يعنى: «كارها وابسته به نيّتهاست».
25-«نيّة المؤمن خير من عمله».
يعنى: قصد و نيت مؤمن از كارش بهتر است».
اين بهترين حديث براى اثبات مدّعاى ماست كه ذات اقدس الهى مطابق قصد دعاكننده پاداش عطا مىكند، چون اگر بخواهد مطابق كارش جزا بدهد، موجب بدبختى بنده خواهد شد (چون دعايى كرده كه به معناى ظاهر، به ضرر اوست).
26-«انّ سين بلال عند اللَّه شين».
يعنى: «هر گاه بلال به جاى حرف شين، حرف سين تلفظ كند، خداوند متعال آن را به جاى «حرف شين» مىپذيرد»[1].
فردى نزد على-7- آمد و عرض كرد: يا أمير المؤمنين-7-: فردى با بلال مشغول گفتگوست اما چون بلال قدرت تلفظ صحيح كلمات را ندارد، به همين خاطر بر وى مىخندد حضرت فرمود:
27-«يا عبد اللَّه! انّما يراد اعراب الكلام و تقويمه لتقويم الاعمال و تهذيبها ما ينفع فلانا اعرابه و تقويمه لكلامه اذا كانت افعاله ملحونة اقبح لحن و ما ذا يضرّ بلالا لحنه في كلامه اذا كانت افعاله مقوّمة احسن تقويم و مهذّبة احسن تهذيب».
يعنى: «اى بنده خدا! منظور از درست ادا كردن كلام و سخن اين است كه كارها و اعمال انسان، درست و پاك گردد، بنا بر اين آن كس كه كردارش بد است، كلام خوب چه نفعى برايش خواهد داشت و بلال كه افعالش نيك و زيباست، لكنت زبان چه ضررى به حالش دارد؟».
از اين حديث شريف نتيجه گرفته مىشود كه: همچنان كه «سخن»
[1]- نقل است كه« بلال» مؤذّن پيامبر-6- قدرت تلفّظ« حرف شين» را نداشت فلذا در اذان به جاى« اشهد» مىگفت:« اسهد».
ممكن است غلط باشد، «اعمال» نيز احتمال خرابى دارد و خرابى اعمال مضرّ است نه غلط بودن لفظ و كلام[1]تا اينجا مربوط به روايت اول از امام جواد-7- بود.
اما روايت دوم كه از امام صادق-7- است. اين خبر مربوط به احكام است همچنان كه پيامبر-6- فرمود:
28-«رحم اللَّه من سمع مقالتى فوعاها و ادّاها كما سمعها فربّ حامل علم ليس بفقيه».
يعنى: «رحمت كند خداوند كسى را كه سخن مرا بشنود، آن را فرا بگيرد، سپس همان گونه كه شنيده نقلش كند، چه بسا كسى علمى را حمل كند ولى آن را نفهمد».
چون با تغيير لفظ روايات، احكام الهى نيز تغيير خواهد كرد، به عنوان مثال:
از رسول خدا-6- سؤال شد كه ما شتر و گاو و گوسفند را ذبح مىكنيم و بعد معلوم مىشود كه فرزندى در شكم اين حيوان بوده، آيا اين فرزند را مىتوانيم بخوريم؟ فرمود:
29-«كلوه ان شئتم فانّ ذكاة الجنين ذكاة امّه».
يعنى: (بعضى ذكات دوم را با ضمّه خواندهاند و بعضى ديگر با فتحه[2]، در صورت اول با ضمّه معنا چنين مىشود: «اگر خواستيد، بخوريد، چون تذكيه مادر تذكيه خود جنين هم هست و او را نيز پاك مىكند».
اما در صورت دوم (با فتحه) معنا چنين خواهد شد: «اگر خواستيد، بخوريد، چون تذكيه جنين مانند تذكيه مادر است».
يعنى همچنان كه مادر با ذبح، پاك و حلال مىشود، فرزند نيز بايد ذبح شود
[1]- ناگفته نماند كه در برخى موارد آموختن تلفظ صحيح كلمات( جهت رعايت حركات و مخارج حروف) واجب است مانند نماز كه در اين زمينه بايد به فقه رجوع شود.
