دوّم- «هارون بن خارجه» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
624-«انّ العبد ليكون له الحاجة الى اللَّه عزّ و جلّ فيبدأ بالثّناء و الصّلاة على محمّد و آل محمّد حتّى ينسى حاجته فيقضيها اللَّه من غير ان يسأله»
. يعنى: «گاهى اوقات بندهاى جهت طلب حاجت به درگاه خداوند عزيز و جليل مىرود و شروع به ثناى الهى و صلوات بر محمد و آل محمد مىكند تا جايى كه اصل حاجت خود را فراموش مىنمايد، در اينجا خداوند سبحان حاجتش را روا مىنمايد بدون اينكه او چيزى خواسته باشد».
سوّم- از رسول خدا-6- روايت شده است كه فرمود:
625-«من شغلته عبادة اللَّه عن مسألته اعطاه اللَّه افضل ما يعطى السّائلين»
. يعنى: «كسى كه عبادت خداوند متعال او را از تقاضاى از آن ذات مقدس باز دارد، خداوند سبحان، بهترين چيزى كه به درخواستكنندگان مىدهد به او خواهد داد».
چهارم- از امام صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
626-«قال اللَّه تعالى: من ذكرنى في ملأ النّاس، ذكرته في ملأ من الملائكة»
. يعنى: «خداوند متعال مىفرمايد: اگر كسى مرا در ميان جمع انسانها ياد آورى كند، من در ميان جمع ملائكه او را ياد آورى مىنمايم».
پنجم- «ابن القداح» از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود:
627-«ما من شيء الّا و له حدّ ينتهى اليه الّا الذّكر، فليس له حدّ ينتهى اليه، فرض اللَّه الفرائض فمن ادّاهنّ فهو حدّهنّ، و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه، و الحجّ فمن حجّ فهو حدّه الّا الذّكر فانّ اللَّه لم يرض فيه بالقليل و لم يجعل له حدّا ينتهى اليه»
. يعنى: «هر چيزى حدّى دارد كه بدان منتهى مىگردد مگر «ذكر» كه برايش حدّ و انتهايى نيست، خداوند متعال نمازهاى واجب را قرار داد كه هر كس آنها را ادا
كرد، همان حدّش خواهد بود. اگر كسى ماه مبارك رمضان را روزه گرفت، حدّش را ادا كرده است اگر كسى حج را انجام داده، حدّش را ادا نموده است، اما «ذكر» اين گونه نيست، خداوند سبحان در مورد ذكر، به كم راضى نشد و براى آن حدّ و انتهايى قرار نداده است».
آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:
- «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا[1]، فلم يجعل اللَّه له حدّا ينتهى اليه».
يعنى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خداوند را فراوان ياد كنيد و هر بامداد و شامگاه تسبيحش نماييد».
«بنا بر اين، خداوند متعال براى «ذكر» حد و انتهايى قرار نداده است» سپس فرمود:
- «و كان ابى كثير الذّكر، لقد كنت امشى معه و انّه ليذكر اللَّه، و اكل معه الطّعام و انّه ليذكر اللَّه، و لو كان يحدّث القوم ما يشغله ذلك عن ذكر اللَّه، و كنت ارى لسانه لاصقا بحنكه يقول:لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، و كان يجمعنا فيأمرنا بالذّكر حتّى تطلع الشّمس، و كان يأمر بالقراءة من كان يقرأ منّا و من كان لا يقرأ منّا امره بالذّكر»
. يعنى: «پدر من كثير الذكر بود، با او راه كه مىرفتم، ذكر خدا مىكرد. با او غذا هم كه مىخوردم، ذكر خدا را داشت. و اگر با مردم هم سخن مىگفت: از ذكر خدا غافل نمىماند. خودم ديدم كه زبان مبارك حضرت به كامش چسبيده «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» مىگويد. ما را جمع مىكرد و دستور مىداد تا طلوع آفتاب، ذكر داشته باشيم. به هر يك از ما كه توانايى قرائت قرآن را داشت، دستور مىداد كه قرآن تلاوت كند و هر كس كه اين توانايى را نداشت، دستور مىداد كه ذكر بگويد».
