يعنى: «هر گاه در قلب بندهاى بيابم كه غالبا به ياد من است، تدبير كارهايش را بر عهده مىگيرم، خود همنشينش مىگردم و با او گفتگو كرده، انيسش مىشوم».
دوازدهم- از پيامبر اكرم-6- روايت شده است كه فرمود:
635-«قال اللَّه سبحانه: اذا علمت انّ الغالب على عبدى الاشتغال بى نقلت شهوته في مسألتى و مناجاتى، فاذا كان عبدى كذلك فاراد ان يسهو، حلت بينه و بين ان يسهو اؤلئك اوليائى حقّا، اؤلئك الابطال حقّا، اؤلئك الّذين ان اردت ان اهلك الارض عقوبة زويتها عنهم من اجل اؤلئك الابطال».
يعنى: «خداوند سبحان فرمود: هر گاه بدنم كه بندهام غالبا به من مشغول است، او را متمايل به درخواست و مناجات با خود مىنمايم، وقتى بنده اين چنين شد، اگر بخواهد خطايى مرتكب شود، مانعش مىشوم، آنان بحق، دوستان من هستند، آنان دليران واقعى هستند، آنان كسانى هستند كه هر گاه بخواهم زمين را هلاك نمايم و عقاب كنم، به خاطر آن دليران، هلاك و عقوبت را برمىدارم».
سيزدهم- از همان حضرت است كه فرمود:
636-«مكتوب في التّوراة الّتى لم تغيّر انّ موسى سأل ربّه فقال: يا ربّ، أ قريب انت منّى فاناجيك ام بعيد فاناديك؟ فاوحى اليه يا موسى، انا جليس من ذكرنى، فقال موسى: فمن في سترك يوم لا ستر الّا سترك؟ فقال: الّذين يذكرونى فاذكرهم، و يتحابّون فيّ فاحبّهم، فأولئك الّذين اذا اردت ان اصيب اهل الارض بسوء ذكرتهم فدفعت عنهم بهم»
. يعنى: «در كتاب توراتى كه تغيير (و تحريف) داده نشده، آمده: موسى-7- از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! آيا به من نزديكى تا با تو نجوا كنم، يا دور هستى تا صدايت بزنم؟ پس بر او وحى آمد: اى موسى! من همنشين كسى هستم كه به ياد من باشد. موسى گفت: آن روز كه جز پوشش تو نيست چه كسى را
تحت پوشش خود قرار مىدهى؟ فرمود: آنان كه مرا ياد مىكنند و من نيز آنان را ياد مىنمايم، (كسانى كه) به خاطر من همديگر را دوست دارند و من نيز آنان را دوست مىدارم، اينان كسانى هستند كه اگر بخواهم به اهل زمين، بدى برسانم، به ياد اينان كه مىافتم، آن بدى را از اهل زمين به خاطر اينان دفع مىكنم».
چهاردهم- «شعيب انصارى و هارون بن خارجه» گويند: امام صادق-7- فرمود:
637- «حضرت موسى-7- راه مىرفت و در اعمال بندگان، نظر مىكرد، به مردى رسيد كه بسيار اهل عبادت بود، چون شب شد، آن مرد درختى را كه در كنارش بود حركتى داد، ديد در آن دو انار هست، به موسى-7- گفت: اى بنده خدا! تو كيستى؟ حتما بنده صالحى هستى، چون من مدتى است كه در اينجا هستم ولى در اين درخت بيش از يك انار نيافتم، اگر تو بنده صالح نبودى، در آن دو انار يافت نمىشد.
موسى-7- گفت: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم.
چون صبح شد از آن مرد پرسيد: آيا عابدتر از خودت كسى را سراغ دارى؟
گفت: بلى، فلان كس.
موسى-7- به طرف آن فرد به راه افتاد تا به او رسيد، ديد از اوّلى بسيار بيشتر عبادت دارد، وقتى كه شب شد، دو قرص نان و آبى برايش آوردند، گفت: اى بنده خدا! تو كيستى؟ حتما بنده صالحى هستى، من مدتى در اينجا هستم ولى جز يك قرص نان برايم نمىآوردند، اگر تو بنده صالحى نبودى، برايم دو قرص نان نمىآمد، تو كيستى؟
موسى-7- گفت: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم.
آنگاه از آن مرد پرسيد: آيا عابدتر از خودت كسى را مىشناسى؟
گفت: بلى فلان دربان، در فلان شهر.
موسى آن مرد را پيدا كرد ولى او اهل عبادت بسيار نبود، اما «ذاكر» خداوند متعال بود، وقتى هنگام نماز رسيد، نمازش را به جاى آورد، چون شب شد به غلّهاش نظر كرد ديد دو برابر شده، گفت: اى بنده خدا! تو كيستى؟ تو حتما بنده صالحى هستى، من مدتى است در اينجايم و غلّه من فلان قدر معين بود، اما امشب دو برابر شده، تو كيستى؟
موسى-7- گفت: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم.