[2]- كه منصوب به نزع خافض باشد، يعنى در اصل چنين بوده:« ... كذكاة امّه».
تا پاك و حلال گردد، پس اگر جنين بعد از ذبح مادر و قبل از ذبح خودش، جان داده باشد، طبق قرائت اول پاك و حلال است، ولى طبق قرائت دوم خير.
فوايد دعا
گفته شد كه خداوند حكيم بر خلاف مقتضاى حكمت، عمل نمىكند و وسايلى نظير دعا نيز نمىتوانند حكمتش را تغيير بدهند، با اين دو مقدمه، ممكن است كسى گمان كند كه آنچه بنده از خدا طلب مىكند از دو حال خارج نيست:
- يا مصلحتى ندارد كه خداوند آن را انجام نخواهد داد.
- يا مصلحت دارد كه حتما انجام خواهد داد اگر چه بنده آن را تقاضا نكند.
پس دعا در اين ميان چه نقشى دارد؟
در پاسخ بايد گفت كه تأثير دعا بسيار است منجمله:
الف- ممكن است آنچه مصلحت گرديده و ذات اقدس الهى آن را انجام خواهد داد، بعد از دعا مصلحت شده باشد، يعنى اگر بنده آن را طلب كند، فعلش مصلحت خواهد داشت در غير اين صورت خير، پس تا نخواهى انجام نخواهد شد. به همين معنا اشاره دارد سخن امام صادق-7- به «ميسر بن عبد العزيز»:
30-«يا ميسر، ادع اللَّه و لا تقل انّ الامر قد فرغ منه انّ عند اللَّه منزلة لا تنال الّا بالمسألة و لو انّ عبدا سدّ فاه و لم يسأل لم يعط شيئا فاسأل تعط. يا ميسر، انّه ليس يقرع باب الّا يوشك أن يفتح لصاحبه».
يعنى: «اى ميسر! خدا را بخوان و نگو فرمان حق صادر شده (و طلب، فايدهاى ندارد)، چون نزد خداوند متعال، درجه و منزلتى هست كه انسان بدون درخواست، به آن نمىرسد. اگر بنده دهانش را ببندد و از او چيزى نخواهد، هيچ به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو بدهد. اى ميسر! هيچ در كوبيدهشدهاى
نيست مگر آنكه بزودى باز خواهد شد».
«عمرو بن جميع» نيز از آن حضرت روايت كرده كه فرمود:
31-«من لم يسأل اللَّه من فضله افتقر».
يعنى: «كسى كه از فضل و عنايت ويژه حق، درخواست نكند فقير مىماند».
و از على-7- روايت شده است كه فرمود:
32-«ما كان اللَّه ليفتح باب الدّعاء و يغلق عنه باب الاجابة».
يعنى: «مبادا بپندارى كه خداوند متعال، در دعا را گشوده ولى در اجابت را بسته است».
و نيز فرمود:
33-«من اعطى الدّعاء لم يحرم الاجابة»
. 3 يعنى: «اگر خداوند سبحان به كسى توفيق دعا بدهد، او را از اجابت محروم نخواهد ساخت».
ب- دعا خودش ذاتا عبادت است و مطلوب حق مىباشد كه بندگان از اين طريق، خشوع و فقر خود را ابراز مىدارند چنانچه فرمود:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.
يعنى: «جنها و انسانها را خلق نكردم مگر اينكه بنده من باشند (يعنى كمال اين دو موجود در اين است كه بندگى مرا بكنند)».[1]«عبادت» در لغت به معناى «ذلّت» است و در اصطلاح، بهترين و زيباترين مظهر تذلّل و خشوع در برابر معبود مىباشد.
پيامبر اكرم-6- فرمود:
«الدّعاء مخّ العبادة»
[2].
[1]- سوره ذاريات، آيه 56.
[2]- در حديث 57 خواهد آمد.
يعنى: «دعا جان و مغز عبادت است».