[1]- سوره احزاب، آيه 41- 42.
«و البيت الّذى يقرأ فيه القرآن و يذكر اللَّه فيه تكثر بركته، و تحضره الملائكة، و تهجره الشّياطين، و يضيء لاهل السّماء كما تضيء الكواكب لاهل الارض
». يعنى: «خانهاى كه در آن قرآن قرائت مىشود و خدا ياد مىگردد، بركتش زياد است، ملائكه در آنجا حاضر مىشوند و شياطين آنجا را ترك مىنمايند، چنين خانهاى براى اهل آسمان، نور مىدهد، همچنان كه ستارگان، براى اهل زمين نور مىرسانند».
«و البيت الّذى لا يقرأ فيه القرآن و لا يذكر اللَّه فيه تقلّ بركته و تهجره الملائكة و تحضره الشّياطين»
. يعنى: «و خانهاى كه در آن قرآن قرائت نمىگردد و خدا ياد نمىشود، بركتش كم است، ملائكه آنجا را ترك كرده، شياطين حاضر مىگردند».
و فرمود:
628-«جاء رجل الى النّبىّ-6- فقال: من خير اهل المسجد؟ فقال: اكثرهم ذكرا»
. يعنى: «مردى نزد پيامبر-6- آمد و گفت: در بين اهل مسجد، چه كسى بهتر است؟ فرمود: كسى كه بيشتر ذكر دارد».
ششم- «ابو بصير» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
629-«شيعتنا الّذين اذا خلواذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً»
. يعنى: «شيعيان ما كسانى هستند كه وقتى خلوت كردند، خدا را بسيار ذكر مىكنند».
هفتم- از همان حضرت روايت شده است كه فرمود:
630-«قال اللَّه تعالى لموسى: اكثر ذكرى بالليل و النّهار و كن عند ذكرى خاشعا»
. يعنى: «خداوند متعال به موسى-7- فرمود: در شبانه روز مرا زياد
ذكر كن و هنگام ذكر من خاشع باش».
هشتم- و نيز از آن حضرت است كه:
631-«قال اللَّه تعالى: يا ابن آدم، اذكرنى في ملأ اذكرك في ملأ خير من ملأك»
. يعنى: «خداوند متعال مىفرمايد: اى فرزند آدم! مرا در ميان جمعيتى ذكر كن تا من تو را در ميان جمعيتى بهتر از آنان ذكر نمايم».
نهم- از پيامبر اكرم-6- روايت شده است كه فرمود:
632-«اربع لا يصيبهنّ الّا مؤمن: الصّمت و هو اوّل العبادة، و التّواضع للَّه سبحانه و تعالى، و ذكر اللَّه على كلّ حال، و قلّة الشّيء»
. يعنى: «چهار چيز است كه جز مؤمن كسى بدان نمىرسد: «سكوت» كه اوّل عبادت است، «تواضع» براى خداوند سبحان، «ذكر خدا» در هر حالتى، و «كم چيز بودن (يعنى كم مال بودن)».
دهم- از حضرت صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
633-«يموت المؤمن بكلّ ميتة: يموت غرقا، و يموت بالهدم، و يبتلى بالسّبع، و يموت بالصّاعقة، و لا يصيب ذاكر اللَّه»
. يعنى: «مؤمن با هر نوع مرگى از دنيا مىرود: با غرق شدن، مىميرد، با پرت شدن، مىميرد، گرفتار درندگان مىشود، با صاعقه مىميرد، اما چنين چيزى به ذاكر خدا نمىرسد».
در روايتى آمده است كه:
- «و لا يصيبه و هو يذكر اللَّه»
. يعنى: «چنين چيزى به مؤمنى كه ذكر خدا را دارد، نمىرسد».
يازدهم- در حديث قدسى آمده است:
634-«ايّما عبد اطّلعت على قلبه فرأيت الغالب عليه التّمسّك بذكرى تولّيت سياسته و كنت جليسه و محادثه و انيسه».
