه با فهم و كوشش و ورع بوده را به آسمان مى‌برند در حالى كه صدايى مانند رعد و نورى مثل برق دارد، علاوه بر اين، سه هزار فرشته هم آن را همراهى مى‌كنند، وقتى به فرشته آسمان هفتم مى‌رسند مى‌گويد: بايستيد و اين عمل را بر چهره صاحبش بكوبيد، من ملك حجابم، هر عملى كه براى خدا نباشد را از او پوشيده مى‌دارم، اين فرد هدفش اين بود كه نزد رهبران و پيشوايان، داراى مقام و رفعتى گردد و نامش را در مجالس ببرند و آوازه‌اش به شهرها برسد، پروردگارم به من فرمان داده تا وقتى كه عملش براى خدا خالص نشده، نگذارم از من بگذرد و به ديگرى برسد».

«قال: و تصعد الحفظة بعمل العبد مبتهجا به من صلاة و زكاة و صيام و حجّ و عمرة و حسن الخلق و صمت و ذكر كثير تشيّعه ملائكة السّماوات و الملائكة السّبعة بجماعته فيطئون الحجب كلّها حتّى يقوموا بين يديه سبحانه فيشهدوا له بعمل و دعاء فيقول: انتم حفظة عمل عبدى، و انا رقيب على ما في نفسه، انّه لم يردنى بهذا العمل، عليه لعنتى، فيقول الملائكة: عليه لعنتك و لعنتنا»

. يعنى: «بعد فرمود: اين بار، حافظان، اعمال بنده را در حالى كه بدان خوشحال است بالا مى‌برند، اعمالى مانند: نماز و زكات و روزه و حج و عمره و اخلاق نيكو و سكوت و ذكر بسيار كه ملائكه آسمانها و نيز آن هفت ملك آن را مشايعت مى‌كنند، تمام پرده‌ها را مى‌درند تا در برابر خداوند سبحان قرار گرفته برايش به عمل و دعا گواهى مى‌دهند كه ذات اقدس الهى مى‌گويد:

شما حافظان و نگهبانان عمل بنده من هستيد، ولى (از قلبش خبر نداريد) من بر آنچه در نفس او مى‌گذرد، نگهبانم، او با اين عملش مرا اراده نكرده بود، لعنت من بر او باد، در اينجا ملائكه هم مى‌گويند: لعنت تو و لعنت ما بر او باد».

«معاذ» در اين هنگام به گريه افتاد و به رسول اللَّه-6-


صفحه 404

گفت: چه كنم كه در عمل من اخلاص باشد؟ فرمود:

- «اقتد بنبيّك- يا معاذ- في اليقين»

. يعنى: «اى معاذ! در يقين (به توحيد) به پيامبرت اقتدا كن».

«معاذ» گويد: گفتم: تو رسول خدايى و من معاذم فرمود:

- «و ان كان في عملك تقصير- يا معاذ- فاقطع لسانك عن اخوانك و عن حملة القرآن، و لتكن ذنوبك عليك لا تحمّلها على اخوانك، و لا تزكّ نفسك بتذميم اخوانك، و لا ترفع نفسك بوضع اخوانك، و لا تراء بعملك، و لا تدخل من الدّنيا في الآخرة، و لا تفحش في مجلسك لكى يحذروك لسوء خلقك، و لا تناج مع رجل و انت مع آخر، و لا تعظم على النّاس فتنقطع عنك خيرات الدّنيا، و لا تمزق النّاس فتمزقك كلاب اهل النّار، قال اللَّه تعالى:وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً

[1].

يعنى: (اى معاذ!) اگر در عملت كوتاهى هست (آن را از اين راهها جبران كن:) زبانت را از سخن گفتن در مورد برادران دينى و حاملان قرآن، كوتاه كن، گناهت را به حساب خودت بياور و بر دوش برادرانت نينداز، مبادا از طريق مذمت برادران دينى، بخواهى خودت را موجّه و پاك جلوه دهى، خود را به قيمت پايين آوردن برادرانت بالا نبر، با عملت ريا نكن، ذرّه‌اى از اغراض دنيايى را در كارهاى اخروى دخالت نده، در نشست و برخاستهايت، بد زبان نباش تا مردم به خاطر اخلاق بدت از تو كناره بگيرند، اگر فرد سومى در مجلس هست، «نجوا»[2]نكن، بر مردم بزرگى ننما كه خيرات دنيا از تو قطع خواهد شد، بر مردم «طعنه»[3]نزن كه سگهاى اهل جهنم بر تو طعنه خواهند زد، خداوند متعال مى‌فرمايد: قسم به‌

[1]- سوره نازعات آيه 2.

[2]- سخن پنهانى، در گوشى صحبت كردن.

[3]- نيزه زدن، ملامت و سرزنش كردن، كنايه زدن.


صفحه 405

ناشطات!».

«أ فتدري ما النّاشطات؟ انّها كلاب اهل النّار تنشط اللحم و العظم»

. يعنى: «آيا مى‌دانى «ناشطات» كيانند؟ آنها سگهاى اهل جهنم‌اند كه گوشت و استخوان را مى‌گزند».

عرض كردم: چه كسى طاقت حمل اين اوصاف را دارد؟ فرمود:

- «يا معاذ، انّه يسير على من يسّره اللَّه تعالى عليه».

يعنى: «اى معاذ! اين كارها براى كسى كه خداوند آنها را برايش آسان كند، سهل خواهد بود».

راوى گويد: آنقدر كه «معاذ» اين حديث را تلاوت مى‌كرد، قرآن را تلاوت نمى‌نمود.