از جمله مواعظ خداوند متعال به حضرت عيسى-7- اين است كه فرمود:
«يا عيسى، اذلّ لى قلبك و اكثر ذكرى في الخلوات و اعلم انّ سرورى ان تبصبص[1]الىّ و كن في ذلك حيّا و لا تكن ميّتا»
[2].
يعنى: «اى عيسى» قلبت را در برابر من خوار و ذليل كن و مرا در خلوتها زياد به ياد بياور و بدان كه خوشحالى من در اين است كه با بيم و اميد به سوى من بيايى، اما مبادا با قلبى مرده چنين كنى، بلكه بايد قلبت زنده و با نشاط باشد».
ج- روايت شده كه:
34-«دعاء المؤمن يضاف الى عمله و يثاب عليه في الآخرة كما يثاب على عمله».
يعنى: «دعاى مؤمن موجب اضافه شدن اعمال نيك و پاداش بردن در قيامت مىشود، همچنان كه به ساير كارهاى حسنهاش ثواب و پاداش مىدهند».
د- مىدانيم كه اگر دعا مطابق مصلحت باشد و مصلحت هم در تعجيل، حتما تعجيل خواهد شد، و اگر مصلحت در تأخير باشد، اجابت، تأخير مىشود.
در اين صورت، فايده دعا اين است كه هم حاجتش انجام مىپذيرد و هم براى صبرش، ثواب مىبرد. اما اگر اصلا مصلحت نداشته باشد، بلكه داراى مفسده باشد، در اين حال، خود دعا كردنش ثواب دارد و حتى ممكن است موجب دفع ناگواريها از او بشود.
دليل ما روايت ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم-6و سلّم- است كه فرمود:
[1]-« البصبصة»: تحريك الكلب ذنبه طمعا او خوفا( مجمع البحرين).
[2]- در حديث 419 خواهد آمد.
35-«ما من مؤمن دعا اللَّه سبحانه و تعالى دعوة ليس فيها قطيعة رحم و لا اثم الّا اعطاه اللَّه بها احدى خصال ثلاث: امّا ان يعجّل دعوته، و امّا ان يؤخّر له، و امّا ان يدفع عنه من السّوء. مثلها، قالوا: يا رسول، اللَّه اذن نكثر، قال: اللَّه اكثر.
و في رواية انس بن مالك: اكثر- و اطنب ثلاث مرّات-».
يعنى: «اگر مؤمنى خداوند سبحان را بخواند و از او اختلاف خانوادگى يا كار گناه را طلب نكند، خداوند متعال يكى از سه خصلت زير را به او عطا خواهد فرمود:
- يا در بر آوردن دعايش تعجيل مىكند.
- يا بر آوردن را به تأخير مىاندازد.
- و يا يك بدى به ميزان آنچه طلب كرده را از او دفع مىنمايد.
اصحاب گفتند: يا رسول اللَّه پس دعايمان را زياد كنيم.
فرمود: خدا بيشتر اجابت مىكند و در روايت «انس ابن مالك» آمده كه حضرت سه مرتبه فرمود: خدا بيشتر اجابت مىكند».
و نيز از امير المؤمنين-7- نقل است كه فرمود:
36-«ربّما اخّرت عن العبد اجابة الدّعاء ليكون اعظم لاجر السّائل و اجزل لعطاء الامل».
يعنى: «گاهى اوقات خداوند متعال اجابت دعا را به تأخير مىاندازد تا هم اجر عظيمترى بدهد و هم عطاى بيشترى ببخشد».
ه- گاهى اوقات، تأخير اجابت به خاطر مقام و منزلت رفيع بنده نزد خداوند متعال است، چون شنيدن صداى بندهاش را دوست دارد. در اين رابطه «جابر بن عبد اللَّه انصارى» از پيامبر اكرم-6- روايت كرده كه فرمود:
37-«انّ العبد ليدعو اللَّه و هو يحبّه فيقول لجبرئيل اقض لعبدي هذا حاجته و اخّرها فانّى احبّ ان لا ازال اسمع صوته و انّ العبد ليدعو اللَّه عزّ و جلّ و هو يبغضه فيقول: يا جبرئيل، اقض لعبدي هذا حاجته و عجّلها فانّى اكره ان اسمع صوته»
.