يعنى: «هر گاه در قلب بندهاى بيابم كه غالبا به ياد من است، تدبير كارهايش را بر عهده مىگيرم، خود همنشينش مىگردم و با او گفتگو كرده، انيسش مىشوم».
دوازدهم- از پيامبر اكرم-6- روايت شده است كه فرمود:
635-«قال اللَّه سبحانه: اذا علمت انّ الغالب على عبدى الاشتغال بى نقلت شهوته في مسألتى و مناجاتى، فاذا كان عبدى كذلك فاراد ان يسهو، حلت بينه و بين ان يسهو اؤلئك اوليائى حقّا، اؤلئك الابطال حقّا، اؤلئك الّذين ان اردت ان اهلك الارض عقوبة زويتها عنهم من اجل اؤلئك الابطال».
يعنى: «خداوند سبحان فرمود: هر گاه بدنم كه بندهام غالبا به من مشغول است، او را متمايل به درخواست و مناجات با خود مىنمايم، وقتى بنده اين چنين شد، اگر بخواهد خطايى مرتكب شود، مانعش مىشوم، آنان بحق، دوستان من هستند، آنان دليران واقعى هستند، آنان كسانى هستند كه هر گاه بخواهم زمين را هلاك نمايم و عقاب كنم، به خاطر آن دليران، هلاك و عقوبت را برمىدارم».
سيزدهم- از همان حضرت است كه فرمود:
636-«مكتوب في التّوراة الّتى لم تغيّر انّ موسى سأل ربّه فقال: يا ربّ، أ قريب انت منّى فاناجيك ام بعيد فاناديك؟ فاوحى اليه يا موسى، انا جليس من ذكرنى، فقال موسى: فمن في سترك يوم لا ستر الّا سترك؟ فقال: الّذين يذكرونى فاذكرهم، و يتحابّون فيّ فاحبّهم، فأولئك الّذين اذا اردت ان اصيب اهل الارض بسوء ذكرتهم فدفعت عنهم بهم»
. يعنى: «در كتاب توراتى كه تغيير (و تحريف) داده نشده، آمده: موسى-7- از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! آيا به من نزديكى تا با تو نجوا كنم، يا دور هستى تا صدايت بزنم؟ پس بر او وحى آمد: اى موسى! من همنشين كسى هستم كه به ياد من باشد. موسى گفت: آن روز كه جز پوشش تو نيست چه كسى را
تحت پوشش خود قرار مىدهى؟ فرمود: آنان كه مرا ياد مىكنند و من نيز آنان را ياد مىنمايم، (كسانى كه) به خاطر من همديگر را دوست دارند و من نيز آنان را دوست مىدارم، اينان كسانى هستند كه اگر بخواهم به اهل زمين، بدى برسانم، به ياد اينان كه مىافتم، آن بدى را از اهل زمين به خاطر اينان دفع مىكنم».
چهاردهم- «شعيب انصارى و هارون بن خارجه» گويند: امام صادق-7- فرمود:
637- «حضرت موسى-7- راه مىرفت و در اعمال بندگان، نظر مىكرد، به مردى رسيد كه بسيار اهل عبادت بود، چون شب شد، آن مرد درختى را كه در كنارش بود حركتى داد، ديد در آن دو انار هست، به موسى-7- گفت: اى بنده خدا! تو كيستى؟ حتما بنده صالحى هستى، چون من مدتى است كه در اينجا هستم ولى در اين درخت بيش از يك انار نيافتم، اگر تو بنده صالح نبودى، در آن دو انار يافت نمىشد.
موسى-7- گفت: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم.
چون صبح شد از آن مرد پرسيد: آيا عابدتر از خودت كسى را سراغ دارى؟
گفت: بلى، فلان كس.
موسى-7- به طرف آن فرد به راه افتاد تا به او رسيد، ديد از اوّلى بسيار بيشتر عبادت دارد، وقتى كه شب شد، دو قرص نان و آبى برايش آوردند، گفت: اى بنده خدا! تو كيستى؟ حتما بنده صالحى هستى، من مدتى در اينجا هستم ولى جز يك قرص نان برايم نمىآوردند، اگر تو بنده صالحى نبودى، برايم دو قرص نان نمىآمد، تو كيستى؟
موسى-7- گفت: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم.