آن مرد يك سوم آن غلّه را در راه خدا صدقه داد، يك سوم ديگرش را به مولايش رساند و با يك سوم آخر، غذايى خريد و به همراه موسى-7- خورد، موسى اين صحنه را كه ديد، تبسمى كرد، مرد گفت: براى چه تبسم مىكنى؟
گفت: پيامبر بنى اسرائيل مرا به فلان فرد راهنمايى كرد، ديدم عابدترين خلق است، او مرا به ديگرى راهنمايى نمود، ديدم از اولى عابدتر است، دوّمى مرا به سوى تو راهنمايى كرد و گمان نمود كه تو از وى عابدترى لكن شباهتى در تو، به آنان نمىبينم.
مرد گفت: من برده هستم، اما مگر نمىبينى به ياد خدا هستم؟ آيا نمىبينى نماز را به وقتش مىخوانم؟ اگر بعد از نماز، در عبادتگاهم بمانم، هم به غله مولاى خود و هم به كار مردم ضرر مىرسانم، آيا مىخواهى به سرزمين خودت بازگردى؟
گفت: آرى.
در اين هنگام قطعه ابرى از آنجا گذشت، دربان به آن گفت: اى ابر! بيا.
ابر آمد، گفت: كجا مىروى؟
گفت: فلان سرزمين.
گفت: برو.
آنگاه ابر ديگرى آمد، بآن گفت: اى ابر! بيا.
ابر آمد، گفت: كجا مىروى؟
گفت: فلان سرزمين.
گفت: برو.
سپس ابر ديگرى آمد، گفت: اى ابر! بيا.
ابر آمد، گفت: كجا مىروى؟
گفت: سرزمين موسى بن عمران.
گفت: اين (مرد) را به آرامى بردار و در سرزمين موسى بن عمران بر زمين بگذار.
موسى چون به سرزمين خود رسيد، گفت: پروردگارا! اين مرد چه كرده است كه به اين مقام رسيده؟
خداوند متعال فرمود: اين بنده من در مقابل بلاهايم صبر مىكند، به قضاى من راضى است و بر نعمتهايم شكرگزارى مىنمايد».
پانزدهم- «حسن بن ابى الحسن ديلمى» در كتابش از «وهب بن منبه» روايت كرده است كه:
638-«اوحى اللَّه تعالى الى داود: يا داود، من احبّ حبيبا صدّق قوله، و من رضى بحبيب رضى بفعله، و من وثق بحبيب اعتمد عليه، و من اشتاق الى حبيب جدّ في السّير اليه. يا داود، ذكرى للذّاكرين، و جنّتى للمطيعين، و حبّى للمشتاقين، و انا خاصّة للمحبّين»
. يعنى: «خداوند متعال بر داود-7- وحى كرد: اى داود! كسى كه دوستش را دوست دارد، سخنش را تصديق مىكند، كسى كه از دوستش راضى است، از كار او نيز راضى مىباشد، كسى كه به دوستش اطمينان دارد، بر او اعتماد مىكند، كسى كه مشتاق دوستى است در حركت به سوى او تلاش مىكند.
اى داود! من تنها ذاكر كسانى هستم كه آنان نيز ذاكر من باشند، بهشت من مخصوص مطيعين بوده، دوستىام براى مشتاقان است و خودم به محبّين و دوست داران اختصاص دارم».
خداوند متعال فرمود:
639-«اهل طاعتى في ضيافتى، و اهل شكرى في زيادتى، و اهل ذكرى في نعمتى، و اهل معصيتى أويسهم من رحمتى، ان تابوا فأنا حبيبهم، و ان دعوا فأنا مجيبهم، و ان مرضوا فأنا طبيبهم اداويهم بالمحن و المصائب و لاطهّرهم من الذّنوب و المعائب».
يعنى: «آنان كه اهل طاعت من هستند، در ميهمانى من بسر مىبرند آنان كه شكر مرا به جاى مىآورند، نعمتشان افزون است، آنان كه اهل ذكر من مىباشند در نعمت من بسر مىبرند و آنان كه معصيت مرا مرتكب مىشوند، از رحمتم من مأيوسشان مىنمايم (اما) اگر توبه كنند و باز گردند، من دوستشان خواهم بود و اگر دعا كنند، اجابتشان مىنمايم، اگر مريض شوند، خود طبيبشان مىشوم و با سختيها و مصائب، درمانشان مىنمايم و از گناهان و عيبها پاكشان مىسازم».