يعنى: «اگر بندهاى كه محبوب خداست دعا كند، ذات اقدس اله به جبرئيل مىگويد حاجت بندهام را بدهيد ولى آن را به تأخير بيندازيد، چون من دوست دارم هميشه صدايش را بشنوم. و اگر بنده مغضوب حق دعا كند خداوند متعال به جبرئيل مىگويد: اى جبرئيل! حاجت اين بندهام را بده و در دادنش عجله كن، چون من خوش ندارم صدايش را بشنوم».
تنبيه
بايد آگاه باشى كه اگر دعايى كردى و درخواستى نمودى، ممكن است آثار اجابت را ببينى و ممكن است آن را نبينى. اگر آثار اجابت را ديدى، دست نگهدار و به خود مغرور مشو، مبادا گمان كنى كه اين اجابت به سبب پاكى و صالح بودن تو است، بلكه چه بسا به خاطر اين باشد كه تو از كسانى هستى كه خداوند سبحان او را خوش ندارد و از صدايش بدش مىآيد و روا كردن حاجت تو به خاطر اين باشد كه حجت را بر تو تمام كرده باشد و روز قيامت به تو بگويد:
آيا تو جزء افرادى نبودى كه استحقاق رويگردانى مرا داشتند ولى با اين وصف دعايت را اجابت كردم؟
بلكه وظيفهات اين است كه در برابر اين نعمت و لطف الهى، اوّلا شكر آن را به جاى آورى. و ثانيا بر كارهاى نيكت بيفزايى و از او بخواهى كه اين تعجيل در اجابت را درى از درهاى لطف و رحمتش قرار بدهد و تو را در شكرگزارى نعمتى كه اهليّت آن را نداشتى، كمك فرمايد و آن را موجب استدراج قرار ندهد[1].
[1]- از امام حسين-7- در تحف العقول نقل شده است كه حضرت فرمود:
ُ« الاستدراج من اللَّه سبحانه لعبده ان يسبغ عليه النّعم و يسلبه الشّكر».
يعنى:« استدراج خداوند متعال اين است كه نعمت بنده را فراوان كند و توفيق شكر را از او سلب نمايد».
بنا بر اين، دو كار بايد انجام بدهى: يكى اينكه حمد كنى، چون ممكن است اين اجابت، از باب انعام الهى بوده. و ديگر اينكه استغفار نمايى، چون ممكن است از باب استدراج و بغض الهى باشد.
و اگر آثار اجابت را نديدى، مبادا نااميد گردى، بلكه بايد اميدت به كرم حق، بيشتر شود، چون ممكن است اين عدم اجابت، به خاطر اين باشد كه او دوست دارد صدايت را بشنود، پس در اينجا وظيفهات اصرار در دعا و تكرار آن است به چند دليل:
اوّل اينكه: با اصرار كردن، مشمول دعاى معصوم-7- گردى كه فرمود:
38-«رحم اللَّه عبدا طلب من اللَّه شيئا فالحّ عليه».
يعنى: «خدا رحمت كند بندهاى را كه از خدا چيزى بخواهد و بر آن اصرار بنمايد!».
دوّم اينكه: جزء محبوبين و دوستان خدا گردى، چون خودش به تو خبر داده كه صدايت را دوست دارد، پس مبادا اين صدا را قطع كنى.
سوّم اينكه: ممكن است با تكرار دعا در بر آورده شدن حاجتت تعجيل گردد، همچنان كه در روايت آمده است. اما به هر حال بايد خوف از ذات اقدس اله را ملاك قرار داده با خودت بگويى:
شايد عدم اجابت، به خاطر اين باشد كه دعايم از ذات اقدس الهى، محجوب و در پس پرده است و ملائكه حق، به خاطر گناهان بسيارم و يا به خاطر حقوق مردم كه بر عهده دارم، اعمالم را بالا نمىبرند.
شايد به خاطر غفلت و قساوت قلبم باشد.
شايد به خاطر اين باشد كه به خداوند سبحان، حسن ظن ندارم (خواهد آمد كه تمامى اين امور موجب پرده افكنى بر دعا مىشوند).