آنگاه از آن مرد پرسيد: آيا عابدتر از خودت كسى را مىشناسى؟
گفت: بلى فلان دربان، در فلان شهر.
موسى آن مرد را پيدا كرد ولى او اهل عبادت بسيار نبود، اما «ذاكر» خداوند متعال بود، وقتى هنگام نماز رسيد، نمازش را به جاى آورد، چون شب شد به غلّهاش نظر كرد ديد دو برابر شده، گفت: اى بنده خدا! تو كيستى؟ تو حتما بنده صالحى هستى، من مدتى است در اينجايم و غلّه من فلان قدر معين بود، اما امشب دو برابر شده، تو كيستى؟
موسى-7- گفت: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم.
آن مرد يك سوم آن غلّه را در راه خدا صدقه داد، يك سوم ديگرش را به مولايش رساند و با يك سوم آخر، غذايى خريد و به همراه موسى-7- خورد، موسى اين صحنه را كه ديد، تبسمى كرد، مرد گفت: براى چه تبسم مىكنى؟
گفت: پيامبر بنى اسرائيل مرا به فلان فرد راهنمايى كرد، ديدم عابدترين خلق است، او مرا به ديگرى راهنمايى نمود، ديدم از اولى عابدتر است، دوّمى مرا به سوى تو راهنمايى كرد و گمان نمود كه تو از وى عابدترى لكن شباهتى در تو، به آنان نمىبينم.
مرد گفت: من برده هستم، اما مگر نمىبينى به ياد خدا هستم؟ آيا نمىبينى نماز را به وقتش مىخوانم؟ اگر بعد از نماز، در عبادتگاهم بمانم، هم به غله مولاى خود و هم به كار مردم ضرر مىرسانم، آيا مىخواهى به سرزمين خودت بازگردى؟
گفت: آرى.
در اين هنگام قطعه ابرى از آنجا گذشت، دربان به آن گفت: اى ابر! بيا.
ابر آمد، گفت: كجا مىروى؟
گفت: فلان سرزمين.
گفت: برو.
آنگاه ابر ديگرى آمد، بآن گفت: اى ابر! بيا.
ابر آمد، گفت: كجا مىروى؟
گفت: فلان سرزمين.
گفت: برو.
سپس ابر ديگرى آمد، گفت: اى ابر! بيا.
ابر آمد، گفت: كجا مىروى؟
گفت: سرزمين موسى بن عمران.
گفت: اين (مرد) را به آرامى بردار و در سرزمين موسى بن عمران بر زمين بگذار.
موسى چون به سرزمين خود رسيد، گفت: پروردگارا! اين مرد چه كرده است كه به اين مقام رسيده؟
خداوند متعال فرمود: اين بنده من در مقابل بلاهايم صبر مىكند، به قضاى من راضى است و بر نعمتهايم شكرگزارى مىنمايد».
پانزدهم- «حسن بن ابى الحسن ديلمى» در كتابش از «وهب بن منبه» روايت كرده است كه:
638-«اوحى اللَّه تعالى الى داود: يا داود، من احبّ حبيبا صدّق قوله، و من رضى بحبيب رضى بفعله، و من وثق بحبيب اعتمد عليه، و من اشتاق الى حبيب جدّ في السّير اليه. يا داود، ذكرى للذّاكرين، و جنّتى للمطيعين، و حبّى للمشتاقين، و انا خاصّة للمحبّين»
. يعنى: «خداوند متعال بر داود-7- وحى كرد: اى داود! كسى كه دوستش را دوست دارد، سخنش را تصديق مىكند، كسى كه از دوستش راضى است، از كار او نيز راضى مىباشد، كسى كه به دوستش اطمينان دارد، بر او اعتماد مىكند، كسى كه مشتاق دوستى است در حركت به سوى او تلاش مىكند.