شانزدهم- از رسول خدا-6- روايت شده است كه فرمود:
640-«ما جلس قوم يذكرون اللَّه الّا ناداهم مناد من السّماء: قوموا فقد بدّلت سيّئاتكم حسنات و غفرت لكم جميعا و ما قعد عدّة من اهل الارض يذكرون اللَّه الّا قعد معهم عدّة من الملائكة»
. يعنى: «هيچ قومى براى ذكر خدا كرد هم ننشستند مگر آنكه منادى از آسمان به ايشان ندا در داد: برخيزيد كه گناهانتان به حسنات تبديل شد و تمام شما بخشيده شدهايد، هرگز عدهاى از اهل زمين براى ذكر خدا ننشستند مگر آنكه عدهاى از ملائكه با آنان همنشين گشتند».
هفدهم- روايت شده است كه رسول خدا-6- از منزل به سوى اصحابش خارج شده، فرموده است:
641-«ارتعوا في رياض الجنّة».
يعنى: «در باغهاى بهشت بچرخيد».
اصحاب گفتند: يا رسول اللَّه! باغهاى بهشت چيست؟ فرمود:
- «مجالس الذّكر، اغدوا و روحوا و اذكروا و من كان يحبّ ان يعلم منزلته عند اللَّه فلينظر كيف منزلة اللَّه عنده فانّ اللَّه تعالى ينزّل العبد حيث انزل العبد اللَّه من نفسه»
. يعنى: « (باغهاى بهشت) مجالس ذكر است، صبح و شام كنيد و ذكر نماييد، آن كس كه مىخواهد بداند مقام و منزلتش نزد خدا چه مقدار است، ببيند خدا نزد او چه منزلتى دارد كه خداوند متعال به اندازه جايگاهش نزد بنده، او را مقام و منزلت مىدهد».
«و اعلموا انّ خير اعمالكم و ازكاها و ارفعها في درجاتكم و خير ما طلعت عليه الشّمس ذكر اللَّه سبحانه فانّه اخبر عن نفسه فقال: انا جليس من ذكرنى، و قال سبحانه: فاذكرونى اذكركم[1]بنعمتى و اذكرونى بالطّاعة و العبادة اذكركم بالنّعم و الاحسان و الرّحمة و الرّضوان»
. يعنى: «و بدانيد كه بهترين اعمال و پاكترين و رفيعترين آنها در درجات و بهترين چيزى كه آفتاب بر آن طلوع كرد، ذكر خداوند سبحان است كه خود فرموده: من همنشين كسى هستم كه مرا ذكر كند و فرموده: مرا به ياد بياوريد تا با نعمت شما را به ياد بياورم، با طاعت و عبادت مرا ياد كنيد تا با نعمتها و احسان و رحمت و رضوان، به يادتان بياورم».
[1]- سوره بقره، آيه 152.
هجدهم- از معصومين- عليهم السّلام- رسيده است كه:
642-«انّ في الجنّة قيعانا فاذا اخذ الذّاكر في الذّكر اخذت الملائكة في
غرس الاشجار، فربّما وقف بعض الملائكة فيقال له: لم وقفت؟ فيقول: انّ صاحبى قد فتر- يعنى عن الذّكر-»
. يعنى: «در بهشت، سرزمينهايى است كه وقتى ذاكر، ذكرش را شروع مىكند، ملائكه شروع به كاشتن درخت مىكنند، گاهى اوقات، ملكى از درختكارى باز مىايستد، به او گفته مىشود: چرا ايستادى؟ مىگويد: رفيق من درنگ كرد، يعنى از «ذكر» درنگ نمود».
فصل: استحباب ذكر در هر وقت
«ذكر» در هر زمانى استحباب دارد و در هيچ حالتى مكروه نيست.
«حلبى» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
643-«لا بأس بذكر اللَّه و انت تبول، فانّ ذكر اللَّه حسن على كلّ حال، و لا تسأم من ذكر اللَّه».
يعنى: «اشكالى ندارد كه در حال بول كردن به ياد خدا باشى كه ذكر او در هر حالتى پسنديده است و مبادا از ياد خدا ملول گردى».
و از آن حضرت است كه:
644-«فيما اوحى اللَّه تعالى الى موسى: يا موسى، لا تفرح بكثرة المال و لا تدع بذكرى على كلّ حال، فانّ كثرة المال تنسى الذّنوب، و انّ ترك ذكرى يقسى القلب»
. يعنى: «در وحى خداوند متعال بر حضرت موسى-7- آمده است:
از مال زياد خوشحال نشو و ذكر مرا در هيچ حالتى ترك ننما، كه مال زياد، موجب فراموشى گناهان مىگردد و ترك ذكر من، موجب قساوت قلب مىشود».
از «ابى حمزه» از امام باقر-7- آمده است كه فرمود:
645-«مكتوب في التّوراة الّتى لم تغيّر انّ موسى سأل ربّه فقال: الهى يأتى علىّ مجالس اعزّك و اجلّك ان اذكرك فيها. فقال: يا موسى، انّ ذكرى حسن على كلّ حال»
.